رئیسجمهور روسیه تاجری نیست که در پیمعامله باشد.
نوشتهٔ فرید زکریا
نوشتههای مرتبط
منبع: روزنامهٔ واشنگتن پست
یکشنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶ مطابق ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
مذاکرهکنندگان رئیسجمهور دونالد ترامپ، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، ظاهراً از آخرین گفتوگوی خصوصیشان با ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، واقعاً به شگفت آمده بودند. ویتکاف با شور و هیجان گفت که این دیدارها در میان تجربههای زندگیاش در «بالاترین جایگاه» قرار دارند. هر دو مرد از روسیه بهعنوان یک شریک بالقوه سخن میگویند و با این کشور همانند تاجران برخورد میکنند؛ تاجرانى که، مانند ترمپ، در پی یافتن راهحلهای «بُرد-بُرد» با پوتیناند.
از همین رو، بد نیست درسی را دربارهٔ پوتین به یاد آوریم که یک تاجر دیگر، که بعدها مقام دولتی شد، آموخته بود: هَنک پالسن، مدیرعامل پیشین گولدمن ساکس. پالسن در مقام وزیر خزانهداری ایالات متحده، در آگست ۲۰۰۸ برای شرکت در بازیهای المپیک به پکن رفت؛ درست در زمانی که بحران مالی جهانی در حال شدت گرفتن بود و بازارها بیش از پیش نسبت به وضعیت «فَنی مِی» و «فِرِدی مَک» ــ دو نهاد عظیمی که بخش عمدهٔ وامهای رهنی مسکن در ایالات متحده را تضمین میکنند ــ نگران شده بودند.
در پکن، خبری به پالسن رسید که به گفتهٔ خودش «نفسم را بند آورد». مقامهای روسی با چین تماس گرفته و پیشنهاد کرده بودند که دو کشور بهگونهٔ مشترک حجم بزرگی از اوراق بهادار فنی می و فردی مک را به بازار سرازیر کرده و بفروشند. هدف این بود که فشار بر اقتصاد امریکا ــ که از پیش در آستانهٔ سقوط قرار داشت ــ تشدید شود و در نهایت آن را به ورطهٔ سقوط کامل بکشاند. چین این پیشنهاد را نپذیرفت.
اندکی به معنای این ماجرا بیندیشید. در لحظهای که نظام مالی امریکا به بدترین بحران خود از زمان «رکود بزرگ» نزدیک میشد، پوتین در جستوجوی راههایی بود تا درست هنگامی که امریکا زمینخورده بود، ضربهٔ دیگری بر آن وارد کند ــ با آنکه سقوط عمیقتر اقتصاد امریکا ناگزیر به دیگر نقاط جهان، از جمله خود روسیه، نیز آسیب میرساند. پوتین ظاهراً حاضر بود خطر یک نتیجهٔ «باخت-باخت» را بپذیرد، به شرط آنکه ایالات متحده بهشدت زیان ببیند.
این طرز فکر تقریباً نقطهٔ مقابل شیوهٔ اندیشیدن یک تاجر است. اما پوتین هیچگاه ادعا نکرده است که تاجری در جستوجوی معامله است. او یک ملیگرای روس است که میکوشد قدرت و سرزمینهایی را که با فروپاشی امپراتوریهای روسیه و شوروی از دست رفت، دوباره به دست آورد؛ حتی در حالی که کشورش از لحاظ اقتصادی، جمعیتی و سیاسی در صحنهٔ جهانی رو به عقبنشینی است.
انسان از خود میپرسد چه چیزی لازم است تا حکومت ترمپ به این واقعیت پی ببرد که پوتین سالهاست سیاست خارجیای را دنبال میکند که هدف آن تضعیف امریکا و نفوذ آن است. جنگ ترمپ با ایران را در نظر بگیرید. کدام قدرت بزرگ، مهمترین متحد نظامی ایران بوده است؟ روسیه. مسکو هواپیماهای پیشرفته، تانکها و مجموعهٔ بزرگی از تسلیحات دیگر را در اختیار تهران گذاشته است. روسیه اطلاعات استخباراتی را در اختیار ایران قرار میدهد و سلاحهای امریکایی بهدستآمده از میدان جنگ اوکراین را به ایران میفرستد تا تهران بتواند با مهندسی معکوس، نمونههای آنها را بسازد و علیه ایالات متحده به کار گیرد. روزنامهٔ فایننشل تایمز اخیراً افشا کرد که روسیه بهگونهٔ مخفیانه به ایران کمک کرده است تا موشکهای کروز مافوق صوتِ مجهز به موتور رمجت تولید کند؛ موشکهایی که قادرند ناوهای هواپیمابر امریکایی را تهدید کنند. اینها سلاحهایی برای یک بازی انتزاعی ژئوپولیتیکی نیستند. این سلاحها برای درهم شکستن سامانههای دفاعی امریکا و کشتن سربازان امریکایی طراحی شدهاند.
ترامپ چشماندازی از نیمکرهٔ غربی دارد که در آن ایالات متحده قدرت بلامنازع باشد. کدام قدرت بزرگ سالها در جهت مخالف این چشمانداز کار کرده است؟ از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۸، روسیه بیش از ۷۰ درصد واردات تسلیحاتی ونزوئلا را تأمین کرده بود. اکنون حکومت ترامپ نگاه خود را به کوبا و نیکاراگوا دوخته است. موجودی تسلیحات نظامی کوبا عمدتاً روسی است؛ در مورد نیکاراگوا نیز وضع به همینگونه است.
این الگو به افریقا نیز امتداد یافته است؛ جایی که مسکو از سلاح، پول، حمایت سیاسی و نیروهای مزدور استفاده کرده تا نفوذ خود را گسترش دهد و غرب را کنار بزند. گروه واگنر در آغاز بهعنوان ابزاری در کنار قدرت دولتی روسیه فعالیت میکرد و سپس از لیبیا تا منطقهٔ ساحل افریقا به وسیلهای برای پیشبرد بلندپروازیهای مسکو تبدیل شد. روسیه همچنان مشارکتهای نظامی خود را با کوریای شمالی و چین ــ دو قدرت هستهای دیگری که ایالات متحده را دشمن اصلی راهبردی خود میدانند ــ تعمیق بخشیده است.
رویکرد حکومت ترامپ برای پایان دادن به جنگ روسیه و اوکراین، اساساً این بوده است که در این منازعه جانب مسکو را بگیرد. ترامپ بهگونهٔ نادرست گفته است که اوکراین جنگ را آغاز کرده و ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، را «دیکتاتور» خوانده است. حکومت او پیشاپیش در چند مورد مواضع روسیه را پذیرفته است: اینکه اوکراین به ناتو نخواهد پیوست؛ اینکه بخش بزرگی از سرزمینهایی که روسیه تصرف کرده، بازگردانده نخواهد شد؛ و اینکه اندازهٔ نیروهای نظامی اوکراین باید محدود شود.
کمکهای نظامی امریکا کاهش یافته است، در حالی که ایالات متحده برای مدتی شریکسازی اطلاعات حیاتی استخباراتی را نیز متوقف کرده بود. جنرالها و سربازان اوکراینی که هنگام سفرم به کییف با آنان گفتوگو کردم، از دست رفتن حمایت امریکا را بزرگترین ضربهٔ راهبردیای توصیف کردند که کشورشان از زمان تهاجم روسیه متحمل شده است. اوکراین و شرکای اروپاییاش راههایی برای مقاومت در برابر حملات روسیه و پاسخ دادن به آنها یافتهاند. آنچه آنان بیم دارند آسیب ماندگارتر بر جای بگذارد، رها شدن از سوی امریکا است.
هیچ ایرادی در تلاش برای رسیدن به توافق با پوتین وجود ندارد؛ همانگونه که خواستنِ توافقی که در آن همهٔ طرفها چیزی به دست آورند، نادرست نیست. اما دیپلوماسی با شناختن کسی آغاز میشود که در سوی دیگر میز نشسته است. ویتکاف و کوشنر تاجری را میبینند که در جستوجوی یک نتیجهٔ «بُرد-بُرد» است. اما کارنامهٔ پوتین نشان میدهد که او شخصیتی کاملاً متفاوت است: مردی که بارها حاضر شده است هزینههایی را بر روسیه تحمیل کند، کشورهای دیگر را بیثبات سازد و خطر زیان را بپذیرد، اگر این اقدامات به تضعیف ایالات متحده بینجامد.
هَنک پالسن ۱۸ سال پیش در پکن این درس را آموخت. مفید خواهد بود اگر تاجران-دیپلومات های کنونی امریکا نیز آن را در مسکو بیاموزند.
* فرید زکریا برای روزنامهٔ «واشنگتن پُست» ستون سیاست خارجی مینویسد. او همچنان مجری برنامهٔ «Fareed Zakaria GPS» در شبکهٔ CNN است.
منبع اصلی:
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/09/11/putin-is-not-dealmaker-trump-wants-him-be/


دیدگاهتان را بنویسید