دسته: تحلیل

  • باب المندب در تسخیر حوثی‌ها

    باب المندب در تسخیر حوثی‌ها

    باب‌المندب در قلب درگیری؛ چرا حوثی‌ها به‌سوی تنگه استراتژیک شتاب دارند؟

    منبع: الجزیره و خبرگزاری‌ها

    پیشروی اخیر گروه انصارالله (حوثی‌ها) در ساحل غربی یمن، از جمله تسلط بر شهر المخا و مناطق ساحلی دیگر، تحولی میدانی با ابعادی فراتر از دستاوردهای مستقیم نظامی به شمار می‌رود؛ زیرا این پیشروی با محاسبات استراتژیک مرتبط با تنگه باب‌المندب، یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های دریایی بین‌المللی، پیوند دارد.

    به نظر می‌رسد تحرکات این گروه بخشی از تلاش آن برای گسترش دامنه نفوذ خود در ساحل غربی و تقویت اهرم‌های فشار سیاسی و نظامی باشد که در اختیار دارد.

    پس از سال‌ها اتکا به موشک‌ها و هواپیماهای بدون سرنشین برای هدف قرار دادن کشتی‌ها و منافع مرتبط با کشتیرانی در بحر سرخ، گسترش میدانی به سمت المخا و مناطق پیرامون باب‌المندب، این گروه را در موقعیتی نزدیک‌تر به خطوط کشتیرانی بین‌المللی قرار می‌دهد.

    این تحول به‌عنوان گذار از سیاست تأثیرگذاری از راه دور به تلاش برای ایجاد حضور مستقیم میدانی در یکی از حساس‌ترین گذرگاه‌های دریایی جهان تلقی می‌شود.

     

    ریشه‌های پیشروی حوثی‌ها در ساحل چیست؟ معمای عقب‌نشینی

    احمد الشلفی، دبیر امور یمن در شبکه الجزیره، توضیح داده است که پیشروی سریع حوثی‌ها به سمت المخا، ذُباب و جزیره میون در نتیجه یک پیروزی نظامی یا نبردهای سنگین به دست نیامده، بلکه پس از عقب‌نشینی ناگهانی و مبهم بیش از ۳۰ هزار جنگجو از «نیروهای مشترک» صورت گرفته است؛ نیروهایی که شامل مقاومت ملی، نیروهای العمالقه و نیروهای تهامه می‌شوند.

    این نیروهای عقب‌نشسته مواضع دفاعی خود را به‌طور کامل تخلیه کردند؛ از الوازعیه گرفته تا حَیس و الخوخه، که پادگان استراتژیک المخا به شمار می‌رود، و سپس خود شهر المخا.

    الشلفی در بررسی این «معما» سه سناریو را برای توضیح آنچه رخ داده مطرح کرده است:

    ۱. سناریوی نفوذ نظامی، که محتمل‌ترین سناریو است: عقب‌نشینی در نتیجه یک اختلال جدی نظامی یا نفوذ در شبکه‌های ارتباطی نظامی نیروهای دولتی صورت گرفته و هم‌زمان، هماهنگی و تصمیم‌گیری سیاسی و نظامی واحدی میان گروه‌های مستقر در ساحل وجود نداشته است.

    ۲. سناریوی «کشاندن دشمن به دام»، که بعید دانسته شده است: برخی معتقدند عقب‌نشینی ممکن است یک طرح تاکتیکی برای کشاندن حوثی‌ها به خارج از صنعا و محاصره آنان بوده باشد. اما الشلفی این دیدگاه را کاملاً رد می‌کند و استدلالش این است که مناطق رهاشده، مانند ذُباب و میون، سرزمین‌های عادی نیستند، بلکه پایگاه‌های نظامی‌اند که آماده‌سازی آنها ۱۰ سال زمان برده و دارای بنادر، فرودگاه‌ها، مراکز فرماندهی و سکوهای آماده پرتاب موشک و هواپیماهای بدون سرنشین هستند؛ بنابراین از نظر نظامی نمی‌توان آنها را رها و به دشمن به‌عنوان «طعمه» واگذار کرد.

    ۳. سناریوی شکست واقعی، که بعید دانسته شده است: این سناریو منطقی به نظر نمی‌رسد، زیرا هیچ درگیری یا نبرد واقعی‌ای رخ نداده که سقوط این مناطق گسترده را توجیه کند.

    جزیره میون

    امروز یک مقام محلی دولت یمن به خبرگزاری فرانسه گفت که «حوثی‌ها کنترل منطقه باب‌المندب و جزیره میون واقع در مرکز این تنگه را تکمیل کرده‌اند». او افزود که قایق‌های حامل افراد مسلح حوثی پس از خروج نیروهای دولتی از جزیره در روز پنج‌شنبه، به این جزیره رسیده‌اند.

    شاهدان عینی نیز از استقرار نیروهای حوثی در سواحل باب‌المندب و گشت‌زنی آنان با وسایط نظامی در این منطقه خبر داده‌اند.

    جزیره میون که به نام «بَریم» نیز شناخته می‌شود، در قلب تنگه باب‌المندب و در ورودی جنوبی بحر سرخ قرار دارد و از نظر ژئوپلیتیکی و نظامی یکی از مهم‌ترین جزایر یمن به شمار می‌رود.

    این جزیره دو گذرگاه دریایی تنگه را از یکدیگر جدا می‌کند؛ یکی گذرگاه شرقی که باریک و چسبیده به ساحل یمن است و دیگری گذرگاه غربی که وسیع‌تر بوده و مسیر اصلی کشتیرانی بین‌المللی میان بحر سرخ و خلیج عدن به شمار می‌رود. این جزیره همچنین شکلی هلالی دارد که امکان نظارت مستقیم بر حرکت کشتی‌های عبوری از تنگه را فراهم می‌کند.

    اهمیت استراتژیک جزیره میون همچنین از موقعیت پیشرفته آن در مرکز یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های دریایی جهان ناشی می‌شود. تنگه باب‌المندب حلقه اتصال میان بحر سرخ، خلیج عدن و دریای عرب است و کشتی‌های تجاری و حامل انرژی از این مسیر عبور می‌کنند؛ از همین رو، این تنگه شریانی حیاتی برای تجارت بین‌المللی و انتقال نفت به شمار می‌رود.

    از نظر نظامی نیز کنترل این جزیره توانایی قابل توجهی برای نظارت، تأمین امنیت یا تهدید خطوط کشتیرانی در تنگه ایجاد می‌کند، زیرا جزیره بر گذرگاه‌های آبی بین‌المللی اشراف مستقیم دارد.

     

    نقاط اتکا

    این رویکرد در پرتو ارتباط آن با جزایر یمنی واقع در بحر سرخ، به‌ویژه جزایر نزدیک باب‌المندب، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ جزایری که نقاط اتکای استراتژیک برای نظارت بر گذرگاه‌های دریایی و حرکت کشتی‌ها به شمار می‌روند. هرچه کنترل این گروه بر مناطق ساحلی مجاور تنگه گسترش یابد، توانایی آن برای تقویت حضور نظامی خود در این مناطق حساس نیز بیشتر خواهد شد.

    در سطح منطقه‌ای، تحرکات حوثی‌ها تلاشی برای ایجاد یک معادله بازدارندگی جدید و بازترسیم توازن قدرت در غرب یمن تلقی می‌شود؛ تحولی که می‌تواند نفوذ این گروه را در برابر رقبای داخلی و منطقه‌ای آن افزایش دهد.

    بر اساس ارزیابی برخی ناظران، این گروه همچنین تلاش دارد خود را به‌عنوان یک قدرت مسلط بر واقعیت میدانی تثبیت کند که اهرم‌های مستقیم تأثیرگذاری بر امنیت بحر سرخ و یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های دریایی بین‌المللی را در اختیار دارد؛ موضوعی که اهمیت استراتژیک فزاینده نبرد ساحل غربی و رقابت رو به افزایش بر سر باب‌المندب را توضیح می‌دهد.

    گروه حوثی‌ها همچنان دامنه کنترل خود را در ساحل غربی یمن گسترش داده و مقام‌های محلی و منابع نظامی از تکمیل استقرار این گروه در مناطق حیاتی مشرف بر تنگه باب‌المندب خبر داده‌اند.

    همچنین داده‌های میدانی و اظهارات منتشرشده نشان می‌دهد که این گروه طی روزهای گذشته کنترل خود را بر شماری از مناطق و جزایر استراتژیک در ساحل غربی، از جمله شهر المخا و جزیره زُقَر، تحکیم کرده است. در همین حال، منابع نظامی از محاصره نیروهای دولتی مستقر در جزایر حنیش بزرگ و حنیش کوچک خبر داده‌اند و خواستار ارائه کمک و پایان دادن به محاصره این نیروها شده‌اند.

    این تحولات هم‌زمان با ادامه حملات متقابل دو طرف در برخی جبهه‌ها صورت گرفته است. گزارش‌های محلی می‌گویند حوثی‌ها بار دیگر منطقه ساحلی رأس‌العاره در ولایت لَحج، در نزدیکی باب‌المندب، را گلوله‌باران کرده‌اند. در همین حال، رسانه‌های وابسته به این گروه از حملات هوایی علیه فرودگاه المخا خبر داده‌اند.

    هشدارهای دولتی

    در مقابل، هشدارهای دولت یمن درباره پیامدهای این تحولات افزایش یافته است. عبدالله السعدی، نماینده یمن در سازمان ملل متحد، تأکید کرده است که گروه حوثی‌ها در تلاش برای ایجاد یک واقعیت جدید در بحر سرخ است. او نسبت به خطرات ناشی از گسترش کنترل این گروه بر مناطق نزدیک به باب‌المندب هشدار داده و تأکید کرده است که امنیت این تنگه با امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی ارتباط دارد.

    جبهه‌های جنگ در یمن طی هفته‌های اخیر شاهد تشدید گسترده درگیری‌ها بوده‌اند، به‌ویژه در ساحل غربی؛ جایی که حوثی‌ها توانسته‌اند در جنوب حدیده و بخش‌هایی از تعز پیشروی کنند و به المخا و مناطق مشرف بر باب‌المندب برسند. در مقابل، نیروهای دولتی عملیات خود را در جبهه‌های دیگری، از جمله الجوف و مأرب، ادامه داده‌اند.

    نیروهای دولتی یمن شام پنج‌شنبه نیز اعلام کردند که برای از بین بردن هرگونه تحرک نظامی گروه حوثی‌ها، از «تمامی سلاح‌ها و انواع آتش» استفاده خواهند کرد؛ اقدامی که در چارچوب «صندوق کشتار» تعیین‌شده روی نقشه صورت می‌گیرد.

    نیروهای یمنی از غیرنظامیان خواسته‌اند تا اطلاع بعدی از استفاده از مسیر تعز ــ المخا خودداری کنند و از تجمع نیروها و تجهیزات نظامی «ملیشه تروریستی حوثی» فاصله بگیرند.

    ابعاد منطقه‌ای؛ پروژه ایران برای کنترل دریایی

    این تحولات باب‌المندب را در صدر صحنه منطقه‌ای قرار داده است؛ در حالی که نگرانی‌ها درباره پیامدهای آن بر امنیت کشتیرانی بین‌المللی و جریان تجارت از مسیر بحر سرخ افزایش یافته و همه منتظرند ببینند تحولات در یکی از حساس‌ترین مناطق استراتژیک جهان به کجا خواهد انجامید.

    برخی ناظران همچنین بر این باورند که افزایش نفوذ حوثی‌ها در باب‌المندب، «اهرم فشار اضافی در اختیار ایران و متحدانش قرار می‌دهد»، به‌ویژه در شرایطی که تنش‌ها در تنگه هرمز نیز ادامه دارد. این وضعیت می‌تواند امکان تأثیرگذاری بر دو مورد از مهم‌ترین گذرگاه‌های دریایی استراتژیک برای انتقال نفت و تجارت بین‌المللی را فراهم کند.

    احمد الشلفی، دبیر امور یمن در الجزیره، می‌گوید رسیدن حوثی‌ها به باب‌المندب، که تنها ۷۵ کیلومتر با المخا فاصله دارد، درگیری را از چارچوب منازعه داخلی یمن خارج کرده و آن را به یک تهدید آشکار بین‌المللی برای کشتیرانی تبدیل می‌کند.

    به گفته الشلفی، این پیشروی نقطه اوج یک پروژه منطقه‌ای است که به‌طور کامل با ایران هماهنگ شده است. او به اطلاعات و گزارش‌هایی، از جمله اظهارات وزیر خارجه امریکا، استناد کرده که بر اساس آنها، پروازهای شرکت هواپیمایی ایرانی ماهان در ماه جولای گذشته، کارشناسان سپاه پاسداران ایران و تجهیزات نظامی پیشرفته مربوط به هواپیماهای بدون سرنشین و موشک‌ها را برای آماده‌سازی این عملیات منتقل کرده‌اند؛ عملیاتی که در نهایت با هدف ایجاد کنترل آتش بر تنگه باب‌المندب انجام شده است.

     نبرد به کدام سو می‌رود؟ صندوق کشتار و ناگزیر بودن حمله زمینی

    بر اساس این داده‌ها، نبرد به سوی تشدیدی همه‌جانبه و گسترده پیش می‌رود که ویژگی‌های آن را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

    فعال‌سازی «صندوق کشتار»: نیروهای دولتی به‌طور ضمنی رسیدن حوثی‌ها به این نقاط را پذیرفته‌اند و با اعلام اینکه راه‌های ارتباطی میان تعز، المخا و ذُباب یک منطقه عملیات نظامی بسته یا همان «صندوق کشتار» است، از غیرنظامیان خواسته‌اند از این مسیرها دوری کنند. این نیروها همچنین اجرای حملات هوایی گسترده را آغاز کرده‌اند.

    برتری هوایی و ضرورت حرکت زمینی: الشلفی هشدار داده است که پوشش هوایی موجود در اختیار نیروهای دولتی برای بازپس‌گیری این جغرافیای پیچیده و مستحکم کافی نخواهد بود. حوثی‌ها اکنون در جزایر و ساحل، پایگاه‌های نظامی کاملی در اختیار دارند و از این رو نیروهای دولتی ناگزیر خواهند بود نیروهای زمینی بزرگی را برای آغاز یک ضدحمله و بازپس‌گیری مناطق بسیج کنند.

    گسترش میدان عملیات: نبرد در مرزهای ساحل غربی متوقف نخواهد شد؛ زیرا میدان عملیات در یمن بسیار گسترده است و درگیری‌ها در مساحتی نزدیک به ۱۳۰ هزار کیلومتر مربع جریان دارد. نشانه‌ها حاکی از آن است که روزهای آینده شاهد عملیات شدید پیشروی و عقب‌نشینی و گسترش دامنه درگیری‌ها به جبهه‌های دیگر خواهد بود؛ با هدف پراکنده‌کردن توان نظامی حوثی‌ها و اصلاح این رخنه استراتژیک خطرناک.

     

  • تشدید جنگ امریکا و ایران برای ترامپ و پزشکیان دردسر سیاسی به همراه دارد

    تشدید جنگ امریکا و ایران برای ترامپ و پزشکیان دردسر سیاسی به همراه دارد

    نوشتهٔ تام اوکانر
    منبع: نشریهٔ نیوزویک
    ‌شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶ مطابق ۲۱ شهریور ۱۴۰۵

    در حالی که جنگ میان ایالات متحده و ایران به درازا کشیده و وارد مرحلهٔ تازه‌ای از تشدید تنش‌ها شده است، رؤسای جمهور هر دو کشور به‌طور فزاینده‌ای با واکنش‌های منفی روبرو می‌شوند.

    در واشنگتن، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، با موج فزاینده‌ای از مخالفت با جنگ مواجه است؛ به‌گونه‌ای که برخی از بلندترین صداهای مخالف از جناح‌هایی در داخل جنبش «ماگا»ی خود او برخاسته‌اند. در عین حال، نشانهٔ چندانی وجود ندارد که تا زمان برگزاری انتخابات میان‌دوره‌ای در ماه نومبر بتوان به صلح یا پیروزی دست یافت.

    در تهران، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور اصلاح‌طلب ایران، با مجموعه‌ای حتی پیچیده‌تر از مشکلات روبرو است. دفاع مداوم او از دیپلوماسی با ایالات متحده تلاشی برای پُرکردن شکاف میان حکومتی است که روزبه‌روز موضع تهاجمی‌تری می‌گیرد و مردمی که از لحاظ اقتصادی تحت فشار و ناراضی‌اند. با این حال، چهره‌های بانفوذ تندرو خواستار کناررفتن او از قدرت شده‌اند.

    برای هر دو مرد، مسائل مهمی در میان است. سرنوشت آنان نیز پیامدهای عمیقی برای مسیر آیندهٔ کشورهای‌شان دارد؛ دو کشوری که اکنون در نخستین جنگ آشکارِ رقابتی چنددهه‌ای با یکدیگر گرفتار شده‌اند.

    – ضرب‌الاجل ترامپ نزدیک می‌شود

    از زمان آغاز جنگی که در ۲۸ فبروری به‌طور مشترک با اسرائیل علیه ایران به راه افتاد، ترامپ بارها پیام و موضع خود را دربارهٔ اهداف ایالات متحده تغییر داده و عمداً از تعیین هرگونه جدول زمانی خودداری کرده است.

    اما یک تاریخ وجود دارد که رهبر امریکا نمی‌تواند از آن عبور کند: سوم نوامبر. حتی اگر ترامپ گفته باشد که به انتخابات میان‌دوره‌ای «اهمیتی نمی‌دهد»، بسیاری از هوادارانش که به آیندهٔ حزب جمهوری‌خواه اهمیت می‌دهند، چنین دیدگاهی ندارند و چندین نشانه از احتمال یک شکست بزرگ در پیش رو حکایت دارد.

    از زمان آغاز این منازعه، دموکرات‌ها در تمام انتخابات ویژه‌ای که در آن پیروز شده‌اند، سهم آرای خود را افزایش داده و در آرکانزاس، فلوریدا، مینه‌سوتا، نیوهمپشایر، پنسیلوانیا و تگزاس به پیروزی دست یافته‌اند.

    در حالی که دموکرات‌ها می‌کوشند شتاب سیاسی خود را افزایش دهند، نظرسنجی‌هایی که هفتهٔ گذشته از سوی دانشگاه ماساچوست و رویترز ـ ایپسوس انجام شد، نشان می‌دهد اشتیاق جمهوری‌خواهان برای انتخابات میان‌دوره‌ای پیش رو، ۱۲ تا ۱۳ درصد کمتر است.

    بخشی از نارضایتی در اردوگاه راست‌گرا به این صورت بروز کرده است که شماری از چهره‌های برجستهٔ حامی «ماگا» به دلیل عمل‌نکردن ترامپ به وعده‌اش مبنی بر آغازنکردن جنگ‌های تازه، علیه او موضع گرفته‌اند. از جملهٔ آنان می‌توان به تاکر کارلسن، مگین کلی و کندیس اوونز، مفسران محافظه‌کار، و همچنین مارجوری تیلور گرین و توماس مسی، قانون‌گذاران پیشین جمهوری‌خواه، اشاره کرد.

    با این حال، فراتر از سیاست خارجی، بسیاری از افراد در هر دو حزب، توانایی پرداخت هزینه‌های زندگی را یکی از مهم‌ترین مسائل می‌دانند و هواداران جمهوری‌خواه و دموکرات به یک اندازه تأثیر مستقیم جنگ ایران را در افزایش بهای پترول و هزینه‌های زندگی احساس می‌کنند.

    بر اساس تازه‌ترین داده‌های «سیلور بولتن»، حدود ۵۶ درصد مردم ایالات متحده با این جنگ مخالف‌اند، در حالی که تنها حدود ۳۶ درصد از آن حمایت می‌کنند. نظرسنجی تازهٔ دیگری که از سوی “فایننشال تایمز” و «فوکال‌دیتا» انجام شده، میزان حمایت حتی کمتری را نشان می‌دهد: تنها یک‌سوم جمعیت عملکرد ترامپ را تأیید می‌کنند.

    این ارقام انگیزه‌ای برای تغییر مسیر ایجاد می‌کنند. و اگر ترامپ مسیر تازه‌ای ترسیم نکند، ممکن است پس از پایان انتخابات فرد دیگری چنین کاری را انجام دهد.

    کلی رمزی، پژوهشگر ارشد مرکز مطالعات بین‌المللی و امنیتی مریلند که داده‌های نظرسنجی را در ایالات متحده و ایران گردآوری کرده است، به “نیوزویک” گفت: «نخبگان سیاست‌گذاری امریکا در جنگ ایران بی‌جهت و سردرگم‌اند، زیرا هر دو حزب عادت کرده‌اند ایران را یک “دشمن همیشگی” تلقی کنند و در سال انتخاباتی هیچ‌کس حاضر نیست خطر سیاسیِ آزمودن دیدگاهی بدیل را بپذیرد.»

    رمزی گفت: «پس از انتخابات، سرانجام کسی ناگزیر خواهد شد از رویکردی متفاوت دفاع کند.»

    – رقبای پزشکیان قدرت می‌گیرند

    پزشکیان از برخی جهات با مشکلی معکوس روبرو است.

    رمزی گفت برخلاف توازن قدرت در ایالات متحده، در نظام سیاسی ایران «تقسیم قدرت در رأس نظام میان رئیس‌جمهور، رهبر عالی، رئیس مجلس، رئیس قوهٔ قضائیه و فرماندهان نظامی صورت می‌گیرد.» او خاطرنشان کرد که رهبر عالی همچنین فرمانده کل قوا است.

    این مقام در حال حاضر در اختیار آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای، پسر آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر دیرپای ایران، قرار دارد که در نخستین موج حملات جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران کشته شد. با وجود انتصاب خامنه‌ای جوان‌تر از سوی مجلس خبرگان ــ نهادی که تحت نظارت شورای نگهبانی قرار دارد که اعضای آن از سوی رهبر عالی تأیید می‌شوند ــ او از آن زمان تاکنون در انظار عمومی دیده نشده و همین موضوع گمانه‌زنی‌هایی را دربارهٔ سرنوشت واقعی او برانگیخته است.

    در حالی که همچنان بیانیه‌هایی به نام رهبر عالی صادر می‌شود، غیبت او راه را برای دیگران هموار کرده است تا نفوذ خود را در نظام رهبری جمعی که در جریان جنگ شکل گرفته، مستحکم‌تر سازند.

    در کنار پزشکیان، این گروه شامل یک مقام منتخب دیگر، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، و سه مقام انتصابی است: غلامحسین محسنی اژه‌ای، رئیس قوهٔ قضائیه؛ تورن‌جنرال احمد وحیدی، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ و یک نمایندهٔ نامشخص از ارتش متعارف ایران که با نام «ارتش» شناخته می‌شود.

    در میان آنان، دو نفر به‌طور ویژه برجسته‌اند.

    قالیباف، فرمانده پیشین نیروی سپاه پاسداران و شهردار پیشین تهران، در کانون توجه قرار گرفته و به‌عنوان پلی عملگرا میان جناح‌های رقیب در ایران و نیز یکی از رهبران مذاکرات با ایالات متحده، در کنار عباس عراقچی، وزیر خارجه، مطرح شده است. سوابق او از همان ابتدا توجه کاخ سفید را جلب کرد؛ تا جایی که ترامپ حتی تلویحاً اشاره کرد که قالیباف ممکن است نامزدی برای تبدیل‌شدن به رهبری مورد تأیید واشنگتن در ایران باشد.

    صعود وحیدی آرام‌تر بوده، اما احتمالاً حتی حساب‌شده‌تر پیش رفته است. مردی که در تأسیس نیروی قدس، واحد نخبهٔ سپاه پاسداران، نقش داشت و سپس زمام آن را به تورن‌جنرال قاسم سلیمانی سپرد ــ فرمانده‌ای که بعداً در جنوری ۲۰۲۰ در حملهٔ هوایی به دستور ترامپ در عراق کشته شد ــ ظاهراً به‌طور پیوسته حلقهٔ نفوذ ویژهٔ خود را شکل داده است؛ حلقه‌ای که محمدباقر ذوالقدر، دبیر شورای عالی امنیت ملی، نیز در میان اعضای آن قرار دارد.

    قالیباف نیز مانند پزشکیان کوشیده است نشان دهد که از وضعیت دشوار اقتصادی ایران آگاه است؛ وضعیتی که تهدیدهای ترامپ دربارهٔ «روز موعود اقتصادی» آن را دردناک‌تر ساخته است. در مقابل، وحیدی و دیگر فرماندهان ارشد سپاه پاسداران عمدتاً بر هشدار دربارهٔ تشدید نظامی تمرکز کرده‌اند.

    در همین حال، برنامهٔ اصلاح‌طلبانهٔ پزشکیان بیش از هر زمان دیگری زیر فشار قرار گرفته است. او در کارزار انتخاباتی موفق خود برای جانشینی ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهور فقید و اصول‌گرای سرسخت که در ماه می ۲۰۲۴ در سانحهٔ سقوط هلیکوپتر جان باخت، وعدهٔ تعامل دیپلوماتیک و بهبود اقتصادی داده بود؛ اما امروز به‌جای آن، با جنگ و محاصره دست‌وپنجه نرم می‌کند.

    رمزی استدلال کرد که شورای عالی امنیت ملی ایران تنها به این دلیل توانسته است به اجماع برسد که «رفتار ترامپ اصلاح‌طلبان را متقاعد کرده است که محافظه‌کاران ایران اساساً دربارهٔ ایالات متحده حق داشتند ــ هر روند مذاکره‌ای ممکن است با یک حملهٔ غافلگیرکننده متوقف شود.»

    افزون بر این، انتقاد از پزشکیان در برخی محافل ایران در حال گسترش است. در گزارشی که روز چهارشنبه از سوی خبرگزاری نیمه‌رسمی جمهوری اسلامی ایران منتشر شد، از روح‌الله لک‌علی‌آبادی، عضو مجلس، نقل شده است که یک نمایندهٔ ناشناس از تهران و جناح‌های متحد او در تلاش‌اند پزشکیان را به دلیل «بی‌کفایتی سیاسی» از مقامش برکنار کنند.

    با این همه، پزشکیان همچنان نقش مهمی دارد. علی الفونه، پژوهشگر ارشد مؤسسهٔ کشورهای عربی خلیج، گفت رئیس‌جمهور ایران، هرچند در مقایسه با قالیباف یا وحیدی «قدرت ویژه‌ای ندارد»، هنوز هم در مجموع «فردی صادق، شایسته و خیرخواه تلقی می‌شود.»

    الفونه به *نیوزویک* گفت: «تبار مختلط آذری ـ کُردی او در زمانی که اسرائیل و ایالات متحده آشکارا در پی بهره‌برداری از شکاف‌های قومی ایران و حتی تحریک یک جنگ داخلی در این کشور هستند، ارزش نمادین ویژه‌ای به او می‌بخشد.»

    الفونه گفت: «مهم‌تر از آن، پزشکیان شخصاً مسئولیت کاستی‌های نظام را پذیرفته است. اگر قالیباف یا وحیدی تلاش کنند ترجیحات خود را بر او تحمیل کنند، پزشکیان می‌تواند تهدید به استعفا کند و آنان را وادار سازد مسئولیت عمومی بیشتری در قبال تورم و فقیرشدن مردم بر عهده بگیرند.»

    – این وضعیت برای جنگ چه معنایی دارد؟

    برای ایالات متحده، کاهش حمایت عمومی و افزایش هزینه‌های مرتبط با جنگ ممکن است در نهایت این کشور را وادار کند تا تدوین یک راهبرد واقعی برای خروج از جنگ را آغاز کند.

    رمزی استدلال کرد که چنین طرحی در ابتدا شامل «اقدامات اعتمادساز» خواهد بود؛ برای نمونه، دستیابی به یک مصالحهٔ محدود با تهران برای اجازه‌دادن به تعداد مشخصی از کشتی‌های ایرانی و غیرایرانی جهت عبور از محاصره‌های متقابلی که در تنگهٔ هرمز برقرار شده‌اند.

    رمزی گفت: «خود ترامپ اقدامات اعتمادساز انجام نخواهد داد، اما چند سیاستمدار ناگزیر خواهند شد دفاع از چنین اقداماتی را آغاز کنند. در غیر آن، ایالات متحده دو سال دیگر، تا پایان دورهٔ ریاست‌جمهوری ترامپ، در باتلاق ایران باقی خواهد ماند.»

    با این حال، روندهای سیاسی در ایران فضای موجود برای دیپلوماسی را روزبه‌روز محدودتر می‌کنند.

    هالی دگرس، پژوهشگر ارشد برنامهٔ ویتربی در امور ایران و سیاست ایالات متحده در انستیتوت واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک، استدلال کرد که حتی در شرایطی که ایرانیان باور دارند «جمهوری اسلامی اصلاح‌ناپذیر است و کشور با سوءمدیریت نظام‌مند، فساد و سرکوب دست‌وپنجه نرم می‌کند»، سخت‌گیرترین مراکز قدرت در نتیجهٔ این منازعه تنها در حال تحکیم موقعیت خود هستند.

    دگرس به “نیوزویک” گفت: «با وقوع جنگی دیگر و روی‌کارآمدن رهبر عالی جدید، مجتبی خامنه‌ای، که گفته می‌شود از پدرش تندروتر است، تندروها در حال قدرت‌گرفتن بوده‌اند.»

    دگرس گفت: «آنان سال‌ها استدلال کرده‌اند که نمی‌توان به ایالات متحده اعتماد کرد و ایران نباید با آن توافقی انجام دهد. برخی حتی استدلال کرده‌اند که ایران باید برنامهٔ هسته‌ای خود را تا آخرین مرحله پیش ببرد تا از سرنوشتی مانند معمر قذافی در لیبیا و اوکراین در برابر تهاجم روسیه جلوگیری کند.»

    احساس پیروزی در میان بازیگران کلیدی در ایران نیز تمایل به مصالحه را کاهش داده است؛ هرچند شماری از کارشناسان ایرانی هشدار داده‌اند که تهران ممکن است در بهره‌برداری از موقعیت خود بیش از حد پیش برود.

    الفونه گفت دیگر تحلیلگران ایرانی، «به‌ویژه کسانی که با سپاه پاسداران ارتباط دارند»، اکنون ظاهراً «انتخابات میان‌دوره‌ای را صحنهٔ دیگری از منازعه می‌بینند.»

    الفونه گفت: «آنان که به رئیس‌جمهور ترامپ بی‌اعتمادند، محاسبه می‌کنند که طولانی‌کردن جنگ تا انتخابات سوم نومبر، هزینه‌های اقتصادی و سیاسی را برای حزب جمهوری‌خواه و در نتیجه برای رئیس‌جمهور افزایش خواهد داد.»

    او افزود: «اگر جمهوری‌خواهان کنترول مجلس نمایندگان و شاید مجلس سنا را از دست بدهند، این تحلیلگران انتظار دارند ترامپ نتایج را به چالش بکشد و ایالات متحده را وارد یک بحران سیاسی طولانی‌مدت کند؛ بحرانی که توجه واشنگتن را منحرف خواهد ساخت و برای تهران فرصتی موقت برای رهایی از فشار نظامی امریکا فراهم خواهد کرد.»

     

    https://www.newsweek.com/deepening-us-iran-war-spells-political-trouble-for-trump-and-pezeshkian-12415932

  • پیشروی حوثی‌ها در یمن، موضوعی فراتر از دریای سرخ است

    پیشروی حوثی‌ها در یمن، موضوعی فراتر از دریای سرخ است

    حوثی‌ها از پیش توانایی مختل‌کردن کشتیرانی را داشتند؛ پیشروی تازهٔ آنان این قدرت را تحکیم می‌کند و در عین حال، ضعف حکومت یمن را آشکار می‌سازد.

    نویسنده: ابوبکر الشماحی
    منبع: خبرگزاری الجزیره
    ‌شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶ مطابق ۲۱ شهریور ۱۴۰۵

    پیشروی سریع حوثی‌ها در امتداد سواحل دریای سرخ یمن در هفتهٔ جاری، یک پیروزی نظامی شگفت‌انگیز است؛ اما آن‌گونه که از آن تصویر می‌شود، به‌تمامی یک تحول تعیین‌کننده و تغییردهندهٔ معادلات نیست.

    این گروه توانسته است مسیر حیاتی و بسیار مهم کشتیرانی را تهدید کند، اما از سال ۲۰۲۳ تاکنون چنین کاری را انجام می‌دهد. این پیروزی تازه، کنترول حوثی‌ها را تحکیم می‌کند و ثابت می‌سازد که حکومت یمن در شرایط کنونی در موقعیتی نیست که بتواند آنان را شکست دهد.

    کنترول پیشین حوثی‌ها بر بخش شمالی خط ساحلی دریای سرخ یمن، از جمله شهر بندری مهم حدیده، طی سال‌ها به این گروه شورشی متحد ایران امکان داده است که نخست کشتی‌های مرتبط با اسرائیل و ایالات متحده را هدف قرار دهد و سپس، در ماه‌های اخیر، به کشتی‌های مرتبط با عربستان سعودی حمله کند.

    این کنترل به اقتصاد جهانی نیز آسیب رسانده است. مدت‌ها پیش از آغاز جنگ ایالات متحده با ایران و تبدیل‌شدن تنگهٔ هرمز به ابزاری برای تحت فشار قراردادن تجارت بین‌المللی، حملات حوثی‌ها در اطراف یمن، باب‌المندب را به سلاح مشابهی تبدیل کرده بود و به راه‌اندازی کارزارهای بمباران علیه حوثی‌ها از سوی ایالات متحده، بریتانیا و اسرائیل انجامیده بود.

    مقام‌های حوثی نیز خود بر همین نکته تأکید کرده‌اند. عبدالقادر المرتضی، یکی از مقام‌های ارشد این گروه، در اوایل هفتهٔ جاری گفت که این گروه «نیازی به کنترول باب‌المندب ندارد، زیرا محاصره [کشتی‌های سعودی] از قبل برقرار است».

    المرتضی می‌توانست به کشتی‌های سعودی اشاره کند که از ماه جولای، یعنی از زمانی که حوثی‌ها حمله به آن‌ها را آغاز کردند، از عبور از باب‌المندب خودداری کرده‌اند؛ حتی پیش از پیشروی‌های اخیر این گروه.

    با این حال، پیشروی برق‌آسای حوثی‌ها، مختل‌کردن کشتیرانی را برای این گروه باز هم آسان‌تر می‌سازد. آنان اکنون به ورودی باریک دریای سرخ و چندین جزیره در آن دسترسی دارند؛ امری که به آن‌ها اجازه می‌دهد از سلاح‌های کوتاه‌بُردتر استفاده کنند و آسان‌تر به کشتی‌هایی برسند که قصد حمله به آن‌ها یا سوارشدن بر آن‌ها را دارند. افزون بر این، آن‌ها به‌طور بالقوه می‌توانند از مین‌های دریایی نیز برای محدودتر ساختن کشتیرانی استفاده کنند.

    – مشکلی که از میان نمی‌رود

    افزایش توانایی حوثی‌ها برای هدف‌قرار دادن کشتی‌ها ــ حتی با درنظرگرفتن ملاحظاتی که در بالا به آن‌ها اشاره شد ــ بر فضای روانی بازار نیز تأثیر می‌گذارد. قیمت نفت افزایش یافته است، زیرا معامله‌گران توانایی ایران و متحدانش برای مختل‌کردن کشتیرانی در هرمز و باب‌المندب، دو گذرگاه راهبردی و باریک دریایی در جنوب شبه‌جزیرهٔ عربستان، را در محاسبات خود وارد کرده‌اند.

    با این همه، پیامدهای این پیشروی تنها به افزایش توانایی حوثی‌ها برای حمله به کشتیرانی محدود نمی‌شود؛ بلکه واقعیت روزافزون دیگری را نیز برجسته می‌سازد: مشکل حوثی‌ها در دریای سرخ قرار نیست به این زودی‌ها از میان برود.

    چندین ماه بود که پس از حمایت عربستان سعودی از عملیات حکومت یمن علیه نیروهای جدایی‌طلب جنوب یمن در اوایل سال جاری، فضای حاکم بر اردوگاه مخالف حوثی‌ها در این کشور تغییر کرده بود.

    برداشت عمومی این بود که حکومت یمن، به رهبری شورای رهبری ریاست‌جمهوری، سرانجام توانسته است اوضاع خود را سروسامان دهد. رشاد العلیمی، رئیس این شورا، بارها از ایجاد یک سلسله‌مراتب واحد فرماندهی نظامی سخن گفته بود؛ ساختاری که به ارتش امکان می‌داد بر اختلافاتی غلبه کند که عامل ناتوانی آن در شکست‌ دادن حوثی‌ها دانسته می‌شد.

    مقام‌های یمنی و سعودی در سراسر سال به احتمال راه‌اندازی یک عملیات علیه حوثی‌ها اشاره کرده بودند.

    خط ساحلی دریای سرخ یکی از مناطق احتمالی برای چنین عملیاتی بود: جغرافیای عمدتاً هموار منطقه به سود حکومت یمن بود و به عربستان سعودی اجازه می‌داد از قدرت هوایی خود به‌گونهٔ مؤثر استفاده کند؛ بخش بزرگی از جمعیت این منطقه نیز جزو پایگاه سنتی حمایت از حوثی‌ها محسوب نمی‌شد؛ و حملات پیشین حوثی‌ها به کشتیرانی در دریای سرخ نیز به این معنا بود که احتمالاً چنین عملیاتی از حمایت بین‌المللی برخوردار می‌شد.

    تصرف خط ساحلی دریای سرخ از سوی حوثی‌ها، همهٔ این روایت‌ها را درهم شکسته است.

    شتابی که حکومت یمن تصور می‌کرد به دست آورده است ــ حتی در آغاز همین هفته، زمانی که مدعی پیشروی در الجوف، در شرق صنعا، پایتخت تحت کنترول حوثی‌ها، شد ــ اکنون از میان رفته است.

    پس از ماه‌ها نمایش وحدت، اردوگاه ضدحوثی یمن بار دیگر به جان خود افتاده و طرف‌های مختلف با متهم‌کردن یکدیگر، مسئولیت شکست را به گردن هم می‌اندازند.

    – دوراهی عربستان سعودی

    پیامی که حوثی‌ها برای عربستان سعودی دارند، روشن است:

    «شرکای شما در یمن نمی‌توانند ما را شکست دهند.»

    از این رو، استدلال احتمالی حوثی‌ها این است که عربستان سعودی ناگزیر است با آنان به توافق برسد و شرایط‌شان را بپذیرد؛ شرایطی که شامل تأمین هزینهٔ معاش کارمندان بخش دولتی از سوی ریاض، دسترسی به درآمد حاصل از ذخایر نفت و گاز یمن و نبود هرگونه محدودیت بر پروازها و کشتیرانی به مقصد بنادر تحت کنترل حوثی‌ها می‌شود.

    حوثی‌ها انگیزه دارند دستاوردهای خود را تثبیت کنند و پیش از آن‌که نیروهای یمنی مورد حمایت عربستان سعودی بتوانند دوباره سازمان‌دهی شوند، هزینهٔ هرگونه تشدید درگیری را افزایش دهند.

    حملات آنان به عربستان سعودی، که طی هفتهٔ گذشته شدت یافته است، خسارت‌بار بوده و این گروه وعده داده است که اگر ریاض حمایت نظامی خود از حکومت یمن را افزایش دهد، حملات بیشتری انجام خواهد داد.

    برای عربستان سعودی، خطر هرگونه مداخله‌ای از این دست کاملاً آشکار است. اما بی‌عملی نیز خطرهای خاص خود را دارد. حوثی‌ها هرگاه در موقعیت قدرت قرار داشته‌اند، بارها خواستار امتیازات بیشتری شده‌اند.

    تا زمانی که جنگ یمن حل‌وفصل نشده باشد، حوثی‌ها ممکن است در آینده تصمیم بگیرند بار دیگر تنش را تشدید کنند؛ حتی اگر اکنون توافقی حاصل شود.

    از همین رو، سیاستگذاران در ریاض ممکن است به این نتیجه برسند که منطقی‌تر است همین اکنون با تلاشی هماهنگ و جدی، مستقیماً با این مشکل روبرو شوند، نه این‌که اجازه دهند مشکل همچنان باقی بماند، عمیق‌تر شود و در آینده وخیم‌تر گردد.

  • حوثی‌های یمن؛ کوچک‌ترین نیرو با بزرگ‌ترین نقش در جنگ ترامپ

    حوثی‌های یمن؛ کوچک‌ترین نیرو با بزرگ‌ترین نقش در جنگ ترامپ

    نوشتهٔ دیوید اَوِ
    منبع: نشریهٔ نیوزویک
    ‌شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶ مطابق ۲۱ شهریور ۱۴۰۵

     

    هلموت فون مولتکهٔ بزرگ، استراتژیست پروسی قرن نوزدهم، به مجموعه‌ای از توصیه‌های خردمندانهٔ نظامی شهرت دارد؛ اما مشهورترین اصل منسوب به او معمولاً چنین بازگویی می‌شود: هیچ طرح نبردی پس از نخستین رویارویی با دشمن، دست‌نخورده باقی نمی‌ماند.

    اگر ایران پیش از این چنین درسی را به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، نداده بود، حوثی‌های یمن اکنون اطمینان حاصل می‌کنند که او آن را به‌خوبی درک کند.

    تقریباً با هر معیار متعارف سنجش قدرت، انصارالله در میان غول‌هایی که به منازعهٔ رو به گسترش خاورمیانه شکل می‌دهند، سبک‌وزن‌ترین بازیگر است؛ جنبشی غیردولتی از یکی از فقیرترین کشورهای جهان که در برابر قدرت‌هایی با بودجه‌ های عظیم دفاعی، اقتصادهای غول‌پیکر و سلاح‌های هسته‌ای قرار گرفته است.

    با این همه، حوثی‌ها توانایی فوق‌العاده‌ای به دست آورده‌اند تا منازعه‌ای را که از قبل برای کاخ سفید دشوار بود، حتی پیچیده‌تر سازند. حملهٔ برق‌آسای آنان در هفتهٔ جاری ــ که طی آن شهرها و زیربناهای انرژی عربستان سعودی را هدف قرار دادند و هم‌زمان مناطق راهبردی در ساحل دریای سرخ را تصرف کردند ــ معادلهٔ ناخواستهٔ دیگری را به محاسبات واشنگتن افزوده است.

    – یک جنگ، دو گلوگاه

    در شش ماه گذشته، جهان نگران تنگهٔ هرمز بوده است. اکنون یک آبراه راهبردی دیگر نیز وارد معادله شده است.

    حوثی‌ها روز پنج‌شنبه بندر مخا در ساحل دریای سرخ را تصرف کردند و سپس روز جمعه جزیرهٔ میون را به دست گرفتند. این قطعهٔ کوچک آتشفشانی در داخل تنگهٔ باب‌المندب قرار دارد؛ دروازهٔ باریکی که دریای سرخ را به خلیج عدن متصل می‌کند و در شرایط عادی حدود ۱۲ درصد تجارت جهانی از آن عبور می‌کند.

    باب‌المندب حتی پیش از آغاز «عملیات خشم حماسی» (Operation Epic Fury) نیز چندان امن نبود. از نومبر ۲۰۲۳ تا اکتوبر ۲۰۲۵، ادارهٔ دریانوردی ایالات متحده بیش از ۱۰۰ حملهٔ جداگانهٔ حوثی‌ها به کشتی‌های تجارتی را ثبت کرد که بیش از ۶۰ کشور را تحت تأثیر قرار داد. تا زمانی که تنگهٔ هرمز باز بود، این تهدید قابل تحمل به شمار می‌رفت.

    اما دیگر چنین نیست، زیرا تصرف بندر مخا و جزیرهٔ میون به حوثی‌ها جای پایی فیزیکی در داخل آبراهی داده است که اکنون به یک گلوگاه حیاتی دیگر تبدیل شده است.

    داده‌های ادارهٔ اطلاعات انرژی ایالات متحده نشان می‌دهد که جریان نفت و فرآورده‌های مایع نفتی از تنگهٔ هرمز، از روزانه ۲۱.۶ میلیون بشکه در سه‌ماههٔ چهارم سال ۲۰۲۵ به ۴.۹ میلیون بشکه در سه‌ماههٔ دوم سال ۲۰۲۶ سقوط کرده است. در همین دوره، میزان عبور نفت از باب‌المندب از روزانه ۵.۴ میلیون بشکه به ۸.۱ میلیون بشکه افزایش یافت؛ زیرا عربستان سعودی نفت خام خود را به سوی دریای سرخ تغییر مسیر داد.

    جای پای حوثی‌ها در داخل باب‌المندب همچنین یک اهرم فشار بالقوهٔ دیگر علیه واشنگتن در اختیار تهران قرار می‌دهد.

    ماه گذشته، شورای عالی امنیت ملی ایران پایان‌دادن به حملات علیه متحدان این کشور در یمن، لبنان، فلسطین و عراق را یکی از شش شرط برای بازگشایی کامل تنگهٔ هرمز اعلام کرد. این هفته، یکی از سخنگویان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یک گام فراتر رفت و خواستار آن شد که هرگونه توافق مذاکره‌شده با ایالات متحده، یمن را نیز شامل شود.

    در اوایل تابستان امسال، ترامپ می‌توانست با تهران بر سر یک تنگه به تفاهم برسد؛ اما اکنون ایران انتظار دارد که او تنگهٔ دیگری را نیز در محاسبات خود در نظر بگیرد.

    جنگ بزرگ و تازهٔ کاخ سفید در خاورمیانه، با گذشت هر روز با پیچیدگی‌های راهبردی بیشتری روبه‌رو می‌شود.

    هلموت احتمالاً در قبر خود از این وضعیت به خود می‌پیچد.

    – با چه کسی تماس می‌گیرید؟

    پیشروی حوثی‌ها همچنین سطح خطر را برای یکی از بزرگ‌ترین، اما در عین حال آسیب‌پذیرترین بازیگران منطقه افزایش داده است: عربستان سعودی.

    ریاض پیش از این نیز از کشمکش بر سر تنگهٔ هرمز آسیب دیده بود. تولید نفت خام عربستان سعودی در ماه آگست به روزانه ۶.۲ میلیون بشکه کاهش یافت که پایین‌ترین سطح آن از سال ۱۹۹۰ به این سو بود؛ در حالی که صادرات نفت خام این کشور نیز به پایین‌ترین سطح در ۱۳ سال گذشته سقوط کرد.

    اکنون حوثی‌ها به ابها، خمیس مشیط، جازان و نجران حمله کرده‌اند؛ حملاتی که ۷۳ نفر را زخمی کرده و تأسیسات انرژی را به آتش کشیده است. تصاویر ماهواره‌ای همچنین ظاهراً خسارات قابل توجهی را به خط لولهٔ نفت شرق ـ غرب پادشاهی نشان می‌دهند؛ همان زیربنایی که به نفت خام عربستان کمک می‌کند تنگهٔ هرمز را دور بزند.

    تنها حدود پنج هفته پیش، ریاض همراه با ترکیه و پاکستانِ مجهز به سلاح هسته‌ای وارد «توافق‌نامهٔ دفاع مشترک مکه» شد؛ پیمانی تاریخی که در مقدس‌ترین شهر اسلام به امضا رسید. از این مجموعه به‌طور گسترده با عنوان «ناتوی مسلمان» یاد شده است، زیرا هر دو ائتلاف یک اصل اساسی مشترک دارند: دفاع متقابل.

    با این حال، هنگامی که در اوایل هفتهٔ جاری موشک‌های حوثی‌ها بر شهرهای عربستان سعودی فرود آمدند، نخستین تماس محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، با اسلام‌آباد یا آنکارا نبود.

    او در عوض تلفن را برداشت، با واشنگتن تماس گرفت و از رئیس‌جمهور ایالات متحده خواست حملات تلافی‌جویانه‌ای را علیه اهداف حوثی‌ها آغاز کند. به گزارش اکسیوس، ترامپ این درخواست را نپذیرفت، اما موافقت کرد اطلاعات استخباراتی و داده‌های مربوط به تعیین اهداف را در اختیار ریاض قرار دهد.

    این موضوع لزوماً به این معنا نیست که پیمان مکه بی‌ارزش است. به هر حال، کمتر از ۴۰ روز از عمر این پیمان می‌گذرد و نه ترکیه و نه پاکستان به‌طور خودکار مکلف نیستند حوثی‌ها را بمباران کنند. کمک می‌تواند در عوض شامل اطلاعات استخباراتی، پشتیبانی لوژستیکی یا مهمات باشد و عربستان سعودی نیز ابتدا باید مشخص کند که چه نوع کمکی می‌خواهد تا از شرکای جدیدش انتظار ارائهٔ آن وجود داشته باشد.

    اما حوثی‌ها آشکار ساخته‌اند که در زمان بحران، ریاض همچنان به تماس با متحد آن‌سوی اقیانوس اطلس خود روی خواهد آورد؛ حتی در حالی که اعلام می‌کند خواهان استقلال عمل بیشتری در زمینهٔ امنیت منطقه‌ای است.

     

    https://www.newsweek.com/houthis-yemen-saudi-arabia-middle-east-iran-war-trump-12433106

     

  • پیشه‌وری و اتحاد جماهیر شوروی

    پیشه‌وری و اتحاد جماهیر شوروی

    منطق اقدامات سید جعفر پیشه‌وری، رهبر حکومت دموکرات آذربایجان، به ویژه همکاری نزدیکش با اتحاد شوروی، بدون عنایت به پس‌زمینه‌ی رویدادها و وضعیت سیاسی جهان آن دوره قابل درک نیست. در اینجا دو نکته‌ی اساسی وجود دارد: زمینه‌‌های داخلی جنبش و منزلت سوسالیسم موجود در جهان آن روزگار.

    فرقه‌ی دموکرات آذربایجان که در دوازدهم شهریور ۱۳۲۴ (سوم سپتامبر ۱۹۴۵) در تبریز اعلام موجودیت کرد. آنچه موجب شده مورخان مرکزگرا، فرقه را از زمینه‌ی پیدایش‌اش جدا کنند، فرمان استالین مبنی بر تشکیل فرقه است. حال سوال این است: آیا فرقه یک موجودیت خلق الساعه در نیتجه‌ی یک دستور خارجی بود، و یا نتیجه‌ی ترکیب عوامل ساختاری درونی و خارجی؟ فرضیه‌ی ما این است: فرقه‌ی دموکرات آذربایجان نه در «بیابان سیاسی»، بلکه در زمینی اشباع از تجربه‌ی سیاسی شکل گرفت. از بررسی زمینه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و بین‌المللی شکل‌گیری فرقه برمی‌آید که انباشته شدن تضادها در جامعه‌ی آذربایجان با سیاست‌های جهانیِ پس از جنگ جهانی دوم همراه شد تا فرقه دموکرات شکل بگیرد و سپس حکومت خودگردان را تجربه کند.

    ما این مسئله را ذیل دو عامل اساسی بررسی می‌کنیم: الف- زمینه‌های داخلی جنبش، ب- منزلت سوسیالیسم موجود در جهان آن روزگار.

    الف- زمینه‌های داخلی جنبش

    پیشینه‌ی تاریخی

    آذربایجان از اواخر قرن نوزدهم به‌عنوان پیشروترین منطقه‌ی فرهنگی و سیاسی و دروازه‌ی مدرنتیه در ممالک محروسه شناخته می‌شود. این سابقه باعث شد تا آذربایجان در ابتدای قرن بیستم نیز نسبت به مطالبات سیاسی حساس باشد.

    واقعیت این است که سیاست‌ورزی و نافرمانی در آذربایجان سنت دیرپایی است. آذربایجان از اواخر قرن نوزدهم سیاسی‌ترین مناطق ممالک محروسه بود. حرکت‌های پیگیر آزادی‌خواهانه در دورهٔ مشروطه، با رهبری سرداران آذربایجانی همچون ستارخان و باقرخان، نشان‌دهندهٔ یک سنت مبارزاتی و سیاسی فعال بود. آذربایجان علاوه بر نقش محوری در انقلاب مشروطه، از شبکه‌های روشنفکری، مطبوعاتی و انجمنی برخودار بود و پیوند زنده و عمیق با هم‌زبانان خود ماورای قافقاز و استانبول داشت. به علاوه، به دلیل آنکه دروازه‌ی ورود مدرنیته به حساب می‌آمد، تجربه‌ی زودهنگام تشکل‌یابی، اعتصاب، حزب و روزنامه کسب کرده بود. این تجارب باعث شد تا آذربایجان با انبان بزرگی از مطالبات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی وارد دنیای پساپهلوی اول شود.

    آذربایجان با این سوابق درخشان، در دوره‌ی رضاخان با تبیعض ساختاری عظیم مواجه شد. رضاخان نه برای ادعای پادشاهی نه خاندانی داشت و نه اصل و نسب شاهانه، با دو مانع روبرو بود: اول اینکه نمی‌توانست از سد اعتقاد روحانیان درباره‌ی منشأ الهی پادشاهی سلسله‌ی ترک قاجار عبور کند؛ چنانکه به همین سبب از اندیشه‌ی جمهوریت عدول کرد.  دوم اینکه در مقابل سرمایه‌ی حکمرانی هزار ساله‌ی ترکان احساس داشت. لذا تقابل ترک و فارس به بزرگترین آنتاگونیسم دوره‌ی پهلوی تبدیل شد.

    در دوره‌ی پهلوی اول تمرکزگرایی خشن منجر به حذف نهادهای محلی، سرکوب زبان ترکی در آموزش و رسانه، و تحقیر فرهنگی در قالب ایده‌ی یکسان‌سازانه‌ی “یک ملت، یک دولت، یک زبان” منجر شد. به علاوه، از دست رفتن جایگاه آذربایجان در نظام سیاسی، نابرابری اقتصادی، انتقال سرمایه‌ها از تبریز به تهران، مالیات‌ستانی سنگین و ضعف سرمایه‌گذاری محلی باعث انباشت نارضایتی خاموش در میان دهقانان، پیشه‌وران، معلمان، روشنفکران و بخش بزرگی از تجار شد.

    وقتی رضا شاه با به دلیل گرایش به فاشیسم آلمانی با خفت خلع و تبعید گردید نظام پلیسی فروپاشید، سانسور از میان برخاست، و احزاب، انجمن‌ها و روزنامه‌ها شکوفا شدند. با این تحولات ساختاری، بستر مناسبی برای مطالبات زبانی و فرهنگی، اصلاحات ارضی و خودگردانی آذربایجان فراهم آمد.‌ فرقه‌ی دموکرات دقیقاً در پاسخ به این مطالبات بالفعل‌شده متولد شد. در این فضای باز سیاسی دو جریان موازی و اغلب هم‌فکر در آذربایجان به وجود آمد: جریان‌های چپ و جریان‌های هویت‌طلب. این دو جریان به دلیل هم‌پوشانی زیادی که داشتند، در فرقه به هم رسیدند.

    سرریز مطالبات انباشته

    وقتی مملکت از چنگ یک حکومت پلیسی رهایی یافت، فضای مناسب برای شخصیت‌ها و گرو‌ه‌های سیاسی پدید آمد. در این میان مهاجرانی که در آستانه‌ی جنگ جهانی دوم به ایران کوچانده شده‌ بودند و زندانیان سیاسی و تبعیدیانی که از بند رهایی یافته بودند، فرصت سازماندهی یافتند. آنها با تکیه بر نارضایتی عمیق مردم  جنبش جدیدی را پایه‌گذاری کردند.

    در میان گروه‌های مختلف نقش جریان چپ پررنگ بود. چپ‌ها از میان خاکستر احزابی چون سوسیالت سلیمان میرز اسکندری و کمونیست حیدرخان عمواوغلی و تقی ارانی برخاستند. این جریان‌ها تجربه‌های  شبکه‌های سازمانی داشتند و پیش از سال ۱۳۲۴، در هیأت بقایای حزب کمونیست ایران، کادرهای محلی حزب توده و اتحادیه‌های کارگری و شخصیت‌های مستقل فعال بودند. به تأثر از آثار لنین، مسئله‌ی ملی برای این جریان‌ها موضوعیت داشت.

    میر جعفر پیشه‌وری، و دیگر اعضا، به عنوان نقطه‌ی تلاقی دو جریان، سال‌ها در فعالیت‌های سیاسی مشارکت داشتند، از جمله عضویت و همکاری با حزب توده ایران پیش از شکل‌گیری فرقه. در واقع، فرقه از شبکه‌های سیاسی موجود بهره برد تا خود را سازمان‌دهی کند و مواضعش خود را به یک جریان توده‌ای تبدیل نماید. پیشه‌وری خود شخصیتی بسیار آگاه، کاریزماتیک و شناخته شده بود. تجربه‌ی فعالیت‌های درازآهنگ در جمهوری آذربایجان و وزارت خارجه‌ی نهضت گیلان را بردوش می‌کشید، انتشار چندین نشریه‌ی نام آور از جمله حقیقت و آژیر را در کارنامه‌ی خود داشت و مدتی معاون سردبیر روزنامه‌ی آذربایجان ارگان حزب کمونیست جمهوری سوسیالیستی شوروی آذربایجان شده بود. وی به سبب فعالیت سیاسی در دوره‌ی رضاخان زندان درازمدت کشیده بود. افرادی چون میر جعفر پیشه‌وری که فرقه‌ی دموکرات آذربایجان را تشکیل دادند، محصول یک دستور خارجی نبودند. آنها سابقه‌ی روزنامه‌نگاری، نمایندگی مجلس، تبعید و زندان داشتند و به سنت سوسیال‌دموکراسی قفقاز و مشروطه تعلق داشتند.

    به علاوه، در سال‌های پس از سقوط دولت مرکزی، مجموعه‌ای از انجمن‌ها، اتحادیه‌ها و  احزاب پدید آمد که دغده‌ی هویتی داشتند. احیای زبان و فرهنگ آذربایجان برای این دسته از جمعیت‌ها و انجمن‌ها از اولویت حیاتی برخوردار بودند. همینان بعدها به همراه چپ‌ها ستون فقرات فرقه‌ی دموکرات آذربایجان را تشکیل دادند. در مجموع ایدئولوژی و بینش طیف‌ها گوناگون سیاسی-فرهنگی در آذربایجان ترکیبی عدالت اجتماعی و مطالبات هویتی بود، دقیقا همان چیزی که بعدها در بیانیه‌ی 12 شهریور فرقه تبلور یافت. مهمترین این گروه‌ها عبارت بودند از:

    – آذربایجان جمعیتی (جمعیت آذربایجان، اواخر مهر یا اوایل آبان 1320)،

    – آذربایجان زحمت‌کِشلَر تشکیلاتی (تشکیلات زحمتکشان آذربایجان، دی 1320)،

    – کمیته ایالتی حزب توده ایران (1321)،

    – آذربایجانْ آنتی‌فاشیست جمعیتی (جمعیت ضدفاشیست آذربایجان، تابستان 1321)،

    – دموکراتیا طرفدارلاری مرکزی (مرکز طرفداران دموکراسی، تابستان 1322)،

    – آذربایجان فَعَلَه همکارلار اتفاقینین ایالت شوراسی (شورای متحده ایالتی اتحادیه‌های کارگری و زحمتکشان آذربایجان، مرداد 1323).

    در میان این تشکل‌ها جمعیت آذربایجان اهمیت بسزایی داشت. بنیان‌گذاران این جمعیت چون علی شبستری، هلال ناصری چاوشی و رحیمی بعدها به فرقه دموکرات پیوستند (وکیلوف، 1989، ص‌11؛ چشم‌آذر، ص‌18). تأسیس این جمعیت و انتشار روزنامه‌ی آذربایجان را به‌ اعتباری می‌توان نخستین گام به‌سوی تشکیل فرقه به‌شمار آورد. روزنامه‌ی پرتیراژ “آذربایجان” که در سال 1320 به مدیریت علی شبستری منتشر شد، ارگان جمعیت به حساب می‌آمد. روزنامه برای اولین بار بعد از سلسله‌ی قاجار به زبان ترکی مطالبی نوشت و علاوه بر عنایت به زبان، ادبیات و فرهنگ آذربایجان، ایده‌ی انجمن های ایالتی و ولایتی را زنده کرد. می‌توان گفت که نوعی سنگ‌بنای خط فکری فرقه‌ی دموکرات آذربایجان در همین روزنامه نهاده شد.

    بر اساس آنچه گفته شد، می‌توان فهمید که چرا فرقه توانست توده‌ای شود. موفقیت سریع فرقه‌ی دموکرات (۱۳۲۴–۱۳۲۵) مرهون آموزش به زبان مادری، اصلاحات ارضی محدود اما ملموس، مشارکت سیاسی محلی، به رسمیت شناختن حقوق زنان و اعطای حق رأی به آنان، پایان دادن به تحقیر فرهنگی، برقراری نظم و تأمین امنیت نسبی بود. اگر این سیاست‌ها پایه‌ی اجتماعی نداشتند، هیچ نیروی خارجی نمی‌توانست آن‌ها را تحمیل کند. این برنامه‌ها به سرعت در مناطق تحت کنترل اجرا شدند:

    – زبان ترکی در ادارات رسمی اعلام شد و در مراکزی آموزشی تدریس شد.

    – به مردم حقوق سیاسی گسترده‌تر، از جمله حق رأی به زنان، اعطا شد.

    – در زمانه‌ای که فئودالیزم بر زندگی مردم چنگ انداخته بود، دست خان‌ها، زمینداران بزرگ و روحانیان حامی آنها به طور نسبی کوتاه، اصلاحات ارضی اجرا و زمین بین کشاورزان تقیسم شد.

    – از زمان سقوط قاجار تبریز دارالخلافگی را از دست داده بود. با کسب خودمختاری آذربایجان نقش سیاسی دیرین تبریز احیا شد.

    این سیاست‌ها نشان می‌دهد جنبشی که در آذربایجان به راه افتاد نه یک الگوبرداریِ اطاعت‌آمیز از دستورات خارجی، بلکه پاسخ به انتظارات اجتماعی واقعی در منطقه بوده است.

    فرقه‌ در مقابل یک حکومت وابسته

    اگر در مقابل دموکرات‌ها، حکومت مرکزی‌‌ای منزه، مردم‌سالار، دادگر و خوداتکایی وجود داشت، می‌شد درباره‌ی دموکرات‌ها به گونه‌ای دیگر داوری کرد. اما وقتی حکومتی دسیسه‌گر، خودکامه و بیگانه‌گرا به جنگ آن حرکت رفت، صورت مسئله عوض می‌شود. در واقع موج جدید جنبش اجتماعی-سیاسی در آذربایجان درست بعد از خلع و تبعید خفت‌بار رضاشاه آغاز شد. سیاست ترک‌ستیزی در دوره‌ی پهلوی اول چنان بی‌امان و ظالمانه بود که سقوط دیکتاتور بیش از هر جای کشور موج شادی و رضایت ترک‌ها را دامن زد. چرا که این مردم علاوه بر از دست‌دادن اهمیت تاریخی خود در ممالک محروسه، گرفتار ظلم و تعدی مضاعف شده بودند.

    با توجه به این سوابق، فرقه‌ی دموکرات یک جنبش خلق الساعه نبود، محصول یک روند تاریخی بود؛ نوعی واکنش به یکی از فاشیتی‌ترین مدل دولت-ملت. مرکزگرایان چنان می‌پندارند که جدایی‌خواهی‌های ادعایی در آرمانشهر بی‌عیب و نقصی صورت گرفت که پهلوی اول پدید آورده بود. لذا وقتی به پیشه‌وری می‌رسند، خیانت را در نزد او احتکار و عنصر وابسته‌ و دسیسه‌بازی چون قوام السلطنه را به فرشته‌ی نجات تبدیل می‌کنند. از این هم پیش‌تر می‌روند و حکومت وابسته‌ی پهلوی دوم را که با پادرمیانی محمدعلی فروغی و اثبات چاکری به آستان امپریالیسم بریتانیا صاحب تاج‌وتخت شده بود، ردای تقدس می‌پوشانند. همچنین مرکزگرایان چنان تبلیغ می‌کنند که گویا فرمان استالین برای تشکیل فرقه‌ی دموکرات مولود  تصمیم یک‌شبه‌ی سران اتحاد جماهیر شوروی بود. حال آنکه این فرمان نمی‌توانست بدون مطالعه‌ی زمینه‌های تاریخی، آرایش نیروهای موجود، و نارضایتی عمیق توده‌های مردم صادر شده باشد. هیچ بعید نیست که پیشه‌وری از طریق باقراوف استالین را برای صدور چنین فرمانی ترغیب کرده باشد تا نیروهای شوروی به حمایت از جنبش جدید آزادیخواهی آذربایجان در مقابل رژیم وابسته‌ی پهلوی ملزم شوند.

    ب- منزلت سوسالیسم موجود در جهان آن روزگار

    رابطه با شوروی

    روابط حکومت دموکرات با شوروی را باید در چهارچوب منزلتی که سوسیالیسم موجود در سراسر جهان کسب کرده بود، ارزیابی کرد. در آن زمان تقریبن تمامی جنبش‌های آزادیبخش در مقابل دیکتاتوری‌های متنوعی که مثل قارچ در همه‌ جای جهان روییده بودند، به شوروی اتکا داشتند. البته در موارد بسیاری این اتکای ناگزیر نتایج مطلوب ببار نیاورد. از آن گذشته، در دوره‌ی مورد بحث، حتا اکثریت عظیم فلاسفه، روشنفکران، نویسندگان و هنرمندان غربی گرایش شدید شورویایی داشتند. مثال‌ها زیاد است.

    از میان جمع بزرگ روشنفکران، اندیشمندان و هنرمندانی که در هزار و نهصد و بیست به دیدار لنین شتافتند، تنها چند نفر، از جمله برتراند راسل، بودند که درباره‌ی عمل و نظر بولشویسم منتقدانه سخن گفتند؛ سهم بقیه‌ی میهمانان شیفتگی و طرفداری درازآهنگ از اردوگاه سوسیالیسم موجود بود. زمانی که فرقه‌ی دموکرات بر سر کار آمد، هنوز نه آندره ژید از شوروی برگشته بود، نه جلال آل احمد. هنوز خروشچوف گزارش تکان دهندی خود از دهشت استالینی را عرضه نکرده بود. هنوز دیوار برلین قد برنیافراشته بود. هنوز سویه‌ی الهیاتی عزم آهنین رفیق استالین در نجات غرب از چنگ فاشیزم در پیش چشم‌ها بود و حق‌شناسی غبطه‌انگیزی بر می‌انگیخت. هنوز الکساندر سولژنتسین چهره‌ی آنسوی دیوار آهنین سوسیالیسم موجود و جزایر گولاگ را در معرض دید جهان خارج نگذاشته بود. هنوز از فوکو تا سارتر و از دریدا تا بودریار همه چپ بودند و گروه “سوسیالیسم و توحش” مرکب از بزرگترین اندیشمندان فرانسه از سیاست‌های شوروی بیزار نگشته بود. هنوز بهار هزار و نهصد شصت وهشت نیامده بود تا انقلاب شورانگیز دانشجویی، که از مارکوزه تا هابرماس را درگیر خود کرده بود، به شکست انجامد. هنوز گی دوبور فیلسوف شعرهای شهری شصت و هشت” از شدت” ناامیدی خود را نکشته بود. در زمانه‌ای که از برتراند راسلِ راسیونالیست تا ژان پل سارترِ اگزیستانسیالیست شیفته‌ی عدالت روسی بودند، اگر پیشه‌وری به عنوان یکی از پرچمداران چپ، از اردوگاه شرق روی برمی‌گرداند، احتمالا همین امروز به عنوان مرتجعی استعمارزده محکومش می‌کردیم. چرا که رژیم مورد مخالفت وی هم دیکتاتور بود و هم به معنای واقعی آلت دست استعمارگران.

    اصلا چرا این همه به سال‌های دور برویم. این رهیافت به آن می‌ماند که سوژگان خیابان‌های سال پنجاه و هفت نتایج آن رخداد-حقیقت را از دریچه‌ی امروز ببینند. دانشجویانی که در سال پنجاه و هشت سفارت ایالت متحده را اشغال کردند، اینک یا مطرودند، یا تبعیدی و یا زندانی؛ و البته امروز بیش از هر گروه داخلی خواهان رابطه با آمریکا هستند.

    هر قدر هم که به زعم ایرا‌ن‌گرایان (اسم رمز تبارگرایی پرشینیستی)، حکومت دموکرات‌ها ریشه‌ی خارجی داشته‌ باشد، بازهم بستر ظهور آن داخلی بود. اینان از یاد برده‌اند که حکومت پیشه‌وری در درجه‌ی اول واکنشی بود به رژیم مطلقه‌ی رضا شاه که می‌خواست از زبان تا کلاه مردم را یکی کند. در نظریه‌ی توطئه، همواره به عاملیتٍ عوامل خارجی به بهای فراموشی قابلیتٍ بستر داخلی، عنایت افراطی می‌شود. حال آنکه تا بستر داخلی آماده نباشد، یک عامل خارجی به زحمت می‌تواند دسیسه‌ای با ابعاد بزرگ به راه اندازد.

    سیاست رهایی‌بخش فرقه

    افکار سید جعفر پیشه‌وری ترکیبی از سوسیالیزم دموکراتیک، تقاضای خودمختاری و اصلاحات اجتماعی بود که تحت تأثیر شوروی و نارضایتی‌های محلی شکل گرفت. جنبش او هرچند کوتاه‌مدت، پیشاهنگ جنبش‌های دموکراتیک در ایران بود.

    هسته‌ی اصلی سیاست رهایی‌بخش پیشه‌وری عدالت و آزادی و رهایی انسان آذریایجانی از بحران هویت بود. و در این راه احیای زبان ترکی را که فدای زبان دیگری شده بود، و کاهش تمرکزگرایی حاشیه‌ستیز را عادلانه‌ترین راه‌حل می‌دانست. خواستی که ترکان امروز هم تکرارش می‌کنند، و همان اتهام را از تمامت‌خواهان ایرانشهری دریافت می‌کنند. گویا شکوفه‌ی خودآگاهی در برهوت همین اتهام‌ها و استدلال‌های زورگویانه می‌شکفد! شکی نیست که امر سیاسی و سوژه‌ی تغییر اجتماعی از طریق چالش با گفتمانی که زندگی روزمره را بر اساس مرگ دیگری صورت‌بندی کرده است، به ساحت زندگی بازمی‌گردد.

    گرچه دولت دموکرات به دلیل فشارهای بین‌المللی و داخلی شکست خورد، اما تأثیر عظیمی در شعور اجتماعی و سیاسی ترک‌ها بر جای گذاشت. تجربه‌ی دموکرات برای همیشه ایده‌ی”فاشیستی یک ملت، یک دولت و یک زبان” با چالش درمان‌ناپذیر مواجه کرد. حتا قیام بیست و نه بهمن سال پنجاه و شش را به رغم ظاهر مذهبی‌اش، می‌توان از این منظر تحلیل کرد؛ فوران خشم علیه یکسان‌سازی فاشیستی. عمق و گستره‌ی این تأثیر را از حجم عظیم تبلیغات رسانه‌ای و پژوهش‌های سوگیرانه در نهادهای دولتی و غیردولتیِ مرکزگرا علیه فرقه‌ی دموکرات به راحتی می‌توان دریافت.

    نقش شوروی و شکست فرقه

    در واقع شوروی نقش میانجی کاتالیزور داشت، نه خالق.  شوروی چه کرد؟ از شکل‌گیری فرقه حمایت سیاسی و نظامی کرد؛ در شرایط اشغال شمال ایران، فضای امن فراهم ساخت؛ هرچند این اقدامات نه از سر دغدغه‌ی حقوق زبانی و عدالت اقتصادی برای آذربایجان بلکه به  به‌دلیل منافع ژئوپولیتیک (نفت شمال، فشار بر دولت ایران) صورت گرفت.  شروی نه طراحی  فرقه را از صفر شروع کرد، و نه مطالبات را اختراع نمود و نه توان ساخت پایگاه اجتماعی به آن ابعاد وسیع را داشت. به زبان تاریخ اجتماعی، شوروی کاتالیزورِ یک واکنش موجود بود، نه آفریننده‌ی ماده‌ی واکنش.

    اما سقوط فرقه پس از خروج ارتش سرخ، باعث شد روایت رسمی چنین نتیجه بگیرد: «دیدید؟ بدون شوروی دوام نیاورد، پس ساخته‌ی شوروی بود.» اما این یک مغالطه‌ی تاریخی است. بسیاری از جنبش‌های اجتماعی با سرکوب نظامی سقوط می‌کنند، بدون آن‌که جعلی یا مصنوعی باشند. فرقه‌ی دموکرات آذربایجان محصول دهه‌ها نارضایتی انباشته، ادامه‌ی سنت مشروطه‌خواهی و چپ، پاسخ به ستم فرهنگی و تمرکزگرایی و در نهایت، بهره‌مند از حمایت شوروی در لحظه‌ای خاص، مثل همه‌ی جنبش‌های چپ جهان، بود. بنابراین، روایت “دستور استالین” و خلاصه‌ی کردن یک فعالیت فعالیت اجتماعی و ظهور یک جنبش سیاسی به دستور یک‌شبه، بیشتر یک روایت سیاسیِ پساسرکوب است، نه یک تبیین علمیِ و تعلیل تاریخی. و این روایت ورد زبان کسانی است که هشتاد سال بعد از فرقه به دامن دونالد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده، و بنیامین نتانیاهو آویخته‌اند تا ایران را بمباران و نظام حاکم را سرگون کنند.

     

  • نامه‌ی فرقه دموکرات آذربایجان به کنسول آمریکا در تبریز

    نامه‌ی فرقه دموکرات آذربایجان به کنسول آمریکا در تبریز

    کلاژ ساخته شده با موضوع فرقه دموکرات آذربایجان با تصویر یک سند قدیمی و جعفر پیشه‌وری و نیروی فدایی، علی قهرمان

    اهمیت سند

    نامه‌‌ای که در این مقاله برای نخستین بار منتشر می‌شود توسط مسئول کمیته امور اجتماعی فرقه دموکرات آذربایجان (ف.د.آ.) با امضای م. راوندی، در دو نسخه، یکی به زبان فارسی و دیگری به زبان ترکی آذربایجانی، خطاب به کنسول آمریکا در تبریز، بصورت باز،[۱] نوشته شده است. تاریخ نامه ۲۴ آبان ۱۳۲۴ [۱۵ نوامبر ۱۹۴۵] می باشد. ساموئل اِبلینگ کنسول آمریکا در تبریز این نامه را بلافاصله در روز ۱۶ نوامبر ۱۹۴۵ [۲۵ آبان ۱۳۲۴] ضمن ترجمه متن نامه به انگلیسی به همراه توضیحی درباره آن، به وزارت امورخارجه آمریکا در واشنگتن و سفارت آمریکا در تهران مخابره می‌نماید. این نامه در زمان خود «محرمانه» طبقه بندی شده بود و احتمالا نخستین نامه رسمی فرقه دموکرات آذربایجان به مسئولان آمریکایی باشد. در سفری که در آوریل ۲۰۲۴ / فروردین ۱۴۰۳به آرشیو ملی آمریکا (National Archive) در مریلند داشتم، به این سند برخوردم که از حالت طبقه‌بندی شده خارج شده  و تحت پرونده NND76005 نگهداری می‌شد. (در پایان مقاله، متن پیاده شده اصلی هر نامه به دو زبان و همراه ترجمه نامه کنسول می‌آید.)

    شاید لازم باشد که در خصوص این نامه چند نکته بیان شود:

    • فرقه دموکرات آذربایجان در ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ تاسیس یافت. تاریخ نامه منتشره در این مقاله، حدود شش هفته بعد از تشکیل ف.د.آ. می‌باشد. کنسول آمریکا در تبریز تمامی فعالیت‌های این حزب را در جهت رسیدن به خودمختاری رصد می‌کرد و هنوز دولت پارلمانی خودمختار آذربایجان در ۲۱ آذر ۱۳۲۴ تشکیل نشده بود. در این مدت گذار،‌ فعالیت ژاندارمری‌ها و فئودال‌ها بر علیه فعالان و طرفداران ف.د.آ. کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. این نامه ظلم‌های وارده بر روستاییان دوردست را نشان می‌دهد و از کنسول کشورهای متمدن می‌خواهد که صدای آن‌ها را در مطبوعات کشورشان انعکاس دهند. در آن هنگام روستائيان ۸۰٪ جمعیت آذربایجان را تشکیل می‌‌دادند.
    • کنسول ابلینگ، نماینده آمریکا در تبریز، فعالان و طرفداران فرقه دموکرات آذربایجان را در همه جای نامه «لیبرال‌ها» یا «آزادی‌خواهان» نامیده است. این در حالی است که دیگر کنسول آمریکا در تبریز، رابرت روسو (Robert Rossow) که فردی نظامی-سیاسی بوده آنها را اکثراً شورشی ‌نامیده است. درباره ارتباط فرقه دموکرات آذربایجان و آمریکا و به‌طور ویژه نقش رابرت روسو، در فرصتی دیگر به‌طور مفصل خواهم نوشت. همان قدر بس که ایشان به‌شدت تمامی خواسته‌های مدنی حکومت خودمختار آذربایجان را منفی گزارش داده است. این نامه تا حدی نحوه برخورد متفاوت نمایندگان آمریکا در خاورمیانه در خصوص جریان‌های آزادیخواهانه و خودمختارطلبی را نیز نشان می‌دهد.
    • در متن نامه کنسول تبریز قید شده که این نامه به تمامی کنسول‌های خارجی در تبریز نوشته شده است تا کشورهای خارجی را از شرایط نامطلوب اجتماعی خبردار نمایند. سربرگ نامه ف.د.آ. خطاب به کنسول آمریکا در تبریز بدون ذکر نام شخص معینی است. کنسول آمریکا ابراز می‌دارد که آنها نگران هستند که بعد از خروج نیروهای شوروی از آذربایجان – طبق توافق در ۲ مارس ۱۹۴۶ / ۱۱ اسفند ۱۳۲۴ بشود- در موقعیت ضعیفی قرار بگیرند و حکومت مرتجع تهران دوباره بر آنجا مسلط شود. نسخه دیگر این نامه به مجلس شورای ملی رفته ولی با تاخیر یک ماهه توسط محمد مصدق در صحن مجلس خوانده می شود. مذاکرات مجلس نیز در اینجا آورده خواهد شد. این نامه بخشی از تاریخ کمتر نوشته شده اتفاقات بر فرودستان و شکست خوردگان را نشان می‌دهد.
    • به باور نگارنده، ادبیات و قلم بکار رفته – چه در متن فارسی و چه در متن ترکی آذربایجانی- در این نامه منسوب به جعفر پیشه‌وری نیست. از اینکه پیشه‌وری در این خصوص چه نوع مذاکراتی را انجام داده اسنادی بدست نیامد. ولی نگارنده احتمال می‌دهد که پیشه‌وری به‌طور کامل در متن جریان آن نامه قرار داشته است.
    • نامه با امضای م. راوندی نگاشته شده است. به نظر می رسد که متن نامه ابتدا به فارسی نوشته شده و سپس متن ترکی آن حاضر شده است، چرا که نسخه فارسی حاوی شماره پرونده‌ها است. به احتمال قریب به یقین، این شخص مرتضی راوندی وکیل پایه یک دادگستری آذربایجان، عضو حزب توده ایران (ح.ت.ا.) -شاخه ایالتی آذربایجان بود[۲] که به ف.د.آ. پیوسته و در کنگره آذربایجان هم شرکت کرده بود.[۳] مرتضی راوندی، پژوهشگر و نویسنده «تاریخ اجتماعی ایران» باور داشت که تاریخ ایران را همواره بر پایه اقدام‌های سلاطین و امیران نوشته‌اند و باید کتاب‌هایی نوشته شود که موضوع آن‌ها مردم عادی که صاحبان اصلی مملکت هستند باشد. سند ارائه شده در اینجا هم مربوط به همان مردم عادی است که با تغییر حاکم هم تحت ظلم قرار می‌گیرند. این نامه به همراه تعدادی از عکس‌هایی از ادعاهای مطرح شده از ظلم‌های ژاندارمری در روزنامه آذربایجان هم منعکس شد.[۴]
    • قابل توجه است که فرقه دموکرات آذربایجان ۱۵ ماه بعد از تشکیلش در اثر ورود ارتش شاهنشاهی به آذربایجان به بهانه تامین امنیت انتخابات مجلس پانزدهم شورای ملی در آذر ۱۳۲۵ / دسامبر ۱۹۴۶ شکست فاجعه‌باری خورد که در اثر آن حداقل ۱۴ هزار و چهارصد نفر (در بازه ۱۲۵۰۰ تا ۱۷ هزار نفر) در آذربایجان کشته یا اعدام شدند،[۵] و این نقطه شروع جنگ سرد بین دو ابرقدرت جهانی بود. مطالعات قبلی روی جنگ سرد، نقطه آغاز را در کودتای کمونیستی چکسلواکی در فوریه ۱۹۴۸ / بهمن ۱۳۲۶ می‌دانست ولی اسناد آرشیو اتحاد جماهیر شوروی پس از فروپاشی که توسط جمیل حسنلی در این خصوص منتشر شد، نشان داد که طلوع جنگ سرد در آذربایجان ایران و به‌دنبال تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان بوده است. رویدادهای فرقه دموکرات آذربایجانِ نشان‌دهنده تلاقی منافع داخلی و رقابت‌های بین‌المللی و تأثیر جنگ سرد بر داخل ایران بود که از نظر مطالعه تاریخی همچنان حائز اهمیت فراوانی است.

    پیش زمینه

    تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان

    در ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ برابر با ۳ سپتامبر ۱۹۴۵ فرقه دموکرات آذربایجان با انتشار بیانیه‌ای ۱۲ ماده‌ای در تبریز اعلام موجودیت کرد. این بیانیه به زبان‌های ترکی آذربایجانی و فارسی نوشته شده و مورد تائید ۴۶ نفر از افراد سرشناس تبریز قرار گرفته بود. جان کلام بیانیه فرقه:

    در خاک آذربایجان مردمی زندگی می‌کنند که زبان و آداب و رسوم جداگانه‌ای دارند و می‌خواهند ضمن حفظ استقلال و تمامیت ایران در اداره امور داخلی خود خودمختار باشند. آذربایجان می‌گوید: تهران به درد ما نمی‌رسد و از تشخیص و رفع احتیاجات ما عاجز است، از ترقی فرهنگ ما جلوگیری می‌کند.

     تعداد ۱۵۰۰۰ نسخه از اعلامیه ۱۲ شهریور چاپ شده بود[۶] و پیشه‌وری از این اعلامیه نسخ متعددی به مراجع قانونی و صلاحیت‌دار، کمیته‌های احزاب و انجمن‌های محلی شهرهای مختلف آذربایجان و ایران فرستاد.[۷] پس از پخش اعلامیه، بسیاری از روزنامه‌های کشور آن را درج کردند که پیشه‌وری برای آذربایجان خودمختاری می‌خواهد. مهمترین نکته در آن آموزش زبان ترکی آذربایجانی و رسمیت دادن به آن در کارهای آموزشی، دولتی و دادگستری آذربایجان بود. در این اعلامیه برای کارگران و کشاورزان- که پیشه‌وری متعلق به آن طبقه بود- برنامه‌هایی مطرح شده بود. برای کارگران هشت ساعت کار روزانه، مرخصی سالانه و بهبود شرایط کار و برای دهقانان تقسیم زمینهای خانات مرتجع و زمینهای خالصه در نظر گرفته شده بود. پیشه‌وری و سران فرقه دموکرات خواستار اصلاحات عمیق چند بعدی در آذربایجان (و امید به گسترش آن در سراسر ایران) بودند. جنبه جدایی از ایران در آن به چشم نمی‌خورد.[۸]

    واکنش‌های داخلی و خارجی

    واکنش‌ها به ایجاد فرقه دموکرات متفاوت بود. کنسول انگلیس در تبریز معتقد بود که اصطلاح «دموکرات» از واژه «توده» جذابیت بیشتری دارد: «در حالی که همه نمی‌توانستند بخشی از توده باشند، هرکسی می‌توانست دموکرات باشد». با چنین اشاره‌ای، فرقه دموکرات آذربایجان می‌تواند یادآور اعتدال و استمرار تاریخی نهفته در اهداف و برنامه‌های نهضت مشروطه باشد و بر محبوبیت خود بیفزاید.[۹]

    سفیر انگلیس در تهران به لندن نوشت که «در بیانیه فرقه دموکرات آذربایجان که اخیرا به دست من رسیده است خواسته‌هایی مطرح شده است چون «خودمختاری آذربایجان در چارچوب استقلال ایران» و حق مردم آذربایجان در «اداره امور استان به گونه دلخواه آنها». آذربایجان می‌تواند شکوه‌های کلی و خاصی داشته باشد ولی در این که روس‌ها فقط از سر خیرخواهی به حمایت از تحرکات خودمختاری طلبانه، آن هم در مغایرت با تعهدات نهفته در معاهده سه جانبه [بین روس، انگلیس و آمریکا] مبنی بر محترم داشتن استقلال و تمامیت ایران برخاسته باشند، جای سوال می‌باشد».[۱۰]

    احمد زنگنه از مخالفین فرقه دموکرات ادعا کرده است که «انتشار بیانیه ۱۲ شهریور در رضاییه [ارومیه] انعکاس مطلوبی نداشت. با دو ماده آن که مربوط به زبان ترکی و خودمختاری آذربایجان بود، مخالفت شده بود».[۱۱]

    آموزش به زبان ترکی آذربایجانی در بیانیه ۱۲ شهریور، بیشترین حساسیت‌ها را به‌وجود آورد. از جمله واکنش‌ها خشمگینی تهرانی‌ها و روشنفکران آن بود که در جراید منتشره مرکز دیده می‌شد.

    احمد کسروی در واکنش به تشکیل فرقه دموکرات، کتابچه بی‌نامی- با عنوان «سرنوشت ایران چه خواهد بود؟» نوشت و در آن علیرغم مخالفت شدیدش با تاسیس چنین نهضتی، عوامل بوجود آمدن آن را مورد تحلیل قرار داده و در آن مستوفی‌ها را یکی از عوامل اصلی و سال۱۳۲۰ را نقطه شروع جدایی آذربایجان دانست:

    یک چيز كه مسلم است آنست كه در اين قضيه بدرفتاری‌های كاركنان دولت در آذربايجان ‌(در زمان رضاشاه) و بی اعتنايی‌های مركز بشكايت‌های مردم مؤثر افتاده. من یکی از گواهانم كه آقاي مستوفی ـ آن مرد نويسنده اندرزگو ـ بدرفتاری را با آذربايجانيان از اندازه گذرانيد. اين گفتگوها درباره جدايی آذربايجان از سال ١٣٢٠ آغاز يافته. در آنسال من در آذربايجان بودم و ميديدم مردم چه دلی پر درد از بديهای مستوفی و ديگران دارند.[۱۲]

    روزنامه اولوس (Ulus) ترکیه خبر داد که «گویا در شمال ایران یک حزب آذربایجان سازمان می‌دهند»[۱۳] و خبرنگار روزنامه جمهوریت (ترکیه) در لندن عنوان زد که «در آذربایجان ایران حرکات حائز اهمیتی اتفاق می‌افتد».[۱۴]

    جنگ ژاپن

    هم‌زمان با اعلام تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان، به‌دلیل شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم، در همین روز ۱۲ شهریور / ۳ سپتامبر در سراسر کشور شوروی مراسم جشن پیروزی بر علیه ژاپن برپا بود. به همین مناسبت، استالین در پیام خود به مردم کشورش گفت: «از امروز ما می‌توانیم بگوئیم که میهن ما از سمت باختر از تهاجم آلمان و از سمت خاور از دست درازی ژاپنی‌ها نجات یافته است».[۱۵] در همین روز در کنسولگری شوروی در تبریز نیز جشنی برگزار گردید و در آن کفیل استانداری و روسای ادارات در آن شرکت کردند.[۱۶]

    به‌دنبال پایان جنگ جهانی دوم در چنین روزی و بخاطر توافق سران سه کشور متفق شوروی، انگلیس و آمریکا در کنفرانس تهران، باید نیروهای خارجی در ظرف شش ماه خاک ایران را ترک کنند. لذا وزیر امور خارجه ایران انوشیروان سپهبدی در طی سه نامه جداگانه‌ای از سران این سه کشور درخواست تخلیه ایران را کرد.[۱۷] این در حالی بود که محمدرضا شاه پیشتر از این بطور محرمانه به سفیر آمریکا گفته بود «ترجیح می‌دهد نیروهای متفقین در ایران بمانند و دست کم تا زمانی که او ارتش را بازسازی کند و در صحنه داخلی نبرد قدرت، ‌موضع برتری پیدا کند جلوی انقلاب‌های ضد سلطنتی را بگیرند.»[۱۸]

    ائتلاف احزاب و شورا

    در ۲۲ شهریور ۱۳۲۴ کمیته تشکیلاتی ف.د.آ. جلسه‌ای تشکیل داد مرکب از یازده تن به‌ ریاست پیشه‌وری و معاونت علی شبستری، که در آن صادق پادگان و زین‌العابدین قیامی الحاق کمیته ایالتی حزب توده آذربایجان را به ف.د.آ. اعلام کردند.[۱۹] و این بود که بلافاصله اعلام شد که «حزب توده در آذربایجان رابطه‌اش را با کمیته مرکزی [در تهران] قطع و اعضای آن به فرقه دموکرات آذربایجان می‌پیوندند. فرقه دموکرات نمی‌خواهد همچون حزب توده مبارزه طبقاتی داشته باشد، بلکه یک راه ملی به تمام معنا را در نظر دارد. قدرت در همبستگی است».[۲۰]

    به بیان رضا رسولی «ائتلاف دو حزب خبری بود كه در روزنامه آذربایجان منتشر و جمعی را مبهوت نمود».[۲۱] این اقدام بدون اطلاع رهبران کمیته مرکزی ح.ت.ا. انجام گرفت؛ ازاین ‌رو، رهبران حزب مخالفت کردند[۲۲] و نامه‌ای انتقادآمیز به استالین نوشتند، اما پاسخ شفاهی دریافت کردند که حزب توده باید به فرقه دموکرات آذربایجان کمک کند.[۲۳] علی امیرخیزی که تا اوایل شهریورماه مسئول کمیته ایالتی ح.ت.ا. در آذربایجان بود و آرداشس/آرتاشس/اردشیر آوانسیان که از طرف کمیته مرکزی بر کارهای کمیته ایالتی نظارت می‌کرد، با تشکیل ف.د.آ. مخالف بودند.[۲۴] با الحاق شعبه ایالتی حزب توده ایران با فرقه دموکرات آذربایجان، علی امیرخیزی از مقام خود کنار گذاشته شد و صادق پادگان بجای او نشست.[۲۵] در سایر شهرستان‌های آذربایجان هم کار به همین روال پیش رفت. مثال، در مراغه، داداش تقی‌زاده در این خصوص همکاری فراوانی به نفع فرقه کرد.[۲۶]

    ساعت ۱۰ صبح ۳۰ شهریور۱۳۲۴ / ۲۱ سپتامبر ۱۹۴۵، بیش از ۱۵۰۰ نفر در کنفرانسی که از طرف شورای متحده کارگران در ساختمان تئاتر شیر و خورشید تبریز ترتیب داده شده بود تجمع کردند. محمد بی‌ریا- رئیس اتحادیه- پیوند با فرقه را اعلام کرد: «از امروز به بعد تمام کارگران مانند یک نفر سرباز مبارزه تحت فرمان حزب دموکرات قرار خواهد گرفت».[۲۷] روزنامه آذربایجان ادعا داشت که در عرض بیست روز از زمان تاسیس حزب دموکرات، ۱۵ هزار نفر به عضویت فرقه درآمده، نوزده هزار نفر عضو از ائتلاف با اتحادیه کارگران و زحمتکشان، و ۶۰ هزار نفر از حزب توده در آذربایجان به آنها پیوسته[۲۸]،‌ و جمعا ۹۴هزار نفر عضو دارد.[۲۹]

    روزنامه آذربایجان -ارگان رسمی ف.د.آ.- در سرمقاله‌ای با امضای «پ» که احتمال قریب به یقین خود پیشه‌وری بود نوشت که «فرقه از تبریز و شهرهای اطراف آن تا بحال بیش از ده هزار نفر عضو پذیرفته است. اگر به این پنجاه هزار نفر اعضای حزب توده [در آذربایجان] را اضافه کنیم، جمع بزرگی می‌شود که مدیریت آن کار سه چهار نفر نیست که بتواند نمایندگانی برای کنگره انتخاب نماید. این کار همگانی است».[۳۰] و در روز بعد اضافه کرد که «نمی‌خواهیم سازمان ما آن‌قدرها بزرگ باشد. بلکه نظم و امنیت داشته باشد. افراد دزد، دروغگو، زیاده‌گوی، عوام‌فریب و بزرگبین را لازم است مثل سگ از میدان فراریشان داد».[۳۱]

    به دنبال تقویت بنیه فرقه دموکرات، حداقل از بعد کمیت، روی خودمختاری آذربایجان تاکید شد. نام مخالفین به زبان نمی‌آمد ولی انگشت اشاره سوی تهران بود: «آذربایجان نمی خواهد در کنار تهران، اسیر هندوستان باشد، بلکه می‌خواهد برای خودش ایرلند آزاد باشد. مرا بخیر تو امید نیست، شر مرسان».[۳۲]

    سید جعفر پیشه‌وری نخست وزیر حکومت خودمخنتار آذربایجان در حال خواندن روزنامه آذربایجان ارگان رسمی فرقه دموکرات. این روزنامه دو روز بعد از اعلان تشکیل حزب با سردبیری علی شبستری در ۱۴ شهریور ۱۳۲۴ در تبریز شروع بکار کرد. پیشه‌وری تا زمان تشکیل حکومت خودمختار تقریبا هر روز اهداف و سیاستهای فرقه را به شکل سرمقاله به زبانهای ترکی و فارسی می‌نوشت. روزنامه آذربایجان از دی ماه ۱۳۲۴با رسمی شدن زبان ترکی در ایالت آذربایجان فقط به زبان ترکی نشر می‌یافت.

    انجمن وزیران خارجه در لندن

    در پایان جلسه ائتلاف ف.د.آ. با اتحادیه کارگران در ۳۰ شهریور/۲۱ سپتامبر، که حدود ۱۵۰۰ نفر شرکت کرده بودند و در سالن شیرو خورشید تبریز گردهم آمده بودند قطعنامه کنفرانس خوانده شد که تا به‌حال سابقه نداشت. افرادی از طبقات و احزاب مختلف (تعدادی از بنیانگذاران فرقه، حزب توده، اتحادیه کارگران) پایین قطعنامه را امضا کرده بودند[۳۳] طی تلگرافی به وزرای خارجه کشورهای آمریکا (بیرنس Byrnes)، انگلستان (بوین)، اتحاد جماهیر شوروی (مولوتوف)، فرانسه (بی دوی) و چین (وان شی بتیسزه)، خودمختاری آذربایجان ایران را اعلام کردند:

    وضعیت پنج میلیون نفر آذربایجانی در ایران غیر قابل تحمل است. از تمام حقوق خود محروم است. طبق منشور آتلانتیک، مردم آذربایجان خواهان آزادی داخلی و مختاریت خود می‌باشد. از تمام کشورهای متفق دموکراسی می‌خواهیم که برای تحقق این خواسته تاریخی ما کمک نمایند.[۳۴]

    انجمن وزیران امورخارجه پنج دولت در ساعت ۱۷:۱۵ همین روز که در لانکسترهاس لندن تشکیل می‌یافت بررسی مسئله ایران را آغاز کرد. مسئله ایران در مقابل شوروی  با بررسی یادداشت دولت ایران درباره تخلیه جنوب و شمال کشور از قوای انگلیس و شوروی مطرح گردید. انگلیسی‌ها حاضرند که از ماه دسامبر/آبان ماه قوای خود را از ایران خارج کنند ولی روس‌ها ترجیح می‌دهند که نیروی خود را تا آخرین فرصت که در ۲ مارس ۱۹۴۶ / ۱۱ اسفند ۱۳۲۴ به پایان می‌رسد در ایران نگه دارند.[۳۵]

    تلگراف «دست خیانت»

    در هفته دوم-سوم مهرماه ۱۳۲۴ در تبریز از طرف بازاری‌ها، تجار و اصناف نامه‌ای – با حدود ۳۵۰ تا ۶۰۰ امضاء- با عنوان «دست خیانت» بر علیه ف.د.آ. تهیه شد که آنها را «عده‌ای مجهول‌الهویه و مهاجر غیر ایرانی» می‌نامید که تلگراف خودمختاری آذربایجان را «به نام ۵ میلیون اهالی آذربایجان به انجمن وزیران خارجه در لندن مخابره» کرده است: «چندصد نفر مهاجر بیگانه‌پرست به نام آذربایجان در خواست تجزیه [کرده]».[۳۶] این نامه خطاب به نخست‌ وزیر صدر و رونوشتش به وزارت امورخارجه ایران، سفارت‌خانه‌های آمریکا، شوروی، انگلیس، ترکیه، فرانسه، چین، عراق، مصر و لهستان و روزنامه وظیفه بود. پیشه‌وری در واکنش به آن،‌ سرمقاله‌ای را به زبان ترکی آذربایجانی و فارسی در ارگان فرقه نوشت و تاکید کرد که «در تلگرافی که فرقه به وزرای امورخارجه فرستاده و در قطعنامه کنگره آمده، موضوع تفکیک و تجزیه نوشته نشده و در کار نیست. بلکه آمده است که در اثر دیکتاتوری، آذربایجان دچار فلاکت شده، و مردمان ایالات و ولایات ایران باید در اداره امور داخلی خودمختار باشند». و اضافه کرد که «موضوع زبان یک اصل مسلم است. تبریز عبارت از چهار کاروانسرای بازار نیست. میلیون‌ها زارع، کارگر و غیره می‌خواهند برای تامین آسایش خود حرف بزنند».[۳۷]

    پیشه‌وری در روز بعد، این بیاینه را محصول کار فقهی نام دانست که از یاران سید‌ضیاء طباطبایی بوده که حتی برای تخریب کارهای فرقه اخیرا به ایل‌های شاهسون هم سر زده بود.[۳۸] نشانه‌گیری پیشه‌وری درست بود. چرا که متن نامه با تلگراف توسط جمال مدرس (برادر بزرگ ضیاء مدرس وکیل دادگستری) – از قضات دادگستری- و ستوان یک نوازش (برادر منوچهر نوازش مدیر روزنامه نهضت) و ستوان یک ناصری (اهل مرند) به رحیم زهتاب‌فرد در تهران ارسال و او نیز بلافاصله به سیدضیاء رسانده بود.[۳۹] رحیم زهتاب‌فرد هنگام دادن تلگرام به سید ضیاء یادآور شد که «تهیه این طومار مشروط بر این بوده که متن آن فقط باطلاع مقامات ذیصلاح داخلی و خارجی برسد و تهیه کنندگان به قرآن مجید سوگند یاد خورده‌اند که امضاءها افشا نخواهد گردید». سیدضیاء متن را خواند و راجع به بعضی فامیل‌های سرشناس[۴۰] در آذربایجان توضیح خواست[۴۱] و بنا بر خاطرات رحیم زهتاب‌فرد، سیدضیاء گفت «آقا، امضا این اعلامیه و این تلگراف یک قیام عمومی است. تمام خیالات خام اجنبی را نقش بر آب می کند» و «به صورت فوق‌العاده در ضمیمه همه جراید وابسته به حزب [اراده ملی] چاپ گردد».[۴۲] متن تلگراف در چندین روزنامه دست راستی و در ده‌ها هزار نسخه چاپ و با پیک مخصوص به آذربایجان فرستاده شد.[۴۳] انتشار این تلگراف در آذربایجان ولوله‌ای برپا کرد و سیدضیاء خرسند از نتیجه کار دستور داد از سایر شهرستان‌ها – از جمله میانه- تلگراف‌های مشابهی تهیه گردد.

    هیئت عزاداران محله راسته کوچه در تبریز در سال‌های ۱۳۲۴-۱۳۲۵ – هنوز بعد از۸ دهه فعالیتشان ادامه دارد.

    پیشه‌وری در روزنامه آذربایجان به امضاء کنندگان و حامیان آنها تاخت، رحیم زهتاب‌فرد را مسئول انحراف افکار مردم ایران نسبت به نهضت آذربایجان معرفی کرد و تلاش سیدضیاء و دوستانش به مسموم کردن انقلاب آذربایجان و ایجاد «تعصب مصنوعی» در تهران را مذبوحانه قلمداد کرد:

    دار و دسته سیدضیاء بوسیله افراد شیاد و پولپرستی امثال غلامحسین رضازاده، حسین اتکاء تریاکی و زهتاب [رحیم زهتاب‌فرد] تعصب مصنوعی را دامن زده. اگر اینها صادق هستند بیایند به آذربایجان، این گوی و این میدان. مشکلات آذربایجان در آذربایجان حل می‌شود. تهران اگر زرنگ باشد دولت فاسدش را از کار می‌اندازد. ما در تهران بیش از صدهزار نفر طرفدار داریم. شما بروید در بین آنها به فارسی صحبت کنید. شما [آذربایجانی‌های ساکن مرکز] با سخن گفتن به زبان فارسی تصنعی نفرت آنها را ایجاد می‌کنید. سرتیپ‌زاده چون نمی‌تواند فارسی حرف بزند، در مجلس جرات حرف زدن ندارد. جمال امامی هم نه تنها فارس بلکه انگلیسی شده است. گاوهای آذربایجان دیگر نمی‌خواهد به آنها شیر بدهد، بلکه می‌خواهد فرزندان خود را ارتزاق کند. تعصب فارسی شدن این کاسه‌های از آش داغتر شبه وکیل‌های ما خنده‌دار است.[۴۴]

    اتفاقات بعدی نشان داد که همین افراد همیشه طرف سود و منفعت اقتصادی را گرفتند. ابتدا تعداد فراوانی از همین افراد تاجر بازاری -نظیر تقی بیت‌الله و صدقیانی و بنکداری و غیره- بعد از تشکیل حکومت خودمختار آذربایجان کتبا درخواست دادند که به آنها اجازه صادرات (خشکبار، پوست، روده، پشم، فرش، محصولات کشاورزی) و واردات محصولات مورد نیاز آذربایجان (قند، پارچه، شیشه، وسایل نقلیه، فلزات، محصولات نفتی، ماشین آلات، محصولات شیمیایی، دارو و سیمان) را بدهند[۴۵] و ۱۵ ماه بعد در آذر ۱۳۲۵ هنگام ورود ارتش شاهنشاهی با اسلحه در مقابل فداییان فرقه ایستادند و آنها را کشتند و خانواده‌های آنها را به‌شدت مورد آزار و اذیت قرار دادند.

    در ادامه صحبت‌ها و پیام‌های کنگره، ارگان رسمی فرقه بر شخصیت‌های ملی آذربایجان تاکید ‌ورزید و آنها را آرام-آرام در طی مقالاتی معرفی ‌کرد: از آن جمله ستارخان و شیخ‌محمد خیابانی. و این پرسش‌ها را مطرح کرد:

    از مدیران جراید تهران که شیخ را یک نفر ایرانپرست حقیقی می‌شمارند می‌پرسیم آیا  شیخ را که کشت و برای چه کشتند؟! مگر این تهران نبود که می‌گفت شیخ‌محمد خیابانی آذربایجان را تجزیه می‌کند؟ چرا با او مثل یک فرد خائن، یکنفر جاسوس، یکنفر بیگانه رفتار کرده در نتیجه همانطوریکه امروزعمل میکنند آنروز هم با اعزام مخبرالسلطنه بقول تهرانیها کلکش را کندند؟

    ، و اینکه «امروز می‌توان گفت نهضتی که در آذربایجان بوجود آمده زائیده افکار شیخ‌محمد [خیابانی] است».[۴۶] و آن‌طور که در کنگره اعلام شده بود که مردم آذربایجان باید از شکست خیابانی درس‌های مهم بگیرند و نیروهای فدایی خود را حفظ کنند. نمایندگان کنگره اعلام کردند که علت شکست فرقه دموکرات زمان شیخ‌محمد خیابانی خلع سلاح آن فرقه بود ولی فرقه جدید پیروز است زیرا به خوبی مسلح خواهد شد.[۴۷]

    در طی کنگره مرامنامه ۵۰ ماده‌ای و نظامنامه ۳۷ ماده‌ای مورد تصویب قرار گرفت. در ماده ۳ نظامنامه درباره کسانی‌که از فرقه خارج می‌شوند نوشته شده بود که «به دادگاه فرقه حق داده می‌شود افرادی‌که اسرار فرقه را افشا و به آن خیانت می‌کنند و به منظور جاسوسی وارد فرقه می‌شوند را، بعد از اثبات جرم با مجازات اعدام محکوم کند».[۴۸]

    از آنجایی‌که محکومیت‌های جزایی به افراد جز وظایف دستگاه قضایی دولتی است، و هیچ حزب سیاسی قانوناً نمی‌تواند چنین ماده‌ای را در نظامنامه خود بگنجاند، این نشان از آن داشت که حزب دموکرات آذربایجان اطمینان داشت که به زودی حکومت خودمختار خود را خواهد داشت.

    آذربایجانی‌ها و تهران

    یک ماه از بیانیه ۱۲ شهریور نگذشته بود که جبار عسگر‌‌زاده معروف به باغچه‌بان، آذربایجانی متولد ایروان و مدیر روزنامه زبان (عضو جبهه آزادی) در تهران، از اینکه روزنامه آذربایجان را مطالعه کرده و در جریان نهضت عدالتخواهی قرار گرفته ابراز خرسندی کرده بود.[۴۹] باغچه‌بان در مقاله‌ای که به روزنامه آذربایجان فرستاد پیشنهاد کرد که روزنامه فقط به زبان فارسی منتشر شود. و روزنامه آذربایجان هم پاسخ داد که «اغلب جرایدی که از تهران ارسال می‌شود چون خواننده کم دارد فروش آنها چندان قابل توجه نیست و فقط یک عده مخصوص خریدار دارد. روزنامه آذربایجان که به‌زبان مادری ایشان نوشته می‌شود طوری از آن استقبال می‌شود که علاوه بر شهرها در دهات آن‌را دست به‌دست می‌گردانند و روزبه‌روز بر تیراژ روزنامه می‌افزاید».[۵۰]

    روزنامه آذربایجان در پاسخ روزنامه‌های تهران که نظام الدوله رفیعی را مهاجر، مکرم‌الملک سلماسی را وطن فروش و بیات ماکوئی را بی‌وطن نامیده بودند، نوشت که حاضر نیست عفت قلم را رها کرده و به مسعودی -مدیر روزنامه اطلاعات-،علی جواهر کلام- مدیر روزنامه هور- و امثالهم پاسخ دهد:

    آنها جز نیرنگ و حقه بازی مقصودی ندارند. غیر از آذربایجانی کسی در فکر آذربایجان نیست.[۵۱]

    کنگره بزرگ

    یک هفته پیش از تشکیل نخستین کنگره ف. د. آذربایجان، پیشه‌وری طی سرمقاله‌ای در روزنامه آذربایجان اعلان کرد که «در روز ۹ مهر نخستین کنگره اعضای فرقه برگزار می‌شود که در آن موسسین فرقه تصمیم می‌گیرند از تمامی اعضای فرقه در تمامی شهرهای آذربایجان دعوت نموده، نخست مرامنامه- آنچه در بیانیه ۱۲ شهریور آمده- را تصویب و برای برنامه‌ریزی‌های آتی تصمیمات عملی بگیرند».[۵۲] به همین مناسبت در روز ۳ مهر، جلسه عمومی اعضای فرقه در سالن مدرسه فردوسی تبریز تشکیل شد و در طی آن ۵۹ نفر را به عنوان نماینده برای تشکیل کنگره بزرگ فرقه انتخاب کرد.[۵۳] و در همین موقع بنا بر نوشته آذربایجان، تشکیلات زنان رضائیه [ارومیه] «در روز دوشنبه ۲ مهر با حضور قریب هزار نفر بانوان» به‌وجود آمد.[۵۴]

    یک هفته بعد از تاسیس فرقه دموکرات در تبریز، در روز ۱۹ شهریور در زنجان در منزل محمود ذوالفقاری هم یک حزب جدید با نام دموکرات تشکیل شد و عده‌ای نام‌نویسی کردند. و بیانیه‌ای حاوی مرام‌نامه حزب هم در شهر منتشر گردید.[۵۵] این خبر را پیشه‌وری شنیده و از آن به عنوان «بازی با فرقه دموکرات» یاد کرد و هشدار داد که «اعضای چنین حزبی جایی در کنگره فرقه ندارند و اعتبارنامه حزبی آنها که خود دموکرات نیستند در کمیسیون ما رد خواهد شد. این دموکرات‌ها بروند در حزب خصوصی و خانوادگی ذوالفقاری‌ها عضو بشوند. ما را با آنها رفاقتی نیست».[۵۶] پیشاپیش بیشترین تاکید در برنامه کنگره بر اجرایی کردن انجمن‌های ایالتی و ولایتی بود که بتواند منجر به خودمختاری محلی بشود[۵۷] و به این پرسش پاسخ بدهد که چگونه کشتی شکسته آذربایجان را به ساحل نجات خواهید رساند؟ و خود روزنامه آذربایجان آن را بطور تلویحی پاسخ ‌داد که «هر چه باشد اول آذربایجان، بعد ایران باشد و ما می‌خواهیم اختیاردار خانه خود باشیم».[۵۸]

    در روزهای ۹-۱۱مهرماه، فرقه دموکرات شروع به برگزاری نخستین کنگره خود در تبریز کرد که به ادعای روزنامه آذربایجان، پانزده هزار نفر کارگر و دهقان در آن حضور داشتند.  پیشه‌وری، جاوید و شبستری و سایرین در این کنگره صحبت کردند.[۵۹] و ۱۷ نفر برای اداره جلسات کنگره انتخاب شد.[۶۰] در این کنگره، همچنین نمایندگانی از حزب توده ایران در آذربایجان و محمود بقراطی نماینده کمیته مرکزی حزب شرکت نموده بود، هر چند که وی بدون تصویب کمیته مرکزی ح.ت.ا. به تبریز آمده بود.[۶۱] در این کنگره تاکید شد که «ما تجزیه نمیخواهیم. تهدید تهران ما را از تعقیب راهی که در پیش داریم باز نخواهد داشت. یا مرگ یا آزادی».[۶۲]

    شوارتسکوف مسشتار ژاندارمری

    در هفته اول مهرماه ۱۳۲۴، سرهنگ شوارتسکف قرارداد بازسازی ارتش را تجدید کرد. سابقه این کار به ۳ سال پیش بر می‌گشت. دولت قوام در سال ۱۳۲۱ / ۱۹۴۲ دو هیئت نظامی آمریکایی را برای بازسازی و نوسازی نیروهای نظامی و انتظامی به خدمت گرفته بود: هیئت اول به رهبری ژنرال کلارنس ریدلی (Clarence Ridely) برای نوسازی و بازسازی ارتش و هیئت دوم به رهبری سرهنگ نورمن شوارتسکف (Norman Schwartzkopf) برای بازسازی و اصلاحات پلیس، ژاندارمری و شهربانی.[۶۳] [۶۴] علاوه بر این، دولت ایران شروع به خرید اسلحه‌های آمریکایی کرد و از این رو وابستگی تسلیحاتی ایران به ایالات متحده در سال‌های ۱۳۲۱-۱۳۲۶ / ۱۹۴۲-۱۹۴۷ به شدت افرایش یافت. در کنار آن یک هیئت نظامی آمریکایی تحت عنوان جنمیش (Genmish) در ایران مستقر شد که نقش مؤثر و گسترده‌ای را در سرکوب نهضت‌های خودمختاری خواهانه آذربایجان و کردستان را ایفا کرد. حضور هیئت‌های نظامی آمریکایی و خرید روزافزون اسلحه از ایالات متحده باعث وابستگی هرچه تمام‌تر دولت ایران و رژیم پهلوی به آمریکا شد. و این امر موجب نگرانی اتحاد جماهیر شوروی شد.[۶۵]

    در هفته اول مهر ۱۳۲۴، روزنامه نوروز ایران که موقتا بجای روزنامه داد منتشر می‌شد در مورد تجدید کنترات کلنل شوارتسکف آمریکایی مستشار ژاندارمری نوشت:

    در این استخدام شرایطی در نظر گرفته شده که نمی‌توان آن را با حيثيات ملی ایران موافق دانست.[۶۶]

    روزنامه اقدام نیز سرمقاله‌ای زد: «از تجاوز امریکا نزد کدام دولت تظلم کنیم».[۶۷]

    فدائی‌ها

    در ماه‌های مهر و آبان، درباره وقایع آذربايجان بطور کلی غالب روزنامه‌های تهران از نگاه خودشان با احساسات میهن پرستانه آرمانگرایانه ایرانی قلم فرسائی می‌کردند. بعضی‌ها تا تهدیدهای جدی نظامی هم پیش می‌رفتند. روزنامه اطلاعات در سرمقاله خود نوشت که «اگر دولت لازم می‌داند باید از افراد مردم داوطلب برای کمک به [حمله به] آذربایجان بخواهد. ما یقین داریم تمام جوانان و تمام میهن‌پرستان و حتی کلیه زنان و مردان ایران حاضرند در صورت لزوم تفنگ بدوش گرفته و برای كمك به برادران آذربایجانی خود به طرف آذربایجان عزیمت نمایند. بترسید ‌از آن روزی که ۱۵ میليون ملت ایران به سوی آذربایجان بسیج شود».[۶۸]

    غلام یحیی‌اوغلی دانشیان مسئولیت گروه شبه نظامی معروف به دسته‌های فدایی‌ها را بر عهده گرفت. دانشیان در سال ۱۲۸۵ / ۱۹۰۶ در روستای عسگرآباد / اسْکَوَار[۶۹] از توابع سراب در یک خانواده فقیر به دنيا آمد.[۷۰] دانشیان در سال ۱۲۹۷ / ۱۹۱۸ سراب را ترک کرده و به پدرش یحیی که در مناطق نفتی باکو کار می‌کرد پیوست. پس از برقراری حکومت شوروی در آذربایجان، به سازمان جوانان حزب  کمونیست یا کامسامول (Komsomol) پیوست و در دوره «تربیت کادر» این سازمان شرکت کرد. بعد به ریاست کمیته حزب کمونیست محله صابونچی، ناحیه‌ای نزدیک باکو، گمارده شد. این مقام را تا مراجعتش به ایران، در سال۱۳۱۸ /  ۱۹۳۷، برای پانزده سال نگاه داشت.[۷۱] دانشیان پس از بازگشت دستگیر شد و شش ماه در زندان بود. در سال ۱۳۲۰ / ۱۹۴۱ کوشید تا دهقانان بی‌زمین کوچانده شده را که علیه مالكان در ناحیه سراب سر برافراشته بودند سازمان دهد. بعد به میانه رفت و در آنجا به شعبه محلی ح.ت.ا. در سراب و سازمان کارگری وابسته به آن پیوست.[۷۲] به هنگام تشكيل ف.د.آ.، او در پیوستن به آن تردید نکرد و به زودی یکی از سازمان دهندگان عمده نیروی شبه نظامی موسوم به فدائیان گردید.

    دانشیان بعدها نحوه تشکیل آن را بعد از ملاقاتش با پیشه‌وری «مبنی بر شروع کار» چنین نقل می‌کند:

    به دوستان مرتبط پیشنهاد کردم که بهتر است ما خودمان کار را اول آغاز کنیم و فرقه از ما فعلاً پشتیبانی نکند، حتی به ظاهر چنین وانمود کند که از ما روی برگردانده است، چون وضعیت آینده قابل پیشبینی نیست و نمی‌دانیم چه پیش خواهد آمد. پس ما به مانند عصیان‌های روستایی قیام کنیم، اگر به موفقیت‌هایی دست یافتیم واقعا مناطق حساسی را که از پیش در نظر داشتیم، گرفتیم و در یک کلام اگر به آنچه می‌خواهیم نایل آمدیم، آن موقع به مانند دسته‌های فدایی روستایی، کمیته مرکزی فرقه از ما پشتیبانی کند و اگر عکس این اتفاق بیفتد، یعنی ما شکست بخوریم، در این صورت فرقه اعلام کند که گروهی آنارشیست بوده‌ایم که به صورت غیرتشکیلاتی و خودسرانه دست به قیام زده‌ایم و فرقه هیچ‌گونه خبری نداشته و فرقه ما را تقبیح کند و از ما به عنوان گروهی غیروطنی و غیرملی یاد کند و برای افراد باقی‌مانده راه را نشان دهد. دوستان همگی با پیشنهاد من موافقت کردند.[۷۳]

    اتفاقات بعدی در این خصوص نشان داد که موفقیت عملیاتی ف.د.آ. در عمل برای کنترل روستاها را مدیون افرادی همچون غلام یحیی دانشیان بوده است.

    کنسول انگلیس در تبریز گزارش داد که «نیروهای فدایی ترکیب جالبی دارند. در تاریخ کشتارهای نژادی و مذهبی رضائیه [ارومیه]، این نخستین بار است که کردها، آذربایجانی‌ها، مسلمانان، آسوریان و ارمنی‌ها، دوش به دوش هم علیه یک دشمن مشترک می‌جنگند».[۷۴] کنسول انگلیس اضافه کرد که اکثر فداییان آذربایجان از دهقانان و کارگران معمولی بودند.[۷۵]

    نمونه عکس نیروهای فدایی- علی قهرمانی[۷۶]. در دوران فرقه این شعر فولکلوریک خوانده میشد:«آی کتدیلر، کتدیلر؛ قوللو تفنگ گوتدولر؛ بیزیده پیس اورگتدیلر» (روستایی‌ها، دهاتی‌ها؛ تفنگ دستی برداشتند؛ ما را هم بدجوری یاد دادند).

    آن‌طور که هم غلام ی. دانشیان و هم احمد جان‌پولاد از مبارزین دو طرف جبهه در خاطراتشان نوشته‌اند و بر اساس اسناد‌های دیگر، نخستین زدوخورد بین طرفداران فرقه دموکرات و طرفداران حکومت مرکزی در روز ۲۴ آبان ۱۳۲۴ / ۱۵ نوامبر ۱۹۴۵ در سراب و میانه اتفاق افتاد. طرفداران فرقه به پست‌های ژاندارمری مسلحانه حمله کرده و آنها را خلع سلاح کردند.[۷۷] و در نتیجه قصبه میانه بدست فدائیان افتاد و ارتباط تهران با تبریز قطع شد.[۷۸] سقوط میانه این پیغام خطر را داد که این تظاهرات عادی نمی‌باشد و عصیان علیه حکومت مرکزی است. در بعضی نقاط، همچون روستای اونیک / اونیق نزدیک میانه، قلی کندی بین مراغه و میاندوآب، و روستای یام بین مرند و تبریز، مامورین شوروی مانع از خروج ژاندارمری‌ها از پادگان می‌شدند.[۷۹]

    در ساعت ۱۸ روز ۲۵ آبان، سرلشکر ارفع رئیس ستاد ارتش شاهنشاهی به فرمانده لشکر آذربایجان تلگراف زد که:

    لازم است طبق دستورات قبلی با تحت امر گرفتن ژاندارمری و شهربانی در شهرهای اردبیل، تبریز، رضائیه و سایر نقاط، مسلحانه تا آخرین قطره خون افسران و افراد، از اماکن دولتی مخصوصا عمارت استانداری، شهربانی، ژاندارمری و سربازخانه‌ها و تلگرافخانه‌ها بدون رعایت اخطارهای مقامات غیر مسئول و غیر از ستاد ارتش دفاع نموده، آرامش را در شهر برقرار و از هرگونه انقلاب جلوگیری کنید. …در سربازخانه حاضر و آماده باشید. …فورا خواروبار لازم را و همچنین احتیاجات دیگر را پیش بینی و در سربازخانه ذخیره کنید.[۸۰]

    قصبه میانه نخستین منطقه در آذربایجان بود که به دست فرقه دموکرات افتاد. (و ۱۳ ماه  بعد هم نخستین شهر مرزی استان آذربایجان بود که بعد از تخلیه زنجان تحت کنترل ارتش شاهنشاهی درآمد.)

    فرمانده تیپ اردبیل به تهران گزارش داد که «در تمام دهات اردبیل، سراب، نمین، مشکین شهر، فولادلو بعناصر حزب توده [دموکرات آذربایجان] از طرف روس‌ها اسلحه داده شده که تعداد تقریبی اسلحه پخش شده طبق اطلاع در حدود ۸۰۰۰ تفنگ برنو و به هر نفر ۲۰۰ تیر فشنگ است که از دیروز در محل به تمرین تیراندازی پرداخته‌اند».[۸۱] بالاخره افراد ف.د.آ. در ساعت ۲۴ شب ۲۵ آبان ناگهانی به شهر و مراکز پادگان سراب حمله ور شده و کلیه سربازان و فرمانده پادگان را بقتل رسانیدند. و در ساعت ۱۹ روز ۲۵ آبان میانه سقوط کرد.

    گزارش‌های ارتش به حکومت مرکزی نشان می‌داد که اوضاع عمومی آذربایجان هر لحظه رو به وخامت است، طوری‌که پادگان‌ها هم نمی‌توانند با همدیگر ارتباط برقرار کنند تا نظم و آرامش برقرار شود.[۸۲] در اردبیل دموکرات‌ها به شورش مسلحانه دست زدند. نیروهای ژاندارمری و پلیس دستگیر شدند ولی پادگان ارتش که نیمی از نفرات آن ترک خدمت کرده بود چندین روز مقاومت کرد. نصرالله خان یورتچی در مقابل دموکرات‌ها به مقاومت پرداخت و با کشتن تعدادی از دموکرات‌ها، سلاح‌های آنها را به غنیمت گرفت،‌ اما در نهایت دستگیر و به همراه سایر روسای شاهسون به اردبیل منتقل شد. از قرار معلوم، نصرت بیگ اجیرلو و مطلّب بیگ قوجابیگلو با دموکرات‌ها همکاری کردند.[۸۳] و در نتیجه چنین همکاری، کاپیتان ادیب امینی نماینده ارتش در امور شاهسون‌ها میسر شد.[۸۴] چند هفته بعد، شاهسون‌ها در آذر ۱۳۲۴ به رغم کمبود اسلحه شدیدا به مقاومت پرداختند. فداییان فرقه سروان ادیب امینی -رئیس انتظامات عشایری- را که اسیر شده بود ازش خواستند که به ستوان صدوقی فرمانده جوان پادگان مشکین شهر نامه نوشته و از او بخواهد که دیگر مقاومت نکند.[۸۵] دموکرات‌ها پس از سقوط سراب و اردبیل برای خلع سلاح واحدهای ارتش به سوی مشگین شهر پیشروی کردند. دموکرات‌ها علیرغم تلفات سنگین بر ژاندارمری مشکین شهر پیروز شدند و فرمانده آن را به قتل رساندند. پادگان ارتش تسلیم شد و فرماندهان آن به قتل رسیدند. ادیب امینی پس از دستگیری بلافاصله اعدام شد.[۸۶] پسیان ادعا می‌کند که دموکرات‌ها برای بیرون آوردن انگشتر طلایی ادیب امینی انگشت او را بریدند.[۸۷]

    نامه‌ای که در این مقاله منتشر شده  به این نوع حوادثی که در بالا به آنها پرداخته ‌شد می‌پردازد و از زبان فرقه دموکرات آذربایجان نوشته شده است. در یک بخش از مقاله به حوادث روستای مردانقم در قره‌داغ و لب دوزی طرفداران ف.د.آ. اشاره شده است. سِرگِئیف خبرنگار روزنامه عصر مسکو که به آذربایجان و زنجان سفر کرده بود طی یادداشتی از ناحیه قره‌داغ همین مطالب را با جزئیات بیشتر نوشته که عبدالله خان محمدخانی و صمدخان [احمدی] قسمت‌های مسلح سوار تشکیل داده و اعمال خشونت آمیز شدید را مرتکب می‌شوند. در بسیاری از روستاها نقل می‌شد که اینها لب‌های یک دهقان که عضو فعال فرقه دموکرات بوده را دوخته بودند. در تبریز اطلاع حاصل می‌شود که به فرمان عبدالله خان، پوست صورت دو  نفر از دهقانان را کنده و آهن گداخته روی زخم آنها گذارده‌اند. در موقع شکنجه به طرفداران فرقه گفته‌اند که «این مجازات‌ها برای اینست که فریاد کرده‌اید: زنده باد آزادی! زنده باد فرقه دموکرات!»[۸۸] بنا بر ادعای روزنامه آذربایجان، خان‌های‌ فئودال قره‌داغ طرفداران ف.د.آ. را با شکنجه کشته و حتی دماغ، گوش و لب روستاییان حامی فرقه را بریده بودند.[۸۹] بنا بر گفته بازماندگان آنها، افسران اعزامی فرقه همچون سرهنگ آرام ارمنی، عده‌ای از افراد منطقه را زیر سوال برده و شکنجه کرده بودند که جای این خان‌ها را لو بدهند.[۹۰] به عبارتی،شکنجه افراد عادی جهت لودادن مخالفین خود از هر دو طرف موافقین و مخالفین فرقه اتفاق افتاده بود.

    مذاکرات مجلس شورای ملی

    اتفاق‌های بالا بخش‌هایی از حوادث پس از تاسیس فرقه دموکرات آذربایجان بود. در هقته‌های بعد از این حوادث، کنگره دوم آذربایجان تشکیل شد که مقدمات انتخابات مجلس ایالتی را مقرر نمود. انتخابات برگزار شد، زنان در آن برای نخستین بار شرکت کردند و مجلس شکل گرفت و در ۲۱ آذر ۱۳۲۴ دولت خودمختار را معین نمود. در فرصتی دیگر به جزئیات این مراحل خواهم پرداخت.

    حوادث قید شده در این نامه در مجلس شورای ملی در تهران در جلسه روز ۲۸ آذر ۱۳۲۴ مطرح گردید.[۹۱] گفت‌وگوی نمایندگان مجلس در این خصوص خواندنی است. صحبت‌های نمایندگان بطور خلاصه شده:

    دکتر محمد مصدق: تا شهریور۱۳۲۰ که دوره دیکتاتوری خاتمه یافت در این مملکت یک سیاست بیشتر مؤثر نبود. از آن ببعد که دولت شوروی پا به صحنه سیاست این مملکت گذاشت به جای سیاست موازنه منفی که متجاوز از یک قرن این مملکت از آن پیروی می‌کرد همان سیاست یک طرفی مجرا و معمول بود. در این دوره هم که من به افتخار نمایندگی مجلس مفتخر شدم چون انتخابات آزاد نبود مجلس هم از همان سیاست پیروی کرد و برای مثال انتخابات تبریز و جریان آن را در مجلس عرض می‌کنم: در تبریز نه نفر وکیل به یک صورت انتخاب شدند که هفت نفر از آن‌ها را قبول کردیم دو نفر رد شدند [زین‌العابدین رحیم‌زاده خوئی و جعفر پیشه‌وری]. دو نفر را در این مجلس رد کردید و هیچ دلیلی هم نداشته. اگر اعتراض به صلاحیت شخصی بود، اشکالی نداشت. ممکن بود بگوئیم صلاحیت نداشتند، ولی بهیچوجه اعتراضی به صلاحیت شخصی نشد. روی جریان انتخابات رد شد و در صورتی که جریان انتخاب هر نه نفر یکی بود. گر قشون خارجی سبب انتخابات غیر آزاد است در دوره ۲۰ ساله که قشون خارجی نبود چرا مجلس شورای ملی از نمایندگان حقیقی ملت محروم بود. مگر قشون خارجی خودش رأی می‌دهد. رفتار هیئت حاکمه سبب شد که مردم آذربایجان همان استانی که نُه ماه استاندار نداشت و چنانچه یک دهی یک ماه بدون کدخدا باشد رشته نظم و امنیت در آن مختل می‌شود ناراضی شوند (نمایندگان: صحیح است) و عده قلیلی هم از عدم رضایت آن‌ها استفاده نموده دعوی خودمختاری می‌کنند.

    جمال امامی خوئی نماینده خوی، ماکو وسلماس، رهبر حزب عدالت و مخالف ح.ت.ا. و ف.د.آ.: مردم آذربایجان نکردند.

    مصدق: من عرض نمی‌کنم که دولت خودمختار در بعضی از ممالک مثل دُوَل متحده آمریکای شمالی و سوئیس نیست، ولی عرض می‌کنم که دولت خودمختار باید با رفراندوم عمومی تشکیل شود (نمایندگان: صحیح است). قانون اساسی ما امروز اجازه تشکیل چنین دولتی نمی‌دهد (نمایندگان: صحیح است). آقای نخست وزیر [حکیمی] گزارش واقعیاتی را دادند که مردم همه می دانند که در استان سوم فرقه‌ای به نام دمکرات و مجلس شورائی تشکیل شده وزرائی تعیین نموده‌اند.

    مراجعین به من تنها شکایت از بعضی از هموطنان آذربایجانی نمی‌کنند بلکه از هیئت حاکمه هم شکایت می‌کنند و همه می‌خواهند مثل اولادی که در یک خانواده با پدر خود زندگی می‌کنند زندگی کنند. از وقتی که ایشان [حکیمی] آمده‌اند قدمی برای اصلاحات بر نداشته‌اند. از هیچ کجای مملکت نیست که مردم شکایت نکنند. من اجازه می‌خواهم چند تلگراف و نامه که به مجلس رسیده‌است قرائت کنم. اول شکایت فرقه دمکرات آذربایجان [که] در ۲۸ آبان ۱۳۲۴ به من رسیده. اینک قسمتی از فجایع مأمورین دولت و نامه هائی که درباره قانون‌شکنی‌های آن‌ها به دادسرا و سایر مراجع صلاحیتدار نوشته شده یادآور می‌شود: « در تاریخ ۹/۷/۲۴ در دهِ عجمی از محال هشترود محمد صادق مجتهدی به معیت عبدالحسین ساسانی با عده‌ای از مأمورین امنیه مسلحانه به دهقانان حمله می‌کنند ابتدا گلوله‌ای به دست زلفعلی می‌زنند چون وی بر زمین می‌افتد حسن آقا، غلام، فتحعلی و مشهدی عبادالله را هدف گلوله قرار داده، می‌کُشند و پنج نفر را چنان مجروح می‌سازند که اکنون بستری هستند.»

    دکتر یوسف مجتهدی نماینده تبریز و مخالف ح.ت.ا. و ف.د.آ.: دروغ است آقا. دکتر مصدق، دروغ می‌گویی.

    ‌دکتر مصدق: من شکایت دیگران را می‌گویم. اگر دروغ می‌گویند باید رسیدگی و معلوم شود. شکایت را می‌کنند، باید رسیدگی کنید. شما این‌ها را ساکت کنید.

    ‌‌مهندس غلامعلی فریور نماینده تهران و ملی گرا: بگذارید صحبت کنند.

    ‌مجد [نماینده قزوین]:[۹۲] دروغ می‌گویند. آن‌ها را نخوانید. خلاف مصلحت مملکت است.

    ‌مهندس فریور: تو ساکت بنشین دزد، مردکه‌ٔ دزد. بی‌شرف، تو ملک مازندران را خورده‌ای.

    مجد: دزد تو هستی. به تو چه؟ خفه شو مزدور خارجی (همهمه‌ٔ نمایندگان و صدای زنگ نایب رییس مجلس).

    ‌مهندس فریور: تو دلت برای ملک زوارت [دهستانی در تنکابن][۹۳] می‌سوزد، ولی دیگر گذشت.

    دکتر مصدق: باید در این مجلس به شکایات رسیدگی شود. ملت ایران باید حرفش را بزند. شکایت رسیده است و باید تکلیفش معلوم شود. من نماینده‌ ملت ایرانم. باید شکایاتشان را به عرض مجلس برسانم. اگر نگذارید خودم را خفه می‌کنم.

    جمال امامی خوئی: بکن، جهنم.

    مصدق: شما می‌خواهید به‌کلی مردم را مأیوس کنید. مجلس باید رسیدگی کند. اگر شکایت نکنند می‌گویید متمرد هستند. اگر شکایت کنند، این‌طور می‌گویید. پس به کجا شکایت کنند؟؟!

    نمایندگان: بفرمایید.

    سپس دکتر مصدق به طرح شکایت‌ها ادامه داد که از گوشه و کنار آذربایجان رسیده بود و به فجایعی اشاره داشت که در واقع دلایل نارضایتی مردم آن خطه از دولت مرکزی را نشان می‌داد، شکوه‌هایی که همه بی‌جواب مانده بود و به ناگزیر بعضی از مردم به جان آمده‌ آذربایجان را به سوی حمایت و امید بستن به شعارهای فرقه‌ دموکرات آذربایجان کشانده بود.‌

    مصدق متن نامه پیوست مقاله را خواند.

    خلاصه مقاله از زبان ناظر خارجی

    در پایان، مشاهده‌های یک روزنامه‌نگار انگلیسی ارائه می‌شود که تاکنون به آن پرداخته نشده است. این نظرها به طور خلاصه رویدادهایی را که پیش‌تر بیان شده بود، بازگو می‌کند و از دیدگاه یک ناظر خارجی و پیش از مشاهده‌ هرگونه نتایج اقدام های ف.د.آ. (نظیر تشکیل مجلس، ‌مذاکره با مرکز و شکست)، نوشته شده‌ است. مورگان فیلیپس پرایس (Morgan Philips Price) خبرنگار کارکشته منچستر گاردین (The Manchester Guardian) در پاییز ۱۹۴۵ / ۱۳۲۴ به باکو سفر کرد و از آنجا راهی ایران شد. این بار نخست سفر او نبود. او از ۱۹۱۱ که با این روزنامه کار می‌کرد سفری به قفقاز داشته، استقلال جمهوری آذربایجان را دیده،[۹۴] مسایل ارمنستان و ارمنی‌های ترکیه را مشاهده کرده و مقاله‌های مفصلی در این زمینه نوشته بود. او انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ را هم مرتب پوشش داده بود. فیلیپس پرایس در طی این سال‌ها به سراسر شرق از جمله ایران، ترکیه، ترکستان چین، ترکستان روسیه، عراق، فلسطین، مصر، سوریه و هند نیز سفر کرده بود.[۹۵]

    پرایس در ۱۷ دسامبر ۱۹۴۵ / ۲۶ آذر ۱۳۲۴ باکو را به مقصد تهران ترک کرد. او بعد از رسیدن به تهران مشاهداتش را به روزنامه خودش ارسال کرد:

    جمعیت ساکن آذربایجان ایران از نظر فرهنگ، زبان و مذهب هیچ تفاوتی با ساکنین آذربایجان شوروی ندارند. آذربایجان شوروی در مقایسه با ۳۳ سال پیش که آخرین بار دیدم، پیشرفت‌های فراوانی کرده است.

    پرایس بدرستی پیشرفت‌های اقتصادی و فرهنگی آذربایجان را مرکز توجه آذربایجانی‌های ایران می دانست:

    هنگام عبور از مرز برای رفتن به ایران دیدم که زمین را با سنگ و بیل شخم می‌زنند. اقدامات روس‌ها در شمال غرب ایران نباید برای ما[انگلیسی‌ها] خوشحال کننده باشد. روسیه از رژیم خودمختار اصلاح طلب آذربایجان ایران حمایت می‌کند، اما ما [انگلیسی‌ها] و آمریکایی‌ها از محافل ارتجاعی کشور دفاع می کنیم».

    پرایس در پایان مقاله‌اش نوشت:

    حوادث آذربایجان ایران سرآغاز نهضت اصلاحی در همه کشورهای شرقی خواهد بود.[۹۶]

    پرایس چند هفته بعد همین مشاهداتش را در انجمن سلطنتی آسیای شرق سخنرانی کرد:

    وقتی که تهران بودم تا نزدیکی قزوین رفتم. و بدلیل حضور نیروهای نظامی شوروی که مانع ورود ژورنالیست‌ها می‌شدند به تبریز سر نزدم. ولی با تعدادی از افرادی که در تبریز بودند، از جمله نیروهای سفارت آمریکا و افراد بانک انگلیس در مناطق تحت اشغال روس‌ها، صحبت کردم. در اینکه آذربایجان شوروی از آذربایجان ایران چندین مرتبه از نظر فرهنگی و اقتصادی پیشرفت فراوانی کرده است قابل تردید نیست. من از ناظران بی طرف که از زمان اعلان خودمختاری آذربایجان آنجا بودند شنیدم که اکثریت مردم تا حدود زیادی بی‌تفاوت بودند ولی آماده بودند ببیند که آیا چیز خوبی از آن حاصل خواهد شد یا نه. تمایلی به جدایی از تهران وجود نداشت. شاهسون‌ها – همانطور که از اسمشان پیداست شاه سئون یعنی عاشق شاه- وفادار به مرکز بودند. روس‌ها دادن هرگونه امتیاز نفت در اطراف دریاچه ارومیه به خارجی‌ها [آمریکایی ها و انگلیسی‌ها] را نمی‌خواهند. سیاست روس‌ها در طول تاریخ برای بدست آوردن چیزی همیشه غیرمستقیم بوده است. آنها از نقاط ضعف همسایه‌ها برای رسیدن به هدف خود بهره می‌برند. سیاست روسیه در جایی موفق می‌شود که ضعف داخلی و فساد وجود داشته باشد.[۹۷]

    این صحبت‌ها باعث بحث فراوان شد. لرد هیلی (Lord Hailey) هم گفت:

    وقتی که مردمی مانند آذربایجان با یک خط مرزی از هم جدا می‌شوند، دیر یا زود مشکل آنجا خودش را نشان خواهد داد. روس‌ها استاد حمله غیرمستقیم هستند. آذربایجانی‌های ایران برای رشک به طرف شوروی در این پیشرفت‌ها دلیل خوبی دارند که به حکومت خود در عدم پیشرفت مشابه سرزنش کنند. ممکن است روس‌ها مهندسی کرده باشند، ولی زمینه بسیار خوبی برای این کار وجود داشته است. ناظران همیشه می‌گفتند که حکومت کنونی ایران نه تنها بسیار متمرکز است، بلکه برای ترویج نهادهای محلی تمایلی ندارد. راز اینکه شوروی‌ها آن‌قدر سریع توانسته‌اند در آن مناطق نفوذ کنند چه بوده است؟[۹۸]

    خانم وایولت فیشر (Violet Fisher) گفت:

    من توانستم خودم را به تبریز برسانم و چندین ماه در مرز ایران و ترکیه زندگی کرده‌ام و سراسر آذربایجان را گشته‌ام. من  فقط با این قسمت سخنرانی مخالف هستم که اگر فقط به تهران بروید، هیچ چیز از آنچه در حال وقوع در آذربایجان است نمی‌دانید.[۹۹]

    پیوست ۱- نامه کنسول آمریکا در تبریز به وزارت أمور خارجه آمریکا در واشنگتن

    سرکنسولگری ایالات متحده آمریکا
    تبریز، ایران، ۱۶ نوامبر ۱۹۴۵ [۲۵ آبان ۱۳۲۴]
    شماره: ۲۲۹
    محرمانه
    موضوع: ارسال اطلاعات سیاسی.

    جناب آقای وزیر امور خارجه، واشنگتن [جیمز برنز]

    جناب آقا،
    این جانب افتخار دارم اطلاعات زیر را در رابطه با وضعیت سیاسی در منطقه قنسولی تبریز ارسال دارم.

    تبلیغات خارجی مورد نظر برای شرایط نامطلوب در آذربایجان:

    فرقه دموکرات آذربایجان اخیرا فعالیت‌هایی را با هدف تبلیغ شرایط نامناسب حاکم بر آذربایجان آغاز کرده است. [این] آزادیخواهان مدعی هستند که اتباع کشورهای خارجی از وضعیت واقعی أمور در شمال ایران، به ویژه محدودیت‌های اعمال شده بر کارگران کشاورزی توسط دستگاه قدیمی زمینداری ایران، بی‌خبر هستند. به باور آزادیخواهان، مطبوعات بریتانیایی و آمریکایی رهبران دولت مرتجع تهران را به عنوان گروهی از پدرسالاران خیرخواه تصور می کنند که تلاش‌های خود را صرف رفاه هموطنان نیازمند خود می‌کنند؛ در حالی که به نظر آزادیخواهان، رهبران مرتجع ایران مصمم هستند تا به هر قیمتی که شده موقعیت مطلوب کنونی خود را حفظ نمایند.

    برای اینکه اطلاعات مربوط به شرایط آذربایجان در خارج از کشور منتشر شود، برخی از اعضای فرقه دموکرات آذربایجان، متشکل از کمیسیون رسیدگی به امور اجتماعی، بخشنامه‌ای بتاریخ ۱۵ نوامبر ۱۹۴۵ [۲۴ آبان ۱۳۲۴]‌ به تمام افسران کنسولی خارجی در تبریز فرستادند و توجه آنها را به جنبه‌هایی از اداره محلی که آزادیخواهان آن را فرصتی برای بهبود می‌دانند، جلب کردند. متن فارسی و ترکی این نامه به همراه ترجمه انگلیسی آن پیوست شده است.

    آزادیخواهان همچنان معتقدند که بدون حمایت خارجی، نمی توانند با استقرار مجدد حکومت مرتجع مقابله کنند که انتظار می‌رود پس از خروج نیروهای شوروی در ۲ مارس ۱۹۴۶ [۱۱ اسفند ۱۳۲۴] اتفاق بیافتد. به طور کلی، رهبران آزادیخواهان، مانند مقامات فرقه دموکرات آذربایجان، نسبت به موقعیت خود در آینده بدبین هستند.

    با احترام،
    ساموئل گ. ابلینگ، کنسول آمریکا.

    پیوست: نامه از کمیته تحقیق در امور عمومی، حزب دموکرات آذربایجان.

    منابع: مصاحبه‌های شخصی

    شماره پرونده: ۸۰۰

    ساموئل گ. ابلینگ

    توزیع: یک نسخه (ازالید) به دپارتمان [وزارت امورخارجه]؛ یک نسخه به سفارت [آمریکا]، تهران.

    پیوست ۲- متن نامه به فارسی

    آذربایجان دموقرات فرقه‌سی

    فرقه دموکرات آذربایجان

    تاریخ: ۲۴ / ۸ / ۱۳۲۴

    شماره: ۲۵ [ناقص افتاده]

    سرکنسولگری دول متحده آمریکای شمالی (تبریز)

    فجایع و وحشیگری های روز افزون مامورین دولت و عدم توجه مقامات صلاحیتدار بشکایات بیچارگان، کمیته مرکزی فرقه دموکرات آذربایجان را بر آن داشت که نمایندگان دیپلوماسی دول دموکرات ساکن آذربایجان را بوضعیت فجیع و رقتبار مردم جلب نموده، فریاد و ضجه دلخراش آنها را بدینوسیله بگوش دنیای متمدن که برای اصول آزادی دموکراسی و برانداختن ظلم و وحشیگری جان‌بازیها نموده و فداکاریها کرده‌اند برساند. برای اینکه سر کنسولها و کنسولهای دول بزرگ بدانند در سر زمین ما چه آتشی روشن شده است فرقه دموکرات موارد چندی از روی مدارک و اسناد زیادی که در دفتر این کمیته موجود است متذکر میگردد.

    فرقه دموکرات آذربایجان ناچار است این اقدام تاسف آور را بنماید، برای اینکه دولت تهران بهیچوجه برای جلوگیری از اجحافات مامورین خود اقدام نمیکند. بر عکس شدت روز افزون فجایع نشان میدهد که میخواهند ملت آذربایجان را بدینوسیله محو و نابود نموده و یا او را در حال بردگان قرون وسطائی نگهدارند. لب بریدن، داغ گذاشتن، شکم پاره کردن، قتل و غارت باین وضع فجیع کمتر سابقه دارد.

    آقایان، شما نمایندگان دنیا[ی] متمدن و فرستادگان ملل دموکرات شاهد قضایا بوده و انتظار داریم که صدای مظلوم آذربایجان را در مطبوعات و جراید آزاد دنیای دموکراسی انتشار دهید.

    حکومت مرکزی تهران دارد بدترین و شدیدترین دیسپوتزم آسیائی را دوام میدهد. روزنامه های ما را که حاکی از ناله و فریاد ملت آذربایجان است نمیگذارد بدست هم میهنان شهرهای دیگر برسد، نامه‌ها و تلگرافهای ما را اجازه نمیدهد در جراید تهران چاپ شود. اگر کسی با چند نفر از این مظلومین وستمدیدگان صحبت بکند و به صدی یک فجایعی که در حق اینان معمول گردیده است پی ببرد، بطور حتم متا ثر گشته و بلاتردید بملت دموکرات خود خواهد رساند که در دنیای امروز هنوز دولتی وجود دارد که مامورین او قوانین مملکتی را زیر پا گذاشته و بخلاف تمام قوانین انسانیت با ملت خود رفتار میکند و در آنجا قانون و محکمه و دادستان آلت دست یک مشت مستبد و مطلق‌العنان و استفاده‌جو است.

    وضعیت فعلی ایران ننگ عالم دموکراسی است. بگذار دنیا این را بداند و بصدای مظلومینی که از روی ناچاری میخواهد مظلومیت خود را بگوش دنیای دموکرات برساند جواب بدهد.

    اینک قسمتی از فجایع مامورین دولت و نامه هائیکه در باره قانون شکنی‌های آنها به داد سرا و ساير مراجع صلاحیتدار نوشته شده است که در واقع مشتی از یک خروار می‌باشد یاد آور میشویم:

    در تاریخ ۹-۷-۲۴ در ده عجمی [یا عجمی اوچ تپه] از محال هشترود، محمد صادق[خان] مجتهدی [مالک] بمعيت عبد الحسين ساسانی [مباشر مالک] با عده ای از مامورین امنیه مسلحانه به دهقانان حمله میکنند. ابتدا گلوله ای بدست زلفعلی میزنند. چون وی بر زمین میافتد حسن آقا، غلام، فتحعلی و مشهدی عباداله را هدف گلوله قرارداده میکشند و پنج نفر را چنان مجروح میسازند که اکنون بستری هستند. با این حال قاتلین تعقیب نشده و بعکس کشاورزان بی‌گناه را بدون ذکر علت بازداشت میکنند.

    در قوشا‌بولاغ و یان‌بولاغ [در منطقه کاغذکنان شهرستان میانه در تاریخ ۷-۷-۱۳۲۴] دو نفر کشاورز بنام محرم و قنبر بدست اصلان همایون [مالک] و استوار ابراهیمی [به جرم آزادیخواهی] کشته میشوند و در اثر حمله مسلحانه مامورین ژاندارمری کشاورزان با خانواده های خود به بیابان فرار میکنند.

    در شربیان [از توابع سراب] عده[ای] از مامورین ژاندارمری بسرکردگی گروهبان مقدس عده‌ای از ریش سفیدان و معتمدین محلی را در طویله توقیف کرده سپس بخانه کشاورزان مسلحانه حمله مینمایند و پس از غارت اموال و مجروح ساختن عده کثیری از آنان یکی از آنها در اثر جرح وارده کشته میشود وچند نفر زن سقط جنین می نمایند.

    در تکمه داش [از توابع بستان آباد نزدیک تبریز] مامورین ژاندارمری اثاثیه منازل آزادیخواهان را غارت میکنند و دویست نفر از دهقانان با زن و فرزند خویش راه بیابان را پیش میگیرند.

    در [روستای] امند [از توابع صوفیان و شهرستان شبستر] بیست [و] دو نفر از مامورین ژاندارمری بسرکردگی سروان دیبا بمال و جان دهقانان تجاوز کرده و کاری میکنند که صد و پنجاه تن از رعایا سراسیمه برای نجات خود به تبریز آمده، بفرقه دموکرات آذربایجان پناهنده میشوند.

    در قریه سلطان‌آباد حسن امنیه [مامور ژاندارمری] با علی نام، بوسیله تفنگ یک زنرا بطوری مجروح ساخته که مشرف بموت است و فرزند او در اثر ضرب تفنگ ژاندارم کشته میشود .

    در گل تپه سروان عابدینی با عده زیادی ژاندارم آزادیخواهان را به چوب [درخت] بسته، افراد برجسته آنها را زندانی می‌کنند. [خانهای] مرتجعین [روستای] مردانقیم [در قره داغ] با استفاده از حمایت ژاندارمری به مساکن آزادیخواهان حمله‌ور شده و پس از غارت اموال و اثاثيه مردم کاری میکنند که عده کثیری از دهقانان متواری میشوند. در اثر ضربات وارده ۲۶ نفر از اهالی بطوری مجروح میشوند که هنوز نیز بستری میباشند.

    اینک شماره‌های نامه‌هائی که حاکی از فجایع مامورین ژاندارمری و بعضی از مرتجعین محلی است و با ذکر تمام خصوصیات به دادسرا و سایر مراجع اعلام جرم گردیده است متذکر میشویم :

    ۳۸/۱۹-۶-۲۴، ۸۱/۲۷-۶-۲۴، ۱۷۹/۱۴-۲-۲۴….۷۹۶/۲۱-۸-۲۴

    در تمام این موارد تقاضای مردم این بوده که مقامات مسئول در حدود قانون اساسی و اصول محاکمات جزائی مرتکبین را تعقیب و از مداخلات غیر قانونی مامورین ژاندارمری در امور حقوقی جلوگیری نمایند و با احترام به اصل تفکیک قوا طبق دستور بخشنامه شماره ٢٥۳٦ /۱۱-۵-۲۴ دادسرای استان ۳ و ۴ [آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی] مانع از مداخله مامورین ژاندارمری در کارهای حقوقی شده و نگذارند که مامورین آن اداره بجای تامین آسایش خود، مسبب قتل و غارت وسلب آسایش عمومی گردند.

    کمسیون رسیدگی به امور اجتماعی

    م. راوندی

    امضاء

     پیوست ۳- متن نامه به ترکی آذربایجانی

    آذربایجان دموقرات فرقه‌سی

    فرقه دموکرات آذربایجان

    شمالی آمریکا دولتلری‌نین تبریزده اولان باش کنسولخانه‌سنه

    دولت مامورلاری‌نین گوندن گونه آرتماقدا اولان یاراتديقلارى وحشيانه فاجعه‌لر و صلاحیتلی مقاماتین، بیچاره‌لرین شکایتنه توجه ایتمه‌مه‌سی آذربایجان دموکرات فرقه‌سنین مرکزی کمیته‌سینی آذربایجاندا اولان دموکرات دولتلری‌نین سیاسی نماینده‌لرینی خلقمزین فجیع و اوره‌ک یاندیریجی وضعیتدن مطلع ایتمگه و بو وسیله‌ایله خلقین دلسوز فریاد و ناله‌سین متمدن دنيانين قولاغنه هانسیکی ظلم و وحشیگرلیقی کوکوندن قازماق ایچون فداکارلیق و جانبازلیقلار ایتمشلر یترمگه وادار ایتدی.

    بیوک دولتلرین باش کنسول و کنسوللارین مملکتمیزده یاندیریلان اود و آلاودان مستحضر ایتمک ایچون، آذربایجان دموقرات فرقه‌سی الینده اولان بیر چوخ اسناد و مدارک اوزوندن بیر نچه‌سینی متذکر اولور.

    آذربایجان دموقرات فرقه‌سی چاره‌سیز بو تاسف آور اقدامی ایدیر، اوندان آوتری که تهران حکومتی هیچ وقت اوز متجاوز مامورلاری‌نین اجحافاتندان جلوگیرلیق ایتمگه حاضر اولمور. برعکس هر گون اوز شدتینه آرتیریر و باش ‌ویرن فجایع گوستریر که اونلار بو وسیله‌ایله آذربایجان خلقنی آرادان آپارماق یا اونی اورتا عصرلرده اولان قول‌لار کیمی ساخلاماق ایستیرلر – دوداق کسمک، داغ قویماق، قارین ییرتماق و بو فجيع وضع‌ايله قتل و غارت ایتمک اورتا عصرلرده ده بئله آز سابقه‌سی واردر.

    آقالار[،] سیز متمدن دنیانین نماینده لری و دموکرات خلقلری‌نین گوندرمه‌لری بوقضایانین شاهیدی اولون و انتظار واریمیزدر آذربایجانین مظلوم ملتی‌نین سسینی دموکراسی دنیانین آزاد مطبوعاتندا انتشار ویره سیز .

    تهرانین مرکزی حکومتی آسیائی دسپوتزمین ان شدید جوره‌سین ادامه ویرمکده‌در. بیزیم روزنامه‌لریمزی که بیزیم ناله و فریاد لاریمزی انعکاس ایتدیرندر آیری شهرلرده اولان هم وطنلريمزين النه یتیشمگه مانع اولور. بیزیم نامه و تلگرافلاریمزین تهران روزنامه‌لرینده چاپ اولماسینی قدغن ادير. اگر بر نفر بو مظلوم و ستمدیده‌لری بیر نچه و نفر ایله صحبت ایده و بونلارین حقنده معمول اولان فاجعه‌لرین یوز ده بیرینه پی آپارارسا، حتماً متاثر اولوب و شک‌سیز اوز دموکرات ملتنه یتیره‌جکدر:

    که هله ده دنیاده ایله بیر دولت واردر که اونون مامورلاری مملکتین قانونلارینی آیاق آلتینا آلوب و اوز ملتيله دنيادا اولان بوتون انسانیت قانونلاری‌نین خلافنا رفتار ایدیر. و اورادا قانون، محکمه، دادستان بیر اووچ مستبد، خودسر و استفاده‌چی اشخاصین الینده آلت در.

    ایرانین ایندیکی وضعیتی دنیا دموکراسی‌سینه ننگ‌در. قوی دنیا بیلسین، بیر عده مظلومين، [مظلومين] که چاره‌سیزلیقدان او مظلومیتین اونلارا اظهار ادیر، جواب ویرسین.

    بودر بیر قسمت دولت مامورلاری‌نین کندلرده یاراتدیقی فجايعدن و اونلارین قانون‌سیزلیقلاری و ظلملری حقنده عدلیه و سایر صلاحیتدار اداره‌لره یازیلان شکایتلردن که واقعده، خرواردان بیر اووچ‌در و ایندیه قدرده ترتیب اثر ویریلمه‌یبدر یاد آور اولور:

    ۱- ۹-٧-٢٤ ده هشترود محالنین عجمی کندینده [یا عجمی اوچ تپه کندینده] مالک محمدصادق‌خان مجتهدی ومباشر عبدالحسین سامانی بیر عده مسلح ژاندارم ایله کندلیلره حمله ایدیر. ژاندارملاردان بیری زلفعلی آدلی بیر کندلینی قولوندان یارالیر و حسن آقا، غلام، فتحعلی و مشهدی عبادالله آدلی دورت نفر کندلینی گناهسیز گلوله ایله اولدورولر و بش نفر کندلینی آغیر صورتده یارالاییرلر. بئله که ایندی ده بستری‌درلر؛ و بونلا بیله قاتللر تعقیب اولونمامیشدر، لاکن گناهسیز کندلیلردن دوتولوب و زندانی اولونموشدر.

    ٢- کاغذکنان محالندا قوشابولاغ و یان بولاغ کندینده ٧ – ۷ – ٢٤ ده محرم و قنبر آدلی ایکی نفر کندلی مالک اصلان همایون و استوار ابراهیمی نین الیله آزادیخواه‌لیق جرمنه اولدورولر و ژاندارملارین مسلحانه حمله‌سی نتیجه‌سنده کتلیلر اوز عائله‌لری ایله بیابانلارا قاچپرلار.

    ۳- سرابین شربیان کندینده بیر عده ژاندارم گروهبا [گروهبان] مقدسین باشچلقیله کندلیلرین او و اموالنی غارت و اوزلرینی دویوب حبس ایدیرلر و بیر کند لی اولور و نچه آرواد اوشاق سقط ایلیر.

    ۴- تیکمه داشدا ژاندارملار آزادیخواهلارین اولرینی غارت اديرلر و ایکی یوز نفره قدر کندلیلر اوز آرواد و اوشاقلاری ایله چوللره قاچیرلار.

    ۵- امند کندینده ایگیرمی ایکی نفر ژاندارم سروان دیبانین باشچلقیله کندلییلرین مال و جانلارینا تجاوز ایدیرلر که یوز اللی نفر کندلی اونلارین ظلمندن سراسیمه اولاراق اوز نجاتلاری ایچون تبریزه آذربایجان دموقرات فرقه‌سنه پناهنده اولورلار.

    ۶- سلطان‌آباد کندینده حسن ژاندارم و علی آدلی بیر نفر بیر آروادی تفنگ قونداقی ایله او قدر دویور که اولوم حالنه سالیر و همان آروادین ایکی یاشلی اوشاقی تفنگ قونداقی ضربی نتیجه‌سینده اولور.

    ۷- گل‌تپه کندیدنده سروان عابدینی بیر بیوک عده ژاندارم‌نان آزادیخواهلاری آغاجا باغلی‌ییب و اونلارین برجسته‌لرینی حبس ایدیب و قره‌داغدا مردانقیم کندینده مرتجع خانلار ژاندارمین حمایه‌سیله بوتون آزادیخواهلارين ايولرينه حمله ايديرلر، اونلارین اموال و اثاثیه سینی غارت ایتدیکدن صونرا اوقدر فشار گتیریرلر که بیر بویوک عده کتدلیلردن چول و میشه‌لره قاچيرلار و اونلارین کتک‌کارلیقلاری نتیجه‌سینده اهالیدن ٢٦ نفر آغیر یارالانیرلار که ایندی ده بستری درلر.

    بو دور ژاندارملارین و بعضی محلی مرتجعلرین یاراتدیقی فجایع‌دن دادسرا و سایر قانون مراجعه اولونان شکایت و اعلام جرملرین صورتی که متذکر اولوروق. شماره لـــر.

    بوتون بو موردلرده خلقین مسئول مقاماتدن تقاضاسی مرتکبلری قانون اساسی حدودنده و جزائی محکمه‌لرین اصولیله تعقیب ایتمک و ژاندارم مامورلاری‌نین غیرقانونی اولاراق حقوقی ایشلره مداخله ایتمکدن جلوگیرلیق اولونماسی اولموشدر و قضائی قوه نین تفکیک اولماسی که دادسرانین ۳۵۳۶ نمره و ۱۱- ٥-٢٤ تاریخلی بخشنامه سی موجبنجه ژاندارم اداره‌سی‌نین حقوق ایشلرینه مداخله ایتمه‌مه‌سی ایچون ژاندارم اداره‌سنه یازیلمیشدور. اونون اجراسی تقاضا اولونموشدر که او اداره‌نین مامورلاری خلقین آسایشنی تامین ایتمک عوضینده خلقین قتل و غارتنی و آسایشی‌نین پوزولماسنين سببی اولموشلار.

    اجتماعی ایشلر کمسیونی

    م. راوندی

    امضاء

    پیوست ۴- متن نامه انگلیسی کنسول آمریکا در تبریز در مخابره نامه

    American Consulate

    Tabriz, Iran, November 16, 1945

    No. 229

    SECRET

    SUBJECT: TRANSMITTING POLITICAL INFORMATION.

    THE HONORABLE THE SECRETARY OF STATE, Washington

    SIR:

    I have the honor to transmit the following information relative to the political situation in the Tabriz consular district.

    FOREIGN PUBLICITY DESIRED FOR UNSATISFACTORY CONDITIONS IN AZERBAIJAN:

    The Azerbaijan Democrat Party has recently displayed activity aimed at giving publicity to the unsatisfactory conditions prevailing in Azerbaijan. Liberals allege that the nationals of foreign countries are unaware of the actual state of affairs in northern Iran, particularly the restrictions imposed upon agricultural workers by the antiquated Iranian land system. It is asserted by the liberals that the British and American press picture the leaders of the reactionary Government at Tehran as a group of benevolent patriarchs devoting their efforts to the welfare of their less-fortunate compatriots whereas according to liberal opinion the reactionary Iranian leaders are determined to retain at all costs their present advantageous position.

    In order that information concerning conditions in Azerbaijan can be disseminated abroad, certain members of the Azerbaijan Democrat Party, comprising the Committee Investigating Public Affairs, addressed a circular letter under date. of November 15, 1945, to all foreign consular officers at Tabriz inviting attention to those phases of local administration, which the liberals consider as offering opportunities for improvement. The Persian and Turkish texts of the circular communication, together with English translation, are trans- mitted herewith.

    Liberals continue to express the opinion that without foreign support they will be unable to offer any opposition to the reestablishment of a reactionary regime which is anticipated upon the withdrawal of Soviet troops on March 2, 1946.

    In general the liberal leaders, such as the officials of the Azerbaijan Democrat Party, give the impression of being distrustful of their position in the future.

    Respectfully yours,

    Samuel G. Ebling, American Consul.

    Enclosure: Letter from the Committee Investigating Public Affairs, Azerbaijan Democrat Party.

    Sources: Personal interviews.

    File No. 800.

    Samuel G. Ebling/hm

    Distribution: 1 copy (Ozalid) to the Department; 1 copy to the Embassy, Tehran.

    پانویس‌ها

    [۱] آذربایجان، «دولت مامورلارینن کندلرده یاراتدیقلاری فجایعی افشا ایتمک…»، ش. ۵۶، ۲۵ آبان ۱۳۲۴، ص. ۱ و ۴؛ نسخه ترکی نامه بدون ذکر نام امضاء کننده آمده و در مقدمه نوشته شده که نامه باز بوده است.

    [۲] سازمان اسناد ملی ایران، «سخنرانی عضو کنگره حزب توده در مورد فعالیت فرقه دموکرات آذربایجان»، ش.۲۹۰۰۰۶۳۲۷، نگهداری: ۴۳۵ن ۳ الف ب۱، گزارش محرمانه استاندار استان اول، بتاریخ ۱۸ / ۹/ ۱۳۲۴.

    [۳] آذربایجان، اعلان، ش. ۵۸، تاریخ ۲۸ آبان ۱۳۲۴، ص. ۲، ستون ۳، ۱۲ نفر مانده از پایین. به نظر نمی رسد که محمدعلی راوندی از نویسندگان مطبوعات فرقه دموکرات آذربایجان باشد که اسمش در کتاب جمیل حسنلی آمده است. ن.ک.

    Cəmil Həsənli (2024), Təbriz-1946-ci il:MillIi Hökumətin Zəfər Və Faciəsi, Qanun Nəşriyyati, Baki, S.40

    [۴] آذربایجان، شماره های ۵۶-۶۰، از ۲۵ آبان تا ۳۰ آبان ۱۳۲۴، مطالب، عکسها و پیگردهای دادستان، صفحات متعدد.

    [۵] از اینکه به مقالات خودم ارجاع بدهم علاقه چندانی ندارم، ولی از آنجایی که در این خصوص کار جامعی انجام نشده بود، ناچارم. نگاه کنید به دو مقاله تحقیقی: یونس لیثی دریلو، «روزهای پایانی حکومت خودمختار آذربایجان:
    ۱- عزا در تبریز، عروسی در تهران»، رادیو زمانه، ۱۵ آذر ۱۴۰۲ و یونس لیثی دریلو، «روزهای پایانی حکومت خودمختار آذربایجان:
    ۲- آمار کشتگان و اعدام شدگان»، رادیو زمانه، ۲۰ آذر ۱۴۰۲

    [۶] یدالله کنعانی، پیشه‌وری نین خاطره لری، ۱۳۲۰-۱۳۲۶، باکی، آ.د.پ. آرشیوی، ۱۳۲۵-۱۳۲۶-نجی ایللرده.

    [۷] پسیان، مرگ بود بازگشت هم بود، ۱۳۲۶، ص. ۲۲.

    [۸] آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه گل محمدی و فتاحی، نشر نی، ص. ۴۹۱-۴۹۵؛ حسن نظری، گماشتگیهای بدفرجام، ص. ۱۱۰

    [۹] لوئیس فاوست، ایران و جنگ سرد، ترجمه کاوه بیات، ص. ۷۰؛ حسن نظری، گماشتگیهای بدفرجام، ص. ۱۱۰.

    [۱۰] تلگراف واصله به وزارت امورخارجه [بریتانیا] از سوی سفیر اعلیحضرت [پادشاه بریتانیا] در تهران، روز ۹ اکتبر ۱۹۴۵ / ۱۷ مهر ۱۳۲۴، کاوه بیات، کردها و فرقه دموکرات، ص. ۲۸.

    [۱۱] احمد زنگنه، خاطراتی از ماموریتهای من در آذربایجان، از شهریور ۱۳۲۰ تا دی ماه ۱۳۲۵، ص. ۵۶-۵۷.

    [۱۲] احمد کسروی، سرنوشت ایران چه خواهد بود؟، انتشارات مهر و انتشارات نوید ۱۹۸۸، ص. ۱۹.

    [۱۳] اولوس، ۲۷ شهریور یا  ۱۸  سپتامبر ۱۹۴۵ / Ulus, 18 Sep 1945

    [۱۴] Cumhuriyet, “ İran Azerbaycaninda dikkate değer hareketler”, No. 7575, 19 Eylül, 1945, s.3.

    جمهوریت ۱۹ سپتامبر ۱۹۴۵ / ۲۸ شهریور ۱۳۲۴.

    [۱۵] اطلاعات، «روز پیروزی در اتحاد جماهیر شوروی»، ش. ۵۸۴۹، روز ۱۳ شهریور ۱۳۲۴، ص. ۱.

    [۱۶] اطلاعات، «جشن در قنسولگری شوروی»، روز ۱۳ شهریور ۱۳۲۴، ص. ۶.

    [۱۷] اطلاعات، «وزارت امور خارجه، تخلیه ایران را …»، روز ۲۱ شهریور ۱۳۲۴، ص. ۱.

    [۱۸] جان فوران، «تاریخ تحولات اجتماعی ایران»، ص. ۴۰۷. همچنین بنگرید به

    National Archives, 891.00-2345, Loy Henderson to Secretary of States / NEA (Aug 23, 1945).

    [۱۹] شهریورین اون‌ایکی‌سی، ص‌ ۱۶؟؟؟

    [۲۰] ج. [ جعفر پیشه‌وری]، آذربایجان، «گوج برلیکده دیر»، ش. ۵، روز ۲۶ شهریور ۱۳۲۴.

    [۲۱] علیرضا صرافی، ذکر جمیل رضا رسولی و دست نوشته‌های او، ماهنامه اوزان، فروردین ۱۳۹۹، ش. ۸. ص. ۴۳.

    [۲۲] کشاورز، فریدون؛ من متهم می‌کنم کمیته مرکزی حزب توده ایران را، تهران ۱۳۵۷، ص‌ ۳۱.

    [۲۳] طبری، ص‌ ۶۸.

    [۲۴] انور خامه ای، خاطرات سیاسی: فرصت بزرگ از دست رفته، ص. ۳۹۱.

    [۲۵] ن. جامی، گذشته چراغ راه آینده است، ص‌ ۲۴۸ چاپ اول یا ص. ۲۸۰ چاپ دوم دیجیتالی.

    [۲۶] رحیم رئيس‌نیا ، خاطرات سلام‌الله جاوید، ج.۱، ص. ۱۹۵.

    [۲۷] آذربایجان، «در صحنه شیر و خورشید»، ش. ۱۰، روز ۱ مهر ۱۳۲۴، ص. ۲.

    [۲۸] این رقم ۶۰ هزار نفر معقول به نظر میرسد. آوانسیان نوشت: «حزب توده در آذربایجان در حدود شصت هزار عضو داشت» (آوانسیان، خاطرات، ص. ۳۶۸، یادداشت ۲۰ نوامبر ۱۹۶۷ / ۲۹ آبان ۱۳۴۶) و ایرج اسکندری نوشت «۶۵ هزار و هفتصد نفر اعضای حزب توده یکباره به فرقه ملحق شدند» (اسکندری، خاطرات، ص. ۵۶۸-۵۶۹).

    [۲۹] آذربایجان، «مطبوعات تهران»، ش. ۱۱، روز ۲ مهر ۱۳۲۴، ص. ۲.

    [۳۰] پ. [احتمال قریب به یقین پیشه‌وری]، آذربایجان، «فرقه مزین تاریخی ایشی» (کار تاریخی فرقه ما)، ش. ۶، روز ۲۷ شهریور ۱۳۲۴.

    [۳۱] پ. [احتمال قریب به یقین پیشه‌وری]، آذربایجان، «آیی دوستلیغی» (دوستی خاله خرسه)، ش. ۷، روز ۲۸ شهریور ۱۳۲۴.

    [۳۲] پ. [احتمال قریب به یقین پیشه‌وری]، آذربایجان، «مرا بخیر تو امید نیست شر مرسان»، ش. ۸، روز ۲۹ شهریور ۱۳۲۴.

    [۳۳]امضا کنندگان: شترباني، حسين جدي، صمد منصوري، علي ماشينچي، لطيف شميلي، محمد ابراهيم، عباسعلي زنوزي، تقي چاپار، ناتواني، نجفعلي، جمشيد انباز، جعفر پيشه‌وري، غلام‌يحيي دانشيان، اسرافيل نادري، علي ابلوج، ملك ملكفام، صادق پادگان، رسام موزع ‌‌زاده، امين فرشچيان، دكتر آخوند‌‌زاده، فنائي، ترابي (مدیر روزنامه خاور نو)، باقر اميرخيزي، كاظم وحيد‌هاشم نيا داود، محمد حسين برهاني، صمصام خاقاني، محمود حقيقي، آخوند‌‌زاده گنجي، محمد ابراهيم اخبارلي، حسن زفيري، علي قهرماني، ميرتقي سادات خياباني، علي چوقاني، صابر كمال‌‌‌زاده، علي علافپور، علي روشنفكر، ابراهيم سالك، ذبيح‌الله شريفي، حسن علي‌‌زاده، محمد ابراهيم علي‌‌زاده، اكبر شهابي، تقي شاهين. منبع: آذربایجان، «لندن انجمننه گوندریلن تلگراف»، ش. ۱۰، روز ۱ مهر ۱۳۲۴.

    [۳۴] آذربایجان، «لندن انجمننه گوندریلن تلگراف»، (تلگراف ارسالی به انجمن لندن)، ش. ۱۰، روز ۱ مهر ۱۳۲۴.

    [۳۵] اطلاعات، «انگلیسیها حاضرند که از ماه دسامبر قوای خود را خارج کنند»، ش. ۵۸۶۴، روز ۱ مهر ۱۳۲۴.

    [۳۶] رحیم زهتاب‌فرد، خاطرات در خاطرات، ص. ۱۸۲-۱۸۴ و ۴۲۸-۴۳۲. متن تلگراف در ضمیمه کتاب زهتاب فرد و روزنامه وظیفه، ش. ۱۲۱، بتاریخ ۲۲ مهر ۱۳۲۴.

    [۳۷] ج. [احتمال قریب به یقین جعفر پیشه‌وری]، آذربایجان، «هویت حجره و دکان ایله تعیین ایدیلمز» و«هویت با داشتن حجره و دکان تعیین نمیشود»، ش. ۲۹، روز ۲۴ مهر ۱۳۲۴.

    [۳۸] پ. [احتمال قریب به یقین پیشه‌وری]، آذربایجان، «افتراآمیز تلگرافی کیم امضا ایتدیرمیشدیر» (کی امضا تلگراف افتراآمیز را گرفته بود)، ش. ۳۰، روز ۲۵ مهر ۱۳۲۴.

    [۳۹] رحیم زهتاب‌فرد، خاطرات در خاطرات، ص. ۱۸۳.

    [۴۰]نمونه این افراد و خانواده ‌ها عبارت بودند از خوئیلر (قاسم و مختار)، صدقیانی (محمود، صمد و علی)، حیدرزاده، چایچی، شالچی (عبدالحسین و صادق)، اردبیلی، ایپکچی، تقی بیت‌الله و غیره. برای اسامی کامل ن.ک.  رحیم زهتاب‌فرد، خاطرات در خاطرات، ص. ۱۸۳ و ۴۲۸-۴۳۲.

    [۴۱] سیدضیاء‌الدین طباطبایی تا سن ۱۵ سالگی در تبریز زندگی می‌کرد و پدرش حاج سیدعلی آقا یزدی از آخوندهای معروف دربار ولیعهد در تبریز بود و مسجدی به نام او بود. سیدضیاء زبان ترکی آذربایجانی را سلیس و صاف صحبت می کرد. ن.ک. رحیم زهتاب‌فرد، خاطرات در خاطرات، ص. ۱۸۲-۱۸۳.

    [۴۲] رحیم زهتاب‌فرد، خاطرات در خاطرات، ص. ۱۸۳.

    [۴۳] رحیم زهتاب‌فرد، خاطرات در خاطرات، ص. ۱۸۴

    [۴۴] پ. [پیشه‌وری]، آذربایجان، «مصنوعی تعصب»، ش. ۴۷، بتاریخ ۱۵ آبان ۱۳۲۴، ص.۱.

    [۴۵] آذربایجان، »آذربایجان بلاواسطه خارجی مملکتلرله تجارت علاقه‌سی یاراتمالیدیر. آذربایجان تاجرلرینین ملی دولته مراجعتی» ش. ۹۹، بتاریخ ۲۳ دی ۱۳۲۴، ص.۱؛ رحیم زهتاب‌فرد، خاطرات در خاطرات، ص. ۱۹۲-۱۹۳.

    [۴۶] نوروز، آذربایحان، «بر بالای جنازه شیخ‌ محمد خیابانی»، ش. ۳۰، روز ۲۵ مهر ۱۳۲۴.

    [۴۷] آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه گل محمدی و فتاحی، نشر نی، ص. ۴۹۲-۴۹۴.

    [۴۸] آذربایجان، «آذربایجان دموکرات فرقه‌سینین نظام‌نامه‌سی» (نظام نامه فرقه دموکرات آذربایجان)، ش. ۲۷، روز ۲۲ آبان ۱۳۲۴.

    [۴۹] آذربایجان، «از تهران؛ اداره روزنامه آذربایجان»، ش. ۲۴، روز ۱۸ مهر ۱۳۲۴.

    [۵۰] باغچه بان، آذربایجان، «ما مرامهای فرقه دموکرات را استقبال می‌کنیم»، ش.۲۷، روز ۲۲ مهر ۱۳۲۴.

    [۵۱] آذربایجان، «یک حرف حسابی»، ش.۲۴، روز ۱۸ مهر ۱۳۲۴.

    [۵۲] پ. [احتمال قریب به یقین پیشه‌وری]، آذربایجان، «فرقه میزین برنجی کنگره مناسبتیله» (به مناسبت نخستین کنگره فرقه ما)، ش. ۱۲، روز ۳ مهر ۱۳۲۴.

    [۵۳] آذربایجان، «آذربایجان دموکرات فرقه سینین عمومی ییغینجاغی» (جلسه عمومی فرقه دموکرات آذربایجان)، ش. ۱۴، روز ۵ مهر ۱۳۲۴.

    [۵۴] آذربایجان، «تلگراف تبریک تشکیلات زنان رضائیه»، ش. ۱۴، روز ۵ مهر ۱۳۲۴.

    [۵۵] اطلاعات، «تاسیس حزب جدید»، روز ۲۱ شهریور ۱۳۲۴، ص. ۴.

    [۵۶] پ. [احتمال قریب به یقین پیشه‌وری]، آذربایجان، «فرقه اویونجاق دگلدر» (فرقه بازیچه نیست)، ش. ۱۵، روز ۶ مهر ۱۳۲۴.

    [۵۷] آذربایجان، «بمناسبت اولین کنگره فرقه دموکرات آذربایجان»، ش. ۱۷، روز ۹ مهر ۱۳۲۴.

    [۵۸] نوروز، آذربایجان، «خوش آمده اید»، ش. ۱۸، روز ۱۰ مهر ۱۳۲۴.

    [۵۹] جاوید در خاطراتش می‌نویسد که «کنگره بسیار خوب برگزار شد. در پیرامون بعضی از موضوعات بحث‌های مفصل شد. درباره چند ماده هم، بین من و پیشه‌وری اختلاف نظر پیش آمد که البته اکثریت نظر او را پذیرفت.» ن. ک. رحیم رئيس‌نیا ، خاطرات سلام‌الله جاوید، ج.۱، ص. ۳۲۷.

    [۶۰] آذربایجان، «نخستین جلسه کنگره فرقه دموکرات آذربایجان تشکیل یافت»، ش. ۱۹ و ۲۰، روزهای ۱۱ و ۱۲ مهر ۱۳۲۴.

    [۶۱] ن. جامی، گذشته چراغ راه آینده است، چاپ اول ص. ۲۵۵ / چاپ دوم، ص. ۲۸۸ دیجیتالی.

    [۶۲] آذربایجان، «کنگره بپایان رسید»، ش. ۲۲، روز ۱۵ مهر ۱۳۲۴.

    [۶۳]جیمز  بیل، «شیرو عقاب، روابط ایران و آمریکا»، ترجمه فروزنده جهانشاهی، ۱۳۷۱، ص. ۲۷

    [۶۴] Lenczowski, George: United States support for Iran independence and integrity, 1945-1959, The Annals of the American Academy of Political and Social Science, 1972, v401, pp45-55.

    [۶۵] محمد سلیمانی امیری، نگاهی نو به آذربایجان ایران، ص. ۱۶۰.

    [۶۶] خواندنیها، دولت ژاندارمری، به نقل از نوروز ایران بجای داد،  ش. ۱۵۸، ۷ مهر ۱۳۲۴، ص. ۲.

    [۶۷] خواندنیها، از تجاوز امریکا نزد کدام دولت تظلم کنیم، به نقل از اقدام،  ش. ۱۵۸، ۷ مهر ۱۳۲۴، ص. ۴.

    [۶۸] خواندنیها، به نقل از اطلاعات، ش. ۱۴، ۳ آذر ۱۳۲۴، ص. ۲.

    [۶۹] رسول جعفریان، بحران آذربایجان، ص. ۳۰۱.

    [۷۰] علی مرادی مراغه‌ای، خشم و هیاهوی زندگی /خاطرات غلام یحیی، چاپ دوم، ص. ۹۰.

    [۷۱] آژیر، ش. ۱۵۵، تاریخ ۲۱ خرداد ۱۳۲۳.

    [۷۲] ت. اتابکی، آذربایجان در ایران معاصر، ص. ۱۳۲-۱۳۳.

    [۷۳] Qulam Yəhya, Xatirələr, Baki 2006, S. 40-41.

     علی مرادی مراغه‌ای، خشم و هیاهوی یک زندگی، چاپ دوم، ص. ۱۳۳-۱۳۴.

    [۷۴] آبراهمیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه گل محمدی و فتاحی، ص. ۴۹۳ به نقل از

    British Consul in Tabriz, Situation in Rezaieh, F.O. 371/Persia 1945/34-52661.

    [۷۵] آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه گل محمدی و فتاحی، نشر نی، ص. ۴۹۲-۴۹۴.

    [۷۶] مجله آذربایجان، چاپ باکو، سال ۱۹۴۶، ش. ۴، ص. ۳۳.

    [۷۷] Qulam Yəhya, Xatirələr, Baki 2006, S. 41.

     علی مرادی مراغه‌ای، خشم و هیاهوی یک زندگی، چاپ دوم، ص. ۱۳۴.

    [۷۸] سیداحمد جان پولاد، سرگذشت یک افسر ایرانی، ص. ۱۶۴.

    [۷۹]متن تلگراف لشکر ۳، با امضای درخشانی، بی‌تاریخ، نقل شده در ن.ق. پسیان، مرگ بود بازگشت هم بود، چاپ دوم، ص. ۲۷-۲۸؛ و سیداحمد جان پولاد، سرگذشت یک افسر ایرانی، ص. ۱۶۴.

    [۸۰] نجفقلی پسیان، مرگ بود بازگشت هم بود، ۱۳۲۶، ص. ۲۹-۳۰.

    [۸۱] گزارش فرمانده تیپ اردبیل در ۲۶ آبان، نقل شده در خواندنیها، «یادی از ۲۱ آذر» ش. ۲۳، ۲۱ آذر ۱۳۳۲، ص. ۱۰.

    [۸۲] خانبابایی، غائله آذربایجان، ص. ۱۵۶.

    [۸۳] غلام یحیی دانشیان در خاطراتش از همکاری فردی بنام علی خان [بهرام خان اوغلی] رئیس طایفه قوجابیگلی یاد می‌کند. اینکه این فرد دیگری است یا دانشیان اشتباه کرده است، نامعلوم می‌باشد. ن.ک. علی مرادی مراغه‌ای، خشم و هیاهوی یک زندگی، چاپ دوم، ص. ۱۶۴.

    Qulam Yəhya, Xatirələr, Baki 2006, S. 63.

    [۸۴] ریچارد تاپر،‌ تارخ اجتماعی و سیاسی شاهسونها،‌ ترجمه،‌ص. ۱۰۱.

    [۸۵] علیرضا طاهری، اطلاعات، «قسمت ۴۹ ماجراهای خواندنی نفت: خون، از پایه‌های حکومت خودمختار بالا میرود»، ش. ۱۳۴۷۱، روز ۳۰ فروردین ۱۳۵۰، ص. ۵.

    [۸۶] – ریچارد تاپر،‌تارخ اجتماعی و سیاسی شاهسونها،‌ ترجمه،‌ص. ۳۴۳-۳۴۴.

    [۸۷] Lambton A.K.S. (1969), The Persian land Reform 1962-1966, Oxford, Oxford university Press, pp37.

    [۸۸] مردم، «در آذربایجان ایران»، یادداشتهای سفر سرگیف در عصر جدید مسکو، ترجمه محمدحسن تمدن، بازنشر در، ش. ۲۶،  ۲۷ بهمن ۱۳۲۴، ص. ۸-۱۲.

    [۸۹] حمید نیکپور، آذربایجان، «ملی حکومتین خلق دشمنلری ایله مبارزه‌سی»، ش. ۱۳۱، روز ۱ اسفند ۱۳۲۴. این ادعای روزنامه آذربایجان را اسماعیل لیثی-عموی نگارنده- نیز نقل قول می‌کرد.

    [۹۰] یادداشتهای نگارنده و تحقیقات میدانی. همچنین بنگرید به محمد حافظ ‌‌زاده، ارسباران در گذر حماسه و تاریخ، نشر مهد آزادی،  تبریز، ۱۳۷۶، ص. ۳۹۸-۳۹۹.

    [۹۱] متن مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره ۱۴، جلسه ۱۷۳، بتاریخ ۲۸ آذر ۱۳۲۴، منتشره در روزنامه رسمی ش. ۲۴۹، لینک آنلاین

    [۹۲] در آن مجلس دو نماینده با نام مجد بودند: محمدعلی فطن‌السلطنه معروف به مجد نماینده قزوین در دوره ۱۴ مجلس و سناتور دوره دوم در ۱۳۳۲ و شیخ حبیب‌الله مجد ضیائی نماینده زنجان، روحانی و مالک. در مینوت اشاراه نشده که کدام مجد. از آنجایی که در ادامه صحبت از ملک زوار در مازندران می‌شود این مربوط به فطن‌السلطنه می‌شود.

    [۹۳] مجد در ۱۳۲۱-۱۳۲۲ استاندار مازندران بود.  مجد با استفاده از موقعیت خود، پس از شهریور ۱۳۲۰ و کناره‌گیری رضا شاه از سلطنت، املاکی را که در زمان رضا شاه از او گرفته شده و به جای آن در جای دیگری ملک داده شده بود، دوباره تصرف کرد، املاکی را نیز که به عوض به او داده شده بود، حفظ کرد و اجاره داد. این در حالی بود که در تعویض املاکش نه تنها زیانی نبرده، بلکه سود نیز برده بود. ن.ک. مذاکرات جلسه ۴۵ دوره سیزدهم مجلس شورای ملی اول اردیبهشت ۱۳۲۱.

    [۹۴] Price Morgan Philips. A Journey Through Azarbaidjan and Persian Kurdistan. The Persian Society, London, 1913.

    [۹۵] M. Philips Price, Soviet Azerbaijan, J. of the Royal Central Asian Society, 1946, 33:2, p188-200, mainly pp.188.

    [۹۶] M. Philips Price, The Manchester Guardian, “Russia and Iran: Is Anglo-American Policy Sound?”, Jan 24, 1946, p4.

    [۹۷] M. Philips Price, Soviet Azerbaijan, J. of the Royal Central Asian Society, 1946, 33:2, p188-200, mainly pp.195-196.

    [۹۸]ibid, pp.196-198.

    [۹۹]ibid, pp.198-199.

داغ