نویسنده: Anlamedia

  • متن و حواشی دیدار تراکتور – الشرطه

    متن و حواشی دیدار تراکتور – الشرطه

    خبرگزاری‌های حکومتی که پیشتر اخبار تراکتور را بایکوت می‌کردند، پس از قهرمانی گرگ‌های سرخ در لیک برتر به پوشش اخبار مربوط به این تیم محبوب آذربایجان رغبت نشان می‌دهند. برای مثال خبرگزاری تسنیم به برخی از حواشی بازی تیم‌های تراکتور و الشرطه عراق که با برد یک بر صفر تراکتور به پایان رسید، پرداخته است:

    * رگی لوشکیا که در بازی‌های اخیر تراکتور عملکرد خوبی داشته است و جزو بهترین بازیکنان لیگ نخبگان آسیا در سه هفته ابتدایی تیم رقابت‌ها محسوب می‌شود، در این بازی از روی نیمکت شاهد دیدار تیمش مقابل الشرطه است.

    * با توجه به مصدومیت محمد نادری، در این دیدار دانیال اسماعیلی‌فر به‌عنوان مدافع چپ و جانشین وی به میدان رفته است و صادق محرمی در سمت راست دفاع تراکتور بازی می‌کند.

    * نواقص صندلی‌های ورزشگاه یادگار امام (ره) تبریز برای این بازی رفع شده و نورپردازی ورزشگاه نیز توسعه یافته است.

    * مومن سلیمان سرمربی الشرطه عراق و دراگان اسکوچیچ سرمربی تراکتور از ابتدای بازی کنار خط حضور داشته و نکات تاکتیکی و فنی را به شاگردان خود منتقل کردند.

    * مهدی ترابی که بعد از مصدومیت اخیرش عملکرد قابل توجهی نداشت، با گلزنی در این دیدار و خلق موقعیت‌های بیشتر، مورد تشویق هواداران تراکتور قرار گرفت.

    * در دقیقه 29 مهدی هاشم‌نژاد برای تراکتور گلزنی کرد که این گل‌ به دلیل قرار گرفتن بازیکن این تیم در موقعیت آفساید، رد شد. هواداران تراکتور همزمان با فریادهای خود درخواست بررسی صحنه توسط کمک داور ویدیویی را داشتند.

    * مهدی هاشم‌نژاد پس از چند اشتباه متوالی در دقیقه 35 بعد از برخورد با بازیکن الشرطه روی زمین افتاد، اما داور بازی را ادامه داد. لحظاتی بعد داور قطری بازی را متوقف کرد و از بازیکن تراکتور خواست تا اتلاف وقت نکند.

    * در دقیقه 39 بازی، علیرضا بیرانوند دو‌ موقعیت مسلم گلزنی الشرطه را دفع کرد که این موضوع با واکنش پرشورها همراه شد و دروازه‌بان تراکتور مورد تشویق شدید تماشاگران حاضر در ورزشگاه قرار گرفت.

    * علیرضا بیرانوند دروازه‌بان تراکتور در دقیقه 43 با خروج از محوطه جریمه و کنترل توپ با سینه، اجازه خلق موقعیت را به مهاجم الشرطه نداد که این صحنه با تشویق هواداران حاضر در ورزشگاه همراه شد.

     

    متن مهمتر از حاشیه

    به نظر می‌رسد این حواشی مورد توجه قرار گرفته‌اند تا متن ماجرا نادیده و ناشنیده بماند:

    * مهمترین مسئله در این بازی طبق معمول همیشه شعارهای ده‌ها هزار تماشگر پرشور بود که مطالبات بنیادین مردم آذربایجان را شامل می‌شد.تقریبن هیچیک از رسانه‌های مرکز به این شعارها که وزرشگاه را به لرزه درمی‌آورد کوچکترین اشاره‌ای نکرده‌اند.

    * رسانه‌ی خوانده‌ی ملی این بار در خصوص شعار “آذربایجان وار اولسون، ایسته‌مه‌ین کور اولسون” کمی نرمی نشان داد، تا جایی که در پس زمینه‌ی صدای گزارشکر می‌شد طنین این شعارِ استراتژیکِ همیشگی را شیند. با این حال بازهم صدای شعارهای مربوط به فاجعه‌ی دریاچه‌ی اورمیه را به کلی بست.

    * از کارهای مثبت رسانه‌ی خودخوانده‌ی ملی در این دیدار، گزارش بازی به زبان ترکی آذربایجانی بود. این اقدام اگر هم واکنشی باشد به پخش بازی از شبکه‌ی ایدمان جمهوری آذربایجان، گامی مثبت است. هرچند که از فحوای برنامه پیدا بود که گزارشگر صرفن به خاطر اینکه زبان مادری‌اش ترکی است، میکروفون در دست گرفته بود. و گرنه هیچگونه آگاهی و تسلطی به زبان نوشتاری و معیار ترکی نداشت. گزارش‌گر به زبانی سخن می‌گفت که ایواز طاها در نیمه‌ی دهه‌ی هشتاد شمسی آن را زبان فاذری نامیده بود.

     

  • یونسکو پانزده دسامبر را روز خانواده‌ی زبان‌های ترکی نامیده است

    یونسکو پانزده دسامبر را روز خانواده‌ی زبان‌های ترکی نامیده است

    بر اساس تصمیم یونسکو روز ۱۵ دسامبر به عنوان «روز جهانی خانواده‌ی زبان‌های ترکی» گرامی داشته می‌شود. در چهل و سومین کنفرانس عمومی یونسکو که هفته‌ی گذشته در شهر تاریخی سمرقندِ ازبکستان با حضور بیش از پنج‌هزار شرکت‌کننده از ۱۹۴ کشور برگزار شد، پیش‌نویس کشورهای ترک درباره‌ی اعلام ۱۵ دسامبر به عنوان «روز جهانی خانواده زبان ترکی» بررسی و تصویب گردید. در سند آمده: «با توجه به نقش زبان به عنوان حامل میراث فرهنگی ناملموس، هویت و حافظه جمعی مردمان، و با اذعان به اهمیت تنوع زبانی و گفت‌وگوی میان‌فرهنگی، یونسکو تصمیم می‌گیرد روزی را به خانواده زبان‌های ترکی اختصاص دهد، تا پیوندهای فرهنگی، تاریخی و زبانی مردمان ترک‌زبان گرامی داشته شود.»


    استدلال اصلی (Justification)

    یونسکو برای تصمیم خود را استدلال‌های زیر را ذکر کرده است:

    – زبان‌های ترکی یکی از گسترده‌ترین خانواده‌های زبانی جهان هستند، با میلیون‌ها گویشور در آسیا، اروپا و خاورمیانه.

    – کتیبه‌های اورخون (Orkhon Inscriptions) که در قرن هشتم میلادی در مغولستان امروزی کشف شده‌اند، نخستین نمونه‌های مکتوب شناخته‌شده از زبان‌های ترکی‌اند.

    – ۱۵ دسامبر روزی است که پژوهشگر دانمارکی، Vilhelm Thomsen، در سال 1893 میلادی رمز این کتیبه‌ها را گشود و ساختار زبان‌های ترکی باستان را برای نخستین بار آشکار کرد.

    – این روز نمادی است از پیوستگی تاریخی و فرهنگی ملل ترک از شمال چین تا شمال روسیه، از آسیای میانه تا قفقاز، از جنوب ایران تاآناتولی و بالکان.


    اهداف اعلام این روز

    طبق بخش اجرایی سند، هدف از اعلام پانزده دسامبر به عنوان روز خانواده‌های زبان ترکی به شرح زیر است:

    – گرامیداشت و پاسداشت تنوع زبانی و فرهنگی در میان جوامع ترک‌زبان؛

    – تقویت همبستگی فرهنگی و احترام متقابل بین کشورهای عضو؛

    – تشویق به مطالعات زبان‌شناسی، آموزشی و پژوهشی درباره زبان‌های خانواده ترکی؛

    – ترویج سیاست‌های چندزبانگی در آموزش و رسانه‌ها؛

    – برگزاری رویدادهای سالانه فرهنگی و علمی به میزبانی کشورهای ترک‌زبان، با همکاری یونسکو.


    پیشنهاددهندگان (Proposing States)

    پیشنهاد روز زبان ترکی از جانب کشورهای زیر ارائه و با اجماع تصویب شده است:

    جمهوری آذربایجان، جمهوری قزاقستان، جمهوری قرقیزستان، جمهوری ترکیه، جمهوری ترکمنستان، جمهوری ازبکستان.

    این تصمیم با هدف پاسداری از میراث فرهنگی و تاریخی غنی زبان‌های ترکی — که صدها میلیون نفر در سراسر جهان به آن‌ها سخن می‌گویند — و نیز تقویت همبستگی میان این زبان‌ها اتخاذ شده است. خانواده زبان‌های ترکی در گستره‌ای وسیع از آسیا تا اروپا و از سیبری تا دریای مدیترانه پراکنده‌اند.

    نماینده دائمی ترکیه در یونسکو، سفیر گولنور آیبِت (Gülnur Aybet)، در سخنرانی خود در این نشست گفت: «هدف از این ابتکار، زنده نگاه داشتن، گرامی‌داشت و معرفی خانواده زبان‌های ترکی در چارچوب مأموریت فرهنگی یونسکو است… زبان‌ها نه‌تنها ابزار ارتباط هستند، بلکه روح تمدن‌ها را نیز در خود دارند. زبان حافظه‌ی جمعی، خرد و هویت انسان‌ها در طول نسل‌هاست.»


    تاریخ و گستره جغرافیایی زبان‌های ترکی

    زبان‌های ترکی از خانواده زبان‌های آلتایی به‌شمار می‌روند و طی هزاران سال از آسیای میانه تا قفقاز، آناتولی، بالکان و شمال سیبری گسترش یافته‌اند.
    امروزه بیش از ۳۰ زبان مستقل ترکی و ده‌ها گویش از آن‌ها وجود دارد. 
    از جمله پرگویشورترینِ آن‌ها می‌توان به ترکی ترکیه، تاتار، آذربایجانی، قشقایی، گاگائوز، ترکمنی، قزاقی، ازبکی، قرقیزی و اویغوری اشاره کرد. این زبان‌ها، علاوه بر کشورهای ترک، در بخش‌های وسیعی از ایران، روسیه، چین، افغانستان، عراق، گرجستان، مولداوی، کوزوو، آلمان و دیگر کشورها گویشور دارند.


    اهمیت تصمیم یونسکو

    تصمیم یونسکو گامی مهم در جهت حفاظت از تنوع زبانی و میراث فرهنگی است.
    زیرا در دوران جهانی‌شدن، بسیاری از زبان‌های ترکی با شمار گویشوران کمتر در معرض خطر همگون‌سازی (آسیمیلاسیون) و از میان رفتن قرار گرفته‌اند. از آنجا برخی از زبان‌ها در کشورهایی مثل ایران، چین و روسیه در معرض سیاست امحای فرهنگی قراردارند، این اقدام می‌تواند نوعی سپر فرهنگی در مقایل چنین تهدیدهایی ایجاد کند. به علاوه، درک متقابل میان گویشوران این زبان‌ها (اصطلاحاً Mutual intelligibility) می‌تواند ریشه‌ی مشترک و پیوندهای دیرینه‌ی زبانی میان آن‌ها را تقویت کند.

    در واقع، یونسکو با این ابتکار، همبستگی زبانی میان ملت‌های ترک، تبادل علمی و آموزشی و نیز ادغام فرهنگی میان آنان را تشویق می‌کند.


    همبستگی فرهنگی و ارزش‌های مشترک در جهان ترک

    گرامیداشت این روز یادآور تاریخ، ادبیات، موسیقی و اسطوره‌های مشترک مردمان ترک‌زبان است.
    کتیبه‌های اورخون–ینی‌سئی، اثر ماندگار دیوان لغات‌الترک، قوتادغو بیلیک، حماسه دده‌قورقود، و چهره‌های درخشان فرهنگی چون احمد یسوی، یونس امره، عمادالدین نسیمی و محمد فضولی، ستون‌های این میراث مشترک‌اند.

    تصمیم یونسکو همچنین زمینه‌ساز شناخته‌شدن بین‌المللی این ارزش‌های مشترک است.


    چالش‌های معاصر و چشم‌انداز آینده

    در عصر امروز، برای حفظ و تداوم زبان‌های ترکی، وظایف اساسی زیر مطرح است:

    – اجرای پروژه‌های مشترک آموزشی و پژوهشی میان کشورهای ترک‌زبان؛

    – افزایش استفاده از زبان‌های ترکی در رسانه‌ها، فناوری دیجیتال، برنامه‌نویسی و فضای اینترنت؛

    – تقویت علاقه و عشق به زبان مادری در میان نسل جوان.

    در این مسیر، نهادهایی مانند TÜRKSOY (سازمان بین‌المللی فرهنگ ترک)، آکادمی ترک و سایر سازمان‌های بین‌المللی نقش برجسته‌ای ایفا می‌کنند.


    سخن پایانی

    «روز خانواده زبان‌های ترکی» تنها یک رویداد تقویمی نیست، بلکه نماد تجدید آگاهی زبانی و هویتی است. تصمیم یونسکو در این باره به عنوان نمادی جهانی از وحدت فرهنگی، علمی و زبانی جهان ترک شناخته می‌شود. این روز، پیام‌آور احترام به گذشته و امید به آینده است.

  • انگیزه‌ی میل: فلسفه‌ای که وسواس لبوبو و “چهره‌ی اینستاگرامی” را توضیح می‌دهد

    انگیزه‌ی میل: فلسفه‌ای که وسواس لبوبو و “چهره‌ی اینستاگرامی” را توضیح می‌دهد

    انگیزه‌ی میل: فلسفه‌ای که وسواس لبوبو و “چهره‌ی اینستاگرامی” را توضیح می‌دهد

    نویسنده: جوی سلیم
    منبع: بی‌بی‌سی عربی
    تاریخ: ۱۶ اکتبر ۲۰۲۵

    چه چیزی ممکن است یک میلیاردر اهل “وادی سیلیکون” را با یک فیلسوف کاتولیک فرانسوی پیوند دهد؟

    در دهه‌ی ۱۹۸۰، در تالارهای دانشگاه استنفورد، دانشجوی فلسفه‌ای به نام پیتر تیل به دنبال ایده‌ای بزرگ بود تا جهان را برایش تبیین کند ــ همان‌طور که بعدها خود گفت. در آنجا با رنه ژیرار آشنا شد، متفکر و مورخ فرانسوی که استاد ادبیات تطبیقی بود. تیل شیفته‌ی نظریه‌ی او درباره‌ی “میل” شد. خلاصه‌ی نظریه چنین است: انسان از خودش میل نمی‌ورزد، بلکه میلش بازتاب میلِ دیگران است.

    از آن زمان، تیل ایده‌ی بنیادی ژیرار را پذیرفت: «تقلید ریشه‌ی رفتار انسانی است.» ما بی‌آنکه متوجه باشیم، میل‌های دیگران را تقلید می‌کنیم: همان مدرسه‌هایی را می‌خواهیم که آنان می‌روند، شغل‌هایی را می‌طلبیم که آنان جست‌وجو می‌کنند، و در بازارهایی رقابت می‌کنیم که آنان در آن حضور دارند. این همان «انگیزه‌ی پنهانِ میل» است ــ آن‌گونه که ژیرار آن را “میل تقلیدی” (Mimetic desire) می‌نامد.

    در دو دهه‌ی اخیر، تیل بارها گفته است که همین مفهوم بود که او را به سرمایه‌گذاری در فیس‌بوک ترغیب کرد؛ پس از آنکه در سال ۱۹۹۸ شرکت “پی‌پال” را با ایلان ماسک تأسیس کرد و سپس در بنیان‌گذاری شرکت داده‌کاوی “پالانتیر” شریک شد، و پیش از آنکه در سال ۲۰۱۶ مشاور دونالد ترامپ شود.

    تیل، یکی از چهره‌های برجسته‌ی وادی سیلیکون، می‌دانست فیس‌بوک موفق خواهد شد، چون به نظریه‌ی ژیرار باور داشت: اگر میلیون‌ها نفر زندگی خود را در یک پلتفرم واحد به نمایش بگذارند، آن پلتفرم ناگزیر شکوفا خواهد شد، چرا که بر یک ویژگی عمیق انسانی بنا شده است: میل به تقلید.

    اما تأثیر ژیرار بر تیل فقط فکری نبود؛ جنبه‌ی ایدئولوژیک و دینی نیز داشت. همچون استادش، تیل گرایشی کاتولیکی و محافظه‌کار دارد که ایمان مسیحی را نه صرفاً نظامی روحانی، بلکه چارچوبی انسان‌شناختی برای فهم انسان، خشونت و میل او می‌داند.

    به گرایش لیبرتارینی‌اش (فلسفه‌ای که خواهان کوچک‌سازی دولت و حداکثر آزادی فردی و بازار است) بُعدی الهیاتی نیز افزوده است: او نبرد بر سر فناوری ــ به‌ویژه هوش مصنوعی ــ را جدال میان خیر و شر می‌بیند، میان نیروهای آفرینش و رهایی از یک سو و نیروهای بوروکراسی و کنترل از سوی دیگر.

    او معتقد است آینده‌ی بشر به آزادی مطلق خالقان و نوآوران وابسته است. در سخنرانی‌های اخیرش، تیل حتی کسانی را که خواهان محدودسازی هوش مصنوعی‌اند، مانند فیلسوف نیک بوستروم یا فعال محیط‌زیست گرتا تونبرگ، “مسیح دجال” نامیده است.


    نظریه‌ی «میل تقلیدی» چیست؟

    رنه ژیرار، اندیشمند فرانسوی، که از نقد ادبی به انسان‌شناسی و فلسفه روی آورد، در میانه‌ی قرن بیستم نظریه‌ای مطرح کرد که بعدها در علوم انسانی شهرت یافت: نظریه‌ی میل تقلیدی (Mimetic Desire Theory).

    به گفته‌ی ژیرار، میل‌های ما کاملاً از آنِ خودمان نیستند. ما صبح از خواب برنمی‌خیزیم و خودبه‌خود چیزی را بخواهیم؛ بلکه به آن میل پیدا می‌کنیم چون دیگری آن را می‌خواهد.

    در کتاب فریب رمانتیک و حقیقت رمان‌نویسی (۱۹۶۱)، ژیرار می‌نویسد: «میل انسان همواره مطابق با میل دیگری شکل می‌گیرد.» همانند منطق تبلیغات بازرگانی که در آن خواست ما با دیدن میل دیگران به کالا برانگیخته می‌شود، میل‌های ما نیز با تقلید از میل‌های دیگران پدید می‌آیند ــ بی‌آنکه الزاماً آگاه باشیم. وقتی می‌بینیم دوستانمان فرزندان خود را به مدرسه‌ای خاص می‌فرستند، ما هم برای فرزندان خود همان را می‌خواهیم. مدهای رایج و «ترندهای» پلتفرم‌های دیجیتال نیز بر همین منطق استوارند.

    ژیرار مفهوم یونانی میمسیس (mimesis) را از فلسفه‌ی یونان باستان برگرفت. در حالی که افلاطون و ارسطو آن را صرفاً تقلید کنش یا بازنمایی زیبایی می‌دانستند، ژیرار آن را به بعدی انسان‌شناختی و سیاسی گسترش داد: از تقلید رفتار به تقلید میل.

    از نظر او، تقلید همان نیروی پنهانی است که میل، رقابت و خشونت اجتماعی را تغذیه می‌کند. هنگامی که بسیاری در پیِ یک چیز کمیاب‌اند، درگیری ناگزیر است. ژیرار این منطق را در همه‌جا می‌دید: در ادبیات، اسطوره‌ها، متون دینی و تاریخ. از نظر او، همین توضیح می‌دهد چرا دوستان و همسایگان با هم دشمن می‌شوند، و چرا جامعه‌ها به خشونت و حتی جنگ داخلی می‌غلتند.

    وقتی میل‌های تقلیدی در جامعه‌ای شدت می‌گیرند، آن جامعه به دنبال راهی برای تخلیه‌ی خشونت می‌گردد ــ و آن، یافتن قربانی است. در این سازوکار، تقصیر و آشوب بر دوش فردی انداخته می‌شود تا با طرد یا نابودی او، نظم بازگردد. ژیرار این الگو را در اسطوره‌ها، آیین‌های مذهبی و حتی در داستان مصلوب شدن مسیح می‌دید: مهار خشونت از طریق قربانی شدن.

    بنابراین، میل تقلیدی صرفاً حسادت میان دو نفر نیست، بلکه موتور محرکی است که جامعه‌ها را به سمت رقابت، بحران و حتی جنگ سوق می‌دهد.


    “انگیزه‌ی میل” در شبکه‌های اجتماعی

    شاید در هیچ دوره‌ای از تاریخ، میل انسان‌ها تا این اندازه یکدست نشده بود. شبکه‌های اجتماعی که با شعار بیان فردی زاده شدند، اکنون به آزمایشگاهی عظیم برای بازتولید همان میل‌ها، همان ظاهرها و همان رؤیاها بدل شده‌اند.

    عروسک “لبوبو” تنها نمونه‌ای فشرده از این وضعیت است: موجودی کوچک با چشمان درشت و لبخندی کج که بازارها و حساب‌های تیک‌تاک را در آسیا و سپس سراسر جهان تسخیر کرد و به کالایی گران‌قیمت تبدیل شد. ارزش این کالا در خودِ عروسک نبود، بلکه در این بود که دیگران آن را می‌خواستند.

    در تیک‌تاک و اینستاگرام، ناگهان یک لیوان آب مثل «Stanley Cup» به نمادی از سبک زندگی مدرن بدل می‌شود و مردم برای خریدش صف می‌کشند؛ یا یک محصول آرایشی چون «روغن لب دیور» به کالایی حیاتی تبدیل می‌شود، فقط چون در ویدیوهای اینفلوئنسرهایی با میلیون‌ها دنبال‌کننده دیده شده است. این دو پلتفرم، به‌ویژه به دلیل تمرکزشان بر تصویر، نوعی ذوق زیبایی‌شناختی واحد ایجاد کرده‌اند که زنان سراسر جهان در پی رسیدن به آن‌اند.

    در مقاله‌ای از مجله‌ی نیویورکر در سال ۲۰۱۹، نویسنده جیا تولِنتینو از پدیده‌ای به نام «چهره‌ی اینستاگرامی» سخن گفت: الگویی زیبایی‌شناختیِ واحد و دیجیتال‌محور که زنان را در سراسر جهان به عمل‌های زیبایی واداشته تا به آن نزدیک شوند: «لب‌های برجسته، چشمان کشیده، استخوان گونه‌ی برآمده و بینی‌های کوچک.»

    جراحان پلاستیک نیز می‌گویند بسیاری از مراجعان، عکس‌های فیلترشده‌ی خود را به عنوان مدلِ چهره‌ی مطلوبشان نشان می‌دهند. مجله‌ی انجمن پزشکی آمریکا در سال ۲۰۱۸ این پدیده را “اختلال بدریختی اسنپ‌چتی” نامید. اما این فقط به وسواس ظاهری محدود نمی‌شود؛ خشم اخلاقی و سیاسی نیز از طریق تقلید شکل می‌گیرد.

    «کارزارهای لغو» (Cancel campaigns) بارها به همان شیوه تکرار می‌شوند: جمعیت‌های دیجیتال پیرامون دشمن جدیدی گرد می‌آیند تا با سرزنش و طرد او، احساس پاکی اخلاقی بازسازی شود. این دقیقاً همان سازوکار «یافتن قربانی» ژیرار است: برون‌فکنی گناه جمعی بر یک فرد برای بازیابی نظم و هویت گروهی.

    این منطق در پدیده‌ای به‌ویژه آشکار است که به آن «مَنوسفِر» (Manosphere) می‌گویند: شبکه‌ی گسترده‌ای از پلتفرم‌ها و یوتیوبرها که با برانگیختن خشم مردان علیه زنان دنبال‌کننده جذب می‌کنند، با همان گفتار و نمادها در هر بار. کافی است یک کلیپ از یکی از چهره‌های این جریان پخش شود تا استدلال‌ها، نفرت‌ها و دشمنی‌ها هزاران بار بازتولید شود — نوعی همه‌گیری دیجیتالِ نفرت.

    این همان نسخه‌ی مدرن مکانیزم “یافتن قربانی” در عصر اینترنت است: گروهی که انسجام خود را در دشمن مشترک می‌یابد و از تکرار گفتار خصومت‌آمیز احساس تعلق می‌کند.

    رنه ژیرار در سال ۲۰۱۵ درگذشت؛ شاید اندکی از صعود شبکه‌های اجتماعی را دیده بود و در آن‌ها تجسمی کامل از نظریه‌اش یافته بود.
    آنچه در زمان او صرفاً نظریه‌ای فلسفی بود، در دستان غول‌های وادی سیلیکون به ابزاری ــ بلکه الهیاتی دیجیتال ــ برای اجتماع آنلاین بدل شد: تقلید جمعی و وابستگی دائمی به پلتفرم‌ها که سودی بی‌پایان برای صاحبانشان به همراه دارد.

  • ترامپ می‌خواهد شعار «صلح از راه قدرت» ریگان را با تهدید، بمباران و لحن تند تحقق بخشد

    ترامپ می‌خواهد شعار «صلح از راه قدرت» ریگان را با تهدید، بمباران و لحن تند تحقق بخشد

    نویسندگان: عامر مدنی، بن فینلی و مَتیو لی

    منبع: آسوشیتد پرس (AP)، ۳ نوامبر ۲۰۲۵


    مدت زیادی از زمانی که دونالد ترامپ خودش را «صلح‌آفرین» می‌خواند، نمی‌گذرد.

    او در سخنرانی آغاز دومین دورهٔ ریاست‌جمهوری‌اش گفته بود که دولتش موفقیت را تنها با پیروزی در نبردها نمی‌سنجد، بلکه با جنگ‌هایی که به پایان می‌رساند – و مهم‌تر از همه، با جنگ‌هایی که از وقوع آن‌ها جلوگیری می‌کند.

    اما اکنون، پس از نُه ماه در قدرت بودن در دور دوم ریاست‌جمهوری‌اش، ترامپ مسیری متفاوت را در پیش گرفته تا برنامهٔ سیاست خارجی «صلح از راه قدرت» را اجرا کند؛ عبارتی که نخستین بار توسط رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه پیشین، رونالد ریگان، به کار گرفته شد. ریگان معتقد بود قدرت نظامی و اقتصادی قوی، پایهٔ بازدارندگی در برابر شوروی است.

    نسخهٔ ترامپ از این دکترین اما شامل تهدیدهای تُند، بمباران‌های مرگبار و لحنی پُر از غرور و نمایش است.

    تاریخ هنوز در مورد این نسخهٔ ترامپی قضاوت نکرده، اما کارشناسان یادآور می‌شوند که ریگان نیز در آغاز کار مخالفان زیادی داشت. اندرو بوش، پژوهشگر دانشگاه تنسی، می‌گوید: «در سال ۱۹۸۳، بسیاری به ریگان نمرهٔ مردودی می‌دادند، اما وقتی در ۱۹۸۹ از قدرت رفت، از او به عنوان یکی از صلح‌سازان بزرگ قرن یاد می‌کردند.»

     

    صلح به سبک ترامپ

    در سفر اخیر ترامپ به آسیا، دیپلماسی به سبک ریگانِ ترامپ کاملاً به نمایش گذاشته شد. در مسیرش به کوالالامپور، مالزی، برای نشست اتحادیهٔ کشورهای جنوب شرق آسیا (آسه‌آن)، ترامپ در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرد که مذاکرات تجاری با کانادا را لغو کرده و بر کالاهای وارداتی کانادایی ۱۰ درصد تعرفهٔ جدید وضع می‌کند. او از پخش یک آگهی تبلیغاتی در تلویزیون – که توسط ایالت «انتاریو» تهیه شده بود و سخنان ویرایش‌شده‌ای از ریگان دربارهٔ مخالفت با تعرفه‌ها را نشان می‌داد – خشمگین شد.

    در همان زمان که ترامپ با رهبران آسیایی دیدار می‌کرد، نیروی دریایی ایالات متحده حملات مرگباری علیه قایق‌های مظنون به قاچاق مواد مخدر در اقیانوس آرام انجام داد. دولتش همچنین فرمان داد تا ناو هواپیمابر یواس‌اس فورد و هزاران سرباز از مدیترانه به دریای کارائیب نزدیک ونزوئلا منتقل شوند — بزرگ‌ترین استقرار نظامی آمریکا در آمریکای لاتین در بیش از نیم قرن گذشته.

     

    اما ترامپ باز هم متوقف نشد.

    دقایقی پیش از دیدارش با شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، در روز پنجشنبه، او در شبکه‌های اجتماعی نوشت که ممکن است ممنوعیت چند ده‌سالهٔ ایالات متحده بر آزمایش سلاح‌های هسته‌ای را لغو کند.

    در مسیر بازگشت به واشنگتن، وقتی خبرنگاران پرسیدند آیا واقعاً منظورش آغاز دوبارهٔ آزمایش‌های زیرزمینی هسته‌ای است، ترامپ گفت: «بسیار زود خواهید فهمید.» وزیر دفاع، پیت هیگسِت، توضیح بیشتری نداد، اما شعار مورد علاقهٔ ترامپ را تکرار کرد: «آمریکا قوی‌ترین زرادخانهٔ هسته‌ای جهان را حفظ می‌کند تا از طریق قدرت، صلح را تأمین نماید.»

     

    هشدار به نیجریه

    روز شنبه، ترامپ بار دیگر خبرساز شد — این بار با تهدید نیجریه. او در شبکه‌های اجتماعی نوشت که دستور داده وزارت دفاع برای اقدام نظامی احتمالی در نیجریه آماده شود، زیرا دولت آن کشور نتوانسته از آزار و کشتار مسیحیان جلوگیری کند.

    ترامپ هشدار داد: «اگر دولت نیجریه به کشتار مسیحیان ادامه دهد، آمریکا فوراً تمام کمک‌ها را قطع کرده و شاید به آن کشور، با سلاح و آتش، وارد شود تا تروریست‌های اسلامی را نابود کند.» رئیس‌جمهور نیجریه، بولا احمد تینوبو، در پاسخ گفت که سخنان ترامپ «بازتاب واقعیت مذهبی کشور ما نیست.»

     

    یک ادارهٔ بالا به پایین

    در حالی‌که سخنان ترامپ دربارهٔ احتمال آزمایش‌های هسته‌ای نگران‌کننده بود، واکنش جهانی نسبتاً محتاطانه بود. ترامپ بارها مواضعش را تغییر داده است؛ از جمله دربارهٔ جنگ اوکراین — جایی که در عرض چند هفته گفت اوکراین باید بخشی از خاکش را به روسیه بدهد، سپس گفت اوکراین می‌تواند تمام سرزمین‌هایش را پس بگیرد، و در نهایت پیشنهاد آتش‌بس در خطوط کنونی را داد.

    کارشناسان می‌گویند این نوسانات نشانگر نبودِ مشورت و فرآیند تصمیم‌گیری شفاف در دولت اوست. ایان کلی، سفیر پیشین آمریکا در گرجستان، گفت: «این یک ساختار کلاسیک از بالا به پایین است، بدون مشورت با کنگره یا حتی متحدان دیرینه.»

     

    پرهیز از تلهٔ «جنگ‌های بی‌پایان»

    با وجود سیاست خارجی تهاجمی، ترامپ هنوز تلاش می‌کند چهرهٔ یک «صلح‌ساز» را حفظ کند. او حملات هوایی در ماه ژوئن علیه سه تأسیسات هسته‌ای ایران را یکی از بزرگترین دستاوردهایش می‌داند؛ حملاتی که به گفتهٔ او، «برنامهٔ هسته‌ای ایران را نابود کرد.» اما آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اخیراً گزارش داده که فعالیت‌هایی تازه در سایت‌های هسته‌ای ایران مشاهده شده است.

    در آمریکا، حتی برخی از حامیان سرسخت ترامپ – از جمله استیو بنن، مارجوری تیلور گرین، تکر کارلسن و چارلی کرک – پیش از آن حملات نسبت به درگیری‌های نظامی جدید هشدار داده بودند. اما تاکنون، حملات در کارائیب علیه قاچاقچیان مواد مخدر در ونزوئلا با هزینهٔ سیاسی اندک برای ترامپ همراه بوده است.

    جاستین لوگان از مؤسسهٔ کاتو می‌گوید: «دولت ترامپ تمایل دارد با چند ضربهٔ سریع و شدید مشکل را تمام‌شده اعلام کند. اما واقعیت این است که هیچ‌کدام از این بحران‌ها واقعاً حل نشده‌اند.»

  • با دستور قضایی پخش آنلاین فیلم “پیرپسر” متوقف شد

    با دستور قضایی پخش آنلاین فیلم “پیرپسر” متوقف شد

    اکتای براهنی، کارگردان این فیلم، در صفحه شخصی خود اعلام کرد: «پخش “پیرپسر” از ساعت سه بعد از ظهر امروز (شنبه) به دستور رئیس ساترا متوقف شده است و تلاش‌ها برای ادامه پخش تاکنون بی‌نتیجه مانده است… انگار می‌خواهند حال سازندگان فیلم را بگیرند»

    به گزارش خبرگزاری پانا، عباس طاهری، معاون کاربران و تنظیم‌گری اجتماعی ساترا، می‌گوید: «فیلم پیرپسر مجوز اکران آنلاین از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نداشته و با دستور قوه قضاییه جلوی پخش آن گرفته شده است. ساترا تنها مجری ابلاغ حکم به سکوهای نمایش آنلاین بوده است.»

    فیلم‌‌نت در اطلاعیه‌ای بیان داشت: «باوجود استقبال بی‌سابقه شما از اکران آنلاین فیلم  «پیر پسر» و حمایت از انتشار قانونی فیلم‌های سینمای ایرانی، متاسفانه روند اکران آنلاین این اثر با چالش‌هایی همراه شد و تا اطلاع ثانوی نمایش این اثر در فیلم‌نت متوقف شده است.مدیران پلتفرم فیلم‌نت در تلاشند تا هر چه زودتر این مشکل را مرتفع کرده و این اثر پرافتخار و محبوب را به چرخه اکران برگرداند.»

    فیلم «پیرپسر» به نویسندگی و کارگردانی اوکتای براهنی پس از انتشار در  پلتفرم‌ نمایش خانگی فیلم‌نت، با استقبال کاربران مواجه شده بود.

  • لنی ریفنشتال؛ فیلمسازی در خدمت شیطان

    لنی ریفنشتال؛ فیلمسازی در خدمت شیطان

    بسیاری از منتقدان سینما ریفنشتال را “بزرگ‌ترین مستندساز تاریخ” نامیده‌اند. وی که  مورد علاقه‌ی آدولف هیتلر، رهبر آلمان نازی بود، در فیلم “پیروزی اراده” شکوه حزب نازی را به اسطوره‌ای تصویری بدل کرد؛ و با مهارتی مسحورکننده مرز میان هنر، قدرت، زیبایی و وحشت را درنوردید.

    این سخن از سوزان سونتاگ است که «فاشیسم، حتی زمانی که سخنی از سیاست نمی‌گوید، در اشکال زیبایی‌شناسانه خود قابل شناسایی است: در تجلیل از تسلیم، در بزرگداشت مرگ، در اطاعت از رهبر، در ایده‌آل‌سازی از بدن کامل و ورزشکار، و در حذف فردیت. ریفنشتال در تمام این وجوه استاد بود.»

    به نوشته‌ی رویداد 24، لنی ریفنشتال سال ۱۹۰۲ در خانواده‌ای متوسط در برلین به دنیا آمد؛ دختری پرشور و سرسخت که از همان کودکی چیزی در وجودش می‌جوشید: نیاز به دیده‌شدن، میل به آزادی و جاه‌طلبی بی‌پایان. پدری خشک‌رفتار و سختگیر داشت که از رویای هنرمند شدن دخترش وحشت داشت و مدام در برابر او می‌ایستاد، اما لنی از همان نوجوانی با سماجت مسیر خودش را می‌رفت. رقص، اولین راه فرار او از واقعیت زندگی بود. با شور و شوق بی‌حد، به مدرسه رقص رفت؛ جایی که تندیس بدن، موسیقی و نمایشگری را به هم پیوند می‌زد. بدنش را خوب می‌شناخت، کنترلش می‌کرد، و این آشنایی با قدرت بدنی، بعدتر در سینما تبدیل به امضای شخصی‌اش شد.

    شوق پرواز و شهرت او را خیلی زود به سینما کشاند. در سال‌های پرآشوب و نوگرای جمهوری وایمار، سینمای آلمان پر از تجربه‌های تازه بود؛ لنی نه فقط به‌خاطر زیبایی خیره‌کننده‌اش، بلکه به خاطر اراده و عطش جلب توجه، به‌سرعت مسیر پیشرفت را پیمود. با بازی در فیلم‌های کوهستانی دکتر آرنولد فنک،ستاره شد. نقش‌هایش همیشه فراتر از یک زن معمولی بود؛ نماد جسارت، تمرد و تسخیرناپذیری.

    در همین روزگار، او یاد گرفت چگونه مردان قدرتمند را تحت‌تاثیر قرار دهد. رابطه‌های عاطفی و حرفه‌ای‌اش پر از التهاب بود، اما همیشه این لنی بود که دست بالا را داشت. هیچ‌وقت برای مدت طولانی اسیر کسی نماند؛ حمایت‌ها را می‌گرفت و مسیرش را عوض می‌کرد. مردان زیادی عاشقش شدند، اما او همیشه عاشق خودش و رؤیاهایش بود.

    آغاز کارگردانی، نقطه عطف زندگی‌اش بود. با فیلم «نور آبی» (۱۹۳۲)، جهان او تغییر کرد. فیلمنامه، بازی و کارگردانی را یک‌جا به عهده گرفت. داستان زنی تنها که فقط خودش راه رسیدن به قله و کشف راز را بلد است، چیزی فراتر از یک افسانه ساده بود: اعلامیه‌ای برای فردیت و سرپیچی از جمع. اما واکنش‌ها متناقض بود؛ برخی منتقدان، مخصوصا روشنفکران یهودی برلین، فیلم را به خاطر بار ایدئولوژیک و حال‌وهوای قهرمان‌پرستانه‌اش به‌شدت کوبیدند. لنی، اما نه عقب نشست و نه به نقد‌ها اهمیت داد. همین‌جا بود که نخستین نشانه‌های گرایشش به نگاه برتری‌جویانه و جهان‌بینی آلمانی نوظهور پیدا شد.

    با اوج گرفتن قدرت هیتلر و ظهور نازیسم، موقعیت برای صعود بیشتر لنی فراهم شد. او حالا نه فقط یک ستاره، بلکه هنرمندی جاه‌طلب بود که میل داشت همه‌چیز را خودش کنترل کند؛ بازیگری که از قاب بیرون زده و پشت دوربین ایستاده، کسی که بیش از هر زن دیگری در آلمان پیش از جنگ، در عالم مردانه سینما، سلطه و حضور خود را تثبیت کرد.

    پیروزی اراده و اسطوره‌سازی بدن فاشیستی

    ریفنشتال در دهه ۱۹۳۰، گویی در مسیری افسانه‌ای گام می‌گذاشت. او دیگر صرفا یک فیلم‌ساز نبود؛ بدل شده بود به زنی که زبان تصویر را به تسخیر درآورد تا داستانی از نظم، شکوه، و قدرت را به تصویر کشد _ داستانی که ناخودآگاه، ریشه در اساطیر کهن و پیکره‌های سنگی یونان باستان داشت، اما لباسی نو بر تن کرده بود: لباس فاشیسم مدرن.

    فیلم مستند «پیروزی اراده» که در سال ۱۹۳۵ ساخته شد، نخستین نمایش تمام‌قد از همکاری او با حزب نازی بود. این اثر روایت گردهمایی بزرگ نورنبرگ بود، اما نه با نگاهی روزنامه‌نگارانه یا صرفا مستندسازانه، بلکه با نگاهی آیینی، شبیه به مناسک. از همان نخستین نما_ ورود هیتلر به شهر با هواپیما، همچون خدایی که از آسمان فرود می‌آید _ تا رژه‌های منظم و چهره‌های پرشور، دوربین ریفنشتال جهان فاشیستی را تزیین می‌کرد: جهانی از هارمونی، پاکی، وحدت، و اراده یکپارچه.

    سوزان سونتاگ، منتقد و متفکر برجسته آمریکایی، سال‌ها بعد در مقاله مشهورش «زیبایی‌شناسی فاشیستی»، نشان داد که چگونه آثار ریفنشتال آغشته به نوعی «کیچ سیاسی» هستند؛ یعنی زیبایی‌ای سطحی و اغراق‌شده که عاطفه را جایگزین تفکر می‌کند و مخاطب را درگیر شور و شوق تهی از سنجش می‌سازد؛ نوعی پرستش قدرت، تجلیل از بدنی ابرانسانی، و فرمان‌برداری توده‌وار را ترویج می‌کنند. به تعبیر سونتاگ، بدن در آثار ریفنشتال نه فقط ابزار بیانی، بلکه موضوع اصلی است؛ بدن‌هایی منضبط، زیبا، درخشان، بی‌نقص، همچون مجسمه‌های مرمرین آتنی_، اما در خدمت یک ایدئولوژی. سونتاگ می‌نویسد: «جذابیت کار ریفنشتال در نزد بسیاری، به‌ویژه در فیلم المپیا، به دلیل شباهت صوری‌اش با پیکرتراشی یونان باستان است. اما این بازسازی نئوکلاسیک از بدن‌ها، چیزی بیش از یادآوری گذشته نیست؛ آن‌چه می‌بینیم، بازآفرینی ایده‌آل‌گرایانه‌ای است که با شکوهی صوری، اطاعت را زیبا و فردیت را زائد جلوه می‌دهد.»

    نیایش بدن: «المپیا» و بازآفرینی اسطوره‌های باستان

    پروژه بعدی او جاه‌طلبانه‌تر بود: تصویربرداری از بازی‌های المپیک ۱۹۳۶ در برلین. این بار، سوژه‌اش دیگر هیتلر نبود، بلکه انسان بود؛ انسانی که می‌دود، می‌پرد، می‌چرخد، می‌دمد، و در لحظه‌ای خیره‌کننده، در اوج جسم و جان، با طبیعت یکی می‌شود.

    «المپیا»، در ظاهر، یک مستند ورزشی بود، اما در باطن، ادامه‌ی همان روایت پیشین بود: بازسازی ایده‌آل‌ها. این بار نه از طریق پرچم و رژه، بلکه با بزرگداشت بدن تراش‌خورده، عضله، تعادل و حرکت. دوربین، با آرامی و احترام، به پهلو‌های ورزشکاران نزدیک می‌شود، عرق بر پوست را همچون جواهری می‌نگرد و لحظه پرش را با حرکت آهسته بدل به تجربه‌ای عرفانی می‌کند.

    در صحنه‌های شیرجه، دوربین تا عمق آب پایین می‌رود و ورزشکار را دنبال می‌کند. در پرتاب نیزه، حرکت دست با تدوینی دقیق، چون بال پرنده در آسمان به پرواز درمی‌آید. هیچ‌چیز اتفاقی نیست. همه‌چیز طراحی شده، و وی آشکارا از فرم کلاسیک یونانی برای ساختن تصویری نو از انسان بهره گرفته است: انسانی که در آمیزه‌ای از طبیعت و تکنولوژی، در تعادل کامل، به‌سوی کمال گام برمی‌دارد. ورزشکاران با بدنی ایده‌آل_ مردانه، نیرومند، فاقد نقص، و یکدست_ در قاب‌هایی پیچیده، اما منظم نمایش داده می‌شدند.

    «المپیا»، بی‌تردید، یک شاهکار فنی است. ریفنشتال بی‌تردید نوآوری‌هایی بی‌سابقه در سینمای مستند به‌وجود آورد. استفاده از دوربین‌های متحرک، فیلم‌برداری از زیر زمین، تصویربرداری از بالا، صدابرداری چندلایه، و حرکت آهسته، سینما را از مستند‌های خشک و گزارشی رهانید و به سمت زبان شاعرانه‌ای از تصویر راند. اما از سوی دیگر، همین تکنیک‌ها به‌کار گرفته شدند تا فاشیسم را نه فقط توجیه، بلکه تجلیل کنند. به‌قولی، ریفنشتال به فاشیسم «فرم» داد.

    سال‌های پس از جنگ و بازتاب‌ها

    پس از فروپاشی رایش سوم، لنی ریفنشتال که روزی ستایشگر شکوه آلمان نازی در قاب دوربین بود، با جهانی روبه‌رو شد که دیگر چشم‌پوشی نمی‌کرد. بازداشت شد، بازجویی شد، و در چند دادگاه غیرنظامی در آلمان و فرانسه، گرچه هیچ‌گاه به هم‌دستی مستقیم با جنایات نازی محکوم نشد، اما به عنوان «همراه ایدئولوژیک» رژیم شناخته شد؛ عنوانی که بر پیشانی‌اش ماند و هرگز پاک نشد.

    با این‌حال، او خود را همواره بی‌گناه دانست. می‌گفت فقط هنرمند بوده، و سیاست برایش بی‌اهمیت؛ آن‌چه ساخته، فقط بازتاب زیبایی بوده است. بار‌ها گفت: «من از اردوگاه‌ها چیزی نمی‌دانستم. از یهودستیزی بیزارم. من فقط فیلم ساختم.»، اما وجدان عمومی، و بسیاری از منتقدان، این دفاع را ناکافی دانستند. در سال ۱۹۴۵، وقتی ریفنشتال در بازجویی‌های متفقین شرکت می‌کرد، گفته می‌شود که از نمایش تصاویری از اردوگاه‌های کار اجباری شوکه شد؛ ولی برای بسیاری، این واکنش، چیزی جز انکار دیرهنگام نبود.

    پس از جنگ، او سال‌ها تلاش کرد تا گذشته‌اش را بازنویسی کند و چهره‌ای دیگر از خود بسازد؛ تلاشی که گاه به فرافکنی و تحریف انجامید. در دهه‌های بعد، ریفنشتال به عکاسی روی آورد. او سال‌ها در میان قوم نوبه در سودان زندگی کرد و مجموعه‌ای از عکس‌های سیاه و سفید با کیفیتی خیره‌کننده از آنها ثبت کرد. برخی، این آثار را نشانه‌ای از بازگشت او به «انسانیت» می‌دانستند؛ اما عده‌ای دیگر، در نگاه او به بدن‌های عضلانی و ریتم‌های آیینی، همان نگاه زیبایی‌شناسانه‌ی فاشیستی را بازمی‌یافتند که پیش‌تر در «پیروزی اراده» یا «المپیا» به اوج رسیده بود.

    در سال‌های پایانی، ریفنشتال غواصی را آغاز کرد؛ در نود سالگی، با لباس مخصوص در اعماق دریا فیلم می‌گرفت و از ماهی‌ها و مرجان‌ها تصویربرداری می‌کرد. برخی این تصاویر را نمادی از تلاش او برای رهایی از گذشته می‌دانستند: فرورفتن در جهانی بی‌زمان و بی‌زبان، جایی که دیگر نه نازی هست، نه تاریخ، نه قضاوت.

    با مرگ او در ۱۰۱ سالگی، جهان در برابر میراثی ایستاد که هم خیره‌کننده بود و هم مسموم؛ هم شکوهمند و هم آلوده. ریفنشتال برای برخی، نابغه‌ای بود که قربانی زمانه شد؛ و برای دیگران، هنرمندی که زیبایی را به خدمت ظلم درآورد و سپس تا پایان عمر، از پاسخ‌گویی طفره رفت.

داغ