دسته: یادداشت

  • معبد جدید در فقدان معبد “حقوق بشر”

    معبد جدید در فقدان معبد “حقوق بشر”

    اندیشمند آمریکایی لینتون، در جنگ جهانی اول در تیپ 42 ارتش آمریکا خدمت می‌کرد. چون این تیپ از ایالات مختلف بود و هر کدام پرچم مخصوص به خود داشتند، ستاد مرکزی اسم این تیپ را رنگین کمان گذاشت.

    شش ماه بعد ازاین نامگذاری، تقریبا همه پذیرفته بودند که پیدایش رنگین کمان درآسمان برای این تیپ شانس می‌آورد. سه ماه بعد گفته شد که هر وقت این تیپ وارد کارزار میگردد علیرغم شرایط نامساعد هواشناسی، در آسمان رنگین کمان دیده میشود. با وجود اینکه حمل نشان‌های غیرنظامی علامت شکست در جنگ بوده و یک نوع تنبیه به شمار میرفت اما همه سربازها، نشان رنگین کمان را روی وسایل شخصی خود حک کردند.

    لینتون شش سال بعد از جنگ، برخی از همرزمان خود را دید که نشان رنگین کمان را در اتاق خود نصب کرده، هر شب نسبت به آن ادای احترام میکردند. برخی بازگشت سالم خود از آن جنگ مخوف را مرهون شانسی میدانستند که رنگین کمان به آنها داده بود.

    تخته‌سنگهای مقدس اقصا نقاط جهان که هر کدام معتقدانی برای خود یافته‌اند چیزی شبیه این یافته لینتون هستند و بعید نیست بنای پاسارگاد نیز روزی مکان مقدسی شود که عده‌ای برای طواف، نذری و شفای عاجل به آن مراجعه کنند. اصالت بنا و کسی که در آن خوابیده ربطی به میزان قداست آن نخواهد داشت زیرا موسولینی گفته که اسطوره هیچ نیازی ندارد تا ریشه در واقعیت داشته باشد، باور داشتن بدان کافی است تا آن را به یک قدرت سخت‌جان تبدیل کند.

    خاصیت اصلی این اماکن مقدس، پیوند دادن مومنانش به همدیگر و ساخت «ما»ی مشترک برای کسانی است که حول آن طواف میکنند و کسانی که به هر دلیلی (مانند فروپاشی هویت‌های جمعی سنتی در برابر مدرنیته و عدم رشد فردیت) خود را بی‌پناه حس کنند دنبال شئیی خواهند بود که حول آن جمع شده، به همدیگر گره خورده و از دیگران متمایز شوند.

    ظهور پدیده کوروش برای غیرفارسهایی که درصدد ساخت هویت جمعی خودشان هستند امر مبارکی است زیرا تا وقتی که هر دو گروه فارس و غیرفارس سینه‌زن یک مسجد باشند ساخت هویت جمعی مستقل برای غیرفارسها سخت خواهد بود، ولی اگر آنها روانه معبدی شوند که احتمال سجده ما بدان اندک باشد، نصف راه ساخت هویت ویژه «ما» پیموده شده است. در فقدان معبد مشترک «حقوق بشر» ذات معبد مهم نیست، مهم این است که دو طرف معابد جداگانه‌ای داشته باشند.

  • دریاچه اورمیه و “پاریس، پاریس‌گفتن‌”ها

    دریاچه اورمیه و “پاریس، پاریس‌گفتن‌”ها

    دکتر پزشکیان گفت که «یک زمانی می‌گفتند ارومیه پاریس ایران است، حالا ببینید‌ چکارش کرده‌اند. حالا این را عوض می‌کنیم، یکی دیگر می‌آید و پاریس ایران را می‌کند افغانستان». این جمله بی‌احترامی به افغانستان است و اگر منظور عقب ماندگی افغانستان بوده، کاش گوینده از پیله‌ی خودش خارج شده و ببیند که حالا ایران مایه عبرت همگان شده است.

    جناب پرزیدنت، کاش اورمیه افغانستان می‌شد که دو روز پیش از افاضات شما، روز ملی زبان ترکی اوزبیکی در افغانستان بود ولی اورمیه به لطف امثال شما از هر چیزی که لازمه یک انسان است محروم شده.

    شاخصه اصلی مردم افغانستان شجاعت آنهاست و اورمیه نیز در این خصلت با آنها شریک است و باید این نقطه اشتراک تقویت شود. افغانستان در نیمه اول قرن گذشته با بریتانیا و در نیمه دوم قرن با شوروی سر شاخ شد و اورمیه در اوایل قرن گذشته، همزمان در برابر دو گروه وحشی و متجاوز اسماعیل سیمکو و مارشیمون ایستاد و خیلی‌ها با «پاریس، پاریس گفتن» خواستند این شجاعت را به حاشیه رانده و اورمیه را شهر انگور معرفی کنند ولی تا اطلاع ثانوی، ما همان شهر اوایل قرن گذشته خواهیم ماند.

    مارکس ملت‌ها را به دو دسته تاریخی و غیرتاریخی، جنگجو و غیر جنگجو تقسیم می‌کرد و مارکس و انگلس با وجود آنکه بسیاری از ملت‌های اسلاو اروپایی و قاره‌های دور دست را به فراموشخانه تاریخ می‌افکندند، از کنار افغانستان به سادگی نگذشته و لب به تمجید گشوده، درباره افغانستان نوشتند که «کشوری جنگجو، دارای مردمی شجاع، مغرور و شیفته آزادی که فقط تمایلشان به آزادی‌های فردی مانع از تشکیل یک کشور نیرومند می‌شود». پس لااقل به اندازه آن دو اندیشمند غربی احترام همسایه را نگهدارید و همچنانکه ملت افغانستان برای هر متجاوز بالقوه‌ای دشمن خطرناکی است، کاش تک تک اهالی اورمیه در کنار شجاعت، ضعف افغانستان در کار جمعی را برطرف کرده و به یک مجموعه و ید واحد نیرومند تبدیل شوند.

    افغانستان در جنگ با شوروی یک میلیون کشته داد و یک سوم جمعیتش (پنج میلیون نفر) مجبور به مهاجرت شدند که آن مهاجرت‌ها تا همین امروز ادامه دارد و میلیون‌ها مهاجر افغانستانی در جای جای جهان مورد بی‌مهری و مشقت قرار می‌گیرند و اگر اورمیه نیز از تجربه افغانستان نیاموزد، آسیاب مهاجرت، در بدری و تحقیر به نوبت است و شاید بوی این فلاکت چنان از اظهارات اطرافیان پزشکیان در آن جلسه شنیده شده که ناخودآگاه پزشکیان فریاد زده است که اینجا افغانستان خواهد شد.

  • بیست سالگی “یارپاق”

    بیست سالگی “یارپاق”

    «یارپاق بیست سال پیش در ماه اکتبر منتشر شد. به رغم آنکه ممکن است دور از تواضع به نظر رسد نکاتی را درباره‌ی آن یادآوری می‌کنم:
    ۱. یارپاق در تکوین زبان معیار ترکی آذربایجانی و قوام زبان ادبی آذربایجان جنوبی به صورت کنونی نقش اساسی ایفا نمود.
    ۲. یارپاق اهمیت لوگو، طراحی، صفحه‌آرایی و فرم ارائه‌ی مطلب را به اندازه کافی برجسته کرد.
    ۳. از نظر توزیع، مدیریت، تعدد دفاتر، نمایندگی‌ها و تیراژ، یارپاق یک نوع‌آوری بود.
    ۴. یارپاق از زمان حکومت ملی از نادر نشریات معتبری بود که به صورت تک زبانه و به ترکی آذربایجانی منتشر شد.
    ۵. یارپاق مرحله‌ی فولک‌آرت را پشت سر گذاشت و به انعکاس جدی اندیشه و ادبیات پرداخت. این امر به ارتقاع سطح تفکر و گسترش دایره‌ی مخاطبان انجامید.
    ۶. اگر مطبوعات آذربایجان جنوبی را از لحاظ مضامین و فرم ارائه به برهه‌ی قبل و بعد از یارپاق تقسیم کنیم بی‌انصافی نکرده‌ایم.

    لطفن سوال‌ها، پیشنهادات و نقدهای خود را از اینجا و یا از طریق شماره واتساپ 00989149196812 برایم بفرستید. در موقع مناسب به همه‌ی آنها پاسخ خواهم داد.»

  • مرز ایران و توران در وسط تهران

    مرز ایران و توران در وسط تهران

    ۱. ارسطو از چند نوع حکومت یاد می‌‌کند که یک نوع آن سلطنت ستمگر تحت عنوان تیرانی است. حمید عنایت، به عنوان فلسفه‌دان برجسته‌ای که باید بار عاطفی و معنایی کلمات را عمیقا وجدان می‌کرد، برای همین کلمه از معادل “تورانی” استفاده می‌کند. همین قدر نژادپرستانه.

    ۲. در بحبوحه‌ی جنگ دوازده روزه دو نفر از منسوبان فلسفه از بازگشت به خویش گفتند. کجا؟ در برنامه‌ی تلویزیونی “جریان”. کدام رسانه؟ در رسانه‌ی خودخوانده‌ی ملی. چه نوع بازگشتی؟ بازگشت به حافظِ شیرازی بر محوریت زبان فارسی. همین قدر ابلهانه.

    ۳. یک کارشناس محیط زیست که شیفته‌ی سلطنت، جنگ و شوونیسم است، به فکر فریب ما به گونه‌ی بچگانه‌ افتاده بود. وی در روز زبان مادری با لودگی چیزی نوشته بود در این مایه‌ها: «دعوای زبان مادری و پدری و غیرذلک را فعلا کنار بگذاریم و اول بر خصم پیروز شویم.» یعنی حتا در حضیض بی‌قدرتی نیز کلمه‌ای از حقوق انسانیِ شهروندان در زبان این آدم‌ها نمی‌چرخد. حال می‌خواهند باور کنیم که در اوج قدرتشان حقوق دیگران را دودستی تقدیمشان خواهند کرد. همین قدر شیادانه.

    ۳. حکومت پس از یک عمر ستیزِ ظاهری با ناسیونالیسم تبارگرا، چندی است فیلش یاد هندوستان کرده است. تلویزیون چپ‌وراست سرودهای ناسیونالیستی ساز می‌کند؛ رادیو پر شده از برنامه‌ی شاهنامه‌خوانی، پخش نمایشنامه‌های مُندرسِ باستان‌گرایانه، و قرائت متن‌های سانتیمانتال در باب شجاعت‌های خیالیِ یک قوم خاص. (در اغلب اینها نوعی بدگویی از سلسله‌های ترک با چاشنی گنده‌گویی‌های نژادپرستانه‌ فراموش نمی‌شود.) از آن سو مسئولان میدانی بیلبوردها، اتوبوس‌های شهری و ایستگاه‌های مترو را با تصاویر افسانه‌های باستانی بزک کرده و مجسمه‌ی آرشِ کمان‌به‌دست را در میدان ونک علم می‌کنند. که چه بشود؟ که در گیرودارِ جنگ با اسرائیل، جناب آرش تیری در چله بگذارد و مرز ایران و توران در تهران را تعیین کند.* همین قدر تجزیه‌طلبانه.

    ۴. پیشتر گفته بودم که ناسیونالیزه کردن فضای کشور، آنهم با تکیه‌ی افراطی بر اسطوره‌های یک قوم خاص، نه تنها کمکی به انسجام ملی نمی‌کند، بلکه موجب از هم‌گسیختگی بیشتر خواهد شد. دلیل روشن است. آنچه موجباتِ هم‌گرایی ترکان و دیگر اقوام در قلمرو ممالک محروسه را فراهم آورده عامل مذهبی بوده است و نه قومی. نمی‌توان نقطه‌ی ثقل گفتمانِ حکمرانی‌ را تغییر داد و در عین حال ساختار موجودِ قدرت را حفظ کرد.

    البته دیگر کار از کار اقتدارگرایانِ تمرکزگرا گذشته است. در وضعیتی که سویه‌ی وحدت‌بخش مذهب از رهگذر سیاست‌های غلط و رفتارهای خشن حکومت کم‌أثر شده، باید به دال بزرگ دموکراسی پناه برد. چیزی که نه اقتدارطلبان در قدرت می‌پذیرند و نه اقتدارطلبان برقدرت. اقتدارطلبان درقدرت حفظ قدرت را تنها در وضعیت غیررقابتی و با ارجاع به منشأ آسمانی‌اش ممکن می‌دانند. و از نظر مخالفان، به ویژه سلطنت‌طلبان، موجودیت ایرانِ فعلی مرهون مرکزگرایی مستبدانه و دیکتاتوری وابسته بوده است.

    با همه‌ی این احوال مملکت در بزنگاهی قرار گرفته که راهی جز دموکراتیزه‌شدن ندارد. و گرنه برای ملیت‌های مختلف به عنوان بزرگترین محذوفان صحنه‌ی سیاست در یکصد سال گذشته، هیچ گفتمانی جز پلورالیسم سیاسی وجاهتی ندارد؛ گفتمانی مبتنی بر آزادی‌های فردی، عدالت اجتماعی و حق تعیین سرنوشت. و اصرار بر تحمیل گفتمانِ سانترالیستیِ تبارگرایانه بر سپهر سیاست، نتیجه‌ای جز یوگسلاویایی‌شدن نخواهد داشت.

    • یک پی‌نوشت غیرجدی:
      با عنایت به منسوخ‌شدن دوره‌ی توهمات اوسطوره‌‌ای، تیری که از چله‌ی کمان این آدم رها شود، سیصد متر بیشتر برد نخواهد داشت. و در بهترین حالت اتوبان همت مرز توران خواهد بود که با توزیع فعلی جمعیتِ تهران تا حدودی تطابق دارد. بر این بفزایید جمعیت عظیم بازاریان تُرک تهران را که ناجوانمردانه به نیاوران، تجریش، ولنجک، قیطریه، کامرانیه و الهیه نفوذ کرده‌اند!
  • اسرائیل با هوش مصنوعی و حساب‌های جعلی رضا پهلوی را پرطرفدار جلوه می‌دهد

    اسرائیل با هوش مصنوعی و حساب‌های جعلی رضا پهلوی را پرطرفدار جلوه می‌دهد

    به گزارش رادیو فردا، روزنامهٔ اسرائیلی هاآرتص و روزنامهٔ اقتصادی این مؤسسهٔ مطبوعاتی به نام دمارکر، از تحقیقات در مورد یک شبکهٔ مرتبط با اسرائیل در راستای تبلیغ برای شاهزاده رضا پهلوی و نفوذ بر افکار عمومی ایرانیان خبر داده‌اند.

    هاآرتص و دمارکر در این گزارش که روز جمعه ۱۱ مهر منتشر شد، گزارش دادند که یک نهاد خصوصی با حمایت مالی دولت چنین شبکه‌ای را با به‌کارگیری هوش مصنوعی و با تکیه بر برخی حساب‌های ساختگی در فضای مجازی برپا کرده است.

    هم‌زمان، مؤسسهٔ مطالعاتی «سیتیزن لب» وابسته به دانشگاه تورنتو در کانادا از تحقیقات خود در خصوص وجود یک کارزار دیگرِ نفوذ به زبان فارسی از مبدأ اسرائیل با توسل به حساب‌های کاربری جعلی خبر داد.

    سیتیزن لب فعالیت این شبکه را به‌ویژه در روز حملهٔ اسرائیل به زندان اوین در جریان جنگ اخیر این کشور با جمهوری اسلامی بررسی کرده و شواهدی آورده است که نشان می‌دهد مجریان این کارزار نفوذ، محتواهایی را احتمالاً از قبل آماده کرده بودند دربارۀ رویدادهایی که قرار بوده بعداً رخ بدهد.

    «کارزار هدفمند» با موضوع رضا پهلوی

    هاآرتص و دمارکر با استناد به اظهارات پنج منبع «آگاه»، می‌گویند که کارزار نفوذ مرتبط با اسرائیل با هدف برجسته کردن جایگاه رضا پهلوی در عرصهٔ سیاسی، به‌عنوان فردی که پس از سرنگونی جمهوری اسلامی، شایستگی به‌دست گرفتن رهبری کشور را دارد و برای احیای سلطنت در ایران، طراحی شده است.

    بر اساس این گزارش، شبکهٔ یادشده شماری از فارسی‌زبانان را به خدمت گرفته که از جمله با پروفایل‌های ساختگی در فضای مجازی، اقدام به بازنشر پیام‌های رضا پهلوی و حامیان او می‌کنند.

    به نوشتهٔ هاآرتص، در حالی که رضا پهلوی با داشتن «محبوبیت نسبی در میان برخی از ایرانیان مقیم خارج» تأکید دارد در سودای کسب جایگاه و مقامی برای خود نیست، کارزار حامیانش در فضای مجازی در سال‌های اخیر خواهان احیای سلطنت و پادشاهی او هستند.

    زمانی که رضا پهلوی در بهار سال ۱۴۰۲ به اسرائیل سفر کرد، در یک نشست خبری در کنار وزیر میزبان خود، گیلا گاملی‌ئل، در پاسخ به پرسشی در مورد میزان حمایت مردم ایران از او، گفت: حرف من را قبول نکنید، توئیتر و اینستاگرام و فضای مجازی را نگاه کنید.

    دمارکر مدعی است اکنون «مشخص شده» که برخی از نظرات فضای مجازی در حمایت از او از اسرائیل سرچشمه گرفته است.

    سه منبع گفته‌اند که شاهد نشر پیام‌های حمایت از آقای پهلوی از سوی این شبکه بوده‌اند و دو منبع نیز به برجسته کردن پست‌های گیلا گاملی‌ئل در این ارتباط اشاره کرده‌اند.

    خانم گاملی‌ئل که هم‌حزبی بنیامین نتانیاهو است، در سفر شاهزاده رضا پهلوی به اسرائیل سمت وزارت اطلاعات را در دست داشت و ترتیب‌دهندهٔ دو دیدار مهمان خود با بنیامین نتانیاهو بود. او در دو سال اخیر وزیر علوم و نوآوری بوده و به ارتباطات و دیدارهایش در آمریکا با رضا پهلوی و همچنین ملاقات با نمایندگان اعزامی او به اسرائیل ادامه داده است.

    دو منبعی که مدعی هستند شبکهٔ برپا شده در فضای مجازی پست‌های خانم گاملی‌ئل را نیز تبلیغ کرده‌اند، می‌گویند کارزار نفوذ بر افکار عمومی ایرانیان با پول مالیات‌دهندگان اسرائیلی و برای خدمت به منافع ژئوپولیتیک اسرائیل طراحی شده، اما استفاده از این کارزار برای تبلیغ وزیر امری ناخوشایند است.

    کارزار تبلیغاتی برای روز حملهٔ اسرائیل به زندان اوین

    روز یکم تیر امسال، که یازدهمین روز از جنگ اسرائیل و جمهوری اسلامی بود، جنگنده‌های اسرائیلی به زندان اوین حمله کردند. آن بمباران ظاهراً بخشی از تصمیم کابینهٔ اسرائیل برای نشان دادن همراهی این کشور با مخالفان جمهوری اسلامی و جرئت بخشیدن به آن‌ها برای ابراز مخالفت علیه حکومت حاکم بر تهران بود.

    محققان موسسهٔ «سیتیزن لب» در کانادا، نهادی که بر روی بدافزارها، نقض حقوق مدنی ناشی از فناوری‌ها و تهدیدات عرصهٔ دیجیتال کار می‌کند، در گزارش خود که روز جمعه ۱۱ مهر منتشر شد، به رویداد حمله به اوین توجه ویژه کرده‌اند.

    به نوشتهٔ آن‌ها، ۳۷ دقیقه پس از آن حمله، حساب‌‌های ساختگی شروع به گزارش از «انفجار در زندان اوین» و القای این تصور کردند که ساکنان از خود منطقه گزارش‌هایشان را با مردم به اشتراک می‌گذارند.

    سپس یک حساب کاربری دیگر ویدئویی متفاوت از انفجار سر درِ زندان را منتشر کرد و متعاقب آن حساب‌های کاربری دیگر ویدئوی جعلی را بازنشر کردند. بعداً معلوم شد همهٔ این «کاربران» مرتبط با شبکهٔ پروفایل‌های جعلی بودند و ارتباط آن‌ها با صفحهٔ کاربری «تل‌آویو-تهران» ردگیری شد.

    به گفتهٔ این محققان، «بسیار بعید» است که فرد مستقلی بدون اطلاع قبلی از برنامه‌های ارتش اسرائیل توانسته باشد چنین محتواهایی را تهیه و به‌سرعت منتشر کند. پیام‌های متعدد توسط ربات‌ها بازنشر شده و با هشتگ‌هایی تلاش کردند با القای «سقوط از درون» نظام به مخاطب، آن‌ها را به رفتن به محل زندان و تجمع برای استقبال از «آزادی زندانیان» تشویق کنند.

    این محققان یک شبکهٔ هماهنگ از بیش از ۵۰ اسم پروفایل غیرواقعی در شبکهٔ ایکس را شناسایی کردند که با تکیه بر هوش مصنوعی، برای برانگیختن مخاطب ایرانی به خیزش علیه جمهوری اسلامی در تکاپو است.

    سیتیزن لب نامِ «پریزن بریک» را برای این شبکه به کار برده و معتقد است که شبکه در سال ۲۰۲۳ برپا شده اما تقریباً عمدهٔ فعالیت خود را از سال ۲۰۲۵ آغاز کرده و هنوز نیز به کار خود ادامه می‌دهد.

    این محققان به هماهنگی فعالیت این حساب‌های کاربری، یا دست‌کم بخشی از آن، با کارزار نظامی ارتش اسرائیل در ایران از ۲۳ خرداد امسال اشاره کرده و نوشتند در حالی که تعامل واقعی با محتوای تولیدشده توسط «پریزن بریک» محدود به نظر می‌رسد، اما برخی پست‌های این شبکه هزاران بار دیده شده، در «جوامع عمومی بزرگ» شبکهٔ ایکس منتشر شده و احتمالاً برای تبلیغات آن‌ها نیز هزینه پرداخت شده است.

    سیتیزن لب، با توجه به واقعیات موجود، «محتمل‌ترین فرضیه» را این دانسته که یک نهاد در دولت اسرائیل یا یک گروه «پیمانکار فرعی» که برای کار با اسرائیل به خدمت گرفته شده، پشت این عملیات است.

    به گفتهٔ آلبرتو فیتارِلی، مسئول تحقیقات سیتیزن لب، در حکومت‌های خودکامه استفاده از چنین ابزارها و تاکتیک‌هایی در سطح داخلی یا بین‌المللی امری رایج است، اما دولت‌های دموکراتیک باید از این شیوه‌ها دوری کنند.

    شگفتی محقق اسرائیلی

    راز زیمت، محقق امور ایران در مؤسسهٔ مطالعات امنیت ملی در مرکز اسرائیل، به هاآرتص گفت: اکثر ایرانیان از حکومت اسلام‌گرای حاکم بر کشور خود مأیوس شده،‌ و در رؤیای یک زندگی عادی و تغییر هستند، نه احیای سلطنت.

    به‌گفتهٔ زیمت، حتی اگر قرار باشد دولت اسرائیل چنین رابطه‌ای با رضا پهلوی برقرار کند، انجام آن به این صورت آشکار، موجب شگفتی است.

    او افزوده که این ارتباط، روایت رژیم ایران را تقویت می‌کند که مدعی است اسرائیل و آمریکا در سودای بازگشت سلطنت و وابسته کردن کشور هستند.

    در پی سفر ماه گذشتهٔ یک هیئت اعزامی از سوی شاهزاده رضا پهلوی به ریاست سعید قاسمی‌نژاد به یک کنفرانس علمی در اسرائیل به میزبانی گیلا گاملی‌ئل، شماری از مخالفان ایرانی بازگشت سلطنت پهلوی، در مراجعه به رسانه‌های اسرائیل حمایت وزیر اسرائیلی از رضا پهلوی را نقد کردند و ایستادگی اسرائیل در کنار پهلوی را برای خیزش مردم ایران زیان‌بار دانستند. مخالفان پهلوی می‌گویند او در زمان حملهٔ اسرائیل به ایران موضعی مشخص اتخاذ نکرد و فراخوان‌های خیزش مردم برای ساقط کردن نظام را تکرار می‌کرد.

    به نظر می‌رسد عطش نوکری بیگانه برای رسیدن به کرسی سلطنت در این خاندن ارثی است. پدر را انگلیسی‌ها آوردند و با خواری بیرون‌اش انداختند. پسر را انگلیسی‌ها با التماس‌های فروغی بر تخت نشاندند و امریکایی‌ها برایش کودتا کردند و سرانجام به رقت‌انگیزی دربه‌درش کردند. و حالا پسر می‌خواهد با تبلیغات جعلی اسرائیل به کرسی بنشیند.

  • سوم اکتبر، روز کشورهای ترک زبان

    سوم اکتبر، روز کشورهای ترک زبان

    شانزده سال پیش سران کشورهای ترکیه، آذربایجان، قزاقستان و قرقیزستان در شهر نخجوان گرد آمده و آن روز یعنی سوم اکتبر را روز همکاری کشورهای ترک زبان اعلام کردند که با اضافه شدن کشورهای ازبکستان، ترکمنستان و مجارستان به آنها، سوم اکتبر در تقویم رسمی هفت کشور به عنوان روز همکاری ترکها موسوم شد. ولی صندلی یکی از مهمترین اعضای آن سازمان هنوز خالیست.

    اعلام این روز در شهر نخجوان نیز ارزش تاریخی دارد زیرا در اساطیر ترکها و در فرهنگ شفاهی آذربایجان، نخجوان شهر حضرت نوح شناخته می‌شود و نام قدیمی آن شهر را نیز نوح‌چیخان گفته‌اند. در آن شهر صخره‌ای به نام گمی‌قایا وجود دارد که نقش کشتی بر روی آن کنده شده و تور هیردال تصاویر آن کشتی‌ها را شبیه کشتی‌های وایکینگ و مقدم بر آنها دانسته است. تکه‌های بسیار بزرگ چوب از کوههای نخجوان یافت شده که به باور محققان بقایای یک کشتی می‌باشد و عجیب‌تر آنکه در نزدیکی گمی‌قایا جایی به نام نوح‌دابان نیز وجود دارد.

    در روایات شفاهی و فرهنگ عامیانه آذربایجان، نوح از نخجوان برخاسته و تبریز شهر نبوت نوح و باستانی‌ترین شهر ادیان است و استاد شهریار این اعتقاد شفاهی مردمی را چنین بیان داشته است:
    تبریز که مهد هر فتوح است
    با مهر و نشان عهد نوح است.

    این اعتقاد علاوه بر کهنسال بودن تبریز، نشان می‌دهد که این شهر در تفکر اساطیری از دوره باستان ترک‌نشین بوده است. زیرا در داستانهای دینی و اساطیری، نوح پسری به نام یافث دارد که جد ترکها بوده و به ابوالترک معروف است و اگر تبریز شهر نوح و یافث باشد، پس از همان دوره نوح شهر ترکها نیز بوده و طبق اعتقادات اساطیری، تورک نام پسر یافث است و این اعتقاد کهن از تورات تا ابوریحان بیرونی بدون کوچکترین تردیدی تکرار شده است.

    محمدباقر مجلسی کتابی به نام حیات القلوب دارد که در آن کتاب با ثبت اعتقادات کهن و گردآوری داستانها و افسانه‌های شفاهی آن دوران، کار ارزشمندی کرده و در جلد اول و بخش داستانهای مربوط به حضرت نوح به افسانه‌ها، اعتقادات و آیینهای ترکها درباره نوح پرداخته و می‌نویسد: اهالی دو سوی ارس طایفه‌ای بودند که درخت صنوبری را می‌پرستیدند و معتقد بودند که چشمه ارس به خاطر نوح خلق شده و یافث پسر نوح این درخت را در کنار آن چشمه کاشته است. یعنی علاوه بر یکی بودن اهالی دو سوی آراز، همچنان نوح و یافث به این منطقه پیوند خورده و حالا سازمان همکاری کشورهای ترک زبان در نخجوان شکل می‌گیرد و تبریز غایب اصلی آن است.

داغ