دسته: تیتر

  • نظرسنجی دربارهٔ دوستان و دشمنان ترکیه

    نظرسنجی دربارهٔ دوستان و دشمنان ترکیه

    • مؤسسه ASAL Araştırma در اوت ۲۰۲۶ است یک نظرسنجی دربارهٔ دوستان. و دشمنان ترکیه انجام داده که نتایج آن در ۱۴ سپتامبر منتشر شده است. این نظرسنجی با عنوان ارزیابی «کشورهای دوست و دشمن ترکیه» انجام شده و در آن از شهروندان ترکیه درباره رابطه کشورشان با ۱۱ کشور پرسیده‌اند. طبق گزارش منتشرشده، پیمایش در ۵ تا ۱۰ اوت ۲۰۲۶ در ۲۶ استان، با ۲ هزار نفر بالای ۱۸ سال و به روش CATI انجام شده است؛ حاشیه خطای اعلام‌شده نیز ±۲٫۵ درصد در سطح اطمینان ۹۵ درصد است.

    نتایج

    کشور دوست دشمن نظری ندارم/بدون پاسخ
    آذربایجان ۵۶٫۵٪ ۲۴٫۹٪ ۱۸٫۶٪
    ژاپن ۵۰٫۲٪ ۳۷٫۰٪ ۱۲٫۸٪
    چین ۴۸٫۰٪ ۴۲٫۶٪ ۹٫۴٪
    ایتالیا ۴۶٫۷٪ ۳۷٫۱٪ ۱۶٫۲٪
    آلمان ۴۵٫۳٪ ۴۲٫۴٪ ۱۲٫۳٪
    ایران ۳۹٫۰٪ ۴۱٫۹٪ ۱۹٫۱٪
    روسیه ۳۸٫۴٪ ۴۲٫۰٪ ۱۹٫۶٪
    فرانسه ۲۲٫۰٪ ۵۸٫۵٪ ۱۹٫۵٪
    یونان ۲۰٫۶٪ ۶۶٫۶٪ ۱۲٫۸٪
    آمریکا ۱۶٫۰٪ ۷۰٫۵٪ ۱۳٫۵٪
    اسرائیل ۵٫۲٪ ۸۴٫۰٪ ۱۰٫۸٪

    منبع این ارقام گزارش نتایج نظرسنجی ASAL است.

    چند نکته مهم درباره نتایج

    ۱. آذربایجان با فاصله قابل توجه در صدر کشورهای دوست قرار دارد.
    ۵۶٫۵ درصد پاسخ‌دهندگان آذربایجان را «دوست» دانسته‌اند؛ یعنی بالاترین میزان در میان همه کشورهای مورد پرسش. فاصله آذربایجان با ژاپن، که با ۵۰٫۲ درصد در رتبه بعدی قرار دارد، ۶٫۳ واحد درصد است. همچنین فقط ۲۴٫۹ درصد آذربایجان را «دشمن» دانسته‌اند.

    ۲. ژاپن و چین در گروه کشورهای نسبتاً مثبت قرار گرفته‌اند.
    ژاپن با ۵۰٫۲ درصد «دوست» و چین با ۴۸ درصد «دوست» در جایگاه بالایی قرار دارند. درباره چین نکته جالب این است که فاصله میان «دوست» و «دشمن» چندان زیاد نیست: ۴۸ در برابر ۴۲٫۶ درصد. بنابراین درباره چین نمی‌توان گفت نگرش جامعه ترکیه یکدست مثبت است.

    ۳. کشورهای اروپایی وضعیت متفاوتی دارند.
    ایتالیا و آلمان هنوز درصد «دوست» بالاتری نسبت به «دشمن» دارند؛ اما درباره فرانسه، یونان و آمریکا وضعیت برعکس است. برای مثال فرانسه ۲۲ درصد دوست و ۵۸٫۵ درصد دشمن، یونان ۲۰٫۶ درصد دوست و ۶۶٫۶ درصد دشمن، و آمریکا ۱۶ درصد دوست و ۷۰٫۵ درصد دشمن ارزیابی شده است.

    ۴. ایران در منطقه میانی و نسبتاً دوپاره قرار گرفته است.
    ۳۹ درصد ایرانی‌ها را «دوست» و ۴۱٫۹ درصد «دشمن» دانسته‌اند؛ بنابراین اختلاف فقط ۲٫۹ واحد درصد است. علاوه بر این، ۱۹٫۱ درصد گفته‌اند نظری ندارند. این رقم نشان می‌دهد که در این پیمایش، تصویر ایران در افکار عمومی ترکیه به اندازه تصویر آمریکا، یونان یا اسرائیل یک‌طرفه نیست.

    ۵. روسیه نیز تقریباً در همین وضعیت قرار دارد.
    ۳۸٫۴ درصد روسیه را دوست و ۴۲ درصد دشمن دانسته‌اند و ۱۹٫۶ درصد نظری نداشته‌اند. بنابراین جامعه ترکیه در مورد روسیه نیز نگرشی دوگانه دارد.

    ۶. اسرائیل با فاصله زیاد در انتهای جدول قرار گرفته است.
    ۸۴ درصد پاسخ‌دهندگان اسرائیل را «دشمن» دانسته‌اند و تنها ۵٫۲ درصد آن را «دوست» تلقی کرده‌اند. این بالاترین میزان تلقی یک کشور به‌عنوان دشمن در میان کشورهای مورد بررسی است.

    یک نکته مهم درباره مقایسه با نظرسنجی قبلی

    این نتایج را نباید با نظرسنجی فوریه ۲۰۲۶ ASAL بدون توجه به تفاوت نمونه و زمان پیمایش یکی گرفت. در آن نظرسنجی نیز آذربایجان در صدر کشورهای دوست قرار داشت، اما اعداد متفاوت بود: آذربایجان ۶۶ درصد دوست، ژاپن ۵۸٫۴ درصد و چین ۴۹٫۵ درصد؛ در سمت دیگر اسرائیل ۸۳ درصد و آمریکا ۷۴٫۶ درصد دشمن ارزیابی شده بودند.

    بنابراین مهم‌ترین یافته قابل توجه در هر دو پیمایش، جایگاه بسیار بالای آذربایجان در تصور عمومی ترکیه است؛ اما درصدها بین دو پیمایش تغییر کرده‌اند و نباید این تغییر را بدون بررسی روندهای زمانی، ترکیب نمونه و نحوه اجرای دو نظرسنجی، به‌عنوان تغییر قطعی افکار عمومی تفسیر کرد.

    یادآوری می‌کنیم که ارمنستان در این نظرخواهی مورد پرسش قرار نگرفته است. تنها دربارهٔ یازده کشور مورد اشاره سه گزینه مورد پرسش واقع شده است: دوست، دشمن، و نظری ندارم.

  • اوکراین هر جا که بتواند با روسیه می‌جنگد؛ حتی در صحراهای افریقا

    اوکراین هر جا که بتواند با روسیه می‌جنگد؛ حتی در صحراهای افریقا

    نویسنده: ایوانا کوتاسووا
    منبع: شبکهٔ خبری سی ان ان
    ‌شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶ مطابق ۲۱ شهریور ۱۴۰۵

    شرایط طاقت‌فرسا است. دمای هوا در طول روز به‌طور منظم از ۱۱۰ درجهٔ فارنهایت، معادل حدود ۴۳ درجهٔ سانتی‌گراد، فراتر می‌رود و سپس در طول شب به‌شدت کاهش می‌یابد. آب کمیاب است و گردوغبار و ریگ به همه‌جا نفوذ می‌کند. اما دست‌کم آنان روی زمین و در فضای باز کار می‌کنند. این گروه نخبه از اپراتورهای پهپادی اوکراین سال‌ها از داخل سنگرهای حفرشده در اوکراین به شکار روس‌ها پرداخته‌اند. اکنون نیز همان کار را انجام می‌دهند؛ اما این بار در صحرای شمال مالی.

    حدود ۱۵ متخصص اوکراینی به این کشور تحت حاکمیت نظامیان در منطقهٔ ساحل افریقا اعزام شده‌اند تا به نیروهای شورشی محلی که با نیروهای روسی می‌جنگند، کمک کنند؛ اقدامی که بخشی از مأموریت کی‌یف برای تضعیف دشمنش در هر جایی است که فعالیت می‌کند. کی‌یف همچنین دامنهٔ فعالیت خود را به دیگر صحنه‌های درگیری گسترش داده و با بهره‌گیری از تخصصی که به بهای سنگین در جنگ پهپادی به دست آورده است، در پی ایجاد مشارکت‌های تازهٔ ضدروسی برآمده است.

    سی‌ان‌ان با سربازان و افسران اوکراینی دخیل در عملیات مالی و لیبیا گفت‌وگو کرده و اکنون برای نخستین بار می‌تواند ابعاد این عملیات در قاره‌های دیگر را آشکار سازد. یک منبع در استخبارات دفاعی اوکراین که از این عملیات آگاهی دارد، به سی‌ان‌ان گفت چندین متخصص اوکراینی در سودان نیز مستقر شده‌اند و نیروهایی از چاد، نیجر و بورکینافاسو پیش‌تر به مالی سفر کرده بودند تا در آنجا از سربازان اوکراینی آموزش پهپادی دریافت کنند.

    زمانی که ایران در اوایل سال جاری حمله به متحدان ایالات متحده در خاورمیانه را آغاز کرد، اوکراین تیم‌هایی از کارشناسان نظامی را به دست‌کم پنج کشور خاورمیانه فرستاد. آنان چندین هفته را صرف آموزش نیروهای محلی کردند تا به آن‌ها بیاموزند چگونه پهپادهای ساخت ایران موسوم به «شاهد» را سرنگون کنند؛ همان پهپادهایی که روسیه چندین سال است برای ایجاد وحشت در اوکراین از آن‌ها استفاده می‌کند. یکی از سربازان اوکراینی که به امارات متحدهٔ عربی اعزام شده بود، به سی‌ان‌ان گفت آنان در قالب تیم‌های مشترک با نیروهای محلی فعالیت می‌کردند؛ نیروهای محلی در کنارشان حرکت می‌کردند و تمامی اقدامات آنان را گام‌به‌گام تکرار می‌کردند.

    در مقابل انتقال این دانش و تجربه، کی‌یف مجموعه‌ای از توافق‌نامه‌های همکاری امنیتی و وعده‌هایی برای دریافت مهمات به دست آورد.

    اما در منطقهٔ ساحل، پهنهٔ وسیع نیمه‌خشکی در جنوب صحرای بزرگ افریقا، وضعیت پیچیده‌تر است.

    روسیه در تلاش بوده است خود را به‌عنوان یک قدرت اثرگذار در افریقا تثبیت کند، به‌ویژه در منطقهٔ ساحل که سرشار از منابع معدنی است و کودتاهای متعددی را تجربه کرده است. مسکو کوشیده خلأ امنیتی ناشی از خروج نیروهای فرانسوی و سایر نیروهای غربی در سال‌های اخیر را پُر کند و در برابر دریافت پول و حقوق سودآور استخراج معادن، از حکومت‌های منطقه پشتیبانی کند.

    در آغاز، کرملین اجرای این عملیات را به «گروه واگنر» سپرده بود؛ یک شرکت نظامی خصوصی متعلق به یوگنی پریگوژین، فرمانده جنگی و تاجر روس. پس از مرگ پریگوژین در پی تلاش او برای شورش در سال ۲۰۲۳، مسکو آنچه از واگنر باقی مانده بود را با نیروهای نظامی منظم خود ادغام کرد و «سپاه افریقا» را به وجود آورد؛ نیرویی که برای حمایت از متحدان محلی مسکو اعزام می‌شود.

    – «سازگاری جدی»

    گروه اوکراینی مستقر در مالی در کنار یک گروه جدایی‌طلب فعالیت می‌کند که خود را «جبههٔ آزادی‌بخش ازواد» می‌نامد و عمدتاً از شورشیان طوارقِ شمال تشکیل شده است. دو اوکراینی مستقر در مالی به سی‌ان‌ان گفتند که آنان مستقیماً در نبردهای خط مقدم شرکت نمی‌کنند، بلکه برای شورشیان پشتیبانی، آموزش و کمک عملیاتی فراهم می‌کنند.

    یکی از اپراتورهای پهپادی اوکراینی که اکنون در مالی حضور دارد، به سی‌ان‌ان گفت:

    «من عملیات آن‌ها را از راه دور هماهنگ می‌کنم. سیگنال پهپادشان از طریق اینترنت به من می‌رسد و من فوراً از طریق بی‌سیم به آن‌ها می‌گویم چه کار کنند و به کجا پرواز کنند.»

    او افزود:

    «آن‌ها برای مأموریت بیرون می‌روند، سپس نزد من برمی‌گردند و ما تمام جزئیات اقدامات‌شان را بررسی می‌کنیم. خودم به خطوط مقدم نمی‌روم؛ این دستور مستقیم مقام‌های مافوقم بود.»

    روسیه پیش‌تر اوکراین را به مشارکت در کشتار غیرنظامیان در مالی متهم کرده است؛ اتهامی که کی‌یف آن را رد کرده است. جدا از آن، سازمان حقوق بشری «دیده‌بان حقوق بشر» در تابستان دو گزارش منتشر کرد که در آن نیروهای روسی در مالی به کشتن غیرنظامیان متهم شده بودند. این سازمان همچنین در گزارش دیگری اعلام کرد که «تمام طرف‌هایی» که مستقیماً در منازعه دخیل بودند، در جریان تشدید خشونت‌ها در ماه اپریل، به‌گونهٔ غیرقانونی به غیرنظامیان حمله کرده‌اند. در آن گزارش نامی از اوکراین برده نشده بود.

    ماه گذشته، زمانی که از سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجهٔ روسیه، دربارهٔ این اتهامات پرسیده شد، او به خبرنگاران گفت که سپاه افریقا «کاملاً در چارچوب قانون فعالیت می‌کند» و فعالیت آن «در پاسخ به درخواست‌های رسمی حکومت‌های مشروع کشورهای افریقایی» صورت می‌گیرد.

    منبع استخبارات دفاعی اوکراین به سی‌ان‌ان گفت هدف از اعزام نیروها به خارج از کشور، واردکردن فشار بر روسیه و تضعیف این تصور است که مسکو می‌تواند متحدی قابل اعتماد باشد.

    این منبع گفت:

    «ما تجربهٔ خود در عرصهٔ [پهپادها] را به ابزاری برای سیاست خارجی تبدیل می‌کنیم.»

    اما به گفتهٔ او، این مأموریت برای اوکراینی‌ها نیز سودمند است؛ زیرا فرصتی در اختیارشان قرار می‌دهد تا تجهیزات و مهارت‌های خود را در محیطی کاملاً متفاوت آزمایش کنند و به شرکای خود نشان دهند که روش‌های آنان در همه‌جا کارآمد است.

    او گفت:

    «گردوغبار و گرما باعث می‌شوند تجهیزات سریع‌تر از کار بیفتند. فیلترها، سیستم‌های خنک‌کننده، محافظت از تجهیزات الکترونیکی، باتری‌ها… همه‌چیز به‌گونه‌ای متفاوت کار می‌کند و به سازگاری جدی نیاز دارد.»

    او افزود که حتی شیوهٔ جنگیدن نیز به‌شدت متفاوت است:

    «در اوکراین، جنگ از شدت بالایی برخوردار است؛ حملات گسترده و فشار مداوم وجود دارد. اما اینجا بیشتر با جنگی مانورمحور در قلمروهای وسیع، کمین‌ها، کنترول مسیرها، فعالیت در گروه‌های کوچک و اتکا به شناخت جغرافیای محل روبرو هستیم.»

    به گفتهٔ او، تفاوت‌ها در زمینهٔ انضباط و آموزش مستلزم سازگاری هر دو طرف است. او افزود:

    «ما تاکتیک‌ها را به آن‌ها آموزش می‌دهیم؛ آن‌ها به ما می‌آموزند چگونه زنده بمانیم و بجنگیم.»

    روسیه نیز از عملیات خود در افریقا برای گسترش و سازگار ساختن فناوری نظامی‌اش استفاده می‌کند. همین هفته، شرکت دولتی صادرات تسلیحات روسیه، «روس‌اوبورون‌اکسپورت»، موشک‌ها و پهپادهای جدیدی را در نمایشگاه بین‌المللی هوایی العلمین در مصر به نمایش گذاشت. رئیس این شرکت به خبرگزاری دولتی تاس روسیه گفت که این تسلیحات برای نبرد در افریقا و خاورمیانه «آزمایش‌شده» هستند.

    – اعتمادبه‌نفس رو به افزایش

    نیروهای اعزامی اوکراین اندک‌اند، اما حضور آنان نشانه‌ای از افزایش اعتمادبه‌نفس اوکراین است؛ این کشور باور دارد که تخصصش در زمینهٔ پهپادها، جایگاه جهانی آن را ارتقا داده است.

    هِنی نسایبیا، تحلیلگر ارشد غرب افریقا در «پروژهٔ داده‌های مکان و رویدادهای درگیری مسلحانه» (ACLED)، یک نهاد مستقل ناظر بر منازعات، به سی‌ان‌ان گفت مالی یکی از کشورهایی است که روسیه اکنون در آن نقشی حیاتی ایفا می‌کند.

    او گفت:

    «آن‌ها یک شریان حیاتی برای رژیم فراهم می‌کنند.»

    وی افزود نیروهای سپاه افریقا «در جلوگیری از فروپاشی عمیق‌تر و احتمالاً حتی سقوط رژیم، نقشی اساسی داشته‌اند.»

    نسایبیا افزود:

    «اما [روس‌ها] نیز برای آن‌که بتوانند در مالی باقی بمانند، به ادامهٔ حضور همین رژیم نظامی نیاز دارند.»

    نخستین ادعاها دربارهٔ کمک اوکراین به طوارق در سال ۲۰۲۴ مطرح شد. در ماه جولای همان سال، شورشیان در نزدیکی شهر تینزاواتن، در مرز الجزایر، کمین کردند و ده‌ها جنگجوی واگنر و سرباز مالیایی را کشتند.

    آندری یوسوف، سخنگوی استخبارات دفاعی اوکراین، در آن زمان گفت که شورشیان برای جنگیدن با روس‌ها «اطلاعات لازم» را دریافت کرده بودند. هرچند اوکراین بعداً هرگونه همکاری گسترده با شورشیان را رد کرد، اظهارات یوسوف واکنش شدید حکومت‌های نظامی مالی، نیجر و بورکینافاسو را برانگیخت. این سه کشور شکایتی رسمی به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارائه کردند و اوکراین را به حمایت از تروریست‌ها متهم ساختند.

    سی‌ان‌ان برای تهیهٔ این گزارش از استخبارات دفاعی اوکراین درخواست اظهارنظر کرد، اما این نهاد رسانه را به اظهارات پیشین مقام‌ها ارجاع داد.

    اپراتور پهپاد به سی‌ان‌ان گفت که اوکراینی‌ها در تصرف شهر راهبردی **کیدال** در شمال مالی در اوایل سال جاری نیز به شورشیان کمک کردند. شورشیان طوارق و شبه‌نظامیان مرتبط با القاعده به‌طور هم‌زمان به نیروهای روسی حمله کردند و آنان را وادار به عقب‌نشینی ساختند.

    وزارت دفاع روسیه، کی‌یف را به ایفای نقش در این حمله متهم کرد و در بیانیه‌ای گفت که «مربیان مزدور اوکراینی و اروپایی» پیش از حمله، شورشیان را آموزش داده بودند.

    نسایبیا گفت تصرف کیدال شکستی مهم برای رژیم مالی و نیروهای روسی بود که از آن حمایت می‌کردند.

    او به سی‌ان‌ان گفت:

    «از دست دادن کیدال و این‌که مجبور شدند برای عقب‌نشینی دربارهٔ یک دهلیز امن مذاکره کنند، یک عقب‌گرد بزرگ بود.»

    با این حال، نسایبیا گفت اگر کمک سپاه افریقای روسیه نمی‌بود، وضعیت می‌توانست برای رژیم مالی بسیار وخیم‌تر شود.

    – «هدف حملهٔ همان احمق‌ها قرار گرفته‌ایم»

    حمله در کیدال نشان داد که پهپادها تا چه اندازه می‌توانند میدان نبرد در مالی و دیگر مناطق ساحل را دگرگون کنند؛ مناطقی که جنگ در آن‌ها هنوز بیشتر به شیوه‌های سنتی و با استفاده از نیروهای پیاده مجهز به سلاح‌های ابتدایی انجام می‌شود.

    اوکراینی‌های مستقر در مالی به سی‌ان‌ان گفتند که همکاری با طوارق، بیشتر مشارکتی از سر مصلحت است و نه الزاماً بر پایهٔ باور و هم‌فکری.

    منبع استخبارات دفاعی گفت:

    «فرهنگ و مذهب متفاوت است، اما وقتی همان احمق‌ها به شما حمله می‌کنند، اختلافات ایدئولوژیک به حاشیه می‌روند.»

    اپراتور پهپاد به سی‌ان‌ان گفت که دیدگاه‌ها و احساسات شخصی او اهمیتی ندارند.

    او برخی از شورشیان را «تندرو» توصیف کرد که گاهی به‌طور ناگهانی به هوا تیراندازی می‌کنند و به شیوه‌هایی «اخلال‌گرانه» رفتار می‌کنند.

    او به سی‌ان‌ان گفت:

    «گاهی از لحاظ عاطفی دشوار است که بعضی چیزها را نادیده بگیریم. فعلاً چنین پیش آمده که ما در یک سوی سنگر قرار داریم… اگر این افراد بتوانند روس‌ها را با موفقیت شکست دهند، ما با کمال میل آن‌ها را آموزش خواهیم داد.»

    او معتقد است هر عملیاتی که روس‌ها را تضعیف کند، می‌تواند به اوکراین کمک کند تا موازنه را در جهت پیروزی در داخل کشور تغییر دهد.

    او گفت:

    «این کار بر آن‌ها فشار وارد می‌کند. تمام این ماجرا هم نتایج روانی دارد و هم نتایج واقعی.»

    – ناوگان «سایه» روسیه و یک پهپاد دریایی اوکراینی که از کنترول خارج شد

    در اوایل سال جاری، گروهی از ماهیگیران یونانی یک شناور سیاه و مرموز را مشاهده کردند که در نزدیکی جزیرهٔ لفکادا در غرب یونان روی آب شناور بود.

    بعداً مشخص شد که این شناور یک پهپاد دریایی اوکراینی حامل مواد منفجره بوده است. یونان اعتراض رسمی دیپلوماتیک خود را به اوکراین ارائه کرد و کی‌یف نیز رسماً بابت این رویداد عذرخواهی نمود؛ اما اوکراین روسیه را مسئول ایجاد این وضعیت دانست، زیرا به گفتهٔ کی‌یف، روسیه با حمله به اوکراین و استفاده از ناوگان «سایه» متشکل از نفتکش‌ها زمینهٔ چنین وضعیتی را فراهم کرده است. این نفتکش‌ها به روسیه امکان می‌دهند برخلاف تحریم‌های بین‌المللی نفت خود را بفروشد و از این طریق به تأمین مالی جنگ کمک کند.

    یک منبع استخبارات دفاعی اوکراین به سی‌ان‌ان گفت این پهپاد از کنترول اپراتورهای اوکراینی مستقر در شمال‌غرب لیبیا خارج شده بود؛ نیروهایی که از پایان سال ۲۰۲۵ در آنجا مستقر بوده‌اند.

    حضور آنان در لیبیا نخستین بار در بهار از سوی رسانهٔ عمومی فرانسوی «آر‌اف‌آی» (RFI) گزارش شد. هرچند دولت اوکراین هرگز رسماً این حضور را تأیید نکرده است، اکنون این موضوع به یک راز آشکار تبدیل شده است.

    یکی از اپراتورهای پهپادهای دریایی اوکراین که در لیبیا مستقر است، به سی‌ان‌ان گفت واحد او از پایگاه نظامی بین‌المللی در **مصراته** به‌عنوان محل پرتاب برای حمله به ناوگان سایهٔ روسیه استفاده می‌کند و در مقابل، نیروهای محلی را آموزش می‌دهد.

    او نیز مانند اپراتور پهپاد هوایی در مالی، در اوایل سال جاری مستقیماً از محل مأموریت قبلی خود در اوکراین توسط استخبارات دفاعی اوکراین استخدام شد.

    اوکراین ــ که پیش از تهاجم تمام‌عیار روسیه، برای مدت طولانی در مأموریت‌های حفظ صلح سازمان ملل متحد در شمال و مرکز افریقا مشارکت داشت ــ تمایل خود را برای تبدیل شدن به بازیگری متفاوت در این قاره پنهان نکرده است.

    کیریلو بودانوف، رئیس پیشین استخبارات اوکراین که اکنون ریاست دفتر ریاست‌جمهوری زلنسکی را بر عهده دارد، در سال ۲۰۲۳ گفته بود که هدف اوکراین این است که:

    «تا زمان پیروزی کامل اوکراین، به کشتن روس‌ها در هر نقطه‌ای از روی این کرهٔ زمین ادامه دهیم.»

    تمام نیروهای اوکراینی که با سی‌ان‌ان گفت‌وگو کردند نیز چنین دیدگاهی را ابراز کردند.

    روز دوشنبه، بودانوف بار دیگر به گسترش دامنهٔ حضور جهانی اوکراین اشاره کرد و با انتشار بیانیه‌ای در رسانه‌های اجتماعی، از استخبارات دفاعی این کشور به‌خاطر حفاظت از منافع اوکراین در سراسر جهان تجلیل کرد؛ از «روسیه تا افریقا، با لباس رسمی و با یونیفورم نظامی.»

    منبع:

    https://www.cnn.com/2026/09/12/africa/ukraine-russia-drones-mali-libya-intl

  • جمهوری آذربایجان جایگزین تنگهٔ هرمز

    جمهوری آذربایجان جایگزین تنگهٔ هرمز

    بنیاد آمریکایی ساراتوگا

    جمهوری آذربایجان نقش خود را به عنوان یک قطب ترانزیتی استراتژیک – که سرزمین اصلی را به نخجوان متصل می‌کند – گسترش می‌دهد تا رشد کریدور میانی را هدایت کند و در عین حال خواستار سرمایه‌گذاری بیشتر اتحادیه اروپا در زیرساخت‌های منطقه‌ای است.

    حجم تجارت در امتداد کریدور میانی – مسیر ریلی و دریایی که چین را از طریق آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی به اروپا متصل می‌کند – از سال ۲۰۲۲ تقریباً چهار برابر شده است.

    زمان ترانزیت از ۵۳ روز به بین ۱۸ تا ۲۳ روز کاهش یافته است، چرا که حمل‌کنندگان مجبور به تغییر مسیر محصولات خود به دور از روسیه تحریم‌شده و دریای سرخ پرآشوب شده‌اند، جایی که از سال ۲۰۲۴ تا ۹۰ درصد کشتیرانی تغییر مسیر داده است.

    پکن و بروکسل اکنون به طور آشکار برای کسب سهمی در این تغییر مسیر رقابت می‌کنند. چین به تنهایی در سال ۲۰۲۵ حدود ۲۳ میلیارد دلار به سمت قزاقستانی این مسیر متعهد شده است، در حالی که اتحادیه اروپا با بسته جهانی Gateway به مبلغ ۱۲ میلیارد یورو (۱۳.۹۴ میلیارد دلار) و یک پلتفرم هماهنگی اختصاصی پاسخ داده است تا بودجه اروپایی را در این رقابت نگه دارد.

    جمهوری آذربایجان در حال حاضر تقریباً تمام ترافیک این کریدور را از طریق گرجستان هدایت می‌کند. راه‌آهن باکو-تفلیس-قارص که پس از سال‌ها ارتقاء، در ماه ژوئن به بهره‌برداری کامل رسید، تنها اتصال ریلی فعال کریدور به ترکیه و سواحل دریای سیاه باقی مانده است و به طور کامل از ارمنستان عبور می‌کند، در حالی که یک خط موازی از طریق خاک ارمنستان از سال ۱۹۹۳ غیرفعال بوده است.

    یک مسیر دوم در جنوب در حال شکل‌گیری است که به عنوان یک گزینه جایگزین به جای جانشینی برای گذرگاه گرجستان عمل می‌کند: کریدور زنگزور.

    این کریدور در چارچوب – مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی بین‌المللی (TRIPP)، ابتکاری با میانجی‌گری ایالات متحده برای احیای پیوند‌های حمل‌ونقل بین سرزمین اصلی جمهوری آذربایجان به ترکیه از طریق ارمنستان و برون‌بوم نخجوان – طراحی شده است.

    بازسازی مداوم راه‌آهن در نخجوان، عملاً TRIPP را به خاک جمهوری آذربایجان گسترش خواهد داد، چرا که ساخت کریدور از مرحله اعلامیه به سمت اجرای فیزیکی پروژه حرکت می‌کند.

    پر کردن شکاف ریلی در زنگزور

    آخرین و واضح‌ترین گزارش پیشرفت در مورد این پروژه از سوی رئیس‌جمهوری آذربایجان الهام علی‌اف ارائه شد. او در تاریخ ۲۳ اوت در تاشکند، در سومین نشست شورای عالی بین‌دولتی جمهوری آذربایجان و ازبکستان، گزارشی شفاف از وضعیت کریدور زنگزور ارائه داد: در سمت سرزمین اصلی جمهوری آذربایجان، راه‌آهن ۱۱۰ کیلومتری هورادیز-آغبند تقریباً سه‌چهارم آن تکمیل شده و قرار است سال آینده به طور کامل به پایان برسد.

    در سراسر ارمنستان، تحت همان چارچوب TRIPP، تنها ۴۲ کیلومتر ریل مورد نیاز است که انتظار می‌رود ساخت‌وساز تا اوایل سال آینده آغاز شود. در همین حال، در داخل برون‌بوم نخجوان جمهوری آذربایجان، بازسازی ۱۹۴ کیلومتر از خط اصلی – با احتساب خطوط فرعی ۲۶۴ کیلومتر – را پوشش می‌دهد، که بخش‌های نزدیک به مرز در حال حاضر در دست ساخت هستند.

    علی‌اف در تاشکند خاطرنشان کرد که باکو در حال تشکیل یک کنسرسیوم بین‌المللی از شرکت‌ها و کشور‌هایی است که مایل به سرمایه‌گذاری در بخش نخجوان در ازای دریافت حجم حمل‌ونقل تضمینی و بازدهی هستند.

    وی همچنین اشاره کرد که کار در سمت ارمنستان نیز در حال پیشرفت است و شرکای آمریکایی به طور مرتب باکو را در جریان پیشرفت پروژه قرار می‌دهند.

    پس از اتصال، پیش‌بینی می‌شود این سه بخش سالانه ۵.۵ میلیون مسافر و ۱۵ میلیون تن بار را جابجا کنند و مسیر‌های حمل‌ونقل شرق-غرب و شمال-جنوب را به گونه‌ای به هم متصل کنند که از زمان تعطیلی راه‌آهن‌های قفقاز جنوبی در اوایل دهه ۱۹۹۰، از نظر فیزیکی امکان‌پذیر نبوده است.

    کریدور زنگزور در داخل رقابتی بسیار بزرگ‌تر برای ظرفیت آینده کریدور میانی قرار دارد و اختلالات در جا‌های دیگر به اندازه تیم‌های ساخت‌وساز به ارتقای جایگاه آن کمک کرده است.

    به عنوان مثال، فروپاشی تقریباً کامل ترافیک نفتکش‌ها از طریق تنگه هرمز در ماه مارس گذشته، مسیری را که زمانی به عنوان یک گزینه جایگزین خاص دیده می‌شد، به چیزی تبدیل کرد که یک ارزیابی اخیر آن را «یک بیمه‌نامه حیاتی برای اقتصاد اروپا» توصیف کرد.

    در این زمینه، رویکرد اخیر اتحادیه اروپا به باکو کمتر شبیه به اعطای لطف از سوی بروکسل و بیشتر شبیه به یک حرکت عمدی برای تضمین جای پایی در کریدوری است که توسط جمهوری آذربایجان و شرکایش تعریف شده است.

    اوایل امسال، اتحادیه اروپا و بانک اروپایی بازسازی و توسعه (EBRD) توافق کردند تا هزینه مطالعه امکان‌سنجی برای راه‌آهن نخجوان را تأمین کنند، گامی که پس از دیدار ژانویه گرت یان کوپمن از کمیسیون اروپا از باکو انجام شد و نشان‌دهنده هدف اعلامی خود کمیسیون برای کاهش زمان ترانزیت بین اروپا و آسیای مرکزی به حدود ۱۵ روز است – هدفی که دقیقاً به اتصالی بستگی دارد که باکو در حال ساخت آن است.

    اورسولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، همین منطق را در طول سفر ۱-۲ ژوئیه خود به باکو و ایروان به کار گرفت و بسته ۲۰۰ میلیون یورویی (۲۳۲ میلیون دلاری) Gateway جهانی را برای ایجاد ارتباط بیشتر در قفقاز جنوبی رونمایی کرد.

    اگرچه این مبلغ در مقایسه با کل سرمایه‌ای که کریدور نیاز دارد، ناچیز است، اما این تعهد، عزم بروکسل را برای نشستن بر سر میزی که خود نساخته است، نشان می‌دهد.

    مشارکت آلمان نیز از همین الگو پیروی می‌کند و تنها چند هفته پس از بازدید‌های اتحادیه اروپا انجام شد.

    الهام علی‌اف در تاریخ ۲۰-۲۱ ژوئیه به برلین سفر کرد که منجر به گام‌های دوجانبه نهادینه‌شده‌ترین در روابط تا به امروز شد، از جمله اعلامیه مشترک در مورد دستور کار مشارکت استراتژیک و ایجاد شورای اقتصادی جدید آلمان و جمهوری آذربایجان.

    علاوه بر این، صدراعظم فردریش مرتس، قفقاز جنوبی را به عنوان یک مرکز اتصال حیاتی فزاینده بین اروپا و آسیا توصیف کرد و کریدور‌های نوظهور حمل‌ونقل و تجارت را به عنوان منبعی مشترک از پتانسیل اقتصادی ترسیم نمود.

    این عبارات، برلین را کمتر به عنوان حامی اعطاکننده دسترسی باکو به بازار‌های اروپا و بیشتر به عنوان شریکی برابر نشان می‌داد که به دنبال ادغام سرمایه، مهندسی و تخصص تولیدی آلمان در استراتژی کریدوری است که جمهوری آذربایجان قبلاً آن را به حرکت درآورده است.

    این امر همچنین در زمان حساسی برای آلمان رخ می‌دهد، که اقتصاد صادرات‌محور آن – که تقریباً ۴۱ درصد از تولید ناخالص داخلی را تشکیل می‌دهد – دقیقاً به نوع تنوع‌بخشی زنجیره تأمین نیاز دارد که کریدور میانی نوید آن را می‌دهد.

    همین شکاف سرمایه‌ای در رابطه انرژی جمهوری آذربایجان با اتحادیه اروپا نیز وجود دارد، جایی که نیاز به سرمایه‌گذاری به طور قابل توجهی فوری‌تر شده است.

    بر اساس یک یادداشت تفاهم در سال ۲۰۲۲ با کمیسیون اروپا، جمهوری آذربایجان متعهد شد تا سال ۲۰۲۷ صادرات گاز خود به این بلوک را به ۲۰ میلیارد متر مکعب در سال دو برابر کند.

    صادرات کل جمهوری آذربایجان در سال ۲۰۲۵ به ۲۵.۲ میلیارد متر مکعب رسید که بیش از نیمی از آن به اتحادیه اروپا جریان یافت و گاز اکنون به شانزده کشور می‌رسد که نسبت به دوازده کشور در سال قبل افزایش داشته است.

    با این حال، تحقق هدف ۲۰۲۷ به پروژه‌هایی بستگی دارد که هنوز در مراحل ساخت و تأمین مالی هستند – مرحله دوم میدان شاه دنیز که توسط BP اداره می‌شود، توسعه کامل آبشوران، پروژه‌های گازی فاز دوم عمید و بابک که برای پایان دهه جاری هدف‌گذاری شده‌اند، و افزایش ظرفیت خط لوله ترانس آدریاتیک فراتر از ۱۱.۲ میلیارد متر مکعب در سال فعلی.

    علی‌اف از اروپا می‌خواهد که از حرف تا عمل پیش رود

    علی‌اف در مورد محل محدودیت، به طور فزاینده‌ای صریح شده است. او در مجمع جهانی اقتصاد در داووس در ماه ژانویه، به نمایندگان تجاری گفت که اروپا علاقه سرمایه‌گذاری چندانی به هیچ یک از بخش‌های انرژی جمهوری آذربایجان نشان نمی‌دهد و خاطرنشان کرد که شرکای اصلی این کشور در سوخت‌های فسیلی و انرژی‌های تجدیدپذیر به جای شرکت‌های اروپایی، شرکت‌های آمریکایی، بریتانیایی، خلیج‌فارسی و چینی هستند.

    شش ماه بعد در برلین، او حتی دقیق‌تر بود: با توجه به اینکه خطوط لوله تاناپ و تاپ در حال حاضر با ظرفیت کامل کار می‌کنند، هرگونه افزایش تحویل گاز به آلمان و بقیه اروپا به اتصال‌دهنده‌های جدید – و تأمین مالی آنها که بانک‌های اروپایی، به ویژه بانک سرمایه‌گذاری اروپا، تا حد زیادی تحت دستورات انتقال سبز خود از پروژه‌های نفت و گاز خارج شده‌اند – بستگی دارد.

    جمهوری آذربایجان دارایی‌های واقعی را به این گفت‌و‌گو می‌آورد. این تنها کشور پس از شوروی در قفقاز جنوبی است که هیچ حضور نظامی روسیه در خاک خود ندارد.

    مسکو خروج کامل نیرو‌های حافظ صلح خود را از منطقه قره‌باغ در ژوئن ۲۰۲۴، یعنی هفده ماه زودتر از ضرب‌الاجل اصلی نوامبر ۲۰۲۵، تکمیل کرد.

    گاز جمهوری آذربایجان برای اولین بار در ژانویه گذشته از طریق خط لوله ترانس آدریاتیک مستقیماً به آلمان و اتریش جریان یافت و اهمیت ترانزیتی آن با غیرقابل اعتماد شدن هر دو مسیر دریای سرخ و مسیر شمالی از طریق روسیه، تنها افزایش یافته است.

    این کشور همچنین با گسترش فعالیت‌های خود به آسیای مرکزی، شرط‌بندی‌های خود را فراتر از اروپا گسترش می‌دهد.

    شرکت نفت دولتی جمهوری آذربایجان (SOCAR) اخیراً یک قرارداد اکتشاف با شرکت دولتی انرژی ازبکستان و یک قرارداد همکاری فراساحلی با شرکت نیو مد انرژی اسرائیل در نزدیکی میدان لویاتان در مارس ۲۰۲۵ امضا کرده است.

    چشم‌انداز کریدور زنگزور

    در مجموع، این تحولات نشان می‌دهد که جمهوری آذربایجان به طور فزاینده‌ای خود را نه صرفاً به عنوان یک کشور ترانزیتی یا تأمین‌کننده انرژی، بلکه به عنوان یک پلتفرم استراتژیک که اروپا را به فضای وسیع‌تر اوراسیا متصل می‌کند، قرار می‌دهد.

    اگر اتحادیه اروپا خواهان تحقق پتانسیل کامل کریدور میانی و انرژی جمهوری آذربایجان است، پیام باکو روشن است: اکنون باید به رسمیت‌شناسی سیاسی با سرمایه‌گذاری ملموس‌تر اروپا، تأمین مالی و مشارکت تجاری بلندمدت در منطقه پاسخ داده شود.

     

  • خیال خطرناکِ یک معاملهٔ بُرد-بُرد با پوتین | فرید ذکریا

    خیال خطرناکِ یک معاملهٔ بُرد-بُرد با پوتین | فرید ذکریا

    رئیس‌جمهور روسیه تاجری نیست که در پیمعامله باشد.

    نوشتهٔ فرید زکریا

     

    منبع: روزنامهٔ واشنگتن پست
    ‌یکشنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶ مطابق ۲۲ شهریور ۱۴۰۵

    مذاکره‌کنندگان رئیس‌جمهور دونالد ترامپ، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، ظاهراً از آخرین گفت‌وگوی خصوصی‌شان با ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، واقعاً به شگفت آمده بودند. ویتکاف با شور و هیجان گفت که این دیدارها در میان تجربه‌های زندگی‌اش در «بالاترین جایگاه» قرار دارند. هر دو مرد از روسیه به‌عنوان یک شریک بالقوه سخن می‌گویند و با این کشور همانند تاجران برخورد می‌کنند؛ تاجرانى که، مانند ترمپ، در پی یافتن راه‌حل‌های «بُرد-بُرد» با پوتین‌اند.

    از همین رو، بد نیست درسی را دربارهٔ پوتین به یاد آوریم که یک تاجر دیگر، که بعدها مقام دولتی شد، آموخته بود: هَنک پالسن، مدیرعامل پیشین گولدمن ساکس. پالسن در مقام وزیر خزانه‌داری ایالات متحده، در آگست ۲۰۰۸ برای شرکت در بازی‌های المپیک به پکن رفت؛ درست در زمانی که بحران مالی جهانی در حال شدت گرفتن بود و بازارها بیش از پیش نسبت به وضعیت «فَنی مِی» و «فِرِدی مَک» ــ دو نهاد عظیمی که بخش عمدهٔ وام‌های رهنی مسکن در ایالات متحده را تضمین می‌کنند ــ نگران شده بودند.

    در پکن، خبری به پالسن رسید که به گفتهٔ خودش «نفسم را بند آورد». مقام‌های روسی با چین تماس گرفته و پیشنهاد کرده بودند که دو کشور به‌گونهٔ مشترک حجم بزرگی از اوراق بهادار فنی می و فردی مک را به بازار سرازیر کرده و بفروشند. هدف این بود که فشار بر اقتصاد امریکا ــ که از پیش در آستانهٔ سقوط قرار داشت ــ تشدید شود و در نهایت آن را به ورطهٔ سقوط کامل بکشاند. چین این پیشنهاد را نپذیرفت.

    اندکی به معنای این ماجرا بیندیشید. در لحظه‌ای که نظام مالی امریکا به بدترین بحران خود از زمان «رکود بزرگ» نزدیک می‌شد، پوتین در جست‌وجوی راه‌هایی بود تا درست هنگامی که امریکا زمین‌خورده بود، ضربهٔ دیگری بر آن وارد کند ــ با آن‌که سقوط عمیق‌تر اقتصاد امریکا ناگزیر به دیگر نقاط جهان، از جمله خود روسیه، نیز آسیب می‌رساند. پوتین ظاهراً حاضر بود خطر یک نتیجهٔ «باخت-باخت» را بپذیرد، به شرط آن‌که ایالات متحده به‌شدت زیان ببیند.

    این طرز فکر تقریباً نقطهٔ مقابل شیوهٔ اندیشیدن یک تاجر است. اما پوتین هیچ‌گاه ادعا نکرده است که تاجری در جست‌وجوی معامله است. او یک ملی‌گرای روس است که می‌کوشد قدرت و سرزمین‌هایی را که با فروپاشی امپراتوری‌های روسیه و شوروی از دست رفت، دوباره به دست آورد؛ حتی در حالی که کشورش از لحاظ اقتصادی، جمعیتی و سیاسی در صحنهٔ جهانی رو به عقب‌نشینی است.

    انسان از خود می‌پرسد چه چیزی لازم است تا حکومت ترمپ به این واقعیت پی ببرد که پوتین سال‌هاست سیاست خارجی‌ای را دنبال می‌کند که هدف آن تضعیف امریکا و نفوذ آن است. جنگ ترمپ با ایران را در نظر بگیرید. کدام قدرت بزرگ، مهم‌ترین متحد نظامی ایران بوده است؟ روسیه. مسکو هواپیماهای پیشرفته، تانک‌ها و مجموعهٔ بزرگی از تسلیحات دیگر را در اختیار تهران گذاشته است. روسیه اطلاعات استخباراتی را در اختیار ایران قرار می‌دهد و سلاح‌های امریکایی به‌دست‌آمده از میدان جنگ اوکراین را به ایران می‌فرستد تا تهران بتواند با مهندسی معکوس، نمونه‌های آن‌ها را بسازد و علیه ایالات متحده به کار گیرد. روزنامهٔ فایننشل تایمز اخیراً افشا کرد که روسیه به‌گونهٔ مخفیانه به ایران کمک کرده است تا موشک‌های کروز مافوق صوتِ مجهز به موتور رم‌جت تولید کند؛ موشک‌هایی که قادرند ناوهای هواپیمابر امریکایی را تهدید کنند. این‌ها سلاح‌هایی برای یک بازی انتزاعی ژئوپولیتیکی نیستند. این سلاح‌ها برای درهم شکستن سامانه‌های دفاعی امریکا و کشتن سربازان امریکایی طراحی شده‌اند.

    ترامپ چشم‌اندازی از نیم‌کرهٔ غربی دارد که در آن ایالات متحده قدرت بلامنازع باشد. کدام قدرت بزرگ سال‌ها در جهت مخالف این چشم‌انداز کار کرده است؟ از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۸، روسیه بیش از ۷۰ درصد واردات تسلیحاتی ونزوئلا را تأمین کرده بود. اکنون حکومت ترامپ نگاه خود را به کوبا و نیکاراگوا دوخته است. موجودی تسلیحات نظامی کوبا عمدتاً روسی است؛ در مورد نیکاراگوا نیز وضع به همین‌گونه است.

    این الگو به افریقا نیز امتداد یافته است؛ جایی که مسکو از سلاح، پول، حمایت سیاسی و نیروهای مزدور استفاده کرده تا نفوذ خود را گسترش دهد و غرب را کنار بزند. گروه واگنر در آغاز به‌عنوان ابزاری در کنار قدرت دولتی روسیه فعالیت می‌کرد و سپس از لیبیا تا منطقهٔ ساحل افریقا به وسیله‌ای برای پیشبرد بلندپروازی‌های مسکو تبدیل شد. روسیه همچنان مشارکت‌های نظامی خود را با کوریای شمالی و چین ــ دو قدرت هسته‌ای دیگری که ایالات متحده را دشمن اصلی راهبردی خود می‌دانند ــ تعمیق بخشیده است.

    رویکرد حکومت ترامپ برای پایان دادن به جنگ روسیه و اوکراین، اساساً این بوده است که در این منازعه جانب مسکو را بگیرد. ترامپ به‌گونهٔ نادرست گفته است که اوکراین جنگ را آغاز کرده و ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، را «دیکتاتور» خوانده است. حکومت او پیشاپیش در چند مورد مواضع روسیه را پذیرفته است: این‌که اوکراین به ناتو نخواهد پیوست؛ این‌که بخش بزرگی از سرزمین‌هایی که روسیه تصرف کرده، بازگردانده نخواهد شد؛ و این‌که اندازهٔ نیروهای نظامی اوکراین باید محدود شود.

    کمک‌های نظامی امریکا کاهش یافته است، در حالی که ایالات متحده برای مدتی شریک‌سازی اطلاعات حیاتی استخباراتی را نیز متوقف کرده بود. جنرال‌ها و سربازان اوکراینی که هنگام سفرم به کی‌یف با آنان گفت‌وگو کردم، از دست رفتن حمایت امریکا را بزرگ‌ترین ضربهٔ راهبردی‌ای توصیف کردند که کشورشان از زمان تهاجم روسیه متحمل شده است. اوکراین و شرکای اروپایی‌اش راه‌هایی برای مقاومت در برابر حملات روسیه و پاسخ دادن به آن‌ها یافته‌اند. آنچه آنان بیم دارند آسیب ماندگارتر بر جای بگذارد، رها شدن از سوی امریکا است.

    هیچ ایرادی در تلاش برای رسیدن به توافق با پوتین وجود ندارد؛ همان‌گونه که خواستنِ توافقی که در آن همهٔ طرف‌ها چیزی به دست آورند، نادرست نیست. اما دیپلوماسی با شناختن کسی آغاز می‌شود که در سوی دیگر میز نشسته است. ویتکاف و کوشنر تاجری را می‌بینند که در جست‌وجوی یک نتیجهٔ «بُرد-بُرد» است. اما کارنامهٔ پوتین نشان می‌دهد که او شخصیتی کاملاً متفاوت است: مردی که بارها حاضر شده است هزینه‌هایی را بر روسیه تحمیل کند، کشورهای دیگر را بی‌ثبات سازد و خطر زیان را بپذیرد، اگر این اقدامات به تضعیف ایالات متحده بینجامد.

    هَنک پالسن ۱۸ سال پیش در پکن این درس را آموخت. مفید خواهد بود اگر تاجران-دیپلومات‌ های کنونی امریکا نیز آن را در مسکو بیاموزند.

     

    * فرید زکریا برای روزنامهٔ «واشنگتن پُست» ستون سیاست خارجی می‌نویسد. او همچنان مجری برنامهٔ «Fareed Zakaria GPS» در شبکهٔ CNN است.

    منبع اصلی:

    https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/09/11/putin-is-not-dealmaker-trump-wants-him-be/

  • تشدید جنگ امریکا و ایران برای ترامپ و پزشکیان دردسر سیاسی به همراه دارد

    تشدید جنگ امریکا و ایران برای ترامپ و پزشکیان دردسر سیاسی به همراه دارد

    نوشتهٔ تام اوکانر
    منبع: نشریهٔ نیوزویک
    ‌شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶ مطابق ۲۱ شهریور ۱۴۰۵

    در حالی که جنگ میان ایالات متحده و ایران به درازا کشیده و وارد مرحلهٔ تازه‌ای از تشدید تنش‌ها شده است، رؤسای جمهور هر دو کشور به‌طور فزاینده‌ای با واکنش‌های منفی روبرو می‌شوند.

    در واشنگتن، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، با موج فزاینده‌ای از مخالفت با جنگ مواجه است؛ به‌گونه‌ای که برخی از بلندترین صداهای مخالف از جناح‌هایی در داخل جنبش «ماگا»ی خود او برخاسته‌اند. در عین حال، نشانهٔ چندانی وجود ندارد که تا زمان برگزاری انتخابات میان‌دوره‌ای در ماه نومبر بتوان به صلح یا پیروزی دست یافت.

    در تهران، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور اصلاح‌طلب ایران، با مجموعه‌ای حتی پیچیده‌تر از مشکلات روبرو است. دفاع مداوم او از دیپلوماسی با ایالات متحده تلاشی برای پُرکردن شکاف میان حکومتی است که روزبه‌روز موضع تهاجمی‌تری می‌گیرد و مردمی که از لحاظ اقتصادی تحت فشار و ناراضی‌اند. با این حال، چهره‌های بانفوذ تندرو خواستار کناررفتن او از قدرت شده‌اند.

    برای هر دو مرد، مسائل مهمی در میان است. سرنوشت آنان نیز پیامدهای عمیقی برای مسیر آیندهٔ کشورهای‌شان دارد؛ دو کشوری که اکنون در نخستین جنگ آشکارِ رقابتی چنددهه‌ای با یکدیگر گرفتار شده‌اند.

    – ضرب‌الاجل ترامپ نزدیک می‌شود

    از زمان آغاز جنگی که در ۲۸ فبروری به‌طور مشترک با اسرائیل علیه ایران به راه افتاد، ترامپ بارها پیام و موضع خود را دربارهٔ اهداف ایالات متحده تغییر داده و عمداً از تعیین هرگونه جدول زمانی خودداری کرده است.

    اما یک تاریخ وجود دارد که رهبر امریکا نمی‌تواند از آن عبور کند: سوم نوامبر. حتی اگر ترامپ گفته باشد که به انتخابات میان‌دوره‌ای «اهمیتی نمی‌دهد»، بسیاری از هوادارانش که به آیندهٔ حزب جمهوری‌خواه اهمیت می‌دهند، چنین دیدگاهی ندارند و چندین نشانه از احتمال یک شکست بزرگ در پیش رو حکایت دارد.

    از زمان آغاز این منازعه، دموکرات‌ها در تمام انتخابات ویژه‌ای که در آن پیروز شده‌اند، سهم آرای خود را افزایش داده و در آرکانزاس، فلوریدا، مینه‌سوتا، نیوهمپشایر، پنسیلوانیا و تگزاس به پیروزی دست یافته‌اند.

    در حالی که دموکرات‌ها می‌کوشند شتاب سیاسی خود را افزایش دهند، نظرسنجی‌هایی که هفتهٔ گذشته از سوی دانشگاه ماساچوست و رویترز ـ ایپسوس انجام شد، نشان می‌دهد اشتیاق جمهوری‌خواهان برای انتخابات میان‌دوره‌ای پیش رو، ۱۲ تا ۱۳ درصد کمتر است.

    بخشی از نارضایتی در اردوگاه راست‌گرا به این صورت بروز کرده است که شماری از چهره‌های برجستهٔ حامی «ماگا» به دلیل عمل‌نکردن ترامپ به وعده‌اش مبنی بر آغازنکردن جنگ‌های تازه، علیه او موضع گرفته‌اند. از جملهٔ آنان می‌توان به تاکر کارلسن، مگین کلی و کندیس اوونز، مفسران محافظه‌کار، و همچنین مارجوری تیلور گرین و توماس مسی، قانون‌گذاران پیشین جمهوری‌خواه، اشاره کرد.

    با این حال، فراتر از سیاست خارجی، بسیاری از افراد در هر دو حزب، توانایی پرداخت هزینه‌های زندگی را یکی از مهم‌ترین مسائل می‌دانند و هواداران جمهوری‌خواه و دموکرات به یک اندازه تأثیر مستقیم جنگ ایران را در افزایش بهای پترول و هزینه‌های زندگی احساس می‌کنند.

    بر اساس تازه‌ترین داده‌های «سیلور بولتن»، حدود ۵۶ درصد مردم ایالات متحده با این جنگ مخالف‌اند، در حالی که تنها حدود ۳۶ درصد از آن حمایت می‌کنند. نظرسنجی تازهٔ دیگری که از سوی “فایننشال تایمز” و «فوکال‌دیتا» انجام شده، میزان حمایت حتی کمتری را نشان می‌دهد: تنها یک‌سوم جمعیت عملکرد ترامپ را تأیید می‌کنند.

    این ارقام انگیزه‌ای برای تغییر مسیر ایجاد می‌کنند. و اگر ترامپ مسیر تازه‌ای ترسیم نکند، ممکن است پس از پایان انتخابات فرد دیگری چنین کاری را انجام دهد.

    کلی رمزی، پژوهشگر ارشد مرکز مطالعات بین‌المللی و امنیتی مریلند که داده‌های نظرسنجی را در ایالات متحده و ایران گردآوری کرده است، به “نیوزویک” گفت: «نخبگان سیاست‌گذاری امریکا در جنگ ایران بی‌جهت و سردرگم‌اند، زیرا هر دو حزب عادت کرده‌اند ایران را یک “دشمن همیشگی” تلقی کنند و در سال انتخاباتی هیچ‌کس حاضر نیست خطر سیاسیِ آزمودن دیدگاهی بدیل را بپذیرد.»

    رمزی گفت: «پس از انتخابات، سرانجام کسی ناگزیر خواهد شد از رویکردی متفاوت دفاع کند.»

    – رقبای پزشکیان قدرت می‌گیرند

    پزشکیان از برخی جهات با مشکلی معکوس روبرو است.

    رمزی گفت برخلاف توازن قدرت در ایالات متحده، در نظام سیاسی ایران «تقسیم قدرت در رأس نظام میان رئیس‌جمهور، رهبر عالی، رئیس مجلس، رئیس قوهٔ قضائیه و فرماندهان نظامی صورت می‌گیرد.» او خاطرنشان کرد که رهبر عالی همچنین فرمانده کل قوا است.

    این مقام در حال حاضر در اختیار آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای، پسر آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر دیرپای ایران، قرار دارد که در نخستین موج حملات جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران کشته شد. با وجود انتصاب خامنه‌ای جوان‌تر از سوی مجلس خبرگان ــ نهادی که تحت نظارت شورای نگهبانی قرار دارد که اعضای آن از سوی رهبر عالی تأیید می‌شوند ــ او از آن زمان تاکنون در انظار عمومی دیده نشده و همین موضوع گمانه‌زنی‌هایی را دربارهٔ سرنوشت واقعی او برانگیخته است.

    در حالی که همچنان بیانیه‌هایی به نام رهبر عالی صادر می‌شود، غیبت او راه را برای دیگران هموار کرده است تا نفوذ خود را در نظام رهبری جمعی که در جریان جنگ شکل گرفته، مستحکم‌تر سازند.

    در کنار پزشکیان، این گروه شامل یک مقام منتخب دیگر، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، و سه مقام انتصابی است: غلامحسین محسنی اژه‌ای، رئیس قوهٔ قضائیه؛ تورن‌جنرال احمد وحیدی، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ و یک نمایندهٔ نامشخص از ارتش متعارف ایران که با نام «ارتش» شناخته می‌شود.

    در میان آنان، دو نفر به‌طور ویژه برجسته‌اند.

    قالیباف، فرمانده پیشین نیروی سپاه پاسداران و شهردار پیشین تهران، در کانون توجه قرار گرفته و به‌عنوان پلی عملگرا میان جناح‌های رقیب در ایران و نیز یکی از رهبران مذاکرات با ایالات متحده، در کنار عباس عراقچی، وزیر خارجه، مطرح شده است. سوابق او از همان ابتدا توجه کاخ سفید را جلب کرد؛ تا جایی که ترامپ حتی تلویحاً اشاره کرد که قالیباف ممکن است نامزدی برای تبدیل‌شدن به رهبری مورد تأیید واشنگتن در ایران باشد.

    صعود وحیدی آرام‌تر بوده، اما احتمالاً حتی حساب‌شده‌تر پیش رفته است. مردی که در تأسیس نیروی قدس، واحد نخبهٔ سپاه پاسداران، نقش داشت و سپس زمام آن را به تورن‌جنرال قاسم سلیمانی سپرد ــ فرمانده‌ای که بعداً در جنوری ۲۰۲۰ در حملهٔ هوایی به دستور ترامپ در عراق کشته شد ــ ظاهراً به‌طور پیوسته حلقهٔ نفوذ ویژهٔ خود را شکل داده است؛ حلقه‌ای که محمدباقر ذوالقدر، دبیر شورای عالی امنیت ملی، نیز در میان اعضای آن قرار دارد.

    قالیباف نیز مانند پزشکیان کوشیده است نشان دهد که از وضعیت دشوار اقتصادی ایران آگاه است؛ وضعیتی که تهدیدهای ترامپ دربارهٔ «روز موعود اقتصادی» آن را دردناک‌تر ساخته است. در مقابل، وحیدی و دیگر فرماندهان ارشد سپاه پاسداران عمدتاً بر هشدار دربارهٔ تشدید نظامی تمرکز کرده‌اند.

    در همین حال، برنامهٔ اصلاح‌طلبانهٔ پزشکیان بیش از هر زمان دیگری زیر فشار قرار گرفته است. او در کارزار انتخاباتی موفق خود برای جانشینی ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهور فقید و اصول‌گرای سرسخت که در ماه می ۲۰۲۴ در سانحهٔ سقوط هلیکوپتر جان باخت، وعدهٔ تعامل دیپلوماتیک و بهبود اقتصادی داده بود؛ اما امروز به‌جای آن، با جنگ و محاصره دست‌وپنجه نرم می‌کند.

    رمزی استدلال کرد که شورای عالی امنیت ملی ایران تنها به این دلیل توانسته است به اجماع برسد که «رفتار ترامپ اصلاح‌طلبان را متقاعد کرده است که محافظه‌کاران ایران اساساً دربارهٔ ایالات متحده حق داشتند ــ هر روند مذاکره‌ای ممکن است با یک حملهٔ غافلگیرکننده متوقف شود.»

    افزون بر این، انتقاد از پزشکیان در برخی محافل ایران در حال گسترش است. در گزارشی که روز چهارشنبه از سوی خبرگزاری نیمه‌رسمی جمهوری اسلامی ایران منتشر شد، از روح‌الله لک‌علی‌آبادی، عضو مجلس، نقل شده است که یک نمایندهٔ ناشناس از تهران و جناح‌های متحد او در تلاش‌اند پزشکیان را به دلیل «بی‌کفایتی سیاسی» از مقامش برکنار کنند.

    با این همه، پزشکیان همچنان نقش مهمی دارد. علی الفونه، پژوهشگر ارشد مؤسسهٔ کشورهای عربی خلیج، گفت رئیس‌جمهور ایران، هرچند در مقایسه با قالیباف یا وحیدی «قدرت ویژه‌ای ندارد»، هنوز هم در مجموع «فردی صادق، شایسته و خیرخواه تلقی می‌شود.»

    الفونه به *نیوزویک* گفت: «تبار مختلط آذری ـ کُردی او در زمانی که اسرائیل و ایالات متحده آشکارا در پی بهره‌برداری از شکاف‌های قومی ایران و حتی تحریک یک جنگ داخلی در این کشور هستند، ارزش نمادین ویژه‌ای به او می‌بخشد.»

    الفونه گفت: «مهم‌تر از آن، پزشکیان شخصاً مسئولیت کاستی‌های نظام را پذیرفته است. اگر قالیباف یا وحیدی تلاش کنند ترجیحات خود را بر او تحمیل کنند، پزشکیان می‌تواند تهدید به استعفا کند و آنان را وادار سازد مسئولیت عمومی بیشتری در قبال تورم و فقیرشدن مردم بر عهده بگیرند.»

    – این وضعیت برای جنگ چه معنایی دارد؟

    برای ایالات متحده، کاهش حمایت عمومی و افزایش هزینه‌های مرتبط با جنگ ممکن است در نهایت این کشور را وادار کند تا تدوین یک راهبرد واقعی برای خروج از جنگ را آغاز کند.

    رمزی استدلال کرد که چنین طرحی در ابتدا شامل «اقدامات اعتمادساز» خواهد بود؛ برای نمونه، دستیابی به یک مصالحهٔ محدود با تهران برای اجازه‌دادن به تعداد مشخصی از کشتی‌های ایرانی و غیرایرانی جهت عبور از محاصره‌های متقابلی که در تنگهٔ هرمز برقرار شده‌اند.

    رمزی گفت: «خود ترامپ اقدامات اعتمادساز انجام نخواهد داد، اما چند سیاستمدار ناگزیر خواهند شد دفاع از چنین اقداماتی را آغاز کنند. در غیر آن، ایالات متحده دو سال دیگر، تا پایان دورهٔ ریاست‌جمهوری ترامپ، در باتلاق ایران باقی خواهد ماند.»

    با این حال، روندهای سیاسی در ایران فضای موجود برای دیپلوماسی را روزبه‌روز محدودتر می‌کنند.

    هالی دگرس، پژوهشگر ارشد برنامهٔ ویتربی در امور ایران و سیاست ایالات متحده در انستیتوت واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک، استدلال کرد که حتی در شرایطی که ایرانیان باور دارند «جمهوری اسلامی اصلاح‌ناپذیر است و کشور با سوءمدیریت نظام‌مند، فساد و سرکوب دست‌وپنجه نرم می‌کند»، سخت‌گیرترین مراکز قدرت در نتیجهٔ این منازعه تنها در حال تحکیم موقعیت خود هستند.

    دگرس به “نیوزویک” گفت: «با وقوع جنگی دیگر و روی‌کارآمدن رهبر عالی جدید، مجتبی خامنه‌ای، که گفته می‌شود از پدرش تندروتر است، تندروها در حال قدرت‌گرفتن بوده‌اند.»

    دگرس گفت: «آنان سال‌ها استدلال کرده‌اند که نمی‌توان به ایالات متحده اعتماد کرد و ایران نباید با آن توافقی انجام دهد. برخی حتی استدلال کرده‌اند که ایران باید برنامهٔ هسته‌ای خود را تا آخرین مرحله پیش ببرد تا از سرنوشتی مانند معمر قذافی در لیبیا و اوکراین در برابر تهاجم روسیه جلوگیری کند.»

    احساس پیروزی در میان بازیگران کلیدی در ایران نیز تمایل به مصالحه را کاهش داده است؛ هرچند شماری از کارشناسان ایرانی هشدار داده‌اند که تهران ممکن است در بهره‌برداری از موقعیت خود بیش از حد پیش برود.

    الفونه گفت دیگر تحلیلگران ایرانی، «به‌ویژه کسانی که با سپاه پاسداران ارتباط دارند»، اکنون ظاهراً «انتخابات میان‌دوره‌ای را صحنهٔ دیگری از منازعه می‌بینند.»

    الفونه گفت: «آنان که به رئیس‌جمهور ترامپ بی‌اعتمادند، محاسبه می‌کنند که طولانی‌کردن جنگ تا انتخابات سوم نومبر، هزینه‌های اقتصادی و سیاسی را برای حزب جمهوری‌خواه و در نتیجه برای رئیس‌جمهور افزایش خواهد داد.»

    او افزود: «اگر جمهوری‌خواهان کنترول مجلس نمایندگان و شاید مجلس سنا را از دست بدهند، این تحلیلگران انتظار دارند ترامپ نتایج را به چالش بکشد و ایالات متحده را وارد یک بحران سیاسی طولانی‌مدت کند؛ بحرانی که توجه واشنگتن را منحرف خواهد ساخت و برای تهران فرصتی موقت برای رهایی از فشار نظامی امریکا فراهم خواهد کرد.»

     

    https://www.newsweek.com/deepening-us-iran-war-spells-political-trouble-for-trump-and-pezeshkian-12415932

  • پیشروی حوثی‌ها در یمن، موضوعی فراتر از دریای سرخ است

    پیشروی حوثی‌ها در یمن، موضوعی فراتر از دریای سرخ است

    حوثی‌ها از پیش توانایی مختل‌کردن کشتیرانی را داشتند؛ پیشروی تازهٔ آنان این قدرت را تحکیم می‌کند و در عین حال، ضعف حکومت یمن را آشکار می‌سازد.

    نویسنده: ابوبکر الشماحی
    منبع: خبرگزاری الجزیره
    ‌شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶ مطابق ۲۱ شهریور ۱۴۰۵

    پیشروی سریع حوثی‌ها در امتداد سواحل دریای سرخ یمن در هفتهٔ جاری، یک پیروزی نظامی شگفت‌انگیز است؛ اما آن‌گونه که از آن تصویر می‌شود، به‌تمامی یک تحول تعیین‌کننده و تغییردهندهٔ معادلات نیست.

    این گروه توانسته است مسیر حیاتی و بسیار مهم کشتیرانی را تهدید کند، اما از سال ۲۰۲۳ تاکنون چنین کاری را انجام می‌دهد. این پیروزی تازه، کنترول حوثی‌ها را تحکیم می‌کند و ثابت می‌سازد که حکومت یمن در شرایط کنونی در موقعیتی نیست که بتواند آنان را شکست دهد.

    کنترول پیشین حوثی‌ها بر بخش شمالی خط ساحلی دریای سرخ یمن، از جمله شهر بندری مهم حدیده، طی سال‌ها به این گروه شورشی متحد ایران امکان داده است که نخست کشتی‌های مرتبط با اسرائیل و ایالات متحده را هدف قرار دهد و سپس، در ماه‌های اخیر، به کشتی‌های مرتبط با عربستان سعودی حمله کند.

    این کنترل به اقتصاد جهانی نیز آسیب رسانده است. مدت‌ها پیش از آغاز جنگ ایالات متحده با ایران و تبدیل‌شدن تنگهٔ هرمز به ابزاری برای تحت فشار قراردادن تجارت بین‌المللی، حملات حوثی‌ها در اطراف یمن، باب‌المندب را به سلاح مشابهی تبدیل کرده بود و به راه‌اندازی کارزارهای بمباران علیه حوثی‌ها از سوی ایالات متحده، بریتانیا و اسرائیل انجامیده بود.

    مقام‌های حوثی نیز خود بر همین نکته تأکید کرده‌اند. عبدالقادر المرتضی، یکی از مقام‌های ارشد این گروه، در اوایل هفتهٔ جاری گفت که این گروه «نیازی به کنترول باب‌المندب ندارد، زیرا محاصره [کشتی‌های سعودی] از قبل برقرار است».

    المرتضی می‌توانست به کشتی‌های سعودی اشاره کند که از ماه جولای، یعنی از زمانی که حوثی‌ها حمله به آن‌ها را آغاز کردند، از عبور از باب‌المندب خودداری کرده‌اند؛ حتی پیش از پیشروی‌های اخیر این گروه.

    با این حال، پیشروی برق‌آسای حوثی‌ها، مختل‌کردن کشتیرانی را برای این گروه باز هم آسان‌تر می‌سازد. آنان اکنون به ورودی باریک دریای سرخ و چندین جزیره در آن دسترسی دارند؛ امری که به آن‌ها اجازه می‌دهد از سلاح‌های کوتاه‌بُردتر استفاده کنند و آسان‌تر به کشتی‌هایی برسند که قصد حمله به آن‌ها یا سوارشدن بر آن‌ها را دارند. افزون بر این، آن‌ها به‌طور بالقوه می‌توانند از مین‌های دریایی نیز برای محدودتر ساختن کشتیرانی استفاده کنند.

    – مشکلی که از میان نمی‌رود

    افزایش توانایی حوثی‌ها برای هدف‌قرار دادن کشتی‌ها ــ حتی با درنظرگرفتن ملاحظاتی که در بالا به آن‌ها اشاره شد ــ بر فضای روانی بازار نیز تأثیر می‌گذارد. قیمت نفت افزایش یافته است، زیرا معامله‌گران توانایی ایران و متحدانش برای مختل‌کردن کشتیرانی در هرمز و باب‌المندب، دو گذرگاه راهبردی و باریک دریایی در جنوب شبه‌جزیرهٔ عربستان، را در محاسبات خود وارد کرده‌اند.

    با این همه، پیامدهای این پیشروی تنها به افزایش توانایی حوثی‌ها برای حمله به کشتیرانی محدود نمی‌شود؛ بلکه واقعیت روزافزون دیگری را نیز برجسته می‌سازد: مشکل حوثی‌ها در دریای سرخ قرار نیست به این زودی‌ها از میان برود.

    چندین ماه بود که پس از حمایت عربستان سعودی از عملیات حکومت یمن علیه نیروهای جدایی‌طلب جنوب یمن در اوایل سال جاری، فضای حاکم بر اردوگاه مخالف حوثی‌ها در این کشور تغییر کرده بود.

    برداشت عمومی این بود که حکومت یمن، به رهبری شورای رهبری ریاست‌جمهوری، سرانجام توانسته است اوضاع خود را سروسامان دهد. رشاد العلیمی، رئیس این شورا، بارها از ایجاد یک سلسله‌مراتب واحد فرماندهی نظامی سخن گفته بود؛ ساختاری که به ارتش امکان می‌داد بر اختلافاتی غلبه کند که عامل ناتوانی آن در شکست‌ دادن حوثی‌ها دانسته می‌شد.

    مقام‌های یمنی و سعودی در سراسر سال به احتمال راه‌اندازی یک عملیات علیه حوثی‌ها اشاره کرده بودند.

    خط ساحلی دریای سرخ یکی از مناطق احتمالی برای چنین عملیاتی بود: جغرافیای عمدتاً هموار منطقه به سود حکومت یمن بود و به عربستان سعودی اجازه می‌داد از قدرت هوایی خود به‌گونهٔ مؤثر استفاده کند؛ بخش بزرگی از جمعیت این منطقه نیز جزو پایگاه سنتی حمایت از حوثی‌ها محسوب نمی‌شد؛ و حملات پیشین حوثی‌ها به کشتیرانی در دریای سرخ نیز به این معنا بود که احتمالاً چنین عملیاتی از حمایت بین‌المللی برخوردار می‌شد.

    تصرف خط ساحلی دریای سرخ از سوی حوثی‌ها، همهٔ این روایت‌ها را درهم شکسته است.

    شتابی که حکومت یمن تصور می‌کرد به دست آورده است ــ حتی در آغاز همین هفته، زمانی که مدعی پیشروی در الجوف، در شرق صنعا، پایتخت تحت کنترول حوثی‌ها، شد ــ اکنون از میان رفته است.

    پس از ماه‌ها نمایش وحدت، اردوگاه ضدحوثی یمن بار دیگر به جان خود افتاده و طرف‌های مختلف با متهم‌کردن یکدیگر، مسئولیت شکست را به گردن هم می‌اندازند.

    – دوراهی عربستان سعودی

    پیامی که حوثی‌ها برای عربستان سعودی دارند، روشن است:

    «شرکای شما در یمن نمی‌توانند ما را شکست دهند.»

    از این رو، استدلال احتمالی حوثی‌ها این است که عربستان سعودی ناگزیر است با آنان به توافق برسد و شرایط‌شان را بپذیرد؛ شرایطی که شامل تأمین هزینهٔ معاش کارمندان بخش دولتی از سوی ریاض، دسترسی به درآمد حاصل از ذخایر نفت و گاز یمن و نبود هرگونه محدودیت بر پروازها و کشتیرانی به مقصد بنادر تحت کنترل حوثی‌ها می‌شود.

    حوثی‌ها انگیزه دارند دستاوردهای خود را تثبیت کنند و پیش از آن‌که نیروهای یمنی مورد حمایت عربستان سعودی بتوانند دوباره سازمان‌دهی شوند، هزینهٔ هرگونه تشدید درگیری را افزایش دهند.

    حملات آنان به عربستان سعودی، که طی هفتهٔ گذشته شدت یافته است، خسارت‌بار بوده و این گروه وعده داده است که اگر ریاض حمایت نظامی خود از حکومت یمن را افزایش دهد، حملات بیشتری انجام خواهد داد.

    برای عربستان سعودی، خطر هرگونه مداخله‌ای از این دست کاملاً آشکار است. اما بی‌عملی نیز خطرهای خاص خود را دارد. حوثی‌ها هرگاه در موقعیت قدرت قرار داشته‌اند، بارها خواستار امتیازات بیشتری شده‌اند.

    تا زمانی که جنگ یمن حل‌وفصل نشده باشد، حوثی‌ها ممکن است در آینده تصمیم بگیرند بار دیگر تنش را تشدید کنند؛ حتی اگر اکنون توافقی حاصل شود.

    از همین رو، سیاستگذاران در ریاض ممکن است به این نتیجه برسند که منطقی‌تر است همین اکنون با تلاشی هماهنگ و جدی، مستقیماً با این مشکل روبرو شوند، نه این‌که اجازه دهند مشکل همچنان باقی بماند، عمیق‌تر شود و در آینده وخیم‌تر گردد.

داغ