دسته: تحلیل

  • تشکل سیاسی درآذربایجان، زمینه‌ساز برپایی دولت یک‌ساله پیشه‌وری درتبریز

    تشکل سیاسی درآذربایجان، زمینه‌ساز برپایی دولت یک‌ساله پیشه‌وری درتبریز

     رحیم رئیس نیا و سُعاد پیرا

    زمینه‌های شکل‌گیری

    فرقه دموکرات آذربایجان پس از ورود نیروهای متفقین به ایران در شهریور 1320 و اشغال مناطق شمالی ایران، بویژه آذربایجان، توسط ارتش سرخ تشکیل شد. مهم‌ترین عوامل زمینه‌ساز پیدایش این فرقه از این قرار است:

    الف) ورشکستگی اقتصادی، شیوع قحطی، ناامنی و نابسامانی ناشی ازادامۀ جنگ جهانی دوم (1318ـ1324ش/1939ـ1945)  و ازمیان‌رفتن اقتدار حکومت مرکزی که به نارضایتی ها دامن زد و موجب شورش در روستاها ازجمله در شیشوان در مراغه و آلان براغوش در سراب شد [1].  گفته می‌شود بیشتر اعضای نظامی فرقه دموکرات از میان همین گروه های شورشی بودند[2].

    ب) انبوه کارجویان ایرانی و بویژه آذری ها که در دهه‌های واپسین سده سیزدهم/ نوزدهم و اوایل سده چهاردهم/ بیستم به روسیه و بخش مسلمان‌نشین قفقازجنوبی مهاجرت کرده بودند، در آستانه جنگ جهانی دوم، بویژه در 1316ش به ایران کوچانده شدند[3]. این مهاجران که با زبان و فرهنگ روسی آشنا بودند، آمادگی بیشتری برای همکاری با مقامات شوروی داشتند. ازاین‌رو، بیشتر آنان پس از تشکیل سازمان ایالتی حزب توده به آن پیوستند؛ چنانکه، به‌گزارش یکی از سران حزب توده که در آستانه تأسیس فرقه دموکرات از تبریز بازدید کرده ‌بود، اعضای آن حزب را در تبریز مهاجران تشکیل می‌دادند [4]. نفوذ مهاجران در سازمان ایالتی حزب توده آن‌قدر زیاد بود که تشکیلات سازمان را با بیش از شصت هزار عضو در 21 شهریور 1324، یعنی یک هفته پس از تشکیل فرقه دموکرات، به آن ملحق کردند [5].

    درواقع، اگر سازمان ایالتی حزب توده به فرقه نپیوسته بود، حتی نمی‌شد نام حزب به‌ روی آن گذاشت. کشمکش های موجود میان مهاجران و بومیان در سازمان ایالتی مذکور به فرقه هم انتقال یافت و پیوند آنان با جمهوری آذربایجان شوروی بی‌گمان در خط ‌مشی فرقه تأثیر نهاد[6] .

    ج) آزادی زندانیان سیاسی و بازگشت تبعیدیان به وطنشان و تشکیل سازمان ها و احزاب سیاسی با استفاده ازفضای بازسیاسی دراوایل دهه 1320ازدیگر عوامل زمینه‌ساز بود. چنانکه بیشتر اعضای سازمان هایی چون آذربایجان جمعیتی (جمعیت آذربایجان، اواخر مهر یا اوایل آبان 1320)، آذربایجان زحمت‌کِشلَر تشکیلاتی (تشکیلات زحمتکشان آذربایجان، دی 1320)، کمیته ایالتی حزب توده ایران (1321)، آذربایجانْ آنتی‌فاشیست جمعیتی (جمعیت ضدفاشیست آذربایجان، تابستان 1321)، دموکراسیا طرفدارلاری مرکزی (مرکز طرفداران دموکراسی، تابستان 1322)، آذربایجان فَعَلَه همکارلار اتفاقینین ایالت شوراسی (شورای متحده ایالتی اتحادیه‌های کارگری و زحمتکشان آذربایجان، مرداد 1323) بعدها به فرقه دموکرات آذربایجان پیوستند[7].

    درمیان این تشکل ها تأسیس جمعیت آذربایجان را به‌ اعتباری می‌توان نخستین گام به‌سوی تشکیل فرقه به‌شمار آورد. بنیان‌گذاران این جمعیت چون علی شبستری، هلال ناصری چاوشی و رحیمی بعدها به فرقه دموکرات پیوستند[8]. در 1320، روزنامه آذربایجان که ناشر افکار جمعیت بود، با مدیریت علی شبستری منتشر شد. این روزنامه گذشته از درج‌ مطلب و اشعاری به ‌زبان ترکی، مقالاتی هم درباره زبان و ادبیات و تاریخ آذربایجان و نیز در دفاع از انجمن های ایالتی و ولایتی منتشر می‌کرد.

     جمعیت آذربایجان و ترجمان آن در 1321 توقیف و منحل شدند[9]. گفتنی است که همین روزنامه در 14 شهریور 1324 به ناشر افکار فرقه دموکرات تبدیل شد[10]. افزون بر آذربایجان، روزنامه‌های خاور نو و ستاره آذربایجان (دو زبانی)، روزنامه یوموروق (مشت، ناشر افکار کمیته ضدفاشیست تبریز)، ادبیات صحیفه‌سی (صفحه ادبیات)، وطن یولوندا (در راه وطن)، قیزیل عسکر (سرباز سرخ) در تبریز و ارومیه به‌ زبان ترکی و چهارده روزنامه به زبان فارسی انتشار می‌یافت[11]. دو روزنامه وطن یولوندا و قیزیل عسکر را فرماندهی ارتش شوروی در ایران منتشر می‌کرد. سردبیران و اعضای هیئت تحریریه وطن یولوندا که همزمان با تخلیه آذربایجان از ارتش شوروی منتشر می‌شد، از نویسندگان و شعرای آذربایجان شوروی بودند و آثار شعرا و نویسندگان آذربایجان ایران نیز در آن به‌چاپ می‌رسید.

    مطالب و اخبار تبلیغاتی مندرج‌ در این روزنامه و شمارگان پانزده هزار نسخه‌ای و برخورداری از امکانات وسیع، از جمله شبکه پخش سراسری[12] در زمینه‌سازی برای پدیدآمدن فرقه دموکرات و توسعه آنها بی‌تأثیر نبود. همچنین تشکیل انجمن ادبی شاعرلَر مجلسی (مجلس شعرا) در اواسط دی 1323 در تبریز که حدود شصت تن از شاعران آذربایجان ایران ازجمله میرمهدی اعتماد، بی‌ریا و فطرت در آن فعالیت داشتند، سهم بارزی در جهت دهی به شعر و ادبیات ترکی آذربایجانی در ایران داشت. این انجمن در آستانه عقب‌نشینی ارتش سرخ، در نیمه اول بهمن 1324، جای خود را به آذربایجانْ شاعر و ادیبلَر جمعیتی (انجمن شاعران و ادیبان آذربایجان) داد[13].

    انجمن فرهنگی ایران و شوروی، و نیز سایر انجمن ها و گروههای هنری وابسته به آن نیز که در آستانه تشکیل فرقه دموکرات تأسیس شده بودند، بی‌گمان در فراهم‌کردن اوضاع مناسب برای تشکیل فرقه مؤثر بوده‌اند [14].

    د) سیاست تمرکزگرایی حکومت مرکزی و سلب حقوق اولیه اقوام مختلف ایرانی و رفتار نژادباورانه و توهین‌آمیز برخی از کارگزاران و کارمندان اعزامی از مرکز به ایالات و ولایات، واکنش هایی را در آن مناطق، بویژه در آذربایجان که سنگر نهضت مشروطه به‌شمار می‌آمد، برمی‌انگیخت [15].

    ه) علاوه بر عوامل داخلی، نباید اوضاع و احوال مراحل پایانی جنگ جهانی ‌دوم و مناسبات قدرت های بزرگ را در صحنه بین‌المللی که به دوران جنگ سرد منتهی شد، از نظر دور داشت؛ چنانکه شوروی به‌ اتکای عوامل و امکانات و بویژه حضور نیروهایش در ایران، از احزاب و سازمان های سیاسی گوناگون چپ ایران، ازجمله فرقه دموکرات آذربایجان، برای نیل به مقاصد توسعه‌طلبانه‌اش بهره‌برداری کرد.

     تشکیل فرقه

    سیدجعفر پیشه‌وری، سیاستمدار و روزنامه‌نگار قدیمی که روزنامه آژیر را منتشر می‌کرد، پس از سرخوردگی سیاسی به‌سبب اختلاف نظرش با حزب توده و نیز به‌سبب مخالفت عده‌ای از نمایندگان مجلس شورای ملی با اعتبار نامه‌اش در مجلس، پس از ملاقاتی با میرجعفر باقروف (دبیر اول حزب کمونیست آذربایجان شوروی)، طرح ایجاد فرقه دموکرات آذربایجان را بنا نهاد [16]. باقروف، با همفکری کسانی چون حیدر حسین‌اف، صمد ورغون و میرزا ابراهیم‌افالحاق آذربایجان ایران به شوروی دنبال می‌کرد. آنان آذربایجان را ایالت واحدی می‌دانستند که به دو بخش آذربایجان جنوبی و شمالی یا «آزادشده» تجزیه شده بود، و معتقد بودند که باید این بی‌عدالتی را جبران کرد [17].

    باقروف اعتقاد داشت که اگر پنج‌میلیون تن جمعیت آذربایجان جنوبی، به سه میلیون تن اهالی آذربایجان شمالی ملحق شوند، جمهوری هشت میلیونی ایجاد می‌شود و بدین‌ترتیب، موقعیت وی در پولیت بورو (هیئت سیاسی حزب کمونیست شوروی) تثبیت خواهد شد [18].

     پیشه‌وری پس از بازگشت به تبریز، به‌اتفاق همفکران سیاسی و عده‌ای از افسران نظامی ــ که در خراسان برضد دولت شوریده و به شوروی گریخته بودند (اول مرداد 1324) ــ هسته اصلی فرقه دموکرات آذربایجان را با پشتیبانی دولت شوروی پایه‌گذاری کردند [19]. در 12 شهریور 1324، بیانیه فرقه در دوازده مادّه به دو زبان ترکی و فارسی منتشر شد. در این بیانیه فرقه خواهان اختیارات گسترده‌تر محلی برای اصلاح و تغییر در حوزه‌های مختلف فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی شد و بر اصلاحات ارضی، توسعه تجارت، احداث راه‌آهن، تدریس زبان ترکی در مدارس، تأسیس دانشگاه، مبارزه با بیکاری و تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی تأکید کرد. ترجمان فرقه روزنامه آذربایجان بود که به زبان ترکی منتشر می‌شد [20].

    اعلام موجودیت فرقه اعتراض گروه های مختلف سیاسی را در پی داشت، که پیشه‌وری در مقالاتش در روزنامه آذربایجان به آنها پاسخ می‌داد [21]. دولت صدر در 21 شهریور همان سال، سیدمهدی فرخ را به‌عنوان استاندار آذربایجان برگزید. پیشه‌وری با یادآوری سوابق سوء فرخ، وی را فردی نالایق برای استانداری خواند و انتخاب وی را فقط به‌منظور ایجاد فتنه در آذربایجان تلقی کرد. مخالفت فرقه و سقوط دولت صدر سبب شد تا فرخ به آذربایجان نیاید [22].

    در 22 شهریور 1324 کمیته تشکیلاتی فرقه جلسه‌ای تشکیل داد مرکّب از یازده تن به‌ ریاست پیشه‌وری و معاونت علی شبستری، که در آن صادق پادگان و زین‌العابدین قیامی الحاق کمیته ایالتی حزب توده آذربایجان را به فرقه اعلام کردند [23]. این اقدام بدون اطلاع رهبران کمیته مرکزی حزب توده انجام گرفت؛ ازاین‌رو، رهبران حزب مخالفت کردند [24] و نامه‌ای انتقادآمیز به استالین نوشتند، اما پاسخ شفاهی ارسال شد که حزب توده باید به فرقه دموکرات آذربایجان کمک کند [25]. از نظر رهبران فرقه، حزب توده ایران براساس مرامنامه‌اش، حزبی «پارلمانتاریستی» بود و توانایی انقلاب و ایجاد تحول اجتماعی نداشت؛ درحالیکه، فرقه دموکرات آذربایجان وظیفه‌اش برپاکردن انقلاب ملی ــ دموکراتیک بود [26].

    اولین کنگره فرقۀ دموکرات در 10 مهر 1324 تشکیل شد و پس از سه روز نشست، اساسنامه‌ای در 51 اصل به تصویب رسید. در آخرین نشست کنگره، 41 تن به‌عنوان نمایندگان کمیتۀ مرکزی انتخاب شدند که پیشه‌وری در رأس آن قرار داشت. در این میان، شهرها و مناطق مختلف آذربایجان دستخوش اغتشاش و ناآرامی بود. فرقه برای نظارت کامل بر اوضاع، گروه مسلح فداییان را تشکیل داد، و در کمتر از یک ماه به جذب و آموزش نیروهای مسلح پرداخت، که البته در این کار از حمایت روس ها بهره‌مند بود [27]. به تدریج ‌شهرهای سراب، مراغه و میانه نیز دستخوش ناآرامی شدند و نیروهای مسلح فرقه با مساعدت نیروی شوروی، پاسگاه های ژاندارمری را خلع سلاح کردند.

    در اواخر آبان 1324، دولت حکیمی برای سرکوب دموکرات ها نیروی نظامی به تبریز فرستاد و این امر را از طریق وزارت خارجه به سفارت شوروی اطلاع داد؛ اما ارتش شوروی راه را بر نیروی اعزامی قبل از رسیدن به قزوین سد کرد. دولت افزون بر ارسال یادداشت اعتراض به سفارت شوروی در تهران، به حسین علا سفیر ایران در واشنگتن نیز دستور داد که از وزارت خارجه امریکا درخواست کمک کند. دولت امریکا و دولت انگلستان، از اعزام قوا به آذربایجان حمایت کردند و آن را مغایر با قرارداد سه جانبه ندانستند، اما اقدامی نکردند. شوروی دخالت در امور ایران را تکذیب و دلیل خود را برای ممانعت از ورود نیروهای مرکزی به آذربایجان خطر پیچیده‌تر شدن اوضاع اعلام کرد، و نیز خاطرنشان کرد که در صورت وقوع این امر مجبور خواهد شد برای حفظ نظم و آرامش، نیروی بیشتری اعزام کند، که مسلماً ایران موافق نخواهد بود [28].

    در روزهای پایانی آبان، فرقه راه‌پیمایی هایی در شهرهای مختلف آذربایجان ترتیب داد که اهم تقاضای آنها تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی بود. همچنین مقرر شد مردم این شهرها نمایندگان خود را انتخاب کنند تا در کنگره حضور یابند. کنگره در 29 آبان به ریاست عظیم‌خان برادر ستارخان تشکیل شد. در پایان، کنگره خود را مجلس مؤسسان نامید و هیئتی مرکّب از 39 تن را به ریاست علی شبستری برای برگزاری انتخابات مجلس ملی آذربایجان تعیین کرد. این کنگره ضمن تأکید بر حفظ یکپارچگی ایران و وفاداری به اصول مشروطه، تشکیل «حکومت ملی» را حق مردم آذربایجان دانست و برنامه‌های آن را بدین قرار اعلام کرد: توسعه انجمن ایالتی و تبدیل آن به مجلس ملی برای اداره امور داخلی و تأمین خودمختاری آذربایجان؛ اعطای اختیارات وسیع به هیئت ملی از سوی کنگره؛ اطاعت مأموران اداری از هیئت ملی و اخراج ‌متخلفان؛ اجباری‌کردن تدریس زبان ترکی در مدارس؛ و ابقای پلیس و ژاندارمری با حفظ درجه و لباس تحت لوای کنگره ملی.

    اعلان تشکیل کنگره به دربار مجلس شورای ملی، و دیگر مقامات صلاحیت دار کشوری مخابره شد. نسخه‌هایی ازآن نیز به نمایندگان خارجی مقیم تبریز(امریکا،انگلستان،شوروی وفرانسه)ارسال شد [29]. در آذر 1324، انتخابات مجلس ملی آذربایجان برگزار شد و در آن زنان برای اولین‌بار شرکت کردند. در این میان، سهام‌السلطان بیات را دولت حکیمی به‌عنوان استاندار عازم تبریز کرد. وی در 17 آذر با سران فرقه وارد مذکره شد، ولی مذاکرات به نتیجه نرسید و بیات به تهران بازگشت [30]. در 21 آذر حکومت ملی آذربایجان رسماً اعلام موجودیت کرد و مجلس ملی آذربایجان به‌ ریاست سنی محمدتقی رفیعی (نظام‌الدوله) با حضور 75 نماینده، و کنسول شوروی افتتاح شد. مجلس پس از انتخاب پیشه‌وری به‌عنوان نخست‌وزیر، وی را مأمور تشکیل هیئت دولت کرد.

    اعضای دولت پیشه‌وری عبارت بودند از: سلام‌اللّه جاوید، وزیر کشور؛ جعفر کاویان، وزیر قشون خلق؛ جاوید مهتاش، وزیر کشاورزی؛ محمد بی‌ریا، وزیر فرهنگ؛ علی‌اکبر اورنگی، وزیر بهداری؛ غلامرضا الهامی، وزیر دارایی؛ یوسف عظیما، وزیر دادگستری؛ ربیع کبیری، وزیر راه، پست و تلگراف و تلفن؛ رضا رسولی، وزیر اقتصاد و تجارت. همچنین تا انتخاب وزیر کار و زحمت، مسئولیت به‌عهده نخست‌وزیری بود [31].

    برنامه دولت پیشه‌وری به این ترتیب اعلان شد: شناساندن خودمختاری داخلی آذربایجان به جهانیان؛ انتخاب انجمنهای ایالتی و ولایتی؛ تأمین امنیت و آسایش منطقه با انتخاب افراد معتمد و آزادی‌خواه؛ پاکسازی اداره پلیس و ژاندارمری از افراد خائن؛ تنظیم بودجه ملی؛ تشکیل قشون ملی؛ آموزش رایگان برای عموم و اجباری‌کردن زبان مادری و تأسیس دارالفنون ملی (دانشگاه)؛ توسعه صنایع و تجارت؛ تعمیر، توسعه و احداث راه ها و توسعه وسایل ارتباطی؛ تنظیم لایحه برای رفع اختلافات مالک و دهقان و واگذاری املاک با رضایت مالکان به زارعان؛ تقسیم اراضی خالصه و املاک مالکانی که آذربایجان را ترک کرده‌اند؛ مبارزه با بیکاری؛ تنظیم قانون کار و بیمه کارگران؛ تأمین بهداشت؛ اصلاح قوانین مجلس شورای ملی متناسب با «مختاریت ملی»؛ احترام به آزادی عقیده؛ مساوی بودن حقوق کردها، ارمنی ها و آسوری های ساکن در آذربایجان؛ به‌رسمیت‌شناختن حکومت مرکزی و اجرای تصمیمات آن درصورتی‌که با خودمختاری آذربایجان تضادی نداشته و با تصمیمات مجلس مؤسسان و مجلس ملی آذربایجان مخالف نباشد [32].

    پس از چندی، با امضای موافقت‌نامه‌ای میان سرتیپ علی‌اکبر درخشانی، فرمانده لشکر 3 آذربایجان و پیشه‌وری، پادگان تبریز خلع سلاح و سلاح های موجود تحویل حکومت آذربایجان شد و فداییان فرقه، با فرماندهی غلام یحیی دانشییان ادارات دولتی را تصرف کردند[33]. فرقه همچنین موجودی دولت مرکزی را دراختیار گرفت و تهدید کرد درصورتی‌که دولت مرکزی وجه لازم برای پرداخت حقوق کارکنان را نپردازد، از پرداخت مالیات خودداری خواهند کرد.

     تا 27 آذر، ارومیه تسخیر شد و تا پایان آذر زنجان نیز به انقیاد حکومت آذربایجان درآمد [34]. نوسازی مدارس، بازسازی صنعت، بهبود وضع کارگران با تصویب قانون‌کار آذربایجان، برقراری امنیت، آسفالت خیابانها، اصلاحات ارضی، دادن حق رأی به زنان، تأسیس دانشگاه (نخستین دانشگاه در شهرستان) و تأسیس رادیو (نخستین رادیو در مراکز استان) از اقدامات اصلاحی فرقه دموکرات بود؛ اما فرقه به‌سبب ماهیت کمونیستی و وابستگی، پایگاه اجتماعی عام نداشت؛ ازهمین‌رو، مخالفانی را برانگیخت و علما و متدینان با آن به مخالفت برخاستند. حتی یکی از روحانیان، به نام ملاموسی، نیز به‌دلیل اعلام حکم جهاد بر حکومت پیشه‌وری اعدام شد [35].

    به گفته عبداللّه مجتهدی (متوفی 1355ش)، از علمای همعصر حکومت فرقۀ دموکرات [36] دموکرات ها به روحانیان احترام می‌گذاشتند و درصدد جلب نظر آنان بودند، اما کسانی چون حاج‌میرحبیب آقا مجتهد، از روحانیان مراغه و از مخالفان سرسخت فرقه، مردم را از پیوستن به فرقه منع می‌کردند و یگانه هدف دموکرات ها را «مبارزه با دین اسلام» می‌دانستند [37]. قوام‌السلطنه نخست‌وزیر وقت، پس از تشکیل هیئت دولتش در بهمن 1324، تلاش کرد تا از طریق مذاکره با فرقه مسئله را حل کند. دومین گام او سفر به مسکو و تهیه مقدمات مذاکره برای خروج ‌نیروهای شوروی از ایران بود. در این میان امریکا نیز برای خروج ‌نیروهای شوروی به این کشور فشار آورد.

    انگلیس نیز که نگران منافع خود بود، به سیاست تشریک منافع با امریکا روی آورد. شوروی در پی دست یابی به وعده امتیاز نفت که قوام در موافقت‌نامه 15 فروردین 1325 به‌مدت پنجاه سال و با قید «در چارچوب نظام قانونی ایران» داده بود، تا اواخر اردیبهشت قوایش را از ایران فراخواند. چون قرار بود مسئله با مذاکره و مصالحه پایان یابد، پیشه‌وری در رأس هیئتی راهی تهران شد. طرفین دربارة تبدیل مجلس آذربایجان به انجمن ایالتی و تبدیل وزرا به ریاست ادارات دولتی، و نیز مسئلۀ زبان، توافق کردند، اما دربارة روش پیشنهادی انتصاب استاندار و فرماندهان نیروهای نظامی، تقسیم اراضی خالصه و تخلیه زنجان اختلاف‌نظر وجود داشت.

    به‌رغم میانجیگری سادچیکوف، سفیر شوروی، قوام اذعان داشت که درصورت شکست مذاکرات ناچار به استعفا خواهد بود [38]. در 21 خرداد 1325، هیئتی به ریاست مظفر فیروز به تبریز رفت و دو روز بعد موافقت‌نامه‌ای در پانزده مادّه به امضا رسید که در آن موارد اختلاف حل‌وفصل شده بود، از جمله: تعیین استاندار به پیشنهاد انجمن ایالتی و تصویب دولت؛ مصرف 75% درآمدهای حاصله در محل؛ توسعۀ راهها؛ اصلاح قانون انتخابات و حق رأی به زنان؛ واگذاری زنجان به دولت مرکزی در ازای انضمام تکاب و سردشت به آذربایجان؛ تقسیم املاک خالصه توسط دموکراتها با تصمیم نهایی مجلس. بدین‌ترتیب، پس از پایان مذاکرات حکومت آذربایجان با دولت مرکزی، عملاً این حکومت از خودمختاری صرف‌نظر کرد و به سازمان اداری دولت مرکزی در آذربایجان تبدیل شد و وزرای محلی به ریاست ادارات استان منصوب شدند.

    سلام‌اللّه جاوید نیز از سوی دولت استاندار شد [39].فرقه در موعد مقرر زنجان را تخلیه کرد اما به‌رغم توافق میان طرفین، دولت مرکزی در پی ساقط ‌کردن فرقه و اعمال حاکمیت بر آذربایجان بود. ازاین‌رو، در آستانۀ انتخابات مجلس پانزدهم، دولت به بهانۀ برگزاری صحیح انتخابات نیروی نظامی به آذربایجان فرستاد. جاوید در تلگرافی به قوام از تشکیل انجمن نظارت انتخابات در تبریز خبر داد، اما قوام چنین اقدامی را غیرقانونی خواند و اعزام نیرو به آذربایجان را برای «تأمین حاکمیت ملی» دانست و تأکید کرد که تصمیم دولت «جنبۀ تعرض و لشکرکشی» ندارد و فقط برای «حسن اجرای امر انتخابات» است. در 19 آذر، قوای مرکزی به مواضع فرقه در میانه حمله کرد که با حمایت امریکا، انگلیس و سکوت شوروی همراه شد.

    درواقع، مسئولان سیاسی شوروی پیشه‌وری را به ترک مقاومت در برابر نیروهای دولت مرکزی وادار کردند. پیشه‌وری مخالفت کرد و همراه صادق پادگان و نصرت‌اللّه جهانشاه‌لو افشار خواهان جنگ با نیروهای دولتی شد، اما جناح دیگر که محمد بی‌ریا، سلام‌اللّه جاوید و علی شبستری را شامل می‌شد، به حل مسالمت‌آمیز و عدم مقاومت می‌اندیشیدند.

    با پیشروی نیروهای دولتی، پیشه‌وری و تعدادی از سران فرقه از کشور گریختند و محمد بی‌ریا به سمت دبیرکل کمیتۀ مرکزی فرقه انتخاب و در 21 آذر با صدور اعلامیه‌ای خواهان تسلیم و اطاعت مردم از نیروهای دولتی شد [40]. 21 آذر به نام «روز نجات آذربایجان» نامیده شد و از آن پس هر سال در آن روز مراسم جشن برگزار می‌گردید [41]. با سقوط حکومت آذربایجان، گروه کثیری از دموکراتها که بالغ بر شش هزار تن می‌شدند، از کشور گریختند. کسانی که به شوروی رفتند، دو گروه شدند: گروهی متشکل از سران فرقه در قصبه‌های شبه‌جزیرۀ آبشوران در ساحل دریای خزر ساکن شدند و گروهی با جیرۀ اندک به نقاط دوردست فرستاده شدند [42].

    بنابه قولی تعداد پناهندگان نزدیک به هفتاد هزار تن بوده‌است [43]. در دورۀ حاکمیت فرقۀ دموکرات آذربایجان، گروهی از اعضای فرقه به‌ویژه کسانی چون غلام‌یحیی دانشییان به کشتار مردم و تخریب آبادیها در منطقه پرداختند. به گفتة اسد مستوفی از اعضای فرقۀ دموکرات [44] دموکراتها، مخالفانشان از جمله عشایر را به اتهام دشمنی خلق قلع و قمع می‌کردند و با اعدام برخی از سران عشایر انزجار و بدبینی را در میان ایلات و عشایر منطقه افزایش می‌دادند.

    کمیتۀ مرکزی فرقۀ دموکرات آذربایجان در پاییز 1326ش، در باکو (پایتخت جمهوری آذربایجان) فعالیتش را از سرگرفت. در نخستین نشست فرقه در 4 آذر همان سال، صادق پادگان به‌عنوان صدر فرقه برگزیده شد و اولین شمارۀ روزنامۀ آذربایجان نیز در 10 آذر انتشار یافت. فرقه مجلۀ آذربایجان و یک نشریۀ ادبی را نیز منتشر کرد [48]. بعدها مسئلۀ وحدت حزب تودۀ ایران و فرقۀ دموکرات آذربایجان مطرح شد وبه‌رغم نظر برخی ازتوده‌ایهامبنی برادغام فرقه در حزب توده ونه وحدت با آن، در1339ش،درپلنوم هفتم حزب توده که به«کنفرانس وحدت»موسوم شد،این وحدت انجام گرفت [49].

    پس از وحدت، فعالیت سازمانی و مطبوعاتی فرقه در قالب حزب تودۀ ایران صورت می‌گرفت، اما مخالفتها در جهت حذف نام فرقه از حزب واحد همچنان ادامه داشت. پنج‌تن از اعضای فرقه یعنی غلام‌یحیی دانشییان، علی لاهرودی، بالاش آذراوغلو، حمید عافیت و اسماعیل پیش‌نمازی به عضویت در کمیتۀ مرکزی انتخاب شدند. در این میان موقعیت دانشییان بهتر از دیگران بود.

    پس از پیروزی انقلاب اسلامی و سازماندهی مجدد حزب توده در ایران، انوشیروان ابراهیمی دبیر کمیتۀ مرکزی حزب توده به‌عنوان «متصدی فرقۀ دموکرات آذربایجان» به تبریز رفت و دفتر کمیتۀ ایالتی حزب را دایر کرد، اما فعالیتهای آن نه به نام فرقۀ دموکرات بلکه به نام حزب توده صورت می‌گرفت و اعضا خود را توده‌ای می‌نامیدند. سلطۀ حزب بر فرقه به‌حدی بود که سلام‌اللّه جاوید ــ که انجمن آذربایجانیهای مقیم تهران را تأسیس کرده بودــ نتوانست به نام فرقۀ دموکرات آذربایجان فعالیت کند و ناگزیر فعالیتهایش را به مسائل فرهنگی و زبان آذری محدود کرد [50].

    سازمان فرقۀ دموکرات آذربایجان پس از فروپاشی حزب توده در ایران و نیز پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تشکیل جمهوری های مستقل پابرجا ماند و فعالیت آن به رهبری امیرعلی لاهرودی ــ که پس از غلام یحیی دانشییان در صدر فرقه قرار گرفت ــ در جمهوری آذربایجان ادامه یافت.

    منابع

    گنجعلی صباحی، اتن گونلریم، تهران 1372ش

    در گوشه‌هائی از تاریخ آذربایجان و گفتگویی با یکی از سران فرقه دمکرات، به‌کوشش حسین یحیایی، زاگرس بی‌تا.

    اسد مستوفی، مویه‌های غریبانه: خاطرات مستوفی، تهران 1380ش

    فرقه دموکرات آذربایجان از تخلیه‌ی تبریز تا مرگ پیشه‌وری: خاطراتی از شهود عینی، به‌انضمام اسناد منتشر نشده، ترجمه، تحقیق و تدوین شاهرخ فرزاد، تهران: اوحدی، 1386

    جمیل حسن‌اف، فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان به روایت اسناد محرمانه آرشیوهای اتحاد جماهیر شوروی، ترجمۀ منصور همامی، تهران 1383

    Āzarbāyjān Sāvet ensiklopediyās, Baku 1976-1987; M.M. Çeşmāzar, Āzarbāyjān Demokrāt Pārtiyasnn yārānmās va fa-āliyyati (in Cyrillic), Baku 1986

    J. M. Vakilov, Āzarbāyjān respublikās va İrān: 40-j illar (madani alāqalar) (in Cyrillic), Baku 1991; idem, “1920-46 illarda Āzarbāyjān ssr-in Sāvet-İrān madani alāqalarinda (teātr sanati ṣāhasinda) iştirāk”, in Janubi Āzarbāyjān tārikhi masalalari (in Cyrillic), ed. Ş .A. Tāğıyevā, Baku 1989.2)

    Fakhreddin Azimi, Iran: the crisis of democracy, London [1989]; Habib Ladjevardi, Labor

    unions and autocracy in Iran, Syracuse 1985.

    پانوشت ها

    [1] صفر قهرمانیان، سی و دو سال مقاومت در زندان‌های شاه‌: خاطرات صفرخان (صفر قهرمانیان) در گفتگو با علی‌اشرف درویشیان، تهران 1378ش ، ص‌45ـ60؛ ترلان، هاشم؛ آجیلی شیرینلی خاطره‌لر (جزوۀ تکثیرشده)؛، ص‌218 به بعد؛ چشم‌آذر، ص‌18ـ19

    [2] کامیاروند، «پیدایش فرقۀ دموکرات آذربایجان»، ص‌24

    [3] دانشییان، غلام‌یحیی، خشم و هیاهوی یک زندگی: زندگی و خاطرات غلام یحیی دانشییان از فرقۀ دموکرات آذربایجان و حزب تودۀ ایران، نوشتۀ علی مرادی مراغه‌ای، تهران 1388ش ، ص90ـ94؛ اتابکی، ص‌103؛ در گوشه‌هائی از تاریخ آذربایجان و گفتگویی با یکی از سران فرقه دمکرات، به‌کوشش حسین یحیایی، زاگرس بی‌تا. ص‌28ـ29

    [4] ملکی، خلیل ، خاطرات سیاسی خلیل ملکی، تهران 1368ش ، ص‌335ـ336

    [5] آذربایجان، دورۀ2، ش 5، 26 شهریور 1324، ص‌2؛ چشم‌آذر، ص‌53

    [6]  خامه‌ای، انور؛ خاطرات سیاسی، تهران 1372ش، ص‌394ـ396، 415

    [7]  دانشییان، ص103؛ چشم‌آذر، ص18ـ25؛ گذشته، چراغ راه آینده است، ص264ـ265

    [8] وکیلوف، 1989، ص‌11؛ چشم‌آذر، ص‌18

    [9] گذشته، چراغ راه آینده است، ویراستار بیژن نیک‌بین، تهران: نیلوفر، 1362ش؛ ؛ چشم‌آذر، همانجاها

    [10] شهریورین اون اِیکی سی، آذربایجان دموکرات فرقه‌سینین بیرینجی ایل دونومی مناسبتیله، تبریز: گونش، 1325ش ، ص10ـ11

    [11] اتابکی، تورج‌، آذربایجان در ایران معاصر، ترجمه محمدکریم اشراق، تهران 1376ش، ص101، 249

    [12] وکیلوف، 1991، ص45ـ48، 78؛ قیزیل صحیفه لر؛ (آذربایجان خلقینین ملی آزادلیق یولوندا مبارزه سی تاریخیندن)، تبریز: علمیه مطبعه‌سی، 1324ش ، ص193؛ د.آ، ج2، ص468

    [13]  وکیلوف، 1991، ص‌79ـ83؛ د.آ، ج10، ص455

    [14]  وکیلوف، 1991، ص84ـ114؛ همو، 1989، ص‌6ـ17

    [15] ملکی، مقدمۀ کاتوزیان، ص‌38ـ39؛ موسوی، ص‌302ـ303؛ برای آگاهی از نحوۀ رفتار کارگزاران دولت در آذربایجان ← ناصح ناطق، کتاب مستوفی و آذربایجان، تهران 1349ش ، ص‌9ـ15

    [16]  کیانوری، نورالدین؛ خاطرات نورالدین کیانوری، تهران 1372ش، ص115ـ 116؛ آوانسیان، اردشیر ، خاطرات سیاسی، به کوشش علی دهباشی، تهران 1378ش ، ص177ـ178؛ ملازاده، حمید ، رازهای سر به مهر، تبریز 1376ش؛ ص20

    [17] طبری، احسان؛ کژ راهه‌: خاطراتی از تاریخ حزب توده، تهران 1367ش، ص‌194؛ اسکندری، ص‌127؛ کیانوری، ص‌121ـ122

    [18] طبری، ص‌66ـ67؛ فرقه دموکرات آذربایجان، ص‌86، به نقل از علوی

    [19]  تفرشیان، ص68ـ70؛ شفائی، ص133ـ 136

    [20] شهریورین اون‌ایکی‌سی، ص10ـ15

    [21]  آذربایجان، دورۀ2، ش 30، 25 مهر 1324، ص1

    [22]  آذربایجان، دورۀ2، ش 19، 11مهر 1324، ص1؛ فرخ، مهدی؛ خاطرات سیاسی فرخ: معتصم‌السلطنه، شامل تاریخ پنجاه ساله معاصر، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا  ص660ـ677

    [23] شهریورین اون‌ایکی‌سی، ص‌16

    [24] کشاورز، فریدون؛ من متهم می‌کنم کمیته مرکزی حزب توده ایران را، تهران 1357ش، ص‌31

    [25] طبری، ص‌68.

    [26] گذشته، چراغ راه آینده است، ص‌270

    [27] شهریورین اون‌اِیکی سی، ص‌18ـ20، 24

    [28] رهبر، سال 3، ش 645، 12 آذر 1324، ص‌1ـ2، 4؛ گذشته، چراغ راه آینده است، ص‌301ـ303؛ زنگنه، احمد؛ خاطراتی از مأموریتهای من در آذربایجان: از شهریور 1320 تا دی‌ماه 1325، بی‌جا 1353 ص‌64ـ65

    [29] شهریورین اون اِیکی سی، ص‌28ـ34، 40؛ گذشته، چراغ راه آینده است، ص‌303ـ306

    [30] آذربایجان، دورۀ 2، ش 62، 2 آذر 1324، ص1، ش 76، 20 آذر 1324، ص‌1، 4؛ شهریورین اون اِیکی سی، ص‌42ـ44

    [31] آذربایجان، دورۀ 2، ش78، 22 آذر 1324، ص‌1؛ جودت، سال 19، ش1476، 24 آذر 1324، ص‌1ـ3؛ شهریورین اون اِیکی سی، ص‌46ـ47

    [32] آذربایجان، دورۀ2، ش78، 22 آذر 1324، ص1

    [33] دانشییان، ص140ـ142؛ بیانی، ص229ـ230

    [34] زنگنه، ص93ـ95؛ جهانشاه‌لو افشار، نصرت‌اللّه؛ ما و بیگانگان: خاطرات سیاسی، به‌کوشش نادر پیمایی، لنگرود 1386، ص118ـ128؛ عظیمی، ص138

    [35] مجتهدی، عبداللّه، بحران آذربایجان (سالهای 1324ـ1325ش): خاطرات مرحوم آیت‌اللّه میرزا عبداللّه مجتهدی، به‌کوشش رسول جعفریان، تهران 1381ش؛ ص‌141

    [36] ص60

    [37] بیانی، خانبابا؛ غائلۀ آذربایجان، تهران 1375ش؛ ابوالحسن تفرشیان، قیام افسران خراسان، تهران 1359، ص670ـ672

    [38]  اطلاعات، سال20، ش 6022، 17 فروردین 1325، ص‌1، ش 6055، 24 اردیبهشت 1325، ص‌1؛ طبری، ص‌55ـ56؛ عظیمی، ص‌147ـ148

    [39] آذربایجان، دورۀ2، ش223، 22 خرداد 1325، ص1، ش226، 26 خرداد 1325، ص1؛ جاوید، سلام‌اللّه؛ آذربایجان ملی نهضتیندن خاطره لریم، قسمت 2، تهران 1359، قسمت2، ص24ـ25؛ جهانشاه‌لو افشار، ص‌179

    [40] داد، سال 5، ش 901، دوشنبه 18 آذر 1325، ص1، ش903، چهارشنبه 20 آذر 1325، ص‌1؛ حسن‌اف، ص‌200ـ205؛ جهانشاه‌لو افشار، ص183ـ189؛ لاجوردی، ص114؛ گذشته، چراغ راه آینده است، ص432ـ444

    [45]  اطلاعات، سال 21، ش6212، 6 آذر 1325، ص‌1، 3، ش 6217، 12 آذر 1325، ص‌1، 4، ش 6219، 17 آذر 1325، ص‌5، ش 6224، 23 آذر 1325، ص‌6؛ مدرسی، علی؛ فیض گل، تهران 1384ش؛ ص‌64

    [46]  اطلاعات، سال 21، ش6196، 15 آبان 1325، ص‌1؛ ملکوتی، مسلم ، خاطرات آیت‌اللّه مسلم ملکوتی، تدوین عبدالرحیم اباذری ، ص81ـ82

    [47]  نظری، حسن ، گماشتگی‌های بدفرجام، تهران 1376ش؛ ص‌291ـ297

    [48] دانشییان، ص‌214؛ لاهرودی، ص‌103ـ104، 658؛ موسوی، تقی؛ «گفتگویی با میرتقی موسوی از سران فرقۀ دمکرات آذربایجان»، ص‌364

    [49] اسکندری، ایرج ‌، خاطرات ایرج ‌اسکندری: دبیر اول حزب توده ایران (1349ـ 1357)، تهران 1381ش ، ص‌288؛ اسناد و دیدگاه‌ها‌: حزب توده ایران از آغاز پیدایی تا انقلاب بهمن 1357، ]بی‌جا[‌: حزب توده ایران، 1360ش ، ص‌393ـ395؛ طبری، ص‌192ـ193

    [50]  لاهرودی، ص‌448، 661ـ662؛ کیانوری، ص‌118، 513؛ موسوی، ص‌378ـ380


    منبع: دانشنامه جهان اسلام جلد هجدهم

  • ترامپ می‌خواهد شعار «صلح از راه قدرت» ریگان را با تهدید، بمباران و لحن تند تحقق بخشد

    ترامپ می‌خواهد شعار «صلح از راه قدرت» ریگان را با تهدید، بمباران و لحن تند تحقق بخشد

    نویسندگان: عامر مدنی، بن فینلی و مَتیو لی

    منبع: آسوشیتد پرس (AP)، ۳ نوامبر ۲۰۲۵


    مدت زیادی از زمانی که دونالد ترامپ خودش را «صلح‌آفرین» می‌خواند، نمی‌گذرد.

    او در سخنرانی آغاز دومین دورهٔ ریاست‌جمهوری‌اش گفته بود که دولتش موفقیت را تنها با پیروزی در نبردها نمی‌سنجد، بلکه با جنگ‌هایی که به پایان می‌رساند – و مهم‌تر از همه، با جنگ‌هایی که از وقوع آن‌ها جلوگیری می‌کند.

    اما اکنون، پس از نُه ماه در قدرت بودن در دور دوم ریاست‌جمهوری‌اش، ترامپ مسیری متفاوت را در پیش گرفته تا برنامهٔ سیاست خارجی «صلح از راه قدرت» را اجرا کند؛ عبارتی که نخستین بار توسط رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه پیشین، رونالد ریگان، به کار گرفته شد. ریگان معتقد بود قدرت نظامی و اقتصادی قوی، پایهٔ بازدارندگی در برابر شوروی است.

    نسخهٔ ترامپ از این دکترین اما شامل تهدیدهای تُند، بمباران‌های مرگبار و لحنی پُر از غرور و نمایش است.

    تاریخ هنوز در مورد این نسخهٔ ترامپی قضاوت نکرده، اما کارشناسان یادآور می‌شوند که ریگان نیز در آغاز کار مخالفان زیادی داشت. اندرو بوش، پژوهشگر دانشگاه تنسی، می‌گوید: «در سال ۱۹۸۳، بسیاری به ریگان نمرهٔ مردودی می‌دادند، اما وقتی در ۱۹۸۹ از قدرت رفت، از او به عنوان یکی از صلح‌سازان بزرگ قرن یاد می‌کردند.»

     

    صلح به سبک ترامپ

    در سفر اخیر ترامپ به آسیا، دیپلماسی به سبک ریگانِ ترامپ کاملاً به نمایش گذاشته شد. در مسیرش به کوالالامپور، مالزی، برای نشست اتحادیهٔ کشورهای جنوب شرق آسیا (آسه‌آن)، ترامپ در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرد که مذاکرات تجاری با کانادا را لغو کرده و بر کالاهای وارداتی کانادایی ۱۰ درصد تعرفهٔ جدید وضع می‌کند. او از پخش یک آگهی تبلیغاتی در تلویزیون – که توسط ایالت «انتاریو» تهیه شده بود و سخنان ویرایش‌شده‌ای از ریگان دربارهٔ مخالفت با تعرفه‌ها را نشان می‌داد – خشمگین شد.

    در همان زمان که ترامپ با رهبران آسیایی دیدار می‌کرد، نیروی دریایی ایالات متحده حملات مرگباری علیه قایق‌های مظنون به قاچاق مواد مخدر در اقیانوس آرام انجام داد. دولتش همچنین فرمان داد تا ناو هواپیمابر یواس‌اس فورد و هزاران سرباز از مدیترانه به دریای کارائیب نزدیک ونزوئلا منتقل شوند — بزرگ‌ترین استقرار نظامی آمریکا در آمریکای لاتین در بیش از نیم قرن گذشته.

     

    اما ترامپ باز هم متوقف نشد.

    دقایقی پیش از دیدارش با شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، در روز پنجشنبه، او در شبکه‌های اجتماعی نوشت که ممکن است ممنوعیت چند ده‌سالهٔ ایالات متحده بر آزمایش سلاح‌های هسته‌ای را لغو کند.

    در مسیر بازگشت به واشنگتن، وقتی خبرنگاران پرسیدند آیا واقعاً منظورش آغاز دوبارهٔ آزمایش‌های زیرزمینی هسته‌ای است، ترامپ گفت: «بسیار زود خواهید فهمید.» وزیر دفاع، پیت هیگسِت، توضیح بیشتری نداد، اما شعار مورد علاقهٔ ترامپ را تکرار کرد: «آمریکا قوی‌ترین زرادخانهٔ هسته‌ای جهان را حفظ می‌کند تا از طریق قدرت، صلح را تأمین نماید.»

     

    هشدار به نیجریه

    روز شنبه، ترامپ بار دیگر خبرساز شد — این بار با تهدید نیجریه. او در شبکه‌های اجتماعی نوشت که دستور داده وزارت دفاع برای اقدام نظامی احتمالی در نیجریه آماده شود، زیرا دولت آن کشور نتوانسته از آزار و کشتار مسیحیان جلوگیری کند.

    ترامپ هشدار داد: «اگر دولت نیجریه به کشتار مسیحیان ادامه دهد، آمریکا فوراً تمام کمک‌ها را قطع کرده و شاید به آن کشور، با سلاح و آتش، وارد شود تا تروریست‌های اسلامی را نابود کند.» رئیس‌جمهور نیجریه، بولا احمد تینوبو، در پاسخ گفت که سخنان ترامپ «بازتاب واقعیت مذهبی کشور ما نیست.»

     

    یک ادارهٔ بالا به پایین

    در حالی‌که سخنان ترامپ دربارهٔ احتمال آزمایش‌های هسته‌ای نگران‌کننده بود، واکنش جهانی نسبتاً محتاطانه بود. ترامپ بارها مواضعش را تغییر داده است؛ از جمله دربارهٔ جنگ اوکراین — جایی که در عرض چند هفته گفت اوکراین باید بخشی از خاکش را به روسیه بدهد، سپس گفت اوکراین می‌تواند تمام سرزمین‌هایش را پس بگیرد، و در نهایت پیشنهاد آتش‌بس در خطوط کنونی را داد.

    کارشناسان می‌گویند این نوسانات نشانگر نبودِ مشورت و فرآیند تصمیم‌گیری شفاف در دولت اوست. ایان کلی، سفیر پیشین آمریکا در گرجستان، گفت: «این یک ساختار کلاسیک از بالا به پایین است، بدون مشورت با کنگره یا حتی متحدان دیرینه.»

     

    پرهیز از تلهٔ «جنگ‌های بی‌پایان»

    با وجود سیاست خارجی تهاجمی، ترامپ هنوز تلاش می‌کند چهرهٔ یک «صلح‌ساز» را حفظ کند. او حملات هوایی در ماه ژوئن علیه سه تأسیسات هسته‌ای ایران را یکی از بزرگترین دستاوردهایش می‌داند؛ حملاتی که به گفتهٔ او، «برنامهٔ هسته‌ای ایران را نابود کرد.» اما آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اخیراً گزارش داده که فعالیت‌هایی تازه در سایت‌های هسته‌ای ایران مشاهده شده است.

    در آمریکا، حتی برخی از حامیان سرسخت ترامپ – از جمله استیو بنن، مارجوری تیلور گرین، تکر کارلسن و چارلی کرک – پیش از آن حملات نسبت به درگیری‌های نظامی جدید هشدار داده بودند. اما تاکنون، حملات در کارائیب علیه قاچاقچیان مواد مخدر در ونزوئلا با هزینهٔ سیاسی اندک برای ترامپ همراه بوده است.

    جاستین لوگان از مؤسسهٔ کاتو می‌گوید: «دولت ترامپ تمایل دارد با چند ضربهٔ سریع و شدید مشکل را تمام‌شده اعلام کند. اما واقعیت این است که هیچ‌کدام از این بحران‌ها واقعاً حل نشده‌اند.»

  • هلند و ناکامی جریان راست افراطی

    هلند و ناکامی جریان راست افراطی

    منبع: The Gurdian

    ۳۰ اکتبر ۲۰۲۵
    چه اتفاقی می‌افتد وقتی پوپولیست‌های راست افراطی را مسئول امور قرار می‌دهید؟ آیا آن‌ها که به مسئولیت‌های وزارتخانه‌ای متعهد شده‌اند، می‌توانند راه‌حل‌های رادیکالی را که اغلب موعظه می‌کنند، ارائه دهند؟ یا اینکه دیر یا زود، در مواجهه با دوراهی‌های سیاست‌گذاری پیچیده، در نهایت خودشان را نابود می‌کنند و آشفتگی بزرگ‌تری پشت سر می‌گذارند؟
    این سؤالی است که رأی‌دهندگان هلندی باید روز چهارشنبه پس از یک تجربه پرتلاطم دو ساله، که در آن حزب آزادی (PVV) راست افراطی گرت ویلدرز برای اولین بار در یک ائتلاف راست‌گرا برای اداره هلند وارد شد، در نظر می‌گرفتند.
    در زمانی که احزاب پوپولیست در بخش زیادی از اروپا، از جمله فرانسه، آلمان و بریتانیا، برای کسب قدرت تلاش می‌کنند، اما ممکن است در مجارستان به محدودیت‌های خود رسیده باشند، انتخابات عمومی هلند می‌تواند یک شاخص برای اروپا به طور کلی باشد.
    ممکن است ماه‌ها مذاکره طول بکشد تا شکل دقیق ائتلاف حاکم چندحزبی بعدی مشخص شود. اما نظرسنجی‌های خروجی حاکی از ناامیدی راست افراطی بود، به طوری که حزب میانه‌رو D66 در مسیر کسب دستاوردهای بزرگ قرار داشت و احتمالاً رهبری تشکیل دولت بعدی را بر عهده می‌گیرد. احزاب جریان اصلی در طول کمپین متعهد شدند که به هر حال ویلدرز را از دولت کنار بگذارند – امتیاز نهایی PVV هر چه باشد.
    این بدان معنا نیست که روایت‌های راست افراطی مبنی بر «هلند پر شده است» نامطلوب هستند. همانطور که کاس مود، یک دانشمند علوم سیاسی هلندی که متخصص در افراط‌گرایی سیاسی است، در گاردین اشاره کرد، تهدید دیوار آتش در اطراف ویلدرز ناشی از انزجار از ایدئولوژی او نبود، بلکه ناشی از عصبانیت از ژست‌های «نابالغ» او و خروج از دولت پس از ۱۱ ماه بود. این همان چیزی است که انتخابات عمومی این هفته را رقم زد.
    علاوه بر این، با به راست چرخیدن مرکز سیاسی، مضامین ضد مهاجرتی او با شور و اشتیاق پذیرفته شد. حتی سیاستمداران چپ نیز در طول کمپین، مقصر جلوه دادن پناهندگان را تکرار کردند. جای تعجب نیست که ترس در جوامع مهاجر و اقلیت وجود دارد، همانطور که آشیفا کسام گزارش داد.

    «در بیرون، فریاد زدن»
    با این حال، در مورد مسائلی که رأی‌دهندگان گفتند برایشان مهم‌تر است: مسکن، مراقبت‌های بهداشتی و سیستم پناهندگی، تجربه حاکمیت راست افراطی، به طور عینی، یک شکست تمام عیار بود. PVV چیزی برای نشان دادن ندارد.
    آرمیدا ون رای، پژوهشگر ارشد در اندیشکده مرکز اصلاحات اروپا، می‌گوید: «ائتلاف لیبرال-پوپولیست-راست افراطی در رسیدگی به هیچ‌یک از این چالش‌ها موفق نبود، و در برخی موارد آنها را تشدید کرد.»
    خشم (از جمله در میان رأی‌دهندگان جوان‌تر) در مورد کمبود مسکن ملی به ویلدرز کمک کرد تا در انتخابات گذشته در سال ۲۰۲۳ یک پیروزی بزرگ کسب کند. دو سال بعد، بحران حل نشده است، به طوری که بیش از ۸۰,۰۰۰ نفر به خانه نیاز دارند. این موضوع صرفاً به چماق بزرگ‌تری تبدیل شده است که با آن پناهجویان، که به سادگی متهم به سبقت گرفتن از لیست‌های انتظار هستند، کتک می‌خورند.
    کون ووسن، مورخ سیاسی و نویسنده کتاب «قدرت پوپولیسم: گرت ویلدرز و حزب آزادی در هلند»، می‌گوید: «ائتلاف هیچ کاری برای رسیدگی به بحران مسکن انجام نداد؛ هیچ قانون، اصلاح یا دستاورد جدید دیگری وجود ندارد که بتوان در مورد آن صحبت کرد. شما می‌توانید سریع‌تر از محدودیت سرعت ۱۰۰ کیلومتر در ساعت در یک قطعه کوتاه از بزرگراه در پُلدرها (زمین‌های احیاشده) رانندگی کنید. این تنها چیزی است که می‌توانم به یاد بیاورم که آنها ارائه دادند.»
    ووسن معتقد است که ویلدرز آتشین‌مزاج برای حکومت‌داری نامناسب است. اگرچه او به مدت ۲۰ سال یک نیروی فعال در سیاست هلند بوده است، اما منطقه راحتی او «در بیرون فریاد زدن» است.
    «او فاقد سازمان است، زیرا سازمانی نمی‌خواهد. او انتصابات وزیران ضعیفی داشت زیرا به هیچ‌کس اعتماد ندارد – مجبور بود به دنبال وفاداران حزبی بگردد، اما آنها آماتورهایی بودند، بدون هیچ مهارت یا تجربه‌ای.»

    هلند قدیمی خسته‌کننده را با یک دولت باثبات به ما بدهید
    بنابراین پس از چنین شکست بزرگی، آیا رأی‌دهندگان به این نتیجه می‌رسند که ایدئولوگ‌های پوپولیست نمی‌توانند مشکلات آنها را حل کنند؟

    از نظر مود، این سؤال تأثیر گسترده‌تری را که ویلدرز ایجاد کرده است، نادیده می‌گیرد. او برای صفحات نظر گاردین نوشت: «نتیجه نهایی هرچه باشد، یک چیز از قبل مشخص است. با وجود شکست آشکار راست افراطی در اداره هلند، جاذبه مغناطیسی خود را در کشور حفظ می‌کند.»
    او این تسلط ایده‌ها را به رسانه‌ای نسبت داد که «گروگان» راست افراطی شده است، و به طبقه سیاسی که بیش از حد مایل به «عادی‌سازی» برنامه پوپولیستی هستند. و همانطور که هدر استوارت در گزارشی درباره پوپولیست‌هایی که اقتصادها را در سطح جهان به هم می‌ریزند، اشاره کرد، شکست‌ها همیشه در صندوق رأی مجازات نمی‌شوند.
    با این حال، پیش از انتخابات روز چهارشنبه، نظرسنجان متوجه اشتیاق برای بازگشت به سیاست‌های باثبات و میانه‌رو شدند. ووسن می‌گوید: «این را زیاد می‌شنوید. هلند قدیمی خسته‌کننده را با یک دولت باثبات به ما برگردانید. افراد باثباتی را به ما بدهید که بتوانند کارها را انجام دهند.» حتی هنری بونتنبال، رهبر دموکرات مسیحی، «خسته‌کننده» بودن را شعار فروش خود در کمپین قرار داد.

    اعتماد از بین رفته
    در عین حال، شکست‌های ویلدرز، اینک مورد بهره‌برداری توسط احزاب راست افراطیِ مقلدِ جدیدتر قرار می‌گیرد تا وعده دهند که با سازماندهی بهتر، می‌توانند به اهداف PVV دست یابند.
    شاید شوم‌تر از این، بسیاری از طرفداران ویلدرز، تقصیر را نه به گردن بی‌کفایتی، بلکه به گردن دشمنان او می‌اندازند. ووسن می‌گوید: «در میان حامیان اصلی او این باور گسترده است که او توسط دادگاه‌ها، توسط قضات چپ‌گرا، توسط دولت پنهان یا هر کس دیگری مسدود شده است. این بازی مقصرتراشی بسیار ترامپی است.»
    کنار گذاشتن او از ائتلاف‌های آینده نیز می‌تواند توسط PVV به عنوان طرد اراده عمومی، ابزاری برای فرسایش بیشتر اعتماد به دموکراسی، مورد استفاده قرار گیرد.
    ووسن می‌گوید که تجربه ویلدرز آسیب ماندگاری وارد کرده است. «هلند همیشه یک جامعه با اعتماد بالا بود و سیاست ما این را منعکس می‌کرد. اما دو سال گذشته اعتماد زیادی را از بین برد. وقتی مردم به راست افراطی نگاه می‌کنند، بله، می‌بینند که شکست خورده است، اما این باعث شده که آنها احساس نارضایتی بیشتری از سیستم داشته باشند.»
    «قبلاً شنیدن احساسات ضد نهادی در هلند نادر بود. اما اکنون رایج است. پایه‌های دموکراسی زیر سؤال می‌رود. این بسیار نگران‌کننده است.»

     

  • صد سالگی تلویزیون؛ مواجهه با تحولات دیجیتال

    صد سالگی تلویزیون؛ مواجهه با تحولات دیجیتال

    صد سال پیش، و به طور دقیق‌تر در ۲ اکتبر ۱۹۲۵، جان لوگی بِرد، مخترع اسکاتلندی، موفق شد اولین تصویر صورت را از طریق دستگاه تلویزیون مکانیکی که اختراع کرده بود، پخش کند. این تصویر متعلق به صورت یک عروسک خیمه‌شب‌بازی بود که او در یک فروشگاه در لندن نمایش داد، و سپس توانست مستقیماً تصویر صورت دستیار انسانی خود را نیز منتقل کند. این تجربه اولین نمایش عملی ایده انتقال تصاویر زنده از طریق امواج رادیویی بود.

    این رویداد به عنوان اولین جرقه عصر تلویزیون در نظر گرفته شد و راه را برای آزمایش‌های پیشرفته‌تری که بِرد در سال ۱۹۲۶ انجام داد، هموار کرد؛ زمانی که اولین نمایش کامل تلویزیونی را در برابر عموم به اجرا درآورد. آن تصویر، اولین جرقه برای اختراعی بود که چهره جهان را تغییر داد. در طول یک قرن، تلویزیون از یک دستگاه مکانیکی با قابلیت‌های محدود به یک پلتفرم دیجیتالی چندوجهی تبدیل شد که نقشی محوری در شکل‌دهی سیاست، فرهنگ و افکار عمومی ایفا کرد.

    علی‌رغم رقابت اینترنت و رسانه‌های اجتماعی در دو دهه اخیر، صفحه نمایش کوچک همچنان جایگاه خود را به عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای ارتباط جمعی و آگاهی‌بخشی حفظ کرده است. ریشه‌های تلویزیون به اواخر قرن نوزدهم بازمی‌گردد، با ظهور تلاش‌هایی برای تبدیل نور به تصاویری که قابل نمایش روی صفحه باشند. در دهه ۱۸۸۰، پل نیپکو یک دیسک مکانیکی سوراخ‌دار ابداع کرد که با چرخش، نور را به تصاویر اولیه‌ای تبدیل می‌کرد که می‌توانستند به صورت الکتریکی منتقل شوند. سال‌ها بعد، دانشمندان یک لامپ الکترونی توسعه دادند که قادر به نمایش واضح‌تر این تصاویر بود و این لامپ به اساسی تبدیل شد که نمایشگرهای بعدی بر آن بنا شدند.

    در سال ۱۹۲۵، جان لوگی بِرد، مهندس اسکاتلندی، اولین تلویزیون مکانیکی عملی را به نمایش گذاشت، به طوری که حتی توانست در سال ۱۹۲۸ یک سیگنال آزمایشی بین لندن و نیویورک ارسال کند. در همان زمان، جوان آمریکایی، فایلو فارنزورث، اولین سیستم تلویزیونی تمام الکترونیک را معرفی کرد که واضح‌تر و ارزان‌تر بود و همین باعث شد این نوع به سرعت پیروز شود و به پایه‌ای تبدیل گردد که فناوری تلویزیون در آینده بر آن بنا شد.

    با وجود اینکه تلویزیون در آن زمان یک اختراع جدید بود، اولین تلاش‌ها برای پخش زنده در اواخر دهه ۱۹۲۰ آغاز شد. در سال ۱۹۲۸، چارلز فرانسیس جنکینز، مخترع آمریکایی و یکی از پیشگامان تلویزیون مکانیکی، یک ایستگاه آزمایشی به نام W3X در مریلند تأسیس کرد. این ایستگاه تصاویری ابتدایی را به صورت سیاه و سفید پخش می‌کرد و تنها تعداد بسیار محدودی از دستگاه‌ها قادر به دریافت آن بودند.

    عصر شبکه‌های تلویزیونی

    حدود یک دهه بعد، شبکه پخش ملی آمریکا (NBC) به عنوان اولین شبکه تلویزیونی بزرگ در ایالات متحده وارد عرصه شد و پخش منظم خود را از نیویورک در سال ۱۹۳۹ آغاز کرد. دستگاه‌های آن زمان بسیار کوچک بودند – حدود فقط پنج اینچ – و قیمت بالایی داشتند، با این حال توجه نخبگان و افراد متمول را به خود جلب کردند.

    با شروع جنگ جهانی دوم، پخش تلویزیونی غیرنظامی به نفع مصارف نظامی کاهش یافت و تلویزیون تنها پس از پایان جنگ به صورت گسترده در میان مردم رواج پیدا کرد. در آن زمان، کمیسیون ارتباطات فدرال (FCC) سیستم مورد استفاده برای پخش را یکپارچه کرد و یک استاندارد واحد برای پخش آنالوگ را به تصویب رساند. این استاندارد اجازه می‌داد تا همه دستگاه‌ها کانال‌های مشابه را با کیفیت یکسان دریافت کنند و برای دهه‌ها مورد استفاده قرار گرفت تا اینکه در سال ۲۰۰۹ با گذار به پخش دیجیتال به طور کامل متوقف شد.

    با پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، نبرد رسانه‌ای به سطح جدیدی منتقل شد.

    تلویزیون فقط یک وسیله سرگرمی یا انتقال اخبار نبود، بلکه به سرعت به ابزاری تبلیغاتی در دست رژیم‌های تمامیت‌خواه تبدیل شد. در آلمان نازی، رادیو اساساً به عنوان یک پلتفرم جمعی برای دسترسی به میلیون‌ها آلمانی از طریق آنچه که “رادیو مردم” ارزان قیمت نامیده می‌شد و به طور گسترده توزیع شده بود، استفاده می‌شد، در حالی که تلویزیون یک پروژه با انتشار محدود باقی ماند.

    با این حال، اسناد بعدی از برنامه‌های بلندپروازانه‌ای برای ایجاد یک شبکه “تلویزیون مردم” از طریق کابل پرده برداشتند که قرار بود صفحات نمایش آن در مکان‌های عمومی نصب شود و برنامه‌هایی نمایش داده شود که زندگی ایده‌آل آریایی را به تصویر می‌کشید. این تصورات همچنین شامل پخش صحنه‌های اعدام خائنان هیتلر برای ارعاب داخلی و نشان دادن قدرت حزب بود. بنابراین، حتی اگر تلویزیون بیشتر در حد یک طرح باقی ماند تا واقعیت ملموس، اما درک یوزف گوبلز، وزیر تبلیغات نازی، را منعکس می‌کرد که تصویر مستقیم قدرت بیشتری نسبت به کلمه مکتوب یا شنیده شده دارد، زیرا آنچه را که رژیم دقیقاً می‌خواهد، بر بیننده تحمیل می‌کند. این امر همچنین در استفاده تبلیغاتی محدود از تلویزیون در المپیک برلین ۱۹۳۶ تجلی یافت، زمانی که رویدادها و سخنرانی‌ها از طریق صفحات نمایش عمومی پخش شد.

    با پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، نبرد رسانه‌ای به سطح جدیدی منتقل شد. در حالی که اتحاد جماهیر شوروی از تلویزیون داخلی برای تقویت روایت رسمی خود و تثبیت سلطه حزب کمونیست استفاده می‌کرد، ایالات متحده به رادیوهای فرامرزی مانند “صدای آمریکا” متکی بود که پیام‌هایی را به مردم بلوک شرق ارسال می‌کرد. بدین ترتیب، رسانه‌ها به صحنه رویارویی غیرنظامی تبدیل شدند که در آن رقبا برای تسخیر ذهن‌ها و قلب‌های توده‌ها با یکدیگر می‌جنگیدند.

    با پیشرفت فناوری در دهه‌های بعد، الگوی جدیدی برای استفاده از تلویزیون در سیاست پدیدار شد که شامل پوشش زنده رویدادها بود. شبکه “سی‌ان‌ان” در طول جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ مفهوم جنگ مستقیم روی آنتن را تثبیت کرد؛ زمانی که تمام جهان بمباران بغداد را لحظه به لحظه دنبال کردند، در صحنه‌ای بی‌سابقه که نشان داد تلویزیون قادر است جنگ را به یک تجربه روزانه تبدیل کند که بینندگان در خانه‌های خود نشسته آن را زندگی می‌کنند.

    ایستگاه‌های سرنوشت‌ساز

    در سطح دموکراسی‌ها، تلویزیون ثابت کرد که تأثیر آن در صندوق‌های رأی کمتر نیست. مناظره ریاست جمهوری بین جان کندی و ریچارد نیکسون در سال ۱۹۶۰ یک نقطه عطف بود، زیرا کندی با اعتماد به نفس و آراسته در برابر دوربین ظاهر شد، در حالی که نیکسون خسته و فرسوده به نظر می‌رسید، که بر برداشت میلیون‌ها رأی‌دهنده تأثیر گذاشت. از این رو، مشخص شد که تصویر تلویزیونی گاهی اوقات می‌تواند قوی‌تر از خود سخنرانی سیاسی باشد و سیاست مدرن همان‌قدر که در راهروهای پارلمان ساخته می‌شود، در مقابل لنز دوربین‌ها نیز شکل می‌گیرد.

    با وجود گذشت یکصد سال از آغاز به کار آن، تلویزیون همچنان حضوری قدرتمند در زندگی مردم در سراسر جهان دارد.

    تلویزیون تنها یک اختراع فنی نبود، بلکه به سرعت به ابزاری برای شکل‌دهی به آگاهی عمومی و ایجاد افکار تبدیل شد. از دهه ۱۹۵۰، تلویزیون به منبع اصلی اخبار، فیلم‌ها و سریال‌ها تبدیل شد و همین امر باعث شد تقریباً در هر خانه‌ای حضور داشته باشد. این رسانه قدرت خاصی داشت زیرا تصویر زنده و صدا را در زمانی ترکیب می‌کرد که جایگزین‌های سریع یا جامعی دیگری وجود نداشتند.

    در سطح جهانی، تلویزیون با ایستگاه‌های سرنوشت‌ساز در تاریخ مرتبط بوده است. در طول جنگ ویتنام در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، صفحات نمایش برای اولین بار تصاویر نبردها را مستقیماً به مردم آمریکا و جهان منتقل کردند، که این امر دیدگاه افکار عمومی نسبت به جنگ را تغییر داد و فشار مردمی بر سیاستمداران ایجاد کرد. در سال ۱۹۶۹، بیش از ۶۰۰ میلیون نفر در سراسر جهان فرود بر ماه را دنبال کردند، تا آن لحظه نمونه‌ای از توانایی تلویزیون برای متحد کردن انسان‌ها حول یک رویداد واحد باشد. تلویزیون همچنین نقش محوری در پوشش رویدادهای سیاسی بزرگ مانند ترور رئیس‌جمهور جان کندی در سال ۱۹۶۳ یا سقوط دیوار برلین در سال ۱۹۸۹ ایفا کرد، جایی که مردم تاریخ را در مقابل چشمان خود مشاهده می‌کردند.

    در خاورمیانه، تلویزیون به طور همزمان با مسائل جنگ، سیاست و فرهنگ مرتبط بوده است. در طول جنگ اکتبر ۱۹۷۳، صفحات نمایش تصاویر سربازان در جبهه‌ها را منتقل می‌کردند، که روحیه را بالا برد و احساس پیروزی و غرور ملی را تثبیت کرد. در دهه‌های بعد، شبکه‌های ماهواره‌ای به شکست انحصار رسانه‌های رسمی کمک کردند و راه را برای گفتمان رسانه‌ای متنوع‌تر و تأثیرگذارتر بر بحث‌های عمومی باز کردند. در جنبه فرهنگی، سریال‌های رمضانی به بخشی از آداب اجتماعی تبدیل شدند که خانواده‌ها را شب‌ها برای تماشای درام‌هایی که مسائل جامعه را مورد بحث قرار می‌داد و هویت آن را منعکس می‌کرد، دور هم جمع می‌کرد.

    از طریق همه اینها، تلویزیون فراتر از یک وسیله سرگرمی شد، بلکه به یک منبع اصلی اخبار، درام و فیلم و ابزاری برای بازسازی آگاهی افراد و جوامع تبدیل شد. علی‌رغم رقابت اینترنت امروز، تلویزیون همچنان در شکل‌دهی بحث‌های بزرگ و ایجاد لحظات وحدت‌بخش حضور دارد.

    با وجود گذشت یکصد سال از آغاز به کار آن، تلویزیون همچنان حضوری قدرتمند در زندگی مردم در سراسر جهان دارد. برآوردهای بین‌المللی نشان می‌دهد که تعداد بینندگان تلویزیون در سطح جهانی در سال ۲۰۲۴ از پنج میلیارد و پانصد میلیون نفر فراتر رفته است، در حالی که بیننده آمریکایی در همان سال حدود سه ساعت در روز را در مقابل صفحه نمایش گذرانده است. همچنین داده‌های شرکت “نیلسن”، یک مؤسسه آمریکایی متخصص در تحقیقات بازار و اندازه‌گیری نرخ بینندگان، نشان می‌دهد که سال ۲۰۲۵ نقطه عطف تاریخی بود، زیرا نرخ بینندگان از طریق پخش دیجیتال برای اولین بار مجموع نرخ‌های پخش سنتی و کابلی را پشت سر گذاشت. با این حال، لحظات بزرگ تلویزیونی، مانند مسابقات ورزشی جهانی یا رویدادهای سیاسی زنده، همچنان جایگاه خود را به عنوان تجربیات جمعی که مخاطبان را در یک زمان متحد می‌کنند، حفظ کرده‌اند.

    در خاورمیانه نیز، این تصویر ترکیبی از تداوم سنتی و صعود دیجیتال را منعکس می‌کند. یک نظرسنجی منطقه‌ای نشان داد که میزان تماشای روزانه تلویزیون از حدود ۶۹٪ در سال ۲۰۱۴ به حدود ۵۴٪ در سال ۲۰۱۸ کاهش یافته است، در حالی که وابستگی به پخش از طریق اینترنت، به ویژه در میان جوانان، افزایش یافته است. به عنوان مثال، در عربستان سعودی، میانگین تماشای روزانه در سال‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ حدود پنج ساعت و ده دقیقه بود که نسبت به سال‌های قبل افزایش داشت. در سطح بازار، انتظار می‌رود که بخش پخش و ویدیو در منطقه با نرخ رشد سالانه مرکب تا هفت و نیم درصد بین سال‌های ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۳ رشد کند، با این حال پلتفرم‌های دیجیتال بیش از شصت درصد از بازار رسانه و سرگرمی را به خود اختصاص می‌دهند.

    قابل توجه است که فصول رمضان همچنان اوج استثنایی برای تماشا در جهان عرب باقی می‌مانند، جایی که ساعات تماشا در مقایسه با ماه‌های عادی تا هشتاد درصد افزایش می‌یابد. این نشان می‌دهد که تلویزیون، حتی در سایه رقابت تلفن‌ها و پلتفرم‌های دیجیتال، همچنان نقش مرکزی خود را در شکل‌دهی عادات مخاطبان، چه از طریق اخبار و چه درام‌های اجتماعی، حفظ می‌کند.

    با وجود اینکه تلویزیون همچنان در لحظات بزرگ مانند جام جهانی یا مناظرات سیاسی خود را تحمیل می‌کند، اما رقبای آن از پلتفرم‌های دیجیتال و رسانه‌های اجتماعی توانسته‌اند معنای رسانه و سرگرمی را دوباره تعریف کنند.

    ارقام جهانی و منطقه‌ای نشان می‌دهند که تلویزیون هنوز مخاطبان گسترده‌ای به میلیاردها نفر دارد، اما در عین حال با رقابت بی‌سابقه‌ای از پلتفرم‌های دیجیتال و سایت‌های رسانه‌های اجتماعی مواجه است. داده‌های “نیلسن” در سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که پخش از طریق اینترنت برای اولین بار از مجموع پخش زمینی و کابلی پیشی گرفته است، که به این معنی است که بیننده دیگر به جدول زمانی شبکه‌ها وابسته نیست، بلکه انتخاب می‌کند چه چیزی و چه زمانی تماشا کند. در خاورمیانه نیز، کاهش نرخ تماشای روزانه تلویزیون سنتی از ۶۹٪ به ۵۴٪ در کمتر از پنج سال، نشان‌دهنده انتقال مخاطبان، به ویژه جوانان، به سمت تلفن‌ها و اپلیکیشن‌ها است.

    مهم‌ترین تحول این است که دستگاه بزرگی که جایگاه برجسته را در اتاق نشیمن اشغال می‌کرد، به یک صفحه نمایش کوچک تبدیل شده است که در جیب حمل می‌شود. تلفن‌های هوشمند و تبلت‌ها همان نقش و حتی بیشتر را ایفا می‌کنند: تماشای اخبار، دنبال کردن مسابقات، و حتی تماشای سریال‌ها و فیلم‌ها بر اساس تقاضا. این تغییر ریشه‌ای نه تنها از سلطه تلویزیون به عنوان تنها پلتفرم کاسته است، بلکه ماهیت دریافت را نیز تغییر داده است؛ زیرا بیننده به جای اینکه مانند گذشته جمعی و ثابت باشد، فردی و متحرک شده است.

    با وجود اینکه تلویزیون همچنان در لحظات بزرگ مانند جام جهانی یا مناظرات سیاسی خود را تحمیل می‌کند، اما رقبای آن از پلتفرم‌های دیجیتال و رسانه‌های اجتماعی توانسته‌اند معنای رسانه و سرگرمی را دوباره تعریف کنند. و امروز سوال این نیست که فقط چه چیزی در “تلویزیون” نمایش داده می‌شود، بلکه این است که بیننده انتخاب می‌کند محتوای خود را روی کدام صفحه تماشا کند.

  • جاده‌ای به سوی صلح یا رقابت؟ سیونیک، میدان بازی آمریکا، روسیه، ایران و اروپا

    جاده‌ای به سوی صلح یا رقابت؟ سیونیک، میدان بازی آمریکا، روسیه، ایران و اروپا

    در سال‌های اخیر، منطقه سیونیک در جنوب ارمنستان به نقطه‌ای تازه برای تنش میان ایروان و باکو تبدیل شده است و به گذرگاهی برای فرار ارمنیان قره‌باغ.

    اکنون رهبران دو کشور مدعی‌اند که صلح میانشان برقرار شده و سیونیک قرار است میزبان «مسیر ترامپ» باشد؛ بخشی از مسیر تجاری که منافع ایالات متحده، روسیه و اتحادیه اروپا در آن به هم می‌رسد.

    ماروت وانیان، روزنامه‌نگار، شانه بالا می‌اندازد و می‌گوید: «ما دقیقاً در همان مسیر ترامپ هستیم؛ مسیری که به نام‌هایی چون چهارراه جهان، جاده ابریشم، دالان زنگزور و دروازه سیونیک هم شناخته می‌شود. دست‌کم ظاهر امر چنین نشان می‌دهد.»

    در اطراف، ویرانه‌های راه‌آهن شوروی در مرز ارمنستان و ایران دیده می‌شود. ساخت این خط‌ آهن در دوران امپراتوری روسیه آغاز شد و بعدها بخشی از خط‌ آهن باکو-ایروان شد. امروز تنها چند متر ریل و چند واگن زنگ‌زده از آن باقی مانده است.

    در مقابل ایستگاه متروکه‌ای با پنجره‌های شکسته، پایه نیم‌تنه استپان شاهومیان، کمیسر ویژه قفقاز و رهبر کمون باکو قرار گرفته است. تکه‌های سر مجسمه کمیسر در نزدیکی آن بر زمین افتاده است. یک تندیس زنانه، دهقان یا کارگر وضعیت بهتری دارد و تنها بازویش شکسته است.

    ماروت وانیان با نگاهی دقیق و لحنی کنایه‌آمیز می‌گوید: «هنوز نشانی از آمریکا در این مسیر دیده نمی‌شود.»

    او در چهل‌ودو سالگی، افزون بر ظاهر اندیشمندانه‌اش، اندام لاغر، با عینک و نگاه متفکر به شوخ‌طبعی بی‌پایانش نیز شناخته می‌شود. خودش می‌گوید: «چرا ارمنی‌ها از آسپیرین خوششان نمی‌آید؟ چون درد را از بین می‌برد!»

    راه‌آهنی که از جنوب ارمنستان می‌گذشت، در آغاز جنگ قره‌باغ در اوایل دهه ۱۹۹۰ نابود شد. سی سال بعد، زمانی که جمهوری آذربایجان بار دیگر کنترل این منطقه مورد مناقشه را به دست آورد، صلح همچنان برقرار نشده است.

    الهام علی‌اف، رئیس‌جمهور آذربایجان خواستار احداث دالانی از مسیر سیونیک شد؛ منطقه‌ای که با نام زنگزور نیز شناخته می‌شود و از همین‌رو، نام اولیه این پروژه «دالان زنگزور» بود. هدف از این طرح، اتصال جمهوری آذربایجان به منطقه جداافتاده نخجوان عنوان شد.

    نیکول پاشینیان، نخست‌وزیر ارمنستان، بر اعمال کنترل مرزی و گمرکی برای کالاهایی که از ارمنستان عبور می‌کنند پافشاری می‌کرد، اما باکو خواهان گذرگاهی بدون هیچ‌گونه کنترل بود. درگیری‌هایی در مرز رخ داد و بسیاری در ارمنستان انتظار داشتند که جنگی در سیونیک شعله‌ور شود.

    برای ماروت، این به معنای آن بود که با فرار از قره‌باغ به ارمنستان در سپتامبر سال ۲۰۲۳، از یک جنگ به منطقه‌ای پناه برده که ممکن بود میدان جنگ بعدی باشد. سپس، پیروزمندان و شکست‌خوردگان جایشان را عوض کردند. اگر در دهه ۱۹۹۰ تمام جمعیت آذربایجانی از قره‌باغ گریختند تا از پیشروی نیروهای ارمنی در امان بمانند، این‌بار عملیات نظامی آذربایجان به خروج کامل ارمنیان قره‌باغ انجامید.

    در سال ۲۰۲۳، نخستین توقفگاه مردم قره‌باغ، استان جنوبی سیونیک بود، اما ماروت بلافاصله در آن‌جا ساکن نشد. بستگانش در ایروان اقامت گزیدند، جایی که یافتن کار آسان‌تر بود، در حالی‌که او به عنوان پناهجو، طی دو سال، شش بار محل اقامتش را عوض کرد و نهایتا به سیونیک بازگشت.

    زندگی در این‌جا ارزان‌تر است، آداب و رسوم شبیه‌تر به قره‌باغ‌اند، و مردم محلی تقریبا به همان لهجه ارمنی قره‌باغ صحبت می‌کنند.

    از آن زمان تاکنون، این منطقه دگرگون شده است. شهر باستانی گوریس زمانی توقفگاهی مهم در مسیر قره‌باغ کوهستانی بود، اما اکنون جاده‌ای که زمانی پر رفت ‌و آمد بود به سیم خاردار ختم می‌شود.

    هتل بزرگی در این مسیر قرار دارد و زمانی رئیس‌جمهور ارمنستان، روزنامه‌نگاران روسی و غربی در آن اقامت داشتند، اکنون خالی است. نه در لابی و نه در پله‌ها نوری به چشم نمی‌خورد.

    ماروت یکی از معدود ساکنان این مکان است. او توانسته اتاقی ساده را با تخفیف زیاد اجاره کند. هیچ سیستم گرمایشی‌ در آن‌جا نیست، و برای تنها یک مهمان نیز روشن نمی‌شود. می‌توان بخاری برقی را با پرداخت مبلغ اضافه‌ای قرض گرفت.

    اکنون آینده سیونیک با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، گره خورده است، کسی که ناگهان مناقشه دالان موسوم به زنگزور را حل ‌و فصل کرد. در ماه اوت، میزبان رهبران ارمنستان و جمهوری آذربایجان در کاخ سفید شد و آنان به توافقی دست یافتند.

    مدیریت این مسیر برای مدت حداکثر ۹۹ سال به شرکتی آمریکایی واگذار خواهد شد، و مسیر مزبور به نام «مسیر ترامپ برای صلح و رفاه بین‌المللی» خوانده خواهد شد. افزون بر راه‌آهن، این توافق‌نامه شامل ساخت خط لوله گاز، خط لوله نفت، و کابل فیبر نوری نیز هست.

    اکنون علی‌اف و پاشینیان هر دو می‌گویند که میان دو کشور صلح برقرار شده و دیگر جنگی در کار نخواهد بود. ترامپ نیز به‌طور منظم پایان درگیری را گزارش می‌کند. حتی اگر گاه ارمنستان را با آلبانی و جمهوری آذربایجان را با کامبوج اشتباه بگیرد.

    در واقع، هنوز معاهده صلحی به امضا نرسیده و بعید است که پیش از نیمه سال ۲۰۲۶ امضا شود. اینکه «مسیر ترامپ» دقیقا چگونه خواهد بود نیز هنوز روشن نیست. مشخص نیست که آیا علی‌اف از پافشاری بر درخواست مسیر بدون نظارت طرف ارمنی دست خواهد کشید یا نه. این خواسته، عملا تنها خواسته‌ای ا‌ست که پاشینیان حاضر به پذیرش آن نیست.

    اما دخالت ترامپ می‌تواند نه تنها روابط دوجانبه، بلکه وضعیت ژئوپولیتیکی در فضای پساشوروی را که پیشتر تحت سلطه روسیه بود، به‌شدت تغییر دهد.

    به گفته معاون وزیر امور خارجه آمریکا، قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی، در بلندمدت برای واشنگتن اهمیت دارند. در سپتامبر، یک مقام بلندپایه وزارت خارجه آمریکا به ایروان سفر کرد و اعلام کرد که ایالات متحده ۱۴۵ میلیون دلار برای آغاز پروژه اختصاص خواهد داد.

    در حالی که توافق آتش‌بس میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان پس از جنگ سال ۲۰۲۰ شخصا توسط ولادیمیر پوتین (به گفته خودش) و به زبان روسی تنظیم شده بود، متن معاهده صلح جدید که هنوز قرار است به امضا برسد، در واشنگتن مورد تأیید قرار گرفته و به زبان انگلیسی تنظیم شده است.

    مسکو خواهان ایفای نقش محوری در گشایش این جاده بود، که اکنون به نام رئیس‌جمهور آمریکا خوانده می‌شود و روسیه دیگر در آن نقشی ندارد. کرملین می‌خواست که این جاده توسط نیروهای مرزبانی سرویس فدرال امنیتی روسیه حفاظت شود، اما جمهوری آذربایجان و ارمنستان این گزینه را رد کرده‌اند.

    روس‌ها هنوز در مرز ارمنستان و ایران مستقر هستند. دقیقا همان‌جایی که قرار است «جاده ترامپ» از آن عبور کند. ما خود این موضوع را دیدیم، وقتی که یک خودروی «یواز پاتریوت» با نوشته «خدمات مرزی سرویس فدرال روسیه» درست مقابل ما توقف کرد.

    مرد جوانی که وصله‌ای با تصویر خرس و پرچم سه‌رنگ روسیه بر لباسش داشت، از خودرو بیرون پرید. تنها دغدغه‌اش یک چیز بود: چه کسی پهپاد را به پرواز درآورده بود؟ البته ما که نبودیم.

    چند نفر داخل کلیسا در حال دعا
    توضیح تصویر،در سیونیک، مردم دعا می‌کنند که جنگ جدیدی در نگیرد

    مسکو واکنشی قابل پیش‌بینی و عصبی به افزایش فعالیت آمریکا در قفقاز جنوبی نشان می‌دهد.

    گریگوری کاراسین، رئیس کمیته روابط بین‌الملل شورای فدراسیون نوشت: «غرب به‌طور نظام‌مند به احاطه روسیه در امتداد مرزهایمان با خصومت کشورهای همسایه ما (جمهوری‌های سابق شوروی که زمانی برادر بودند) ادامه می‌دهد. […] همسایگان قفقازی ما آذربایجان و ارمنستان، در حال چرخش‌های تازه‌ای هستند.»

    اما کارشناسان در باکو و ایروان، علت این «خصومت» را نه توطئه غرب، بلکه سیاست‌های خشن روسیه در منطقه و جنگ این کشور در اوکراین می‌دانند.

    بزرگ‌ترین مالیات‌دهنده ارمنستان نیز در سیونیک واقع شده است و مالکیت آن در دست روس‌هاست. مجتمع مس و مولیبدن زنگزور، معدن عظیمی روباز در دل کوهستان است.

    با وجود اعلام پایبندی به روند پیوستن به اتحادیه اروپا، دولت نیکول پاشینیان در سال ۲۰۲۲ با واگذاری این دارایی‌ها به شرکت‌هایی که با یک میلیاردر روس تحت تحریم‌های آمریکا و بریتانیا ارتباط داشتند، موافقت کرد.

    اما نفوذ ایران حتی از نفوذ روسیه هم مشهودتر است. سیونیک برای جمهوری اسلامی ایران، مرکز بازرگانی کلیدی‌ به شمار می‌رود. کامیون‌های دارای پلاک ایرانی در جاده‌ها رفت‌ و آمد می‌کنند و در کاپان، مرکز این منطقه، تاجران ایرانی با جلیقه‌های پشمی، تلفنی مشغول معامله هستند.

    مرز میان دو کشور در امتداد رود ارس است و قرار است «جاده ترامپ» هم از همین مسیر عبور کند.

    بلافاصله پس از دیدار در واشنگتن، مشاور رهبرایران اعلام کرد که ایران اجازه اجرای پروژه جاده ترامپ برای صلح و رفاه بین‌المللی را نخواهد داد و تهدید کرد این گذرگاه نه به دالانی در مالکیت ترامپ، بلکه به گورستانی برای مزدوران ترامپ تبدیل خواهد شد. مقامات رسمی در ایران واکنشی محتاطانه‌تر نشان دادند.

    هم ارمنستان و هم جمهوری آذربایجان در تلاشند تهران را متقاعد کنند که این پروژه تهدیدی برای منافعش نیست. در حالی که این دو کشور از مسکو فاصله می‌گیرند، هر دو خواهان حفظ روابط خوب با همسایه جنوبی خود هستند.

    نمایی از ساختمان‌های شهر و یک مدل از برج ایفیل در محوطه مقابل عمارت‌ها
    توضیح تصویر،گوریس پس از خروج ارامنه از قره‌باغ، اهمیتش را از دست داد

    در حالی که مذاکرات بر سر «جاده ترامپ» به‌تازگی آغاز شده، شرکت‌های ایرانی هم‌اکنون مشغول ساخت پل‌هایی تازه بر رود ارس به سمت هر دو کشور ارمنستان و جمهوری آذربایجان هستند. یکی از این پل‌ها در واقع از روی جاده‌ای عبور می‌کند که قرار است به نام رئیس‌جمهور آمریکا نام‌گذاری شود.

    با توجه به مشارکت اخیر آمریکا در جنگ اسرائیل علیه ایران، بعید است که شرکت‌های آمریکایی و ایرانی بتوانند به‌طور مسالمت‌آمیز در منطقه سیونیک ارمنستان فعالیت کنند. ایران همچنین گاز طبیعی به ارمنستان صادر می‌کند که به برق تبدیل شده و مجددا به ایران صادر می‌شود.

    بازیگر دیگری نیز در منطقه وجود دارد: اتحادیه اروپا. این اتحادیه مسیر آینده را بخشی از «دالان میانی» می‌داند که اروپا را به آسیای مرکزی و چین متصل می‌کند و از روسیه عبور نمی‌کند.

    هیئتی از ناظران اتحادیه اروپا در سیونیک مستقر شده و بر آتش‌بس در مرز ارمنستان و جمهوری آذربایجان نظارت می‌کند.

    کنسولگری فرانسه نیز به‌تازگی در این منطقه افتتاح شده و ضمن حمایت از برنامه‌های اجتماعی برای پناهجویان قره‌باغ، حتی با وجود مواضع رسمی متضاد دو کشور در عرصه‌های بین‌المللی (فرانسه عضو ناتو و ارمنستان عضو پیمان امنیتی تحت رهبری روسیه)، اقدام به فروش سلاح به ارمنستان کرده است.

    ماروت وانیان با لبخند می‌گوید: «مقامات ارمنی می‌گویند همه چیز خوب خواهد شد، میلیاردها سرمایه‌گذاری خواهد شد، جاده‌ها باز خواهد شد، با ایران، آمریکا، اروپا، ترکیه، جمهوری آذربایجان تجارت خواهیم کرد. همه‌چیز عالی خواهد شد.» اما او عجله‌ای برای باور این وعده‌ها ندارد.

    ساکنان سیونیک طی پنج سال گذشته در هراس از وقوع جنگی تازه زندگی کرده‌اند. آن‌ها هر روز سخنان کارشناسان ارمنی در یوتیوب را دنبال می‌کنند. بسیاری از این کارشناسان معتقدند که جمهوری آذربایجان دوباره به ارمنستان حمله خواهد کرد، استنادشان به مصاحبه‌ای از سال ۲۰۲۱ با الهام علی‌اف است که در آن تهدید کرده بود دالان را با زور خواهد گشود.

    در حالی که مفسران مخالف، جنگ قریب‌الوقوع را پیش‌بینی می‌کنند، مفسران طرفدار دولت، برعکس، وعده صلح و باز شدن مرزها را می‌دهند. آن‌ها از حاکمان پیشین ارمنستان انتقاد می‌کنند که گویی منافع قره‌باغ را بر منافع خود کشور ارمنستان مقدم می‌دانستند.

    ماروت آهی می‌کشد و می‌گوید: «الان همه‌ چیز آرام است. ولی نمی‌دانیم فردا چه خواهد شد.»

    اما حتی منتقدان دولت ارمنستان نیز نمی‌توانند انکار کنند که پس از دیدار در واشنگتن، روستاهای مرزی حتی یک بار هم گلوله‌باران نشده‌اند.

    گمانه‌زنی‌های مداوم درباره درگیری تازه، زندگی را فلج کرده است. به‌ویژه برای کسانی که به‌تازگی از جنگ گریخته‌اند.

    ماروت می‌گوید که از زمان ترک قره‌باغ، نتوانسته به آینده فکر کند یا برای زندگی‌اش برنامه‌ریزی کند: «مثل روبات زندگی کردن است. زندگی کردن برای زنده بودن. دو سال گذشته است، اما هنوز هم درک آنچه بر سرمان آمده دشوار است. فکر می‌کردم فقط من این‌گونه‌ام. ولی وقتی با دوستان قره‌باغی‌ام صحبت می‌کنم، همه می‌گویند: ما هم همین طور هستیم.»

    همه ارامنه قره‌باغ رویای بازگشت به خانه را در سر دارند. جمهوری آذربایجان می‌گوید آن‌ها را می‌پذیرد اما تنها در صورتی که تابعیت آذربایجانی را قبول کنند. اما آن‌ها آمادگی این کار را ندارند. برخی از پناهندگان هنوز امیدوار به انتقام‌اند که روسیه یا غرب ناگهان تصمیم بگیرند از ارمنستان در برابر جمهوری آذربایجان حمایت کنند.

    ماروت می‌داند که این یک خیال است، اما در فراموش کردن خانه‌اش عجله‌ای ندارد و ترجیح می‌دهد در گوریس زندگی کند، تا به خانه‌اش هم نزدیک باشد.

    او به یاد می‌آورد که روزی سوار تاکسی شد.

    او می‌گوید: «راننده پرسید: کجا بریم؟ گفتم: استپاناکرت. شوخ‌طبع بود، بنابراین به‌سمت قره‌باغ حرکت کرد.»

    ماروت روایت می‌کند: «به‌زودی به سیم خاردار رسیدیم. سربازها آمدند جلو و گفتند: برگردید، این‌جا بسته است.»

    او در هفته‌های نخست پس از تبعید، هر شب خواب قره‌باغ را می‌دید و اکنون به تصاویر ویدیویی اینترنتی از استپاناکرت، یا خانکندی، آن طور که اکنون نامیده می‌شود، معتاد شده است.

    در اتاق خالی و کوچک هتل، تنها می‌نشیند و ویدیوهایی از زادگاهش را که توسط آذربایجانی‌ها در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، تماشا می‌کند. بسیاری از ارامنه این پست‌ها را تمسخر پیروزمندان نسبت به شکست‌خوردگان می‌دانند، اما ماروت می‌گوید از آنها سپاسگزار است چون حداقل می‌تواند بفهمد در شهرش چه می‌گذرد.

    اکنون همه دارایی‌اش در یک چمدان کوچک جا می‌گیرد، خانه چهارخوابه خانواده‌اش را پشت سر جا گذاشته است. کل محله‌‌های استپاناکرت نابود شده‌اند. جمهوری آذربایجان در حال بازسازی این شهر است.

    طبق آمار رسمی، بیش از ۲۰۰۰ دانشجو هم‌اکنون در دانشگاه تازه‌ساخت قره‌باغ تحصیل می‌کنند. ایستگاه‌های قطار و اتوبوس نیز در حال ساخت هستند.

    ماروت به یاد می‌آورد که پس از کوچ ارامنه از قره‌باغ، برنامه‌ای تلویزیونی را تماشا می‌کرد که در آن یک پناهجوی آذربایجانی از آغدام به زادگاهش بازگشت و ویرانه‌های خانه‌اش را از روی کاشی‌های حمام تشخیص داد.

    ماروت نمی‌داند چه بر سر آپارتمانش آمده است. تنها خیابان محل زندگی‌اش در ویدیو نشان داده شده، نه خود ساختمان.

  • امسال چه کسانی می‌توانستند برنده‌ی نوبل ادبیات شوند؟

    امسال چه کسانی می‌توانستند برنده‌ی نوبل ادبیات شوند؟

    عمران عبدالله

    الجزیره

    گزارش مفصل زیر پیش از اعلام نام برنده جایزه نوبل امسال نوشته شده و حاوی اطلاعات ارزشمندی درباره‌ی مهمترین نویسندگان حال حاضر جهان است. گرچه جایزه‌ی نوبل ادبیات اغلب به عنوان رویدادی غیرقابل پیش‌بینی توصیف می‌شود، اما این گزارش تلاش می‌کند با ارائه برخی نام‌ها، شانس برنده شدن هر یک از آن‌ها را بررسی کند. (آنلام)


    با رسیدن ماه اکتبر هر سال، محافل ادبی در سراسر جهان وارد فضایی از حدس و گمان و انتظار برای مهم‌ترین جوایز ادبی می‌شوند و می‌پرسند چه کسی برنده جایزه نوبل ادبیات خواهد شد؟ این فرصت مناسبی برای ویراستاران فرهنگی است تا نقشه ادبیات جهانی را مرور کنند و قهرمانان فراموش‌شده آن را دوباره کشف کنند، اگرچه کمیته نوبل به سنت محبوب خود وفادار است و معمولاً با یک نام غیرمنتظره از گوشه‌ای از جهان، ما را شگفت‌زده می‌کند.

    شبکه الجزیره نت سه بار در پیش‌بینی این بازی پرخطر موفق عمل کرده است: در سال ۲۰۲۳، پیش‌بینی کرده بود که نویسنده نروژی یون فوسه برنده نوبل ادبیات خواهد شد؛ در سال ۲۰۲۲، برنده احتمالی نویسنده و داستان‌نویس فرانسوی آنی ارنو بود؛ و در سال ۲۰۱۹ نیز برنده نهایی، نویسنده لهستانی اولگا توکارکوک بود که در سال ۲۰۱۸ به دلیل رسوایی اخلاقی آکادمی سوئد، جایزه به تعویق افتاده بود. با این حال، در سال گذشته، پیش‌بینی الجزیره برنده شدن اثری غیرغربی برای جایزه نوبل ادبیات ۲۰۲۴ بود، که در نهایت نویسنده کره‌ای هان کانگ برنده شد، بنابراین پیش‌بینی دقیق نبود.

    به نظر می‌رسد نوبل ۲۰۲۵ به دنبال نویسنده‌ای “عظیم” نیست، بلکه دنبال نویسنده‌ای است که خودِ معنای نوشتن را در جهانی پرآشوب، جایی که سیاست با زبان، تاریخ با روایت و تراژدی با هنر در هم تنیده شده است، بازتاب دهد. آکادمی می‌گوید آن‌ها به دنبال لحنی منحصر به فرد هستند که مفهوم ادبیات انسانی را توسعه دهد، نه صرفاً به دنبال نام‌های مشهور روزنامه‌ها.

    نسخه امسال از جایزه با سال‌های گذشته متفاوت است؛ جهانی که اکنون شاهد تحول بنیادی در مفهوم ادبیات است، تمرکز بیشتری بر چندزبانی و کلام گفتاری و صوتی دارد تا نوشتاری، و ارزش بیشتری برای روایت شخصی و صمیمی قائل است نسبت به رمان‌های بزرگ و روایت‌های عمومی فرامرزی. موضوعاتی مانند ادبیات ملی و سنت‌های سخت‌گیرانه کمتر مطرح هستند تا جای خود را به موضوعات تازه‌ای بدهند که روح زمان معاصر را بازتاب دهند و ژانرهای ادبی را بازتعریف کنند بدون اینکه جوهره ادبیات را از دست بدهند. این امر حدس و گمان را بیشتر به یک تمرین ادبی جذاب تبدیل می‌کند تا یک پیش‌بینی واقعی.

    از زمان برنده شدن نویسنده کره‌ای هان کانگ در سال گذشته، روشن شده است که آکادمی اولویت‌های خود را بازترسیم کرده است؛ بعد از دهه‌ای که جوایز به آثاری مانند آنی ارنو، یون فوسه، سوتلانا آلکسیویچ و عبدالرزاق گورنه تعلق گرفت، گرایش به صداهای متمرد و مناطق حاشیه‌ای بیشتر شده و دیگر “نویسنده سفیدپوست اروپایی بزرگ” مدل غالب نیست، بلکه نویسنده‌ای که از گوشه‌های جهان، از زبان‌های کوچک، درباره حاشیه‌نشینان، یا از تجربه انسانی شامل درد، تفاوت و حافظه می‌نویسد، بیشترین توجه را جلب می‌کند.

    معیارهای انتخاب امروزه پیچیده و درهم تنیده هستند؛ حدس‌ها در تلاقی جغرافیا، زبان و شجاعت فکری قرار دارند. آکادمی تلاش می‌کند تا حد امکان از تمرکز اروپایی اجتناب کند و در انتخاب‌هایش بین آسیا، آمریکای لاتین و آفریقا جابجا شود. همچنین، “ادبیات ترجمه‌شده” به ابزاری برای تحقق نوعی عدالت فرهنگی بدل شده است. مهم‌تر از همه، شجاعت فکری به یک معیار اصلی تبدیل شده است؛ جهانی که پس از بیماری‌های همه‌گیر، جنگ‌ها و اعتراضات قرار دارد، به نویسندگانی نیاز دارد که درباره درد و آزادی بیندیشند، نه کسانی که صرفاً جهان را زیبا یا توصیف می‌کنند.

    اکثر پیش‌بینی‌های رسانه‌ای توافق دارند که نوبل ۲۰۲۵ احتمالاً به یک نویسنده باتجربه که تاکنون جایزه دریافت نکرده، یا یک صدای لاتین یا آسیایی تعلق خواهد گرفت که تعادل جغرافیایی جایزه را بازگرداند. گرایش عمومی این است که جایزه به نویسنده‌ای داده شود که بدنه ادبی منسجمی دارد اما هنوز شهرت تجاری وسیع پیدا نکرده است. به تعبیر اعضای آکادمی، آثار چنین نویسنده‌ای “خوب نوشته شده و کم خوانده شده” است.

    نامزد ایده‌آل نوبل ادبیات:
    خوب نوشته شده و کم خوانده شده.

    سال جاری، بازارهای شرط‌بندی ادبی، که به یک پدیده فرهنگی مستقل تبدیل شده‌اند، تعادلی نادر بین قاره‌ها نشان داده‌اند. در حالی که نام‌های اروپایی مانند لازلو کراسنهورکای مجاری و انریکه ویلا ماتاس اسپانیایی در صدر قرار دارند، صداهای آسیایی و لاتین مانند کان شو (چین)، کریستینا ریورا گارتا (مکزیک) و آمیتاوه گوش (هند) نیز پیشتاز هستند.

    در عین حال، نام‌های مشهور جهانی مانند هاروکی موراکامی ژاپنی و مارگارت اتوود کانادایی همچنان در کانون توجه هستند، اگرچه منتقدان معتقدند آکادمی معمولاً “نامزد واضح” را انتخاب نمی‌کند. این وضعیت باعث ایجاد یک “نقشه کوچک از ادبیات جهان” شده که صداها و سنت‌های مختلف با هم رقابت می‌کنند.

    نامزدهای پرشانس:

    • جرالد مورنان (استرالیا): نویسنده‌ای ۸۵ ساله با آثار تفکری درباره حافظه، منظر درونی و رابطه خیال و واقعیت، مانند کتاب The Plains (صادر شده در دهه ۸۰، ترجمه نشده به عربی).
    • لازلو کراسنهورکای (مجارستان): از بزرگ‌ترین نویسندگان اروپایی معاصر، مشهور به جملات طولانی و فضای تاریک، آثار برجسته او شامل Satantango و War & War.
    • کریستینا ریورا گارتا (مکزیک): پس از برنده شدن جایزه پولیتزر ۲۰۲۴، آثاری با ترکیب خیال، زندگی‌نامه و نقد اجتماعی، موضوعاتی مانند خشونت، مهاجرت و فمینیسم را بررسی می‌کند.

    نام‌های جهانی همیشه حاضر:

    • هاروکی موراکامی (ژاپن): نویسنده‌ای جهانی با آثار واقعیت جادویی و قهرمانان تنها، مانند Kafka on the Shore و Norwegian Wood.
    • کان شو (چین): نویسنده تجربی با سبک پیچیده و روان‌شناسی عمیق، که سال‌ها نامزد بوده است.
    • انریکه ویلا ماتاس (اسپانیا): نویسنده‌ای هوشمند و بازیگوش که مرزهای رمان، نقد و زندگی‌نامه را می‌شکند.
    • میرچا کارتاریسکو (رومانی): نویسنده‌ای مدرن شرقی با آثار سنگین و سه‌گانه افسانه‌ای Orbitor.

    صداهای کلاسیک و متمرد اروپایی و آمریکایی:

    • توماس پینچون (آمریکا): نویسنده غیاب عمومی، اثر مشهور Gravity’s Rainbow.
    • میشل ویل‌بک (فرانسه): آثار فلسفی و تیره مانند Submission و The Elementary Particles.
    • آن کارسون (کانادا): شاعر و نویسنده مدرن، تلفیق شعر و نثر، الهام از اسطوره‌های یونان باستان.
    • جمایکا کینکید (کارائیب): آثار ضد استعمار و مسائل هویت و زنانگی.
    • سیزار آیرا (آرژانتین): نویسنده‌ای پرکار و نوآور لاتین، با سبک “فرار به جلو”.

    نام‌های کمتر محتمل:

    • کارل اووه کناوسگورد (نروژ): نویسنده مجموعه عظیم My Struggle.
    • کولم تویبین (ایرلند): نویسنده نثر ظریف و محتاط، آثار درباره تبعید و هویت.
    • الکسیس رایت (استرالیا): صدای قوی بومیان، اثر Carpentaria.
    • سلمان رشدی، مارگارت اتوود، لیودمیلا اولیتسکایا و شاعر ادونیس (علی احمد سعید اسبر) از جهان عرب نیز حضور دارند، هرچند احتمال واقعی برنده شدنشان کمتر است.

    مفاجات احتمالی:

    • استیون کینگ (آمریکا): مؤرخ اسطوره‌های معاصر آمریکا و تصویرگر اضطراب جمعی.
    • جی. کی. رولینگ: خالق دنیای هری پاتر.
    • ریبکا یاروس، اندری کورکوف (اوکراین)، ولادیمیر سوروکین (روسیه): نویسندگان با رویکرد سیاسی و انتقادی.

    لیست نامزدها ادامه دارد و از شمال اروپا تا آمریکای لاتین، طیف وسیعی از زبان‌ها و صداهای ادبی را شامل می‌شود.

    جایزه نوبل ادبیات همچنان غیرقابل پیش‌بینی است و بخشی از جذابیت آن به همین است؛ کمیته آکادمی همیشه به دنبال شگفتی است و ممکن است صدایی جوان از جنوب جهان یا شاعری ناشناخته از اروپا شرقی را انتخاب کند، یا حتی نامی که تاکنون در هیچ فهرست نامزدها نبوده، اما مطمئناً جایزه، همان‌طور که یکی از منتقدان گفته، “فقط یک نویسنده را تقدیر نمی‌کند، بلکه هر بار چهره‌ای جدید از انسانیت را که ادبیات می‌بیند، انتخاب می‌کند.”

    منبع: الجزیره

داغ