نویسنده: Anlamedia

  • روشنفکران در نبرد بزرگ اجتماعی

    سازمان امنیت دستگیری گروهی از روشنفکران و کارکنان سینما را اعلام کرد که گویا درصدد بوده‌اند شاه و فرح و ولیعهد را بربایند و گروگان بگیرند و آزادی زندانیان سیاسی را خواستار شوند.

    البته هیچ کس به پرونده‌های سازمان امنیت اعتماد نمی کند و حقیقت حادثۀ این گروه از روشنفکران بدرستی معلوم نیست. ولی یک چیز روشن است و آن اینکه: رژیم کودتا با این خبر بار دیگر بروز می دهد که روشنفکران ایران در دشمنی با وی پایدارند. آنطور که خبر مذکور حاکی است، یکی از روشنفکران متهم همان کسی است که می بایست از دست فرح پهلوی جایزه دریافت می داشته – و این نشانۀ آنست که حتی در محافل آن روشنفکرانی که امکان جلب محبت دربار و رژیم را دارند نیز آتش خشم و کینه زبانه می زند.

    در کشوری که مأمور بی سر و پای امنیت به دکتر استاد دانشگاه می توپد که دستور می دهم دکتریت را بگیرند، در کشوری که چاقوکشان امنیت نویسنده‌ای را بجرم آزادگی در جلوی خانه‌اش خونین می کنند، در کشوری که وکیل دادگستری را می ربایند و دست و پا بسته از فراز کوه به دره می اندازند، در کشوری که در هر اداره‌اش گماشتۀ سازمان امنیت بر سرنوشت کارمندان حاکم است، روشنفکری که لقمۀ نانی دارد احساس می کند که لقمه‌اش آلوده به خفت و خواری است. عده‌ای از افسران جوان نیز که فرماندهی گروهبان هرزه و مغرور آمریکایی بر شخصیت آنها سیلی می زند همین احساس را دارند. منتها رژیم کودتا برای آنکه ارتش را که نیروی ضربتی اوست یک پارچه نشان دهد واکنش افسران جوان، خلع درجه، اخراج و اعدام آنها را بی سر و صدا برگزار می کند.

    با آنکه رژیم محمدرضاشاهی ورود هر گونه کتاب و مطبوعات دموکراتیک خارجی را قدغن کرده است و هر فکر مترقی را در ایران سانسور می کند، معذلک قادر نیست جامعۀ ایران را یکباره از محیط سیاسی جهان منفرد گرداند – و نخستین کسانی که از این محیط تأثیر می پذیرند روشنفکرانند.
    روشنفکران به دستگاه دولتی نزدیک اند و فساد، رشوه خواری، استعمارزدگی و میهن فروشی رژیم را خوب می بینند. اکثریت آنان از قشرهای متوسط برخاسته و از راه روابط خانوادگی به اقتضای شغل از حال توده‌های زحمتکش و تهیدست با خبرند.

    همۀ اینها باعث می شود که مواد قابل انفجار در نهاد اکثریت روشنفکران متراکم گردد. بویژه سالهای اخیر شاهد طغیان روشنفکران ایران است که در مقالات گریخته از سانسور، در آثار ادبی و نمایشنامه‌ها، و در برخوردهای مسلحانه تجلی می کند.

    اما مبارزۀ روشنفکر عادی دارای خصوصیات زندگی اوست: او در زندگی بر معلومات شخصی، استعداد شخصی و معتقدات شخصی تکیه دارد و نیروی خود را در این ویژگی‌های شخصی جستجو می کند. شخصیت خود را آنگاه برجسته می بیند که مشخص از دیگران باشد. نقشۀ من، مقالۀ من، مطب من، دارالوکالۀ من … شاخص شخصیت اوست. از این جهت در مبارزۀ اجتماعی نیز متمایل به راهی است که شخصیت متمایز او را در دیگران حل نکند.

    این روحیۀ در نقطۀ مقابل روحیۀ کارگران است. یک کارگر کارخانۀ دخانیات در توصیف کار خود هرگز نمی گوید سیگارهای من بلکه می گوید سیگارهای ما، زیرا که هیچ یک از دانه‌های سیگار ساختۀ او نیست اما همۀ سیگارها ساختۀ همۀ کارگران است، در هنگام اعتصاب نه از نیروی خود بلکه از نیروی جمع صحبت می کند و به نیروی جمع متکی است، در روز سنگر به عموم کارگران امید می بندد زیرا که بدون آنها هیچ است و با آنها همه چیز.

    اما روشنفکر در نبرد اجتماعی نیز انفراد طلب و یا به گروه کوچک یاران روشنفکر قانع است. مبارزات گروههای مختلف روشنفکران ایرانی در سالهای اخیر گواه این حقیقت عام است. این به آن معنی نیست که روشنفکران مذکور به تودۀ مردم بی مهرند. برعکس، آنها بخاطر تودۀ مردم قدم به میدان جانبازی نهاده‌اند. ولی دوستداری خلق با اعتماد به خلق و ایمان به نقش تاریخی پیش آهنگ طبقۀ کارگر یکسان نیست. چه بسا روشنفکران که دست نوازش بر سر خلق می کشند اما در عین حال خلق را چون طفل نابالغی می پندارند که باید با اشارۀ تعلیمی آنها بجنبد. این برخورد باعث می شود که زود رنج و بهانه گیر باشند و از خلق بسوی خود بگریزند.

    عملیات منفرد روشنفکران، بیشتر در کشورهایی رواج دارد که یا طبقۀ کارگر در آنجا هنوز به نبردهای بزرگ اجتماعی دست نزده و یا حزب طبقۀ کارگر در اثر غلبۀ رویزیونیسم نقش پیش آهنگ خود را از دست داده است. در کشور ما به تدریج که انقلابیون در طی مبارزه تجربه اندوزند و به نسبتی که احیای حزب طبقۀ کارگر در عرصۀ ایران به تحقق نزدیک شود، توجه روشنفکران انقلابی به مبارزات توده‌ای و پیوستن آنها به حزب طبقۀ کارگر روزافزون خواهد شد.

    ما روشنفکرانی را که به عشق میهن، بخاطر خلق، به دشمنی با استعمار و امپریالیسم، به کین توزی با محمدرضا شاه خونخوار به مبارزه برخاسته‌اند، صرف نظر از شیوۀ آنها، گرامی می داریم. ما با آنها در نبرد عظیم ملی و ضد امپریالیستی در جبهۀ واحدی هستیم و آرزومندیم که در سنگر واحدی باشیم.
    درود بر زندانیان سیاسی که پرچم مقاومت و مردانگی را در سیاهچال‌های محمدرضاشاهی سربلند نگهداشته‌اند!

    دست جلاد از جان فرزندان شریف خلق کوتاه!

     

  • الوداع روم‌ائلی؛ سریال تورکیه‌ای

    الوداع روم‌ائلی؛ سریال تورکیه‌ای

    در بیست سال اخیر، سریال‌های تورکیه‌ای در سطح دنیا به شهرت و اعتبار فراوانی دست یافته‌اند. عوامل بسیاری را می‌توان از دلایل این کسب اعتبار قلمداد کرد که به قطع و یقین میراث مکتوب فرهنگی و تاریخی بسیار غنی امپراتوری عثمانی و همسانی و همپوشانی این فرهنگ در دامنه‌ی جغرافیایی بسیار وسیع، از اروپا تا چین و از شمال روسیه تا شمال آفریقا عمده‌ترین آنهاست. این سریالها اغلب حول و حوش موضوعاتی چون درگیری‌های طبقاتی، عشق و عاطفه و ارزشهای والای اجتماعی دور می‌زنند و با بیانی هنری و غیرمستقیم چنانکه اورهان پاموک در کتاب استانبول اشاره می‌کند، مقصود خود را بیان می‌کنند. یکی از زیباترین این سریالها، سریال الوداع روم‌ائلی است که در دو فصل بین سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹ از شبکه‌ی ATV تورکیه پخش شده و اکنون در پلتفرم‌هایی چون یوتیوب در دسترس همگان است.
    از دلایل محبوبیت این سریال می‌توان به این عوامل اشاره کرد: صمیمیت در بنیان خانواده؛ المانهای فرهنگی مخصوص مناطق بالکان از جمله لهجه‌ی خاص تورکی آن؛ فضای تاریخی آن و تلفیق زیبای درام و کمدی.

    این سریال به زیبایی هر چه تمامتر و با تمرکز به زندگی روزمره‌ی یک شیرفروش روستایی به نام رامیز (با بازیگری عالی اردال اؤزیاغجی‌لار) به بررسی علل عقب‌نشینی امپراتوری عثمانی از ناحیه‌ی بالکان (مقدونیه، بوسنی و هرزگوین، آلبانی، صربستان و کرواسی) می‌پردازد.

    کسانی که به صنعت سینما و تاریخ امپراتوری عثمانی علاقه‌مند هستند و یا کنجکاو مقایسه‌ی لهجه‌ی تورکی بالکان با لهجه‌های تورکی خودمان می‌باشند می‌توانند از مشاهده‌ی این سریال کم نقص و بازیگری فوق‌العاده‌ی بازیگرانش لذت ببرند. دیدن این سریال برای من به شخصه، به عنوان کسی که دوران کودکی‌اش را در روستای زادگاهم در تیرکرت فریدن اصفهان گذرانده‌ و شاهد دعواها و کشمکش‌ها، سرگرمی‌ها و شیطنت‌ها و سادگی و صمیمیت مواج در فرهنگ روستایی ‌بوده‌، تجدید خاطره‌ای بسیار ارزشمند بود.

    پانوشت
    اشاره به این حقیقت خالی از لطف نیست که حوادث این سریال برداشتی بوده از کتاب خاطرات حسن تحسین اوزر Hasan Tahsin Uzer در سال ۱۸۹۷ و در حالیکه فقط ۱۹ سال داشته، در اثنای اولین ماموریتش به عنوان مامور املاک که از طرف حکومت عثمانی به قصبه‌ی پروسچان (پورسیچان) از توابع مناستر واقع در مقدونیه و تحت اداره‌ی سلانیکا (واقع در یونان امروزی) گسیل شده است. او از بروکراتهای آلبانی تبار امپراتوری عثمانی است (زاده‌ی سلانیکا ۱۸۷۸ وفات در استانبول ۱۹۳۹ مدفون در قبرستان زینجیرلی قویو) که بعدها به والیگری ولایات آیدین، شام (سوریه)، وان و ارض‌روم رسیده است.

    اورهان پاموک می‌گوید هیچگاه با انگشت اشاره قبری را به دیگری نشان نده و عین این باور را ما در فریدن هم داریم. اشاره‌ی مستقیم و نسنجیده به خوبیها تاثیر نامناسب و به بدیها تاثیر بسیار منفی‌تری دارد.

  • علی‌اف: آذربایجان از نظر اقتصادی به هیچ کشوری وابسته نیست

    علی‌اف: آذربایجان از نظر اقتصادی به هیچ کشوری وابسته نیست

    دنیای اقتصاد با لحنی که به بدگوی‌های گذشته آغشته نیست می‌گوید: خبر می‌ده که الهام علی‌اف رئیس‌جمهوری آذربایجان در سخنرانی روز شنبه یازده نوامبر خود در رژه نظامی اختصاص داده شده به پنجمین سالگرد “روز پیروزی” گفت: «امروز، قره‌باغ و زنگزور شرقی در حال احیا هستند. امروز، برنامه “بازگشت بزرگ” در حال اجرا است… مدارس، بیمارستان‌ها، شرکت‌های صنعتی، نیروگاه‌ها، مخازن و خانه‌ها در حال ساخت هستند. بیش از ۶۰ هزار نفر در حال حاضر در سرزمین‌های آزاد شده زندگی، کار و تحصیل می‌کنند.»

    به گزارش خبرگزاری آپا، رئیس جمهور آذربایجان همچنین اظهار داشت: «ما نسل جوان را با روحیه میهن‌پرستی و عشق به سرزمین مادری تربیت کردیم. در طول ۴۴ روز، جوانان ما مقابل گلوله ایستادند و سرزمین‌های تاریخی ما را از اشغالگران آزاد کردند. میهن‌پرستی و ویژگی‌های اخلاقی ما از عوامل اصلی پیروزی باشکوه ما هستند.»

    علی‌اف همچنین در بخش دیگری از سخنانش گفت: «ما به استقلال اقتصادی دست یافته بودیم و امروز آذربایجان از نظر اقتصادی به هیچ کشوری وابسته نیست. این به ما قدرت سیاسی بیشتری داد. ما کشوری بودیم که سیاست مستقلی را دنبال می‌کردیم و این عوامل، همراه با عوامل دیگر، ما را به پیروزی باشکوه نزدیک‌تر می‌کرد.»

    رئیس‌جمهور آذربایجان در ادامه گفت: «در اوایل دهه ۱۹۹۰، در نتیجه سیاست اشغالگری ارمنستان علیه آذربایجان، تقریباً ۲۰ درصد از سرزمین‌های ما تحت اشغال قرار گرفت. یک میلیون شهروند آذربایجانی به پناهنده و آواره داخلی تبدیل شدند. این جنگ اراده ما را نشکست. آذربایجان هرگز قصد آشتی با اشغالگران را نداشت.»

    او همچنین گفت که دولت و مردم پاکستان در طول جنگ ۴۴ روزه، حمایت و همبستگی خود را با جمهوری آذربایجان نشان دادند. علی‌اف گفت: «امروز، برای اولین بار، نظامیان پاکستانی در کنار ما در میدان آزادلیق حضور دارند. این نشانه‌ای از وحدت مردم و ارتش‌های سه کشور – آذربایجان، ترکیه و پاکستان – است.»

    علی‌اف افزود: «یک سال پس از جنگ و پیروزی باشکوه ما، روسای جمهور ترکیه و آذربایجان بیانیه شوشا را در شهر تاریخی شوشا امضا کردند و روابط را به بالاترین سطح – اتحاد – ارتقا دادند. همچنین شرکت نظامیان ترکیه در رژه نظامی امروز ما، جلوه دیگری از وحدت ماست. رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور جمهوری ترکیه، از ساعات اولیه جنگ دوم قره‌باغ از آذربایجان، مردم آذربایجان و ارتش آذربایجان حمایت کرد.»

    رئیس‌جمهور آذربایجان افزود: «حمایت سیاسی و اخلاقی او (اردوغان) به ما قدرت داد و به ما الهام بخشید.»

  • کوچ و فاجعه؛ نگاهی به کتاب “کوچ در پی کار و نان” از محمد مالجو

    کوچ و فاجعه؛ نگاهی به کتاب “کوچ در پی کار و نان” از محمد مالجو

    کتاب «کوچ در پی کار و نان» به بررسی مهاجرت بخشی از مردم آذربایجان به تهران در سال‌های ۱۳۲۷ تا ۱۳۲۹ شمسی می‌پردازد. این کوچ صرفا نتیجه تغییر اقلیم و بحران اقتصادی نبود، در عین حال معلول انتقام رژیم پهلوی از آذربایجان در پی شکست حکومت خودمختار دموکرات بود. در این دوره، شرایط اقتصادی و اجتماعی آذربایجان و دیگر مناطق شمال غرب ایران بحرانی بود و بسیاری از مردم، برای تأمین معیشت و یافتن شغل، مجبور به مهاجرت به پایتخت شدند.

    نویسنده با استفاده از اسناد تاریخی، مکاتبات اداری و گزارش‌های دولتی، تصویری واقعی از وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مستمندان ارائه می‌دهد. پرسش محوری کتاب این است که آیا مستمندان صرفاً قربانی شرایط بودند یا توانستند به شکلی محدود فاعلیت و تأثیرگذاری خود را نشان دهند؟ سرفصل‌های مختلف کتاب به شرح زیر است:


    فصل اول: زمینه‌های تاریخی و اقتصادی کوچ

    • بحران اقتصادی آذربایجان: تعطیلی کارگاه‌ها و کاهش فعالیت‌های اقتصادی در شهرها و روستاها باعث افزایش فقر و بیکاری شد.

    • فشار بر کشاورزی: خشکسالی، کاهش محصول و افزایش بدهی کشاورزان، آن‌ها را مجبور به مهاجرت می‌کرد.

    • مهاجرت به شهرها: مهاجرت به پایتخت، یعنی تهران، به دلیل فرصت‌های شغلی محدود و فشار اقتصادی، به یک پدیده گسترده تبدیل شد.

    • نویسنده نشان می‌دهد که مهاجرت به تهران نتیجه مستقیم سیاست‌های اقتصادی ناکارآمد و کمبود فرصت‌ها در مناطق محروم بوده است.


    فصل دوم: زندگی مستمندان و شرایط اجتماعی

    • مستمندان در تهران با فقر شدید، زندگی در محلات فقیرنشین و دسترسی محدود به خدمات اجتماعی مواجه بودند.

    • بسیاری از مهاجران فاقد مهارت خاص بودند و در کارهای روزمزد، دستفروشی و خدمات ساده مشغول به کار شدند.

    • روابط میان مهاجران و دولت مرکزی پیچیده بود؛ دولت تلاش می‌کرد با مقررات محدودکننده یا اعطای کمک‌های محدود وضعیت را کنترل کند، اما حضور مستمندان باعث شد که واکنش‌های سیاسی و اجتماعی جدید شکل بگیرد.


    فصل سوم: مفهوم «فاعلیت منفعلانه»

    • مالجو در این فصل، مفهوم «فاعلیت منفعلانه» را معرفی می‌کند: مستمندان هرچند فاقد قدرت سیاسی یا سازمان‌یافته بودند، اما حضور و فعالیت‌های روزمره‌شان باعث شد که دولت و جامعه واکنش نشان دهند.

    • نمونه‌ها شامل درخواست‌های کمک، مراجعه به ادارات، یا تشکیل گروه‌های کوچک حمایتی است.

    • نویسنده نتیجه می‌گیرد که حتی در شرایط محدود و دشوار، مستمندان توانستند به شکلی تاثیرگذار عمل کنند و این فاعلیت، با اینکه محدود و تحت فشار بود، ملموس و اثرگذار بوده است.


    فصل چهارم: واکنش‌های دولت و سیاست‌های رفاهی

    • دولت مرکزی برای کنترل مهاجرت و مشکلات ناشی از آن، اقدام به بخشنامه‌ها، ایجاد امکانات رفاهی محدود و ساماندهی مهاجران کرد.

    • این اقدامات شامل ایجاد محل‌های اسکان موقت، اعطای مجوز کار در برخی مناطق، و ثبت درخواست‌ها و آمار مهاجران بود.

    • کتاب نشان می‌دهد که سیاست‌های دولتی در این دوره، بیش از آنکه ساختاری و بلندمدت باشد، واکنشی و محدود به کنترل بحران‌ها بوده است.


    فصل پنجم: پیامدها و اهمیت تاریخی

    • مهاجرت مستمندان، فراتر از یک بحران اقتصادی، نقطه آغاز تغییر در سیاست‌های رفاهی و اجتماعی ایران بود.

    • این تجربه نشان داد که مستضعفان و فقرا می‌توانند با حضور فعالانه، حتی در شرایط محدود، بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی تأثیر بگذارند.

    • کتاب اهمیت مطالعه تاریخ از دیدگاه پایین (bottom-up) را برجسته می‌کند و نشان می‌دهد که تاریخ‌نگاری صرفاً از منظر دولت و نخبگان، نمی‌تواند تمام واقعیت را بازنمایی کند.


    نگاه شتابزده به کتاب

    «کوچ در پی کار و نان» تصویری مستند و تحلیلی از مهاجرت مستمندان آذربایجان ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه فقر، بیکاری و بحران‌های اقتصادی، زندگی مردم را تغییر داد. کتاب تاکید می‌کند که مستمندان، حتی بدون قدرت سیاسی یا سازمان‌یافته، توانستند فاعلیت محدود ولی اثرگذار خود را نشان دهند. مطالعه این کتاب برای درک روابط میان فقر، مهاجرت و سیاست اجتماعی در ایران معاصر اهمیت ویژه‌ای دارد. بر اساس مطالعات تاریخی و پژوهش‌هایی مانند کتاب «کوچ در پی کار و نان» اثر محمد مالجو، می‌توان سیاست‌ها و اقدامات رژیم پهلوی را که در عمل به شکل‌گیری فاجعه مهاجرت و فقر گسترده در میان آذربایجانی‌ها منجر شد، به چند محور مهم تقسیم کرد:

    تمرکزگرایی و سیاست‌های اقتصادی نابرابر

    رژیم پهلوی (به ویژه دوره پهلوی دوم) سیاست اقتصادی تمرکزگرایانه را دنبال می‌کرد و سرمایه‌گذاری‌های کلان صنعتی و اقتصادی عمدتاً در تهران و برخی شهرهای مرکزی ایران متمرکز بود. استان‌های شمال غرب ایران، به ویژه آذربایجان، از کمبود سرمایه‌گذاری، تعطیلی کارخانه‌ها و محدودیت مشاغل صنعتی رنج می‌بردند. این سیاست باعث شد که مردم نتوانند معیشت خود را در منطقه تأمین کنند و مجبور به مهاجرت شوند.

    محدود کردن فعالیت‌های کشاورزی و روستایی

    پهلوی تلاش کرد تا کشاورزی سنتی را به نفع اصلاحات ارضی و اقتصاد مدرن تغییر دهد، اما این اصلاحات ناقص و نابرابر باعث شد که کشاورزان آذربایجانی از درآمد محروم شوند. بدهی‌ها، خشکسالی‌ها و محدودیت دسترسی به بازارهای مرکزی، شرایط را برای دهقانان سخت‌تر کرد و آنان را وادار به کوچ به شهرها برای یافتن کار کرد.

    سیاست‌های زبانی و فرهنگی

    رژیم پهلوی، به ویژه در دهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰، سیاست‌های یک‌زبانی و ملی‌گرایی فارس‌محور را دنبال می‌کرد. مدارس، رسانه‌ها و نهادهای دولتی عملاً از آموزش و توسعه زبان و فرهنگ ترکی آذربایجانی جلوگیری می‌کردند. این سیاست‌ها باعث تضعیف هویت فرهنگی و اجتماعی آذربایجانی‌ها شد و زمینه‌ی مهاجرت و پذیرش شرایط سخت شهری را تسهیل کرد.

    ناتوانی در مدیریت مهاجرت و فقر

    وقتی مستمندان آذربایجانی به تهران مهاجرت کردند، دولت پهلوی فاقد سیاست رفاهی یا حمایتی جامع بود. هیچ برنامه‌ی مدونی برای اسکان، تأمین مسکن یا اشتغال مهاجران وجود نداشت و این وضعیت باعث شد که مستمندان در شرایط بسیار سخت، بدون کمک و فاقد امنیت اقتصادی، زندگی کنند.

    نتیجه‌ی سیاست‌ها: فاجعه انسانی

    ترکیب سیاست‌های اقتصادی تمرکزگرا، محدودیت در کشاورزی، فشارهای فرهنگی و عدم حمایت اجتماعی، باعث شد که صدها هزار نفر از آذربایجانی‌ها به شکل ناخواسته و اجباری مهاجرت کنند. این مهاجرت گسترده و شرایط سخت شهری، عملاً یک فاجعه انسانی و اجتماعی برای جامعه آذربایجان در آن دوره ایجاد کرد.

    به طور خلاصه، می‌توان گفت که سیاست‌های تمرکزگرایانه، اقتصادی نابرابر، فرهنگی سرکوبگر و ضعف در حمایت اجتماعی رژیم پهلوی در عمل باعث ایجاد فاجعه‌ای شد که کتاب مالجو آن را تحت عنوان «کوچ در پی کار و نان» تحلیل می‌کند.

  • شاهرخ خان؛ آخرین ابرستاره اسطوره‌ای هند

    شاهرخ خان؛ آخرین ابرستاره اسطوره‌ای هند

    آخرین ابرستاره اسطوره‌ای هند
    نویسندگان: ریا موگول و آیوشی شاه


    همانند همیشه، آیین از یک زیارت آغاز می‌شود.

    مردم از کوچه‌پس‌کوچه‌های متراکم پایتخت مالی هند و از روستاهای غبارآلود هزاران کیلومتر دورتر، همه به سوی خانه‌ی مستحکم و مشرف به دریا در بمبئی روانه می‌شوند — خانه‌ای که به بازیگر نامدار شاهرخ خان تعلق دارد. جمعیت ترکیبی است از نوجوانانی که در پی دیدن لحظه‌ای از چهره‌ی او هستند؛ زنانی میانسال که او نخستین عشق زندگی‌شان بوده؛ و مردان بالغی که آرزوهای خود را در مسیر زندگی او بازتاب یافته می‌بینند.

    شاهرخ خان، که میلیون‌ها نفر او را با حروف اختصاری SRK می‌شناسند و هوادارانش او را «شاه‌خان» می‌نامند، هفته‌ی گذشته ۶۰ ساله شد؛ و آشوبی که بیرون خانه‌اش جریان دارد، گواهی است بر ستاره‌بودنی در سطحی که در جای دیگری به ندرت دیده می‌شود.

    هوا از شعارهایی که تولد او را جشن می‌گیرند آکنده است. برخی شب را همان‌جا مانده‌اند. ماسک یا تی‌شرت‌هایی با تصویر او پوشیده‌اند، یا پوستر فیلم‌هایش را در دست دارند. همه برای یک هدف آمده‌اند: دیدن لحظه‌ای از این ابرستاره و شریک شدن در گستره‌ی آغوش بازِ معروف او.

    یکی از هواداران به خبرنگار محلی گفت: «من سال‌هاست عاشق او هستم، آمده‌ام تولدش را تبریک بگویم. تولدت مبارک برادر شاهرخ! تولدت مبارک!»

    هوادار دیگری گفت هر سال به اینجا می‌آید: «از وقتی به دنیا آمده‌ام طرفدارش هستم… همه‌ی فیلم‌هایش را دیده‌ام.»


    آغاز اسطوره

    این پیوند در دوران دیگری شکل گرفت. زمانی که هند در دهه‌ی ۱۹۹۰ اقتصاد خود را به روی جهان گشود، شاهرخ خان قلب آن را گشود.
    او غریبه‌ای بود که بدون پشتوانه‌ی خانوادگی در سینمای موروثی بالیوود، تنها با هوش، جاه‌طلبی و چال‌های لبخندش دروازه‌ها را درهم شکست.

    و در حالی‌که هزاران نفر بیرون خانه‌اش برای پرستش خدای سینما گرد آمده‌اند، شاید در واقع شاهد غروب خدایان سینمای هند باشند.

    گزارش اخیر IMDb می‌گوید:

    «در زمانی که ستاره‌ها قابل‌دسترس‌تر و هواداری‌ها کمتر آیینی شده‌اند، قرارداد میان ستاره و طرفدار دیگر مقدس نیست.»

    در عصر شبکه‌های اجتماعی، سیاست‌های تفرقه‌انگیز و توجه تکه‌تکه‌شده‌ی مخاطبان، رسیدن به چنین سطحی از محبوبیت دیگر فقط دشوار نیست — تقریباً ناممکن است.

    IMDb در پایان گزارشش نوشت:

    «زمان آن رسیده که دیگر به دنبال شاهرخ‌خان بعدی نباشیم.»


    خانه‌ای به نام «آرزو»

    صحنه‌ی مقابل خانه‌ی او، «منّت» (Mannat)، پژواکی از لحظه‌ای است که سه دهه پیش آغاز شد، زمانی که خودِ هند نیز در حال تولدی دوباره بود.
    خودِ نام خانه استعاره‌ای نیرومند است: منّت یعنی «دعایی که مستجاب شده»، و جمعیت بیرون آن، خانه را چون زیارتگاهی مقدس می‌نگرند.

    در سال ۱۹۹۱، دولت هند سیاست‌های محافظه‌کارانه‌ی سوسیالیستی را کنار گذاشت و درهای کشور را به روی بازار آزاد گشود.
    تلویزیون ماهواره‌ای وارد خانه‌ها شد، برندهای غربی در مغازه‌ها پدیدار شدند و برای طبقه‌ی متوسطِ رو به رشد، مفهوم «موفقیت» از نو تعریف شد.

    شعار تازه‌ای همه‌گیر شد:

    «هر کسی می‌تواند موفق شود.»

    در همین زمان بود که خان وارد صحنه شد.


    از پسر محله تا چهره‌ی یک ملت

    او پسر مسلمانی از خانواده‌ای طبقه‌ی متوسط در دهلی بود — در خانواده‌ای که ثروتی نداشت اما فرهنگ و اندیشه‌اش غنی بود.
    پدرش، میر تاج‌محمد خان، وکیل و فعال استقلال‌طلب از پیشاورِ پاکستان امروزی بود که چندین بار در تجارت شکست خورد.
    مادرش لطیف فاطمه، تکیه‌گاه خانواده بود.

    خان در سخنرانی سال ۲۰۱۲ در دانشگاه ییل گفت:

    «من از یک خانواده‌ی پایین‌متوسط می‌آیم. شکست‌های زیادی دیده‌ام. پدرم زیباترین مرد و موفق‌ترین شکست‌خورده‌ی جهان بود… ما واقعاً فقیر بودیم، و فقر یعنی ترس، استرس و گاهی افسردگی.»

    او بازیگری را از تئاتر مدرسه آغاز کرد و در ۲۳ سالگی با سریال تلویزیونی موفق «فوجی» (سرباز) شناخته شد. اما درست وقتی کارش اوج می‌گرفت، زندگی‌اش فرو ریخت. پس از مرگ مادرش (چند سال پس از پدر)، برای فراموشی غم به بمبئی رفت — مرکز صنعت سینمای هند.

    در مصاحبه‌ای با سی‌ان‌ان در سال ۲۰۰۸ گفت:

    «در دهلی غمگین بودم. گفتم برو بمبئی، شاید برای تغییر حال و هوا یک سالی خوش بگذرد و از اندوه مرگ پدر و مادرم بیرون بیایم. ولی دیگر نتوانستم برگردم… من نمی‌خواستم ستاره‌ی سینما شوم، اتفاقی ستاره شدم.»


    جهش به قله‌ی شهرت

    خان با فیلم «دیوانه» (Deewana) در سال ۱۹۹۲ وارد سینما شد و با نقش‌های منفی در فیلم‌هایی چون «ترس» (Darr) و «بازیگر» (Baazigar) توجه‌ها را جلب کرد.
    اما در سال ۱۹۹۵ با فیلم افسانه‌ای «عاشق دل‌پذیر عروس را می‌برد» (Dilwale Dulhania Le Jayenge / DDLJ) به اوج رسید.

    در آن فیلم، شخصیت او — «راج» — تصویری نو از مردانگی ارائه داد: نه خشمگین و زمخت، بلکه حساس و محترم. او نماد عشق مدرن شد، عشقی که در عین شور، امن و قابل اعتماد است.


    پرستش یک انسان

    بالیوود ستارگان بزرگ دیگری هم دارد: آمیر خان با بازی‌های متنوع، دیپیکا پادوکونه، و سلمان خان. اما هیچ‌کدام جایگاهی با شور مذهبیِ هواداران شاهرخ ندارند. نمونه‌اش «شِر محمد» از ایالت جارکند است که ۲۲۰۰ کیلومتر سفر کرد و ۹۵ روز مقابل خانه‌اش منتظر ماند تا او را ببیند. وقتی خان از این ماجرا باخبر شد، شخصاً بیرون آمد و او را در آغوش گرفت.

    همچنین مردی به نام ویشاروخ خود را «بزرگ‌ترین طرفدار جهان» می‌داند، خانه‌اش پر از پوسترهای اوست، و دو فرزندش را «سیمرا» و «آریان» نامیده — یکی از نام‌های نقش‌های خان و دیگری نام پسر واقعی او.


    معناهای متفاوت برای نسل‌های متفاوت

    در کتاب «در جست‌وجوی ناامیدانه‌ی شاهرخ»، نویسنده شرایانا بهاتاچاریه بررسی می‌کند که خان برای زنان هند چه معناهایی دارد:

    «او نوعی مردانگی تازه را معرفی کرد — مردی که در اقتصاد آزادشده‌ی هند، شریک عاطفی و برابر زن بود.»

    او می‌نویسد برای کارگران زن مهاجر، جذابیت خان نه در رمانتیسم پرزرق‌وبرق، بلکه در سادگی رفتار او بود — مثلاً صحنه‌هایی که در آشپزخانه کمک می‌کند. برای طبقات ثروتمند، او نماد رؤیای موفقیت از راه تلاش بود؛ تجسم «افسانه‌ی شایسته‌سالاری» در روزگار شیفتگی هند به رشد اقتصادی.

    و برای نخستین نسل از زنانی که در خانواده‌هایشان اجازه‌ی کار پیدا کردند، فیلم‌های خان پناهگاهی روحی بود — راهی برای رهایی از فشار ازدواج و سنت.

    بهاتاچاریه می‌گوید:

    «او یک نفر است، اما هر طرفدار تصویر آرزوهای خودش را بر او فرافکنی کرده است.»


    ستاره‌ای در عصر الگوریتم

    داده‌های IMDb نشان می‌دهد خان در ۲۰ تا از ۱۳۰ فیلم برتر ۲۵ سال اخیر هند حضور داشته است.
    اما امروز، در دنیای خالقان دیجیتال، شهرت دیگر مسیر واحدی ندارد.

    بازیگری جوان به نام شیوام خاتری که مانند خان از شهر کوچکی به بمبئی آمده، می‌گوید:

    «دیگر کسی از خیابان برداشته نمی‌شود. حالا باید اول برند شخصی باشی تا بعد ستاره شوی. شبکه‌های اجتماعی همه‌چیز را عوض کرده‌اند.»

    گزارش IMDb می‌گوید:

    «ارتباط میان ستاره و مخاطب که روزی از راه فیلم و نقش ساخته می‌شد، اکنون متخلخل‌تر شده است. فاصله‌ی میان چهره‌ی عظیم پرده‌ی نقره‌ای و چهره‌ی گوشی شما از میان رفته.»

    اکنون بازیگران جوان باید هم‌زمان با بلاگرها، کمدین‌ها و رقصندگان برای چند ثانیه حضور در صفحه‌ی تلفن شما رقابت کنند.


    بدل‌ها و سایه‌ها

    در ایالت گجرات، مردی به نام ابراهیم قدری که شباهت چهره‌اش با خان خیره‌کننده است، از این شباهت برای ساختن حرفه‌ای در شبکه‌های اجتماعی استفاده کرده است. او در اینستاگرام صحنه‌های معروف خان را بازسازی می‌کند، از همان ژست معروف در مزرعه گرفته تا لب‌خوانی ترانه‌ها.

    قدری می‌گوید:

    «وقتی اجرا می‌کنم، حس نمی‌کنم تقلید می‌کنم — حس می‌کنم خودِ او هستم.»

    با بیش از دو میلیون دنبال‌کننده، او از این راه زندگی می‌گذراند، اما می‌گوید:

    «نمی‌خواهم او را از نزدیک ببینم. چون اگر ببینمش، شورم تمام می‌شود. بعد از آن دیگر چه هدفی خواهم داشت؟»


    چهره‌ای وحدت‌بخش در زمان تفرقه

    خان به‌عنوان یک مسلمان محبوب در میان اکثریت هندو، تجسم وعده‌ی هندِ پس از آزادسازی اقتصادی بود. او در مدرسه‌ای مسیحی درس خواند، با زنی هندو ازدواج کرد، و همواره از هویتی فراتر از مذهب دفاع نمود. او در سال ۲۰۲۰ گفت:

    «ما درباره‌ی هندو و مسلمان حرف نمی‌زنیم. همسرم هندوست، من مسلمانم، و فرزندانمان هندوستانی هستند.»

    اما در روزگار قطبی‌شده‌ی امروز، همین هویت، نماد نبرد فرهنگی شده است.

    در سال ۲۰۲۳ فیلم اکشنش «پتان» (Pathaan) جنجال‌برانگیز شد.
    پوشش نارنجی یک بازیگر زن در یکی از صحنه‌ها خشم گروه‌های راست‌گرای هندو را برانگیخت. فراخوان تحریم فیلم در سراسر کشور منتشر شد و حتی عروسک‌های خان را آتش زدند. اما در نهایت، موفقیت بی‌سابقه‌ی فیلم پاسخی کوبنده از سوی هوادارانش بود.

    بهاتاچاریه گفت:

    «نمی‌دانم دیگر شاهرخ‌خانی وجود خواهد داشت یا نه، اما می‌دانم ما به نمادهایی نیاز داریم که ما را در گفت‌وگو متحد کنند، نه در جزیره‌های مذهبی تکه‌تکه.»


    پایان آیین

    در روز تولدش، جمعیت بیرون خانه‌اش همچنان فزونی می‌یابد. پلیس تلاش می‌کند نظم را حفظ کند اما از پس ازدحام برنمی‌آید. آفتاب غروب می‌کند و امید مردم برای دیدن قهرمانشان رنگ می‌بازد. ساعتی بعد، پیامی در شبکه‌ی X (توییتر سابق) منتشر می‌شود:

    «به توصیه‌ی مقامات، نمی‌توانم بیرون بیایم و با شما مردم عزیز دیدار کنم. صمیمانه پوزش می‌خواهم.»

    اما برای خاتریِ جوان، این تغییری در باورش ایجاد نمی‌کند:

    «دیگر کسی مثل او نخواهد آمد. باید کمی دیوانه باشی تا در این صنعت موفق شوی. تا وقتی پول داری سرگرم است… ولی بالاخره درست می‌شود.»

    روی دیوار اتاقش تابلویی نصب کرده است که می‌نویسد:

    «ابرستاره‌ی بعدی هند.»

     

    منبع: سی‌ان‌ان

  • از چشم افتاده؛ متحد بزرگ پوتین از کرملین تصفیه می‌شود؟

    از چشم افتاده؛ متحد بزرگ پوتین از کرملین تصفیه می‌شود؟

    منبع: سی‌ان‌ان
    ۸ نوامبر ۲۰۲۵
    ——————-

    خبر تازه‌ای که از مسکو بیرون آمده، در واقع «بی‌خبری» است: روز جمعه، دیمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین، تلاش کرد گمانه‌زنی‌های شدید رسانه‌ای درباره احتمال یک جابه‌جایی در بالاترین سطوح سیاست خارجی روسیه را کاهش دهد. دلیل این گمانه‌زنی‌ها؟ غیبت چشمگیر سرگئی لاوروف، وزیر خارجه بود از نشست شورای امنیت ملی روسیه در روز چهارشنبه؛ نشستی که ولادیمیر پوتین در آن امکان ازسرگیری آزمایش‌های هسته‌ای تمام‌عیار را مطرح کرد. پسکوف در تماس با خبرنگاران گفت: «هیچ حقیقتی در این گزارش‌ها وجود ندارد. لاوروف همچنان و البته در سمت وزیر خارجه به کار خود ادامه می‌دهد».

    -کرملین‌شناسی یک ماجرا

    به نوشته سی‌ان‌ان، برای توضیح اینکه چرا این موضوع خودش تبدیل به خبر شده است، کمی «کرملین‌شناسی» لازم است. روز چهارشنبه، روزنامه اقتصادی روسی کومرسانت با استناد به «منابع آگاه» گزارش داد که این دیپلمات باسابقه «با هماهنگی قبلی» در نشست سطح‌بالا با پوتین حضور نداشته است؛ گزارشی که باعث تعجب بسیاری شد.

    در کنار این، ناظران اشاره می‌کنند که لاوروف تنها عضو دائمی شورای امنیت بود که در جلسه حضور نداشت. هم‌چنین به طور هم‌زمان مشخص شد که وزیر خارجه قرار نیست ریاست هیات روسیه در نشست گروه ۲۰ در ژوهانسبورگ در اواخر ماه جاری را بر عهده داشته باشد. پوتین در تاریخ ۴ نوامبر حکمی امضا کرده و ماکسیم اورشکین، معاون دفتر ریاست‌جمهوری و مقام جوان‌تر را به‌عنوان رئیس هیات منصوب کرده است.

    -از چشم‌افتاده؟

    در این شرایط، ذهن‌ها به سرعت به این سمت رفت: آیا لاوروف از چشم پوتین افتاده؟ آیا این نشانه‌ای از یک تغییر در داخل دولت روسیه است؟

    خبر غیبت لاوروف تنها چند هفته پس از شکست برنامه برگزاری نشست حضوری در بوداپست بین پوتین و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا منتشر شد. لاوروف مسئول اصلی تلاش برای تحقق آن دیدار بود، اما پس از یک تماس تلفنی میان لاوروف و مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، این نشست «متوقف» شد. مقامات آمریکایی گفتند که موضع روس‌ها درباره اوکراین از حد حداکثری خود پایین نیامده است؛ و دولت ترامپ نیز پس از آن تحریم‌های تازه‌ای علیه مسکو وضع کرد.

    اما اگر در مسکو واکنشی منفی نسبت به این عقب‌نشینی دیپلماتیک وجود داشته باشد، به نظر می‌رسد کرملین مشتاق است که هرگونه اختلاف داخلی را از نگاه عموم پنهان نگه دارد. در پاسخ به پرسش سی‌ان‌ان درباره اینکه آیا لاوروف همچنان در سمت خود فعالیت می‌کند یا نه، ماریا زاخارووا، سخنگوی وزارت خارجه گفت که لاوروف همچنان در پستش است؛ او غیبت لاوروف از نشست چهارشنبه را تأیید کرد.

    -چهره اصلی دیپلماسی روسیه و جابجایی صندلی‌های روی عرشه

    لاوروف بیش از دو دهه چهره اصلی دیپلماسی روسیه بوده و پیش از آن نیز سفیر روسیه در سازمان ملل بود. او در دوره‌ای از تشدید تقابل روسیه و غرب، به‌طور وفادارانه در کنار پوتین خدمت کرده است؛ از جنگ کوتاه روسیه و گرجستان در سال ۲۰۰۸ و اشغال و الحاق کریمه در سال ۲۰۱۴ گرفته تا ورود مسکو به جنگ داخلی سوریه در سال ۲۰۱۵. او همچنین از حمله سال ۲۰۲۲ روسیه به اوکراین با صدای بلند و تمام‌قد دفاع کرده است.

    لاوروف ۷۵ ساله سبک دیپلماسی تند، تهاجمی و چالش‌برانگیزی را پرورش داده که اغلب با جاه‌طلبی‌های امپریالیستی پوتین هم‌خوانی داشته است. در نشست اخیر در انکوریج آلاسکا با ترامپ، وزیر خارجه روسیه با پلیوری ظاهر شد که روی آن حروف CCCP، مخفف روسی «اتحاد جماهیر شوروی»، نقش بسته بود.

    پس از آنکه ترامپ اعلام کرد نشست بوداپست لغو شده، کیریل دمیتریف، رئیس صندوق سرمایه‌گذاری حاکمیتی روسیه و نماینده ویژه کرملین، به آمریکا پرواز کرد؛ حرکتی که برخی ناظران آن را تلاشی برای «جمع‌وجور کردن خسارت‌ها» دانستند.

    با این حال، در دوران پوتین، وفاداری و تداوم همچنان ارزشمندند. برای مثال، سال گذشته کرملین جایگزینی سرگئی شویگو، وزیر دفاع باسابقه روسیه، را اعلام کرد. اما به‌جای اخراج مستقیم به دلیل عدم موفقیت در میدان نبرد، شویگو به‌اصطلاح «کنار گذاشته» شد و به سمت دبیر شورای امنیت روسیه منتقل شد.

    به‌نظر می‌رسد که حتی در مواجهه با شکست‌های بزرگ، واکنش رهبر کرملین غالباً فقط «جابجا کردن صندلی‌ها روی عرشه» است؛ نه تغییر واقعی جهت‌گیری.

داغ