به دنبال ناامیدی امریکا از شکست ایران، پنتاگون از تحلیلگران خارج از این تشکیلات خواسته است «ایدههای خلاقانه» خود دربارهی اقدامات لازم برای ادامهی جنگ و پیروزی راهبردی آمریکا بر ایران را ارائه دهند؛ فراخوانی که پس از گذشت بیش از ۱۸۰ روز از شدیدترین کارزار هوایی آمریکا _از ۲۰۰۳ به بعد_ مطرح شده است.
پنتاگون از ارزیابیهای میدانی و اطلاعاتی به سه نتیجهی کلیدی رسیدهاست:
۱. ظرفیت نظامی ایران فرونپاشیده؛
۲. نبرد هوایی نه مشکل نهادی/ساختاری حکومت ایران را حل کرده و نه بنبست مذاکره را شکسته؛
۳. پنتاگون هنوز ابزار لازم برای پایان دادن به جنگ با جمهوری اسلامی را ندارد.
نوشتههای مرتبط
به گمان پنتاگون فاز جنبشی جنگ پایان یافته و اکنون «فاز راهبردی» آغاز شده که ابزارهای پیروزیاش مبتنی بر روندهای تقنینی، تمهیدات اقتصادی و داخلی، و دیپلماسی قدرتهای بزرگ است تا بمبافکنها. در واقع واشنگتن با این فراخوان به بیهوده بودن جنگ علیه ایران اذعان کرده است.
جروزالمپست – کریا
توصیهٔ پنتاگون: شیفت راهبردی واشنگتن مقابل ایران
سه پیشنهاد اساسی پنتاگون
بهرسمیتشناختن استقلال اقلیتها توسط کنگره
در این پیشنهاد، ایران یک دولتــملت یکدست توصیف نمیشود؛ بلکه اینگونه تصویر میشود که اکثریت فارس بر چهار اقلیت بزرگ _کردها در غرب، اعراب اهوازی در خوزستان، بلوچها در جنوبشرق، ترکها در شمالغرب_ که بیش از نیمی از جمعیت ۹۰ میلیونی ایران را تشکیل میدهند، حکومت میکنند.
پیشنهاد پنتاگون، تصویب قطعنامهای اجماعی در کنگره برای بهرسمیتشناختن «استقلال حاکمیتی» اقوام است. در گزارش ادعا میشود این اقدام بدون هزینهی نظامی مستقیم، محاسبهی بقای رژیم را در سطح وزارتخانهها، فرماندهان استانی سپاه، بسیج و شهروندان تغییر میدهد و فشاری ایجاد میکند که جنگ اقتصادی بهتنهایی نمیتواند.
به گمان پنتاگون این کار میتواند ایران را به تغییر مسیر هم در برنامهی هستهای، هم در قبال شبکهی نیابتیها _بازوهای محور مقاومت_ و هم در رویکردی که در تنگه هرمز اتخاذ کرده وادارد. در غیر این صورت خطر تجزیهی تدریجی در کرانههای خلیجفارس، غرب و جنوب شرق ایران پررنگتر خواهد شد.
جذب جوانان آمربکایی و نیروگیری برای
ارتش آمریکا در ازای بخشودگی بدهیها
پنتاگون با اذعان به مسئلهی کمبود نیرو در ارتش برای تدارک یک حمله زمینی موفق علیه ساختار ۳۱ فرماندهی استانی و «دکترین دفاع موزاییکی» ایران، برآورد میکند که بین ۷۵۰ هزار تا ۱.۵ میلیون سرباز آمریکایی برای اقدام به حملهی زمینی به ایران لازم خواهد بود؛ در حالی که ارتش آمریکا تنها حدود ۴۵۲ هزار نفر نیروی عملیاتی دارد.
راهحل پیشنهادی پنتاگون در این راستا، ایجاد یک برنامهی فدرال «استخدام در ازای بخشودگی بدهی» است که پس از ۲۴ تا ۳۶ ماه خدمت، ماندهی وامهای دانشجویی، بدهیهای کارتهای اعتباری و سایر وامهای جوانان آمریکایی _غیر از وام مسکن_ را کاملاً صفر میکند و مزایای لایحه جی.آی. _طیفی از امتیازات دولتی که به کهنهسربازان تعلق میگیرد_ را نیز تمدید میکند.
توجیه جمعیتشناختیــاقتصادی این طرح پنتاگون این است که میانگین جوانان آمریکایی ۱۸–۳۴ سال، مبالغ گزافی بین ۱۰۰ــ۴۰ هزار دلار بدهی _غیر از بدهی مسکن_ دارند. لذا این گروه، هدف اصلی برای جذب داوطلبانه در مقیاس گسترده معرفی میشود.
اگرچه «خوانش اخلاقی این طرح ناخوشایند است» اما سازوکاری کارآمد برای تأمین نیرو برای ارتش است.
توافق واشنگتنــپکن بر سر نفت ایران
به زعم پنتاگون، سفر شی جینپینگ به آمریکا فرصتی بیسابقه و یک پنجرهی دیپلماتیک در این درگیری ایجاد کرده که میتواند پروندهی ایران را در کنار مسائل مرتبط به تعرفههای تجاری، نیمههادیها، تایوان و دریای چین جنوبی قرار داده و به یک موضوع مذاکراتی بدل کند.
چارچوب مذاکره میتواند در قالب معاملهای بر اساس تضمین دسترسی چین به نفت ایران تحت ترتیبات حکمرانی ایالات متحده «پس از درگیری جاری» و در ازای قطع حمایت دیپلماتیک و مادی پکن از تهران باشد. بدین ترتیب پکن میتواند عرصهی انرژی خود را ایمن کند و واشنگتن، مهمترین شریک راهبردی ایران را از صحنه خارج سازد.
موضوع دیگر برای مذاکره با چین، اهرم متقابلی به نام تایوان است. نویسندهی گزارش میگوید پکن دو دهه است خواستار «بازتنظیم علنی» سیاست آمریکا در خصوص پروندهی تایوان بوده؛ در حالی که عمق و شکل این بازتنظیم همواره یک پروندهی باز مذاکراتی بوده است. اما اکنون بهدلیل همپوشانی منافع دو پایتخت در پروندهی ایران، امکان چانهزنی برای پکن بیشتر از قبل وجود دارد.
جمعبندی
هیچیک از سه اقدام مذکور بهتنهایی «مسألهی ایران» را حل نمیکند؛ اما بهرهگیری ترکیبی آنها میتواند کارساز باشد: «تهدید به تجزیه» انسجام سیاسیــروانی ایران را در خاک خودش میشکند؛ «استخدام نیروی بدهیمحور» برای ارتش آمریکا نیروی اعمالِ سناریوی حملهی زمینی در صورت عدم تسلیم ایران را فراهم میکند؛ و «توافق با چین» حمایت بیرونیِ نگهدارندهی دستگاه حاکمیت ایران را قطع میکند.
دولت ترامپ احتمالاً هر سه طرح پیشنهادی را بهنوعی دنبال خواهد کرد و این توالی را با «توافق چین» آغاز میکند، چرا که کمهزینهترین و پراهرمترین گزینه تلقی میشود. هرچند که نگاه واشنگتن به این اهرم، بیش از اندازه خوشبینانه به نظر میرسد.
پایان جنگ جاری ایالات متحدهــاسرائیل علیه ایران نه با آتشبس، بلکه با شکستن «انسجام نهادی» ایران تعریف و محقّق میشود؛ و این کار بیشتر با سه اقدام خاموش در واشنگتن _تقنین در کنگره، سیاست اقتصادیـداخلی، و دیپلماسی بزرگ_ ممکنتر است تا با افــ۳۵ و بیــ۲.


دیدگاهتان را بنویسید