دسته: تحلیل

  • آیا الیف ارآلپ، سیاستمدار ترک‌تبار، “ممدانی” پایتخت آلمان خواهد شد؟

    آیا الیف ارآلپ، سیاستمدار ترک‌تبار، “ممدانی” پایتخت آلمان خواهد شد؟

    نویسنده: بخش ترکی بی‌بی‌سی

    منتشر شده در

    برلین، پایتخت آلمان، در آستانه یکی از رقابتی‌ترین انتخابات ایالتی تاریخ خود قرار دارد؛ انتخاباتی که در آن احزاب دموکرات مسیحی، چپ، آلترناتیو برای آلمان و سبزها در نظرسنجی‌ها رقابتی بسیار نزدیک با یکدیگر دارند.

    بر اساس نظرسنجی‌ها، الیف ارالپ، نامزد حزب چپ، پیشتاز رقابت انتخاباتی است و به جدی‌ترین مدعی مقام شهردار برلین تبدیل شده است.

    در تازه‌ترین نظرسنجی شبکه زد‌دی‌اف، حزب چپ با ۲۲ درصد آرا همچنان در صدر قرار دارد و حزب دموکرات مسیحی به رهبری فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، با ۲۰ درصد در جایگاه دوم ایستاده است. حزب راست افراطی آلترناتیو برای آلمان که نسبت به انتخابات گذشته سهم آرای خود را دو برابر کرده، با ۱۸ درصد در جایگاه سوم ایستاده است. حزب سبزها با ۱۵ درصد در رتبه چهارم قرار دارد و حزب سوسیال دموکرات که اکنون با حزب دموکرات مسیحی در ائتلاف حکومتی است، با ۱۲ درصد قرار دارد.

    در حالی که میزان حمایت از حزب پوپولیست چپ‌گرای «ائتلاف زارا واگن‌کنشت» حدود ۴ درصد برآورد می‌شود، هنوز مشخص نیست که آیا این حزب خواهد توانست از حد نصاب ۵ درصدی لازم برای ورود به پارلمان ایالتی عبور کند یا نه.

    یک نظرسنجی‌ که روز پنج‌شنبه منتشر شد نشان داد ۲۳ درصد از رای‌دهندگان هنوز تصمیم نهایی خود را نگرفته‌اند.

    آیا انتخابات برلین می‌تواند آخرین ضربه را به مرتس وارد کند؟

    اگرچه انتخابات برلین یک انتخابات ایالتی است، اما نتایج آن می‌تواند بر آینده سیاسی فریدریش مرتس، که هم صدراعظم و هم رهبر حزب دموکرات مسیحی است، تأثیر بگذارد.

    شکست سنگین حزب دموکرات مسیحی در برابر حزب آلترناتیو برای آلمان در ایالت زاکسن-آنهالت در ششم سپتامبر، موقعیت مرتس در مقام صدراعظمی را متزلزل کرده است.

    در مکلنبورگ-فورپومرن نیز که ۲۰ سپتامبر انتخابات ایالتی دیگری در آن برگزار خواهد شد، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند حزب دموکرات مسیحی ممکن است بدترین نتیجه تاریخ خود را ثبت کند.

    الیف ارالپ در آستانه تاریخ‌سازی؛ پیروزی او چه معنایی برای برلین خواهد داشت؟

    اگر الیف ارالپ به این سمت انتخاب شود، برای نخستین بار در تاریخ برلین یک سیاستمدار با پیشینه مهاجرتی در رأس دولت این شهر قرار خواهد گرفت. چنین پیروزی‌ برای حزب چپ نیز نقطه عطف مهمی خواهد بود.

    در برلین که هم‌زمان جایگاه یک ایالت و پایتخت آلمان را دارد، اگر الیف ارالپ پیروز شود، برای نخستین بار یک حزب سوسیالیست حق تشکیل دولت ائتلافی جدید را به دست خواهد آورد؛ شهری که تاکنون همواره توسط شهردارانی از حزب دموکرات مسیحی یا حزب سوسیال‌دموکرات اداره شده است.

    حزب چپ را حزبی پوپولیست و سوسیالیست می‌دانند که ریشه در میراث آلمان شرقی دارد؛ حزبی که در طیف چپ دموکراتیک قرار می‌گیرد و برخی منتقدان آن را در زمره جریان‌های چپ افراطی طبقه‌بندی می‌کنند.

    در شرایطی که احزاب میانه‌رو چپ و راست در آلمان با کاهش حمایت رای‌دهندگان روبه‌رو شده‌اند و حزب راست افراطی آلترناتیو برای آلمان به یکی از قدرتمندترین نیروهای سیاسی کشور تبدیل شده است، افزایش چشمگیر حمایت از الیف ارالپ، نامزد مهاجرتبار حزب چپ که در جناح چپ طیف سیاسی قرار دارد، توجه بسیاری را به خود جلب کرده است.

    الیف ارالپ: «راه مقابله با آلترناتیو برای آلمان، من هستم»

    او می‌گوید در جریان کارزار انتخاباتی، خانه به خانه با رای‌دهندگان گفت‌وگو کرده است، حتی با کسانی که به حزب آلترناتیو برای آلمان رای می‌دهند.

    به گفته او، دغدغه اصلی مردم مشکلات اقتصادی است، اما سیاست‌های اشتباه احزاب میانه‌رو باعث شده بخشی از رأی‌دهندگان به سمت حزب آلترناتیو برای آلمان سوق پیدا کنند.

    ارالپ می‌گوید حزب آلترناتیو برای آلمان با تحریف واقعیت‌ها، مهاجران را مسئول مشکلات اقتصادی معرفی می‌کند، اما هرگز راه‌حل واقعی برای این مشکلات ارائه نداده است. او تاکید می‌کند که حزب چپ در مقابل، مطالباتی مانند عدالت اجتماعی، مقابله با اجاره‌بهای بالا و گرانی هزینه‌های زندگی را در کانون توجه قرار داده و معتقد است در صورت رسیدن به قدرت، قادر خواهد بود برای این مشکلات راه‌حل ارائه کند.

    ارالپ با اشاره به اینکه حزب آلترناتیو برای آلمان با تحریف واقعیت‌ها، مهاجران را مسئول مشکلات معرفی می‌کند، گفت: «اگر یک سیاستمدار با پیشینه مهاجرتی در برلین به قدرت برسد، این خود پاسخی به آلترناتیو برای آلمان و سیاست‌های ضد مهاجرتی آن خواهد بود.»

    او تاکید می‌کند که روی کار آمدن حزب چپ در برلین می‌تواند موج فزاینده حمایت از جریان‌های راست افراطی در آلمان را، که در ماه‌های اخیر شدت گرفته، معکوس کند.

    دختر خانواده‌ای سوسیالیست که از کودتای ۱۹۸۰ ترکیه گریخت

    الیف ارالپ، که متاهل و مادر دو فرزند است، دختر یک خانواده سوسیالیست است که پس از کودتای ۱۹۸۰ در ترکیه از این کشور گریخت و در آلمان پناهندگی گرفت.

    پدر او پزشک و فعال سندیکایی بود و مادرش به دلیل سازماندهی زنان کارگر در کارخانه‌ها مدتی زندانی شد.

    ارالپ می‌گوید زمانی که مادرش به آلمان رسید باردار بود و اندکی بعد او در مونیخ به دنیا آمد.

    او می‌گوید از کودکی مشکلات و ترس‌های مهاجران را از نزدیک تجربه کرده است.

    ارالپ می‌گوید: «مادرم به‌تازگی یادآوری کرد که وقتی کودک بودم از او پرسیده بودم: «حالا که از ترکیه آمده‌ایم، قرار است ما را هم بکشند؟»»

    او می‌افزاید: «زندگی پدر و مادرم و آنچه تجربه کرده‌ایم، عمیقا بر هویت من، انتخاب رشته حقوق و ورودم به سیاست تاثیر گذاشت. من شاهد بی‌عدالتی‌های زیادی بودم و به همین دلیل وارد سیاست شدم.»

    آیا ارالپ از ممدانی الهام گرفته است؟

    مبارزه او با اجاره‌بهای سرسام‌آور، شرکت‌های بزرگ املاک و وعده ملی‌سازی این شرکت‌ها، دفاع از عدالت اجتماعی و حمایت از اقدامات همبستگی با فلسطینیان باعث شده بسیاری او را با زهران ممدانی، شهردار سوسیالیست و مهاجرتبار نیویورک، مقایسه کنند.

    ارالپ کارزار خود را با شعار «برلین را به شهری قابل زندگی برای همه تبدیل خواهم کرد» پیش برد و مانند ممدانی، با مراجعه مستقیم به خانه‌ها و تماس رودررو با رای‌دهندگان کمپین خود را هدایت کرده است.

    ارالپ که زهران ممدانی را الگویی الهام‌بخش می‌داند، می‌گوید: «موفقیتی که یک سوسیالیست دموکرات در نیویورک، شهری که قلب نظام سرمایه‌داری به شمار می‌رود، به دست آورد، موفقیتی بزرگ است. ممدانی برای همه احزاب و جریان‌های چپ، الگوی بسیار مهمی محسوب می‌شود.»

    «اینکه پدرم حق رای نداشته باشد، پذیرفتنی نیست»

    در بیشتر کشورهای عضو اتحادیه اروپا، مهاجران از حق رای در انتخابات محلی برخوردارند. اما در آلمان، این حق تنها به شهروندان کشورهای عضو اتحادیه اروپا داده می‌شود و مهاجرانی که تابعیت کشورهای دیگر را دارند، از حق شرکت در انتخابات محروم‌اند.

    در حالی که ۶۰ درصد شهروندان خارجی ساکن آلمان تابع کشورهای خارج از اتحادیه اروپا هستند، آنها از حق رای در انتخابات محلی برخوردار نیستند. بزرگ‌ترین گروه در میان این جمعیت را نیز شهروندان ترکیه تشکیل می‌دهند.

    ارالپ با اشاره به اینکه پدرش با وجود بیش از ۴۰ سال زندگی در آلمان حق رای ندارد، می‌گوید: «اینکه پدرم پس از بیش از چهار دهه زندگی در آلمان همچنان از حق رای محروم باشد، پذیرفتنی نیست.»

    او می‌گوید در جریان ماه‌ها کارزار انتخاباتی در برلین، تقریبا در یک خانه از هر دو خانه‌ای که به آن سر زده، خانواده‌ای زندگی می‌کرده که حق شرکت در انتخابات را نداشته است؛ وضعیتی که به گفته او نشانه وجود یک کاستی در نظام دموکراتیک آلمان است.

    ارالپ معتقد است هر فردی که بیش از پنج سال در آلمان زندگی کرده باید در انتخابات محلی، ایالتی و سراسری حق رای داشته باشد.

    او تاکید می‌کند مشارکت همه ساکنان در تصمیم‌گیری‌های سیاسی که بر زندگی‌شان اثر می‌گذارد، لازمه دموکراسی و عدالت است.

    او همچنین وعده داده است برای به دست آوردن اکثریت لازم در پارلمان برلین و پیشبرد اصلاح قانون اساسی که راه را برای این تغییر هموار کند، تلاش خواهد کرد.

    انتقاد از «استاندارد دوگانه» در بحث غزه و اسرائیل

    الیف ارالپ در روزهای پایانی کارزار انتخاباتی خود، به دلیل اتهام‌های یهودستیزی که متوجه حزبش شده بود، با فشارهای سیاسی و رسانه‌ای روبه‌رو شد.

    حتی در یکی از برنامه‌های انتخاباتی حزب در برلین نیز جنجال به پا شد؛ جایی که یک خواننده رپ، هنگام اجرای ترانه‌ای با مضمون «مرگ بر ارتش اسرائیل»، با هیچ واکنشی از سوی مسئولان حزب روبه‌رو نشد. این موضوع بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و محافل سیاسی داشت.

    ارالپ با محکوم کردن آنچه در این گردهمایی انتخاباتی رخ داد، گفت: «من آشکارا از حفاظت از زندگی یهودیان حمایت می‌کنم و با هر نوع یهودستیزی مخالفم.»

    او افزود که مهم‌ترین اولویتش یافتن راه‌حل برای مشکلات ساکنان برلین و بهبود زندگی آنهاست و همه افراد، بدون استثنا، باید احساس امنیت کنند؛ موضوعی که به گفته او هم یهودیان، هم مسلمانان و هم فلسطینیان را در بر می‌گیرد.

    این سیاستمدار حزب چپ بحث‌های مربوط به غزه در آلمان را نمونه‌ای از «استاندارد دوگانه» می‌داند و می‌گوید: «وقتی پای روسیه و پوتین در میان است، به‌درستی بر حقوق بشر و حقوق بین‌الملل تاکید می‌شود، اما در مورد اسرائیل چنین رویکردی وجود ندارد.»

    ارالپ با تاکید بر اینکه حزب چپ هم از حق موجودیت فلسطین و هم از حق موجودیت اسرائیل حمایت می‌کند، گفت: «انتقاد از دولت راست افراطی اسرائیل نه یهودستیزی، بلکه یک ضرورت است.»

    ارالپ همچنین گفت: «بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، و دولت راست افراطی اسرائیل که در دیوان بین‌المللی دادگستری با اتهام نسل‌کشی روبه‌رو است، باید در این زمینه پاسخگو باشند.»

    حتی در صورت پیروزی، کار ارالپ آسان نخواهد بود

    پیروزی حزب چپ در انتخابات برای آنکه الیف ارالپ بتواند رهبری دولت ایالتی برلین را بر عهده بگیرد، به‌تنهایی کافی نیست.

    نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد هیچ حزبی به تنهایی اکثریت لازم برای تشکیل دولت را به دست نخواهد آورد.

    وضعیت کنونی نشان می‌دهد حزب چپ دست‌کم به دو شریک ائتلافی نیاز خواهد داشت.

    محتمل‌ترین گزینه، تشکیل ائتلافی سه‌ جانبه میان حزب چپ، سوسیال دموکرات‌ها و سبزهاست.

    در صورتی که استفان اورس، نامزد اصلی حزب دموکرات مسیحی، برخلاف پیش‌بینی‌ها پیروز انتخابات شود و در جایگاه نخست قرار گیرد، نگاه‌ها به امکان تشکیل یک ائتلاف سه‌حزبی به رهبری دموکرات‌مسیحی‌ها معطوف خواهد شد.

    حزب دموکرات مسیحی بر اساس تصمیمی که پیش‌تر در نهادهای داخلی خود اتخاذ کرده، نه تنها با حزب آلترناتیو برای آلمان، بلکه به‌طور اصولی با ائتلاف با حزب چپ نیز مخالف است.

    در این صورت، محتمل‌ترین گزینه، تشکیل یک ائتلاف سه‌حزبی متشکل از حزب دموکرات مسیحی، حزب سوسیال‌دموکرات و حزب سبزها خواهد بود.در نتیجه، حزب سوسیال‌دموکرات و حزب سبزها نقشی تعیین‌کننده در مشخص شدن ترکیب دولت ائتلافی آینده خواهند داشت.

    در نتیجه، حزب سوسیال‌دموکرات و حزب سبزها نقشی تعیین‌کننده در مشخص شدن ترکیب دولت ائتلافی آینده خواهند داشت.

    اشتفن کراخ، نامزد حزب سوسیال‌دموکرات، در طول کارزار انتخاباتی از پاسخ روشن به این پرسش که حزبش ائتلاف با دموکرات‌مسیحی‌ها را ترجیح می‌دهد یا با حزب چپ، خودداری کرده و گفته بود که ابتدا باید نتایج انتخابات مشخص شود.

    با این حال، گفته می‌شود حزب سوسیال‌دموکرات ممکن است به دلیل وعده الیف ارالپ برای انتقال شرکت‌های بزرگ مسکن به مالکیت عمومی، ائتلاف با حزب دموکرات مسیحی را به همکاری با حزب چپ ترجیح دهد.

    برای نخستین بار، جوانان ۱۶ و ۱۷ ساله نیز در انتخابات برلین حق رای دارند

    در همین حال، حدود دو میلیون و ۵۰۰ هزار نفر از ساکنان برلینِ۳/۷ میلیون نفری در انتخابات ایالتی این شهر واجد شرایط رای دادن هستند.

    پس از اصلاح قانون اساسی برلین در سال ۲۰۲۳، سن قانونی رای دادن از ۱۸ سال به ۱۶ سال کاهش یافت.

    حزب راست افراطی آلترناتیو برای آلمان با این تغییر مخالف بود، اما احزاب دموکرات مسیحی، سوسیال‌دموکرات، سبزها و حزب چپ از آن حمایت کردند و گفتند هدفشان تقویت دموکراسی از طریق مشارکت دادن جوانان در فرایندهای سیاسی از سنین پایین‌تر است.

    این تغییر به حدود ۵۵ هزار و ۴۰۰ نوجوان ۱۶ تا ۱۸ ساله فرصت داده است برای نخستین بار در انتخابات پای صندوق‌های رای بروند.

  • ایران با بستن تنگۀ هرمز آس خود را بازی کرده است؟

    ایران با بستن تنگۀ هرمز آس خود را بازی کرده است؟

    مقاله‌ای از  اندیشکده آمریکایی شورای آتلانتیک 

    بن‌بست در تنگه هرمز نیازمند رویکردی جدید است. درگیری‌ها همچنان در خلیج فارس و فراتر از آن شعله‌ور می‌شود، در حالی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اعلام کرده که جنگ او با ایران تا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر آمریکا پایان نخواهد یافت.

    در این میان، تنگه هرمز، یک گلوگاه حیاتی انرژی جهانی، در وضعیتی معلق باقی مانده است، به‌طوری که تنها تعداد اندکی عبور کشتی به‌صورت روزانه ثبت می‌شود، در مقایسه با بیش از صد مورد پیش از جنگ.

    برای شش ماه، ایالات متحده اقدامات نظامی و اقتصادی تهاجمی را برای وادار کردن ایران به بازگشایی تنگه دنبال کرده است، از جمله اعلام «روز دی اقتصادی» در ماه گذشته. اما هنوز مشخص نیست که آیا فشار جنبشی یا درد مالی می‌تواند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) را تحت فشار قرار دهد.

    یک راه‌حل واقعی برای بستن تنگه توسط ایران باید در رویکردی منطقه‌ای و تکنوکراتیک ریشه داشته باشد، نه رویکردی اجباری به رهبری آمریکا. شورای همکاری خلیج فارس (GCC) باید یک مکانیسم همکاری دریایی خلیج فارس راه‌اندازی کند و هم ایران و هم عراق را به عضویت در آن دعوت کند، تا از هرگونه تلاش برای اداره یک‌جانبه تنگه جلوگیری شود.

    حقایق موجود در تنگه هرمز

    عمان، متحد آمریکا که آب‌های سرزمینی‌اش در امتداد بخش جنوبی تنگه قرار دارد، هفته‌هاست که به‌صورت دوجانبه با ایران برای بازگشایی آن مذاکره می‌کند، تلاشی که دو بار تهدید ترامپ به «منفجر کردنشان» را برانگیخت.

    با این حال، توافقی بین عمان و ایران اساساً کنترل آبراه را بین دو کشور تقسیم می‌کند و بسیار کمتر از خواسته مشترک کشور‌های خلیج فارس و دولت ترامپ است که هیچ طرفی کنترل تنگه را اعمال نکند. مذاکرات هنوز به پیشرفتی منجر نشده است.

    در اوایل ماه مه، ایران اقدام به تأسیس سازمان تنگه خلیج فارس (PGSA) کرد، نهادی بوروکراتیک به ظاهر معمولی با هدف نهادینه‌سازی کنترل ایران بر تنگه از طریق دریافت عوارض ترانزیت سنگین از کشتی‌هایی که اجازه عبور می‌دهد.

    ایران از آن زمان حملات تنبیهی علیه نفتکش‌هایی که با PGSA هماهنگ نکرده‌اند انجام داده و اعلام کرده که تا ژوئن، بیش از سیصد کشتی با این فرآیند درگیر شده‌اند، که منجر به تشدید تحریم‌های آمریکا حول این نهاد شده است.

    در برابر تلاش ایران برای تثبیت کنترل یک‌جانبه به‌عنوان یک واقعیت موجود در زمین، یک مکانیسم همکاری منطقه‌ای شامل تمام کشور‌های ساحلی خلیج فارس می‌شود و چارچوبی چندجانبه و جایگزین برای اداره تنگه ارائه می‌دهد.

    کشور‌های خلیج فارس باید روشن کنند که در تأسیس این نهاد، به هیچ وجه نمی‌پذیرند که عوارض ترانزیت اجباری اجتناب‌ناپذیر است. بلکه، شورای همکاری خلیج فارس در واقع به این واقعیت اذعان می‌کند که خلیج فارس از یک مکانیسم سازمان‌دهی جمعی متمرکز بر مسائل تکنوکراتیک، از جمله حفاظت از محیط زیست دریایی، تضمین ایمنی ناوبری، اعزام تیم‌های جست‌و‌جو و نجات، جلوگیری از ماهیگیری غیرقانونی، و نگهداری زیرساخت‌هایی مانند فانوس‌های دریایی بهره‌مند خواهد شد.

     بازسازی اعتماد بین ایران و اعراب خلیج فارس

    لکه‌های نفتی اخیر در سواحل ایران و عمان باید به‌عنوان رویداد‌های طبیعی تحرک‌آفرین عمل کنند، زیرا هماهنگی بدون شک برای محدود کردن پیامد‌های زیست‌محیطی ضروری است.

    در این حوزه، مکانیسم همکاری می‌تواند بر پیشینه‌ای که توسط سازمان منطقه‌ای حفاظت از محیط زیست دریایی (ROPME)، تأسیس‌شده در سال ۱۹۷۹ و مستقر در کویت، بنا شود.

    کشور‌های شورای همکاری خلیج فارس، ایران و عراق همگی عضو این نهاد هستند. در حالی که گفته می‌شود کار ROPME به دلیل کمبود بودجه و تنش‌های ژئوپلیتیکی مختل شده است، هدف در اینجا استفاده از همکاری عملی برای کاهش تنش‌های منطقه‌ای و تأمین منابع لازم است.

    همکاری اولیه در زمینه حفاظت از محیط زیست دریایی به ایجاد اعتماد و پایه‌گذاری همکاری برای وظایف دشوارتر آینده، مانند مین‌زدایی، کمک خواهد کرد.

    به‌عنوان یک تلاش تکنوکراتیک و مبتنی بر قانون، مکانیسم همکاری خلیج فارس به کنوانسیون سازمان ملل متحد در مورد حقوق دریا‌ها احترام می‌گذارد، که حقوق غیرقابل تعلیق عبور از تنگه‌های متصل به دریا‌های آزاد را تضمین می‌کند.

    برخلاف کانال‌های سوئز و پاناما — کانال‌های مصنوعی و ساخته دست بشر که لایروبی و نگهداری مداوم آنها گران است — تنگه هرمز یک آبراه طبیعی است، به این معنی که عوارض اجباری یا هزینه‌های ترانزیت می‌تواند قوانین بین‌المللی را نقض کند.

    با این حال، کمک‌های داوطلبانه ممکن است، مانند تنگه مالاکا، جایی که سه کشور ساحلی آن (مالزی، اندونزی و سنگاپور) از کشتی‌ها برای عبور هزینه نمی‌گیرند. در عوض، آنها کمک‌های مالی از بنیاد‌های بین‌المللی و ذی‌نفعان صنعت را در یک مکانیسم همکاری متمرکز بر نگهداری، حفاظت از محیط زیست و ایمنی می‌پذیرند. با این حال، شایان ذکر است که کمک‌های تنگه مالاکا هرگز با تهدید اسلحه اجباری نشده‌اند — و مبالغ مورد نیاز برای مکانیسم خلیج فارس احتمالاً بسیار بالاتر خواهد بود.

    مکانیسم دریایی خلیج فارس همچنین می‌تواند عوارض محدودی برای خدمات پاکسازی مین یا پاکسازی پس از جنگ دریافت کند، به شیوه ضریب یخ‌شکنی که روسیه در مسیر دریای شمالی قطب شمال اعمال می‌کند.

    احتمالاً، کشور‌های خلیج فارس نیز آزاد خواهند بود که مستقیماً در مکانیسم همکاری سرمایه‌گذاری کنند و قابلیت‌های حفاظتی، جست‌و‌جو و نجات، و ارتباطی آن را توسعه دهند. با توجه به وظیفه همکاری و حل مسئله این شرکت مشترک، استدلال قوی برای حصارکشی آن از تحریم‌ها وجود خواهد داشت.

    تقسیم تفاوت در رویکرد ایران و اعراب خلیج 

    ایران با داشتن طولانی‌ترین خط ساحلی خلیج فارس و تخصص دریایی قابل توجه، ممکن است در نهایت سهم بزرگ‌تری از بودجه مکانیسم را در ازای خدمات ارائه‌شده برای خیر جمعی دریافت کند. این ترتیب می‌تواند هم تهران را به امضا تشویق کند و هم جایگزینی آبرومندانه برای استخراج عوارض ترانزیت ارائه دهد.

    در واقع، برای شش ماه، ایران آشکارا بیان کرده که به دنبال کسب درآمد از موقعیت مسلط خود در امتداد تنگه هرمز است — چه از طریق عوارض اجباری «عبور ایمن» دو میلیون دلاری که PGSA مطالبه می‌کند و چه از طریق توافقی با دولت ترامپ که وعده کاهش تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌ها و سرمایه‌گذاری در ازای بازگشایی تنگه را داده است.

    در همان زمان، کشور‌های خلیج فارس نمی‌توانند واقعیتی را بپذیرند که در آن ایران کنترل اجرایی تنگه را حفظ کند — نه صرفاً به‌عنوان یک اصل، بلکه به این دلیل که ایران بر تمام صادرات آنها سلطه خواهد داشت، انتخاب اینکه کدام محموله‌ها اجازه عبور داشته باشند و کدام در بوروکراسی گیر کنند یا به سادگی در آفتاب بپوسند.

    کویت و قطر به‌ویژه آسیب‌پذیر هستند، زیرا در حال حاضر فاقد مسیر‌های صادراتی جایگزین هستند که بتوانند تنگه را دور بزنند.

    یک مکانیسم همکاری می‌تواند این مواضع را پل بزند و به‌طور ضمنی دسترسی به بودجه را با ارائه خدمات مهم و توزیع کنترل بر تنگه مبادله کند. همچنین به‌عنوان یک پایگاه محلی بسیار مورد نیاز برای همکاری فنی، ارتباطات و اقدامات اعتمادساز عمل خواهد کرد.

    از مزیت استفاده کنید

    گفته می‌شود که یک خودروی نو ۱۰ درصد از ارزش خود را در همان لحظه‌ای که از نمایندگی خارج می‌شود از دست می‌دهد. ایران اکنون آس استراتژیک خود را بازی کرده است و تصمیم‌گیرندگان سپاه پاسداران مطمئناً باید تشخیص دهند که ارزش کنترل یک‌جانبه تنگه با هر روز گذر بیشتر کاهش می‌یابد.

    کشور‌های خلیج فارس مشغول اجرای راه‌حل‌های جایگزین برای تنگه بسته هستند، از گسترش زیرساخت‌های خط لوله موجود تا دریای عمان یا دریای سرخ، تا استفاده از ترکیبی از مسیر‌های دریایی و زمینی از طریق مصر.

    بزرگ‌ترین مشتری نفتی خود ایران، چین، در حال کاهش وابستگی خود به سوخت‌های فسیلی دریایی و تسریع گذار به انرژی پاک است. در همین حال، ارتش آمریکا در اسکورت مخفیانه نفتکش‌ها از طریق بخش جنوبی تنگه بهتر و بهتر خواهد شد.

    یک مکانیسم دریایی در سراسر خلیج فارس به ایران راهی می‌دهد تا مزیت فعلی خود را به سود‌های پایدار تبدیل کند قبل از اینکه هیچ ژتونی برای نقد کردن باقی نماند. اما در این کار، تهران هرگونه امکان مدیریت یک‌جانبه تنگه یا سایر اشکال کنترل اجباری را به نفع یک تلاش اداری جمعی و تکنوکراتیک که منعکس‌کننده ویژگی جمعی آب‌های خلیج فارس است، واگذار می‌کند.

    یک مکانیسم همکاری دریایی خلیج فارس می‌تواند به دولت ترامپ یک راه خروج از بحران هرمز ارائه دهد و فضایی برای سایر کانال‌های رفع تنش باز کند.

    مهم‌تر از آن، به کشور‌های خلیج فارس عاملیت را بازمی‌گرداند و جغرافیای مشترک آنها، و بنابراین سرنوشت مشترکشان با ایران را به یک دارایی تبدیل می‌کند.

    منبع:
    https://www.atlanticcouncil.org/blogs/menasource/could-the-gcc-and-iran-collaborate-to-solve-the-strait-of-hormuz-crisis/
  • اوکراین هر جا که بتواند با روسیه می‌جنگد؛ حتی در صحراهای افریقا

    اوکراین هر جا که بتواند با روسیه می‌جنگد؛ حتی در صحراهای افریقا

    نویسنده: ایوانا کوتاسووا
    منبع: شبکهٔ خبری سی ان ان
    ‌شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶ مطابق ۲۱ شهریور ۱۴۰۵

    شرایط طاقت‌فرسا است. دمای هوا در طول روز به‌طور منظم از ۱۱۰ درجهٔ فارنهایت، معادل حدود ۴۳ درجهٔ سانتی‌گراد، فراتر می‌رود و سپس در طول شب به‌شدت کاهش می‌یابد. آب کمیاب است و گردوغبار و ریگ به همه‌جا نفوذ می‌کند. اما دست‌کم آنان روی زمین و در فضای باز کار می‌کنند. این گروه نخبه از اپراتورهای پهپادی اوکراین سال‌ها از داخل سنگرهای حفرشده در اوکراین به شکار روس‌ها پرداخته‌اند. اکنون نیز همان کار را انجام می‌دهند؛ اما این بار در صحرای شمال مالی.

    حدود ۱۵ متخصص اوکراینی به این کشور تحت حاکمیت نظامیان در منطقهٔ ساحل افریقا اعزام شده‌اند تا به نیروهای شورشی محلی که با نیروهای روسی می‌جنگند، کمک کنند؛ اقدامی که بخشی از مأموریت کی‌یف برای تضعیف دشمنش در هر جایی است که فعالیت می‌کند. کی‌یف همچنین دامنهٔ فعالیت خود را به دیگر صحنه‌های درگیری گسترش داده و با بهره‌گیری از تخصصی که به بهای سنگین در جنگ پهپادی به دست آورده است، در پی ایجاد مشارکت‌های تازهٔ ضدروسی برآمده است.

    سی‌ان‌ان با سربازان و افسران اوکراینی دخیل در عملیات مالی و لیبیا گفت‌وگو کرده و اکنون برای نخستین بار می‌تواند ابعاد این عملیات در قاره‌های دیگر را آشکار سازد. یک منبع در استخبارات دفاعی اوکراین که از این عملیات آگاهی دارد، به سی‌ان‌ان گفت چندین متخصص اوکراینی در سودان نیز مستقر شده‌اند و نیروهایی از چاد، نیجر و بورکینافاسو پیش‌تر به مالی سفر کرده بودند تا در آنجا از سربازان اوکراینی آموزش پهپادی دریافت کنند.

    زمانی که ایران در اوایل سال جاری حمله به متحدان ایالات متحده در خاورمیانه را آغاز کرد، اوکراین تیم‌هایی از کارشناسان نظامی را به دست‌کم پنج کشور خاورمیانه فرستاد. آنان چندین هفته را صرف آموزش نیروهای محلی کردند تا به آن‌ها بیاموزند چگونه پهپادهای ساخت ایران موسوم به «شاهد» را سرنگون کنند؛ همان پهپادهایی که روسیه چندین سال است برای ایجاد وحشت در اوکراین از آن‌ها استفاده می‌کند. یکی از سربازان اوکراینی که به امارات متحدهٔ عربی اعزام شده بود، به سی‌ان‌ان گفت آنان در قالب تیم‌های مشترک با نیروهای محلی فعالیت می‌کردند؛ نیروهای محلی در کنارشان حرکت می‌کردند و تمامی اقدامات آنان را گام‌به‌گام تکرار می‌کردند.

    در مقابل انتقال این دانش و تجربه، کی‌یف مجموعه‌ای از توافق‌نامه‌های همکاری امنیتی و وعده‌هایی برای دریافت مهمات به دست آورد.

    اما در منطقهٔ ساحل، پهنهٔ وسیع نیمه‌خشکی در جنوب صحرای بزرگ افریقا، وضعیت پیچیده‌تر است.

    روسیه در تلاش بوده است خود را به‌عنوان یک قدرت اثرگذار در افریقا تثبیت کند، به‌ویژه در منطقهٔ ساحل که سرشار از منابع معدنی است و کودتاهای متعددی را تجربه کرده است. مسکو کوشیده خلأ امنیتی ناشی از خروج نیروهای فرانسوی و سایر نیروهای غربی در سال‌های اخیر را پُر کند و در برابر دریافت پول و حقوق سودآور استخراج معادن، از حکومت‌های منطقه پشتیبانی کند.

    در آغاز، کرملین اجرای این عملیات را به «گروه واگنر» سپرده بود؛ یک شرکت نظامی خصوصی متعلق به یوگنی پریگوژین، فرمانده جنگی و تاجر روس. پس از مرگ پریگوژین در پی تلاش او برای شورش در سال ۲۰۲۳، مسکو آنچه از واگنر باقی مانده بود را با نیروهای نظامی منظم خود ادغام کرد و «سپاه افریقا» را به وجود آورد؛ نیرویی که برای حمایت از متحدان محلی مسکو اعزام می‌شود.

    – «سازگاری جدی»

    گروه اوکراینی مستقر در مالی در کنار یک گروه جدایی‌طلب فعالیت می‌کند که خود را «جبههٔ آزادی‌بخش ازواد» می‌نامد و عمدتاً از شورشیان طوارقِ شمال تشکیل شده است. دو اوکراینی مستقر در مالی به سی‌ان‌ان گفتند که آنان مستقیماً در نبردهای خط مقدم شرکت نمی‌کنند، بلکه برای شورشیان پشتیبانی، آموزش و کمک عملیاتی فراهم می‌کنند.

    یکی از اپراتورهای پهپادی اوکراینی که اکنون در مالی حضور دارد، به سی‌ان‌ان گفت:

    «من عملیات آن‌ها را از راه دور هماهنگ می‌کنم. سیگنال پهپادشان از طریق اینترنت به من می‌رسد و من فوراً از طریق بی‌سیم به آن‌ها می‌گویم چه کار کنند و به کجا پرواز کنند.»

    او افزود:

    «آن‌ها برای مأموریت بیرون می‌روند، سپس نزد من برمی‌گردند و ما تمام جزئیات اقدامات‌شان را بررسی می‌کنیم. خودم به خطوط مقدم نمی‌روم؛ این دستور مستقیم مقام‌های مافوقم بود.»

    روسیه پیش‌تر اوکراین را به مشارکت در کشتار غیرنظامیان در مالی متهم کرده است؛ اتهامی که کی‌یف آن را رد کرده است. جدا از آن، سازمان حقوق بشری «دیده‌بان حقوق بشر» در تابستان دو گزارش منتشر کرد که در آن نیروهای روسی در مالی به کشتن غیرنظامیان متهم شده بودند. این سازمان همچنین در گزارش دیگری اعلام کرد که «تمام طرف‌هایی» که مستقیماً در منازعه دخیل بودند، در جریان تشدید خشونت‌ها در ماه اپریل، به‌گونهٔ غیرقانونی به غیرنظامیان حمله کرده‌اند. در آن گزارش نامی از اوکراین برده نشده بود.

    ماه گذشته، زمانی که از سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجهٔ روسیه، دربارهٔ این اتهامات پرسیده شد، او به خبرنگاران گفت که سپاه افریقا «کاملاً در چارچوب قانون فعالیت می‌کند» و فعالیت آن «در پاسخ به درخواست‌های رسمی حکومت‌های مشروع کشورهای افریقایی» صورت می‌گیرد.

    منبع استخبارات دفاعی اوکراین به سی‌ان‌ان گفت هدف از اعزام نیروها به خارج از کشور، واردکردن فشار بر روسیه و تضعیف این تصور است که مسکو می‌تواند متحدی قابل اعتماد باشد.

    این منبع گفت:

    «ما تجربهٔ خود در عرصهٔ [پهپادها] را به ابزاری برای سیاست خارجی تبدیل می‌کنیم.»

    اما به گفتهٔ او، این مأموریت برای اوکراینی‌ها نیز سودمند است؛ زیرا فرصتی در اختیارشان قرار می‌دهد تا تجهیزات و مهارت‌های خود را در محیطی کاملاً متفاوت آزمایش کنند و به شرکای خود نشان دهند که روش‌های آنان در همه‌جا کارآمد است.

    او گفت:

    «گردوغبار و گرما باعث می‌شوند تجهیزات سریع‌تر از کار بیفتند. فیلترها، سیستم‌های خنک‌کننده، محافظت از تجهیزات الکترونیکی، باتری‌ها… همه‌چیز به‌گونه‌ای متفاوت کار می‌کند و به سازگاری جدی نیاز دارد.»

    او افزود که حتی شیوهٔ جنگیدن نیز به‌شدت متفاوت است:

    «در اوکراین، جنگ از شدت بالایی برخوردار است؛ حملات گسترده و فشار مداوم وجود دارد. اما اینجا بیشتر با جنگی مانورمحور در قلمروهای وسیع، کمین‌ها، کنترول مسیرها، فعالیت در گروه‌های کوچک و اتکا به شناخت جغرافیای محل روبرو هستیم.»

    به گفتهٔ او، تفاوت‌ها در زمینهٔ انضباط و آموزش مستلزم سازگاری هر دو طرف است. او افزود:

    «ما تاکتیک‌ها را به آن‌ها آموزش می‌دهیم؛ آن‌ها به ما می‌آموزند چگونه زنده بمانیم و بجنگیم.»

    روسیه نیز از عملیات خود در افریقا برای گسترش و سازگار ساختن فناوری نظامی‌اش استفاده می‌کند. همین هفته، شرکت دولتی صادرات تسلیحات روسیه، «روس‌اوبورون‌اکسپورت»، موشک‌ها و پهپادهای جدیدی را در نمایشگاه بین‌المللی هوایی العلمین در مصر به نمایش گذاشت. رئیس این شرکت به خبرگزاری دولتی تاس روسیه گفت که این تسلیحات برای نبرد در افریقا و خاورمیانه «آزمایش‌شده» هستند.

    – اعتمادبه‌نفس رو به افزایش

    نیروهای اعزامی اوکراین اندک‌اند، اما حضور آنان نشانه‌ای از افزایش اعتمادبه‌نفس اوکراین است؛ این کشور باور دارد که تخصصش در زمینهٔ پهپادها، جایگاه جهانی آن را ارتقا داده است.

    هِنی نسایبیا، تحلیلگر ارشد غرب افریقا در «پروژهٔ داده‌های مکان و رویدادهای درگیری مسلحانه» (ACLED)، یک نهاد مستقل ناظر بر منازعات، به سی‌ان‌ان گفت مالی یکی از کشورهایی است که روسیه اکنون در آن نقشی حیاتی ایفا می‌کند.

    او گفت:

    «آن‌ها یک شریان حیاتی برای رژیم فراهم می‌کنند.»

    وی افزود نیروهای سپاه افریقا «در جلوگیری از فروپاشی عمیق‌تر و احتمالاً حتی سقوط رژیم، نقشی اساسی داشته‌اند.»

    نسایبیا افزود:

    «اما [روس‌ها] نیز برای آن‌که بتوانند در مالی باقی بمانند، به ادامهٔ حضور همین رژیم نظامی نیاز دارند.»

    نخستین ادعاها دربارهٔ کمک اوکراین به طوارق در سال ۲۰۲۴ مطرح شد. در ماه جولای همان سال، شورشیان در نزدیکی شهر تینزاواتن، در مرز الجزایر، کمین کردند و ده‌ها جنگجوی واگنر و سرباز مالیایی را کشتند.

    آندری یوسوف، سخنگوی استخبارات دفاعی اوکراین، در آن زمان گفت که شورشیان برای جنگیدن با روس‌ها «اطلاعات لازم» را دریافت کرده بودند. هرچند اوکراین بعداً هرگونه همکاری گسترده با شورشیان را رد کرد، اظهارات یوسوف واکنش شدید حکومت‌های نظامی مالی، نیجر و بورکینافاسو را برانگیخت. این سه کشور شکایتی رسمی به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارائه کردند و اوکراین را به حمایت از تروریست‌ها متهم ساختند.

    سی‌ان‌ان برای تهیهٔ این گزارش از استخبارات دفاعی اوکراین درخواست اظهارنظر کرد، اما این نهاد رسانه را به اظهارات پیشین مقام‌ها ارجاع داد.

    اپراتور پهپاد به سی‌ان‌ان گفت که اوکراینی‌ها در تصرف شهر راهبردی **کیدال** در شمال مالی در اوایل سال جاری نیز به شورشیان کمک کردند. شورشیان طوارق و شبه‌نظامیان مرتبط با القاعده به‌طور هم‌زمان به نیروهای روسی حمله کردند و آنان را وادار به عقب‌نشینی ساختند.

    وزارت دفاع روسیه، کی‌یف را به ایفای نقش در این حمله متهم کرد و در بیانیه‌ای گفت که «مربیان مزدور اوکراینی و اروپایی» پیش از حمله، شورشیان را آموزش داده بودند.

    نسایبیا گفت تصرف کیدال شکستی مهم برای رژیم مالی و نیروهای روسی بود که از آن حمایت می‌کردند.

    او به سی‌ان‌ان گفت:

    «از دست دادن کیدال و این‌که مجبور شدند برای عقب‌نشینی دربارهٔ یک دهلیز امن مذاکره کنند، یک عقب‌گرد بزرگ بود.»

    با این حال، نسایبیا گفت اگر کمک سپاه افریقای روسیه نمی‌بود، وضعیت می‌توانست برای رژیم مالی بسیار وخیم‌تر شود.

    – «هدف حملهٔ همان احمق‌ها قرار گرفته‌ایم»

    حمله در کیدال نشان داد که پهپادها تا چه اندازه می‌توانند میدان نبرد در مالی و دیگر مناطق ساحل را دگرگون کنند؛ مناطقی که جنگ در آن‌ها هنوز بیشتر به شیوه‌های سنتی و با استفاده از نیروهای پیاده مجهز به سلاح‌های ابتدایی انجام می‌شود.

    اوکراینی‌های مستقر در مالی به سی‌ان‌ان گفتند که همکاری با طوارق، بیشتر مشارکتی از سر مصلحت است و نه الزاماً بر پایهٔ باور و هم‌فکری.

    منبع استخبارات دفاعی گفت:

    «فرهنگ و مذهب متفاوت است، اما وقتی همان احمق‌ها به شما حمله می‌کنند، اختلافات ایدئولوژیک به حاشیه می‌روند.»

    اپراتور پهپاد به سی‌ان‌ان گفت که دیدگاه‌ها و احساسات شخصی او اهمیتی ندارند.

    او برخی از شورشیان را «تندرو» توصیف کرد که گاهی به‌طور ناگهانی به هوا تیراندازی می‌کنند و به شیوه‌هایی «اخلال‌گرانه» رفتار می‌کنند.

    او به سی‌ان‌ان گفت:

    «گاهی از لحاظ عاطفی دشوار است که بعضی چیزها را نادیده بگیریم. فعلاً چنین پیش آمده که ما در یک سوی سنگر قرار داریم… اگر این افراد بتوانند روس‌ها را با موفقیت شکست دهند، ما با کمال میل آن‌ها را آموزش خواهیم داد.»

    او معتقد است هر عملیاتی که روس‌ها را تضعیف کند، می‌تواند به اوکراین کمک کند تا موازنه را در جهت پیروزی در داخل کشور تغییر دهد.

    او گفت:

    «این کار بر آن‌ها فشار وارد می‌کند. تمام این ماجرا هم نتایج روانی دارد و هم نتایج واقعی.»

    – ناوگان «سایه» روسیه و یک پهپاد دریایی اوکراینی که از کنترول خارج شد

    در اوایل سال جاری، گروهی از ماهیگیران یونانی یک شناور سیاه و مرموز را مشاهده کردند که در نزدیکی جزیرهٔ لفکادا در غرب یونان روی آب شناور بود.

    بعداً مشخص شد که این شناور یک پهپاد دریایی اوکراینی حامل مواد منفجره بوده است. یونان اعتراض رسمی دیپلوماتیک خود را به اوکراین ارائه کرد و کی‌یف نیز رسماً بابت این رویداد عذرخواهی نمود؛ اما اوکراین روسیه را مسئول ایجاد این وضعیت دانست، زیرا به گفتهٔ کی‌یف، روسیه با حمله به اوکراین و استفاده از ناوگان «سایه» متشکل از نفتکش‌ها زمینهٔ چنین وضعیتی را فراهم کرده است. این نفتکش‌ها به روسیه امکان می‌دهند برخلاف تحریم‌های بین‌المللی نفت خود را بفروشد و از این طریق به تأمین مالی جنگ کمک کند.

    یک منبع استخبارات دفاعی اوکراین به سی‌ان‌ان گفت این پهپاد از کنترول اپراتورهای اوکراینی مستقر در شمال‌غرب لیبیا خارج شده بود؛ نیروهایی که از پایان سال ۲۰۲۵ در آنجا مستقر بوده‌اند.

    حضور آنان در لیبیا نخستین بار در بهار از سوی رسانهٔ عمومی فرانسوی «آر‌اف‌آی» (RFI) گزارش شد. هرچند دولت اوکراین هرگز رسماً این حضور را تأیید نکرده است، اکنون این موضوع به یک راز آشکار تبدیل شده است.

    یکی از اپراتورهای پهپادهای دریایی اوکراین که در لیبیا مستقر است، به سی‌ان‌ان گفت واحد او از پایگاه نظامی بین‌المللی در **مصراته** به‌عنوان محل پرتاب برای حمله به ناوگان سایهٔ روسیه استفاده می‌کند و در مقابل، نیروهای محلی را آموزش می‌دهد.

    او نیز مانند اپراتور پهپاد هوایی در مالی، در اوایل سال جاری مستقیماً از محل مأموریت قبلی خود در اوکراین توسط استخبارات دفاعی اوکراین استخدام شد.

    اوکراین ــ که پیش از تهاجم تمام‌عیار روسیه، برای مدت طولانی در مأموریت‌های حفظ صلح سازمان ملل متحد در شمال و مرکز افریقا مشارکت داشت ــ تمایل خود را برای تبدیل شدن به بازیگری متفاوت در این قاره پنهان نکرده است.

    کیریلو بودانوف، رئیس پیشین استخبارات اوکراین که اکنون ریاست دفتر ریاست‌جمهوری زلنسکی را بر عهده دارد، در سال ۲۰۲۳ گفته بود که هدف اوکراین این است که:

    «تا زمان پیروزی کامل اوکراین، به کشتن روس‌ها در هر نقطه‌ای از روی این کرهٔ زمین ادامه دهیم.»

    تمام نیروهای اوکراینی که با سی‌ان‌ان گفت‌وگو کردند نیز چنین دیدگاهی را ابراز کردند.

    روز دوشنبه، بودانوف بار دیگر به گسترش دامنهٔ حضور جهانی اوکراین اشاره کرد و با انتشار بیانیه‌ای در رسانه‌های اجتماعی، از استخبارات دفاعی این کشور به‌خاطر حفاظت از منافع اوکراین در سراسر جهان تجلیل کرد؛ از «روسیه تا افریقا، با لباس رسمی و با یونیفورم نظامی.»

    منبع:

    https://www.cnn.com/2026/09/12/africa/ukraine-russia-drones-mali-libya-intl

  • جمهوری آذربایجان جایگزین تنگهٔ هرمز

    جمهوری آذربایجان جایگزین تنگهٔ هرمز

    بنیاد آمریکایی ساراتوگا

    جمهوری آذربایجان نقش خود را به عنوان یک قطب ترانزیتی استراتژیک – که سرزمین اصلی را به نخجوان متصل می‌کند – گسترش می‌دهد تا رشد کریدور میانی را هدایت کند و در عین حال خواستار سرمایه‌گذاری بیشتر اتحادیه اروپا در زیرساخت‌های منطقه‌ای است.

    حجم تجارت در امتداد کریدور میانی – مسیر ریلی و دریایی که چین را از طریق آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی به اروپا متصل می‌کند – از سال ۲۰۲۲ تقریباً چهار برابر شده است.

    زمان ترانزیت از ۵۳ روز به بین ۱۸ تا ۲۳ روز کاهش یافته است، چرا که حمل‌کنندگان مجبور به تغییر مسیر محصولات خود به دور از روسیه تحریم‌شده و دریای سرخ پرآشوب شده‌اند، جایی که از سال ۲۰۲۴ تا ۹۰ درصد کشتیرانی تغییر مسیر داده است.

    پکن و بروکسل اکنون به طور آشکار برای کسب سهمی در این تغییر مسیر رقابت می‌کنند. چین به تنهایی در سال ۲۰۲۵ حدود ۲۳ میلیارد دلار به سمت قزاقستانی این مسیر متعهد شده است، در حالی که اتحادیه اروپا با بسته جهانی Gateway به مبلغ ۱۲ میلیارد یورو (۱۳.۹۴ میلیارد دلار) و یک پلتفرم هماهنگی اختصاصی پاسخ داده است تا بودجه اروپایی را در این رقابت نگه دارد.

    جمهوری آذربایجان در حال حاضر تقریباً تمام ترافیک این کریدور را از طریق گرجستان هدایت می‌کند. راه‌آهن باکو-تفلیس-قارص که پس از سال‌ها ارتقاء، در ماه ژوئن به بهره‌برداری کامل رسید، تنها اتصال ریلی فعال کریدور به ترکیه و سواحل دریای سیاه باقی مانده است و به طور کامل از ارمنستان عبور می‌کند، در حالی که یک خط موازی از طریق خاک ارمنستان از سال ۱۹۹۳ غیرفعال بوده است.

    یک مسیر دوم در جنوب در حال شکل‌گیری است که به عنوان یک گزینه جایگزین به جای جانشینی برای گذرگاه گرجستان عمل می‌کند: کریدور زنگزور.

    این کریدور در چارچوب – مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی بین‌المللی (TRIPP)، ابتکاری با میانجی‌گری ایالات متحده برای احیای پیوند‌های حمل‌ونقل بین سرزمین اصلی جمهوری آذربایجان به ترکیه از طریق ارمنستان و برون‌بوم نخجوان – طراحی شده است.

    بازسازی مداوم راه‌آهن در نخجوان، عملاً TRIPP را به خاک جمهوری آذربایجان گسترش خواهد داد، چرا که ساخت کریدور از مرحله اعلامیه به سمت اجرای فیزیکی پروژه حرکت می‌کند.

    پر کردن شکاف ریلی در زنگزور

    آخرین و واضح‌ترین گزارش پیشرفت در مورد این پروژه از سوی رئیس‌جمهوری آذربایجان الهام علی‌اف ارائه شد. او در تاریخ ۲۳ اوت در تاشکند، در سومین نشست شورای عالی بین‌دولتی جمهوری آذربایجان و ازبکستان، گزارشی شفاف از وضعیت کریدور زنگزور ارائه داد: در سمت سرزمین اصلی جمهوری آذربایجان، راه‌آهن ۱۱۰ کیلومتری هورادیز-آغبند تقریباً سه‌چهارم آن تکمیل شده و قرار است سال آینده به طور کامل به پایان برسد.

    در سراسر ارمنستان، تحت همان چارچوب TRIPP، تنها ۴۲ کیلومتر ریل مورد نیاز است که انتظار می‌رود ساخت‌وساز تا اوایل سال آینده آغاز شود. در همین حال، در داخل برون‌بوم نخجوان جمهوری آذربایجان، بازسازی ۱۹۴ کیلومتر از خط اصلی – با احتساب خطوط فرعی ۲۶۴ کیلومتر – را پوشش می‌دهد، که بخش‌های نزدیک به مرز در حال حاضر در دست ساخت هستند.

    علی‌اف در تاشکند خاطرنشان کرد که باکو در حال تشکیل یک کنسرسیوم بین‌المللی از شرکت‌ها و کشور‌هایی است که مایل به سرمایه‌گذاری در بخش نخجوان در ازای دریافت حجم حمل‌ونقل تضمینی و بازدهی هستند.

    وی همچنین اشاره کرد که کار در سمت ارمنستان نیز در حال پیشرفت است و شرکای آمریکایی به طور مرتب باکو را در جریان پیشرفت پروژه قرار می‌دهند.

    پس از اتصال، پیش‌بینی می‌شود این سه بخش سالانه ۵.۵ میلیون مسافر و ۱۵ میلیون تن بار را جابجا کنند و مسیر‌های حمل‌ونقل شرق-غرب و شمال-جنوب را به گونه‌ای به هم متصل کنند که از زمان تعطیلی راه‌آهن‌های قفقاز جنوبی در اوایل دهه ۱۹۹۰، از نظر فیزیکی امکان‌پذیر نبوده است.

    کریدور زنگزور در داخل رقابتی بسیار بزرگ‌تر برای ظرفیت آینده کریدور میانی قرار دارد و اختلالات در جا‌های دیگر به اندازه تیم‌های ساخت‌وساز به ارتقای جایگاه آن کمک کرده است.

    به عنوان مثال، فروپاشی تقریباً کامل ترافیک نفتکش‌ها از طریق تنگه هرمز در ماه مارس گذشته، مسیری را که زمانی به عنوان یک گزینه جایگزین خاص دیده می‌شد، به چیزی تبدیل کرد که یک ارزیابی اخیر آن را «یک بیمه‌نامه حیاتی برای اقتصاد اروپا» توصیف کرد.

    در این زمینه، رویکرد اخیر اتحادیه اروپا به باکو کمتر شبیه به اعطای لطف از سوی بروکسل و بیشتر شبیه به یک حرکت عمدی برای تضمین جای پایی در کریدوری است که توسط جمهوری آذربایجان و شرکایش تعریف شده است.

    اوایل امسال، اتحادیه اروپا و بانک اروپایی بازسازی و توسعه (EBRD) توافق کردند تا هزینه مطالعه امکان‌سنجی برای راه‌آهن نخجوان را تأمین کنند، گامی که پس از دیدار ژانویه گرت یان کوپمن از کمیسیون اروپا از باکو انجام شد و نشان‌دهنده هدف اعلامی خود کمیسیون برای کاهش زمان ترانزیت بین اروپا و آسیای مرکزی به حدود ۱۵ روز است – هدفی که دقیقاً به اتصالی بستگی دارد که باکو در حال ساخت آن است.

    اورسولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، همین منطق را در طول سفر ۱-۲ ژوئیه خود به باکو و ایروان به کار گرفت و بسته ۲۰۰ میلیون یورویی (۲۳۲ میلیون دلاری) Gateway جهانی را برای ایجاد ارتباط بیشتر در قفقاز جنوبی رونمایی کرد.

    اگرچه این مبلغ در مقایسه با کل سرمایه‌ای که کریدور نیاز دارد، ناچیز است، اما این تعهد، عزم بروکسل را برای نشستن بر سر میزی که خود نساخته است، نشان می‌دهد.

    مشارکت آلمان نیز از همین الگو پیروی می‌کند و تنها چند هفته پس از بازدید‌های اتحادیه اروپا انجام شد.

    الهام علی‌اف در تاریخ ۲۰-۲۱ ژوئیه به برلین سفر کرد که منجر به گام‌های دوجانبه نهادینه‌شده‌ترین در روابط تا به امروز شد، از جمله اعلامیه مشترک در مورد دستور کار مشارکت استراتژیک و ایجاد شورای اقتصادی جدید آلمان و جمهوری آذربایجان.

    علاوه بر این، صدراعظم فردریش مرتس، قفقاز جنوبی را به عنوان یک مرکز اتصال حیاتی فزاینده بین اروپا و آسیا توصیف کرد و کریدور‌های نوظهور حمل‌ونقل و تجارت را به عنوان منبعی مشترک از پتانسیل اقتصادی ترسیم نمود.

    این عبارات، برلین را کمتر به عنوان حامی اعطاکننده دسترسی باکو به بازار‌های اروپا و بیشتر به عنوان شریکی برابر نشان می‌داد که به دنبال ادغام سرمایه، مهندسی و تخصص تولیدی آلمان در استراتژی کریدوری است که جمهوری آذربایجان قبلاً آن را به حرکت درآورده است.

    این امر همچنین در زمان حساسی برای آلمان رخ می‌دهد، که اقتصاد صادرات‌محور آن – که تقریباً ۴۱ درصد از تولید ناخالص داخلی را تشکیل می‌دهد – دقیقاً به نوع تنوع‌بخشی زنجیره تأمین نیاز دارد که کریدور میانی نوید آن را می‌دهد.

    همین شکاف سرمایه‌ای در رابطه انرژی جمهوری آذربایجان با اتحادیه اروپا نیز وجود دارد، جایی که نیاز به سرمایه‌گذاری به طور قابل توجهی فوری‌تر شده است.

    بر اساس یک یادداشت تفاهم در سال ۲۰۲۲ با کمیسیون اروپا، جمهوری آذربایجان متعهد شد تا سال ۲۰۲۷ صادرات گاز خود به این بلوک را به ۲۰ میلیارد متر مکعب در سال دو برابر کند.

    صادرات کل جمهوری آذربایجان در سال ۲۰۲۵ به ۲۵.۲ میلیارد متر مکعب رسید که بیش از نیمی از آن به اتحادیه اروپا جریان یافت و گاز اکنون به شانزده کشور می‌رسد که نسبت به دوازده کشور در سال قبل افزایش داشته است.

    با این حال، تحقق هدف ۲۰۲۷ به پروژه‌هایی بستگی دارد که هنوز در مراحل ساخت و تأمین مالی هستند – مرحله دوم میدان شاه دنیز که توسط BP اداره می‌شود، توسعه کامل آبشوران، پروژه‌های گازی فاز دوم عمید و بابک که برای پایان دهه جاری هدف‌گذاری شده‌اند، و افزایش ظرفیت خط لوله ترانس آدریاتیک فراتر از ۱۱.۲ میلیارد متر مکعب در سال فعلی.

    علی‌اف از اروپا می‌خواهد که از حرف تا عمل پیش رود

    علی‌اف در مورد محل محدودیت، به طور فزاینده‌ای صریح شده است. او در مجمع جهانی اقتصاد در داووس در ماه ژانویه، به نمایندگان تجاری گفت که اروپا علاقه سرمایه‌گذاری چندانی به هیچ یک از بخش‌های انرژی جمهوری آذربایجان نشان نمی‌دهد و خاطرنشان کرد که شرکای اصلی این کشور در سوخت‌های فسیلی و انرژی‌های تجدیدپذیر به جای شرکت‌های اروپایی، شرکت‌های آمریکایی، بریتانیایی، خلیج‌فارسی و چینی هستند.

    شش ماه بعد در برلین، او حتی دقیق‌تر بود: با توجه به اینکه خطوط لوله تاناپ و تاپ در حال حاضر با ظرفیت کامل کار می‌کنند، هرگونه افزایش تحویل گاز به آلمان و بقیه اروپا به اتصال‌دهنده‌های جدید – و تأمین مالی آنها که بانک‌های اروپایی، به ویژه بانک سرمایه‌گذاری اروپا، تا حد زیادی تحت دستورات انتقال سبز خود از پروژه‌های نفت و گاز خارج شده‌اند – بستگی دارد.

    جمهوری آذربایجان دارایی‌های واقعی را به این گفت‌و‌گو می‌آورد. این تنها کشور پس از شوروی در قفقاز جنوبی است که هیچ حضور نظامی روسیه در خاک خود ندارد.

    مسکو خروج کامل نیرو‌های حافظ صلح خود را از منطقه قره‌باغ در ژوئن ۲۰۲۴، یعنی هفده ماه زودتر از ضرب‌الاجل اصلی نوامبر ۲۰۲۵، تکمیل کرد.

    گاز جمهوری آذربایجان برای اولین بار در ژانویه گذشته از طریق خط لوله ترانس آدریاتیک مستقیماً به آلمان و اتریش جریان یافت و اهمیت ترانزیتی آن با غیرقابل اعتماد شدن هر دو مسیر دریای سرخ و مسیر شمالی از طریق روسیه، تنها افزایش یافته است.

    این کشور همچنین با گسترش فعالیت‌های خود به آسیای مرکزی، شرط‌بندی‌های خود را فراتر از اروپا گسترش می‌دهد.

    شرکت نفت دولتی جمهوری آذربایجان (SOCAR) اخیراً یک قرارداد اکتشاف با شرکت دولتی انرژی ازبکستان و یک قرارداد همکاری فراساحلی با شرکت نیو مد انرژی اسرائیل در نزدیکی میدان لویاتان در مارس ۲۰۲۵ امضا کرده است.

    چشم‌انداز کریدور زنگزور

    در مجموع، این تحولات نشان می‌دهد که جمهوری آذربایجان به طور فزاینده‌ای خود را نه صرفاً به عنوان یک کشور ترانزیتی یا تأمین‌کننده انرژی، بلکه به عنوان یک پلتفرم استراتژیک که اروپا را به فضای وسیع‌تر اوراسیا متصل می‌کند، قرار می‌دهد.

    اگر اتحادیه اروپا خواهان تحقق پتانسیل کامل کریدور میانی و انرژی جمهوری آذربایجان است، پیام باکو روشن است: اکنون باید به رسمیت‌شناسی سیاسی با سرمایه‌گذاری ملموس‌تر اروپا، تأمین مالی و مشارکت تجاری بلندمدت در منطقه پاسخ داده شود.

     

  • حوثی‌های یمن در یک نگاه | محمد اکرام

    حوثی‌های یمن در یک نگاه | محمد اکرام

    این مطلب به زبان دری افغانستانی نوشته شده است.

    کشور یمن از زوایای مختلف با کشورما افغانستان شباهت دارد. هر دو کشور جامعۀ اقومی و قبیله ای هستند. هر دو کشور درگیر اختلافات و تفرقه های سیاسی و قومی اند. فقر، درماندگی و هم چنان جنگ و جنگجویی شباهت های دیگر یمن و افغانستان است. دخالت همسایگان بخش دیگر از این شباهت ها است که هر دو کشور پیوسته در معرض دخالت همسایگان شان قرار داشته، دخالتی که به جنگ مستقیم و غیر مستقیم انجامیده است. و نزدیک ترین شباهت را می توان در روزهای اخیر تحولات نظامی و سیاسی یمن با تحریک طالبان افغانستان و دولت جمهوری فروپاشیدۀ افغانستان با حوثی های یمن یا جنبش انصارالله و مخالفان آن که دولت قانونی کشور یمن را تشکیل میدهد، مشاهده کرد. حوثی ها علی رغم تفاوت مذهبی شان با طالبان افغانستان از نظر نظامی و سیاسی شباهت هایی با طالبان دارند؛ یک دست، یک پارچه، معتقد، آرمانگرا و دارای انگیزه و روحیۀ بالای جنگی. در حالی که مخالفان حوثی ها از جهات مختلف با دولت جمهوری پیشین افغانستان مشابه است؛ متفرق، متشکل از گروه های مختلف و متفاوت، وابسته به کمک خارجی، فاسد و فاقد انگیزه. از این رو برخلاف انتظار و تصور در 9 روز اخیر هفتۀ قبل دیده شد که حوثی ها بیشتر از 5400 کیلومتر مربع خاک یمن را از مخالفان بگیرند و بر تمام شهرها، مناطق و بنادر ساحلی بحیرۀ سرخ تا تنگی باب المندب مسلط شوند.

    و اما کشور یمن و حکایت تاریخی آن و جنگ و بی ثباتی امروز و گروه های جنگجوی چون حوثی ها یا انصارالله چیست؟

    چرا عربستان سعودی و شاهزادۀ جوان و جاه طلبش محمد بن سلمان در مسند قدرت تسلیحات بسیار پیشرفتۀ این کشور را که در طول سالهای پس از دسترسی به ثروت عظیم نفت در بدل ده ها ملیارد دالر از امریکا و اروپا خرید در حمله و تجاوز بر یمن کشور همسایۀ فقیر خود استفاده کرد؟

    جمهوری اسلامی ایران چرا از حوثی های یمن یا جنبش انصارالله حمایت کرد و در رقابت ها و بازی های منطقه ای آنها را در کنار خود کشاند؟

    یمن

    کشور یمن با بیش از چهل میلیون جمعیت و بیش از نیم ملیون کیلو متر مربع مساحت در جنوبی ترین بخش شبه جزیره عربستان موقعییت دارد. یمن سواحل طولانی با بحیرۀ احمر و بحیره عرب دارد که مرز ابی آن به دو هزار کیلومتر مربع می رسد. بیش از 97 درصد مردم یمن مسلمان هستندکه بیشتر از نیمی جمعیت مسلمانان را سنی مذهبان شافعی تشکیل میدهند که در جنوب کشور زندگی میکنند. کمتر از نیمی جمعیت مسلمانان یمنی شیعه زیدی و اسماعیلی هستند که در نواحی کوهستانی شمال به سر میبرند. شماری از مسیحیان کاتولیک در حدود دوصد هزار نفر نیز در یمن زندگی می کنند.

    بخش شمالی و غربی یمن در سده شانزدهم عیسوی به تسلط دولت عثمانی در آمد، اما در سال 1918عیسوی امام یحیی از رهبران شیعه زیدیه که در زمان امپراتوری عثمانی نیز امامان زیدی ها در این بخش با مجوز عثمانی ها حکومت می کردند، دولت مستقل را در شمال تشکیل داد و نام کشور را سلطنت متوکلی یمن گذاشت. دولت شیعیان زیدی تا سال 1962 عیسوی ادامه یافت. پس ازآن گروه جمهوری خواهان یمن در یک شورش و انقلاب داخلی که از سوی جمال ناصر رئیس جمهور مصر حمایت می شد، حکومت زیدی را سرنگون کردند و جمهوری عربی یمن را در شهر صنعا تشکیل دادند. با وجود سرنگونی سلطنت زیدی ها در شمال یمن آنها به جنگ و مقاومت در برابر دولت مورد حمایت جمال ناصر در صنعا ادامه دادند. جالب این بود که در این جنگ ملک فیصل پادشاه عربستان سعودی از پادشاهی زیدی ها حمایت می کرد. در آن زمان پادشاه زیدی یمن امام محمد البدر بود که پس از شکست در برابر جمهوری خواهان با حمایت نظامی جمال ناصر که ده ها هزار نیروی مصری برای شکست زیدی ها به شمال یمن اعزام شده بود، به عربستان رفت. سرانجام ملک فیصل در سال 1970 دولت جمهوری یمن را به رسمیت شناخت و در واقع از حمایت سلطنت زیدی ها دست کشید. مقاومت زیدی ها در شمال درهم شکست و آخرین پادشاه آنها امام محمد البدر که احساس کرد عربستان سعودی به آنها خیانت کرد و تنهای شان گذاشت به لندن رفت و در آنجا درگذشت.

    بخش جنوب یمن قبل از سده بیستم عیسوی مورد نفوذ بریتانیا قرار گرفت و بندر عدن در سال 1839عیسوی به پایگاه بریتانیا در مسیر راه بحری شبه قاره هند در آمد. مخالفت و مقاومت با استیلای بریتانیا به استقلال یمن جنوبی و خروج قوای بريتانيوی در سال 1969عیسوی انجامید. پس از استقلال، نیروهای مارکسیست یا کمونیست ها در یمن جنوبی قدرت را بدست گرفتند و جمهوری دموکراتیک خلق یمن را تشکیل دادند.

    فرقۀ زیدیه و حوثی ها

    زیدیه یک فرقه یا مذهب شیعه از پیروان زید بن علی، نواسۀ امام حسین بن علی، هستند که امامت را برخلاف شیعۀ 12 امامی که اکثریت شیعیان مسلمان جهان را را تشکیل میدهند و در کشور ایران قدرت سیاسی را در عنوان جمهوری اسلامی ایران در دست دارند، در پنج امام محدود می کنند. شیعیان زیدی از اواخر قرن هشتم میلادی در شمال غربی یمن ساکن شدند. از آنجای که آنها برخلاف شیعیان دوازده امامی معتقد اند که پس از زید بن علی دیگر امام تعیین شده از سوی خداو و پیامبرش وجود ندارد، خود به تعیین امام یا پیشوا و رهبر از میان کلان های شان می پرداختند و همه از او اطاعت می کردند. امامت که از نظر شیعیان 12 امامی از اصول دین است و 12 امام همه معصوم اند، مهم ترین تفاوت شیعیان زیدیه با اکثریت شیعیان 12 امامی می باشد. بنا بر این شیعیۀ زیدی یا زیدیه پس از زید بن علی که آخرین امام زیدی ها است، امامان مختلفی داشته اند و تاریخ سیاسی و اجتماعی آنها با شورش ها و قیام های متعددی گره خورده است.

    نکتۀ قابل توجه دیگر در مورد شیعیان زیدیه نزدیکی آنها در مسائل فقهی به مذاهب اهل سنت به خصوص مذهب حنفی است. زیدی ها در طول تاریخ از روش استدلالی شبیه مذاهب اهل سنت استفاده کرده اند و در بعضی مسایل تفاوت شان به حنفی مذهبان کمتر از شیعیه 12 امامی است. زیدی ها اغلباً و اکثراً به اصحاب پیغمبر احترام میگذارند و اصحاب یرا همچون برخی فرقه های دیگر شیعه مورد طعن و لعن قرار نمیدهند.
    شیعیان زیدیه در یمن پس از آنکه فردی از میان آنها به نام حسین بدرالدین حوثی گروه نظامی را از قبایل زیدی شمال به نام انصارالله تشکیل داد، به حوثی ها شهرت یافتند. البته حوثی ها و انصارلله اکثراً یا همه شیعیان زیدی هستند، اما تمام قبایل زیدی یمن یا جامعۀ شیعیان زیدی شامل حوثی ها و انصارلله نمی شوند.

    یمن متحد، علی عبدالله صالح و حوثی ها

    در سال 1978 علی عبدالله صالح رئیس جمهور یمن شمالی شد و توانست یک دولت مقتدر با مشت آهنین و سرکوب در بخش شمالی و غربی کشور ایجاد کند. او برای مهار و سرکوب شیعیان زیدی در شمال غربی کشور که در ولایت صعده مرکز و پایگاه اصلی شان بود به عربستان سعودی نزدیک شد. او فکر می کرد که با کمک از عربستان که دیدگاه نامساعد در برابر شیعیان زیدی دارد می تواند زیدی ها را آرام و تحت سلطه نگهدارد و از مخالفت و شورش آنها علیه حکومتش جلوگیری کند. صالح با این سیاست به حکومتش ادامه داد تا آنکه دولت کمونیست یمن جنوبی بدنبال فروپاشی شوروی سقوط کرد و ناگزیر در سال 1990 تن به اتحاد با شمال و در واقع ادغام به دولت یمن شمالی داد. در رأس دولت یمنِ واحد رئیس جمهور یمن شمالی علی عبدالله صالح قرار گرفت که به عنوان رئیس جمهور از 1978 عیسوی قدرت را در یمن شمالی بدست داشت. این تحول، قدرت علی عبدالله صالح که حالا زعامت دولت تمام کشور یمن در دستش قرار گرفته بود را افزایش داد و احساس کرد که یک زمام دارد بلامنازع کشور یمن و از رهبران مقتدر دنیای عرب است.

    اما بخت با علی عبدالله صالح همراه نبود و اقتدار و تسلط او بر سراسر یمن عمر زیادی نکرد.
    زیدی ها در شمال غرب یمن و در صعده رهبر جدیدی به نام حسین بدرالدین الحوثی پیدا کردند که جنبش سیاسی و نظامی را بنیان گذاشت تا به مخالفت و مبارزه علیه دولت یمن بپردازد. گفته می شود که حسین بدرالدین حوثی که در سال 1959 در ولایت صعده مرکز زیدی های یمن تولد شد پس از انقلاب اسلامی ایران و تشکیل جمهوری اسلامی به ایران رفت و در قم تحصیلات دینی انجام داد و از آنجا رابطۀ بسیار نزدیک با جمهوری اسلامی ایران و ارادات به آیت الله خمینی پیدا کرد . او پس از بازگشت از ایران گروهی را بنام شباب المومنین یا جوانان مسلمان در صعده و شمال یمن تشکیل داد تا تفکرات زیدیه را در جامعۀ زیدی ها زنده و فعال نگهدارد. وی به پارلمان یمن راه یافت و پس از آن به عنوان رهبر یک گروه و یک چهرۀ سیاسی و بانفوذ در شمال یمن و جامعۀ زیدی تلاش کرد تا زیدی ها را در یمن متحد و یکپارچه کند. بدرالدین حوثی هم چنان به تشکیل یک سازمان نظامی به نام انصارالله از قبایل زیدی ها در شمال یمن دست زد.

    علی عبدالله صالح که فعالیت های بدرالدین حوثی را را زیر نظر داشت و خطر جامعۀ زیدی ها در برابر دولت یمن به ریاستش را می دانست، در سال 1994 درگیر جنگ با جدایی طلبان جنوب یمن شد. یمن جنوبی که قبلا دولت مستقل تحت رهبری کمونیستان داشتند و در 1990 ریاست صالح را پذیرفتند و کشور متحد یمن را تشکیل دادند، بار دیگر در صدد جدایی برآمدند. اما صالح در این جنگ پیروز شد و سپس توجه خود را به زیدی ها و بدرالدین حوثی و انصارالله در شمال و ولایت سعده معطوف کرد.

    علی عبدالله صالح در سال 2000 میلادی به اختلاف مرزی با عربستان در مرزهای شمالی یمن پایان داد و قراردادی را امضا کرد که به مخالفت شدید بدرالدین حوثی مواجه شد. روابط میان حوثی ها و حکومت علی عبدالله صالح بسوی خصومت و جنگ رفت. در سال 2004 صالح به شمال یمن لشکر کشید و در دهم سپتمبر این سال بدرالدین حوثی کشته شد و شمار زیادی از سران و فعالان حوثی ها دستگیر شدند. اما این جنگ و سرکوبی علی عبدالله صالح به حیات سیاسی و نظامی حوثی پایان نداد و برعکس پس از آن شیعیان زیدی در شمال به مقاومت و جنگ ادامه دادند و در واقع جنبش حوثی پس از مرگ او به یک جنبش سیاسی و نظامی در جامعۀ زیدی یمن تبدیل شد.

    پس از حسین بدرالدین حوثی برادرش عبدالملک حوثی رهبری جنبش حوثی یا انصارالله را بدوش گرفت و به جنگ با دولت یمن بریاست علی عبدالله صالح ادامه داد.
    در سال 2005 دو جنگ عمده میان حوثی ها و حکومت یمن واقع شد. در سال 2006 علی عبدالله صالح به خاطر برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در یمن با حوثی ها مصالحه کرد.

    صدها نفر زندانی آنها را آزاد و به کشته های شان غرامت پرداخت. صالح انتخابات را برد اما مصالحه و توافق با حوثی ها به سرانجام نرسید. گفته شد که حوثی ها با دریافت کمک از جمهوری اسلامی ایران و قذافی رئیس جمهور لیبیا تقویت شدند و صالح در سال 2007 باز به جنگ حوثی ها در شمال یمن رفت. پس از هفت ماه جنگ با میانجیگری قطر توافق صلح میان طرفین امضا شد که هیچ طرف به آن عمل نکردند. آتش جنگ باردیگر در آغاز سال 2008 میان طرفین درگرفت اما سه ماه بعد علی عبدالله صالح که دید نمی تواند حوثی ها را شکست قطعی دهد، آتش بس یکطرفه اعلان کرد و نیروهای دولتی را از ولایت صعده بیرون کشید.
    علی عبدالله صالح در سال 2009 مجدداً به ولایت صعده لشکر کشید تا این بار به این امید که کار حوثی ها را یکطرفه کند. این بار نیز حوثی ها علی رغم نابرابری نظامی در برابر نیروهای دولت یمن شکست نخوردند و در فبروری سال 2010 صالح باز با آنها آتش بس امضا کرد. هم علی عبدالله صالح و هم عربستان سعودی در این سال ادعا کردند که حوثی ها را جمهوری اسلامی ایران حمایت نظامی و مالی می کند و این حمایت مانع شکست شان در جنگ شده است، ادعای که جمهوری اسلامی ایران تردید می کرد.

    یمن، بهار عربی و علی عبدالله صالح

    بهار عربی در جنوری 2011 از تونس آغاز شد، بهاری که هر گز به تابستان عربی نرسید تا ثمر و حاصلش را اعراب بچینند. این بهار بدون عبور از تابستان فصل ثمردهی و حاصل مستقیماً وارد خزان و زمستان عربی شد و این خزان و زمستان یمن و علی عبدالله صالح را در برگرفت.

    یمن پس از بهار عربی در شورش های گسترده علیه دولت صالح فرو رفت که سر انجام به کناره گیری او از قدرت انجامید. او تا آن زمان 33 سال حکومت کرده بود که بسیاری از مقامات مهم دولتی در دست خانواده و بستگانش قرار داشت. مردم در جاده های صنعا و تمام شهرهای یمن سرنگونی او و حکومتش را فریاد می زدند. صالح تلاش کرد با سرکوب و خشونت فریاد مردم را خفه کند. بیش از دوهزار معترض کشته شدند، اما اعتراض ها خاموش نشد. یمن در جنگ داخلی فرورفت. در جنوب جدای طلبان جنوب، در شمال حوثی ها و در اطراف صنعا قبایل دیگر به خصوص قبیلۀ حاشد با نیروهای صالح در حال جنگ بودند.

    علی عبدالله صالح در جون 2011 با انفجار بم در صنعا زخمی شد و برای تداوی به عربستان سعودی رفت. وقتی در سپتمبر به صنعا برگشت اعتراضات مردم همچنان ادامه داشت. او مجبور شد از قدرت کنار برود و به جایش عبدربه منصور هادی زمام امور را بدست گرفت. قرار بود که منصور هادی تا دوسال دیگر قانونی اساسی جدید بسازد و انتخابات برگزار کند، اما عمر حکومتش به دو سال نکشید.

    علی عبدالله صالح؛ بازی های پیچیده و سرنوشت رقت بار

    علی عبدالله صالح در تمام سالهای زمام داری اش تلاش کرد تا با فریبکاری و بازی های پیچیده حکومت خود را پایدار بسازد. او فکر می کرد حوثی ها برای فشار بر عربستان ابزار خوب محسوب می شوند و در نزدیکی با عربستان می تواند حوثی ها را مهار کند. برای او مناسبات نزدیک با امریکا نیز ابزاری در جهت ترساندن گروه های اسلامی و جهادی و در صورت نیاز سرکوب آنها بود.

    علی عبدالله صالح در ماندن به قدرت شیفتگی دیوانه وار داشت و در این راه هیچ حد و مرز اعتقادی، انسانی و اخلاقی را نمی شناخت. جالب این است که پس از سال ها جنگ و دشمنی با حوثی ها وقتی از قدرت کنار رفت با حوثی ها ائتلاف کرد تا منصور هادی معاون خود که قدرت را به او واگذار کرده بود، از قدرت براندازد. حوثی ها پس از جنگ های خونین حکومت صالح و پس از بهار عربی در یمن قدرت بیشتر گرفتند و علاه از تسلط بر صعده ولایت عمران را تصرف کردند و بسوی جنوب پیش رفتند.

    گسترش قلمرو حوثی و قدرت روز افزون آنها علی عبدالله صالح را بسوی ائتلاف با آنها کشاند و در دسمبر 2014 حوثی ها و نیروهای علی عبدالله صالح که هنوز در ارتش یمن نفوذ زیادی داشت به صنعا حمله کردند و پایتخت را گرفتند. منصور هادی چند روز بعد به عدن فرار کرد و خود را رئیس جمهور قانونی یمن خواند و تصرف صنعا را کودتای حوثی ها نامید. اما حوثی ها که به بسیاری از مناطق شمالی یمن تسلط یافته بودند با همکاری نیروهای علی عبدالله صالح، منصور هادی را در سال بعدی 2015 از عدن بیرون کردند. منصور هادی به عربستان سعودی فرار کرد. عربستان سعودی که قدرت اصلی اش در دست ولیعهد جوان محمدبن سلمان بود با تشکیل ائتلافی از 9 کشور عربی(عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت، بحرین، مراکش، مصر، اردن و سودان)در 26 مارچ 2015 وارد جنگ با حوثی ها شد تا منصور هادی را به قدرت برگرداند. سازمان ملل نیز تصرف صنعا را توسط حوثی ها کودتا و غیرقانونی خواند و در واقع در موضع عربستان قرار گرفت.
    بمباران هوایی عربستان سعودی بر تمام شهرها و مناطق تحت کنترل حوثی ها بسیار شدید بود و هزاران نفر کشته شدند. اما صنعا هم چنان در دست حوثی ها باقی ماند و عربستان سعودی با امارات متحده عربی و چند کشور عربی این ائتلاف توانستند که منصور هادی را به عدن برگردانند و اعلان کنند دولت قانونی یمن از عدن به عنوان پایتخت استفاده می کند و تا شکست حوثی ها و تصرف صنعا به جنگ ادامه می دهد. در این زمان داعش و القاعده نیز مناطقی در یمن را تصرف کردند که دولت یمن و حوثی ها در جنگ با آنها نیز قرار گرفتند.

    نکتۀ جالب و قابل توجه این بود که عربستان سعودی و ائتلاف نظامی عربی نه تنها حوثی ها را شکست داده نتوانستند و صنعا را نگرفتند، بلکه حوثی ها تا سال 2017 ریاض و مناطق دیگری را در عربستان راکت باران کردند. این حملات بعداً نیز تکرار شد. تاسیسات نفتی آرامکو در سپتمبر 2019 مورد حملۀ راکتی حوثی ها قرار گرفت که بسیار بی سابقه بود. آرامکو ظرفیت نیمی از تولید نفتش را از دست داد. حوثی ها همچنان در سال جدید 2026 مناطق مختلف عربستان به شمول فرودگاه ها را مورد حملۀ راکتی قرار دادند.

    عربستان در صدد آن شد تا علی عبدالله صالح را از ائتلاف با حوثی ها بیرون کند و با وعدۀ بازگرداندنش به قدرت او را از حوثی ها جدا کرد. صالح در دوم دسمبر 2017 اعلان کرد که دیگر با حوثی ها متحد نیست و بر خلاف به نیروهایش دستور داد که علیه حوثی ها بجنگند. عمر جنگ نیروهای صالح و خود علی عبدالله صالح بسیار کوتاه بود و فقط دو روز دوام کرد. علی عبدالله صالح توسط حوثی ها کُشته شد. جسدش را در پشت یا بادی موتر تویتا با بی حرمتی قرار دادند و به صنعا آوردند. سپس به اعضای حزبش تحویل دادند تا دفن خاک شود.

    شکاف در ائتلاف عربی به رهبری عربستان در جنگ با حوثی ها

    بیرون کردن علی عبدالله صالح از ائتلاف با حوثی ها در حالی که سر او را به فنا داد، به تضعیف و شکست حوثی ها نینجامید و برخلاف، ائتلاف عربی به رهبری عربستان سعودی درز برداشت و بسوی شکست رفت. امارات متحدۀ عربی مهم ترین عضو ائتلاف عربستان از جدایی طلبان جنوبی(حراک)حمایت می کنند که شورای انتقالی جنوب یا “اِس تی سی” از این ها در عدن بوجود آمد. این ها در آگست 2019 کنترل عدن و برخی نواحی دیگر را بدست گرفتند و در صدد برکناری منصورهادی برآمدند که عربستان سعودی او را به عنوان رئیس جمهور قانونی یمن در عدن جابجا کرده بود. عربستان در عدن وارد جنگ با جدایی طلبان جنوبی شد یعنی در واقع با امارات متحده عربی هم پیمان خودش در ائتلاف نظامی عربی. در اکتوبر 2019 عربستان کنترل امنیتی عدن را بدست گرفت و امارات نیروهای خودش را از عدن خارج کرد. هرچند در سال 2020 عربستان و امارات متحده عربی قرار داد ریاض را امضا کردند تا به درگیری های داخلی ائتلاف علیه حوثی ها در یمن پایان دهند، اما امارات متحده عربی همچنان نفوذ خود را در میان شورای انتقالی جنوب حفظ کرد. این توافقنامه که تقسیم قدرت میان شورای انتقالی جنوب و دولت قانونی یمن بریاست منصورهادی بود تشدید و ادامۀ تنش میان دوطرف را مهار کرد.
    نتیجۀ اختلافات در داخل جبهۀ ائتلاف و گروه های مورد حمایت آنها در یمن، بی نتیجه ماندن تجاوز و جنگ عربستان سعودی و ائتلاف عربی برای شکست حوثی ها بود. در حالی که حوثی ها باقی ماندند و قوی تر شدند، عربستان سعودی بصورت فزاینده در افکار عمومی دنیا منزوی و بدنام شد. این جنگ تلفات و مصیبت عطیم انسانی را بر یمن تحمیل کرد. صد ها هزار نفر اکثراً غیر نظامی جان خود را از دست دادند و میلیون ها نفر به شمول کودکان دچار سوء تغذیه شدند.

    پیروزی جوبایدن و حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری امریکا در سال 2021 عربستان و شهزاده محمد بن سلمان را در وضعیت بد قرار داد. در این سال جو بایدن حوثی ها را از فهرست گروه های تروریستی بیرون ساخت. بایدن و دموکرات ها که از قبل انتقادات تندی بر سر قتل روزنامه نگار عربستان جمال خاشاقچی از محمدبن سلمان و دولت سعودی داشتند دیگر از عربستان و ائتلاف نظامی اش علیه یمن حمایت نمی کردند. این وضعیت سبب آن شد که عربستان میانجیگری سازمان ملل را برای توقف جنگ بپذیرد و در سال 2023 مذاکرات میان حوثی ها و عربستان صورت گرفت که به آتش بس منتهی شد. در این سال منصور هادی رئیس جمهور مستقر در عدن استعفا داد و قدرت را به شورای ریاست جمهوری هشت نفره متشکل از نمایندگان گروه های مختلف منتقل ساخت. این گروه ها در واقع دارای اهداف و خواست های متفاوت و حتی متضاد بودند که فقط با پول و کمک عربستان و کشورها ی دیگر عربی برای مقابله با حوثی گرد آورده شدند.
    در دسمبر 2025 شورای انتقالی جنوب مورد حمایت امارات متحده عربی ولایت حضرموت در مرز عربستان سعودی و بخش از ولایت المهره یمن را تصرف کردند و بار دیگر نفوذ خود را در عدن گسترش دادند. عربستان به شدت واکنش نظامی نشان و با بمباران شهر مکلا مرکز حضرموت نیروهای طرفدار امارات را بیرون راند و طرفداران خود را در آنجا مسلط کرد. این وضعیت سبب آن شد که امارات متحده عربی بصورت کامل به حضور نظامی خود در یمن پایان دهد و نیروهای امارات، جنوب یمن را ترک کنند.

    عربستان سعودی و نتیجۀ معکوس از جنگ با حوثی ها

    شگفت آور این است که عربستان سعودی و ائتلاف نظامی عربی اش پس از یازده سال جنگ برای سرکوبی و شکست حوثی ها در یمن نتیجۀ وارونه و معکوس می گیرند.

    حوثی ها یازده سال پس از جنگ و تجاوز نظامی عربستان سعودی و ائتلاف نظامی عربی برای شکست و نابودی آنها، نیرومند تر شدند، نسلط خود را بر یمن گسترش دادند و توانایی خود را در حمله بر خاک عربستان و شهرهای عربستان به نمایش گذاشتند.

    امریکای ترامپ در پانزدهم مارچ 2025 حوثی ها را برای 52 روز زیر شدید ترین حملات هوایی و راکتی قرار داد تا مسیر کشترانی و تجارت را در بحیرۀ احمر و تنگی باب المندب امن کند و حوثی ها را از تهدید بر این مسیر دور نگهدارد. این حملات امریکایی ها هر چند با توافق شش ماده ای با حوثی ها پایان یافت، اما بر خلاف توقع و تصور امریکایی ها مانع دسترسی و تسلط کامل آنها به سواحل بحیرۀ احمر و تنگی باب المندب نشد.

    حوثی ها که در حمایت از مردم مظلوم غزه اسراییل و کشتی های سوخت رسان مربوط به اسراییلی ها را مورد حملات راکتی و پهپادی قرار داد باربار مورد بمباران هوایی متجاوزین اسراییلی قرار گرفتند ‌‌حتی صدراعظم و اعضای کابینه ی خود را در این تجاوزات از دست دادند، اما از این حمایت و همبستگی با فلسطینی های غزه دست نکشیدند.

    حوثی ها پس از یازده سال جنگ عربستان و ائتلاف عربی و دوماه عملیات نظامی امریکا ‌حملات متعدد هوایی اسراییل در ظرف 9 روز در هفتۀ قبل توانستند تمام سواحل بحیرۀ احمر، جزایر این بحیره و تنگی باب المندب را از دست دولت قانونی مورد حمایت عربستان سعودی خارج کنند و متصرف شوند.

    آیا حوثی ها در حال تسلط بر سراسر یمن قرار دارند؟

    چرا عربستان و ائتلاف عربی با تسلیحات صدهای ملیارد دالری خود نتوانستند حوثی ها را شکست دهند؟

    چرا امریکای ترامپ نتوانست حوثی ها را از تسلط بر بحیرۀ سرخ و تنگی باب المندب بازدارد؟

  • خیال خطرناکِ یک معاملهٔ بُرد-بُرد با پوتین | فرید ذکریا

    خیال خطرناکِ یک معاملهٔ بُرد-بُرد با پوتین | فرید ذکریا

    رئیس‌جمهور روسیه تاجری نیست که در پیمعامله باشد.

    نوشتهٔ فرید زکریا

     

    منبع: روزنامهٔ واشنگتن پست
    ‌یکشنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶ مطابق ۲۲ شهریور ۱۴۰۵

    مذاکره‌کنندگان رئیس‌جمهور دونالد ترامپ، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، ظاهراً از آخرین گفت‌وگوی خصوصی‌شان با ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، واقعاً به شگفت آمده بودند. ویتکاف با شور و هیجان گفت که این دیدارها در میان تجربه‌های زندگی‌اش در «بالاترین جایگاه» قرار دارند. هر دو مرد از روسیه به‌عنوان یک شریک بالقوه سخن می‌گویند و با این کشور همانند تاجران برخورد می‌کنند؛ تاجرانى که، مانند ترمپ، در پی یافتن راه‌حل‌های «بُرد-بُرد» با پوتین‌اند.

    از همین رو، بد نیست درسی را دربارهٔ پوتین به یاد آوریم که یک تاجر دیگر، که بعدها مقام دولتی شد، آموخته بود: هَنک پالسن، مدیرعامل پیشین گولدمن ساکس. پالسن در مقام وزیر خزانه‌داری ایالات متحده، در آگست ۲۰۰۸ برای شرکت در بازی‌های المپیک به پکن رفت؛ درست در زمانی که بحران مالی جهانی در حال شدت گرفتن بود و بازارها بیش از پیش نسبت به وضعیت «فَنی مِی» و «فِرِدی مَک» ــ دو نهاد عظیمی که بخش عمدهٔ وام‌های رهنی مسکن در ایالات متحده را تضمین می‌کنند ــ نگران شده بودند.

    در پکن، خبری به پالسن رسید که به گفتهٔ خودش «نفسم را بند آورد». مقام‌های روسی با چین تماس گرفته و پیشنهاد کرده بودند که دو کشور به‌گونهٔ مشترک حجم بزرگی از اوراق بهادار فنی می و فردی مک را به بازار سرازیر کرده و بفروشند. هدف این بود که فشار بر اقتصاد امریکا ــ که از پیش در آستانهٔ سقوط قرار داشت ــ تشدید شود و در نهایت آن را به ورطهٔ سقوط کامل بکشاند. چین این پیشنهاد را نپذیرفت.

    اندکی به معنای این ماجرا بیندیشید. در لحظه‌ای که نظام مالی امریکا به بدترین بحران خود از زمان «رکود بزرگ» نزدیک می‌شد، پوتین در جست‌وجوی راه‌هایی بود تا درست هنگامی که امریکا زمین‌خورده بود، ضربهٔ دیگری بر آن وارد کند ــ با آن‌که سقوط عمیق‌تر اقتصاد امریکا ناگزیر به دیگر نقاط جهان، از جمله خود روسیه، نیز آسیب می‌رساند. پوتین ظاهراً حاضر بود خطر یک نتیجهٔ «باخت-باخت» را بپذیرد، به شرط آن‌که ایالات متحده به‌شدت زیان ببیند.

    این طرز فکر تقریباً نقطهٔ مقابل شیوهٔ اندیشیدن یک تاجر است. اما پوتین هیچ‌گاه ادعا نکرده است که تاجری در جست‌وجوی معامله است. او یک ملی‌گرای روس است که می‌کوشد قدرت و سرزمین‌هایی را که با فروپاشی امپراتوری‌های روسیه و شوروی از دست رفت، دوباره به دست آورد؛ حتی در حالی که کشورش از لحاظ اقتصادی، جمعیتی و سیاسی در صحنهٔ جهانی رو به عقب‌نشینی است.

    انسان از خود می‌پرسد چه چیزی لازم است تا حکومت ترمپ به این واقعیت پی ببرد که پوتین سال‌هاست سیاست خارجی‌ای را دنبال می‌کند که هدف آن تضعیف امریکا و نفوذ آن است. جنگ ترمپ با ایران را در نظر بگیرید. کدام قدرت بزرگ، مهم‌ترین متحد نظامی ایران بوده است؟ روسیه. مسکو هواپیماهای پیشرفته، تانک‌ها و مجموعهٔ بزرگی از تسلیحات دیگر را در اختیار تهران گذاشته است. روسیه اطلاعات استخباراتی را در اختیار ایران قرار می‌دهد و سلاح‌های امریکایی به‌دست‌آمده از میدان جنگ اوکراین را به ایران می‌فرستد تا تهران بتواند با مهندسی معکوس، نمونه‌های آن‌ها را بسازد و علیه ایالات متحده به کار گیرد. روزنامهٔ فایننشل تایمز اخیراً افشا کرد که روسیه به‌گونهٔ مخفیانه به ایران کمک کرده است تا موشک‌های کروز مافوق صوتِ مجهز به موتور رم‌جت تولید کند؛ موشک‌هایی که قادرند ناوهای هواپیمابر امریکایی را تهدید کنند. این‌ها سلاح‌هایی برای یک بازی انتزاعی ژئوپولیتیکی نیستند. این سلاح‌ها برای درهم شکستن سامانه‌های دفاعی امریکا و کشتن سربازان امریکایی طراحی شده‌اند.

    ترامپ چشم‌اندازی از نیم‌کرهٔ غربی دارد که در آن ایالات متحده قدرت بلامنازع باشد. کدام قدرت بزرگ سال‌ها در جهت مخالف این چشم‌انداز کار کرده است؟ از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۸، روسیه بیش از ۷۰ درصد واردات تسلیحاتی ونزوئلا را تأمین کرده بود. اکنون حکومت ترامپ نگاه خود را به کوبا و نیکاراگوا دوخته است. موجودی تسلیحات نظامی کوبا عمدتاً روسی است؛ در مورد نیکاراگوا نیز وضع به همین‌گونه است.

    این الگو به افریقا نیز امتداد یافته است؛ جایی که مسکو از سلاح، پول، حمایت سیاسی و نیروهای مزدور استفاده کرده تا نفوذ خود را گسترش دهد و غرب را کنار بزند. گروه واگنر در آغاز به‌عنوان ابزاری در کنار قدرت دولتی روسیه فعالیت می‌کرد و سپس از لیبیا تا منطقهٔ ساحل افریقا به وسیله‌ای برای پیشبرد بلندپروازی‌های مسکو تبدیل شد. روسیه همچنان مشارکت‌های نظامی خود را با کوریای شمالی و چین ــ دو قدرت هسته‌ای دیگری که ایالات متحده را دشمن اصلی راهبردی خود می‌دانند ــ تعمیق بخشیده است.

    رویکرد حکومت ترامپ برای پایان دادن به جنگ روسیه و اوکراین، اساساً این بوده است که در این منازعه جانب مسکو را بگیرد. ترامپ به‌گونهٔ نادرست گفته است که اوکراین جنگ را آغاز کرده و ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، را «دیکتاتور» خوانده است. حکومت او پیشاپیش در چند مورد مواضع روسیه را پذیرفته است: این‌که اوکراین به ناتو نخواهد پیوست؛ این‌که بخش بزرگی از سرزمین‌هایی که روسیه تصرف کرده، بازگردانده نخواهد شد؛ و این‌که اندازهٔ نیروهای نظامی اوکراین باید محدود شود.

    کمک‌های نظامی امریکا کاهش یافته است، در حالی که ایالات متحده برای مدتی شریک‌سازی اطلاعات حیاتی استخباراتی را نیز متوقف کرده بود. جنرال‌ها و سربازان اوکراینی که هنگام سفرم به کی‌یف با آنان گفت‌وگو کردم، از دست رفتن حمایت امریکا را بزرگ‌ترین ضربهٔ راهبردی‌ای توصیف کردند که کشورشان از زمان تهاجم روسیه متحمل شده است. اوکراین و شرکای اروپایی‌اش راه‌هایی برای مقاومت در برابر حملات روسیه و پاسخ دادن به آن‌ها یافته‌اند. آنچه آنان بیم دارند آسیب ماندگارتر بر جای بگذارد، رها شدن از سوی امریکا است.

    هیچ ایرادی در تلاش برای رسیدن به توافق با پوتین وجود ندارد؛ همان‌گونه که خواستنِ توافقی که در آن همهٔ طرف‌ها چیزی به دست آورند، نادرست نیست. اما دیپلوماسی با شناختن کسی آغاز می‌شود که در سوی دیگر میز نشسته است. ویتکاف و کوشنر تاجری را می‌بینند که در جست‌وجوی یک نتیجهٔ «بُرد-بُرد» است. اما کارنامهٔ پوتین نشان می‌دهد که او شخصیتی کاملاً متفاوت است: مردی که بارها حاضر شده است هزینه‌هایی را بر روسیه تحمیل کند، کشورهای دیگر را بی‌ثبات سازد و خطر زیان را بپذیرد، اگر این اقدامات به تضعیف ایالات متحده بینجامد.

    هَنک پالسن ۱۸ سال پیش در پکن این درس را آموخت. مفید خواهد بود اگر تاجران-دیپلومات‌ های کنونی امریکا نیز آن را در مسکو بیاموزند.

     

    * فرید زکریا برای روزنامهٔ «واشنگتن پُست» ستون سیاست خارجی می‌نویسد. او همچنان مجری برنامهٔ «Fareed Zakaria GPS» در شبکهٔ CNN است.

    منبع اصلی:

    https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/09/11/putin-is-not-dealmaker-trump-wants-him-be/

داغ