تصرف مسجدالحرام (اواخر ۱۹۷۹) و پیامدهای سیاسی آن

تصرف مسجدالحرام در بامداد ۲۰ نوامبر ۱۹۷۹ نه تنها یکی از تکان‌دهنده‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر جهان اسلام است، بلکه از نظر گسترهٔ پیامدهای سیاسی، امنیتی، مذهبی و اجتماعی خود، قابل مقایسه با حوادثی چون انقلاب ایران، جنگ افغانستان و شکل‌گیری جریان‌های جهادی است. آنچه این واقعه را استثنایی می‌کند، نخست آن است که برای اولین بار در تاریخ معاصر، مقدس‌ترین نقطهٔ زمین برای بیش از یک میلیارد مسلمان—مسجدالحرام—در اختیار یک گروه مسلح قرار گرفت؛ دوم آنکه این حرکت نه از سوی بیگانگان یا نیروهای خارجی، بلکه از درون جامعهٔ سعودی و از میان افرادی برخاسته از بدنهٔ وهابیت انجام شد؛ و سوم آنکه دولت سعودی در برابر آن ناگزیر شد راهبردهای امنیتی، سیاسی و دینی خود را بازتعریف کند و این بازتعریف، افزون بر ساختار داخلی عربستان، بر ژئوپولیتیک کل منطقه تأثیر گذاشت.

این مقاله تلاش می‌کند با گسترش سه‌برابری هر بخش نسبت به نسخهٔ پیشین، شرحی تفصیلی از زمینه‌ها و ریشه‌های فکری این رویداد، سازمان‌دهی و اجرای عملیات، مدیریت بحران توسط حکومت سعودی، پیامدهای امنیتی و فرهنگی آن، بازتاب این واقعه در جریان‌های اسلام‌گرای رادیکال، و نیز اهمیت نمادین آن در تاریخ سیاسی خاورمیانه ارائه دهد. به‌ویژه نشان خواهیم داد که چرا این واقعه صرفاً یک حادثهٔ امنیتی نبود، بلکه نشانهٔ شکاف‌های ساختاری عمیق در جامعهٔ عربستان سعودی در آستانهٔ قرن بیستم بود.

۱. زمینهٔ تاریخی و اجتماعی عربستان پیش از ۱۹۷۹

روابط تاریخی قدرت در عربستان: اتحاد آل سعود و وهابیت

برای فهم چرایی وقوع حادثهٔ ۱۹۷۹ باید به بنیان‌های شکل‌گیری دولت سعودی بازگردیم. از آغاز قرن هجدهم، اتحاد میان محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب بنیان ایدئولوژیک دولت سعودی را بنا کرد. این اتحاد دو پیامد اساسی داشت: نخست، خاندان آل سعود مشروعیت دینی خود را از مکتب وهابیت کسب می‌کرد؛ دوم، علمای وهابی نیز حیات و گسترش اجتماعی خود را مرهون حمایت سیاسی و مالی آل سعود بودند. در نتیجه، دولت سعودی همواره چهره‌ای «دینی–قبیله‌ای» داشت که از طریق شبکهٔ روحانیت سنتی، اقتدار خود را در جامعهٔ نجد و سپس حجاز تثبیت می‌کرد.

اما تغییرات عظیم دهه‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰—از جمله کشف و استخراج گستردهٔ نفت، افزایش ثروت ملی، ورود کارگران و مهندسان خارجی، گسترش آموزش مدرن، و توسعهٔ شدید شهرهایی چون ریاض و جده—این ساختار سنتی را دستخوش دگرگونی کرد. شکست اعراب در جنگ ۱۹۶۷، صعود ناصریسم، ورود تفکرات اخوان‌المسلمین و حتی تأثیرات جنبش‌های مارکسیستی نیز فضای فکری و سیاسی جامعهٔ سعودی را پیچیده‌تر کرد. در این میان بسیاری از طلاب سنتی و روحانیان محافظه‌کار احساس کردند دولت سعودی بیش از حد به‌سوی مدرنیتهٔ غربی می‌رود و از اصول «اصیل توحیدی» فاصله گرفته است.

افزایش نارضایتی مذهبی

بسیاری از جوانان مذهبی احساس می‌کردند:

  • نظام پادشاهی در حال تبدیل شدن به ساختاری ثروت‌محور و تکنوکراتیک است،
  • مظاهر «فساد اخلاقی» (از نگاه آنان) در جامعه در حال رشد است،
  • و دولت در برابر آمریکا بیش از حد نرمش دارد.

این احساس بیگانگی زمینهٔ پیدایش گروه‌هایی مانند جنبش جهیمان را فراهم کرد.

ظهور پنهانی جریان‌های معترض

در دههٔ ۱۹۷۰ عربستان سعودی شاهد رشد شبکه‌هایی از گروه‌های سلفیِ منتقد بود که در ظاهر به ساختار رسمی نزدیک بودند اما در باطن می‌کوشیدند مبانی شرعی جدیدی برای نقد دولت تدوین کنند. این شبکه‌ها ترکیبی از طلاب، معلمان، نظامیان و مهاجران عرب بودند. بسیاری از آنان آثار سید قطب، مکتوبات اخوان‌المسلمین، و نوشته‌های الحنابلهٔ کلاسیک را مطالعه می‌کردند و به این جمع‌بندی رسیده بودند که نظام سعودی «شرعی» نیست و باید اصلاح شود.

بی‌توجهی دولت به این جریان‌ها، نبود سازوکارهای مشارکت سیاسی، و فضای بستهٔ رسانه‌ای باعث شد این گروه‌ها به سمت رادیکالیسم پنهان حرکت کنند.

۲. جهیمان العتیبی و جنبش سلفیة محتسبة

جهیمان بن محمد العتیبی از قبیلهٔ بزرگ و بانفوذ عتیبه می‌آمد و این ریشهٔ قبیله‌ای اهمیت بسیاری داشت، زیرا بخش مهمی از نیروهای گارد ملی از همین قبایل بودند. جهیمان دوران جوانی‌اش را در فضایی سنتی گذراند اما بعدها وارد گارد ملی شد و با ساختار امنیتی و نظامی کشور از نزدیک آشنا گردید. او سپس به محافل دینی مدینه راه یافت، جایی که از نزدیک تحت تأثیر مکتب فقهی وهابی قرار گرفت.

اما چیزی که جهیمان را از دیگر طلاب جدا می‌کرد، حساسیت شدید او نسبت به «فساد» دربار، «غرب‌زدگی» جامعه، و نقش‌آفرینی آمریکا در عربستان بود. او به تدریج به این نتیجه رسید که ساختار دینی رسمی نه تنها اصلاح‌گر نیست، بلکه مدافع نظامی است که او آن را «طاغوت» می‌خواند.

روحیهٔ کاریزماتیک، بیان صریح، چهرهٔ زاهدانه و شجاعت شخصی او موجب شده بود در میان جوانان مذهبی هواداران زیادی پیدا کند.

تشکیل «السلفیة المحتسبة» و سازمان‌دهی گروه

جنبش او با عنوان «السلفیة المحتسبة»—اشاره به «احتساب» یا امر به معروف و نهی از منکر—ظهور کرد. این گروه از نظر فکری خود را وارثان اصیل وهابیت اولیه می‌دانستند و معتقد بودند دولت سعودی از آرمان‌های جد عبدالوهاب دور شده است.

ساختار گروه ترکیبی بود از:

  • طلاب سنتی مدینه و مکه،
  • مهاجران یمنی و مصری با گرایش‌های قطبی،
  • افسران و سربازان سابق گارد ملی،
  • جوانان بادیه‌نشین قبایل نجد.

آنها جلسات منظم داشتند و رساله‌های متعددی نوشتند که در آن‌ها «نشانه‌های ظهور مهدی»، «نشانه‌های فساد دولت‌ها» و «واجب بودن شورش علیه حکومت‌های طاغوتی» بررسی می‌شد.

القحطانی: مهدی موعود یا ابزار سیاسی؟

محمد بن عبدالله القحطانی برای جهیمان شخصیتی محوری بود. جهیمان ادعا می‌کرد که او «مهدی» است، زیرا نام او و نام پدرش مطابق احادیث آخرالزمان است. برخی پژوهشگران معتقدند جهیمان واقعاً به این باور آخرالزمانی رسیده بود؛ برخی دیگر آن را تاکتیکی برای مشروعیت‌بخشی به شورش می‌دانند.
در هر دو صورت، القحطانی تبدیل به عنصر اصلی عملیات شد:
بدون ادعای مهدویت، تصرف مسجدالحرام معنای دینی نداشت.

۳. عملیات تصرف مسجدالحرام

بر اساس گزارش‌ها، گروه جهیمان ماه‌ها پیش از روز واقعه، سلاح‌ها را در تابوت‌هایی که ظاهراً برای «نماز میت» آورده می‌شد، وارد مسجد کردند. آنها در شبستان‌های زیرین، اتاقک‌های مخفی ایجاد کردند، نقشهٔ دقیق از ورودی‌ها تهیه کردند و حتی مسیرهای فرار احتمالی را بررسی کردند.

در بامداد ۲۰ نوامبر ۱۹۷۹، هنگامی که نماز صبح پایان یافت، ناگهان ده‌ها نفر از نیروهای جهیمان با سرعت خود را به منبر رساندند، درها را بستند و از طریق بلندگوها اعلام کردند مهدی ظهور کرده است.
آنها سلاح‌های خود را بیرون کشیدند، زائران را از مسجد خارج کردند و سپس کنترل کامل مسجد را به‌دست گرفتند.

نقاط استراتژیک مسجد

گروه جهیمان مقرهای زیر را کنترل می‌کرد:

  • طبقهٔ فوقانی و مناره‌ها (برای تک‌تیراندازی)
  • شبستان‌ها و سرداب‌های زیرزمینی (برای ذخیرهٔ غذا و مهمات)
  • ورودی‌های اصلی (برای جلوگیری از ورود نیروهای امنیتی)

اهمیت مسجدالحرام از نظر معماری برای شورشیان مزیت نظامی ایجاد کرده بود؛ زیرا فضاهای زیرزمینی وسیعی داشت که نیروهای امنیتی شناخت دقیقی از آن‌ها نداشتند.

۴. محاصرهٔ دو هفته‌ای: نبردی پیچیده و خونین

دولت سعودی در ساعات اول در حالت شوک بود و عملا نمی‎توانست اقدامی بکند. چون از نظر شرعی جنگ در محدودهٔ حرم به‌شدت ممنوع است. از سوی دیگر، هزاران زائر در محیط پیرامونی مسجد گرفتار شده بودند. سعودی‌ها ناچار شدند از علمای بزرگ—از جمله بن‌باز—فتوا بگیرند که جنگ برای نجات مسجد و دفع بغاة (یاغیان) مجاز است. صدور این فتوا نقطهٔ عطف عملیات بود.

نبردهای سخت روزهای اول

نیروهای امنیتی چندین بار تلاش کردند از درهای مختلف وارد شوند اما با آتش سنگین تک‌تیراندازان و نارنجک‌ها عقب رانده شدند. نقشه‌های محدود مسجد برای نیروهای دولتی و آشنایی کامل جهیمان با محیط زیرزمینی، باعث شده بود برتری اولیه با شورشیان باشد.

درگیری‌ها در روزهای اول به‌حدی شدید بود که برخی ورودی‌های مسجد تخریب شد و ده‌ها نفر از نیروهای دولتی در همان ساعات نخست جان باختند. به دلیل ناآشنایی نیروهای سعودی با جنگ شهری و عملیات در فضاهای بسته، دولت با مشاورهٔ مستقیم فرانسه (نیروهای ویژهٔ GIGN) شکست بن‌بست را ممکن کرد.
فرانسوی‌ها وارد مسجد نشدند اما:

  • نحوهٔ استفاده از گازهای غیرکشنده،
  • شیوهٔ پاکسازی تونل‌ها،
  • روش‌های تخلیهٔ سیستماتیک،
  • و تاکتیک‌های جنگ در فضای چندطبقه

را به نیروهای سعودی آموزش دادند. این مرحله نقطهٔ آغاز برتری عملیات دولتی بود.

جنگ در تونل‌ها: مرحلهٔ سرنوشت‌ساز

بخش عمدهٔ نیروهای جهیمان در سرداب‌ها و تونل‌های زیرین مسجد مستقر شده بودند.
این تونل‌ها تاریک، پرپیچ‌وخم و پر از انبارهای غذا و مهمات بود. نیروهای سعودی مجبور بودند متر به متر پیشروی کنند و بسیاری از درگیری‌ها در محیط‌هایی بسیار تنگ رخ می‌داد.

درگیری در شبستان‌ها بسیار خونین بود؛ بسیاری از هر دو طرف در این فضاها جان باختند.

لحظهٔ پایان: مرگ القحطانی و سقوط مقاومت

مرگ محمد عبدالله القحطانی، «مهدی» ادعایی، باعث ریزش روحیهٔ نیروها شد. نیروهای سعودی سرانجام توانستند مناره‌ها را پاکسازی و ورودی‌های زیرزمینی را مسدود کنند. در نهایت، آخرین گروه از شورشیان پس از ۱۴ روز مقاومت تسلیم شدند.

۵. شمار دقیق قربانیان و ابهامات

آمار رسمی سعودی‌ها بسیار کمتر از آمار تخمینی پژوهشگران است. بسیاری از پژوهش‌ها رقم واقعی را ۴۰۰ تا ۶۰۰ نفر می‌دانند. بخشی از این اختلاف به دلیل سانسور شدید خبری و قطع کامل ارتباطات در روزهای واقعه است.

۶. محاکمه و اعدام‌های گسترده

در هفته‌های پس از تصرف، ۱۱۰ نفر تحت بازجویی و محاکمه قرار گرفتند. فرآیند محاکمه بسیار سریع بود و احکام سختی صادر شد. در ژانویه ۱۹۸۰، ۶۳ نفر در در ۸ شهر سعودی اعدام شدند. این اعدام‌ها یکی از گسترده‌ترین عملیات‌های قضایی تاریخ معاصر عربستان بود. این اعدام‌ها پیام سیاسی روشنی داشت: دولت هیچ گونه شورش دینی مسلحانه را تحمل نخواهد کرد.

۷. پیامدهای داخلی: عربستان پس از ۱۹۷۹

پس از واقعه، دولت سعودی برای جلوگیری از انتقاد روحانیون محافظه‌کار، امتیازات گسترده‌ای به آنان داد:

  • کنترل شدید رسانه‌ها،
  • بستن سینماها،
  • محدود کردن برنامه‌های آموزشی،
  • افزایش قدرت «هیئت امر به معروف و نهی از منکر»،
  • تحمیل ضوابط سختگیرانه‌تر بر زنان.

برخی پژوهشگران این روند را «طالبانی‌سازی آرام» جامعهٔ عربستان در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ نامیده‌اند.

 امنیتی شدن ساختار دولت

دولت با تجربهٔ تلخ شورش مذهبی، ساختار امنیتی جدیدی بنا کرد:

  • تقویت گارد ملی،
  • ایجاد نیروهای ویژهٔ مبارزه با تروریسم،
  • کنترل شدید مساجد و خطبه‌ها،
  • نظارت اطلاعاتی گسترده‌تر بر مدارس دینی.

این ساختار امنیتی تا امروز نیز پابرجاست.

۸. پیامدهای منطقه‌ای و جهانی

واقعهٔ مسجدالحرام همراه با انقلاب ایران و جنگ افغانستان، سه رکن اصلی ظهور «اسلام جهادی» دهه‌های ۸۰ و ۹۰ بود. بسیاری از نظریه‌پردازان جهادی بعدها به ایده‌های جهیمان استناد کردند، به‌ویژه در نقد همکاری دولت‌ها با غرب.

رقابت ایدئولوژیک ایران و عربستان

ایران تازه انقلاب کرده بود و این حادثه را نشانه‌ای از «ناتوانی سعودی‌ها» می‌دانست.
این رقابت بعدها در حوادث حج ۱۳۶۶، جنگ ایران و عربستان در عرصهٔ رسانه‌ای و حمایت‌های منطقه‌ای نمود پیدا کرد.

تغییر راهبرد آمریکا در خلیج فارس

سال ۱۹۷۹ سالی بحرانی بود: انقلاب ایران، اشغال مسجدالحرام، حملهٔ شوروی به افغانستان. آمریکا از این فرصت بهره برد، حضور نظامی گسترده‌تری در خلیج فارس برقرار کرد و سیاست «ستون‌های دوقلو» را رها کرد.

۹. بازخوانی ایدئولوژیک: آرمان‌های جهیمان چه بود؟

رساله‌های جهیمان نشان می‌دهد:

  1. او حکومت سعودی را یک حکومت «غیردینی» می‌دانست.
  2. او مظاهر مدرنیت را «علائم فساد آخرالزمان» می‌خواند.
  3. او ظهور مهدی را بسیار نزدیک می‌دانست.

این ایده‌ها ترکیبی خطرناک بودند که هم جذابیت مذهبی داشتند و هم توجیه خشونت.

۱۰. زمینهٔ اجتماعی و روان‌شناختی برای پذیرش جنبش

  • بحران هویت مذهبی،
  • شکاف طبقاتی شدید،
  • نبود مشارکت سیاسی،
  • فشار فرهنگی و اجتماعی بر جوانان،
  • محدودیت بیان و اندیشه.

این عوامل باعث شد بخش‌هایی از جامعه آمادهٔ پیوستن به جریان‌های رادیکال باشند.

۱۱. بازتاب فرهنگی، ممنوعیت رسانه‌ای و افسانه‌سازی

حادثهٔ ۱۹۷۹ برای سال‌ها در عربستان ممنوع‌الذکر بود. تا دههٔ ۲۰۰۰ هیچ فیلم، کتاب یا گزارش رسمی دربارهٔ آن منتشر نمی‌شد. اما در حافظهٔ مردم، این واقعه به صورت مجموعه‌ای از روایت‌های شفاهی و افسانه‌ای باقی ماند.

نتیجه‌گیری نهایی

تصرف مسجدالحرام نه فقط یک شورش مذهبی، بلکه یک نقطهٔ عطف تاریخی بود.
این حادثه مسیر سیاست داخلی عربستان، رقابت منطقه‌ای، و سیر تکاملی اسلام‌گرایی رادیکال را تغییر داد. جهیمان و یارانش نشان دادند که در دل جامعهٔ سعودی، نوعی نارضایتی مذهبی و اجتماعی عمیق وجود دارد. دولت سعودی نیز با واکنش سخت خود نشان داد که برای حفظ اقتدار خویش حاضر است ساختار اجتماعی را بیش از پیش زیر نظارت سختگیرانه قرار دهد.

تصرف مسجدالحرام در سال ۱۹۷۹ از نظر تاریخی نقطهٔ چرخش در سه سطح بود:

  1. در سیاست داخلی عربستان باعث تقویت محافظه‌کاری مذهبی شد.

  2. در سطح منطقه‌ای زمینهٔ تقابل ایدئولوژیک ایران و عربستان را تشدید کرد.

  3. در سطح جهان اسلام الهام‌بخش نسل جدیدی از جنبش‌های اسلام‌گرای رادیکال شد.

این حادثه نشان داد که حتی مقدس‌ترین مکان جهان اسلام نیز می‌تواند به صحنهٔ نزاع قدرت و ایدئولوژی تبدیل شود، اگر شکاف‌های اجتماعی، اقتصادی و مذهبی به موقع مدیریت نشوند.

 

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داغ