نویسنده: Anlamedia

  • آیا ایالات متحده توان رقابت با “تهدید فزاینده” چین را دارد؟

    آیا ایالات متحده توان رقابت با “تهدید فزاینده” چین را دارد؟

    نویسنده: اندرو لِیتهَم (Andrew Latham)
    منبع: آسیا تایمز (Asia Times)
    ۳۰ اکتوبر ۲۰۲۵
    ⸻———-

    زمانیکه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، در روز پنجشنبه، ۳۰ اکتوبر، با شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، دیدار کند، در برابر خود صرفاً یک رهبر عادیِ کشور رقیب نخواهد داشت؛ بلکه روبروی نمایندهٔ اصلی «تهدید شتاب‌دهنده» ایالات متحده خواهد نشست.

    در اصطلاح نظامی پنتاگون، چین روزبه‌روز بیشتر به‌عنوان یک «چالش فزاینده» یا «تهدید فزاینده» توصیف می‌شود؛ مفهومی که به قدرت بزرگی اشاره دارد که در برابر آن، کشوری مانند امریکا توان، استراتژی و منابع خود را در تمام عرصه‌های قدرت ملی می‌سنجد و تنظیم می‌کند.

    این اصطلاح از آغاز قرن بیست‌ویکم در محافل نظامی و دانشگاهی رواج یافته است. کاربرد رسمی آن در واشنگتن برای توصیف چین، دست‌کم به سال ۲۰۲۰ برمی‌گردد؛ زمانی‌که مارک اسپر، وزیر دفاع وقتِ ترامپ، در سخنرانی‌ای در هونولولو، چین را «تهدید فزاینده» خواند.

     

    اما معنای واقعی این اصطلاح چیست؟

    زمانی یک کشور به‌عنوان تهدید فزاینده شناخته می‌شود که در حال صعود بوده و در عین حال به سطحی نزدیک به قدرت برتر جهانی رسیده باشد؛ به‌گونه‌ای که توانایی‌ها و جاه‌طلبی‌های آن مستقیماً جایگاه جهانی کشور مسلط را به چالش بکشد. تهدید فزاینده صرفاً در پی رسیدن نیست، بلکه ضرب‌آهنگ رقابت را خود تعیین می‌کند.

    وزیر دفاع بعدی امریکا، لوید آستین سوم، نیز در دورهٔ حکومت بایدن از همین تعبیر استفاده کرد و توضیح داد: «این بدان معناست که چین یگانه کشوری است که می‌تواند در ابعاد اقتصادی، تخنیکی، سیاسی و نظامی چالشی نظام‌مند در برابر ایالات متحده ایجاد کند.»

    این تعبیر صرفاً شعار نیست. وقتی واشنگتن چین را چنین تعریف می‌کند، در واقع تمام ساختار دفاعی و صنعتی خود را بر محور این پرسش می‌چرخاند که: چگونه می‌توان از پکن جلو زد یا دست‌کم عقب نماند؟

    زمانیکه دولت امریکا یک کشور را «تهدید فزاینده» می‌نامد، در حقیقت به فرماندهان نظامی و شرکای صنعتی‌اش یک معیار تازه می‌دهد تا بر اساس آن، هر دلار هزینه، هر سرباز و هر ساعت آموزش را بسنجند.

    تمرکز بر یک دشمن؛ خطر غفلت از دیگران

    تمرکز بیش از حد بر یک رقیب، خطرناک است؛ زیرا دشمنان بالقوهٔ دیگری نیز وجود دارند. مفهوم «چالش فزاینده» نباید به این معنا تعبیر شود که چین تنها رقیب امریکا است. هنوز کشورهایی چون روسیه، ایران، کوریای شمالی و گروه‌های تندرو کوچک‌تر، تهدیدهایی جدی‌اند که می‌توانند با یا بدون مشارکت چین، برای واشنگتن دردسر بیافرینند.

    خطر آن است که با تعیین چین به‌عنوان تنها تهدید فزاینده، امریکا در برابر دیگر چالش‌ها کور شود. هدفِ یک رهبر امریکایی نباید صرفاً آمادگی برای جنگ احتمالی با چین باشد، بلکه باید آمادگی برای هر بحران غیرمنتظره‌ای را نیز در هر نقطهٔ جهان حفظ کند.

    چالش دوم در این مسیر، تمایل به قربانی‌کردن حال به‌خاطر آینده است. مثلاً اگر نیروی دریایی امریکا در پی ساخت کشتی هایی برای سال ۲۰۳۵ باشد تا از چین جلو بزند، اما نتواند بحران سال ۲۰۲۵ را مهار کند، هدف اصلی زیر سؤال می‌رود.
    در نتیجه، امریکا باید میان سرمایه‌گذاری بلندمدت برای رقابت با چین و حفظ توان بازدارندگی کنونی تعادل برقرار کند — کاری که گفتنش آسان، اما انجامش دشوار است.

    آیا چین از امریکا پیشی گرفته است؟

    برخی تحلیلگران باور دارند که تهدید شتاب‌دهندهٔ امریکا هم‌اکنون از آن پیش افتاده است. امریکا در ظرفیت صنعتی دفاعی — به‌ویژه در تولید سریع کشتی‌ها، راکت‌ها و تجهیزات نظامی — از چین عقب مانده است. چین اکنون کشتی های جنگی را با سرعتی می‌سازد که از دهه‌ها پیش در امریکا دیده نشده بود. صنایع چینی قادرند طرح‌های تازه را به‌سرعت عملی و در شرایط بحرانی، تولیدات خود را چند برابر کنند.

    در مقابل، کارخانه‌های امریکایی با کمبود نیروی کار، زیرساخت‌های فرسوده و روند بسیار کند خرید و تولید نظامی مواجه‌اند. اگر امریکا می‌خواهد در آینده با تجهیزات پیشرفته‌تر بر چین پیشی گیرد، باید بتواند ظرفیت تولیدی خود را با سرعتی بالا ببرد تا بازدارندگی لازم را ایجاد کند — زیرا بازدارندگی از دروازهٔ کارخانه آغاز می‌شود، نه میدان نبرد.

    رقابتی بر محور سرعت، نه اندازه

    مواجهه با چین به‌عنوان تهدید فزاینده مستلزم آن است که امریکا نوع رقابت را درست درک کند. این رقابت تنها جنگ کشتی ها و راکت‌ها نیست، بلکه رقابت در سرعت نوآوری، هوشمندی تولید و انعطاف در میدان جهانی است. برای پیشی‌گرفتن از چین، امریکا باید پایه‌های اقتصادی و صنعتی خود را دوباره با استراتژی دفاعی‌اش پیوند دهد و ظرفیت تولیدی‌ای را بازسازی کند که زمانی آن را به «زرادخانهٔ دموکراسی» مشهور ساخته بود. اما این کار برای نظام‌های دموکراتیک دشوارتر است؛ زیرا چرخه‌های سیاسی کوتاه‌مدت، محدودیت‌های مالی و تردید عمومی نسبت به نظامی‌سازی، معمولاً بسیج منابع ملی را کند می‌سازد.

    چالش دیگر، گذار از فولاد به داده است. زرادخانهٔ آینده تنها با کشتی و توپ تعریف نمی‌شود، بلکه با اطلاعات، طراحی و تصمیم‌گیری سریع شکل می‌گیرد. در همین عرصه نیز چین در حال پیشروی است. براساس گزارشی از بنیاد نوآوری و فناوری اطلاعات در واشنگتن (ITIF) در ماه سپتامبر، چین در اکثریت حوزه‌های حیاتی فناوری، به‌طور چشمگیری از ایالات متحده پیشی گرفته است.

    بنابراین، امریکا برای پیشی‌گرفتن از تهدید فزایندهٔ خود، نباید در پی تطبیق ناو به ناو یا سیستم به سیستم با چین باشد؛
    برتری واقعی در سرعت واکنش نهفته است — در توانایی اندیشیدن سریع‌تر، تولید بیشتر و حرکت هوشمندانه‌تر از رقیب.

  • اکبرِ مسکین؛ شاعر قشقایی

    اکبرِ مسکین، شاعر همروزگار ماذون | کامبیز نجفی

    به خاطر نبود سنت کتابت و صنعت چاپ، آگاهی ما در باره‌ی شاعران پیشین قشقایی، بسیار اندک است. برای نمونه، ما از شاعران همروزگار ماذون فقط چهره‌هایی همچون قول اوروج و خسروبگ و حسینعلی‌بیگ بیات را می‌شناسیم. ولی این طور نیست که شاعران آن روزگار محدود به همین چند اسم باشد. سوغاتی آقای کریم خجسته برای ما،  معرفی  یکی از شاعران معاصر ماذون است.
    بدون شک باز هم از این شاعران می‌توان در چنته ی سالمندان یافت. بکوشیم و این پراکنده ها را که در معرض زوال قرار دارند در یابیم. تحقیق و تالیف ما نباید ربطی به داوری ما در شعر این شاعران داشته باشد و شعری را به تصور فقدان ارزش ادبی نادیده بگیریم. هر قطعه شعر، داستان و افسانه‌ی بومی قشقایی،  برای ما حکم یک سند فرهنگی دارد. پیش از آن‌که آنچه موجود است نیز از دست برود، مثل همه‌ی آثار که به سبب غفلت ما و پیشینیان از حافظه‌ی فرهنگ و هنر قشقایی پاک و برای همیشه نابود شدند. مثلن شعرهایی از  همین مسکین آزاد را مرحوم ملاخورشید شورباخورلو بر روی یک نوار کاست ضبط کرده بوده است، ولی به خاطر سهل‌انگاری به جز همین شعر، مابقی از میان رفته است.
    این‌ها هویت ادبی قشقایی هستند، جستجو، ثبت و انتشار این آثار،  فقط وظیفه‌ی شاعران و پژوهشگران نیست، بلکه تکلیف هر قشقایی‌ست که آن‌ها را ثبت کند و به دست رسانه‌ها و اهالی پژوهش برساند.
    ایدون باد

    مسکینِ شاعر و ماذون قشقایی |کریم خجسته شورباخورلو

    ملا خورشید شورباخورلو شاعر پیشکسوت قشقایی است که در سال ۱۲۷۵ و یک سال بعد از وفات ماذون به دنیا آمده است. او در نوار کاستی که از وی باقی مانده، می‌گوید:
    “همزمان با عصر ماذون، شاعر بزرگ قشقایی، شاعری به نام اکبر،  متخلص به مسکین آزاد می‌زیسته است. او با ماذون مراوده داشته و مرتبه‌ی شعری او آن چنان بوده که با او مشاعره می‌کرده است. این دو شاعر یک بار  در منزل شخصی به نام اسد، از پیشینیان تیره شورباخورلو، همدیگر را ملاقات می‌کنند. در قسمتی از صحبت‌هایشان، ماذون از نصیحت به پسرش احمد صحبت می‌کند و شعری را که در همین موضوع سروده بوده، می‌خواند:
    “اێنانما کی بایقێ اولا باز جورو
    ماحال‌دێر کی اطلس اولا بئز جورو
    هر کیمینگ همخوابێ اولماز اٶز جورو
    دایێم قال‌ماقالدا، های و هویو وار

    کج خییالا تاپێلاسێ کج خییال
    حالال سه‌ون، حالال تاپار لاماحال
    سٶزۆمو اێعتێقاد ائیله، آرواد آل
    آیاغێنگ اوجونو گؤزله، قویو وار

    کیشی گئرگ آرواد آلا، بیر آلا
    اوغلان دوغان، اه‌و قاییران، تیر آلا
    ماذونا ایراد دگیل گونده بیر آلا
    دلی_‌دیوانادێر، گونده تۇیو وار”

    مسکین نیز فی‌البداهه می‌گوید:
    “عارێف! گچمه قیسمتینگدن، بختینگدن
    یارادان یار اولسا، سن دئلگیر اولمانگ
    کامێل اول سن، عئشوه ائتمه جهلینگدن
    بختینگ خوب گتیرسه، هرگز پیر اولمانگ

    بیان ائدم خوب و بدی سر تا پا
    بختینگ خوب گتیره، خوب دئلبر تاپا
    یارێنگ پایدار اولا، اولمایا بی‌پا
    اٶپوب قونجماغێندان هرگیز سیر اولمانگ

    قیسمتلر یازێلێر، هر کیمه جودا
    یارێنگ بدطبعینه پناه بر خدا
    اگر بدطبع اولسا، چکه مینگ صدا
    فرار ائت سن اوندان، موقصصێر اولمانگ

    قئیرتلی جاهالا قئیرت گئرگ‌دیر
    کیشینینگ آروادینگ حوسنو چٶرگ‌دیر
    محشر گونو چادێرێنا دیرگ‌دیر
    سۆرۆیه شاهازانگ، سن قوتور اولمانگ

    قولاق وئر کلاما، حبب نابات‌دێر
    کلامِ مورشودونگ مئسکین آزاددێر
    اگر گٶنگۆل وئرنگ، صاف پندییات‌دێر
    گٶنگۆل وئر بو شئعره، دلی زیر اۇلمانگ

    قوتور: گَر گچچی، بُز گر

  • بحران در زبان و ادبیات قشقایی

    بحران در زبان و ادبیات قشقایی

    پس از چند دهه مطالعات قومی و یازده سال کارِ چاغداش و پژوهش و نوشتن در جستارهای تاریخ، ادبیات، جامعه، سیاست و … دیری‌ست که به این باور رسیده‌ام که نیاز نخست برای قشقاییِ امروز، نگاهداشت زبان و ادبیات است.

    اگر زبان قشقایی از دست برود، دیگر تاریخ و رقص و موسیقی و پوشش و چه و چه به هیچ کار نخواهد آمد و باید فاتحه قشقایی را بخوانیم. بانوی قشقایی اگر زیباترین و اصیل‌ترین  رخت‌ها را بپود، ولی نتواند این زبان را شیوا و رسا بخواند و بنویسد، عروسکی بیش نیست. بانوی زیباپوشی که به آیین “هَلِی” دست‌افشانی و پایکوبی می‌کند، اگر ترکی را به زیبایی سخن نگوید، به‌جز نقشی بر دیوار، چه خواهد بود؟ خنیاگر قشقایی که زیر و بم این زبان را نداند، بی‌گمان نخواهد توانست کاری شایان و در خور بیافریند.

    من هرگاه که زبان، مهم‌ترین شناسه‌ی هویتی خودم را از دست داده باشم و نتوانم شعری از ماذون قشقایی را بخوانم، چه سودمندی برایم خواهم داشت که بدانم تاریخ عصر ماذون چه بوده است؟
    جوان قشقایی که ناتوان از خواندن یک شعر ترکی‌ست، چگونه می‌تواند خود را یک قشقایی بداند؟ در قشقایی بسیارند ادمین‌های پیج‌‌های اینستاگرامی که “هارای هارای من قشقایی‌امِ” آن‌ها گوش فلک را کر کرده است، ولی همینان از درست‌نویسی ترکی ناتوانند، و این زیان چه اندازه نازیباست.

    گمان مبرید که شاعران قشقایی، در دانش دستورزبان و آیین نگارش، کاربلدند. اگر نوشت‌های ایشان به دست یک آموزگار املا بیفتد، هیچ نتیجه‌ی خوشایندی نخواهد داشت. در قشقایی، اندک، بسیار اندکند که ترکی را درست می‌نویسند، اندک در حد چند نفر، و ندیده‌ام کسی که قانون هماهنگی آواها را در یافته باشد و در کار گیرد.

    زبان ترکی در قشقایی، تا کنون فقط کاربری شفاهی و ارتباطی داشته و هیچ‌گاه در ریخت معیار و به شیوه‌ای علمی به ‌کار نرفته، حتا در نزد شاعران و حتا مدرسان اندک این زبان. همان زبان شفاهی را نیز اگر نیک بنگریم، فاجعه‌بار است.

    زبان زمانی شکوفا خواهد شد که مایه‌ی آفرینش‌های ادبی و هنری و دستمایه‌ی اندیشیدن شود؛ حال آن‌که بازار آفرینش‌های ادبی در قشقایی بسیار راکد است. افزون بر این‌که کسی به زبان ترکی نمی‌اندیشد، کسی بهپ این زبان نمی‌نویسد.

    نه از آموزشگاه‌های زبان و ادبیات و نه از انجمن‌های شعر، نه از ادبیات داستانی سراغی داریم، نه بازار کتاب به زبان ترکی رونقی دارد، نه خبری از جایزه‌ی سالانه‌ی ادبیات و نه رسانه و نشریه‌ای برای زبان، و نه شاعری کوشا و پویا. به دیگر سخن، اجاق زبان و ادبیات ترکی در قشقایی، فسرده و خاموش، یا نیم‌سوز است. قشقاییان امروز، زبان ترکی را تنها برای گفت‌وگوی روزمره به کار می‌برند و آن همپ چه‌بسا نادرست و ناموزون.

    گاهی چنان در آمیزه‌ای نازیبا و ناموزون با دیگر زبان‌ها سخن گفته می‌شود که مایه‌ی چندش و نفرت می‌شود و آدمی با خود می‌گوید اگر سراسر به فارسی سخن گفته شود، زیباتر و شایسته‌تر خواهد بود.
    پر مهم این‌که ویرانی و دگردیسی زبان، بسیار سرعت گرفته است و این دگرگونی برای زباندانان، محسوس است. یعنی این دگرسانی در  ریخت زبانی این دهه با دهه‌ی پیشین، بسیار آشکار است.
    این بحران در نزد کسانی‌ست که به هویت قشقایی خود دلبستگیِ کم و بیش دارند، ولی به مایه‌ی بی‌توجهی و سه‌انگاری دچار این لغزش‌ها و آسیب‌های زبانی شده‌اند؛ وگرنه حساب نادانانی که به سبب ناآگاهی تاریخی و هویتی، از قشقایی بودن خود گریزانند، فرق می‌کند؛ همچون مادرانی که فرزندان خود را به دندان می‌گیرند و از این آموزشگاه به آن آموزشگاه می‌برند تا انگلیسی بیاموزند، ولی چون در گفتمان هویت قومی خود نادان و بی‌مایه هستند، زبان مادری خود و فرزندانشان را فراموش کرده‌اند. به‌هرسان، اگر چنین پیش برود، دیری نخواهد پایید که زبان ترکی در میان قشقاییان رنگ خواهد باخت، و اگر چنین شود، قشقایی با همه‌ی وجودش به پستوی تاریخ خواهد رفت‌.

    قشقایی در مهم‌ترین و سرنوشت‌سازترین گردنه‌ی تاریخی خود جای دارد، پر مهم‌تر از نبردهای تاریخی، کودتای ۲۸ مرداد، انقلاب ۵۷ و چه و چه. در همه‌ی کشاکش‌های تاریخی دیروز، قشقایی به هر سرنوشتی که دچار می‌شد، حتا اگر در جنگ‌ها شکست می‌خورد، ولی زبان وی در پرتو تهدید نبود و زیست فرهنگی خود را پی می‌گرفت، ولی اینک نه چنان است که پیش از این می‌بود و رفت. این‌بار، خطر در کمین بنیان قشقایی‌ست، چون بنیان قشقایی، زبان ترکی‌ست. هشیار باشیم و بکوشیم، پیش از آن‌که همه چیز از دست برود.

  • گستره‌ی خطوط تلگراف در عصر ناصرالدین شاه قاجار

    گستره‌ی خطوط تلگراف در عصر ناصرالدین شاه قاجار

    ورود فناوری تلگراف در دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار (۱۲۶۴-۱۳۱۳ ق.)، یک تحول زیرساختی حیاتی و مهم در تاریخ معاصر کشور به شمار می‌آید. این ابزار ارتباطی نوین، که کمی پس از ابداع جهانی آن به ایران راه یافت، نه تنها فاصله‌های فیزیکی را کاهش داد، بلکه تأثیرات عمیقی بر شیوه‌ی حکمرانی، تمرکز قدرت دولت مرکزی و متعاقباً، بیداری سیاسی جامعه برجای گذاشت. توسعه‌ی خطوط تلگراف در این دوره، شامل دو شبکه‌ی مجزا اما در هم تنیده بود: خطوط داخلی با هدف ارتباط پایتخت با مراکز ایالتی، و خطوط بین‌المللی که با امتیازدهی به بریتانیا و با هدف اتصال اروپا به هندوستان کشیده شدند.

     

    مراحل تأسیس و خطوط اولیه داخلی

    تأسیس تلگراف در ایران با حمایت مستقیم ناصرالدین شاه و اهتمام علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه، وزیر علوم، آغاز شد.

    • نخستین پیام و خط آزمایشی: اولین آزمایش موفق تلگراف در تاریخ 18 مارس 1558 (27 اسفند ۱۲۳۶ خورشیدی) میان مدرسه‌ی دارالفنون و کاخ ییلاقی ناصرالدین شاه صورت گرفت. این خط اولیه که صرفاً جنبه‌ی نمایشی و آزمایشی داشت، توسط موسیو کرشش و با همکاری عباسعلی خان دنبلی، اولین تلگراف‌چی ایرانی، به بهره‌برداری رسید.
    • اولین خطوط طولانی: اولین خط طولانی و عملیاتی در تیرماه ۱۲۳۸ خورشیدی (۱۲۷۵ ق.) به مقصد اردوگاه تابستانی شاه میان تهران و چمن سلطانیه (زنجان) دایر شد. این خط بلافاصله توسعه یافت و از سلطانیه به زنجان، میانه و در نهایت به تبریز، مقر ولیعهدی قاجار، در سال ۱۲۳۹ خورشیدی رسید.

    گسترش شبکه و خطوط راهبردی بین‌المللی

    توسعه‌ی اصلی شبکه‌ی تلگراف در ایران، به ویژه در جنوب و غرب، با اعطای امتیاز به بریتانیا و تحت پوشش طرح تلگراف هند و اروپا انجام شد.

    • مسیر حیاتی غرب به جنوب: در سال ۱۲۷۹ قمری (یا ۱۲۴۱ خورشیدی)، قراردادی شش ماده‌ای با دولت انگلستان منعقد شد که به این کشور اجازه می‌داد خط تلگراف خود را از مسیر زیر در خاک ایران بگذراند:
      • خانقین (مرز عثمانی) به کرمانشاه، همدان، تهران، اصفهان، شیراز، کرمان و در نهایت به بندر بوشهر (جهت اتصال از طریق کابل زیردریایی به هندوستان). این خط دو سال بعد به بهره‌برداری رسید (اعتمادالسلطنه، ج ۳، ص ۱۸۳۳).
      • این مسیر، اگرچه با هدف تأمین ارتباطات استراتژیک بریتانیا بود، اما در عمل شهرهای کلیدی ایران را به یکدیگر و پایتخت متصل ساخت.
    • خطوط شمال و شرق: علاوه بر مسیرهای فوق، در سال‌های بعد، خطوط دیگری نیز برای تقویت حاکمیت مرکزی و امور مرزی کشیده شدند:
      • خطوط تا شمیران و گیلان در همان سال‌های اولیه فعال شدند.
      • خطوط تلگراف در شرق نیز گسترش یافت و در سال ۱۲۹۳ قمری به مشهد رسید و سپس شاخه‌های فرعی آن به نقاط مرزی و ایالاتی مانند سرخس، سیستان و درگز دایر شد (فصلنامه مطالعات فرهنگی – اجتماعی خراسان).

     

    خطوط تلگراف در زمان ناصرالدین شاه شبکه‌ی گسترده‌ای را شامل تهران، تبریز، سلطانیه، کرمانشاه، همدان، اصفهان، شیراز، کرمان، بوشهر، مشهد و سیستان در بر می‌گرفت. این شبکه در ابتدا ابزاری برای تمرکز قدرت دولت مرکزی و تسهیل ارتباطات شاه با حکام ولایات دوردست بود، اما به‌مرور زمان، به عنوان اولین ابزار مدرن ارتباط جمعی، نقش مهمی در آگاهی‌رسانی عمومی و شکل‌گیری تحولات بعدی، به ویژه در جنبش مشروطه ایفا کرد.

     

    1. اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان. تاریخ منتظم ناصری. جلد ۳
    2. فصلنامه مطالعات فرهنگی – اجتماعی خراسان. “بررسی روند ساخت خط تلگراف مشهد – بیرجند – سیستان و مشکلات آن در سال‌های ۱۳” (بر اساس اسناد دوره قاجار).
    3. دانشنامه پژوهه. “امتیاز تلگراف.” (با استناد به متون تاریخی).
  • تلفن همراه ناصرالدین شاه قاجار چه شکلی بوده؟

    تلفن همراه ناصرالدین شاه قاجار چه شکلی بوده؟

    تصویر فوق مربوط است به نخستین تلفن همراهی که توسط ناصرالدین شاه قاجار وارد ممالک محروسه شد. شکل و شمایل این تلفن همراه که در سال ۱۲۳۰ تولید شده است، به تلفن‌های همراه امروزی شباهتی ندارد.

    به گزارش هفت صبح : تلفن همراه، موبایل یا گوشی، وسیله‌ای برای ارسال و دریافت صدا و تصویر از طریق ارتباط رادیویی در پهنای وسیع جغرافیایی است. منظور از تلفن موبایل، یا تلفن سلولی، دستگاهی است که برای اتصال به شبکهٔ تلفن همراه به کار گرفته می‌شود.

    ناصرالدین‌شاه (۲۵ تیر ۱۲۱۰ – ۱۲ اردیبهشت ۱۲۷۵ / ۱۶ ژوئیه ۱۸۳۱–۱ می ۱۸۹۶) که پیش از دوران پادشاهی ناصرالدین میرزا خوانده می‌شد، معروف به «قبلهٔ عالم»، «سلطان صاحبقران» و بعد از کشته شدن توسط میرزا رضا کرمانی «شاهِ شهید»، چهارمین شاه از دودمان قاجار بود. او از ۱۲۲۷ تا ۱۲۷۵ با نزدیک به ۵۰ سال پادشاهی، پس از تهماسب اول صفوی، مقام طولانی‌ترین دورهٔ پادشاهی در میان تمامی سلاطین ترک را داراست.

    او به افتخار نیم قرن سلطنت بر ممالک محروسه، خود را صاحبقران نامید. او همچنین نخستین پادشاه ترک بود که خاطرات خود را نوشت. او نخستین پادشاهی بود که در رأس هیئت حاکمه عازم اروپای نوین شد.

    تلفن همراه ناصرالدین شاه قاجار
    بر اساس یافته‌های “آنلام” تلفن همراه ناصرالدین شاه قاجار در سفرها همراه او بوده و در زمان نیاز به کابل‌های کشیده شده بین راه، یعنی خطوط تلگراف، وصل و با مخاطب مورد نظر تماس تلفنی برقرار می‌شده است. در منابع تاریخی و خبری، به تلفنی که ناصرالدین شاه قاجار از آن استفاده می‌کرد، به عنوان «نخستین تلفن همراه وارد شده به ایران» اشاره شده است. البته شکل و شمایل این دستگاه شباهتی به تلفن‌های همراه امروزی نداشته است.

    جزئیات تلفن:

    • کشور سازنده: این تلفن ساخت کارخانه البیس (Albis) در شهر زوریخ، سوئیس بوده است.
    • نوع کاربری: این دستگاه در سفرهای ناصرالدین شاه همراه او بوده و در زمان نیاز، به کابل‌های کشیده شده بین راه وصل می‌شده و تماس تلفنی برقرار می‌شده است.
    • محل نگهداری کنونی: این تلفن امروزه در موزه ارتباطات و پست ایران نگهداری می‌شود.

    اولین تماس‌های تلفنی در عصر ناصری:

    * ورود تلفن: تلفن حدود ۱۱ یا ۱۲ سال پس از اختراع آن توسط گراهام بل (۱۸۷۶ م)، به کشور وارد شد. ناصرالدین شاه در یادداشت‌های خود، در شرح وقایع جمادی الاخر سال ۱۳۰۲ قمری (مارس 1885)، به تلفنی اشاره می‌کند که ره‌آورد سفر فرنگ معین‌الملک (سفیر قاجار در عثمانی) بوده است. شاه در زوزنامه خاطرات‌اش می‌نویسد: «امروز تلفون کشیده بودند از شمس العماره تا باغ سپهسالار. اسبابی است که در فرنگستان عمل آورده‌اند که در یک طرف حرف می‌زنند، در همان آن از طرف دیگر صدایش شنیده می‌شود. دو اسباب است، یکی مثل صفحه تخته سوراخ سوراخ، یکی دو اسباب گوش گذاشتنی. معین‌الملک از اسلامبول آورده.» میرزا محمدخان مجدالدوله (ملقب به معین‌الملک و سپس مجدالدوله)، به دلیل ماموریت‌های سیاسی و سفر به اروپا، امکان دسترسی به این فنآوری‌های نوین را در کمترین زمان ممکن را داشته است.

    * اولین خطوط: از این تلفن برای برقراری تماس بین شمس‌العماره تا باغ سپهسالار استفاده می‌شده و ظاهراً این نخستین تماس تلفنی در ممالک محروسه بوده است.

    * گسترش اولیه: تلفن نخستین بار در دستگاه دولتی عصر ناصری راه‌اندازی شد. خطوط دیگری نیز بین کامرانیه (شمیران) و عمارت وزارت جنگ و سپس بین مقر ییلاقی شاه (سلطنت‌آباد سابق) و عمارت سلطنتی تهران دایر شد.

    در مجموع، این تلفن نه یک گوشی بی‌سیم به معنای امروزی، بلکه یک تلفن سیار (قابل حمل) بوده که با اتصال به زیرساخت‌های سیمی آن زمان، امکان مکالمه را در حین سفر برای شاه فراهم می‌کرده است.

     

  • داستان خسران بزرگ یکی از سه بنیانگذار شرکت اپل

    داستان خسران بزرگ یکی از سه بنیانگذار شرکت اپل

    داستان ران وین Ron Wayne یکی از ببنانگذاران اپل که سهم خود را اوایل تشکیل شرکت فروخت، داستان جالبی است. محافظه‌کاری، خودداری از ریسک و ترس از آینده باعث شد که در نوبت دستش از ثروت هنگفتی که در انتظارش بود، کوتاه بماند. چگونه؟

    نقش و سهم ران وین در اپل

    زمانی که اپل در اول آوریل ۱۹۷۶ تأسیس شد، سهم هر یک از بنیان‌گذاران به شرح زیر بود:

    • استیو جابز: ۴۵ درصد
    • استیو وزنیاک: ۴۵ درصد
    • رونالد وین: ۱۰ درصد

    وین که در آن زمان ۴۱ ساله بود (در مقایسه با جابز و وزنیاک که در دهه بیست زندگی خود بودند)، به عنوان «فرد بالغ اتاق» و برای حل و فصل اختلافات احتمالی بین جابز و وزنیاک، سهم ۱۰ درصدی را دریافت کرد.

    مشارکت‌های کلیدی او در مدت کوتاه حضورش عبارت بودند از:

    • تنظیم و نگارش قرارداد اولیه شراکت شرکت.
    • طراحی اولین لوگوی اپل، که طرحی به سبک چوب‌کَند از آیزاک نیوتن در زیر درخت سیب بود.
    • نگارش دفترچه راهنمای عملکرد برای کامپیوتر Apple I.
    • نظارت بر مهندسی مکانیک و مستندسازی، در حالی که وزنیاک مهندسی الکتریکی و جابز بازاریابی را بر عهده داشت.

    فروش سهم و دلایل خروج

    ران وین تنها ۱۲ روز پس از تأسیس شرکت، سهم ۱۰ درصدی خود را فروخت.

    دلایل او برای این تصمیم عبارت بودند از:

    1. نگرانی از ریسک مالی: جابز در آن زمان ۱۵,۰۰۰ دلار برای تکمیل یک سفارش خرید کامپیوتر از فروشگاه “The Byte Shop” وام گرفته بود. وین که تنها فرد از بین این سه نفر بود که وضعیت مالی باثبات‌تری داشت (داشتن خانه، ماشین و حساب بانکی)، نگران بود که در صورت شکست این معامله و ورشکستگی شرکت، او به دلیل تعهدات مالی (Liability) شراکت، مجبور به پرداخت بدهی‌ها شود. او قبلاً یک تجربه ناموفق تجاری دیگر نیز داشت و نمی‌خواست ریسک کند.
    2. اختلاف سنی و انرژی: او خود را در برابر «غول‌های فکری» مانند جابز و وزنیاک که آن‌ها را «گردباد» توصیف کرده بود، احساس می‌کرد که «در سایه ایستاده» است و نمی‌تواند همگام با آن‌ها باشد. او اظهار داشت: «اگر در اپل می‌ماندم، احتمالاً به ثروتمندترین مرد گورستان تبدیل می‌شدم.»
    3. ترجیح برای ثبات: وین ثبات را به هرج و مرج و فشار ناشی از کار در یک استارتاپ نوپا ترجیح داد و نمی‌خواست ۲۰ سال بعدی زندگی خود را صرف کارهای «اداری و مستندسازی» کند.

    او سهم ۱۰ درصدی خود را در ازای ۸۰۰ دلار به جابز و وزنیاک فروخت و یک سال بعد نیز ۱۵۰۰ دلار دیگر دریافت کرد تا هر گونه ادعای بعدی علیه شرکت را سلب کند.

     

    سرنوشت پس از اپل

    با وجود اینکه ارزش سهام او امروز میلیاردها دلار برآورد می‌شود، ران وین در مصاحبه‌های بعدی خود اظهار داشته که از تصمیمش پشیمان نیست، زیرا آن را بهترین تصمیم بر اساس اطلاعات موجود در آن زمان می‌داند.

    او در سال‌های بعد به حرفه مهندسی الکترونیک بازگشت و در نوادا زندگی می‌کند. او همچنین نسخه اصلی قرارداد شراکت اپل را که در دهه ۹۰ میلادی به قیمت ۵۰۰ دلار فروخته بود، از دست داد؛ سندی که در سال ۲۰۱۱ در یک حراجی به قیمت ۱.۶ میلیون دلار به فروش رسید.

داغ