دسته: دسته‌بندی نشده

  • تشکل سیاسی درآذربایجان، زمینه‌ساز برپایی دولت یک‌ساله پیشه‌وری درتبریز

    تشکل سیاسی درآذربایجان، زمینه‌ساز برپایی دولت یک‌ساله پیشه‌وری درتبریز

     رحیم رئیس نیا و سُعاد پیرا

    زمینه‌های شکل‌گیری

    فرقه دموکرات آذربایجان پس از ورود نیروهای متفقین به ایران در شهریور 1320 و اشغال مناطق شمالی ایران، بویژه آذربایجان، توسط ارتش سرخ تشکیل شد. مهم‌ترین عوامل زمینه‌ساز پیدایش این فرقه از این قرار است:

    الف) ورشکستگی اقتصادی، شیوع قحطی، ناامنی و نابسامانی ناشی ازادامۀ جنگ جهانی دوم (1318ـ1324ش/1939ـ1945)  و ازمیان‌رفتن اقتدار حکومت مرکزی که به نارضایتی ها دامن زد و موجب شورش در روستاها ازجمله در شیشوان در مراغه و آلان براغوش در سراب شد [1].  گفته می‌شود بیشتر اعضای نظامی فرقه دموکرات از میان همین گروه های شورشی بودند[2].

    ب) انبوه کارجویان ایرانی و بویژه آذری ها که در دهه‌های واپسین سده سیزدهم/ نوزدهم و اوایل سده چهاردهم/ بیستم به روسیه و بخش مسلمان‌نشین قفقازجنوبی مهاجرت کرده بودند، در آستانه جنگ جهانی دوم، بویژه در 1316ش به ایران کوچانده شدند[3]. این مهاجران که با زبان و فرهنگ روسی آشنا بودند، آمادگی بیشتری برای همکاری با مقامات شوروی داشتند. ازاین‌رو، بیشتر آنان پس از تشکیل سازمان ایالتی حزب توده به آن پیوستند؛ چنانکه، به‌گزارش یکی از سران حزب توده که در آستانه تأسیس فرقه دموکرات از تبریز بازدید کرده ‌بود، اعضای آن حزب را در تبریز مهاجران تشکیل می‌دادند [4]. نفوذ مهاجران در سازمان ایالتی حزب توده آن‌قدر زیاد بود که تشکیلات سازمان را با بیش از شصت هزار عضو در 21 شهریور 1324، یعنی یک هفته پس از تشکیل فرقه دموکرات، به آن ملحق کردند [5].

    درواقع، اگر سازمان ایالتی حزب توده به فرقه نپیوسته بود، حتی نمی‌شد نام حزب به‌ روی آن گذاشت. کشمکش های موجود میان مهاجران و بومیان در سازمان ایالتی مذکور به فرقه هم انتقال یافت و پیوند آنان با جمهوری آذربایجان شوروی بی‌گمان در خط ‌مشی فرقه تأثیر نهاد[6] .

    ج) آزادی زندانیان سیاسی و بازگشت تبعیدیان به وطنشان و تشکیل سازمان ها و احزاب سیاسی با استفاده ازفضای بازسیاسی دراوایل دهه 1320ازدیگر عوامل زمینه‌ساز بود. چنانکه بیشتر اعضای سازمان هایی چون آذربایجان جمعیتی (جمعیت آذربایجان، اواخر مهر یا اوایل آبان 1320)، آذربایجان زحمت‌کِشلَر تشکیلاتی (تشکیلات زحمتکشان آذربایجان، دی 1320)، کمیته ایالتی حزب توده ایران (1321)، آذربایجانْ آنتی‌فاشیست جمعیتی (جمعیت ضدفاشیست آذربایجان، تابستان 1321)، دموکراسیا طرفدارلاری مرکزی (مرکز طرفداران دموکراسی، تابستان 1322)، آذربایجان فَعَلَه همکارلار اتفاقینین ایالت شوراسی (شورای متحده ایالتی اتحادیه‌های کارگری و زحمتکشان آذربایجان، مرداد 1323) بعدها به فرقه دموکرات آذربایجان پیوستند[7].

    درمیان این تشکل ها تأسیس جمعیت آذربایجان را به‌ اعتباری می‌توان نخستین گام به‌سوی تشکیل فرقه به‌شمار آورد. بنیان‌گذاران این جمعیت چون علی شبستری، هلال ناصری چاوشی و رحیمی بعدها به فرقه دموکرات پیوستند[8]. در 1320، روزنامه آذربایجان که ناشر افکار جمعیت بود، با مدیریت علی شبستری منتشر شد. این روزنامه گذشته از درج‌ مطلب و اشعاری به ‌زبان ترکی، مقالاتی هم درباره زبان و ادبیات و تاریخ آذربایجان و نیز در دفاع از انجمن های ایالتی و ولایتی منتشر می‌کرد.

     جمعیت آذربایجان و ترجمان آن در 1321 توقیف و منحل شدند[9]. گفتنی است که همین روزنامه در 14 شهریور 1324 به ناشر افکار فرقه دموکرات تبدیل شد[10]. افزون بر آذربایجان، روزنامه‌های خاور نو و ستاره آذربایجان (دو زبانی)، روزنامه یوموروق (مشت، ناشر افکار کمیته ضدفاشیست تبریز)، ادبیات صحیفه‌سی (صفحه ادبیات)، وطن یولوندا (در راه وطن)، قیزیل عسکر (سرباز سرخ) در تبریز و ارومیه به‌ زبان ترکی و چهارده روزنامه به زبان فارسی انتشار می‌یافت[11]. دو روزنامه وطن یولوندا و قیزیل عسکر را فرماندهی ارتش شوروی در ایران منتشر می‌کرد. سردبیران و اعضای هیئت تحریریه وطن یولوندا که همزمان با تخلیه آذربایجان از ارتش شوروی منتشر می‌شد، از نویسندگان و شعرای آذربایجان شوروی بودند و آثار شعرا و نویسندگان آذربایجان ایران نیز در آن به‌چاپ می‌رسید.

    مطالب و اخبار تبلیغاتی مندرج‌ در این روزنامه و شمارگان پانزده هزار نسخه‌ای و برخورداری از امکانات وسیع، از جمله شبکه پخش سراسری[12] در زمینه‌سازی برای پدیدآمدن فرقه دموکرات و توسعه آنها بی‌تأثیر نبود. همچنین تشکیل انجمن ادبی شاعرلَر مجلسی (مجلس شعرا) در اواسط دی 1323 در تبریز که حدود شصت تن از شاعران آذربایجان ایران ازجمله میرمهدی اعتماد، بی‌ریا و فطرت در آن فعالیت داشتند، سهم بارزی در جهت دهی به شعر و ادبیات ترکی آذربایجانی در ایران داشت. این انجمن در آستانه عقب‌نشینی ارتش سرخ، در نیمه اول بهمن 1324، جای خود را به آذربایجانْ شاعر و ادیبلَر جمعیتی (انجمن شاعران و ادیبان آذربایجان) داد[13].

    انجمن فرهنگی ایران و شوروی، و نیز سایر انجمن ها و گروههای هنری وابسته به آن نیز که در آستانه تشکیل فرقه دموکرات تأسیس شده بودند، بی‌گمان در فراهم‌کردن اوضاع مناسب برای تشکیل فرقه مؤثر بوده‌اند [14].

    د) سیاست تمرکزگرایی حکومت مرکزی و سلب حقوق اولیه اقوام مختلف ایرانی و رفتار نژادباورانه و توهین‌آمیز برخی از کارگزاران و کارمندان اعزامی از مرکز به ایالات و ولایات، واکنش هایی را در آن مناطق، بویژه در آذربایجان که سنگر نهضت مشروطه به‌شمار می‌آمد، برمی‌انگیخت [15].

    ه) علاوه بر عوامل داخلی، نباید اوضاع و احوال مراحل پایانی جنگ جهانی ‌دوم و مناسبات قدرت های بزرگ را در صحنه بین‌المللی که به دوران جنگ سرد منتهی شد، از نظر دور داشت؛ چنانکه شوروی به‌ اتکای عوامل و امکانات و بویژه حضور نیروهایش در ایران، از احزاب و سازمان های سیاسی گوناگون چپ ایران، ازجمله فرقه دموکرات آذربایجان، برای نیل به مقاصد توسعه‌طلبانه‌اش بهره‌برداری کرد.

     تشکیل فرقه

    سیدجعفر پیشه‌وری، سیاستمدار و روزنامه‌نگار قدیمی که روزنامه آژیر را منتشر می‌کرد، پس از سرخوردگی سیاسی به‌سبب اختلاف نظرش با حزب توده و نیز به‌سبب مخالفت عده‌ای از نمایندگان مجلس شورای ملی با اعتبار نامه‌اش در مجلس، پس از ملاقاتی با میرجعفر باقروف (دبیر اول حزب کمونیست آذربایجان شوروی)، طرح ایجاد فرقه دموکرات آذربایجان را بنا نهاد [16]. باقروف، با همفکری کسانی چون حیدر حسین‌اف، صمد ورغون و میرزا ابراهیم‌افالحاق آذربایجان ایران به شوروی دنبال می‌کرد. آنان آذربایجان را ایالت واحدی می‌دانستند که به دو بخش آذربایجان جنوبی و شمالی یا «آزادشده» تجزیه شده بود، و معتقد بودند که باید این بی‌عدالتی را جبران کرد [17].

    باقروف اعتقاد داشت که اگر پنج‌میلیون تن جمعیت آذربایجان جنوبی، به سه میلیون تن اهالی آذربایجان شمالی ملحق شوند، جمهوری هشت میلیونی ایجاد می‌شود و بدین‌ترتیب، موقعیت وی در پولیت بورو (هیئت سیاسی حزب کمونیست شوروی) تثبیت خواهد شد [18].

     پیشه‌وری پس از بازگشت به تبریز، به‌اتفاق همفکران سیاسی و عده‌ای از افسران نظامی ــ که در خراسان برضد دولت شوریده و به شوروی گریخته بودند (اول مرداد 1324) ــ هسته اصلی فرقه دموکرات آذربایجان را با پشتیبانی دولت شوروی پایه‌گذاری کردند [19]. در 12 شهریور 1324، بیانیه فرقه در دوازده مادّه به دو زبان ترکی و فارسی منتشر شد. در این بیانیه فرقه خواهان اختیارات گسترده‌تر محلی برای اصلاح و تغییر در حوزه‌های مختلف فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی شد و بر اصلاحات ارضی، توسعه تجارت، احداث راه‌آهن، تدریس زبان ترکی در مدارس، تأسیس دانشگاه، مبارزه با بیکاری و تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی تأکید کرد. ترجمان فرقه روزنامه آذربایجان بود که به زبان ترکی منتشر می‌شد [20].

    اعلام موجودیت فرقه اعتراض گروه های مختلف سیاسی را در پی داشت، که پیشه‌وری در مقالاتش در روزنامه آذربایجان به آنها پاسخ می‌داد [21]. دولت صدر در 21 شهریور همان سال، سیدمهدی فرخ را به‌عنوان استاندار آذربایجان برگزید. پیشه‌وری با یادآوری سوابق سوء فرخ، وی را فردی نالایق برای استانداری خواند و انتخاب وی را فقط به‌منظور ایجاد فتنه در آذربایجان تلقی کرد. مخالفت فرقه و سقوط دولت صدر سبب شد تا فرخ به آذربایجان نیاید [22].

    در 22 شهریور 1324 کمیته تشکیلاتی فرقه جلسه‌ای تشکیل داد مرکّب از یازده تن به‌ ریاست پیشه‌وری و معاونت علی شبستری، که در آن صادق پادگان و زین‌العابدین قیامی الحاق کمیته ایالتی حزب توده آذربایجان را به فرقه اعلام کردند [23]. این اقدام بدون اطلاع رهبران کمیته مرکزی حزب توده انجام گرفت؛ ازاین‌رو، رهبران حزب مخالفت کردند [24] و نامه‌ای انتقادآمیز به استالین نوشتند، اما پاسخ شفاهی ارسال شد که حزب توده باید به فرقه دموکرات آذربایجان کمک کند [25]. از نظر رهبران فرقه، حزب توده ایران براساس مرامنامه‌اش، حزبی «پارلمانتاریستی» بود و توانایی انقلاب و ایجاد تحول اجتماعی نداشت؛ درحالیکه، فرقه دموکرات آذربایجان وظیفه‌اش برپاکردن انقلاب ملی ــ دموکراتیک بود [26].

    اولین کنگره فرقۀ دموکرات در 10 مهر 1324 تشکیل شد و پس از سه روز نشست، اساسنامه‌ای در 51 اصل به تصویب رسید. در آخرین نشست کنگره، 41 تن به‌عنوان نمایندگان کمیتۀ مرکزی انتخاب شدند که پیشه‌وری در رأس آن قرار داشت. در این میان، شهرها و مناطق مختلف آذربایجان دستخوش اغتشاش و ناآرامی بود. فرقه برای نظارت کامل بر اوضاع، گروه مسلح فداییان را تشکیل داد، و در کمتر از یک ماه به جذب و آموزش نیروهای مسلح پرداخت، که البته در این کار از حمایت روس ها بهره‌مند بود [27]. به تدریج ‌شهرهای سراب، مراغه و میانه نیز دستخوش ناآرامی شدند و نیروهای مسلح فرقه با مساعدت نیروی شوروی، پاسگاه های ژاندارمری را خلع سلاح کردند.

    در اواخر آبان 1324، دولت حکیمی برای سرکوب دموکرات ها نیروی نظامی به تبریز فرستاد و این امر را از طریق وزارت خارجه به سفارت شوروی اطلاع داد؛ اما ارتش شوروی راه را بر نیروی اعزامی قبل از رسیدن به قزوین سد کرد. دولت افزون بر ارسال یادداشت اعتراض به سفارت شوروی در تهران، به حسین علا سفیر ایران در واشنگتن نیز دستور داد که از وزارت خارجه امریکا درخواست کمک کند. دولت امریکا و دولت انگلستان، از اعزام قوا به آذربایجان حمایت کردند و آن را مغایر با قرارداد سه جانبه ندانستند، اما اقدامی نکردند. شوروی دخالت در امور ایران را تکذیب و دلیل خود را برای ممانعت از ورود نیروهای مرکزی به آذربایجان خطر پیچیده‌تر شدن اوضاع اعلام کرد، و نیز خاطرنشان کرد که در صورت وقوع این امر مجبور خواهد شد برای حفظ نظم و آرامش، نیروی بیشتری اعزام کند، که مسلماً ایران موافق نخواهد بود [28].

    در روزهای پایانی آبان، فرقه راه‌پیمایی هایی در شهرهای مختلف آذربایجان ترتیب داد که اهم تقاضای آنها تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی بود. همچنین مقرر شد مردم این شهرها نمایندگان خود را انتخاب کنند تا در کنگره حضور یابند. کنگره در 29 آبان به ریاست عظیم‌خان برادر ستارخان تشکیل شد. در پایان، کنگره خود را مجلس مؤسسان نامید و هیئتی مرکّب از 39 تن را به ریاست علی شبستری برای برگزاری انتخابات مجلس ملی آذربایجان تعیین کرد. این کنگره ضمن تأکید بر حفظ یکپارچگی ایران و وفاداری به اصول مشروطه، تشکیل «حکومت ملی» را حق مردم آذربایجان دانست و برنامه‌های آن را بدین قرار اعلام کرد: توسعه انجمن ایالتی و تبدیل آن به مجلس ملی برای اداره امور داخلی و تأمین خودمختاری آذربایجان؛ اعطای اختیارات وسیع به هیئت ملی از سوی کنگره؛ اطاعت مأموران اداری از هیئت ملی و اخراج ‌متخلفان؛ اجباری‌کردن تدریس زبان ترکی در مدارس؛ و ابقای پلیس و ژاندارمری با حفظ درجه و لباس تحت لوای کنگره ملی.

    اعلان تشکیل کنگره به دربار مجلس شورای ملی، و دیگر مقامات صلاحیت دار کشوری مخابره شد. نسخه‌هایی ازآن نیز به نمایندگان خارجی مقیم تبریز(امریکا،انگلستان،شوروی وفرانسه)ارسال شد [29]. در آذر 1324، انتخابات مجلس ملی آذربایجان برگزار شد و در آن زنان برای اولین‌بار شرکت کردند. در این میان، سهام‌السلطان بیات را دولت حکیمی به‌عنوان استاندار عازم تبریز کرد. وی در 17 آذر با سران فرقه وارد مذکره شد، ولی مذاکرات به نتیجه نرسید و بیات به تهران بازگشت [30]. در 21 آذر حکومت ملی آذربایجان رسماً اعلام موجودیت کرد و مجلس ملی آذربایجان به‌ ریاست سنی محمدتقی رفیعی (نظام‌الدوله) با حضور 75 نماینده، و کنسول شوروی افتتاح شد. مجلس پس از انتخاب پیشه‌وری به‌عنوان نخست‌وزیر، وی را مأمور تشکیل هیئت دولت کرد.

    اعضای دولت پیشه‌وری عبارت بودند از: سلام‌اللّه جاوید، وزیر کشور؛ جعفر کاویان، وزیر قشون خلق؛ جاوید مهتاش، وزیر کشاورزی؛ محمد بی‌ریا، وزیر فرهنگ؛ علی‌اکبر اورنگی، وزیر بهداری؛ غلامرضا الهامی، وزیر دارایی؛ یوسف عظیما، وزیر دادگستری؛ ربیع کبیری، وزیر راه، پست و تلگراف و تلفن؛ رضا رسولی، وزیر اقتصاد و تجارت. همچنین تا انتخاب وزیر کار و زحمت، مسئولیت به‌عهده نخست‌وزیری بود [31].

    برنامه دولت پیشه‌وری به این ترتیب اعلان شد: شناساندن خودمختاری داخلی آذربایجان به جهانیان؛ انتخاب انجمنهای ایالتی و ولایتی؛ تأمین امنیت و آسایش منطقه با انتخاب افراد معتمد و آزادی‌خواه؛ پاکسازی اداره پلیس و ژاندارمری از افراد خائن؛ تنظیم بودجه ملی؛ تشکیل قشون ملی؛ آموزش رایگان برای عموم و اجباری‌کردن زبان مادری و تأسیس دارالفنون ملی (دانشگاه)؛ توسعه صنایع و تجارت؛ تعمیر، توسعه و احداث راه ها و توسعه وسایل ارتباطی؛ تنظیم لایحه برای رفع اختلافات مالک و دهقان و واگذاری املاک با رضایت مالکان به زارعان؛ تقسیم اراضی خالصه و املاک مالکانی که آذربایجان را ترک کرده‌اند؛ مبارزه با بیکاری؛ تنظیم قانون کار و بیمه کارگران؛ تأمین بهداشت؛ اصلاح قوانین مجلس شورای ملی متناسب با «مختاریت ملی»؛ احترام به آزادی عقیده؛ مساوی بودن حقوق کردها، ارمنی ها و آسوری های ساکن در آذربایجان؛ به‌رسمیت‌شناختن حکومت مرکزی و اجرای تصمیمات آن درصورتی‌که با خودمختاری آذربایجان تضادی نداشته و با تصمیمات مجلس مؤسسان و مجلس ملی آذربایجان مخالف نباشد [32].

    پس از چندی، با امضای موافقت‌نامه‌ای میان سرتیپ علی‌اکبر درخشانی، فرمانده لشکر 3 آذربایجان و پیشه‌وری، پادگان تبریز خلع سلاح و سلاح های موجود تحویل حکومت آذربایجان شد و فداییان فرقه، با فرماندهی غلام یحیی دانشییان ادارات دولتی را تصرف کردند[33]. فرقه همچنین موجودی دولت مرکزی را دراختیار گرفت و تهدید کرد درصورتی‌که دولت مرکزی وجه لازم برای پرداخت حقوق کارکنان را نپردازد، از پرداخت مالیات خودداری خواهند کرد.

     تا 27 آذر، ارومیه تسخیر شد و تا پایان آذر زنجان نیز به انقیاد حکومت آذربایجان درآمد [34]. نوسازی مدارس، بازسازی صنعت، بهبود وضع کارگران با تصویب قانون‌کار آذربایجان، برقراری امنیت، آسفالت خیابانها، اصلاحات ارضی، دادن حق رأی به زنان، تأسیس دانشگاه (نخستین دانشگاه در شهرستان) و تأسیس رادیو (نخستین رادیو در مراکز استان) از اقدامات اصلاحی فرقه دموکرات بود؛ اما فرقه به‌سبب ماهیت کمونیستی و وابستگی، پایگاه اجتماعی عام نداشت؛ ازهمین‌رو، مخالفانی را برانگیخت و علما و متدینان با آن به مخالفت برخاستند. حتی یکی از روحانیان، به نام ملاموسی، نیز به‌دلیل اعلام حکم جهاد بر حکومت پیشه‌وری اعدام شد [35].

    به گفته عبداللّه مجتهدی (متوفی 1355ش)، از علمای همعصر حکومت فرقۀ دموکرات [36] دموکرات ها به روحانیان احترام می‌گذاشتند و درصدد جلب نظر آنان بودند، اما کسانی چون حاج‌میرحبیب آقا مجتهد، از روحانیان مراغه و از مخالفان سرسخت فرقه، مردم را از پیوستن به فرقه منع می‌کردند و یگانه هدف دموکرات ها را «مبارزه با دین اسلام» می‌دانستند [37]. قوام‌السلطنه نخست‌وزیر وقت، پس از تشکیل هیئت دولتش در بهمن 1324، تلاش کرد تا از طریق مذاکره با فرقه مسئله را حل کند. دومین گام او سفر به مسکو و تهیه مقدمات مذاکره برای خروج ‌نیروهای شوروی از ایران بود. در این میان امریکا نیز برای خروج ‌نیروهای شوروی به این کشور فشار آورد.

    انگلیس نیز که نگران منافع خود بود، به سیاست تشریک منافع با امریکا روی آورد. شوروی در پی دست یابی به وعده امتیاز نفت که قوام در موافقت‌نامه 15 فروردین 1325 به‌مدت پنجاه سال و با قید «در چارچوب نظام قانونی ایران» داده بود، تا اواخر اردیبهشت قوایش را از ایران فراخواند. چون قرار بود مسئله با مذاکره و مصالحه پایان یابد، پیشه‌وری در رأس هیئتی راهی تهران شد. طرفین دربارة تبدیل مجلس آذربایجان به انجمن ایالتی و تبدیل وزرا به ریاست ادارات دولتی، و نیز مسئلۀ زبان، توافق کردند، اما دربارة روش پیشنهادی انتصاب استاندار و فرماندهان نیروهای نظامی، تقسیم اراضی خالصه و تخلیه زنجان اختلاف‌نظر وجود داشت.

    به‌رغم میانجیگری سادچیکوف، سفیر شوروی، قوام اذعان داشت که درصورت شکست مذاکرات ناچار به استعفا خواهد بود [38]. در 21 خرداد 1325، هیئتی به ریاست مظفر فیروز به تبریز رفت و دو روز بعد موافقت‌نامه‌ای در پانزده مادّه به امضا رسید که در آن موارد اختلاف حل‌وفصل شده بود، از جمله: تعیین استاندار به پیشنهاد انجمن ایالتی و تصویب دولت؛ مصرف 75% درآمدهای حاصله در محل؛ توسعۀ راهها؛ اصلاح قانون انتخابات و حق رأی به زنان؛ واگذاری زنجان به دولت مرکزی در ازای انضمام تکاب و سردشت به آذربایجان؛ تقسیم املاک خالصه توسط دموکراتها با تصمیم نهایی مجلس. بدین‌ترتیب، پس از پایان مذاکرات حکومت آذربایجان با دولت مرکزی، عملاً این حکومت از خودمختاری صرف‌نظر کرد و به سازمان اداری دولت مرکزی در آذربایجان تبدیل شد و وزرای محلی به ریاست ادارات استان منصوب شدند.

    سلام‌اللّه جاوید نیز از سوی دولت استاندار شد [39].فرقه در موعد مقرر زنجان را تخلیه کرد اما به‌رغم توافق میان طرفین، دولت مرکزی در پی ساقط ‌کردن فرقه و اعمال حاکمیت بر آذربایجان بود. ازاین‌رو، در آستانۀ انتخابات مجلس پانزدهم، دولت به بهانۀ برگزاری صحیح انتخابات نیروی نظامی به آذربایجان فرستاد. جاوید در تلگرافی به قوام از تشکیل انجمن نظارت انتخابات در تبریز خبر داد، اما قوام چنین اقدامی را غیرقانونی خواند و اعزام نیرو به آذربایجان را برای «تأمین حاکمیت ملی» دانست و تأکید کرد که تصمیم دولت «جنبۀ تعرض و لشکرکشی» ندارد و فقط برای «حسن اجرای امر انتخابات» است. در 19 آذر، قوای مرکزی به مواضع فرقه در میانه حمله کرد که با حمایت امریکا، انگلیس و سکوت شوروی همراه شد.

    درواقع، مسئولان سیاسی شوروی پیشه‌وری را به ترک مقاومت در برابر نیروهای دولت مرکزی وادار کردند. پیشه‌وری مخالفت کرد و همراه صادق پادگان و نصرت‌اللّه جهانشاه‌لو افشار خواهان جنگ با نیروهای دولتی شد، اما جناح دیگر که محمد بی‌ریا، سلام‌اللّه جاوید و علی شبستری را شامل می‌شد، به حل مسالمت‌آمیز و عدم مقاومت می‌اندیشیدند.

    با پیشروی نیروهای دولتی، پیشه‌وری و تعدادی از سران فرقه از کشور گریختند و محمد بی‌ریا به سمت دبیرکل کمیتۀ مرکزی فرقه انتخاب و در 21 آذر با صدور اعلامیه‌ای خواهان تسلیم و اطاعت مردم از نیروهای دولتی شد [40]. 21 آذر به نام «روز نجات آذربایجان» نامیده شد و از آن پس هر سال در آن روز مراسم جشن برگزار می‌گردید [41]. با سقوط حکومت آذربایجان، گروه کثیری از دموکراتها که بالغ بر شش هزار تن می‌شدند، از کشور گریختند. کسانی که به شوروی رفتند، دو گروه شدند: گروهی متشکل از سران فرقه در قصبه‌های شبه‌جزیرۀ آبشوران در ساحل دریای خزر ساکن شدند و گروهی با جیرۀ اندک به نقاط دوردست فرستاده شدند [42].

    بنابه قولی تعداد پناهندگان نزدیک به هفتاد هزار تن بوده‌است [43]. در دورۀ حاکمیت فرقۀ دموکرات آذربایجان، گروهی از اعضای فرقه به‌ویژه کسانی چون غلام‌یحیی دانشییان به کشتار مردم و تخریب آبادیها در منطقه پرداختند. به گفتة اسد مستوفی از اعضای فرقۀ دموکرات [44] دموکراتها، مخالفانشان از جمله عشایر را به اتهام دشمنی خلق قلع و قمع می‌کردند و با اعدام برخی از سران عشایر انزجار و بدبینی را در میان ایلات و عشایر منطقه افزایش می‌دادند.

    کمیتۀ مرکزی فرقۀ دموکرات آذربایجان در پاییز 1326ش، در باکو (پایتخت جمهوری آذربایجان) فعالیتش را از سرگرفت. در نخستین نشست فرقه در 4 آذر همان سال، صادق پادگان به‌عنوان صدر فرقه برگزیده شد و اولین شمارۀ روزنامۀ آذربایجان نیز در 10 آذر انتشار یافت. فرقه مجلۀ آذربایجان و یک نشریۀ ادبی را نیز منتشر کرد [48]. بعدها مسئلۀ وحدت حزب تودۀ ایران و فرقۀ دموکرات آذربایجان مطرح شد وبه‌رغم نظر برخی ازتوده‌ایهامبنی برادغام فرقه در حزب توده ونه وحدت با آن، در1339ش،درپلنوم هفتم حزب توده که به«کنفرانس وحدت»موسوم شد،این وحدت انجام گرفت [49].

    پس از وحدت، فعالیت سازمانی و مطبوعاتی فرقه در قالب حزب تودۀ ایران صورت می‌گرفت، اما مخالفتها در جهت حذف نام فرقه از حزب واحد همچنان ادامه داشت. پنج‌تن از اعضای فرقه یعنی غلام‌یحیی دانشییان، علی لاهرودی، بالاش آذراوغلو، حمید عافیت و اسماعیل پیش‌نمازی به عضویت در کمیتۀ مرکزی انتخاب شدند. در این میان موقعیت دانشییان بهتر از دیگران بود.

    پس از پیروزی انقلاب اسلامی و سازماندهی مجدد حزب توده در ایران، انوشیروان ابراهیمی دبیر کمیتۀ مرکزی حزب توده به‌عنوان «متصدی فرقۀ دموکرات آذربایجان» به تبریز رفت و دفتر کمیتۀ ایالتی حزب را دایر کرد، اما فعالیتهای آن نه به نام فرقۀ دموکرات بلکه به نام حزب توده صورت می‌گرفت و اعضا خود را توده‌ای می‌نامیدند. سلطۀ حزب بر فرقه به‌حدی بود که سلام‌اللّه جاوید ــ که انجمن آذربایجانیهای مقیم تهران را تأسیس کرده بودــ نتوانست به نام فرقۀ دموکرات آذربایجان فعالیت کند و ناگزیر فعالیتهایش را به مسائل فرهنگی و زبان آذری محدود کرد [50].

    سازمان فرقۀ دموکرات آذربایجان پس از فروپاشی حزب توده در ایران و نیز پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تشکیل جمهوری های مستقل پابرجا ماند و فعالیت آن به رهبری امیرعلی لاهرودی ــ که پس از غلام یحیی دانشییان در صدر فرقه قرار گرفت ــ در جمهوری آذربایجان ادامه یافت.

    منابع

    گنجعلی صباحی، اتن گونلریم، تهران 1372ش

    در گوشه‌هائی از تاریخ آذربایجان و گفتگویی با یکی از سران فرقه دمکرات، به‌کوشش حسین یحیایی، زاگرس بی‌تا.

    اسد مستوفی، مویه‌های غریبانه: خاطرات مستوفی، تهران 1380ش

    فرقه دموکرات آذربایجان از تخلیه‌ی تبریز تا مرگ پیشه‌وری: خاطراتی از شهود عینی، به‌انضمام اسناد منتشر نشده، ترجمه، تحقیق و تدوین شاهرخ فرزاد، تهران: اوحدی، 1386

    جمیل حسن‌اف، فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان به روایت اسناد محرمانه آرشیوهای اتحاد جماهیر شوروی، ترجمۀ منصور همامی، تهران 1383

    Āzarbāyjān Sāvet ensiklopediyās, Baku 1976-1987; M.M. Çeşmāzar, Āzarbāyjān Demokrāt Pārtiyasnn yārānmās va fa-āliyyati (in Cyrillic), Baku 1986

    J. M. Vakilov, Āzarbāyjān respublikās va İrān: 40-j illar (madani alāqalar) (in Cyrillic), Baku 1991; idem, “1920-46 illarda Āzarbāyjān ssr-in Sāvet-İrān madani alāqalarinda (teātr sanati ṣāhasinda) iştirāk”, in Janubi Āzarbāyjān tārikhi masalalari (in Cyrillic), ed. Ş .A. Tāğıyevā, Baku 1989.2)

    Fakhreddin Azimi, Iran: the crisis of democracy, London [1989]; Habib Ladjevardi, Labor

    unions and autocracy in Iran, Syracuse 1985.

    پانوشت ها

    [1] صفر قهرمانیان، سی و دو سال مقاومت در زندان‌های شاه‌: خاطرات صفرخان (صفر قهرمانیان) در گفتگو با علی‌اشرف درویشیان، تهران 1378ش ، ص‌45ـ60؛ ترلان، هاشم؛ آجیلی شیرینلی خاطره‌لر (جزوۀ تکثیرشده)؛، ص‌218 به بعد؛ چشم‌آذر، ص‌18ـ19

    [2] کامیاروند، «پیدایش فرقۀ دموکرات آذربایجان»، ص‌24

    [3] دانشییان، غلام‌یحیی، خشم و هیاهوی یک زندگی: زندگی و خاطرات غلام یحیی دانشییان از فرقۀ دموکرات آذربایجان و حزب تودۀ ایران، نوشتۀ علی مرادی مراغه‌ای، تهران 1388ش ، ص90ـ94؛ اتابکی، ص‌103؛ در گوشه‌هائی از تاریخ آذربایجان و گفتگویی با یکی از سران فرقه دمکرات، به‌کوشش حسین یحیایی، زاگرس بی‌تا. ص‌28ـ29

    [4] ملکی، خلیل ، خاطرات سیاسی خلیل ملکی، تهران 1368ش ، ص‌335ـ336

    [5] آذربایجان، دورۀ2، ش 5، 26 شهریور 1324، ص‌2؛ چشم‌آذر، ص‌53

    [6]  خامه‌ای، انور؛ خاطرات سیاسی، تهران 1372ش، ص‌394ـ396، 415

    [7]  دانشییان، ص103؛ چشم‌آذر، ص18ـ25؛ گذشته، چراغ راه آینده است، ص264ـ265

    [8] وکیلوف، 1989، ص‌11؛ چشم‌آذر، ص‌18

    [9] گذشته، چراغ راه آینده است، ویراستار بیژن نیک‌بین، تهران: نیلوفر، 1362ش؛ ؛ چشم‌آذر، همانجاها

    [10] شهریورین اون اِیکی سی، آذربایجان دموکرات فرقه‌سینین بیرینجی ایل دونومی مناسبتیله، تبریز: گونش، 1325ش ، ص10ـ11

    [11] اتابکی، تورج‌، آذربایجان در ایران معاصر، ترجمه محمدکریم اشراق، تهران 1376ش، ص101، 249

    [12] وکیلوف، 1991، ص45ـ48، 78؛ قیزیل صحیفه لر؛ (آذربایجان خلقینین ملی آزادلیق یولوندا مبارزه سی تاریخیندن)، تبریز: علمیه مطبعه‌سی، 1324ش ، ص193؛ د.آ، ج2، ص468

    [13]  وکیلوف، 1991، ص‌79ـ83؛ د.آ، ج10، ص455

    [14]  وکیلوف، 1991، ص84ـ114؛ همو، 1989، ص‌6ـ17

    [15] ملکی، مقدمۀ کاتوزیان، ص‌38ـ39؛ موسوی، ص‌302ـ303؛ برای آگاهی از نحوۀ رفتار کارگزاران دولت در آذربایجان ← ناصح ناطق، کتاب مستوفی و آذربایجان، تهران 1349ش ، ص‌9ـ15

    [16]  کیانوری، نورالدین؛ خاطرات نورالدین کیانوری، تهران 1372ش، ص115ـ 116؛ آوانسیان، اردشیر ، خاطرات سیاسی، به کوشش علی دهباشی، تهران 1378ش ، ص177ـ178؛ ملازاده، حمید ، رازهای سر به مهر، تبریز 1376ش؛ ص20

    [17] طبری، احسان؛ کژ راهه‌: خاطراتی از تاریخ حزب توده، تهران 1367ش، ص‌194؛ اسکندری، ص‌127؛ کیانوری، ص‌121ـ122

    [18] طبری، ص‌66ـ67؛ فرقه دموکرات آذربایجان، ص‌86، به نقل از علوی

    [19]  تفرشیان، ص68ـ70؛ شفائی، ص133ـ 136

    [20] شهریورین اون‌ایکی‌سی، ص10ـ15

    [21]  آذربایجان، دورۀ2، ش 30، 25 مهر 1324، ص1

    [22]  آذربایجان، دورۀ2، ش 19، 11مهر 1324، ص1؛ فرخ، مهدی؛ خاطرات سیاسی فرخ: معتصم‌السلطنه، شامل تاریخ پنجاه ساله معاصر، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا  ص660ـ677

    [23] شهریورین اون‌ایکی‌سی، ص‌16

    [24] کشاورز، فریدون؛ من متهم می‌کنم کمیته مرکزی حزب توده ایران را، تهران 1357ش، ص‌31

    [25] طبری، ص‌68.

    [26] گذشته، چراغ راه آینده است، ص‌270

    [27] شهریورین اون‌اِیکی سی، ص‌18ـ20، 24

    [28] رهبر، سال 3، ش 645، 12 آذر 1324، ص‌1ـ2، 4؛ گذشته، چراغ راه آینده است، ص‌301ـ303؛ زنگنه، احمد؛ خاطراتی از مأموریتهای من در آذربایجان: از شهریور 1320 تا دی‌ماه 1325، بی‌جا 1353 ص‌64ـ65

    [29] شهریورین اون اِیکی سی، ص‌28ـ34، 40؛ گذشته، چراغ راه آینده است، ص‌303ـ306

    [30] آذربایجان، دورۀ 2، ش 62، 2 آذر 1324، ص1، ش 76، 20 آذر 1324، ص‌1، 4؛ شهریورین اون اِیکی سی، ص‌42ـ44

    [31] آذربایجان، دورۀ 2، ش78، 22 آذر 1324، ص‌1؛ جودت، سال 19، ش1476، 24 آذر 1324، ص‌1ـ3؛ شهریورین اون اِیکی سی، ص‌46ـ47

    [32] آذربایجان، دورۀ2، ش78، 22 آذر 1324، ص1

    [33] دانشییان، ص140ـ142؛ بیانی، ص229ـ230

    [34] زنگنه، ص93ـ95؛ جهانشاه‌لو افشار، نصرت‌اللّه؛ ما و بیگانگان: خاطرات سیاسی، به‌کوشش نادر پیمایی، لنگرود 1386، ص118ـ128؛ عظیمی، ص138

    [35] مجتهدی، عبداللّه، بحران آذربایجان (سالهای 1324ـ1325ش): خاطرات مرحوم آیت‌اللّه میرزا عبداللّه مجتهدی، به‌کوشش رسول جعفریان، تهران 1381ش؛ ص‌141

    [36] ص60

    [37] بیانی، خانبابا؛ غائلۀ آذربایجان، تهران 1375ش؛ ابوالحسن تفرشیان، قیام افسران خراسان، تهران 1359، ص670ـ672

    [38]  اطلاعات، سال20، ش 6022، 17 فروردین 1325، ص‌1، ش 6055، 24 اردیبهشت 1325، ص‌1؛ طبری، ص‌55ـ56؛ عظیمی، ص‌147ـ148

    [39] آذربایجان، دورۀ2، ش223، 22 خرداد 1325، ص1، ش226، 26 خرداد 1325، ص1؛ جاوید، سلام‌اللّه؛ آذربایجان ملی نهضتیندن خاطره لریم، قسمت 2، تهران 1359، قسمت2، ص24ـ25؛ جهانشاه‌لو افشار، ص‌179

    [40] داد، سال 5، ش 901، دوشنبه 18 آذر 1325، ص1، ش903، چهارشنبه 20 آذر 1325، ص‌1؛ حسن‌اف، ص‌200ـ205؛ جهانشاه‌لو افشار، ص183ـ189؛ لاجوردی، ص114؛ گذشته، چراغ راه آینده است، ص432ـ444

    [45]  اطلاعات، سال 21، ش6212، 6 آذر 1325، ص‌1، 3، ش 6217، 12 آذر 1325، ص‌1، 4، ش 6219، 17 آذر 1325، ص‌5، ش 6224، 23 آذر 1325، ص‌6؛ مدرسی، علی؛ فیض گل، تهران 1384ش؛ ص‌64

    [46]  اطلاعات، سال 21، ش6196، 15 آبان 1325، ص‌1؛ ملکوتی، مسلم ، خاطرات آیت‌اللّه مسلم ملکوتی، تدوین عبدالرحیم اباذری ، ص81ـ82

    [47]  نظری، حسن ، گماشتگی‌های بدفرجام، تهران 1376ش؛ ص‌291ـ297

    [48] دانشییان، ص‌214؛ لاهرودی، ص‌103ـ104، 658؛ موسوی، تقی؛ «گفتگویی با میرتقی موسوی از سران فرقۀ دمکرات آذربایجان»، ص‌364

    [49] اسکندری، ایرج ‌، خاطرات ایرج ‌اسکندری: دبیر اول حزب توده ایران (1349ـ 1357)، تهران 1381ش ، ص‌288؛ اسناد و دیدگاه‌ها‌: حزب توده ایران از آغاز پیدایی تا انقلاب بهمن 1357، ]بی‌جا[‌: حزب توده ایران، 1360ش ، ص‌393ـ395؛ طبری، ص‌192ـ193

    [50]  لاهرودی، ص‌448، 661ـ662؛ کیانوری، ص‌118، 513؛ موسوی، ص‌378ـ380


    منبع: دانشنامه جهان اسلام جلد هجدهم

  • نگاهی به تاریخ آذربایجان

    سرزمین تاریخی آذربایجان که از شمال با رشته‌کوه‌های اصلی قفقاز، از غرب با حوضه دریاچه گوی‌چای (سوان) شامل رشته‌کوه‌های آلاگؤز و شرق آناتولی، از شرق با دریای خزر و از جنوب با مرزهای سلطانیه-زنجان-همدان احاطه شده است، یکی از کهن‌ترین مراکز فرهنگی است که تمدن مدرن از آنجا آغاز شده است. مردم آذربایجان در این سرزمین فرهنگ غنی و منحصربه‌فردی همراه با سنت‌های دیرینه دولت‌داری پدید آورده‌اند. نام آذربایجان در طول تاریخ به شکل‌های گوناگون تلفظ شده و در منابع از دوران باستان به صورت‌های آندیرپاتیان، آتروپاتنا، آدیَربیجان، آزیَربیجان و سرانجام آذربایجان به کار رفته است.

    تاریخ کهن آذربایجان بر پایه منابع باستان‌شناختی، قوم‌نگاری، انسان‌شناختی و مکتوب نوشته می‌شود. کاوش‌های باستان‌شناسی، اشیای کشف‌شده، منابع تاریخی و مواد قوم‌نگاری جمع‌آوری‌شده امکان مطالعه آداب و رسوم، فرهنگ مادی و معنوی، اشکال کهن اداره کشور و روابط خانوادگی مردم آذربایجان را فراهم کرده است.

    کاوش‌های باستان‌شناختی انجام‌شده در قلمرو جمهوری آذربایجان نمونه‌های غنی از فرهنگ مادی مربوط به نخستین ساکنان را آشکار کرده و زمینه ورود سرزمین ما به فهرست مناطقی را فراهم آورده که انسان در آنجا شکل گرفته است. در حال حاضر کهن‌ترین مواد باستان‌شناختی و دیرین‌شناختی مربوط به زندگی انسان‌های اولیه از ۱٫۷ تا ۱٫۸ میلیون سال پیش در آذربایجان کشف شده است.

    سرزمین آذربایجان با آثار باستانی فراوان خود ثابت می‌کند که یکی از کهن‌ترین کانون‌های سکونت انسان در جهان بوده است. کشفیات باستان‌شناختی در غارهای آزیخ، طاغلار، دامجیللی، داش‌صلاحلی، غازما (در نخجوان) و دیگر آثار، از جمله فک پایین انسان آزیخ (آزیخانتروپ) مربوط به دوره آشول (۳۰۰–۴۰۰ هزار سال پیش) نشان می‌دهد که آذربایجان در قلمرو شکل‌گیری انسان‌های اولیه قرار داشته است. به همین دلیل سرزمین آذربایجان در نقشه «کهن‌ترین ساکنان اروپا» جای گرفته است.

    مردم آذربایجان همچنین یکی از ملت‌هایی است که کهن‌ترین سنت‌های دولت‌داری را در جهان داراست و تقریباً ۵ هزار سال تاریخ دولت‌داری دارد. نخستین تشکیلات دولتی یا اتحادهای قومی-سیاسی در اواخر هزاره چهارم و آغاز هزاره سوم پیش از میلاد در حوضه دریاچه ارومیه پدید آمدند. کهن‌ترین دولت‌های آذربایجانی در این منطقه نقش مهمی در تاریخ نظامی-سیاسی کل منطقه ایفا کردند و در همان دوران با دولت‌های باستانی شومر، اکد، آشور (آسوری) در دره‌های دجله و فرات و همچنین دولت هتی‌ها در آسیای صغیر روابط نزدیک داشتند.

    در هزاره اول پیش از میلاد و اوایل هزاره اول میلادی در سرزمین آذربایجان دولت‌های قدرتمندی مانند ماننا، شاهنشاهی ایسکیت (سکیت)، آتروپاتنا و آلبانیا وجود داشتند که در ارتقای فرهنگ اداره دولت، تاریخ اقتصادی-فرهنگی کشور و همچنین فرآیند شکل‌گیری ملت واحد نقش مهمی ایفا کردند.

    در آغاز عصر ما کشورمان یکی از سخت‌ترین دوره‌های آزمایشی تاریخ خود را تجربه کرد: در سده سوم میلادی امپراتوری ساسانی-ایران و در سده هفتم خلافت عرب آذربایجان را اشغال کردند و اشغالگران جمعیت زیادی از ایرانیان و اعراب را از داخل ایران و شبه‌جزیره عربستان به این سرزمین کوچ دادند.

    در سده‌های اولیه میلادی، قوم‌های ترک که اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دادند و از نظر نظامی-سیاسی منظم‌تر و قدرتمندتر بودند، نقش مهمی در فرآیند شکل‌گیری ملت واحد ایفا کردند؛ در میان قوم‌های ترک، ترک‌های اغوز برتری داشتند. از سده‌های اولیه میلادی زبان ترکی به مهم‌ترین وسیله ارتباطی میان اقوام و گروه‌های قومی کم‌جمعیت ساکن در آذربایجان تبدیل شد و نقش پیونددهنده شمال و جنوب را ایفا کرد. در آن دوره هیچ دین یکتاپرستانه فراگیری کل سرزمین آذربایجان را دربرنگرفته بود. پرستش خدای بزرگ ترک‌ها یعنی «تانری» هنوز ادیان دیگر را کاملاً کنار نزده بود؛ زرتشتی‌گری، آتش‌پرستی، پرستش خورشید، ماه، آسمان، ستارگان، خاک، آب و غیره ادامه داشت. در شمال کشور، به‌ویژه در مناطق کوهستانی غرب آلبانیا، مسیحیت در حال گسترش بود، اما کلیسای مستقل آلبانی زیر رقابت شدید کلیساهای ارمنی و گرجی فعالیت می‌کرد.

    در سده هفتم میلادی با پذیرش دین اسلام تحول اساسی در سرنوشت تاریخی آذربایجان رخ داد. اسلام ضربه محکمی به فرآیند شکل‌گیری ملت واحد و زبان واحد وارد کرد و این فرآیند را شتاب بخشید. وحدت دینی میان قوم‌های ترک و غیرترک باعث ایجاد آداب و رسوم مشترک در سراسر آذربایجان، گسترش روابط خویشاوندی و تعمیق فرآیند آمیزش قومی شد. اسلام همه قوم‌های ترک و غیرترک پذیرنده آن را زیر پرچم واحد ترک-اسلام در برابر امپراتوری بیزانس که قصد داشت کل قفقاز جنوبی را در حوزه نفوذ مسیحیت قرار دهد و فئودال‌های ارمنی و گرجی مورد حمایت آن، متحد کرد.

    از نیمه سده نهم سنت‌های کهن دولت‌داری آذربایجان دوباره احیا شد و رنسانس سیاسی جدیدی آغاز گردید: در سرزمین‌های آذربایجان که اسلام در آنجا گسترش یافته بود، دولت‌های ساجیان، شیروانشاهان، سالاریان، روادیان و شدادیان پدید آمدند. با ایجاد دولت‌های مستقل، بیداری در همه زمینه‌های زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آغاز شد و دوره رنسانس تاریخ آذربایجان شروع گردید.

    پس از حدود ۶۰۰ سال اسارت ساسانی و عرب، ایجاد دولت‌های محلی (ساجیان، شیروانشاهان، سالاریان، روادیان، شدادیان، حکومت شکی)، تبدیل شدن اسلام به دین یکتاپرستانه اصلی در سراسر کشور نقش مهمی در تکامل قومی مردم آذربایجان و شکل‌گیری زبان و فرهنگ واحد ایفا کرد.

    اسلام همچنین در شرایط تاریخی که سلسله‌های فئودالی مختلف اداره‌کننده آذربایجان مرتباً یکدیگر را جایگزین می‌کردند، نقش پیشرو در اتحاد همه جمعیت آذربایجان – هم قبیله‌های مختلف ترک که نقش اصلی را در شکل‌گیری ملت ما داشتند و هم اقوام غیرترک در حال آمیزش با آن‌ها – به صورت نیروی واحد در برابر متجاوزان بیگانه ایفا کرد.

    پس از افول خلافت عرب، از نیمه سده نهم نقش امپراتوری‌های ترک-اسلام در قفقاز و کل خاور نزدیک و خاورمیانه افزایش یافت. دولت‌هایی که توسط سلسله‌های ساجیان، شیروانشاهان، سالاریان، روادیان، شدادیان، حکام شکی، سلجوقیان، اتابکان، مغولان، ایلخانیان-هولاکوییان، چوبانیان، جلایریان، تیموریان، عثمانیان، قره‌قویونلوها، آق‌قویونلوها، صفویان، افشاریان، قاجاریان و دیگر سلسله‌های ترک-اسلام اداره می‌شدند، نه تنها در تاریخ دولت‌داری آذربایجان بلکه در کل قفقاز جنوبی و خاور نزدیک و خاورمیانه اثر عمیقی بر جای گذاشتند.

    در سده‌های پانزدهم تا هجدهم و پس از آن فرهنگ دولت‌داری آذربایجان بیش از پیش غنی شد. در این دوره امپراتوری‌های وسیع‌الوسعت قره‌قویونلو، آق‌قویونلو، صفوی، افشار و قاجار مستقیماً توسط سلسله‌های آذربایجانی اداره می‌شدند. این عامل مهم تأثیر مثبتی بر روابط داخلی و بین‌المللی آذربایجان گذاشت، حوزه نفوذ نظامی-سیاسی کشور و ملت ما و گستره زبان آذربایجانی را گسترش داد و شرایط مساعدی برای توسعه بیشتر فرهنگ مادی و معنوی مردم آذربایجان فراهم کرد.

    دولت‌های آذربایجان در این دوره ضمن ایفای نقش مهم در روابط بین‌المللی، زندگی نظامی-سیاسی خاور نزدیک و خاورمیانه، در روابط اروپا-شرق نیز بسیار فعال بودند.

    در دوران حکومت اوزون حسن (۱۴۶۸–۱۴۷۸)، دولتمرد بزرگ آذربایجان، امپراتوری آق‌قویونلو به عامل قدرتمند نظامی-سیاسی در کل خاور نزدیک و خاورمیانه تبدیل شد و فرهنگ دولت‌داری آذربایجان بیش از پیش توسعه یافت. اوزون حسن سیاست ایجاد دولت متمرکز قدرتمندی را دنبال می‌کرد که همه سرزمین‌های آذربایجان را دربرگیرد و به همین منظور «قانون‌نامه» ویژه‌ای تدوین کرد. این حکمران بزرگ قرآن کریم را به زبان آذربایجانی ترجمه کرد و به ابوبکر تهرانی، عالم برجسته دوران، دستور داد «کتاب دیاربکریه» را به عنوان اوغوزنامه بنویسد.

    در اواخر سده پانزدهم و اوایل سده شانزدهم دولت‌داری آذربایجان به مرحله جدیدی از تکامل تاریخی خود گام نهاد. شاه اسماعیل ختایی (۱۵۰۱–۱۵۲۴)، نوه اوزون حسن و دولتمرد برجسته، کار نیاکانش را به پایان رساند و همه سرزمین‌های آذربایجان شمالی و جنوبی را زیر یک قدرت متحد کرد. بدین ترتیب دولت متمرکز واحد آذربایجان – دولت صفوی – با پایتخت تبریز پدید آمد.

    در دوران صفویان فرهنگ اداره دولت آذربایجان به سطح بالاتری ارتقا یافت و زبان آذربایجانی به زبان رسمی دولت تبدیل شد. اصلاحات موفق شاه اسماعیل، شاه طهماسب، شاه عباس و دیگر حکمرانان صفوی و سیاست داخلی و خارجی موفق آن‌ها دولت صفوی را به یکی از قدرتمندترین امپراتوری‌های خاور نزدیک و خاورمیانه تبدیل کرد.

    پس از فروپاشی دولت صفوی، سردار بزرگ آذربایجانی نادرشاه افشار (۱۷۳۶–۱۷۴۷) به قدرت رسید و مرزهای امپراتوری سابق صفوی را بیش از پیش گسترش داد. این حکمران بزرگ از قبیله افشار-ترک آذربایجان در سال ۱۷۳۹ حتی شمال هند از جمله دهلی را فتح کرد، اما برنامه‌های او برای ایجاد دولت متمرکز قدرتمند در این سرزمین وسیع محقق نشد.

    پس از مرگ نادرشاه امپراتوری وسیع او فروپاشید. هنوز در زمان حیات نادرشاه در سرزمین‌های آذربایجان که به مبارزه آزادی‌خواهی برخاسته و خواهان استقلال بودند، دولت‌های محلی پدید آمدند و در نیمه دوم سده هجدهم آذربایجان به خان‌نشین‌ها و سلطان‌نشین‌های کوچک تجزیه شد.

    در اواخر سده هجدهم سلسله آذربایجانی قاجارها (۱۷۹۶–۱۹۲۵) در ایران به قدرت رسیدند و سیاست تابع کردن دوباره همه سرزمین‌های تحت حکومت نیاکانشان – قره‌قویونلوها، آق‌قویونلوها، صفویان و نادرشاه – از جمله خان‌نشین‌های آذربایجان را آغاز کردند. بدین ترتیب دوره جنگ‌های طولانی میان قاجارها و روسیه که قصد اشغال قفقاز جنوبی را داشت آغاز شد و آذربایجان به میدان جنگ خونین میان دو امپراتوری بزرگ تبدیل شد.

    بر اساس معاهدات گلستان (۱۸۱۳) و ترکمن‌چای (۱۸۲۸) آذربایجان میان دو امپراتوری تقسیم شد: آذربایجان شمالی به روسیه و آذربایجان جنوبی به شاهنشاهی ایران تحت حاکمیت قاجارها ملحق گردید. بدین ترتیب مفاهیم سیاسی-جغرافیایی جدیدی در تاریخ بعدی آذربایجان پدید آمد: «آذربایجان شمالی» (یا «آذربایجان روسیه») و «آذربایجان جنوبی» (یا «آذربایجان ایران»).

    روسیه برای ایجاد پایگاه در قفقاز جنوبی، به ویژه در مناطق کوهستانی قره‌باغ و قلمرو خان‌نشین‌های سابق ایروان و نخجوان، جمعیت ارمنی را به صورت گسترده از کشورهای همسایه کوچ داد و در سرزمین‌های آذربایجان غربی هم‌مرز با ترکیه (قلمرو خان‌نشین‌های سابق ایروان و نخجوان) به صورت مصنوعی و با اهداف ویژه «ولایت ارمنی» ایجاد کرد و بدین ترتیب پایه دولت آینده ارمنی در سرزمین‌های آذربایجان گذاشته شد.

    علاوه بر این، روسیه در سال ۱۸۳۶ کلیسای مستقل آلبانی را منحل کرد و آن را تابع کلیسای گریگوری ارمنی قرار داد و شرایط مساعدتری برای گریگوری‌سازی و ارمنی‌سازی مسیحیان آلبانی (ساکنان باستانی آذربایجان) فراهم کرد و پایه ادعاهای سرزمینی جدید ارمنی‌ها علیه آذربایجانی‌ها گذاشته شد.

    تزار روسیه به این‌ها بسنده نکرد و سیاست زشت‌تری را در پیش گرفت: ارمنی‌ها را مسلح کرد و علیه جمعیت ترک-مسلمان برانگیخت و کشتارهای گسترده علیه آذربایجانی‌ها آغاز شد. بدین ترتیب دوره نسل‌کشی علیه آذربایجانی‌ها و کل جمعیت ترک-مسلمان قفقاز جنوبی آغاز گردید.

    مبارزه آزادی‌خواهی در آذربایجان شمالی به فجایع بی‌سابقه‌ای منجر شد. دولت داشناک-بلشویک استپان شاومیان که قدرت را به دست گرفته بود، در مارس ۱۹۱۸ نسل‌کشی هولناکی علیه مردم آذربایجان انجام داد. ترکیه برادر به کمک آذربایجان شتافت و جنبش آزادی‌خواهی پیروز شد. در ۲۸ مه ۱۹۱۸ در آذربایجان شمالی نخستین جمهوری دموکراتیک در شرق – جمهوری خلق آذربایجان – تأسیس شد.

    جمهوری خلق آذربایجان که نخستین جمهوری پارلمانی در تاریخ مردم آذربایجان بود، همزمان نخستین نمونه دولت دموکراتیک، حقوقی و سکولار در کل شرق و جهان ترک-اسلام به شمار می‌رفت.

    در دوره جمهوری خلق آذربایجان تاریخ پارلمانی ما به دو مرحله تقسیم می‌شود: مرحله اول از ۲۷ مه تا ۱۹ نوامبر ۱۹۱۸ بود. در این شش ماه نخستین پارلمان آذربایجان با نام «مجلس ملی آذربایجان» و متشکل از ۴۴ نماینده مسلمان-ترک فعالیت کرد و تصمیمات تاریخی بسیار مهمی گرفت. این پارلمان در ۲۸ مه ۱۹۱۸ استقلال آذربایجان را اعلام کرد، اداره کشور را به عهده گرفت و اعلامیه تاریخی استقلال را تصویب کرد.

    دوره دوم یا دوره باکو در تاریخ پارلمانی جمهوری خلق آذربایجان از ۷ دسامبر ۱۹۱۸ تا ۲۷ آوریل ۱۹۲۰ به مدت ۱۷ ماه ادامه یافت.

    قانون تصویب‌شده توسط پارلمان در ۱ سپتامبر ۱۹۱۹ درباره تأسیس دانشگاه دولتی باکو شایسته ذکر ویژه است. گشایش دانشگاه ملی خدمت تاریخی بسیار مهمی از سوی دولتمردان جمهوری به ملت بود. هرچند بعداً جمهوری خلق آذربایجان سقوط کرد، اما دانشگاه دولتی باکو نقش بی‌نظیری در زنده نگه داشتن ایده‌های جمهوری و رسیدن دوباره ملت ما به استقلال ایفا کرد.

    در دوره وجود جمهوری خلق آذربایجان در مجموع ۱۵۵ جلسه پارلمانی برگزار شد که ۱۰ جلسه آن متعلق به مجلس ملی آذربایجان (۲۷ مه – ۱۹ نوامبر ۱۹۱۸) و ۱۴۵ جلسه متعلق به دوره فعالیت پارلمان آذربایجان (۷ دسامبر ۱۹۱۸ – ۲۷ آوریل ۱۹۲۰) بود.

    بیش از ۲۷۰ طرح قانون به بحث پارلمان ارائه شد که نزدیک به ۲۳۰ مورد آن تصویب گردید. قوانین در شرایط بحث داغ و سازنده بررسی می‌شدند و تنها پس از سه قرائت به تصویب می‌رسیدند.

    جمهوری خلق آذربایجان با وجود تنها ۲۳ ماه عمر ثابت کرد که حتی وحشیانه‌ترین رژیم‌های استعماری و سرکوبگر نیز نمی‌توانند آرمان‌های آزادی و سنت‌های دولت‌داری مستقل مردم آذربایجان را نابود کنند.

    در نتیجه تجاوز نظامی روسیه شوروی، جمهوری خلق آذربایجان سقوط کرد و دولت‌داری مستقل آذربایجان در شمال به پایان رسید. در ۲۸ آوریل ۱۹۲۰ اعلام شد که در قلمرو جمهوری، جمهوری سوسیالیستی شوروی آذربایجان (آذربایجان شوروی) تأسیس شده است.

    بلافاصله پس از اشغال شوروی، تخریب نظام اداره مستقل دولت که در دوره جمهوری خلق آذربایجان ایجاد شده بود آغاز شد. در همه جای کشور «ترور سرخ» حاکم بود. هر کس که می‌توانست در برابر تقویت رژیم بلشویکی مقاومت کند، بلافاصله با عنوان «دشمن خلق»، «ضدانقلابی» یا «خرابکار» قربانی «ترور سرخ» می‌شد.

    بدین ترتیب پس از نسل‌کشی مارس ۱۹۱۸ عملاً نسل‌کشی جدیدی علیه مردم آذربایجان آغاز شد. تفاوت این بود که این بار نخبگان ملت – دولتمردان برجسته جمهوری خلق آذربایجان، ژنرال‌ها، افسران عالیرتبه ارتش ملی، روشنفکران پیشرو، رهبران دینی، سران احزاب، شخصیت‌های سیاسی و دانشمندان مشهور – نابود می‌شدند. دسته بلشویک-داشناک این بار به صورت برنامه‌ریزی‌شده فقط «خامه» ملت را نابود می‌کرد و تلاش داشت آن را بی‌سر کند. این در واقع نسل‌کشی بسیار بی‌رحمانه‌تر و هولناک‌تر از نسل‌کشی مارس ۱۹۱۸ بود.

    در ۶ مه ۱۹۲۱ با برگزاری اولین کنگره شوراهای آذربایجان شوروی، شوروی‌سازی آذربایجان شمالی به پایان رسید و در ۱۹ مه اولین قانون اساسی آذربایجان شوروی تصویب شد.

    پس از محروم شدن مردم آذربایجان از قدرت مستقل خود، غارت ثروت‌هایش آغاز شد. مالکیت خصوصی بر زمین ملغی شد، همه منابع طبیعی کشور ملی اعلام شدند (در واقع به مالکیت دولتی درآمدند). برای اداره صنعت نفت کمیته ویژه نفت آذربایجان ایجاد شد و رهبری آن به آ.پ. سربروفسکی که ولادیمیر لنین به باکو فرستاده بود سپرده شد. بدین ترتیب لنین که در ۱۷ مارس ۱۹۲۰ در تلگرافی به شورای نظامی-انقلابی جبهه قفقاز نوشته بود «گرفتن باکو برای ما بسیار بسیار ضروری است»، به آرزویش رسید و نفت باکو به دست روسیه شوروی افتاد.

    در دهه ۱۹۳۰ سرکوب گسترده علیه کل مردم آذربایجان انجام شد. تنها در سال ۱۹۳۷ حدود ۲۹ هزار نفر سرکوب شدند که همه از شایسته‌ترین فرزندان وطن بودند. در این دوره مردم آذربایجان ده‌ها متفکر و روشنفکر نادر خود مانند حسین جاوید، میکائیل مشفیق، احمد جواد، سلمان ممتاز، علی ناظمی، تقی شهبازی و دیگران را از دست داد. پتانسیل فکری ملت و شجاع‌ترین شخصیت‌های آن نابود شد و مردم آذربایجان پس از این ضربه وحشتناک دهه‌ها نتوانست به خود بیاید.

    در سال‌های ۱۹۴۸–۱۹۵۳ مرحله جدیدی از اخراج گسترده آذربایجانی‌ها از وطن تاریخی‌شان آذربایجان غربی (منطقه‌ای که به نام جمهوری شوروی ارمنستان نامیده می‌شد) آغاز شد و ارمنی‌ها در سرزمین‌های آذربایجان غربی بیش از پیش تثبیت شدند و برتری عددی آن‌ها در این منطقه تأمین شد.

    با وجود دستاوردهای مهم حاصل‌شده به لطف نبوغ سازندگی مردم آذربایجان، به دلایل عینی و ذهنی متعدد در دهه ۱۹۶۰ روندهای منفی در بسیاری از بخش‌های اقتصاد آذربایجان – هم در صنعت و هم در کشاورزی – ظاهر شد.

    در این شرایط دشوار تغییر مهمی در رهبری آذربایجان رخ داد. در سال ۱۹۶۹ دوره اول رهبری حیدر علی‌اف در آذربایجان آغاز شد. حیدر علی‌اف که عاشق بزرگ ملت خود بود، در شرایط پیچیده تاریخی حاکمیت رژیم توتالیتر، برنامه گسترده اصلاحات در همه زمینه‌های زندگی را اجرا کرد تا آذربایجان را به یکی از پیشرفته‌ترین جمهوری‌های اتحاد جماهیر شوروی تبدیل کند.

    این سیاستمدار بزرگ ابتدا در سطح دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، پلنوم‌های کمیته مرکزی و کنگره‌های حزب کمونیست تصمیمات مساعد درباره مهم‌ترین مسائل لازم برای توسعه وطن و ملت خود در زمینه‌های مختلف اقتصاد (از جمله کشاورزی) و فرهنگ به دست می‌آورد و سپس کل مردم را برای اجرای آن تصمیمات بسیج می‌کرد و برای پیشرفت آذربایجان عزیز خستگی‌ناپذیر و شبانه‌روزی مبارزه می‌کرد. تبدیل آذربایجان به کشوری خودکفا، قادر به زندگی مستقل و دارای پیشرفت علمی-فنی بالا (به اصطلاح آن زمان: واحد اقتصادی-اداری) در رأس برنامه‌های او بود. به عبارت دیگر، راه رسیدن وطن ما به استقلال را هنوز در آن زمان حیدر علی‌اف آغاز کرده بود.

    در سال‌های ۱۹۷۰–۱۹۸۵ در دوره‌ای تاریخی کوتاه صدها کارخانه، کارگاه و واحد تولیدی در سراسر جمهوری ایجاد شد و ۲۱۳ مجتمع بزرگ صنعتی راه‌اندازی گردید. آذربایجان در بسیاری از زمینه‌های مهم تولیدی یکی از جایگاه‌های پیشرو در اتحاد شوروی را اشغال کرد و ۳۵۰ نوع محصول تولیدشده در آذربایجان به ۶۵ کشور جهان صادر می‌شد.

    اهمیت تاریخی عظیم همه این کارهای عظیم سازندگی که حیدر علی‌اف در دوره اول رهبری خود در آذربایجان انجام داد، در این بود که غرور ملی و آگاهی ملی در مردم ما بیدار شد و احساس آزادی و استقلال سر برآورد. این در واقع ورود جنبش آزادی ملی مردم آذربایجان در دهه ۱۹۷۰ قرن بیستم به مرحله جدیدی – مرحله صعود – بود.

    آخرین مرحله تاریخ دولت‌داری آذربایجان با تصویب قانون اساسی «درباره استقلال دولتی جمهوری آذربایجان» در ۱۸ اکتبر ۱۹۹۱ در آستانه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آغاز شد و امروز نیز با موفقیت ادامه دارد.

    دولت‌های آذربایجان در طول تاریخ دوره‌های صعود و افول را پشت سر گذاشته و دچار تجزیه داخلی و اشغال خارجی شده‌اند. آذربایجان همواره روابط صلح‌آمیز و مسالمت‌آمیز با همسایگان حفظ کرده است. اما برخی همسایگان صلح‌طلب، به‌ویژه ارمنی‌های ساکن آذربایجان غربی، همواره به سرزمین‌های آذربایجان چشم دوخته و به محض فرصت برخی مناطق را اشغال کرده‌اند.

    از سال ۱۹۸۸ نیروهای مسلح ارمنستان برنامه اخراج اجباری آذربایجانی‌ها از ۱۲۶ آبادی محل سکونت آن‌ها در قره‌باغ کوهستانی (بخشی جدایی‌ناپذیر آذربایجان) را اجرا کردند. منطقه شوشا در ۸ مه ۱۹۹۲ و منطقه خوجاوند در ۲ اکتبر ۱۹۹۲ توسط نیروهای مسلح ارمنی اشغال شد.

    در همین دوره، در شب ۲۵ به ۲۶ فوریه ۱۹۹۲ یکی از فجیع‌ترین حوادث قرن بیستم رخ داد: شهر خوجالی در قره‌باغ کوهستانی که ۶۰۰۰ آذربایجانی در آن زندگی می‌کردند، با کمک هنگ ۳۶۶ ارتش سابق شوروی در یک شب توسط نیروهای مسلح ارمنستان کاملاً ویران شد.

    بدین ترتیب از سال ۱۹۸۸ در نتیجه تجاوز نظامی نیروهای مسلح ارمنستان ۲۰ درصد از سرزمین‌های آذربایجان – قره‌باغ کوهستانی و ۷ منطقه مجاور آن (لاچین – ۱۸ مه ۱۹۹۲، کلبجر – ۲ آوریل ۱۹۹۳، آغدام – ۲۳ ژوئیه ۱۹۹۳، جبرائیل – ۲۳ اوت ۱۹۹۳، فضولی – ۲۳ اوت ۱۹۹۳، قبادلی – ۳۱ اوت ۱۹۹۳، زنگیلان – ۲۹ اکتبر ۱۹۹۳) اشغال شد و نزدیک به ۷۰۰ هزار آذربایجانی از قره‌باغ کوهستانی، مناطق اطراف و آبادی‌های هم‌مرز با ارمنستان یا قره‌باغ کوهستانی از محل سکونت دائمی خود محروم شده و به عنوان آواره اجباری در ۶۲ شهر و منطقه جمهوری و بیش از ۱۶۰۰ محل اسکان متراکم به طور موقت ساکن شدند.

    در شرایط تشدید جنبش مردمی، در مارس ۱۹۹۲ آیتن مطلب‌اف که رهبری جمهوری را بر عهده داشت استعفا داد. خلأ قدرت ایجادشده توانایی دفاعی جمهوری آذربایجان را بیش از پیش تضعیف کرد. در نتیجه در مه ۱۹۹۲ نیروهای ارمنی و شوروی سابق شوشا را نیز تصرف کردند و عملاً کل قلمرو قره‌باغ کوهستانی را اشغال نمودند. گام بعدی اشغال منطقه لاچین بود که قره‌باغ کوهستانی را به ارمنستان متصل می‌کرد. در دوره حکومت جبهه خلق آذربایجان (مه ۱۹۹۲ – ژوئن ۱۹۹۳) ادامه کشمکش‌های قدرت ضربه سنگینی به دفاع جمهوری وارد کرد. در آوریل ۱۹۹۳ کلبجر اشغال شد. در ژوئن همان سال بحران سیاسی عمیقی در آذربایجان رخ داد و به درخواست مردم حیدر علی‌اف به قدرت بازگشت.

    با بازگشت حیدر علی‌اف به قدرت، تحول سرنوشت‌سازی در نجات آذربایجان رخ داد. این دولتمرد حکیم با چند حرکت سیاسی خطر جنگ داخلی را برطرف کرد.

    در ۱۲ مه ۱۹۹۴ قرارداد آتش‌بس میان آذربایجان و ارمنستان امضا شد، اما با وجود این، نیروهای مسلح ارمنی بارها این رژیم را نقض کرده و به سوی جمعیت غیرنظامی و نیروهای مسلح آذربایجان شلیک کردند.

    درگیری نظامی که از شب ۱ به ۲ آوریل ۲۰۱۶ میان نیروهای مسلح آذربایجان و ارمنستان آغاز شد، از نظر حجم بزرگ‌ترین رویارویی نظامی پس از رژیم آتش‌بس در خط تماس بود. نبردهای آوریل با پیروزی نیروهای مسلح آذربایجان پایان یافت و ارتفاعات اطراف روستای تالش و روستای سیسولان در منطقه تارتار، ارتفاع لاله‌تپه و جوجوق مرجانلی در منطقه جبرائیل، روستای گولیستان در منطقه گورانبوی و مسیرهای منتهی به ماداغیز در منطقه تارتار از دشمن آزاد شد.

    در ژوئیه ۲۰۲۰ نقض مرز دولتی در جهت منطقه تووز، اسکان ارمنی‌های لبنانی در سرزمین‌های اشغالی ما نشان داد که دیگر مذاکرات صلح فایده‌ای ندارد. اقدام خرابکارانه‌ای که ارمنستان در اوت همان سال در جهت گورانبوی قصد انجام آن را داشت و شروع به تشکیل واحدهای داوطلبانه نظامی کرد، جنگ جدید را کاملاً اجتناب‌ناپذیر ساخت.

    از ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۰ با تحریکات نیروهای مسلح ارمنستان علیه آذربایجان و در پاسخ به آن عملیات ضدحمله ارتش آذربایجان آغاز شد و صفحه جدیدی از تاریخ برای آذربایجان نوشته شد.

    پس از تحریک بعدی نیروهای مسلح ارمنی در خط تماس، آذربایجان بر اساس هشدار رئیس‌جمهور الهام علی‌اف شروع به مجازات نظامی دشمن کرد. در جریان عملیات ضدحمله سریع، ارتفاعات استراتژیک متعدد، شهرک سوگووشان و روستای تالش در منطقه تارتار، منطقه جبرائیل، شهرک هادروت، منطقه فضولی، منطقه زنگیلان، منطقه قبادلی و سرانجام شهر شوشا از اشغال آزاد شدند.

    جنگ ۴۴ روزه با پیروزی کامل آذربایجان و امضای سند تسلیم ارمنستان پایان یافت. در این دوره نزدیک به ۳۰۰ روستا، ۵ شهر، ۴ شهرک و ارتفاعات استراتژیک متعدد آزاد شد. تجهیزات دشمن کاملاً نابود شد و ضربه سنگینی به نیروی انسانی آن وارد آمد. جنگ میهنی که تنها ۴۴ روز طول کشید نه تنها به آزادسازی سرزمین‌هایمان، بلکه به پایان اشغالگری و حل مناقشه نزدیک به ۳۰ ساله منجر شد.

  • ترور ملک فیصل (1975)؛ برادرزاده‌اش از فاصله‌ی نزدیک به او شلیک کرد

    ترور ملک فیصل (1975)؛ برادرزاده‌اش از فاصله‌ی نزدیک به او شلیک کرد

    در ۲۵ مارس ۱۹۷۵، ملک فیصل، پادشاه عربستان سعودی، در ریاض، پایتخت این کشور، ترور شد. برادرزاده‌اش از فاصله نزدیک به او شلیک کرد.

    به گزارش بی‌بی‌سی، احمد زکی یمانی، وزیر نفت، هنگام تیراندازی در کنار پادشاه ایستاده بود. دکتر می یمانی، دخترش در سال ۲۰۱۷ با بی‌بی‌سی صحبت کرد: «هرگز آن روز را فراموش نخواهم کرد. من آن درد را تحمل کردم؛ هنوز هم آن را به یاد دارم. فقط تصور کنید که یک انسان در کنار مربی، استاد، دوستش ایستاده باشد و از فاصله‌ای بسیار نزدیک مورد اصابت گلوله قرار گرفته است.»

    ملک فیصل در حالی که خم شده بود تا برادرزاده‌اش را ببوسد، سه بار پشت سر هم هدف قرار گرفت. پدر دکتر یمانی، که در ۱۵ سال قبل آن وزیر وفادار ملک فیصل بود، در حال ارائه گزارش به پادشاه بود، به همین دلیل درست در کنار او بود.

    ملک فیصل، سومین حاکم این پادشاهی نفت‌خیز و سومین پسر بنیان‌گذار آن، به‌سرعت به بیمارستان منتقل شد اما اندکی بعد جان سپرد. می هجده‌ساله در آن روز، چند کیلومتر دورتر، منتظر پدرش بود. می‌گوید: «در آپارتمان پدرم نشسته بودم، لابلای کتاب‌هایش که با عجیب‌ترین و پررنج‌ترین حالت چهره وارد شد. مستقیم رفت به اتاق غذاخوری و فریادی کشید. بعد فقط توانست یک کلمه بگوید: مصیبت!»

    این رفتار برای پدرش که به آرامش و صدای بسیار پایین شهرت داشت، غیرمعمول بود. سپس ماجرا را برای دخترش تعریف کرد و گفت قرار بود ساعت ۱۰ صبح، هیئتی نفتی از کویت با ملک فیصل در کاخ دیدار کند. او که وزیر نفت بود، برای ارائه اطلاعات لازم نزد پادشاه رفته بود.

    پدرش گفته بود: «شاهزاده فیصل بن مساعد، که همنام پادشاه بود، به همراه وزیر نفت کویت وارد شد و پادشاه بازوانش را گشود تا برادرزاده‌اش را در آغوش بگیرد. اما او از جیبش تپانچه‌ای بیرون آورد و به او شلیک کرد.»

    یکی از محافظان پادشاه با شمشیری که هنوز در نیام بود، شاهزاده را زد. گفته می‌شود شیخ یمانی به نگهبانان دستور داد شاهزاده را نکشند. در بعضی گزارش‌های آن زمان آمده بود که مهاجم به پلیس گفته بود چون شیخ یمانی آن‌قدر به پادشاه نزدیک ایستاده بود، او تصور کرده بود که شیخ یمانی هم کشته شده است. اما چنین نبود. یمانی همراه با ملک فیصل که هنوز زنده بود، به بیمارستان رفت. پزشکان، با وجود تلاش‌، نتوانستند جانش را نجات دهند. می یمانی به یاد می‌آورد: «پس از آن همه چیز ساکت شد. خیابان‌های ریاض خلوت بود.»

    پادشاه صحرا

    ملک فیصل در سال ۱۹۶۴ پادشاه عربستان سعودی شد. کشور، بیابانی به وسعت اروپای غربی بود و او به عنوان حاکم آن، تلاش کرد تا یکی از عقب‌مانده‌ترین کشورهای خاورمیانه را مدرن کند. فیصل از پسران ارشد عبدالعزیز آل سعود بود. او در کارزار پدرش برای یکپارچه‌سازی شبه‌جزیره عربستان شرکت کرده بود. تلاشی که سی سال قبلتر به تاسیس پادشاهی عربستان سعودی منجر شد.

    فیصل سپس در زمان پادشاهی برادر بزرگ‌ترش، نخست‌وزیر شد. وقتی بر تخت نشست، پیشاپیش به عنوان سیاستمداری زیرک، دیندار، سخت‌کوش و اصلاح‌طلب شناخته می‌شد. مردی که به تجارت در پایتخت‌های جهانی خو گرفته بود. و حاکمی که می‌خواست با بهره‌گیری از ثروت جدید نفتی کشور، نظام آموزش، بهداشت و دادگستری مدرن را به عربستان بیاورد.

    اما اصلاحات ملک فیصل همیشه به مذاق عناصر محافظه‌کارتر مکتب سخت‌گیرانه اسلام، که خانواده‌اش به آن وابسته بود، خوش نمی‌آمد. برای نمونه، زمانی که فیصل در میانه دهه ۱۹۶۰ نخستین ایستگاه تلویزیونی عربستان را افتتاح کرد، یک حمله مسلحانه به ساختمان انجام شد. حمله‌ای که به رهبری برادر کسی انجام شد که بعدتر فیصل را ترور کرد. با این حال، فیصل تا آن زمان گام‌های بزرگی برداشته بود و به حرکت خود، حتی در حوزه‌هایی مانند آموزش زنان، که پیش‌تر وارد آن نشده بودند، ادامه داد.

    در سال ۱۹۵۶، زمانی که هنوز ولیعهد بود، نخستین مدرسه دولتی منظم دخترانه را تاسیس کرد. مدرسه‌ای که تحت حمایت همسرش، عفت، راه‌اندازی شد.

    می می‌گوید: «ملکه عفت آموزش دختران را در پادشاهی عربستان سعودی آغاز کرد، و من با افتخار می‌گویم که یکی از ۹ دانش‌آموز اول مدرسه او، به نام دارالحنان (مدرسه مهر)، بودم.» او می‌افزاید: «ملک فیصل علمای دینی را متقاعد کرد که آموزش زنان آن‌ها را مادران بهتری خواهد کرد.»

    یک پادشاهی قدرتمند

    زکی یمانی در سال ۱۹۶۰ کارش را با ملک فیصل آغاز کرد. او متفاوت بود چون با وجود تحصیلات عالی و حرفه حقوق، فردی عادی بود و از خاندان سلطنتی سعودی نبود. فیصل چند مقاله از یمانی را خوانده بود که توجهش را جلب کرد.

    می‌گوید: «پدرم نخستین دفتر وکالت خود را افتتاح کرد و سپس شروع کرد‌ مقالاتی بسیار تحریک‌آمیز بنویسد که خواهان دموکراسی و حکمرانی خوب بودند.» او در ادامه می‌گوید: «سپس فیصل، که آن زمان ولیعهد بود و به دنبال مشاور حقوقی می‌گشت، گفت: این مرد کیست؟» ملک فیصل بعدتر شیخ یمانی، که به این نام شناخته شد، را به عنوان وزیر نفت خود منصوب کرد.

    پادشاه به همراه وزیر خود، سیاستی را طراحی کردند که برای نخستین بار، کنترل کامل ذخایر عظیم نفتی را در اختیار پادشاهی گذاشت و عربستان را به بازیگری قدرتمند در جهان عرب و صحنه بین‌المللی بدل کرد.

    در سال ۱۹۷۳، پس از جنگ اسرائیل با همسایگان عربش، عربستان سعودی، به عنوان بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت جهان، برای نخستین بار هدایت کارزار استفاده از نفت به عنوان سلاح سیاسی را بر عهده گرفت. عرضه نفت به کشورهای حامی اسرائیل قطع شد و قیمت جهانی نفت سر به فلک کشید.

    شیخ یمانی کسی بود که مامور رساندن این پیام شد. او آن زمان به بی‌بی‌سی گفت: «آنچه ما می‌خواهیم، عقب‌نشینی کامل نیروهای اسرائیل از سرزمین‌های عربی اشغالی است، و سپس نفت را به همان سطح سپتامبر ۱۹۷۳ بازمی‌گردانیم.»

    افزایش چشمگیر قیمت نفت، تعادل قدرت جهانی را بین کشورهای در حال توسعه یا آنطور که معروف شده‌اند تولیدکنندگان و کشورهای صنعتی تغییر داد.

    این جابه‌جایی در توازن قدرت، در سال ۱۹۷۴، سال پیش از مرگ فیصل، با انتخاب او به عنوان «مرد سال» توسط مجله تایم به رسمیت شناخته شد.

    پس از قتل پادشاه

    شاهزاده فیصل بن مساعد بلافاصله پس از حمله به عمویش دستگیر شد. او مورد بازجویی قرار گرفت و پزشکان و روان‌پزشکان تایید کردند که به «اختلال روانی» مبتلاست. گزارش‌ها حاکی از آن بود که شاهزاده هم پیش و هم پس از ترور، آرام بوده است.

    جمعی از رهبران کشورها در مراسم تدفین ملک فیصل

    منبع تصویر،Getty Images

    توضیح تصویر،رهبران بسیاری از کشورها در مراسم تدفین ملک فیصل، پادشاه عربستان سعودی، شرکت کردند. در این تصویر، در کنار جانشین او ملک خالد، یاسر عرفات، رهبر سازمان آزادی‌بخش فلسطین و انور سادات، رئیس‌جمهور مصر دیده می‌شوند

    پس از قتل، ریاض برای سه روز عزاداری به طور کامل تعطیل شد. ملک خالد، برادر پادشاه مقتول، با توافق خاندان سلطنتی سعودی جانشین او شد. شاهزاده فیصل بن مساعد بعدتر به جرم قتل پادشاه محاکمه و محکوم شد.

    در ژوئن ۱۹۷۵، او در میدان عمومی ریاض، طبق روش سنتی اعدام در عربستان سعودی و بر اساس شریعت اسلامی، گردن زده شد.

    می می‌گوید: «ما دلیل واقعی قتل پادشاه را نمی‌دانیم، جز این‌که قاتل، فردی دارای اختلال بوده است.» شاهزاده مساعد به‌طور رسمی، طبق «تصمیم کابینه سلطنتی»، دیوانه اعلام شد. با این حال، او دلایلی را که باعث شد عمویش را بکشد، با خود به گور برد. هرچند گمانه‌هایی مطرح بود که او قصد داشت مرگ برادر بزرگ‌ترش، خالد را که در سال ۱۹۶۶ در درگیری با نیروهای امنیتی کشته شد، تلافی کند.

    همچنین نظریه‌هایی درباره توطئه مطرح شد، گرچه تحقیقاتی بعدی نشان داد که شاهزاده فیصل بن مساعد به تنهایی دست به این کار زده است.

    شیخ یمانی تا ۱۱ سال دیگر، یعنی تا سال ۱۹۸۶، وزیر نفت عربستان باقی ماند. می یمانی تحصیلات دانشگاهی خود را درآمریکا به پایان رساند و نخستین زن سعودی شد که از دانشگاه آکسفورد انگلستان دکترای خود را دریافت می‌کند. می یمانی چندین کتاب درباره هویت عربی نوشته و همچنین به بانک‌هایی چون گلدمن ساکس و شرکت‌های نفتی مانند شل مشاوره داده است.به

  • شک و تردید مردم اروپا در توانایی‌های دفاعی کشورهایشان

    شک و تردید مردم اروپا در توانایی‌های دفاعی کشورهایشان

    اکثریت شرکت‌کنندگان در این نظرسنجی به توانایی کشورهایشان در دفاع از خود در صورت بروز جنگ با روسیه شک کردند. (گتی)

    یک نظرسنجی وسیع نشان داد که بخش بزرگی از اروپایی‌ها بر این باورند که خطر بروز جنگ بین کشورهایشان و روسیه در سال‌های آینده “بالا” یا “بسیار بالا” است و نسبت به توانایی‌های دفاعی کشورهایشان در صورت بروز چنین جنگی شک دارند.

    بر اساس این نظرسنجی که توسط گروه “کلاستر ۱۷” انجام شده و ۹۵۵۳ شرکت‌کننده از ۹ کشور اروپایی را شامل می‌شود و در مجله “لو گران کونتینان” فرانسه منتشر شده، ۵۱ درصد از اروپایی‌ها اعتقاد دارند که درگیری با مسکو احتمال واقعی در آینده نزدیک است.

    این نمونه شامل ۹ کشور اروپایی است: فرانسه، آلمان، ایتالیا، اسپانیا، لهستان، پرتغال، کرواسی، بلژیک و هلند، با بیش از هزار شرکت‌کننده در هر کشور.

    شرکت‌کنندگان به سوال مستقیم “به نظر شما، آیا روسیه می‌تواند در سال‌های آینده با کشور شما جنگی آغاز کند؟” پاسخ دادند.

    نتایج نظرسنجی در بین کشورهای مختلف متفاوت بود؛ در لهستان -کشور همسایه روسیه و متحد بلاروس- ۷۷ درصد از شرکت‌کنندگان خطر را بسیار بالا ارزیابی کردند که بالاترین درصد در این نظرسنجی است.

    در فرانسه این درصد ۵۴ درصد بود، در حالی که ۵۱ درصد از آلمانی‌ها جنگ را به عنوان یک احتمال جدی دیدند.

    اما در ایتالیا، نگرانی‌ها به مراتب کمتر بود و ۶۵ درصد از شرکت‌کنندگان بر این باور بودند که خطر بروز درگیری با روسیه “ضعیف یا غیرمحتمل” است.

    شک و تردید در توانایی‌های دفاعی

    در مقابل، نظرسنجی نشان داد که اکثریت قاطع اروپایی‌ها (۸۱ درصد) انتظار بروز جنگ با چین در سال‌های آینده را ندارند.

    از سوی دیگر، شرکت‌کنندگان در توانایی‌های ارتش‌های خود برای مقابله با هرگونه حمله احتمالی روسی شک کردند؛ ۶۹ درصد از آن‌ها معتقد بودند که کشورهایشان “به‌طور کامل ناتوان” یا “به احتمال زیاد ناتوان” از دفاع از خود هستند.

    فرانسه -تنها کشوری که در این نمونه سلاح هسته‌ای دارد- به عنوان کشور با بیشترین اعتماد بین مردمش شناخته شد، به طوری که ۴۴ درصد از فرانسوی‌ها بر این باور بودند که کشورشان “به طور معقول” قادر به دفاع از خود است.

    در مقابل، اکثریت قاطع بلژیکی‌ها، ایتالیایی‌ها و پرتغالی‌ها اعتماد به توانایی‌های ارتش‌های خود را نداشتند که به ترتیب به ۸۷٪، ۸۵٪ و ۸۵٪ رسید.

    تهدیدات پوتین

    روز سه‌شنبه گذشته، رئیس‌جمهور روسیه ولادیمیر پوتین حمله شدیدی به اروپا کرد و اعلام کرد که کشورش برای ورود به جنگ علیه آن‌ها آماده است و این کشور را متهم کرد که به دنبال تخریب توافقی برای توقف درگیری در اوکراین و ایجاد شکست استراتژیک برای روسیه است.

    پوتین گفت: “اگر اروپا ناگهان بخواهد جنگی علیه ما آغاز کند و این کار را انجام دهد، ممکن است به سرعت وضعیتی ایجاد شود که دیگر کسی برای مذاکره با او وجود نداشته باشد”.

    رئیس‌جمهور روسیه تأکید کرد: “ما قصد نداریم با اروپا بجنگیم، من این را ۱۰۰ بار گفته‌ام. اما اگر اروپا ناگهان بخواهد جنگی با ما آغاز کند و این کار را انجام دهد، ما در حال حاضر آماده‌ایم. در این موضوع هیچ شکی وجود ندارد”

  • چرا ترامپ بر اخوان المسلمین سخت‌گیری می‌کند؟

    در ۲۴ نوامبر، رئیس‌جمهور ایالات متحده، دونالد جی. ترامپ، فرمان اجرایی‌ای را امضا کرد که روندی را آغاز می‌کند و می‌تواند در نهایت به قرار گرفتن سه شاخه خاورمیانه‌ای اخوان‌المسلمین در فهرست سازمان‌های تروریستی توسط واشنگتن منجر شود.

    با استناد به اتهاماتی مبنی بر اینکه شاخه‌های این گروه در مصر، اردن و لبنان «در خشونت و کارزارهای بی‌ثبات‌کننده که به منطقه آن‌ها، شهروندان ایالات متحده و منافع آمریکا آسیب می‌زند مشارکت داشته یا آن را تسهیل و حمایت می‌کنند»، این فرمان اعلام می‌کند که واشنگتن با «شرکای منطقه‌ای خود برای حذف توانایی‌ها و عملیات شاخه‌های اخوان‌المسلمین که به‌عنوان سازمان‌های تروریستی خارجی معرفی شده‌اند، همکاری خواهد کرد».

    تلاش‌ها برای سوق دادن دولت آمریکا به سمت قرار دادن نام اخوان‌المسلمین در فهرست سیاه موضوع جدیدی نیست. در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، برخی بازیگران در داخل و خارج از آمریکا تلاش کردند کاخ سفید را برای انجام این اقدام متقاعد کنند. با این حال، نام‌گذاری گسترده این جنبش به طور کلی با پیچیدگی‌های عملی، حقوقی و سیاسی روبرو بود.

    با انتخاب هدف قرار دادن شاخه‌های مصری، اردنی و لبنانی این گروه، به نظر می‌رسد دولت دوم ترامپ رویکردی تدریجی‌تر را برای برخورد با «شبکه فراملی اخوان‌المسلمین که تروریسم و کارزارهای بی‌ثبات‌کننده علیه منافع و متحدان آمریکا در خاورمیانه را تقویت می‌کند» اتخاذ کرده است؛ همان‌گونه که کاخ سفید توضیح داده است.

    دستور ترامپ وزیران خارجه و خزانه‌داری را موظف می‌کند که در مشورت با مدیر اطلاعات ملی، ظرف ۳۰ روز گزارشی درباره پیشنهاد این نام‌گذاری تهیه کنند. اگر این پیشنهاد تأیید شود، نام‌گذاری رسمی اخوان‌المسلمین به‌عنوان «سازمان تروریستی خارجی» (FTO) ظرف ۴۵ روز پس از تکمیل گزارش اجرایی خواهد شد.

    مصر: سرکوب، تبعیدهای پراکنده و توجیهی مبهم

    بر اساس فرمان اجرایی، «یکی از رهبران ارشد» در اخوان‌المسلمین مصر در تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۲۳ «خواهان حملات خشونت‌آمیز علیه شرکا و منافع ایالات متحده» شده است. با این حال، هنوز مشخص نیست دولت ترامپ به کدام رهبر یا کدام اظهارنظر اشاره دارد. با وجود این، شاخه مصری اخوان‌المسلمین از زمان کودتای نظامی میانه‌ی سال ۲۰۱۳ که به سقوط ریاست‌جمهوری محمد مرسی انجامید، در مصر به فعالیت زیرزمینی کشیده شده و اکثر اعضای آن زندانی یا تبعید شده‌اند.

    اردن: از اپوزیسیون مدیریت‌شده تا جنبش مجرمانه

    دلیل دولت ترامپ برای هدف قرار دادن اخوان‌المسلمین اردن از ادعاهایی ناشی می‌شود مبنی بر اینکه رهبران آن سابقه طولانی در فراهم‌سازی حمایت مادی از شاخه نظامی حماس، یعنی گردان‌های القسام داشته‌اند.

    شایان ذکر است که در ماه آوریل، مقامات اَمان اخوان‌المسلمین اردن را که از سال ۱۹۴۵ شکل گرفته و قدیمی‌ترین نیروی اپوزیسیون در پادشاهی هاشمی است، ممنوع اعلام کردند. نیروهای دولتی به سرعت به دفاتر این گروه یورش بردند، اسناد را ضبط کردند و تبلیغ ایدئولوژی آن را ممنوع ساختند. این اقدام پس از اعلام دولت مبنی بر کشف و خنثی‌سازی یک طرح ادعایی تروریستی مربوط به سال ۲۰۲۱ صورت گرفت؛ طرحی که در نهایت به بازداشت چندین سلول شبه‌نظامی و ۱۶ عضو اخوان‌المسلمین بین سال‌های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ انجامید. نهادهای امنیتی در اردن ادعا کردند این گروه با توطئه‌چینی علیه دولت، از یک خط قرمز اساسی عبور کرده است.

    لبنان: تغییر ائتلاف‌ها و چشم‌انداز پس از ۷ اکتبر

    جماعه اسلامیة که در سال ۱۹۶۴ به‌عنوان شاخه لبنانی اخوان‌المسلمین تأسیس شد، در شهرها و مناطق سنی‌نشین شمال و جنوب لبنان حضور قابل توجهی ایجاد کرده است. شاخه نظامی آن، نیروهای الفجر، در سال ۱۹۸۲ در واکنش به حمله اسرائیل طی جنگ داخلی لبنان شکل گرفت.

    جماعه اسلامیة که متحد نزدیک حماس محسوب می‌شود، مدت‌ها رابطه‌ای پیچیده با حزب‌الله، سازمان شیعه غالب در لبنان، داشته است. این دو گروه در جنگ داخلی لبنان در دو سوی مقابل قرار گرفتند و بعدها نیز بر سر مسئله سوریه شدیداً دچار اختلاف شدند؛ به‌گونه‌ای که جماعه اسلامیة در مقابل رژیم سابق سوریه قرار گرفت. با این حال، روابط از زمانی که روند آشتی میان حماس و حزب‌الله شکل گرفت و تقابل اسرائیل و حزب‌الله از اکتبر ۲۰۲۳ شدت یافت، رو به بهبود گذاشت.

    این شرایط هم‌پوشان به‌تدریج از تنش‌ها کاست و به ایجاد رابطه‌ای عمل‌گرایانه‌تر میان دو گروه لبنانی کمک کرد. به گفته یکی از کارشناسان، جماعه اسلامیة «عملاً به‌عنوان امتداد حماس در لبنان فعالیت می‌کرد»، هرچند نقش آن در امور داخلی لبنان محدود بود و تا مارس ۲۰۲۴ حدود ۵۰۰ نیروی مسلح داشت. با این حال، روابط جماعه اسلامیة با حزب‌الله، حماس و دیگر گروه‌های مسلح فلسطینی پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، دلیل رسمی در فرمان اجرایی ترامپ برای هدف قرار دادن این جنبش عنوان شد.

    محرک‌های داخلی آمریکا: ایدئولوژی، جنگ فرهنگی و چارچوب‌سازی سیاست

    انگیزه‌های دولت ترامپ برای این فرمان اجرایی را باید دست‌کم تا حدی در چارچوب فضای سیاسی ایالات متحده درک کرد. در اصل، نیروی اصلی پشت این فرمان اجرایی ترامپ بسیار کمتر از آنچه تصور می‌شود به شرایط خاص لبنان، مصر یا اردن مربوط است.

    در بطن ماجرا، محرک اصلی از یک شکاف عمیق ایدئولوژیک و فرهنگی در خود آمریکا نشأت می‌گیرد و به‌طور مستمر توسط آن شکل می‌گیرد.

    بحث‌ها، نگرانی‌ها و مواضع راهبردی که در سیاست داخلی آمریکا بروز می‌کنند، لنز اصلی تفسیر و چارچوب‌بندی موضوعات مربوط به اسلام سیاسی هستند. تحولات جهان عرب تنها در مرتبه‌ای ثانویه و تبعی در این فرایند نقش دارند.

    دکتر هلیِر، عضو ارشد مؤسسه سلطنتی خدمات متحد (RUSI) مطالعات دفاعی و امنیت بین‌الملل در لندن، در گفتگو با «العرب جدید» گفت: «در حالی که لابی‌گری بین‌المللی درباره اخوان‌المسلمین بدون تردید در دوران ترامپ ادامه داشته، به‌ویژه از سوی اسرائیلی‌ها، من فکر می‌کنم عامل جدید مهم در این معادله بُعد داخلی است؛ اینکه راست‌گرایان جمهوری‌خواه چگونه از این موضوع برای بهره‌برداری در جنگ فرهنگی جاری در داخل آمریکا استفاده می‌کنند.»

    در مورد عوامل ایدئولوژیک و سیاست داخلی، دکتر آندریاس کریگ، استاد بخش مطالعات دفاعی در کینگز کالج لندن، اشاره کرد که: «ترامپ با شعار مبارزه با ‘تروریسم اسلامی رادیکال’ وارد کارزار انتخاباتی شد و حلقه داخلی او — بنن، پمپئو، شبکه‌های انجیلی و اسلام‌هراسان — معمولاً تفاوت میان سلفی‌جهادی‌گری و اسلام‌گرایی جریان اصلی و جامعه مدنی مسلمان را کمرنگ می‌کردند.»

    هم‌سویی منطقه‌ای: امارات، مصر، اسرائیل و اسلام سیاسی

    فرمان اجرایی ترامپ یک پیروزی بزرگ برای برخی دولت‌های عربی و همچنین برای اسرائیل به شمار می‌آید. این اقدام احتمالاً بلافاصله سود سیاسی برای مصر، اردن، عربستان سعودی و به‌ویژه امارات متحده عربی به همراه خواهد داشت. این دولت‌ها معمولاً افزایش فشار بر اخوان‌المسلمین را همسو با اهداف گسترده‌تر خود در زمینه تثبیت رژیم تفسیر می‌کنند. بنابراین، آن‌ها به‌طور طبیعی چنین تحرکاتی از سوی واشنگتن را تقویت‌کننده راهبردهای داخلی خود برای مقابله با جریان‌هایی مانند اخوان‌المسلمین می‌دانند.

    با این حال، این اقدام «خطر محدود کردن ظرفیت دیپلماتیک واشنگتن در جهان عرب-اسلامی را به همراه دارد؛ جایی که بسیاری از جوامع، از جمله در اردن و مصر، اخوان‌المسلمین را نه فقط یک بازیگر سیاسی، بلکه یک جنبش اجتماعی با پشتوانه مردمی عمیق می‌دانند»، فرانچسکو سالِسیو شیاوی، تحلیلگر خاورمیانه و پژوهشگر وابسته در مؤسسه خاورمیانه سوئیس (MEIS)، در گفتگو با TNA توضیح داد.

    دکتر کریگ نیز در مصاحبه با TNA گفت: «اخوان‌المسلمین مصر قدرتمندترین آلترناتیو انتخاباتی جریان بهار عربی در برابر نظم قدیم بود. امارات به‌ویژه از زمان خیزش‌های ۲۰۱۱ اخوان‌المسلمین را دشمنی وجودی دانسته و با حمایت مالی، رسانه‌ای و ساختاری از کودتای سیسی تلاش کرد جریان انقلابی را در آن زمان از تحرک بازدارد.»

    وی افزود: به‌کارگیری رویکردی کلی برای برچسب‌زدن به مجموعه‌ای از گروه‌های جامعه مدنی مسلمان به‌عنوان ‘وابسته به اخوان’ و در نتیجه یک سازمان تروریستی، کودتای ۲۰۱۳ در مصر و ضدانقلاب امارات را به‌صورت گذشته‌نگر مشروع جلوه می‌دهد؛ ضدانقلابی که ابوظبی از آن به‌عنوان بهانه‌ای برای مداخله تهاجمی در لیبی، یمن، سودان و سومالی استفاده کرده است.

    کمپین نفوذ هماهنگ‌شده میان امارات و اسرائیل در واشنگتن به‌طرز چشمگیری مؤثر ظاهر شد. ابوظبی شبکه گسترده‌ای از شرکت‌های روابط عمومی را برای متقاعد کردن سیاستگذاران آمریکایی بسیج کرد تا جنبش‌های مستقل جامعه مدنی اسلامی، به‌ویژه آن‌هایی که خارج از کنترل دولت فعالیت می‌کنند، با تروریسم همسان‌سازی شوند. این تلاش بر درس‌هایی استوار بود که از کمپینی پیشین در بریتانیا به دست آمد؛ جایی که فشار امارات لندن را تشویق کرد تا اخوان‌المسلمین را مورد بررسی قرار دهد و بی‌سروصدا آن بررسی را به معاملات احتمالی تسلیحاتی پیوند بزند.

    در مجموع، همان‌طور که دکتر کریگ اشاره کرد، این اقدامات الگویی برای بهره‌گیری از نفوذ اقتصادی به‌منظور امنیتی‌سازی اخوان‌المسلمین در پایتخت‌های غربی ارائه داد. او ادامه داد که ابوظبی «به‌طور سیستماتیک این چارچوب‌سازی ضد اخوان را با جعبه‌ابزار گسترده‌تری از سرمایه‌گذاری‌ها، شراکت‌های امنیتی و عملیات پنهان از یمن تا سودان در هم می‌آمیزد» و تأکید کرد که فشار ترامپ بر اخوان‌المسلمین «کاملاً با همان الگوی امارات منطبق است».

    عبدالرحمن عیاش، پژوهشگر در مؤسسه سنچری اینترنشنال و مدیر گروه کاری اخوان‌المسلمین مصر، در گفتگو با TNA گفت که «محدود کردن هدف به ‘شاخه‌ها’ به کاخ سفید امکان می‌دهد پس از غزه چهره‌ای سخت‌گیر نشان دهد بدون اینکه وارد دعوای حقوقی برای یک ممنوعیت کلی شود.» او افزود: «این همچنین پیروزی نمادینی برای قاهره به همراه دارد، جایی که اخوان‌المسلمین نقش مخالف دلخواه رژیم را بازی می‌کند، و با دیدگاه مقامات اسرائیلی که فوراً از این خبر استقبال کردند، همخوانی دارد. نتیجه، تصویری ایدئولوژیک‌محور است، نه ضدتروریسم مبتنی بر رفتار واقعی.»

    مایکل یانگ، سردبیر ارشد مرکز کارنگی خاورمیانه در بیروت، در مصاحبه با TNA توضیح داد که با توجه به اینکه اسرائیل اقدام علیه اخوان‌المسلمین را به‌عنوان «چماق» علیه ترکیه می‌بیند، این عامل باید در چارچوب رقابت فزاینده میان تل‌آویو و آنکارا، به‌ویژه در سوریه پس از اسد، بررسی شود. او گفت: «رابطه ترکیه با گروه‌هایی مانند حماس و اخوان‌المسلمین مصر نقطه ضعفی است که اسرائیلی‌ها می‌توانند روی آن فشار بیاورند تا حاشیه مانور ترکیه را محدود کنند.»

    یانگ افزود: «در سال‌های اخیر کشورهای خلیج فارس با ترکیه رابطه بهتری داشته‌اند، اما اسرائیل می‌خواهد نقش ترکیه در سوریه محدود شود و به‌طور کلی، این احتمالاً یکی از راه‌ها برای کاهش حاشیه مانور ترکیه است.»

    فرانچسکو شیاوینیز در گفتگو با TNA گفت: «برای امارات، این فرمان یک دهه تلاش برای بی‌اعتبار کردن اخوان‌المسلمین در سراسر منطقه را تأیید می‌کند. اما هم‌راستایی به‌طور خودکار به انسجام سیاستی منجر نمی‌شود: در حالی که ابوظبی و تل‌آویو به دنبال مهار جامع سیاسی و ایدئولوژیک هستند، نام‌گذاری واشنگتن محدودتر و تراکنشی است.»

    او افزود: «ایالات متحده در معرض خطر درگیر شدن در برنامه‌های منطقه‌ای قرار دارد که کاملاً با منافع بلندمدت خودش هم‌راستا نیست، به‌ویژه در شرایطی که مشارکت سیاسی و ثبات اجتماعی به هم گره خورده‌اند.»

    پیامدهای احتمالی: هزینه‌های دیپلماتیک، ایدئولوژیک و راهبردی

    اگر این سه نام‌گذاری به‌عنوان سازمان تروریستی خارجی (FTO) رسمی شود، ممکن است پیامدهای مهمی به‌همراه داشته باشد، از جمله پیامدهایی که در این مقطع چندان قابل پیش‌بینی نیستند. ممکن است پیامدهای ثانویه‌ای در رابطه با نام‌گذاری اخوان‌المسلمین مصر به‌عنوان گروه تروریستی ایجاد شود.

    دکتر هلیِر با تأکید بر واژه «کمی» گفت: «اعضایی از اخوان‌المسلمین مصر در قطر، ترکیه و برخی دیگر از نقاط جهان حضور دارند. بنابراین این ممکن است مسائل را با آن کشورها کمی پیچیده کند.»او به TNA گفت: «هم‌اکنون گروه‌هایی وجود دارند که ایالات متحده از آن‌ها در برخی کشورها راضی نیست، اما آن‌ها همچنان با آن کشورها ارتباط دارند و تعاملات دوجانبه بسیار قوی‌ای با آن‌ها برقرار کرده‌اند — از جمله قطر.»

    دکتر کریگ توضیح داد که بسیاری از گروه‌های خیریه، مؤسسات آموزشی و ارائه‌دهندگان خدمات اجتماعی و عدالت اجتماعی در کشورهای با اکثریت مسلمان، به نوعی با اخوان‌المسلمین ارتباط دارند، هرچند به هر نحوی که تعریف شود، و بنابراین چنین نام‌گذاری‌هایی توسط دولت آمریکا می‌تواند پیامدهای جدی برای جایگاه کلی واشنگتن در جهان عرب-اسلامی داشته باشد.

    او گفت: «وقتی ایالات متحده چنین بازیگرانی را ‘تروریست’ می‌نامد، روایت دیرینه‌ای را تقویت می‌کند مبنی بر اینکه واشنگتن نه تنها نسبت به اسلام خصمانه است، بلکه نسبت به جامعه مدنی مسلمانان نیز خصومت دارد و با هر مستبدی که وعده ‘ثبات’ علیه جامعه مدنی ‘اسلام‌گرا’ بدهد، هم‌سو خواهد شد.»

    او افزود: «این امر سخنرانی‌های دموکراسی‌محور آمریکا را تضعیف می‌کند و به هر دو گروه جهادی، که می‌گویند اسلام‌گرایان صلح‌طلب هرگز پذیرفته نخواهند شد، و ایران، که محور آمریکا-خلیج فارس-اسرائیل را به‌طور یکنواخت ضداسلامی و ضدمردمی تصویر می‌کند، مواد تبلیغاتی می‌دهد.»

    فرانچسکو شیاوی هشدار داد که با محو کردن مرزها میان تمامی اشکال اسلام سیاسی، فعالیت‌های غیرخشونت‌آمیز و اقدامات مسلحانه، چارچوب گسترده FTO می‌تواند در سطح منطقه‌ای «تصوراتی از اکوسیستم سیاست آمریکا را تقویت کند که شرکای اقتدارگرا را بر تکثر اجتماعی ترجیح می‌دهد و احتمالاً اعتبار واشنگتن را در گفتگوهای آینده درباره حکمرانی یا اصلاحات تضعیف کند.» او به TNA گفت: «با گذشت زمان، آمریکا ممکن است دریابد که مقابله با تهدیدات افراطی پیچیده‌تر، نه ساده‌تر، می‌شود اگر فضاهای ایدئولوژیک گسترده در قالب نام‌گذاری‌های تروریستی جمع شوند.»

    یک خطر مهم در آسیب‌پذیری حقوقی ذاتی چنین رویکردی نهفته است. طبق قانون آمریکا، نام‌گذاری‌ها باید بر اساس اقدامات قابل اثبات باشد، نه گرایش‌های ایدئولوژیک یا باورهای شخصی.

    عبدالرحمن عیاش توضیح داد: «این چارچوب یک آسیب‌پذیری ساختاری ایجاد می‌کند: وقتی دلیل نام‌گذاری از رفتارهای مشخص به سمت باور یا نیت ادراک‌شده کشیده می‌شود، در برابر چالش‌های حقوقی، بررسی مدارک و نقض قضایی بسیار آسیب‌پذیرتر می‌شود.»

    او افزود: «اگر دولت نتواند کنترل و فرماندهی بر خشونت را نشان دهد، پرونده‌های ‘شاخه‌ها’ در دادگاه آسیب‌پذیر می‌شوند و هر باخت در دادگاه ابزار FTO را برای تهدیدات واقعی کاهش می‌دهد. علاوه بر این، محو کردن مرز میان اسلام‌گرایان غیرخشونت‌طلب و جهادی‌ها، خط جهادی‌ها را تأیید می‌کند که رأی‌گیری تله است و تنها گلوله جایگاه می‌آورد؛ به‌ویژه با توجه به نزدیکی اخیر میان دولت ترامپ و دولت جدید سوریه.»

    دکتر کریگ اشاره کرد: «حتی اگر این نام‌گذاری‌ها به‌طور کامل تحقق نیابند، انتشار این فرمان اجرایی خود نشان می‌دهد که اقدام با استفاده از چارچوب‌های ارائه‌شده توسط امارات مورد بحث قرار گرفته و گفتمان آمریکا از ظرافت فاصله گرفته و به دوتایی اماراتی ‘ثبات اقتدارگرا یا تروریسم اسلام‌گرا’ سوق یافته است.»

    فرمان اجرایی ترامپ یک تشدید مهم در بحث طولانی‌مدت واشنگتن درباره نحوه مقابله با اخوان‌المسلمین به شمار می‌آید، اما پیامدهای آن فراتر از شاخه‌های مشخص هدف‌گذاری‌شده در سه کشور عربی است. با محدود کردن نام‌گذاری به چند شاخه مشخص، دولت رویکردی تاکتیکی‌تر و از نظر سیاسی قابل تحقق‌تر نسبت به تلاش‌های قبلی برای قرار دادن کل جنبش در فهرست سیاه اتخاذ کرده است.

    با این حال، این اقدام به‌شدت با سیاست داخلی آمریکا در هم تنیده است و به‌طور نزدیک با اولویت‌های بازیگران منطقه‌ای، به‌ویژه امارات، مصر و اسرائیل، همسو است؛ کشورهایی که مشکلات طولانی‌مدت آن‌ها با اخوان‌المسلمین تا حد زیادی دیدگاه‌های سیاستگذاران واشنگتن درباره اسلام سیاسی را شکل داده است.

    منبع:  The New Arab

  • تصرف مسجدالحرام (اواخر ۱۹۷۹) و پیامدهای سیاسی آن

    تصرف مسجدالحرام (اواخر ۱۹۷۹) و پیامدهای سیاسی آن

    تصرف مسجدالحرام در بامداد ۲۰ نوامبر ۱۹۷۹ نه تنها یکی از تکان‌دهنده‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر جهان اسلام است، بلکه از نظر گسترهٔ پیامدهای سیاسی، امنیتی، مذهبی و اجتماعی خود، قابل مقایسه با حوادثی چون انقلاب ایران، جنگ افغانستان و شکل‌گیری جریان‌های جهادی است. آنچه این واقعه را استثنایی می‌کند، نخست آن است که برای اولین بار در تاریخ معاصر، مقدس‌ترین نقطهٔ زمین برای بیش از یک میلیارد مسلمان—مسجدالحرام—در اختیار یک گروه مسلح قرار گرفت؛ دوم آنکه این حرکت نه از سوی بیگانگان یا نیروهای خارجی، بلکه از درون جامعهٔ سعودی و از میان افرادی برخاسته از بدنهٔ وهابیت انجام شد؛ و سوم آنکه دولت سعودی در برابر آن ناگزیر شد راهبردهای امنیتی، سیاسی و دینی خود را بازتعریف کند و این بازتعریف، افزون بر ساختار داخلی عربستان، بر ژئوپولیتیک کل منطقه تأثیر گذاشت.

    این مقاله تلاش می‌کند با گسترش سه‌برابری هر بخش نسبت به نسخهٔ پیشین، شرحی تفصیلی از زمینه‌ها و ریشه‌های فکری این رویداد، سازمان‌دهی و اجرای عملیات، مدیریت بحران توسط حکومت سعودی، پیامدهای امنیتی و فرهنگی آن، بازتاب این واقعه در جریان‌های اسلام‌گرای رادیکال، و نیز اهمیت نمادین آن در تاریخ سیاسی خاورمیانه ارائه دهد. به‌ویژه نشان خواهیم داد که چرا این واقعه صرفاً یک حادثهٔ امنیتی نبود، بلکه نشانهٔ شکاف‌های ساختاری عمیق در جامعهٔ عربستان سعودی در آستانهٔ قرن بیستم بود.

    ۱. زمینهٔ تاریخی و اجتماعی عربستان پیش از ۱۹۷۹

    روابط تاریخی قدرت در عربستان: اتحاد آل سعود و وهابیت

    برای فهم چرایی وقوع حادثهٔ ۱۹۷۹ باید به بنیان‌های شکل‌گیری دولت سعودی بازگردیم. از آغاز قرن هجدهم، اتحاد میان محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب بنیان ایدئولوژیک دولت سعودی را بنا کرد. این اتحاد دو پیامد اساسی داشت: نخست، خاندان آل سعود مشروعیت دینی خود را از مکتب وهابیت کسب می‌کرد؛ دوم، علمای وهابی نیز حیات و گسترش اجتماعی خود را مرهون حمایت سیاسی و مالی آل سعود بودند. در نتیجه، دولت سعودی همواره چهره‌ای «دینی–قبیله‌ای» داشت که از طریق شبکهٔ روحانیت سنتی، اقتدار خود را در جامعهٔ نجد و سپس حجاز تثبیت می‌کرد.

    اما تغییرات عظیم دهه‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰—از جمله کشف و استخراج گستردهٔ نفت، افزایش ثروت ملی، ورود کارگران و مهندسان خارجی، گسترش آموزش مدرن، و توسعهٔ شدید شهرهایی چون ریاض و جده—این ساختار سنتی را دستخوش دگرگونی کرد. شکست اعراب در جنگ ۱۹۶۷، صعود ناصریسم، ورود تفکرات اخوان‌المسلمین و حتی تأثیرات جنبش‌های مارکسیستی نیز فضای فکری و سیاسی جامعهٔ سعودی را پیچیده‌تر کرد. در این میان بسیاری از طلاب سنتی و روحانیان محافظه‌کار احساس کردند دولت سعودی بیش از حد به‌سوی مدرنیتهٔ غربی می‌رود و از اصول «اصیل توحیدی» فاصله گرفته است.

    افزایش نارضایتی مذهبی

    بسیاری از جوانان مذهبی احساس می‌کردند:

    • نظام پادشاهی در حال تبدیل شدن به ساختاری ثروت‌محور و تکنوکراتیک است،
    • مظاهر «فساد اخلاقی» (از نگاه آنان) در جامعه در حال رشد است،
    • و دولت در برابر آمریکا بیش از حد نرمش دارد.

    این احساس بیگانگی زمینهٔ پیدایش گروه‌هایی مانند جنبش جهیمان را فراهم کرد.

    ظهور پنهانی جریان‌های معترض

    در دههٔ ۱۹۷۰ عربستان سعودی شاهد رشد شبکه‌هایی از گروه‌های سلفیِ منتقد بود که در ظاهر به ساختار رسمی نزدیک بودند اما در باطن می‌کوشیدند مبانی شرعی جدیدی برای نقد دولت تدوین کنند. این شبکه‌ها ترکیبی از طلاب، معلمان، نظامیان و مهاجران عرب بودند. بسیاری از آنان آثار سید قطب، مکتوبات اخوان‌المسلمین، و نوشته‌های الحنابلهٔ کلاسیک را مطالعه می‌کردند و به این جمع‌بندی رسیده بودند که نظام سعودی «شرعی» نیست و باید اصلاح شود.

    بی‌توجهی دولت به این جریان‌ها، نبود سازوکارهای مشارکت سیاسی، و فضای بستهٔ رسانه‌ای باعث شد این گروه‌ها به سمت رادیکالیسم پنهان حرکت کنند.

    ۲. جهیمان العتیبی و جنبش سلفیة محتسبة

    جهیمان بن محمد العتیبی از قبیلهٔ بزرگ و بانفوذ عتیبه می‌آمد و این ریشهٔ قبیله‌ای اهمیت بسیاری داشت، زیرا بخش مهمی از نیروهای گارد ملی از همین قبایل بودند. جهیمان دوران جوانی‌اش را در فضایی سنتی گذراند اما بعدها وارد گارد ملی شد و با ساختار امنیتی و نظامی کشور از نزدیک آشنا گردید. او سپس به محافل دینی مدینه راه یافت، جایی که از نزدیک تحت تأثیر مکتب فقهی وهابی قرار گرفت.

    اما چیزی که جهیمان را از دیگر طلاب جدا می‌کرد، حساسیت شدید او نسبت به «فساد» دربار، «غرب‌زدگی» جامعه، و نقش‌آفرینی آمریکا در عربستان بود. او به تدریج به این نتیجه رسید که ساختار دینی رسمی نه تنها اصلاح‌گر نیست، بلکه مدافع نظامی است که او آن را «طاغوت» می‌خواند.

    روحیهٔ کاریزماتیک، بیان صریح، چهرهٔ زاهدانه و شجاعت شخصی او موجب شده بود در میان جوانان مذهبی هواداران زیادی پیدا کند.

    تشکیل «السلفیة المحتسبة» و سازمان‌دهی گروه

    جنبش او با عنوان «السلفیة المحتسبة»—اشاره به «احتساب» یا امر به معروف و نهی از منکر—ظهور کرد. این گروه از نظر فکری خود را وارثان اصیل وهابیت اولیه می‌دانستند و معتقد بودند دولت سعودی از آرمان‌های جد عبدالوهاب دور شده است.

    ساختار گروه ترکیبی بود از:

    • طلاب سنتی مدینه و مکه،
    • مهاجران یمنی و مصری با گرایش‌های قطبی،
    • افسران و سربازان سابق گارد ملی،
    • جوانان بادیه‌نشین قبایل نجد.

    آنها جلسات منظم داشتند و رساله‌های متعددی نوشتند که در آن‌ها «نشانه‌های ظهور مهدی»، «نشانه‌های فساد دولت‌ها» و «واجب بودن شورش علیه حکومت‌های طاغوتی» بررسی می‌شد.

    القحطانی: مهدی موعود یا ابزار سیاسی؟

    محمد بن عبدالله القحطانی برای جهیمان شخصیتی محوری بود. جهیمان ادعا می‌کرد که او «مهدی» است، زیرا نام او و نام پدرش مطابق احادیث آخرالزمان است. برخی پژوهشگران معتقدند جهیمان واقعاً به این باور آخرالزمانی رسیده بود؛ برخی دیگر آن را تاکتیکی برای مشروعیت‌بخشی به شورش می‌دانند.
    در هر دو صورت، القحطانی تبدیل به عنصر اصلی عملیات شد:
    بدون ادعای مهدویت، تصرف مسجدالحرام معنای دینی نداشت.

    ۳. عملیات تصرف مسجدالحرام

    بر اساس گزارش‌ها، گروه جهیمان ماه‌ها پیش از روز واقعه، سلاح‌ها را در تابوت‌هایی که ظاهراً برای «نماز میت» آورده می‌شد، وارد مسجد کردند. آنها در شبستان‌های زیرین، اتاقک‌های مخفی ایجاد کردند، نقشهٔ دقیق از ورودی‌ها تهیه کردند و حتی مسیرهای فرار احتمالی را بررسی کردند.

    در بامداد ۲۰ نوامبر ۱۹۷۹، هنگامی که نماز صبح پایان یافت، ناگهان ده‌ها نفر از نیروهای جهیمان با سرعت خود را به منبر رساندند، درها را بستند و از طریق بلندگوها اعلام کردند مهدی ظهور کرده است.
    آنها سلاح‌های خود را بیرون کشیدند، زائران را از مسجد خارج کردند و سپس کنترل کامل مسجد را به‌دست گرفتند.

    نقاط استراتژیک مسجد

    گروه جهیمان مقرهای زیر را کنترل می‌کرد:

    • طبقهٔ فوقانی و مناره‌ها (برای تک‌تیراندازی)
    • شبستان‌ها و سرداب‌های زیرزمینی (برای ذخیرهٔ غذا و مهمات)
    • ورودی‌های اصلی (برای جلوگیری از ورود نیروهای امنیتی)

    اهمیت مسجدالحرام از نظر معماری برای شورشیان مزیت نظامی ایجاد کرده بود؛ زیرا فضاهای زیرزمینی وسیعی داشت که نیروهای امنیتی شناخت دقیقی از آن‌ها نداشتند.

    ۴. محاصرهٔ دو هفته‌ای: نبردی پیچیده و خونین

    دولت سعودی در ساعات اول در حالت شوک بود و عملا نمی‎توانست اقدامی بکند. چون از نظر شرعی جنگ در محدودهٔ حرم به‌شدت ممنوع است. از سوی دیگر، هزاران زائر در محیط پیرامونی مسجد گرفتار شده بودند. سعودی‌ها ناچار شدند از علمای بزرگ—از جمله بن‌باز—فتوا بگیرند که جنگ برای نجات مسجد و دفع بغاة (یاغیان) مجاز است. صدور این فتوا نقطهٔ عطف عملیات بود.

    نبردهای سخت روزهای اول

    نیروهای امنیتی چندین بار تلاش کردند از درهای مختلف وارد شوند اما با آتش سنگین تک‌تیراندازان و نارنجک‌ها عقب رانده شدند. نقشه‌های محدود مسجد برای نیروهای دولتی و آشنایی کامل جهیمان با محیط زیرزمینی، باعث شده بود برتری اولیه با شورشیان باشد.

    درگیری‌ها در روزهای اول به‌حدی شدید بود که برخی ورودی‌های مسجد تخریب شد و ده‌ها نفر از نیروهای دولتی در همان ساعات نخست جان باختند. به دلیل ناآشنایی نیروهای سعودی با جنگ شهری و عملیات در فضاهای بسته، دولت با مشاورهٔ مستقیم فرانسه (نیروهای ویژهٔ GIGN) شکست بن‌بست را ممکن کرد.
    فرانسوی‌ها وارد مسجد نشدند اما:

    • نحوهٔ استفاده از گازهای غیرکشنده،
    • شیوهٔ پاکسازی تونل‌ها،
    • روش‌های تخلیهٔ سیستماتیک،
    • و تاکتیک‌های جنگ در فضای چندطبقه

    را به نیروهای سعودی آموزش دادند. این مرحله نقطهٔ آغاز برتری عملیات دولتی بود.

    جنگ در تونل‌ها: مرحلهٔ سرنوشت‌ساز

    بخش عمدهٔ نیروهای جهیمان در سرداب‌ها و تونل‌های زیرین مسجد مستقر شده بودند.
    این تونل‌ها تاریک، پرپیچ‌وخم و پر از انبارهای غذا و مهمات بود. نیروهای سعودی مجبور بودند متر به متر پیشروی کنند و بسیاری از درگیری‌ها در محیط‌هایی بسیار تنگ رخ می‌داد.

    درگیری در شبستان‌ها بسیار خونین بود؛ بسیاری از هر دو طرف در این فضاها جان باختند.

    لحظهٔ پایان: مرگ القحطانی و سقوط مقاومت

    مرگ محمد عبدالله القحطانی، «مهدی» ادعایی، باعث ریزش روحیهٔ نیروها شد. نیروهای سعودی سرانجام توانستند مناره‌ها را پاکسازی و ورودی‌های زیرزمینی را مسدود کنند. در نهایت، آخرین گروه از شورشیان پس از ۱۴ روز مقاومت تسلیم شدند.

    ۵. شمار دقیق قربانیان و ابهامات

    آمار رسمی سعودی‌ها بسیار کمتر از آمار تخمینی پژوهشگران است. بسیاری از پژوهش‌ها رقم واقعی را ۴۰۰ تا ۶۰۰ نفر می‌دانند. بخشی از این اختلاف به دلیل سانسور شدید خبری و قطع کامل ارتباطات در روزهای واقعه است.

    ۶. محاکمه و اعدام‌های گسترده

    در هفته‌های پس از تصرف، ۱۱۰ نفر تحت بازجویی و محاکمه قرار گرفتند. فرآیند محاکمه بسیار سریع بود و احکام سختی صادر شد. در ژانویه ۱۹۸۰، ۶۳ نفر در در ۸ شهر سعودی اعدام شدند. این اعدام‌ها یکی از گسترده‌ترین عملیات‌های قضایی تاریخ معاصر عربستان بود. این اعدام‌ها پیام سیاسی روشنی داشت: دولت هیچ گونه شورش دینی مسلحانه را تحمل نخواهد کرد.

    ۷. پیامدهای داخلی: عربستان پس از ۱۹۷۹

    پس از واقعه، دولت سعودی برای جلوگیری از انتقاد روحانیون محافظه‌کار، امتیازات گسترده‌ای به آنان داد:

    • کنترل شدید رسانه‌ها،
    • بستن سینماها،
    • محدود کردن برنامه‌های آموزشی،
    • افزایش قدرت «هیئت امر به معروف و نهی از منکر»،
    • تحمیل ضوابط سختگیرانه‌تر بر زنان.

    برخی پژوهشگران این روند را «طالبانی‌سازی آرام» جامعهٔ عربستان در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ نامیده‌اند.

     امنیتی شدن ساختار دولت

    دولت با تجربهٔ تلخ شورش مذهبی، ساختار امنیتی جدیدی بنا کرد:

    • تقویت گارد ملی،
    • ایجاد نیروهای ویژهٔ مبارزه با تروریسم،
    • کنترل شدید مساجد و خطبه‌ها،
    • نظارت اطلاعاتی گسترده‌تر بر مدارس دینی.

    این ساختار امنیتی تا امروز نیز پابرجاست.

    ۸. پیامدهای منطقه‌ای و جهانی

    واقعهٔ مسجدالحرام همراه با انقلاب ایران و جنگ افغانستان، سه رکن اصلی ظهور «اسلام جهادی» دهه‌های ۸۰ و ۹۰ بود. بسیاری از نظریه‌پردازان جهادی بعدها به ایده‌های جهیمان استناد کردند، به‌ویژه در نقد همکاری دولت‌ها با غرب.

    رقابت ایدئولوژیک ایران و عربستان

    ایران تازه انقلاب کرده بود و این حادثه را نشانه‌ای از «ناتوانی سعودی‌ها» می‌دانست.
    این رقابت بعدها در حوادث حج ۱۳۶۶، جنگ ایران و عربستان در عرصهٔ رسانه‌ای و حمایت‌های منطقه‌ای نمود پیدا کرد.

    تغییر راهبرد آمریکا در خلیج فارس

    سال ۱۹۷۹ سالی بحرانی بود: انقلاب ایران، اشغال مسجدالحرام، حملهٔ شوروی به افغانستان. آمریکا از این فرصت بهره برد، حضور نظامی گسترده‌تری در خلیج فارس برقرار کرد و سیاست «ستون‌های دوقلو» را رها کرد.

    ۹. بازخوانی ایدئولوژیک: آرمان‌های جهیمان چه بود؟

    رساله‌های جهیمان نشان می‌دهد:

    1. او حکومت سعودی را یک حکومت «غیردینی» می‌دانست.
    2. او مظاهر مدرنیت را «علائم فساد آخرالزمان» می‌خواند.
    3. او ظهور مهدی را بسیار نزدیک می‌دانست.

    این ایده‌ها ترکیبی خطرناک بودند که هم جذابیت مذهبی داشتند و هم توجیه خشونت.

    ۱۰. زمینهٔ اجتماعی و روان‌شناختی برای پذیرش جنبش

    • بحران هویت مذهبی،
    • شکاف طبقاتی شدید،
    • نبود مشارکت سیاسی،
    • فشار فرهنگی و اجتماعی بر جوانان،
    • محدودیت بیان و اندیشه.

    این عوامل باعث شد بخش‌هایی از جامعه آمادهٔ پیوستن به جریان‌های رادیکال باشند.

    ۱۱. بازتاب فرهنگی، ممنوعیت رسانه‌ای و افسانه‌سازی

    حادثهٔ ۱۹۷۹ برای سال‌ها در عربستان ممنوع‌الذکر بود. تا دههٔ ۲۰۰۰ هیچ فیلم، کتاب یا گزارش رسمی دربارهٔ آن منتشر نمی‌شد. اما در حافظهٔ مردم، این واقعه به صورت مجموعه‌ای از روایت‌های شفاهی و افسانه‌ای باقی ماند.

    نتیجه‌گیری نهایی

    تصرف مسجدالحرام نه فقط یک شورش مذهبی، بلکه یک نقطهٔ عطف تاریخی بود.
    این حادثه مسیر سیاست داخلی عربستان، رقابت منطقه‌ای، و سیر تکاملی اسلام‌گرایی رادیکال را تغییر داد. جهیمان و یارانش نشان دادند که در دل جامعهٔ سعودی، نوعی نارضایتی مذهبی و اجتماعی عمیق وجود دارد. دولت سعودی نیز با واکنش سخت خود نشان داد که برای حفظ اقتدار خویش حاضر است ساختار اجتماعی را بیش از پیش زیر نظارت سختگیرانه قرار دهد.

    تصرف مسجدالحرام در سال ۱۹۷۹ از نظر تاریخی نقطهٔ چرخش در سه سطح بود:

    1. در سیاست داخلی عربستان باعث تقویت محافظه‌کاری مذهبی شد.

    2. در سطح منطقه‌ای زمینهٔ تقابل ایدئولوژیک ایران و عربستان را تشدید کرد.

    3. در سطح جهان اسلام الهام‌بخش نسل جدیدی از جنبش‌های اسلام‌گرای رادیکال شد.

    این حادثه نشان داد که حتی مقدس‌ترین مکان جهان اسلام نیز می‌تواند به صحنهٔ نزاع قدرت و ایدئولوژی تبدیل شود، اگر شکاف‌های اجتماعی، اقتصادی و مذهبی به موقع مدیریت نشوند.

     

داغ