ساختار سازمان ملل کاملاً غیردموکراتیک است. معمولن پنج کشورِ صاحبِ وتو تصمیمهای الزامآور را اتخاذ میکنند، دبیرکل تعیین میکنند و اجازۀ ورود کشورهای دیگر به این نهاد را آنها میدهند. این کشورهای انگشتشمار با قطعنامههای ویرانگرشان سرنوشت نزدیک به 200 کشور را در سراسر کرۀ زمین رقم میزنند. روی دیگرِ این سکه مجمع کل کشورهاست که حتا از حق انتخاب دبیرکل نیز برخوردار نیستند. یک مجمع نمایشی که قطعنامههایش هیچ ضمانت اجرایی ندارد.
جنبهٔ دیگر ساختار غیردموکراتیک سازمان ملل به عدم تناسب جغرافیا و جمعیت کشورها برمیگردد. در یک سو کشور دومینیک قرار دارد با ۷۵۰ کیلومتر مربع مساحت و ۷۲ هزار نفر جمعیت، و در سوی دیگر هندوستان با سه میلیون سیصد هزار کیلومتر مربع مساحت و یک و نیم میلیارد جمعیت. ایندو هرکدام یک رأی دارند. نویسنده به این عدم تقارن غیردموکراتیک اشاره میکند اما از ماهیت غیردموکراتیک اولی، از جمله حق وتو، چشمپوشی میکند.
آنلام
نوشتههای مرتبط
پنجاه کشور جعلی جهان: امریکا و چین رأی آنها را میخرند.
محمد هارون بخاری (دانشگاه گجرات)
(۵۰ کشوری که در موردشان در مدرسه به شما آموزش داده نشده، اما بدون آنها سیاست جهان پیش نمیرود)
همهٔ ما در مدرسه دربارهٔ ۷ قاره و ۱۹۵ کشور جهان خواندهایم. اما استاد هیچگاه به ما نگفت که از میان این ۱۹۵ کشور، ۵۰ کشور وجود دارند که مجموع نفوسشان حتی به اندازهٔ یک محلهٔ شهر لاهور نیست و مساحتشان از اسلامآباد نیز کوچکتر است. با این حال، این کشورها در سازمان ملل متحد حضور دارند، پرچم دارند، نخستوزیر دارند و یک رأی آنها را امریکا، چین و روسیه در بدل دهها میلیون دلار میخرند. این مقاله داستان همین کشورهای کرایهای است.
این ۵۰ کشور کداماند؟
آنها در سه منطقه پراکندهاند.
گروه اول:
گروه اول مربوط به کارائیب است. احتمالاً نام تیم کریکت هند غربی را شنیدهاید؛ این در واقع یک کشور واحد نیست. بلکه مجموعهای از ۱۵ کشور جداگانه است. مانند سنت کیتس و نویس (مساحت ۲۶۱ کیلومتر، نفوس ۵۳ هزار)، انتیگوا و باربودا (مساحت ۴۴۰ کیلومتر، نفوس ۱۰۰ هزار)، دومینیک (مساحت ۷۵۰ کیلومتر، نفوس ۷۲ هزار)، سنت لوسی (مساحت ۶۱۶ کیلومتر، نفوس ۱۸۰ هزار)، گرانادا (مساحت ۳۴۴ کیلومتر، نفوس ۱۱۲ هزار).
گروه دوم:
گروه دوم مربوط به اقیانوس آرام است؛ جایی که کوچکترین کشورهای جهان قرار دارند. نائورو (مساحت تنها ۲۱ کیلومتر، نفوس ۱۲ هزار)، تووالو (مساحت ۲۶ کیلومتر، نفوس ۱۱ هزار)، پالائو (مساحت ۴۶۶ کیلومتر، نفوس ۱۸ هزار)، جزایر مارشال (مساحت ۱۸۱ کیلومتر، نفوس ۴۲ هزار)، میکرونیزی (مساحت ۷۰۲ کیلومتر، نفوس ۱۱۵ هزار).
گروه سوم:
گروه سوم در داخل اروپا قرار دارد. واتیکان سیتی (مساحت ۰٫۴۴ کیلومتر، نفوس ۸۰۰ نفر)، موناکو (مساحت ۲ کیلومتر، نفوس ۳۹ هزار)، لیختناشتاین (مساحت ۱۶۰ کیلومتر، نفوس ۳۸ هزار)، سان مارینو (مساحت ۶۱ کیلومتر، نفوس ۳۳ هزار)، اندورا (مساحت ۴۶۸ کیلومتر، نفوس ۷۷ هزار).
سؤال این است که اینها چگونه زندهاند؟ آنها با وجود آنه اردوی نظامی ندارند، زراعت ندارند، صنعت ندارند، چرا از بین نمیروند؟ این دنیای ظالم چرا آنها را زنده نگه داشته است؟
پیش از سال ۱۹۴۵ قانون جهان این بود که هرکس قدرتمند است، ضعیف را خواهد بلعید. اما پس از جنگ جهانی دوم، قانون جدیدی به وجود آمد که هیچ کشوری مرزهای کشور دیگری را از بین نخواهد برد. همین یک قانون به این ۵۰ کشور زندگی جاودانه داد.
اکنون از بین بردن آنها بسیار گران و زنده نگه داشتنشان بسیار ارزان است. چهار دلیل عمده برای زنده نگه داشتن آنها وجود دارد.
دلیل اول: اینها برای قدرتهای بزرگ بانک فرار مالیاتی هستند. احتمالاً نام جزایر کیمن (مساحت ۲۶۴ کیلومتر، نفوس ۶۸ هزار) را شنیدهاید. این جزایر مستعمرهٔ بریتانیا است. از میان ۱۰۰ شرکت بزرگ جهان، دفتر ۹۰ شرکت بهصورت روی کاغذ در اینجا وجود دارد. حدود ۲ هزار میلیارد دالر پول سیاه جهان همینجا قرار دارد. بریتانیا و امریکا هرگز نمیخواهند این جزایر از بین بروند.
دلیل دوم: اینها هتلهای گردشگری هستند. در آنتیگوا ۳۶۵ ساحل وجود دارد. در هر ساحل گردشگران امریکایی و بریتانیایی میآیند. در کشوری با جمعیت یکصد هزار نفر، هر سال یک میلیون گردشگر وارد میشود. اگر در اینجا ناامنی به وجود بیاید، صنعت گردشگری امریکا آسیب خواهد دید. به همین دلیل امریکا خودش از آنها محافظت میکند.
دلیل سوم: اینها دکانهای پاسپورت هستند. بیشتر این کشورها پاسپورت خود را میفروشند. ۲۰۰ هزار دلار بده و پاسپورت سنت کیتس یا انتیگوا را بگیر که با آن میتوانی بدون ویزا به ۱۵۰ کشور سفر کنی. این تجارت هر سال بیش از ۵۰۰ میلیون دلار به این کشورهای کوچک درآمد میدهد.
و دلیل چهارم و مهمتر از همه، که عنوان مقاله نیز به آن اشاره دارد، رأی است. چرا امریکا، اروپا و استرالیا کشورهای جعلی را زنده نگه داشتهاند و اینها چگونه پرچم خود را میفروشند؟
زنده ماندن این ۵۰ کشور دو سود دارد؛ یکی پرچم و دیگری رأی، و هر دوی اینها برای قدرتهای بزرگ معاملهٔ ارزانی است.
معاملهٔ اول، معاملهٔ پرچم است که به آن Flag of Convenience گفته میشود. فرض کنید شما مالک یک کشتی بزرگ در اروپا هستید. اگر روی کشتی خود پرچم آلمان یا فرانسه را نصب کنید، مجبور خواهید بود مالیات سنگین اروپا، کارمندان گران اروپایی و قوانین سختگیرانهٔ اروپایی را تحمل کنید. اما اگر روی همان کشتی پرچم پاناما (مساحت ۷۵ هزار کیلومتر، نفوس ۴٫۴ میلیون)، لیبریا (مساحت ۱۱۱ هزار کیلومتر، نفوس ۵٫۳ میلیون) یا جزایر مارشال (مساحت ۱۸۱ کیلومتر، نفوس ۴۲ هزار) را نصب کنید، نه مالیات پرداخت خواهید کرد و نه کسی از شما سؤال خواهد کرد. به همین دلیل امروز پرچم این کشورهای کوچک بر عرشهٔ ۷۰ درصد کشتیهای تجارتی جهان در اهتزاز است. این کشورها از هر کشتی سالانه ۱۰ تا ۲۰ هزار دلار میگیرند و حکومت خود را اداره میکنند. شرکتهای امریکایی و اروپایی نیز از همین طریق میلیاردها دلار مالیات صرفهجویی میکنند.
دومین و حتی بزرگتر از آن، معاملهٔ رأی در سازمان ملل متحد است. در آنجا هم نفوس ۳۴۰ میلیون نفری امریکا یک رأی دارد و هم نائورو (مساحت ۲۱ کیلومتر، نفوس ۱۲ هزار) یک رأی دارد. پس اگر ۲۰ کشور کوچک را بخری، قدرتی برابر با ۲۰ کشور بزرگ به دست میآوری. به همین دلیل چین، امریکا و استرالیا سالانه با دادن ۵۰ تا ۱۰۰ میلیون دلار کمک، یا ساختن یک استادیوم و یا یک سیرک، رأی آنها را میخرند.
اکنون حساب کنید؛ تصرف این کشورها به معنای مستقر کردن اردو در آنجا، اداره کردن حکومت و بدنامی در سازمان ملل متحد است که هزینهٔ آن میلیاردها دلار میشود. در حالی که آزاد گذاشتن آنها و کرایه کردن پرچم و رأیشان تنها چند ده میلیون دلار هزینه دارد. به همین دلیل دنیای قدرتمند با زیرکی تصمیم گرفته است که از بین بردن آنها گران است و زنده نگه داشتنشان ارزان.
بازار یک رأی چگونه برپا میشود؟
در سازمان ملل متحد یک دموکراسی عجیب وجود دارد. نفوس امریکا ۳۴۰ میلیون نفر است، رأی آن یک رأی است. و نفوس نائورو ۱۲ هزار نفر است، رأی آن نیز یک رأی است.
یعنی اگر ۲۰ کشور کوچک جزیرهای با هم متحد شوند، تعداد آرای آنها برابر با آرای ۲۰ کشور بزرگ مانند آلمان، فرانسه، بریتانیا و جاپان میشود. اکنون در اینجا بازار برپا میشود.
داستان شمارهٔ ۱: چین در برابر تایوان
تایوان میخواهد جهان آن را بهعنوان یک کشور به رسمیت بشناسد، چین میگوید هیچکس آن را به رسمیت نشناسد. هر دو به سراغ این کشورهای کوچک میروند. در ۱۰ سال گذشته، چین با ساختن میلیاردها دلار سیرک و پارلمان برای وانواتو (مساحت ۱۲ هزار کیلومتر، نفوس ۳۰۰ هزار)، جزایر سلیمان (مساحت ۲۸ هزار کیلومتر، نفوس ۷۰۰ هزار) و کیریباتی (مساحت ۸۱۱ کیلومتر، نفوس ۱۲۰ هزار)، در عوض آنها تایوان را ترک کرده و چین را پدر خود پذیرفتهاند. تایوان اکنون تنها ۱۲ کشور دارد که از میان آنها ۵ کشور در همین فهرست ۵۰ کشور قرار دارند.
داستان شمارهٔ ۲: امریکا و اسرائیل
هنگامی که در سازمان ملل متحد دربارهٔ فلسطین رأیگیری میشود، تمام جهان به نفع فلسطین رأی میدهد. در حمایت از امریکا و اسرائیل تنها ۸ یا ۹ رأی به دست میآید. در میان این ۹ کشور همیشه کشورهایی مانند میکرونیزی، جزایر مارشال، پالائو و نائورو حضور دارند. چرا؟ چون تمام بودجهٔ آنها از کمکهای امریکا تأمین میشود. امریکا سالانه ۱۰۰ میلیون دالر به آنها میدهد و در عوض، رأی آنها را میگیرد.
داستان شمارهٔ ۳: نمایش تغییرات اقلیمی
کشورهایی مانند تووالو و مالدیف (مساحت ۳۰۰ کیلومتر، نفوس ۵۰۰ هزار) میگویند ما در حال غرق شدن در دریا هستیم. اروپا میگوید ما برای نجات شما بودجه میدهیم، اما شما به نفع ما رأی بدهید. پس این دموکراسی نیست، این بازار است. در پاکستان رأی یک قوم با ۵ هزار به فروش میرسد، در سطح جهانی رأی یک کشور در بدل یک استدیوم یا یک سرک فروخته میشود.
در پایان سؤال این است که آیا این کشورها احمق هستند؟
نه، آنها بسیار هوشیار هستند. حاکمان آنها میدانند که نه نفت دارند و نه ارتش. آنها تنها سه چیز دارند: پرچم خود، ساحل خود و نمایندهٔ خود در سازمان ملل متحد. آنها همین نمایندگی را میفروشند و ۱۰۰ سال است که زندهاند.
از بین بردن آنها به نفع هیچکس نیست. اگر اینها از بین بروند، امریکا و چین رأیهای ارزان خود را از کجا خواهند خرید، میلیاردرهای اروپا پول خود را کجا پنهان خواهند کرد، و گردشگران جهان در زمستان به کدام سواحل ارزان خواهند رفت؟
بنابراین این ۵۰ کشور جعلی، ستونهای واقعی سیاست واقعی جهان هستند.
دقیقاً به همین شکل، در کشورهای ما رهبریهای کوچکِ کوچک، جعلی و مصنوعی و نالایق ایجاد میشوند، احزاب تانگهای آنها ثبت میشوند؛ نه ساختار سازمانی دارند و نه خدمت ملیای. اما برای سیاست ائتلافها و چانهزنیهای سیاسی مورد استفاده قرار میگیرند. بهواسطهٔ این اتحاد، به آنها یکییکی و دوتایی، دو نمایندگی در پارلمان داده میشود و سیاست چانهزنی و معامله ادامه پیدا میکند.


دیدگاهتان را بنویسید