دسته: تیتر جانبی

  • نامی از ملیت فارس نیست

    نامی از ملیت فارس نیست

    ابراهیم ساوالان

    روزهاست که تلویزیون ایران از اتحاد و همدلی ملیت‌های ایران اعم از کرد، ترک، لر، عرب، بلوچ و… می‌گوید ولی اصلاً نامی از ملیت فارس به میان نمی‌آورد.

    این شیوه در همه کتاب‌هایی که باموضوع اقلیت‌های ملی ایران نوشته شده‌اند نیز به وضوح دیده میشود. کتاب منازعات قومی در ایران؛ نوشته سیدرضا صالحی‌امیری ( با مقدمه سیدمحمد خاتمی) اقوام ایران را بلوچ، عرب، ترکمن، کرد و آذری میداند. کتاب قومیت و قومگرایی درایران؛ نوشته حمید احمدی نیز تنها به سه منطقه بلوچستان، کردستان و آذربایجان پرداخته است. ملیت فارس در کتاب تحولات قومی در ایران: علل و زمینه‌ها؛ نوشته مجتبی مقصودی نیز غایب است. فصلنامه مطالعات ملی که بخش ثابتی با عنوان ایرانشناسی را به معرفی فرهنگ‌ها و ملیت‌های ایران مانند لر و ترکمن و… اختصاص داده بود، فارسها را معرفی نکرد. فصلنامه مطالعات راهبردی نیز با وجود آنکه مقالات خوبی در این زمینه منتشر می‌نمود فارس را جز اقوام ایرانی نمی‌دانست. چرا؟

    فاعل شناسا؛ انسانی اندیشنده است که میل به شناخت دیگری دارد. دیگری از منظر او مفعول و چیزی است که فعل بر آن واقف میشود و مورد شناسایی و بحث قرار میگیرد. حتی در برخی موارد آن دیگری که مورد تحقیق و مطالعه قرار میگیرد چیزی است که به فاعل شناسا تعلق دارد. قدرت تمایلی به شناساندن و معرفی خود ندارد و نمی‌خواهد خود را همردیف دیگران و موضوع بحث و بررسی قرار دهد. میل دارد تا دیده نشود و در حالیکه دیده نمی‌شود همه را ببیند. این خصیصه قدرت است که دیگران را بر اساس تفاوت‌هایی که با خودش دارد دسته‌بندی میکند و از تعریف خودش به عنوان یکی از همان پدیده‌ها سرباز می‌زند.

    عبارت رنگین‌پوست همیشه گروه‌های غیرسفید را مدنظر دارد در حالیکه سفید نیز رنگ پوست گروهی از انسانهاست و بایستی سفیدپوستان نیز در کنار سیاه و زرد به عنوان گروهی از رنگین‌پوستان شناسانده شوند. سفید خودش را فاعل این شناخت میداند نه یک رنگ. جنس مذکر نیز خود را محور و رکن گونه انسانی میداند و جنس دیگر را به دلیل تفاوتی که با خودش دارد جنسیت محسوب میکند و هنگام بحث در مورد گونه مذکر ازعبارت جنسیت استفاده نمی‌کند و جنسیت صرفا جنس مونث را مدنظر دارد.

    در مقابل عباراتی مانند شعر ترکی، رقص کردی، لباس عربی و موسیقی بلوچی الفاظی مانند موسیقی ایرانی و فرهنگ ایرانی وجود دارد که نخواسته خود را موسیقی و فرهنگ فارسی بنامد و موجودیت خود را زیر نام ایران مخفی کرده تا دیده نشده و همگان را ببیند و خود را معادل تمامیت ایران جا زند. پیش شرط لازم برای اتحاد همه اقلیت‌های ملی ایران پایین آوردن آنهایی است که از بالا گروه‌های دیگر را نظاره میکنند تا همگی در یک ردیف و همشان با یکدیگر اتحاد را زمزمه کنیم.

  • نظرسنجی دربارهٔ دوستان و دشمنان ترکیه

    نظرسنجی دربارهٔ دوستان و دشمنان ترکیه

    • مؤسسه ASAL Araştırma در اوت ۲۰۲۶ است یک نظرسنجی دربارهٔ دوستان. و دشمنان ترکیه انجام داده که نتایج آن در ۱۴ سپتامبر منتشر شده است. این نظرسنجی با عنوان ارزیابی «کشورهای دوست و دشمن ترکیه» انجام شده و در آن از شهروندان ترکیه درباره رابطه کشورشان با ۱۱ کشور پرسیده‌اند. طبق گزارش منتشرشده، پیمایش در ۵ تا ۱۰ اوت ۲۰۲۶ در ۲۶ استان، با ۲ هزار نفر بالای ۱۸ سال و به روش CATI انجام شده است؛ حاشیه خطای اعلام‌شده نیز ±۲٫۵ درصد در سطح اطمینان ۹۵ درصد است.

    نتایج

    کشور دوست دشمن نظری ندارم/بدون پاسخ
    آذربایجان ۵۶٫۵٪ ۲۴٫۹٪ ۱۸٫۶٪
    ژاپن ۵۰٫۲٪ ۳۷٫۰٪ ۱۲٫۸٪
    چین ۴۸٫۰٪ ۴۲٫۶٪ ۹٫۴٪
    ایتالیا ۴۶٫۷٪ ۳۷٫۱٪ ۱۶٫۲٪
    آلمان ۴۵٫۳٪ ۴۲٫۴٪ ۱۲٫۳٪
    ایران ۳۹٫۰٪ ۴۱٫۹٪ ۱۹٫۱٪
    روسیه ۳۸٫۴٪ ۴۲٫۰٪ ۱۹٫۶٪
    فرانسه ۲۲٫۰٪ ۵۸٫۵٪ ۱۹٫۵٪
    یونان ۲۰٫۶٪ ۶۶٫۶٪ ۱۲٫۸٪
    آمریکا ۱۶٫۰٪ ۷۰٫۵٪ ۱۳٫۵٪
    اسرائیل ۵٫۲٪ ۸۴٫۰٪ ۱۰٫۸٪

    منبع این ارقام گزارش نتایج نظرسنجی ASAL است.

    چند نکته مهم درباره نتایج

    ۱. آذربایجان با فاصله قابل توجه در صدر کشورهای دوست قرار دارد.
    ۵۶٫۵ درصد پاسخ‌دهندگان آذربایجان را «دوست» دانسته‌اند؛ یعنی بالاترین میزان در میان همه کشورهای مورد پرسش. فاصله آذربایجان با ژاپن، که با ۵۰٫۲ درصد در رتبه بعدی قرار دارد، ۶٫۳ واحد درصد است. همچنین فقط ۲۴٫۹ درصد آذربایجان را «دشمن» دانسته‌اند.

    ۲. ژاپن و چین در گروه کشورهای نسبتاً مثبت قرار گرفته‌اند.
    ژاپن با ۵۰٫۲ درصد «دوست» و چین با ۴۸ درصد «دوست» در جایگاه بالایی قرار دارند. درباره چین نکته جالب این است که فاصله میان «دوست» و «دشمن» چندان زیاد نیست: ۴۸ در برابر ۴۲٫۶ درصد. بنابراین درباره چین نمی‌توان گفت نگرش جامعه ترکیه یکدست مثبت است.

    ۳. کشورهای اروپایی وضعیت متفاوتی دارند.
    ایتالیا و آلمان هنوز درصد «دوست» بالاتری نسبت به «دشمن» دارند؛ اما درباره فرانسه، یونان و آمریکا وضعیت برعکس است. برای مثال فرانسه ۲۲ درصد دوست و ۵۸٫۵ درصد دشمن، یونان ۲۰٫۶ درصد دوست و ۶۶٫۶ درصد دشمن، و آمریکا ۱۶ درصد دوست و ۷۰٫۵ درصد دشمن ارزیابی شده است.

    ۴. ایران در منطقه میانی و نسبتاً دوپاره قرار گرفته است.
    ۳۹ درصد ایرانی‌ها را «دوست» و ۴۱٫۹ درصد «دشمن» دانسته‌اند؛ بنابراین اختلاف فقط ۲٫۹ واحد درصد است. علاوه بر این، ۱۹٫۱ درصد گفته‌اند نظری ندارند. این رقم نشان می‌دهد که در این پیمایش، تصویر ایران در افکار عمومی ترکیه به اندازه تصویر آمریکا، یونان یا اسرائیل یک‌طرفه نیست.

    ۵. روسیه نیز تقریباً در همین وضعیت قرار دارد.
    ۳۸٫۴ درصد روسیه را دوست و ۴۲ درصد دشمن دانسته‌اند و ۱۹٫۶ درصد نظری نداشته‌اند. بنابراین جامعه ترکیه در مورد روسیه نیز نگرشی دوگانه دارد.

    ۶. اسرائیل با فاصله زیاد در انتهای جدول قرار گرفته است.
    ۸۴ درصد پاسخ‌دهندگان اسرائیل را «دشمن» دانسته‌اند و تنها ۵٫۲ درصد آن را «دوست» تلقی کرده‌اند. این بالاترین میزان تلقی یک کشور به‌عنوان دشمن در میان کشورهای مورد بررسی است.

    یک نکته مهم درباره مقایسه با نظرسنجی قبلی

    این نتایج را نباید با نظرسنجی فوریه ۲۰۲۶ ASAL بدون توجه به تفاوت نمونه و زمان پیمایش یکی گرفت. در آن نظرسنجی نیز آذربایجان در صدر کشورهای دوست قرار داشت، اما اعداد متفاوت بود: آذربایجان ۶۶ درصد دوست، ژاپن ۵۸٫۴ درصد و چین ۴۹٫۵ درصد؛ در سمت دیگر اسرائیل ۸۳ درصد و آمریکا ۷۴٫۶ درصد دشمن ارزیابی شده بودند.

    بنابراین مهم‌ترین یافته قابل توجه در هر دو پیمایش، جایگاه بسیار بالای آذربایجان در تصور عمومی ترکیه است؛ اما درصدها بین دو پیمایش تغییر کرده‌اند و نباید این تغییر را بدون بررسی روندهای زمانی، ترکیب نمونه و نحوه اجرای دو نظرسنجی، به‌عنوان تغییر قطعی افکار عمومی تفسیر کرد.

    یادآوری می‌کنیم که ارمنستان در این نظرخواهی مورد پرسش قرار نگرفته است. تنها دربارهٔ یازده کشور مورد اشاره سه گزینه مورد پرسش واقع شده است: دوست، دشمن، و نظری ندارم.

  • مقایسه تولیدات شبکۀ خانگی در ایران و ترکیه

    مقایسه تولیدات شبکۀ خانگی در ایران و ترکیه

    از نظر  تولیدات اختصاصی پلتفرم‌های نمایش خانگی و VOD/Streaming تفاوت ایران و ترکیه چشمگیر است.

    تصویر کلی

    ۱. ایران: نمایش خانگی به یک صنعت تولید تبدیل شده است

    ایران از این سه کشور، از نظر تولید مستقل برای شبکهٔ نمایش خانگی نسبت به اندازهٔ بازار داخلی خودش جایگاه بسیار مهمی دارد. سه قطب اصلی، فیلیمو، فیلم‌نت و نماوا هستند و طبق یک گزارش پژوهشی، همین سه پلتفرم بیش از ۹۰ درصد بازار را در اختیار دارند؛ فیلیمو نیز بیش از نیمی از بازار آنلاین را در اختیار دارد. این صنعت مستقیماً بیش از ۲ هزار نفر و به‌طور غیرمستقیم حدود ۱۰ هزار نفر را درگیر کرده است.

    نکتهٔ مهم این است که نمایش خانگی ایران صرفاً محل توزیع نیست؛ خودش سفارش‌دهنده و سرمایه‌گذار تولید است. در سال ۱۴۰۳ بیش از ۳۰ اثر اختصاصی پلتفرم‌ها تولید شده بود که تقریباً نیمی سریال و نیمی رئالیتی‌شو بودند.

    در سال ۱۴۰۴ نیز نمونه‌هایی مانند تاسیان، سووشون، اجل معلق، جوکر، اکنون، الکلاسیکو و رینگو نشان می‌دهند که تولید پلتفرمی ایران از نظر حجم به یک جریان دائمی تبدیل شده است.

    اما یک تفاوت بنیادی با ترکیه وجود دارد: دولت همچنان بر کل این صنعت نظارت محتوایی دارد. ساترا صدها مجوز فعالیت صادر کرده و اختیار تنظیم و حتی جلوگیری از انتشار برخی محتواها را دارد. پژوهش‌های جدید نیز نمایش خانگی ایران را اساساً در چارچوب یک نظام تنظیم‌گری و سانسور دولتی تحلیل می‌کنند.

    بنابراین وضعیت ایران را می‌توان چنین خلاصه کرد: بازار خصوصی و نسبتاً پرتحرک + تولید فراوان + محدودیت محتوایی شدید.


    ۲. ترکیه: از «نمایش خانگی» به صنعت جهانی سریال

    ترکیه از این نظر کاملاً متفاوت است. اگر ایران عمدتاً برای بازار داخلی فارسی‌زبان تولید می‌کند، ترکیه از ابتدا ظرفیت تولید خود را به سمت بازار جهانی گسترش داده است.

    BluTV از سال ۲۰۱۵ به‌عنوان نخستین سرویس مهم SVOD ترکیه آغاز شد و نخستین سریال اختصاصی آن، Masum، در ۲۰۱۷ منتشر شد. پس از آن Netflix، Disney+، Amazon، Gain، Exxen و Tabii وارد تولید محتوای ترکی شدند. اما نکتۀ بسیار مهم این است که سریال ترکیه‌ای دیگر فقط «محصول تلویزیون ترکیه» نیست؛ یک کالای صادراتی است. تا جایی که Netflix نیز به‌طور جدی در تولید ترکیه سرمایه‌گذاری عظیمی کرده است.

    از نظر تعداد هم صنعت ترکیه بسیار بزرگ‌تر است. برای نمونه، تنها در فصل ۲۰۲۲–۲۳، هفت شبکهٔ اصلی تلویزیونی ترکیه ۵۷ درام پخش کردند که ۳۳ تای آنها تولید جدید بودند؛ و این جدا از تولیدات اختصاصی پلتفرم‌های دیجیتال بود. ترکیه در نتیجه یک اکوسیستم کامل تولید دارد:

    تلویزیون → پلتفرم داخلی → Netflix/Max و سایر پلتفرم‌های جهانی → صادرات → بازار آمریکای لاتین، خاورمیانه، بالکان، اروپا و…

    به همین دلیل حتی وقتی یک پلتفرم خارجی وارد بازار ترکیه می‌شود، الزاماً تولیدکنندهٔ خارجی باقی نمی‌ماند؛ بلکه از نویسنده، بازیگر، کارگردان و شرکت تولیدی ترکیه‌ای استفاده می‌کند.


    تفاوت اصلی را باید در «مدل اقتصادی» دید

    اگر بخواهیم این سه کشور را واقعاً مقایسه کنیم، صرفاً شمردن تعداد فیلم‌ها و سریال‌ها چندان گویا نیست.

    در ایران مدل غالب این است. بازار داخلی بزرگ → پلتفرم داخلی → سرمایه‌گذاری در تولید → مخاطب داخلی.

    ایران توانسته یک صنعت نسبتاً بزرگ نمایش خانگی بسازد، ولی تولیداتش عمدتاً برای بازار داخل است.

    اما در ترکیه مدل غالب این است: بازار داخلی → تلویزیون و پلتفرم → تولید حرفه‌ای → صادرات → پلتفرم‌های جهانی.

    این همان چیزی است که ترکیه را از ایران جدا می‌کند. بازار خارجی بخشی از مدل اقتصادی تولید است.

    از نظر کیفیت هم یک نکته مهم وجود دارد

    اگر «کیفیت» را صرفاً به معنای کیفیت فنی تصویر و بازیگری بگیریم، مقایسه چندان جالب نیست؛ اما اگر کیفیت فیلمنامه، تنوع ژانر، آزادی موضوعی و امکان تجربه‌گری را معیار قرار دهیم، تفاوت روشن‌تر می‌شود.

    ترکیه در این زمینه بسیار جلوتر است، زیرا رقابت میان پلتفرم‌ها و حضور سرمایهٔ بین‌المللی امکان تولید آثاری متفاوت از درام‌های کلاسیک تلویزیونی را ایجاد کرده است. پژوهش دربارهٔ پلتفرم‌های ترکیه به آثاری مانند Masum، 7 Yüz، Bir Başkadır و Kulüp به‌عنوان نونه‌هایی از تفاوت زیبایی‌شناختی و مضمونی تولیدات پلتفرمی اشاره می‌کند.

    ایران نیز در نمایش خانگی توانسته از چارچوب تلویزیون دولتی فاصله بگیرد و در ژانرهایی مانند درام اجتماعی، جنایی، کمدی و رئالیتی‌شو تجربه‌های متنوعی ایجاد کند؛ اما خط قرمزهای سیاسی، اخلاقی و اجتماعی همچنان بسیار مهم‌اند.

    یک نکتهٔ جالب هم این است که ایران از نظر تعداد و رونق تولید نمایش خانگی بسیار جلوتر از آن چیزی است که معمولاً تصور می‌شود؛ اما ترکیه توانسته همین صنعت را به یک صنعت صادرات فرهنگی تبدیل کند. این شاید مهم‌ترین تفاوت دو کشور باشد. در ترکیه حتی در ۲۰۲۶ مقررات رقابت دربارهٔ قراردادهای انحصاری Netflix، BluTV/Max، Disney+، Amazon، Exxen و Gain مستقیماً به رابطهٔ این پلتفرم‌ها با تهیه‌کنندگان، بازیگران، نویسندگان و کارگردانان مربوط شده است؛ یعنی صنعت به اندازه‌ای بزرگ شده که وارد مرحلهٔ تنظیم رقابت صنعتی شده است.

  • اینستاگرام قدیم مرده است

    اینستاگرام قدیم مرده است

    آدام موسری، مدیر اجرایی اینستاگرام، پیش‌بینی می‌کند کیفیت تصاویر تولیدشده با هوش مصنوعی در سال‌های آینده آن‌قدر بالا می‌رود که تمایز میان تصویر ساختگی و واقعی دشوار شود؛ او می‌گوید «اینستاگرام قدیم مرده است». گزارش این موضوع را وب‌سایت فناوریِ «ورج» آمریکا منتشر کرده است.
    موسری افکار خود را در قالب پستی بلند در اینستاگرام و به‌صورت سلسله‌ای از تصاویر متنی منتشر کرد و در آن نگرانی‌هایش را درباره آینده پلتفرم در دورانِ اشباع‌شده از محتوای هوش مصنوعی بیان کرد.
    او نوشت: «اغلب عمرم را با این باور گذرانده‌ام که عکس‌ها و ویدیوها همیشه واقعی و قابل‌اعتمادند، اما دیگر این‌طور نیست؛ سال‌ها طول می‌کشد تا با این وضعیت سازگار شویم.»
    متا پیش‌تر اذعان کرده بود که به‌رغم سرمایه‌گذاری کلان، همچنان نمی‌تواند به‌طور مؤثر محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی را شناسایی کند؛ این خبر را وب‌سایت فناوری «اِنگِجت» در گزارشی جداگانه منتشر کرده است.
    این اظهارات در حالی بیان می‌شود که ابزارهای تولید و ویرایش تصویر و ویدیو با هوش مصنوعی مانند «نانو بانانا پرو» و «Veo 3» گوگل رشد سرسام‌آوری داشته‌اند.
    گزارش جداگانه‌ای از گاردین نیز از «زباله‌های دیجیتال» سخن گفته که یوتیوب را فتح کرده‌اند و مدام در پیشنهادهای الگوریتمی پلتفرم ظاهر می‌شوند.
    تمایز محتوای واقعی
    موسری معتقد است اکنون آسان‌تر است که به‌جای تعقیب محتوای جعلی، نشانه‌ها و برچسب‌هایی برای محتوای واقعی و اصلی بگذاریم؛ کاری که هنرمندان و عکاسان تولید کرده‌اند.
    این وظیفه بر عهده شرکت‌های سازنده دوربین و تلفن همراه است تا با روشی مانند واترمارک یا متادیتای خاص، پلتفرم‌ها را در شناسایی محتوای واقعی یاری دهند.
    از نظر او، عکاسان و هنرمندان باید تصاویری «تصادفی» و تا حدی غیرحرفه‌ای منتشر کنند تا مخاطب بتواند اصالت‌شان را تشخیص دهد؛ چرا که «اینستاگرام قدیم» – جایی که همه تصاویرش جذاب و حرفه‌ای به نظر می‌رسید – دیگر وجود ندارد.
    موسری تأکید می‌کند شرکت‌های دوربین‌سازی روی زیبایی‌شناسی اشتباه شرط‌بندی می‌کنند؛ آن‌ها می‌خواهند همه مانند عکاسان حرفه‌ای دهه‌های پیش به نظر برسیم، در حالی که باید تصاویر را خودمانی‌تر و کم‌جذاب‌تر کنند تا واقعی بودنشان آشکار شود.
  • پیشه‌وَری و آنچه در آذربایجان گذشت

    پیشه‌وَری و آنچه در آذربایجان گذشت

    کسانیکه با فرقه دموکرات زاویه و فاصله دارند ادعا می‌کنند روسها، به مناطقی از ایران چشم طمع داشتند. الحاق مناطقی از ایران به خاک شوروی در دستور نبود چرا که در این صورت غربی‌ها توافقات پتسدام به ویژه کنفرانس یالتا Yalta Conference را به‌رُخ می‌کشیدند و این با مصالح شوروی مغایر بود. اگرچه شوروی در شرائط آن روز، به جای پائی سیاسی در ایران نیاز داشت، اما با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم، (از سه قلمرو جغرافیایی غرب، شرق و جنوب)، به قلمرو غرب اهمیت زیادی می‌داد و نمی‌خواست حساسیت دنیای غرب را برانگیزد. یا بهتر بگویم نمی‌توانست سیاست دنیای غرب را برانگیزد، چون به زیانش بود. بنابراین به سود همه آنچه در غرب داشت، اردیبهشت ۱۳۲۵نیروهایش را از ایران بیرون کشید. نه آنچنان که شایع است در رابطه با «هشدار ترومن» و بمب اتمی. البته جنگ که تمام شد آمریکا و انگلستان فشار زیادی را تخلیه آذربایجان از ارتش شوروی آغاز کردند. ارتش شوروی هم، بخصوص بعد از قضیه بمب اتم، صلاح دید با عقب‌نشینی، خطر بالقوه اتمی را از خودش دفع کند. البته همانگونه که گفتم هشداری از جانب ترومن در کار نبود. در این مورد هیچ سندی نیست. چرچیل همان ایام گفته بود ما فاشیسم را از بین بردیم و حالا باید نیروهایمان را برای مقابله و سرکوب شوروی متمرکز کنیم. (Churchill’s 1946 Fulton Speech)

    این سخنرانی درواقع اعلام جنگ سرد و گرم بود.
    خلاصه، دولت شوروی در مناطقی مثل یونان و ایران مجبور به عقب‌نشینی شدند و از کمک به جنبش‌هایی که پیدا شده بود دست برداشتند و به دنبال آن فرقه دموکرات آذربایجان آسیب دید. در پایان جنگ جهانی دوم در یونان و ایران مصالحه‌ای صورت گرفت. شوروی حساب کرد نمی‌تواند مقاومت را نگه‌دارد و از حمایت دست برداشت. البته فرقه دموکرات ایستاده بود و مقاومت می‌کرد. پیش آز آن مطرح بود که «مرگ هست ولی عقب‌نشینی نیست». واقعا اینطور بود. فرقه بویژه در زنجان مقاومت زیادی کرد ولی عملاً جلوی آنها را گرفتند. حالا گفته‌می‌شود می‌توانستند بایستند و در صورت لزوم به کوهها بزنند و مراکز پارتیزانی را علیه حکومت حفظ کنند…
    این‌ها البته قضاوت پسینی است. زمانه ساز دیگری می‌زد و شد آنچه شد.

    پس از خروج نیروهای شوروی، حکومت خودمختار حزب دمکرات آذربایجان نیز بیش از ۷ ماه دوام نیاورد. موافقتنامه مربوط به تشکیل شرکت مختلط نفت ایران و شوروی نیز در مجلس رد شد و از این لحاظ چیزی نصیب شوروی نشد. خروج نیروهای نظامی شوروی، ارتش ایران و مخالفین فرقه ازجمله ذوالفقاری‌ها (که ارتش خصوصی داشتند) را برانگیخت و مقابله جدی با نیروهای فرقه دموکرات در دستور کار قرار گرفت. خیلی‌ها کشته یا تار و مار شدند. بسیاری از رهبران و فعالان فرقه هم (به ناچار) به شوروی گریختند.

    …پس از خروج پیشه‌وری، کشتار فرقه‌ای‌ها در زنجان و آذربایجان و کردستان به دست عُمال و چاکران فئودالها و سرمایه‌داران محلی و پشتیانی نیروهای نظامی آغاز شد. این نخستین کشتارجمعی کمونیست‌ها و طرفداران‌شان در تاریخ معاصر است و زمینه‌ای برای سرکوب حزب توده و هموارشدن راه دیکتاتوری تابع آمریکا هموار شد. آرشیو، کتابخانه، موزه‌ها و مراکز هنری که در دوران حکومت فرقه دموکرات ساخته و یا جمع آوری شده بود، به تاراج رفت. بعد از به خاک و خون کشیده شدن زنجان، در کردستان، قاضی محمد، صدر قاضی، سیف قاضی و دیگر رهبران کرد را به دار کشیدند. مقاومت‌هایی در صائین‌قلعه زنجان که در بخش مرکزی شهرستان گرفته‌ و در حوالی تیکان تپه نزدیک عجب شیر صورت گرفت اما شوروی که اموال زیادی از فرقه گرفته بود (گله‌های گوسغند، قالی و….) تا در ازای آن اسلحه بدهد، حالا سلاحهای سنگین فرقه را هم می‌گرفت! زمانه ساز دیگری می‌زد. در برابر هجوم نظامیان و ذوالفقاری‌ها و دیگر خوانین، مقاومت پراکنده و محدود کسانیکه در برایر نیروهای دولتی تنها و بیکَس مانده بودند، چاره ساز نبود.

  • پیشه‌وری: زبان جزئی از این مختاریت ماست.

    پیشه‌وری: زبان جزئی از این مختاریت ماست.

    بخش‌هایی از سخنرانی پیشه‌وری (پیشه‌وری‌نین نطقینین مختصری) 
    ۱۹ شهریور ۱۳۲۴، در سالن تئاتر شیر و خورشید تبریز

    آنچه ما می‌خواهیم حقوق داخلی و مختاریت فرهنگی است. مسئله زبان جزئی از این [مختاریت] است… تقریبا دو سال و نیم پیش در همین سالن با دلایلی اثبات كرده بودم كه ایران از این جنگ [جهانی] به سلامت بیرون خواهد آمد. اكنون نیز بر همان عقیده ام. در این تردیدی نیست. زیرا شخصیت‌های بزرگ جهان در این باره به ملت‌های ایران تضمین داده اند. موضوع استقلال، اساسا موضوع قابل بحثی نیست. كسی نمی‌خواهد آن را انكار كند. مرحوم مساوات – از رهبران سابق حزب دموكرات- به ما توصیه می‌كرد كه از طرح مسئله استقلال اجتناب كنیم. او می‌گفت: در این باره فقط زمانی می‌توان بحث كرد كه مورد تردید و قابل بحث باشد. استقلال ایران از موضوعات حتمی و غیر قابل بحث است. من عمدا این مسئله را پیش كشیدم كه شعارهای روشن و آشكار حزب مان مورد سوء تعبیر مغرضین قرار نگیرد…ما نمی‌توانیم تاریخ مبارزه آزادیخواهانه خلق آذربایجان را فراموش كنیم. ارتجاع تهران ضربات بزرگی به آذربایجان زده‌است. ما نمی‌توانیم انتظار هیچگونه امیدی از این رژیم استبدادی كه در تهران لانه كرده‌است داشته باشیم…كشانده شدن خائنانه سردار بزرگ خلق آذربایجان، ستارخان به تهران و كشته شدن او هنوز از یادها نرفته‌است… ما نمی‌توانستیم حكومت ملی خود را به محض سقوط رضاخان بوجود آوریم. من در آن زمان [با نوشتن مقالاتی] در صفحات روزنامه «آژیر»، تلاش كرده بودم که امكان ناپذیر بودن این امر [ یعنی انقلاب] را به جوانان اثبات كنم. آن هنگام حزبی كه قادر به رهبری جنبش ملی و روند انقلاب باشد وجود نداشت. انقلاب فاقد رهبری نمی‌توانست نتیجه دهد. ولی اكنون وضعیت كلا تغییر كرده و در اثر سه سال و نیم مبارزه، نیروهای جدید و جمعیت‌های نیرومند سیاسی وارد میدان شده اند…ما باید حقیقت را به صراحت به مردم نشان دهیم. خواست‌های ما مبنای قانونی دارند. ما برای احیای قانون اساسی كه تامین كننده حقوق ملت‌ها و خلق هاست، به مبارزه پرداخته ایم. قانون اساسی بدون انجمن‌های ایالتی و ولایتی فقط می‌تواند كاغذ خشك و بی معنایی باشد. به خاطر احترام به قانون و مقدس دانستن آن است كه ما در درجه اول خواستار اجرای بزرگترین، اساسی‌ترین قانون- یعنی موضوع انجمن ایالتی هستیم…بیانیه [۱۲ شهریور ۱۳۲۴] تاثیر بسیار عمیقی در خارج [از آذربایجان] بجا گذاشته‌است. دشمنان ما، بخصوص مستبدین پایمال كننده حقوق خلق‌های ایران ـ که در تهران نشسته اند- آن را خوانده و به لرزه در آمده اند. ما به جهانیان ثابت خواهیم كرد كه لیاقت و قدرت آن را داریم كه خانه خود را بدون کمک بیگانه اداره كنیم…می گویند: «حق را باید گرفت. آن را نمی‌دهند.» بنظر من این شعار کامل نیست. بنظر من شاید گرفتن حق کار آسانی باشد، ولی باید بتوان آن را حفظ کرد. اگر مشروطه خواهان قهرمان ما به این نکته توجه می‌کردند و اغفال نمی‌شدند، اکنون آذربایجان و یا شاید کل ایران یکی از کشورهای بسیار آزاد و بسیار دموکراتیک جهان بود و این فقر و فلاکت و گرسنگی و بدبختی دامنگیر ما نمی‌گشت. مردم آذربایجان چهل سال قبل با تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی رشد و استعداد سیاسی خود را نشان داده‌است…اصلاحات بزرگی را در پیش داریم. در وحله اول باید اختلافات موجود میان دهقانان و ارباب‌ها را به طرز عادلانه‌ای حل و رفع کنیم. سپس مسئله فرهنگ و بهداشت است که به نظر ما از مسائل بسیار مهم است. ملتی که فرهنگ و بهداشت نداشته باشد، قادر به حفظ استقلال، حیات و آزادی خود نخواهد بود…یکی از بزرگترین آرزوهای ما باسواد شدن عموم خلق است. یک خلق با سواد و تندرست در برابر ستم و فشار سر خم نمی‌کند. فرق بزرگ میان انسان‌ها و حیوانات نیز در همین است. انسان مخلوقی اجتماعی است؛ تنها زندگی نمی‌کند، هدفش فقط تامین زندگی شخصی خودش نیست. انسان به خاطر جامعه زندگی می‌کند و بهمین جهت باید منافع اجتماع را بر منافع شخصی خود ترجیح دهد. اگر هر کس تلاش می‌کرد که گلیم خود را از آب بیرون بکشد، شخصیت‌های بزرگ، قهرمانان فداکار و انسان‌های رشیدی که جان خود را در راه وطن و ملت فدا کردند، بوجود نمی‌آمدند. این فداکاری فقط محصول دانش، فرهنگ و تشکیلات است. ما باید عادت کنیم که منافع توده مردم را بر منافع خود ترجیح دهیم و از این طریق خلقمان را از فلاکت آزاد کنیم. افتخار و سربلندی در ثروت و مکنت و زندگی شخصی نیست. انسان‌های سربلند جهان عموما کسانی بوده اند که به مردم خدمت کرده اند…در آخر باز تکرار می‌کنم. ما به استقلال ایران کاملا علاقمندیم. دادن وجبی از خاک آن به دیگران بهیچ عنوان در میان نیست.

    آنچه ما می‌خواهیم حقوق داخلی و مختاریت فرهنگی است. مسئله زبان جزئی از این [مختاریت] است. (ادامه دارد)

داغ