پیشه‌وری و اتحاد جماهیر شوروی

منطق اقدامات سید جعفر پیشه‌وری، رهبر حکومت دموکرات آذربایجان، به ویژه همکاری نزدیکش با اتحاد شوروی، بدون عنایت به پس‌زمینه‌ی رویدادها و وضعیت سیاسی جهان آن دوره قابل درک نیست. در اینجا دو نکته‌ی اساسی وجود دارد: زمینه‌‌های داخلی جنبش و منزلت سوسالیسم موجود در جهان آن روزگار.

فرقه‌ی دموکرات آذربایجان که در دوازدهم شهریور ۱۳۲۴ (سوم سپتامبر ۱۹۴۵) در تبریز اعلام موجودیت کرد. آنچه موجب شده مورخان مرکزگرا، فرقه را از زمینه‌ی پیدایش‌اش جدا کنند، فرمان استالین مبنی بر تشکیل فرقه است. حال سوال این است: آیا فرقه یک موجودیت خلق الساعه در نیتجه‌ی یک دستور خارجی بود، و یا نتیجه‌ی ترکیب عوامل ساختاری درونی و خارجی؟ فرضیه‌ی ما این است: فرقه‌ی دموکرات آذربایجان نه در «بیابان سیاسی»، بلکه در زمینی اشباع از تجربه‌ی سیاسی شکل گرفت. از بررسی زمینه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و بین‌المللی شکل‌گیری فرقه برمی‌آید که انباشته شدن تضادها در جامعه‌ی آذربایجان با سیاست‌های جهانیِ پس از جنگ جهانی دوم همراه شد تا فرقه دموکرات شکل بگیرد و سپس حکومت خودگردان را تجربه کند.

ما این مسئله را ذیل دو عامل اساسی بررسی می‌کنیم: الف- زمینه‌های داخلی جنبش، ب- منزلت سوسیالیسم موجود در جهان آن روزگار.

الف- زمینه‌های داخلی جنبش

پیشینه‌ی تاریخی

آذربایجان از اواخر قرن نوزدهم به‌عنوان پیشروترین منطقه‌ی فرهنگی و سیاسی و دروازه‌ی مدرنتیه در ممالک محروسه شناخته می‌شود. این سابقه باعث شد تا آذربایجان در ابتدای قرن بیستم نیز نسبت به مطالبات سیاسی حساس باشد.

واقعیت این است که سیاست‌ورزی و نافرمانی در آذربایجان سنت دیرپایی است. آذربایجان از اواخر قرن نوزدهم سیاسی‌ترین مناطق ممالک محروسه بود. حرکت‌های پیگیر آزادی‌خواهانه در دورهٔ مشروطه، با رهبری سرداران آذربایجانی همچون ستارخان و باقرخان، نشان‌دهندهٔ یک سنت مبارزاتی و سیاسی فعال بود. آذربایجان علاوه بر نقش محوری در انقلاب مشروطه، از شبکه‌های روشنفکری، مطبوعاتی و انجمنی برخودار بود و پیوند زنده و عمیق با هم‌زبانان خود ماورای قافقاز و استانبول داشت. به علاوه، به دلیل آنکه دروازه‌ی ورود مدرنیته به حساب می‌آمد، تجربه‌ی زودهنگام تشکل‌یابی، اعتصاب، حزب و روزنامه کسب کرده بود. این تجارب باعث شد تا آذربایجان با انبان بزرگی از مطالبات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی وارد دنیای پساپهلوی اول شود.

آذربایجان با این سوابق درخشان، در دوره‌ی رضاخان با تبیعض ساختاری عظیم مواجه شد. رضاخان نه برای ادعای پادشاهی نه خاندانی داشت و نه اصل و نسب شاهانه، با دو مانع روبرو بود: اول اینکه نمی‌توانست از سد اعتقاد روحانیان درباره‌ی منشأ الهی پادشاهی سلسله‌ی ترک قاجار عبور کند؛ چنانکه به همین سبب از اندیشه‌ی جمهوریت عدول کرد.  دوم اینکه در مقابل سرمایه‌ی حکمرانی هزار ساله‌ی ترکان احساس داشت. لذا تقابل ترک و فارس به بزرگترین آنتاگونیسم دوره‌ی پهلوی تبدیل شد.

در دوره‌ی پهلوی اول تمرکزگرایی خشن منجر به حذف نهادهای محلی، سرکوب زبان ترکی در آموزش و رسانه، و تحقیر فرهنگی در قالب ایده‌ی یکسان‌سازانه‌ی “یک ملت، یک دولت، یک زبان” منجر شد. به علاوه، از دست رفتن جایگاه آذربایجان در نظام سیاسی، نابرابری اقتصادی، انتقال سرمایه‌ها از تبریز به تهران، مالیات‌ستانی سنگین و ضعف سرمایه‌گذاری محلی باعث انباشت نارضایتی خاموش در میان دهقانان، پیشه‌وران، معلمان، روشنفکران و بخش بزرگی از تجار شد.

وقتی رضا شاه با به دلیل گرایش به فاشیسم آلمانی با خفت خلع و تبعید گردید نظام پلیسی فروپاشید، سانسور از میان برخاست، و احزاب، انجمن‌ها و روزنامه‌ها شکوفا شدند. با این تحولات ساختاری، بستر مناسبی برای مطالبات زبانی و فرهنگی، اصلاحات ارضی و خودگردانی آذربایجان فراهم آمد.‌ فرقه‌ی دموکرات دقیقاً در پاسخ به این مطالبات بالفعل‌شده متولد شد. در این فضای باز سیاسی دو جریان موازی و اغلب هم‌فکر در آذربایجان به وجود آمد: جریان‌های چپ و جریان‌های هویت‌طلب. این دو جریان به دلیل هم‌پوشانی زیادی که داشتند، در فرقه به هم رسیدند.

سرریز مطالبات انباشته

وقتی مملکت از چنگ یک حکومت پلیسی رهایی یافت، فضای مناسب برای شخصیت‌ها و گرو‌ه‌های سیاسی پدید آمد. در این میان مهاجرانی که در آستانه‌ی جنگ جهانی دوم به ایران کوچانده شده‌ بودند و زندانیان سیاسی و تبعیدیانی که از بند رهایی یافته بودند، فرصت سازماندهی یافتند. آنها با تکیه بر نارضایتی عمیق مردم  جنبش جدیدی را پایه‌گذاری کردند.

در میان گروه‌های مختلف نقش جریان چپ پررنگ بود. چپ‌ها از میان خاکستر احزابی چون سوسیالت سلیمان میرز اسکندری و کمونیست حیدرخان عمواوغلی و تقی ارانی برخاستند. این جریان‌ها تجربه‌های  شبکه‌های سازمانی داشتند و پیش از سال ۱۳۲۴، در هیأت بقایای حزب کمونیست ایران، کادرهای محلی حزب توده و اتحادیه‌های کارگری و شخصیت‌های مستقل فعال بودند. به تأثر از آثار لنین، مسئله‌ی ملی برای این جریان‌ها موضوعیت داشت.

میر جعفر پیشه‌وری، و دیگر اعضا، به عنوان نقطه‌ی تلاقی دو جریان، سال‌ها در فعالیت‌های سیاسی مشارکت داشتند، از جمله عضویت و همکاری با حزب توده ایران پیش از شکل‌گیری فرقه. در واقع، فرقه از شبکه‌های سیاسی موجود بهره برد تا خود را سازمان‌دهی کند و مواضعش خود را به یک جریان توده‌ای تبدیل نماید. پیشه‌وری خود شخصیتی بسیار آگاه، کاریزماتیک و شناخته شده بود. تجربه‌ی فعالیت‌های درازآهنگ در جمهوری آذربایجان و وزارت خارجه‌ی نهضت گیلان را بردوش می‌کشید، انتشار چندین نشریه‌ی نام آور از جمله حقیقت و آژیر را در کارنامه‌ی خود داشت و مدتی معاون سردبیر روزنامه‌ی آذربایجان ارگان حزب کمونیست جمهوری سوسیالیستی شوروی آذربایجان شده بود. وی به سبب فعالیت سیاسی در دوره‌ی رضاخان زندان درازمدت کشیده بود. افرادی چون میر جعفر پیشه‌وری که فرقه‌ی دموکرات آذربایجان را تشکیل دادند، محصول یک دستور خارجی نبودند. آنها سابقه‌ی روزنامه‌نگاری، نمایندگی مجلس، تبعید و زندان داشتند و به سنت سوسیال‌دموکراسی قفقاز و مشروطه تعلق داشتند.

به علاوه، در سال‌های پس از سقوط دولت مرکزی، مجموعه‌ای از انجمن‌ها، اتحادیه‌ها و  احزاب پدید آمد که دغده‌ی هویتی داشتند. احیای زبان و فرهنگ آذربایجان برای این دسته از جمعیت‌ها و انجمن‌ها از اولویت حیاتی برخوردار بودند. همینان بعدها به همراه چپ‌ها ستون فقرات فرقه‌ی دموکرات آذربایجان را تشکیل دادند. در مجموع ایدئولوژی و بینش طیف‌ها گوناگون سیاسی-فرهنگی در آذربایجان ترکیبی عدالت اجتماعی و مطالبات هویتی بود، دقیقا همان چیزی که بعدها در بیانیه‌ی 12 شهریور فرقه تبلور یافت. مهمترین این گروه‌ها عبارت بودند از:

– آذربایجان جمعیتی (جمعیت آذربایجان، اواخر مهر یا اوایل آبان 1320)،

– آذربایجان زحمت‌کِشلَر تشکیلاتی (تشکیلات زحمتکشان آذربایجان، دی 1320)،

– کمیته ایالتی حزب توده ایران (1321)،

– آذربایجانْ آنتی‌فاشیست جمعیتی (جمعیت ضدفاشیست آذربایجان، تابستان 1321)،

– دموکراتیا طرفدارلاری مرکزی (مرکز طرفداران دموکراسی، تابستان 1322)،

– آذربایجان فَعَلَه همکارلار اتفاقینین ایالت شوراسی (شورای متحده ایالتی اتحادیه‌های کارگری و زحمتکشان آذربایجان، مرداد 1323).

در میان این تشکل‌ها جمعیت آذربایجان اهمیت بسزایی داشت. بنیان‌گذاران این جمعیت چون علی شبستری، هلال ناصری چاوشی و رحیمی بعدها به فرقه دموکرات پیوستند (وکیلوف، 1989، ص‌11؛ چشم‌آذر، ص‌18). تأسیس این جمعیت و انتشار روزنامه‌ی آذربایجان را به‌ اعتباری می‌توان نخستین گام به‌سوی تشکیل فرقه به‌شمار آورد. روزنامه‌ی پرتیراژ “آذربایجان” که در سال 1320 به مدیریت علی شبستری منتشر شد، ارگان جمعیت به حساب می‌آمد. روزنامه برای اولین بار بعد از سلسله‌ی قاجار به زبان ترکی مطالبی نوشت و علاوه بر عنایت به زبان، ادبیات و فرهنگ آذربایجان، ایده‌ی انجمن های ایالتی و ولایتی را زنده کرد. می‌توان گفت که نوعی سنگ‌بنای خط فکری فرقه‌ی دموکرات آذربایجان در همین روزنامه نهاده شد.

بر اساس آنچه گفته شد، می‌توان فهمید که چرا فرقه توانست توده‌ای شود. موفقیت سریع فرقه‌ی دموکرات (۱۳۲۴–۱۳۲۵) مرهون آموزش به زبان مادری، اصلاحات ارضی محدود اما ملموس، مشارکت سیاسی محلی، به رسمیت شناختن حقوق زنان و اعطای حق رأی به آنان، پایان دادن به تحقیر فرهنگی، برقراری نظم و تأمین امنیت نسبی بود. اگر این سیاست‌ها پایه‌ی اجتماعی نداشتند، هیچ نیروی خارجی نمی‌توانست آن‌ها را تحمیل کند. این برنامه‌ها به سرعت در مناطق تحت کنترل اجرا شدند:

– زبان ترکی در ادارات رسمی اعلام شد و در مراکزی آموزشی تدریس شد.

– به مردم حقوق سیاسی گسترده‌تر، از جمله حق رأی به زنان، اعطا شد.

– در زمانه‌ای که فئودالیزم بر زندگی مردم چنگ انداخته بود، دست خان‌ها، زمینداران بزرگ و روحانیان حامی آنها به طور نسبی کوتاه، اصلاحات ارضی اجرا و زمین بین کشاورزان تقیسم شد.

– از زمان سقوط قاجار تبریز دارالخلافگی را از دست داده بود. با کسب خودمختاری آذربایجان نقش سیاسی دیرین تبریز احیا شد.

این سیاست‌ها نشان می‌دهد جنبشی که در آذربایجان به راه افتاد نه یک الگوبرداریِ اطاعت‌آمیز از دستورات خارجی، بلکه پاسخ به انتظارات اجتماعی واقعی در منطقه بوده است.

فرقه‌ در مقابل یک حکومت وابسته

اگر در مقابل دموکرات‌ها، حکومت مرکزی‌‌ای منزه، مردم‌سالار، دادگر و خوداتکایی وجود داشت، می‌شد درباره‌ی دموکرات‌ها به گونه‌ای دیگر داوری کرد. اما وقتی حکومتی دسیسه‌گر، خودکامه و بیگانه‌گرا به جنگ آن حرکت رفت، صورت مسئله عوض می‌شود. در واقع موج جدید جنبش اجتماعی-سیاسی در آذربایجان درست بعد از خلع و تبعید خفت‌بار رضاشاه آغاز شد. سیاست ترک‌ستیزی در دوره‌ی پهلوی اول چنان بی‌امان و ظالمانه بود که سقوط دیکتاتور بیش از هر جای کشور موج شادی و رضایت ترک‌ها را دامن زد. چرا که این مردم علاوه بر از دست‌دادن اهمیت تاریخی خود در ممالک محروسه، گرفتار ظلم و تعدی مضاعف شده بودند.

با توجه به این سوابق، فرقه‌ی دموکرات یک جنبش خلق الساعه نبود، محصول یک روند تاریخی بود؛ نوعی واکنش به یکی از فاشیتی‌ترین مدل دولت-ملت. مرکزگرایان چنان می‌پندارند که جدایی‌خواهی‌های ادعایی در آرمانشهر بی‌عیب و نقصی صورت گرفت که پهلوی اول پدید آورده بود. لذا وقتی به پیشه‌وری می‌رسند، خیانت را در نزد او احتکار و عنصر وابسته‌ و دسیسه‌بازی چون قوام السلطنه را به فرشته‌ی نجات تبدیل می‌کنند. از این هم پیش‌تر می‌روند و حکومت وابسته‌ی پهلوی دوم را که با پادرمیانی محمدعلی فروغی و اثبات چاکری به آستان امپریالیسم بریتانیا صاحب تاج‌وتخت شده بود، ردای تقدس می‌پوشانند. همچنین مرکزگرایان چنان تبلیغ می‌کنند که گویا فرمان استالین برای تشکیل فرقه‌ی دموکرات مولود  تصمیم یک‌شبه‌ی سران اتحاد جماهیر شوروی بود. حال آنکه این فرمان نمی‌توانست بدون مطالعه‌ی زمینه‌های تاریخی، آرایش نیروهای موجود، و نارضایتی عمیق توده‌های مردم صادر شده باشد. هیچ بعید نیست که پیشه‌وری از طریق باقراوف استالین را برای صدور چنین فرمانی ترغیب کرده باشد تا نیروهای شوروی به حمایت از جنبش جدید آزادیخواهی آذربایجان در مقابل رژیم وابسته‌ی پهلوی ملزم شوند.

ب- منزلت سوسالیسم موجود در جهان آن روزگار

رابطه با شوروی

روابط حکومت دموکرات با شوروی را باید در چهارچوب منزلتی که سوسیالیسم موجود در سراسر جهان کسب کرده بود، ارزیابی کرد. در آن زمان تقریبن تمامی جنبش‌های آزادیبخش در مقابل دیکتاتوری‌های متنوعی که مثل قارچ در همه‌ جای جهان روییده بودند، به شوروی اتکا داشتند. البته در موارد بسیاری این اتکای ناگزیر نتایج مطلوب ببار نیاورد. از آن گذشته، در دوره‌ی مورد بحث، حتا اکثریت عظیم فلاسفه، روشنفکران، نویسندگان و هنرمندان غربی گرایش شدید شورویایی داشتند. مثال‌ها زیاد است.

از میان جمع بزرگ روشنفکران، اندیشمندان و هنرمندانی که در هزار و نهصد و بیست به دیدار لنین شتافتند، تنها چند نفر، از جمله برتراند راسل، بودند که درباره‌ی عمل و نظر بولشویسم منتقدانه سخن گفتند؛ سهم بقیه‌ی میهمانان شیفتگی و طرفداری درازآهنگ از اردوگاه سوسیالیسم موجود بود. زمانی که فرقه‌ی دموکرات بر سر کار آمد، هنوز نه آندره ژید از شوروی برگشته بود، نه جلال آل احمد. هنوز خروشچوف گزارش تکان دهندی خود از دهشت استالینی را عرضه نکرده بود. هنوز دیوار برلین قد برنیافراشته بود. هنوز سویه‌ی الهیاتی عزم آهنین رفیق استالین در نجات غرب از چنگ فاشیزم در پیش چشم‌ها بود و حق‌شناسی غبطه‌انگیزی بر می‌انگیخت. هنوز الکساندر سولژنتسین چهره‌ی آنسوی دیوار آهنین سوسیالیسم موجود و جزایر گولاگ را در معرض دید جهان خارج نگذاشته بود. هنوز از فوکو تا سارتر و از دریدا تا بودریار همه چپ بودند و گروه “سوسیالیسم و توحش” مرکب از بزرگترین اندیشمندان فرانسه از سیاست‌های شوروی بیزار نگشته بود. هنوز بهار هزار و نهصد شصت وهشت نیامده بود تا انقلاب شورانگیز دانشجویی، که از مارکوزه تا هابرماس را درگیر خود کرده بود، به شکست انجامد. هنوز گی دوبور فیلسوف شعرهای شهری شصت و هشت” از شدت” ناامیدی خود را نکشته بود. در زمانه‌ای که از برتراند راسلِ راسیونالیست تا ژان پل سارترِ اگزیستانسیالیست شیفته‌ی عدالت روسی بودند، اگر پیشه‌وری به عنوان یکی از پرچمداران چپ، از اردوگاه شرق روی برمی‌گرداند، احتمالا همین امروز به عنوان مرتجعی استعمارزده محکومش می‌کردیم. چرا که رژیم مورد مخالفت وی هم دیکتاتور بود و هم به معنای واقعی آلت دست استعمارگران.

اصلا چرا این همه به سال‌های دور برویم. این رهیافت به آن می‌ماند که سوژگان خیابان‌های سال پنجاه و هفت نتایج آن رخداد-حقیقت را از دریچه‌ی امروز ببینند. دانشجویانی که در سال پنجاه و هشت سفارت ایالت متحده را اشغال کردند، اینک یا مطرودند، یا تبعیدی و یا زندانی؛ و البته امروز بیش از هر گروه داخلی خواهان رابطه با آمریکا هستند.

هر قدر هم که به زعم ایرا‌ن‌گرایان (اسم رمز تبارگرایی پرشینیستی)، حکومت دموکرات‌ها ریشه‌ی خارجی داشته‌ باشد، بازهم بستر ظهور آن داخلی بود. اینان از یاد برده‌اند که حکومت پیشه‌وری در درجه‌ی اول واکنشی بود به رژیم مطلقه‌ی رضا شاه که می‌خواست از زبان تا کلاه مردم را یکی کند. در نظریه‌ی توطئه، همواره به عاملیتٍ عوامل خارجی به بهای فراموشی قابلیتٍ بستر داخلی، عنایت افراطی می‌شود. حال آنکه تا بستر داخلی آماده نباشد، یک عامل خارجی به زحمت می‌تواند دسیسه‌ای با ابعاد بزرگ به راه اندازد.

سیاست رهایی‌بخش فرقه

افکار سید جعفر پیشه‌وری ترکیبی از سوسیالیزم دموکراتیک، تقاضای خودمختاری و اصلاحات اجتماعی بود که تحت تأثیر شوروی و نارضایتی‌های محلی شکل گرفت. جنبش او هرچند کوتاه‌مدت، پیشاهنگ جنبش‌های دموکراتیک در ایران بود.

هسته‌ی اصلی سیاست رهایی‌بخش پیشه‌وری عدالت و آزادی و رهایی انسان آذریایجانی از بحران هویت بود. و در این راه احیای زبان ترکی را که فدای زبان دیگری شده بود، و کاهش تمرکزگرایی حاشیه‌ستیز را عادلانه‌ترین راه‌حل می‌دانست. خواستی که ترکان امروز هم تکرارش می‌کنند، و همان اتهام را از تمامت‌خواهان ایرانشهری دریافت می‌کنند. گویا شکوفه‌ی خودآگاهی در برهوت همین اتهام‌ها و استدلال‌های زورگویانه می‌شکفد! شکی نیست که امر سیاسی و سوژه‌ی تغییر اجتماعی از طریق چالش با گفتمانی که زندگی روزمره را بر اساس مرگ دیگری صورت‌بندی کرده است، به ساحت زندگی بازمی‌گردد.

گرچه دولت دموکرات به دلیل فشارهای بین‌المللی و داخلی شکست خورد، اما تأثیر عظیمی در شعور اجتماعی و سیاسی ترک‌ها بر جای گذاشت. تجربه‌ی دموکرات برای همیشه ایده‌ی”فاشیستی یک ملت، یک دولت و یک زبان” با چالش درمان‌ناپذیر مواجه کرد. حتا قیام بیست و نه بهمن سال پنجاه و شش را به رغم ظاهر مذهبی‌اش، می‌توان از این منظر تحلیل کرد؛ فوران خشم علیه یکسان‌سازی فاشیستی. عمق و گستره‌ی این تأثیر را از حجم عظیم تبلیغات رسانه‌ای و پژوهش‌های سوگیرانه در نهادهای دولتی و غیردولتیِ مرکزگرا علیه فرقه‌ی دموکرات به راحتی می‌توان دریافت.

نقش شوروی و شکست فرقه

در واقع شوروی نقش میانجی کاتالیزور داشت، نه خالق.  شوروی چه کرد؟ از شکل‌گیری فرقه حمایت سیاسی و نظامی کرد؛ در شرایط اشغال شمال ایران، فضای امن فراهم ساخت؛ هرچند این اقدامات نه از سر دغدغه‌ی حقوق زبانی و عدالت اقتصادی برای آذربایجان بلکه به  به‌دلیل منافع ژئوپولیتیک (نفت شمال، فشار بر دولت ایران) صورت گرفت.  شروی نه طراحی  فرقه را از صفر شروع کرد، و نه مطالبات را اختراع نمود و نه توان ساخت پایگاه اجتماعی به آن ابعاد وسیع را داشت. به زبان تاریخ اجتماعی، شوروی کاتالیزورِ یک واکنش موجود بود، نه آفریننده‌ی ماده‌ی واکنش.

اما سقوط فرقه پس از خروج ارتش سرخ، باعث شد روایت رسمی چنین نتیجه بگیرد: «دیدید؟ بدون شوروی دوام نیاورد، پس ساخته‌ی شوروی بود.» اما این یک مغالطه‌ی تاریخی است. بسیاری از جنبش‌های اجتماعی با سرکوب نظامی سقوط می‌کنند، بدون آن‌که جعلی یا مصنوعی باشند. فرقه‌ی دموکرات آذربایجان محصول دهه‌ها نارضایتی انباشته، ادامه‌ی سنت مشروطه‌خواهی و چپ، پاسخ به ستم فرهنگی و تمرکزگرایی و در نهایت، بهره‌مند از حمایت شوروی در لحظه‌ای خاص، مثل همه‌ی جنبش‌های چپ جهان، بود. بنابراین، روایت “دستور استالین” و خلاصه‌ی کردن یک فعالیت فعالیت اجتماعی و ظهور یک جنبش سیاسی به دستور یک‌شبه، بیشتر یک روایت سیاسیِ پساسرکوب است، نه یک تبیین علمیِ و تعلیل تاریخی. و این روایت ورد زبان کسانی است که هشتاد سال بعد از فرقه به دامن دونالد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده، و بنیامین نتانیاهو آویخته‌اند تا ایران را بمباران و نظام حاکم را سرگون کنند.

 

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داغ