دسته: دسته‌بندی نشده

  • نوری بیلگه جیلان؛ تصویرگر اضطراب‌های وجودی انسان امروز

    نوری بیلگه جیلان؛ تصویرگر اضطراب‌های وجودی انسان امروز

    ده فیلم برگزیده‌ی نوری بیلگه جیلان Nuri Bilge Ceylan

    فیلم روی علف‌های خشک | ۲۰۲۳ | Kuru Otlar Üstüne

    • بازیگران: دنیز جلیل‌اوغلو، مروه دیزدار، مصعب اکیچی، چنگیز بوزکورت

    فیلم روی علف‌های خشک ساخته نوری بیلگه جیلان، کارگردان صاحبنام ترکیه، اثری است که در سال ۲۰۲۳ اکران شد و توانست توجه منتقدان و مخاطبان را به خود جلب کند. این فیلم در هفتاد و ششمین جشنواره فیلم کن در بخش مسابقه اصلی حضور داشت و جوایز ارزشمندی را از آن خود کرد.

    یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که در فیلم به آن پرداخته می‌شود، مسئله عدالت و بی‌عدالتی است. سامر به عنوان یک معلم جوان و بی‌گناه، قربانی اتهامی می‌شود که می‌تواند زندگی‌اش را نابود کند. تضاد بین زندگی ساده و سنتی روستا و زندگی پیچیده و مدرن شهر، یکی دیگر از موضوعات مهم فیلم است. سامر که آرزوی مهاجرت به شهر را دارد، درگیر تضاد بین این دو دنیای متفاوت می‌شود. مسئله جنسیت و قدرت نیز در فیلم به شکل برجسته‌ای مطرح می‌شود. اتهام آزار و اذیت جنسی، به عنوان ابزاری برای اعمال قدرت و کنترل بر دیگران، مورد بررسی قرار می‌گیرد. شخصیت اصلی فیلم، سامر، احساس تنهایی و انزوا را تجربه می‌کند. او در روستایی که به آن تعلق ندارد، تلاش می‌کند تا جایگاهی برای خود پیدا کند. نوری بیلگه جیلان در این فیلم، همچون آثار قبلی خود، به زیبایی از طبیعت و مناظر روستا برای خلق فضایی وهم‌آلود و مرموز استفاده کرده است. او با استفاده از نماهای طولانی و دقیق، به مخاطب فرصت می‌دهد تا به عمق شخصیت‌ها و رویدادهای فیلم نفوذ کند. بازیگران فیلم نیز با بازی‌های درخشان خود، به باورپذیری داستان کمک شایانی کرده‌اند.

    داستان فیلم در یک روستای دورافتاده در آناتولی شرقی روایت می‌شود. معلم جوانی به نام سامر، با امید به مهاجرت به استانبول، در این روستا مشغول به تدریس است. اما او به زودی درگیر ماجرایی پیچیده می‌شود که زندگی‌اش را دگرگون می‌کند. یکی از دانش‌آموزان دختر، او را متهم به آزار و اذیت می‌کند و این اتهام، زندگی آرام روستایی را به هم می‌ریزد.

    فیلم درخت گلابی وحشی | The Wild Pear Tree | 2018

    • بازیگران: دوگو دمیرکول، هازار ارگچلو، مراد جمجیر، بنو ییل دیریملار، تامر لونت، سرکان کسکین، اونر ارکان

    آخرین فیلم جیلان همانند چند فیلم اخیرش اولین‌بار در بخش رقابتی جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد. جیلان خط داستانی درخت گلابی وحشی را الهام گرفته از زندگی پدر و پسری که در همسایگی او در چناق‌قلعه زندگی می‌کردند، توصیف می‌کند. پسر، آکین آکسو، می‌پذیرد که در نگارش فیلمنامه با جیلان همکاری داشته باشد. او همچنین در نقش شخصیت امام ویسل در فیلم حضور دارد. فیلمنامه تمام شده عمدتا براساس زندگی خود آکسو و دو داستان خودزندگینامه‌ای او نوشته شده است. اگرچه طبق گفته جیلان فیلم تا حدودی بر اساس رابطه خود او با پدرش است. عنوان فیلم نیز از داستان کوتاه آکسو با نام تنهایی درخت گلابی وحشی (Loneliness of the Wild Pear Tree) می‌آید. دوگو دمیرکول، بازیگر نقش اصلی فیلم، پیش از این سابقه بازیگری نداشت و جیلان او را در فیسبوک پیدا کرده بود. جیلان از دمیرکول به عنوان باهوش‌ترین بازیگری که تا به امروز ملاقات کرده، یاد کرده است.

    فیلم داستان جوانی به نام سینان را دنبال می‌کند که به نویسندگی علاقه دارد و به تازگی دانشگاه خود را به پایان رسانده است. او به روستای زادگاهش بازمی‌گردد و تلاش می‌کند تا بودجه لازم برای چاپ اولین کتاب خود را فراهم کند. اما او در آنجا متوجه می‌شود که پدرش بخاطر اعتیاد به شرط‌بندی، زندگی خود را به شکل فاجعه‌باری به ویرانی سوق داده است.

    درخت گلابی وحشی، از لحاظ مضمونی در ادامه دیگر فیلم‌های جیلان قرار می‌گیرد و همان ایده‌هایی را بسط می‌دهد که از اولین فیلم‌هایش به آن‌ها پرداخته است. تنش‌ها و تسلی‌های زندگی خانوادگی، تضاد بین آداب و رسوم روستایی و شهری، اهمیت و دشواری صادق بودن با دیگران و خود، چگونه می‌توان مسیر خود را در زندگی پیدا کرد، چگونه می‌توان مسئولیت‌پذیر بود و کار درست را انجام داد، چگونه می‌توان با ابی‌اهمیتی و ناچیزی خود در طرحی بزرگ‌تر روبرو شد. همه این‌ها و موارد دیگر در اینجا نیز مورد بررسی قرار می‌گیرند. حتی بحث مفصلی که سینان با دو امام محلی آنجا می‌کند اگرچه با کنایه و شوخ‌طبعی آغشته است، اما به خوبی چیزهایی درباره سینان، جاه‌طلبی‌های او و نگرشش به دنیای اطراف به ما می‌گوید.

    اگرچه درخت گلابی وحشی از لحاظ ریتم و مدت زمان به دو فیلم قبلی جیلان شباهت دارد، اما از لحاظ مضمونی به ۳ فیلم اول او نزدیک‌تر است. به ویژه می‌توان آن را از جهاتی خاص، به عنوان یک بازسازی مفصل و بسیار خلاقانه از ابرهای ماه مه در نظر گرفت. فیلمسازان کمی هستند که به اندازه جیلان در به تصویر کشیدن کاستی‌های روان مردانه مهارت داشته باشند. او در اینجا، باری دیگر، پرتره‌ای بسیار پیچیده و ملموس از یک فرد و همچنین یک جامعه به تصویر می‌کشد.

    فیلم خواب زمستانی | Winter Sleep | 2014

    • بازیگران: هالوک بیلگینز، دمت آکباع، ملیسا سوزن، نجات ایشلر، نادر ساری‌باجاک، تامر لونت

    خواب زمستانی پس از فیلم جاده (Yol) از ییلماز گونی، دومین فیلم تاریخ سینمای ترکیه محسوب می‌شود که موفق به دریافت نخل طلای جشنواره کن شده است. این فیلم براساس ۲ داستان کوتاه از چخوف ساخته شده است. با اینحال جیلان اقتباسی بودن خواب زمستانی را انکار می‌کند. خواب زمستانی درباره آیدین، یک بازیگر بازنشسته تئاتر است که اکنون هتلی در کاپادوکیه را اداره می‌کند. او با همسر جوانش نهال و خواهر مطلقه‌اش نجلا زندگی می‌کند. جیلان نشان می‌دهد که چگونه کلمات به زبان نیامده و احساسات آشکار نشده می‌توانند به روابط بین آدم‌ها آسیب بزنند و چگونه می‌توانند عشق را از بین ببرند. اگرچه از دست دادن آرمان‌ها و ایده‌آل‌ها به نوعی موضوع مشترک همه فیلم‌های جیلان محسوب می‌شود، اما در خواب زمستانی تنها چیزی که آیدین دارد آرمان‌ها یا شاید ایده داشتن آن‌ها است. اما به قول نهال، او از ایده‌آل‌ها و کلمات زیبای خود فقط برای تحقیر دیگران استفاده می‌کند. آیدین تمام فضای زندگی‌اش را با منیت و تکبر پر کرده و هیچ چیز برای نهال حتی نفس کشیدن باقی نمانده است.

    هر وقت نهال می‌خواهد کاری را به تنهایی انجام بدهد، آیدین آنجاست و سعی می‌کند دخالت یا کمک کند. اما در عین حال از دیدگاه آیدین موقعیت شکل دیگری است: تنها چیزی که او می‌خواهد این است که در کنار نهال باشد، اما غرورش هرگز به او اجازه نمی‌دهد که درباره آن صحبت کند. او تمام احساساتی که می‌خواهد به اشتراک بگذراد – عشق، دلسوزی یا رنج طاقت‌فرسا – را پشت پوزخند نمایشی‌اش پنهان می‌کند. جیلان با بهره‌گیری از استعداد خود در انتخاب لوکیشن‌های فوق‌العاده برای فیلمبرداری، فضای فیلم را برای مخاطب عمیق‌تر می‌سازد. ما از طریق کوه‌های کاپادوکیه، مناظر برفی و خلوت، رنگ‌های سرد و موسیقی حزن‌انگیز شوبرت، رنج، تنهایی و اندوه شخصیت‌های داستان را لمس می‌کنیم.

    جیلان در مصاحبه‌ای از یاسوجیرو اوزو به عنوان معلم و الگوی خود یاد می‌کند، اما شیوه بیان روابط بین شخصیت‌ها در خواب زمستانی به سبک کارگردان ایتالیایی میکل‌آنجلو آنتونیونی نزدیک‌تر است و البته تاثیر چخوف را نیز نباید از یاد برد. یکبار از آنتونیونی پرسیده شد که آیا فیلم‌هایش درباره بحران روابط هستند و او در پاسخ گفت:«درباره فقدان آن‌ها هستند». در عین حال، در داستان‌های چخوف شخصیت‌ها همیشه این قدرت را پیدا می‌کنند که آنچه را که در دل دارند را به زبان بیاورند. شخصیت‌های جیلان جایی در این میان قرار می‌گیرند، اما در پوچی و بی‌تفاوتی غرق می‌شوند.

    فیلم روزی روزگاری در آناتولی | Once Upon a Time in Anatolia | 2011

    • بازیگران: محمد اوزونر، یلماز اردوغان، تانر بیرسل، احمد ممتاز تایلان، فیرات تانیش، ارجان کسال

    روزی روزگاری در آناتولی نقطه عطفی در کنار فیلمسازی نوری بیلگه جیلان محسوب می‌شود. این فیلم که جایزه بزرگ جشنواره کن را دریافت کرد، براساس رویدادهای واقعی که در آناتولی رخ داده ساخته شده است. این رویدادها را دکتری که بخشی از این داستان بوده و خود نقشی در فیلم به عهده دارد برای جیلان تعریف کرده است.

    روزی روزگاری در آناتولی شامل چند خط داستانی است که در جستجوی پیدا کردن جسد یک مقتول بهم گره خورده‌اند. افسران پلیس، یک پزشک، یک دادستان و ۲ برادر مظنون به ارتکاب قتل در طول شب در حال رانندگی در اطراف چشم‌اندازهای آناتولی هستند تا جسد را پیدا کنند، زیرا ۲ برادر نمی‌توانند بخاطر بیاورند که او را در کجا دفن کرده‌اند. آن‌ها در راه درباره موضوعات مختلفی از غذا و سلامت گرفته تا سیاست و فلسفه بحث می‌کنند. در طول فیلم که تقریبا ۳ ساعت طول می‌کشد، رازهایی اساسی فاش می‌شوند و اتفاقات را جذاب‌تر و قابل توضیح‌تر می‌کنند. جیلان در اینجا توانایی خود را در به تصویر کشیدن مناظر آرام و خیره‌کننده آناتولی به رخ می‌کشد و به ما از قدرت زیبایی می‌گوید درحالیکه همزمان خشونت و بی‌رحمی آن را نمایش می‌دهد. مناظری که علی رغم زیبایی سحرانگیزشان، می‌توانند به شدت نسبت به آدم‌ها و به ویژه زنان بی‌رحم باشند. دکتر در حین صحبت‌های خود از دختر مسئول روستا می‌گوید که در آن مکان طافت‌فرسا مثل گل در حال پژمردن است. جیلان از طریق به تصویر کشیدن یکنواختی محیط، زندگی یکنواخت و محصور ساکنان آن منطقه را برجسته می‌کند. این حقیقت که شخصیت‌ها برای کشف محل دفن جسد با مشکل مواجه می‌شوند، به نوعی تاکیدی بر همین موضوع است.

    از طرفی فیلم سرشار از ارجاعات ادبی و سینمایی است. سینه‌فیل‌ها احتمالا ادای احترام زیادی به کیارستمی و تارکوفسکی در آن پیدا خواهند کرد و شیفتگان ادبیات کلاسیک متوجه شباهت‌های آن به داستان‌های چخوف خواهند شد. روزی روزگاری در آناتولی دومین جایزه معتبر جشنواره کن یعنی جایزه بزرگ را بطور مشترک با فیلم پسری با دوچرخه (The Kid with a Bike) برادران داردن دریافت کرد. علاوه بر این روزی روزگاری در آناتولی از نگاه نشریه سایت اند ساند به عنوان هشتمین فیلم برتر سال ۲۰۱۲ معرفی شد و در سال ۲۰۱۶ نیز براساس نظرسنجی از ۱۷۷ منتقد سینمایی از سراسر جهان به عنوان پنجاه و چهارمین فیلم برتر قرن بیست و یکم انتخاب شد.

    فیلم سه میمون | Three Monkeys | 2008

    • بازیگران: یاووز بینگل، خدیجه اصلان، احمد رفعت شونگار، ارجان کسال

    جیلان معمولا در فیلم‌هایش به صورت مستقیم سراغ سیاست نمی‌رود. در واقع اشاره‌های سیاسی در فیلم‌های او عموما در پس زمینه داستان اتفاق می‌افتند. از این منظر سه میمون جایگاهی متمایز در کارنامه جیلان دارد. یک درام اجتماعی قدرتمند درباره یک خانواده ۳ نفره که حاوی عناصر سیاسی و همچنین جنبه‌های اسرارآمیز و رویایی است. داستان از جایی شروع می‌شود که یک تاجر ثروتمند که قصد ورود به سیاست را دارد یک شب با عابری پیاده تصادف می‌کند و می‌گریزد. اما او که اعتبار و جایگاه خود را در خطر می‌بیند از راننده‌اش ایوب می‌خواهد که در ازای دریافت پول مسئولیت آن را به عهده بگیرد. در نتیجه ایوب به زندان می‌رود، در حالیکه در بیرون از زندان زندگی خانواده‌اش، پسر و همسرش، دگرگون می‌شود.

    عنوان فیلم به تمثیلی ژاپنی به نام سه میمون خردمند اشاره دارد:‌«شر نبین، شر نشنو و شر نگو». البته این تمثیل در اینجا گویی به شکلی دیگر بکار می‌رود. زیرا در اینجا شخصیت‌ها تصمیم می‌گیرند به شری که در اطرافشان است بی‌توجهی کنند در نتیجه درگیر آن می‌شوند و حتی گاهی خود باعث اتفاق‌های بدتری می‌شوند. در سه میمون، مانند دیگر فیلم‌های جیلان، سکوت‌های زیادی وجود دارد و شخصیت‌های فیلم درباره خیانت، رنج‌ها، قتل و هر اتفاق دیگری که دنیای درونی‌شان را مختل می‌کند حرفی به میان نمی‌آورند.

    فیلمبرداری مثل همیشه عالی است: نماهای دور و طولانی از استانبول، صحنه‌هایی تماشایی در سایه خورشید و تصاویری غیرواقعی مانند ظاهر شدن روح یک کودک. جیلان با کمک تصاویر فیلمبردارش گوکان تیریاکی که در ۴ فیلم با او همکاری کرده است، اتمسفری دلگیر و ملال‌انگیز خلق می‌کند. سه میمون در بخش رقابتی جشنواره فیلم کن سال ۲۰۰۸ به نمایش درآمد و جایزه بهترین کارگردانی را برای جیلان به ارمغان آورد. سه میمون همچنین از طرف ترکیه برای رقابت در بخش اسکار بهترین فیلم خارجی زبان معرفی شد و حتی در فهرست کوتاه اولیه قرار گرفت اما به لیست نهایی نامزدها راه پیدا نکرد.

    فیلم سه میمون

    فیلم اقلیم‌ها | Climates | 2006

    • بازیگران: ابرو جیلان، نوری بیلگه جیلان، نازان کسال، محمد ارییلماز

    فیلم‌های بسیاری درباره زوج‌های متاهلی که در رابطه خود دچار بحران شده‌اند یا در حال جدا شدن هستند ساخته شده است. هنگام صحبت کردن از چنین داستانی می‌توان فیلم‌هایی مانند صحنه‌هایی از یک از ازدواج اینگمار برگمان را با دیالوگ‌های فراوانش  و چهره‌ها جان کاساواتیس را با فریادها و جیغ‌های آزاردهنده‌اش به یاد آورد. اما در اقلیم‌ها با چیزی کاملا متفاوت روبرو هستیم. فیلمی که در آن احساسات و کلمه‌ها خفه شده‌اند.

    در اقلیم‌ها خود جیلان به همراه همسرش ابرو در نقش‌های اصلی حضور دارند. جیلان در نقش عیسی یک مدرس معماری در دانشگاه است و ابرو در نقش بهار به عنوان کارگردان هنری در یک سریال تلویزیونی فعالیت می‌کند. در جایی عیسی تصمیم می‌گیرد که آن‌ها باید راه خودشان را دنبال کنند و از هم جدا بشوند. اما بعد از چند ماه می‌خواهد رابطه‌اش را با بهار از سر بگیرد، اما دیگر دیر شده و چیزی در این میان تغییر کرده است. همانطور که قبل‌تر اشاره کردیم تقریبا هیچ دیالوگی که افکار و احساسات آن‌ها را برای تماشاگر روشن کند میان آن ۲ وجود ندارد. آن‌ها درباره دلایل جدایی خود صحبت نمی‌کنند. جیلان در مصاحبه‌ای درباره فقدان بیانگری در فیلم‌هایش می‌گوید:«حقیقت در آنچه پنهان است و در آنچه گفته نمی‌شود نهفته است. واقعیت در قسمت ناگفته زندگی ما قرار دارد…هر کسی چیزی دارد که می‌خواهد پنهان کند. آن‌ها سعی می‌‌کنند نقطه ضعف خود را پنهان کنند… پس بدون کلمات بهتر است و به تماشاگر اجازه می‌دهد که فعال‌تر باشد». البته از سوی دیگر سخت است که اقلیم‌ها را فیلمی درباره یک رابطه بدانیم. زیرا مانند برخی دیگر از فیلم‌های جیلان، اقلیم‌ها نیز درباره روشنفکری دلزده و بی‌حوصله است که نمی‌داند از زندگی خود چه می‌خواهد. پایان‌نامه ناتمام او بهترین نشانه بی‌انگیزگی و تمایل نداشتن او به انجام کاری است.

    فیلم اقلیم ها

    فیلم اوزاک یا فاصله | Uzak | 2002

    • بازیگران: مظفر اوزدمیر، محمد امین توپارک، نازان کسال، فاطما جیلان

    اوزاک آخرین فیلم از ۳ گانه روستای جیلان محسوب می‌شود (قصبه در ۱۹۹۷ و ابرهای ماه مه در ۱۹۹۹) و حاوی عناصر خودزندگینامه‌ای است. داستان درباره ۲ پسرعمو است: محمود عکاس است و در استانبول زندگی می‌کند و یوسف جوان‌تر اهل شهر کوچکی است و برای یافتن شغل به استانبول آمده و به صورت موقت در خانه محمود زندگی می‌کند.

    محمود شخصیتی است که تمام آرمان‌های خود را از دست داده است، به هیچ چیز اعتقاد ندارد و نمی‌خواهد با کسی ارتباط برقرار کند. او به تماس‌های مادر و خواهرش پاسخ نمی‌دهد، یوسف را می‌رنجاند و نمی‌خواهد به اشتباهاتش اعتراف کند. هنگامی که یوسف را متهم به دزدیدن ساعتش می‌کند و سپس آن را در جعبه می‌یابد نه تنها از او عذرخواهی نمی‌کند بلکه حتی نمی‌گوید که ساعت پیدا شده است. او می‌خواهد از شر یوسف راحت شود، زیرا او را به یاد گذشته‌ای می‌اندازد که در تلاش است آن را فراموش کند.

    ما در صحنه‌های زیادی با ایده‌آل‌ها و معنای زندگی محمود آشنا می‌شویم. در صحنه‌ای او تصمیم می‌گیرد که از منظره‌ای فوق‌العاده در روستا عکس بگیرد اما نظرش تغییر می‌کند زیرا می‌داند هیچکس به آن نیاز ندارد. جیلان در هنگام صحبت درباره یکی از بحث برانگیزترین لحظه‌های فیلم همین ایده را بیان می‌کند. صحنه‌ای که محمود و یوسف در حال تماشای استاکر تارکوفسکی هستند، اما هنگامی که یوسف به خواب می‌رود، محمود بلافاصله آن را قطع می‌کند و فیلمی مبتذل بجای آن می‌گذارد. جیلان می‌گوید معنای این لحظه را باید در صحنه قبلی که محمود در حال صحبت با دوستانش است جستجو کرد. جاییکه یکی از آن‌ها از محمود درباره ایده‌آل‌هایش می‌پرسد و می‌گوید:«تو رویای ساختن فیلم‌هایی مانند تارکوفسکی را در سر می‌پروراندی». محمود فیلمی از تارکوفسکی می‌گذارد تا به ایده‌آل‌هایش بازگردد اما آن را در نهایت خاموش می‌کند زیرا زندگی بدون آن‌ها (بدون این ایده‌آل‌هایش) برای او آسان‌تر است. جیلان در اوزاک توجه ویژه‌ای به استانبول دارد. او سعی می‌کند تمام زیبایی این شهر را به تصویر بکشد اما همچنین در تلاش است تا درونیات محمود را ثبت کند. استانبول محمود خالی و خاکستری و به شکل توقف ناپذیری برفی است. جیلان استانبول را همسو با استیصال شخصیت اصلی‌اش به تصویر می‌کشد.

    اوزاک در مجموع ۳۱ جایزه در جشنواره‌های مختلف کسب کرد که از جمله آن‌ها می‌توان به جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره کن به صورت مشترک برای مظفر اوزدمیر و محمد امین توپراک به ترتیب برای ایفای نقش شخصیت محمود و یوسف اشاره کرد. این فیلم همچنین جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره کن و جایزه ویژه هیئت داوران جشنوراه شیکاگو را کسب کرده است.

    اوزاک یا فاصله 2002

    فیلم ابرهای ما مه | Clouds of May | 1999

    • بازیگران: محمدامین جیلان، مظفر اوزدمیر، فاطما جیلان، محمد امین توپراک

    ابرهای ماه مه دومین قسمت از سه‌گانه روستای جیلان است. این فیلم با بهره‌گیری از یک ساختار فیلم در فیلم، داستان بسیار ساده‌ای دارد و مشکلات چند شخصیت را روایت می‌کند. یکی از آن‌ها مظفر است که برای فیلمبرداری یک فیلم سینمایی به زادگاهش بازمی‌گردد و پدر و مادرش را به عنوان بازیگران فیلم انتخاب می‌کند. شخصیت مهم دیگر، امین پدر مظفر است. او بخاطر جنگلی که زندگی‌اش را وقف آن کرده با دولت در حال مبارزه است. شخصیت دیگر صفوت پسر عموی مظفر است که امید دارد کار خود در روستا را رها کند و یک کار جدید با حقوق بیش‌تر در استانبول پیدا کند. آخرین شخصیت علی کوچولو است که اعتقاد دارد اگر موفق شود به مدت ۴۰ روز تخم مرغی را بدون آنکه بشکند در جیب خود نگه دارد، عزیرترین رویاهایش محقق خواهند شد.

    جیلان با انتخاب این شخصیت‌ها، وضعیت یک روستای ترکی معاصر را به تصویر می‌کشد. او سه نسل از روستاییان و تفاوت‌های میان آن‌ها را نمایش می‌دهد. در حالیکه نسل قدیمی‌تر هنوز برای حفظ زمین خود تلاش می‌کنند، نسل جوان‌تر آرزوی رفتن به شهری بزرگ با فرصت‌های زیاد را دارد. اما نسل آینده که از طریق شخصیت علی مجسم می‌شود، همچنان به معجزه اعتقاد دارد. البته فقط زمان است که نشان می‌دهد آیا آن‌ها آماده جنگیدن برای سرزمین خود هستند یا شهرنشینی پیروز خواهد شد.

    ابرهای ماه مه به آنتوان چخوف تقدیم شده و مانند دیگر فیلم‌های جیلان بسیار تحت تاثیر این نویسنده روس است. جیلان یکبار در مصاحبه‌ای درباره چخوف می‌گوید:«هرچه بنویسی، چخوف درباره آن نوشته است؛ درباره همه جنبه‌های زندگی و هر نوع شخصیتی. بنابراین اگر تمام داستان‌های چخوف را خوانده باشید، هنگام نوشتن فیلمنامه آن‌ها را به یاد می‌آورید و دوست دارید آن‌ها را در جایی از فیلمنامه‌تان بکار ببرید». ابرهای ماه مه برای کسانی که با فیلم‌های قبلی جیلان آشنا هستند، جذابیت بیش‌تری خواهد داشت.

    فیلم قصبه | Kasaba | 1997

    • بازیگران: مظفر اوزدمیر، فاطما جیلان، محمد امین توپراک، محمدامین جیلان

    قصبه اولین فیلم بلند جیلان محسوب می‌شود که می‌توان آن را به عنوان نسخه مفصل و بسط یافته پیله در نظر گرفت. شباهت‌های میان ۲ فیلم واضح است: لوکیشن‌های مشابه، صحنه‌های طبیعت و تاثیر غیرقابل انکار فرهنگ روسی. در ضمن، قصبه بر اساس خاطرات خواهر فیلمساز، امینه جیلان، ساخته شده است. جیلان و خواهرش در استانبول به دنیا آمدند، اما سپس به ینیجه، واقع در غرب ترکیه، نقل مکان کردند. شخصیت‌های کودک در فیلم احتمالا بر اساس آن ۲ خلق شده‌اند.

    داستان قصبه از دیدگاه یک کودک روایت می‌شود و در ۴ فصل سال اتفاق می‌افتد. بخش اول زمستان است و یک مدرسه معمولی در یک روستا را به تصویر می‌کشد. بهار اولین آشنایی بچه‌ها با طبیعت نمایش داده می‌شود. بخش سوم و چهارم که به ترتیب در تابستان و پاییز اتفاق می‌افتد، زمانی را نشان می‌دهد که بچه‌ها با خانواده خود – پدر و مادر، پدربزرگ و مادربزرگ و عموها – می‌گذرانند. آن‌ها درباره گذشته و آینده، مشکلات و برنامه‌های خود صحبت می‌کنند. جایی که بچه‌ها دنیای بزرگسالان را با ویژگی‌ها و مشکلاتش کشف می‌کنند.

    بنظر می‌رسد که جیلان در قصبه بیش از هر چیزی می‌خواهد یک روستای ترک، زندگی آرام و صلح‌آمیز مردم ساکن آنجا، مشکلات روزمره، امیدها و دغدغه‌هایشان و عشق و نفرت آن‌ها نسبت به زادگاهشان را به تصویر بکشد. موضوع دیگری که در اینجا مورد تاکید قرار می‌گیرد مسئله بازگشت به خانه (یا وطن)‌ است. موضوعی که در میان کارگردانان سینمای جدید ترکیه محبوبیت بسیاری دارد. داستان روشنفکری که زادگاهش را به قصد آینده‌ای بهتر ترک می‌کند، اما در مقطعی تصمیم می‌گیرد که به ریشه‌های خود بازگردد. در فیلم این پدر بچه‌ها است که به روستای خود بازمی‌گردد. تقریبا تمام ماجراهای ثبت شده در فیلم، شخصیت‌ها و مشکلاتشان، در فیلم بعدی جیلان، ابرهای ماه مه، به شکل عمیق‌تری بررسی می‌شوند.

    فیلم پیله | Cocoon | 1995

    • بازیگران: فاطما جیلان، محمدامین جیلان، تورگوت توپراک

    بهترین فیلم های نوری بیلگه جیلان را جوری دیگری شروع کنیم؛ جیلان پیش از اینکه به فیلمسازی رو بیاورد به عنوان یک عکاس حرفه‌ای مشغول به کار بود. او فیلمسازی را نسبتا دیر و در اواخر دهه ۳۰ زندگی‌اش آغاز کرد. پیله اولین فیلم او بود که در بخش رقابتی فیلم‌های کوتاه جشنواره کن به نمایش درآمد. این فیلم ۱۷ دقیقه‌ای زندگی یک زوج مسن و داستان جدایی و پیوند مجدد آن‌ها را به تصویر می‌کشد. در نیمه اول فیلم آن‌ها از یک‌دیگر جدا شده‌اند و جیلان با استادی احساس اندوه، پوچی و حتی وحشتی که شخصیت‌ها دارند را منتقل می‌کند. در نیمه دوم، موقعیت تغییر می‌کند. پس از بازگشت همسر، جیلان با بهره‌گیری از یک موسیقی عرفانی احساس تنهایی را از میان می‌برد. فیلم هیچ دیالوگی ندارد. فیلمساز با استفاده از نگاه عکاسانه بی‌نقص خود، بدون نیاز به دیالوگ و تنها با اتکا به نماهایی زیبا از طبیعت که یادآور تصاویر فیلم‌های تارکوفسکی است، داستان را به تصویر می‌کشد. جیلان در این فیلم از پدر و مادر خود در نقش‌های اصلی استفاده کرد که در فیلم‌های بعدی جیلان نیز حضور دارند. جالب است که در تمام فیلم بنظر می‌رسد یک کارگردان روسی پشت دوربین قرار دارد. البته جیلان هرگز تاثیر فرهنگ روسی را بر خود انکار نمی‌کند و همیشه از نزدیکی فرهنگ روسی و ترکی صحبت می‌کند.

    فیلم پیله

  • هنر فراتر از سیاست است؛ نامه‌ی کانون فیلمسازان مستقل به بیلگه جیلان و جواب او

    هنر فراتر از سیاست است؛ نامه‌ی کانون فیلمسازان مستقل به بیلگه جیلان و جواب او

    جناب آقای نوری بیلگه جیلان
    فیلم‌ساز و سینماگر برجستهٔ ترکیه و جهان،
    خبر همکاری شما با جشنوارهٔ فیلم فجر در ایرانِ تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، موجب حیرت و ناراحتی کسانی شد که سال‌هاست آثار شما را با نگاهی دقیق به جهان انسانی و اندیشگانی آن دنبال کرده‌اند.
    با توجه به همدلی عمیق میان نگاه شما و تجربهٔ زیستهٔ انسان‌هایی که زیر فشار ساختارهای اجتماعی یا سیاسی قرار می‌گیرند، به نظر می‌رسد تجربهٔ شخصی و تاریخی بسیاری از هنرمندان ایرانی از جشنوارهٔ فجر و نقشی که این جشنواره در سال‌های اخیر در سازوکار تبلیغاتی حکومت ایفا کرده، به همان اندازه برایتان شفاف و ملموس نبوده است. همین تفاوت تجربه‌هاست که اکنون موضوع این نامه را شکل می‌دهد.
    جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر، پس از کشتار ۱۵۰۰ نفر از مردم معترض و بی‌دفاع در آبان ۱۳۹۸، شلیک موشک به هواپیمای مسافربری در دی‌ماه همان سال و کشتن تمام ۱۷۶ سرنشین آن، و پس از سرکوب اعتراض‌های گسترده مردمی در جنبش «زن، زندگی، آزادی»، تلاش کرده با برگزاری رویدادها و مراسم حکومتی، همه چیز را عادی جلوه دهد. در ماه های اخیر حتی برگزاری رخدادهای فرهنگی حکومتی پوششی بوده برای تحت الشعاع قرار دادن اعدام مخالفان. در این میان، جشنوارهٔ فیلم فجر یکی از مهم‌ترین ویترین‌های این تلاش بوده است؛ ویترینی که امروز در میان بخش بزرگی از جامعهٔ هنری ایران، جایگاهی از اهمیت ندارد.
    به همین دلیل، حضور نام یک فیلم‌ساز بین‌المللی با اعتبار هنری و خط فکری شما در این جشنواره، فقط سوءاستفاده‌ای از اعتبار شما برای این ویترین پروپاگانداست.
    همراهی شما با این جشنواره‌ی حکومتی، به معنای تقویت تصاویری است که حکومت تلاش می‌کند از وضعیت فرهنگی کشور ارائه دهد؛ تصاویری که با تجربهٔ واقعی آنان از سانسور، سرکوب و محدودیت همخوان نیست.
    کانون فیلمسازان مستقل ایران (ایفما) به عنوان‌ نهادی در خارج از کشور که هدفش انعکاس صدای مردم و سینماگران تحت فشار جمهوری اسلامی به جهان است، بر آن است که این پیچیدگی‌ها، حساسیت‌ها و پیامدهای فرهنگی را در سطحی روشن در اختیار شما قرار دهد. امیدواریم تا ارائه‌ی تصویری دقیق‌تر از شرایطی که در آن، نام شما با جشنواره‌ی فجر پیوند خورده و چگونگی تفسیر این پیوند در میان بخش گسترده‌ای از جامعهٔ هنری ایران، به تجدید نظر شما در پذیرش دعوت جشنواره فجر بیانجامد.
    با احترام،
    ایفما / کانون فیلمسازان مستقل ایران
    نوامبر ۲۰۲۵ / آذر ۱۴۰۴

     

    بیانیه‌ی بیلگه جیلان در پاسخ به درخواست کانون فیلمسازان مستقل

    جشنواره فیلم فجر دست کم ۴۰ سال قدمت دارد. من هم مثل بسیاری از فیلمسازان، بارها به ایران آمده‌ام. [تئو] آنجلوپولوس را اینجا ملاقات کردم و از هیات داوران بلاتار در جشنواره جایزه گرفتم. همین چند ماه پیش، من هم یک مسترکلاس در تهران برگزار کردم، جایی که متوجه شدم چنین ملاقات‌هایی چقدر برای فیلمسازان جوان و دانشجویان فیلمسازی که در ایران زندگی می‌کنند ارزشمند است.

    من شاهد جرقه‌ای خارق‌العاده در جوانان بودم، چیزی که به ندرت در جای دیگری دیده‌ام. ایران جامعه‌ای پویا است و سینمای ارزشمندی دارد که از آن چیزهای زیادی آموخته‌ام.

    فیلمسازانی که در ایران زندگی می‌کنند که فارغ از اینکه شرایطشان چقدر دشوار و پیچیده باشد، به تلاش برای ساختن فیلم و جستجوی راهی برای پیشرفت ادامه می‌دهند و حتی بیشتر از دیگران به امید و گردهمایی‌هایی از این دست نیاز دارند.

    تحریم یک جشنواره البته می‌تواند به عنوان نوعی مقاومت تلقی شود اما محروم کردن مردمی که در این سرزمین زندگی می‌کنند از فیلم‌هایی که قرار است نمایش داده شوند یا از رویدادهای هنری، به هر دلیلی، مانند مجازات کردن آنهاست و این به نظر من درست نیست.

    هر جشنواره‌ای با پویایی‌های سیاسی پیچیده شکل می‌گیرد. در دنیای امروز، تقریباً هیچ جشنواره‌ای وجود ندارد که بدون حمایت قابل توجه دولت برگزار شود اما رد مشارکت به دلایل سیاسی به نظر من مانند قربانی کردن هنر برای سیاست است.

    اگر بار تحریم قرار باشد جشنواره‌ها و هنردوستانی که در یک کشور زندگی می‌کنند، آنگاه تعداد بسیار کمی از جشنواره‌ها در جهان از تحریم معاف خواهند بود. از نظر من، شرکت در جشنواره‌ها نباید به عنوان حمایت از دولت‌ها تفسیر شود، بلکه راهی برای عبور از مرزهایی است که رژیم‌های سیاسی بین مردم ایجاد می‌کنند و تأیید فرهنگ و هنر به عنوان چیزی که فراتر از سیاست است.

  • رنگ نارنجی درگاه USB به چه معناست؟

    پورت‌های USB بخش جدایی‌ناپذیری از دستگاه‌های دیجیتال امروزی هستند و قابلیت‌های متنوعی را ارائه می‌دهند. تولیدکنندگان برای تسهیل شناسایی این قابلیت‌ها، از رنگ‌بندی‌های گوناگونی برای درگاه‌ USB بهره می‌برند.
    آیا می‌دانستید رنگ نارنجی درگاه USB در لپ‌تاپ یا رایانه شما می‌تواند به قابلیت مهمی اشاره کند که بسیاری از آن بی‌خبرند؟ این پورت نارنجی رنگ اغلب قدرت و کاربرد ویژه‌ای دارد.
    به گزارش گجت نیوز، پورت‌های USB بخش جدایی‌ناپذیری از دستگاه‌های دیجیتال امروزی هستند و قابلیت‌های متنوعی را ارائه می‌دهند. تولیدکنندگان برای تسهیل شناسایی این قابلیت‌ها، از رنگ‌بندی‌های گوناگونی برای درگاه‌ USB بهره می‌برند.
    این سیستم رنگی، اگرچه به صورت جهانی استاندارد نشده است، اما به عنوان یک راهنمای بصری مهم، اطلاعات مفیدی درباره عملکرد و سرعت پورت‌ها به کاربران می‌دهد. درک این تفاوت‌های رنگی می‌تواند در استفاده بهینه از دستگاه‌ها کمک شایانی کند.

    معنای رنگ نارنجی درگاه USB چیست؟
    اگر در دستگاه خود یک رنگ نارنجی درگاه USB مشاهده می‌کنید، عموماً به این معناست که این پورت قابلیت «همیشه روشن» (always on) را دارد. این ویژگی امکان شارژ دستگاه‌هایی مانند تلفن یا تبلت را حتی زمانی که کامپیوتر خاموش یا در حالت Sleep است، فراهم می‌کند. همچنین، پورت نارنجی معمولاً از استاندارد USB 3.0 پشتیبانی کرده و قادر به انتقال داده با سرعت ۵ گیگابیت بر ثانیه است.
    گاهی اوقات نیز ممکن است این رنگ صرفاً نشان‌دهنده پورت شارژ باشد. این پورت‌ها عملکردی شبیه به درگاه‌های قرمز یا زرد دارند، با این تفاوت که سرعت‌شان کمی پایین‌تر است. به دلیل عدم استانداردسازی جهانی توسط USB Implementers Forum (USB-IF)، بهترین راه برای اطلاع دقیق از قابلیت‌های یک پورت رنگی، مراجعه به دفترچه راهنمای دستگاه است.

    مروری بر رنگ‌بندی درگاه‌های USB

    آشنایی با معنای رنگ‌های مختلف درگاه‌های USB می‌تواند مدیریت دستگاه‌های شما را ساده‌تر کند. همانطور که ذکر شد، این رنگ‌بندی توسط USB-IF به طور رسمی استاندارد نشده است، اما تولیدکنندگان از آن‌ها به عنوان سرنخ‌های بصری برای نشان دادن عملکرد و سرعت استفاده می‌کنند.
    به عنوان مثال، پورت‌های آبی یا فیروزه‌ای معمولاً نشان‌دهنده سرعت انتقال داده بالاتر با استاندارد USB 3.0 یا جدیدتر هستند. درگاه‌های قرمز، زرد و نارنجی اغلب برای اتصالاتی با توان بالا برای شارژ حتی در زمان خاموشی رایانه مورد استفاده قرار می‌گیرند، در حالی که رنگ مشکی به طور معمول سازگاری با استاندارد قدیمی‌تر USB 2.0 را نشان می‌دهد. با درک این تفاوت‌های رنگی، می‌توانید لوازم جانبی خود را به بهترین شکل به رایانه شخصی‌تان متصل کنید.

  • مریخ‌نورد ناسا و رعد و برق در مریخ

    مریخ‌نورد ناسا و رعد و برق در مریخ

    سال‌ها بود که دانشمندان درباره احتمال وقوع تخلیه‌ الکتریکی در شرایط غبارآلود و ناشناخته‌ جو مریخ بحث می‌کردند اما یافتن مدرکی قطعی دشوار بوده است.

    بر اساس پژوهشی که این هفته در نشریه نیچر منتشر شده، مریخ‌نورد «استقامت» ناسا که از سال ۲۰۲۱ در سطح مریخ فعال است، به‌طور اتفاقی صدای این تخلیه‌های الکتریکی را ضبط کرده است.

    به گزارش یورنیوز، این صداها به هیچ‌وجه شبیه رعد و برق‌های عظیم زمینی نیست؛ بلکه «جرقه‌های کوچکی» هستند که به گفته باپتیست شید پژوهشگر مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه، بیشتر یادآور «برقی است که در هوای خشک هنگام لمس بدنه خودرو احساس می‌کنید.»

    او می‌گوید این جرقه‌های کم‌انرژی «همیشه و همه‌جا» در مریخ رخ می‌دهند.

    فرایند از آنجا آغاز می‌شود که ذرات ریز غبار به هم ساییده می‌شوند و بار الکتریکی می‌گیرند؛ سپس این انرژی را در قالب قوس‌های الکتریکی چند میلی‌متری یا چند سانتی‌متری آزاد می‌کنند که موج صوتی قابل شنیدن ایجاد می‌کند.

    این پدیده از زمانی که کاوش مریخ آغاز شد، به صورت تئوری مطرح شد و در آزمایشگاه نیز بازتولید شده است.

    به گفته شید، اهمیت این مسئله چنان زیاد بود که در فرودگر «اسکیاپارلی» آژانس فضایی اروپا ابزاری برای شناسایی آن تعبیه شده بود اما این فضاپیما سال ۲۰۱۶ هنگام فرود سقوط کرد و این مسیر تحقیقاتی تا حدی به فراموشی سپرده شد.

    این روند ادامه داشت تا اینکه «به‌طور کاملا اتفاقی» میکروفن «استقامت» سیگنال‌هایی شبیه تخلیه الکتریکی ضبط کرد.

    دنیل میچارد کارشناس رعد و برق در دانشگاه کاردیف در نیچر نوشته است که این تحقیق «شواهد قانع‌کننده‌ای از تخلیه الکتریکی ناشی از گرد و غبار» ارائه می‌دهد. با این حال او می‌گوید از آنجا که این تخلیه‌ها «فقط شنیده شده و دیده نشده‌اند» بحث‌ها میان دانشمندان احتمالا ادامه خواهد داشت.

    این یافته‌ها می‌تواند به روشن‌تر شدن تصویر اقلیم رازآلود مریخ کمک کند. شید می‌گوید: «گرد و غبار موتور محرک اقلیم مریخ است؛ همان نقشی که چرخه آب در زمین دارد.» به گفته او فصل طوفان‌های گرد و غبار تا پایان سال آغاز خواهد شد.

    تخلیه‌های الکتریکی ممکن است آغازگر فرایندی باشد که مولکول‌های آلی از اجزای اصلی سازنده حیات‌اند را در سطح مریخ از بین می‌برد. این پدیده همچنین می‌تواند توضیحی برای ناپدید شدن سریع و شگفت‌انگیز متان در جو مریخ باشد؛ موضوعی که سال‌ها دانشمندان را سردرگم کرده است.

    این نتایج پیامدهایی برای ماموریت‌های آینده مریخ نیز دارد. شید می‌گوید اکنون مهندسان می‌توانند ابزارهای فضایی را طوری طراحی کنند که در برابر این جرقه‌ها مقاوم‌تر باشند. و به گفته او با توجه به برنامه حضور انسان در مریخ این پرسش مطرح می‌شود: «در بلندمدت، آیا ممکن است لباس فضانوردانی که مدت طولانی روی سطح مریخ می‌مانند بر اثر این تخلیه‌های الکتریکی آسیب ببیند؟»

  • “دو قرن سکوت” دروغین

    همایون کاتوزیان:

    مورخ، کارش تنها بازتاب‌دهنده گذشته نیست، بلکه در بازسازی آن نیز نقش دارد. اگر مورخ کار خود را بداند و صداقت علمی داشته باشد و البته احتیاط و تلاش علمی را رعایت کند و سخنانش مستند و مبالغه‌آمیز نباشد، آن‌گاه نوشته‌های او اعتبار خواهد داشت. اما اگر درباره موضوعی کوچک مقاله‌ای بنویسد و درباره موضوعی بزرگ که در آن تخصص ندارد دو خط بی‌اساس بنویسد، این نه تقصیر تاریخ است و نه الزاما تقصیر مورخ، بلکه خطایی در روش است.

    ما معمولا از تاریخ درس نمی‌گیریم و البته دیگر کشورها نیز اغلب چنین هستند. به‌ویژه در جامعه ایران، هرکدام از ما گویی «شیخ‌نشینی مستقل» هستیم که مسائل علمی و تاریخی را از دید خود مطرح می‌کنیم. درباره رضاشاه و نادرشاه، اظهارنظرهای گوناگونی وجود دارد اما این اختلاف نظرها به‌ خودی خود برای جامعه سودی ندارد. آن‌چه اهمیت دارد، یادگیری از تاریخِ مستند و علمی است – برای امروز و برای آینده – تا اشتباهات گذشته تکرار نشوند. ما پیوسته می‌گوییم «در فلان سال فلان کار را کردیم و نتیجه آن شد»، اما از آن درس نمی‌گیریم. ما مدام کارهای غلط گذشته را تکرار می‌کنیم.

    مرحوم دکتر عبدالحسین زرین‌کوب؛ دوست من، در دهه سی کتابی نوشت با نام «دو قرن سکوت» او این کتاب را با نگاهی پان‌ایرانیستی، ناسیونالیستی و احساسی نوشت؛ با این باور که عرب‌ها به ایران آمدند و دو قرن در ایران سکوت حاکم شد. اما این اصلا واقعیت ندارد.

    ما دوران‌های شکوفایی علمی و فرهنگی مهمی در قرون هفتم، نهم و دهم هجری داشتیم که در بستر فرهنگ ایران پس از اسلام شکل گرفت. سکوتی در کار نبود؛ تنها در آن دو قرن نخست، به زبان فارسی چیزی منتشر نمی‌شد، نه این‌که فارسی صحبت نمی‌کردند. در آن دوران، زبان عربی زبان بین‌المللی اسلام بود؛ همان‌طور که ابن‌سینا در بخارا می‌نوشت، ابن‌خلدون در مصر می‌نوشت و دیگر دانشمندان در اندلس (اسپانیا) آثار خود را به عربی می‌نوشتند.

    این‌که آثار به زبان عربی نوشته می‌شد، به معنای سکوت نبود. زکریای رازی ساکت نبود؛ بلکه کتاب‌هایش را به عربی می‌نوشت. البته زرین‌کوب در بحبوحه جریان‌های پان‌ایرانیستی و احساسات ضدعربی، دست به نگارش دو قرن سکوت زد و بعدها خود نیز متوجه این مسئله شد که بیشتر تحت تأثیر احساسات سیاسی زمانه بوده است. آن‌چه او گفته، درست نیست و آن‌چه مرادش بوده نیز نادرست است.

    امروز نیز، چون برخی در قشر تحصیل‌کرده و شماری از مردمی که منتقد جمهوری اسلامی هستند، گاهی آن را نتیجه ورود اعراب در ۱۴۰۰ سال پیش می‌دانند و همه این اتفاقات را حاصل اسلام می‌شمارند؛ در حالی‌ که این برداشت نادرست است و بسیاری از رویدادها و تحولات تاریخی دیگر را نادیده می‌گیرند. بنابراین در روزگار کنونی دو قرن سکوت مُد می‌شود و فروش می‌رود. زرین‌کوب انسان مورخ، اهل قلم و باسوادی بود، اما در دو قرن سکوت احساسی رفتار کرده است.

    کتابی نیز نوشته شده بود که به‌ صورت عالمانه ضعف‌های زرین‌کوب را بررسی می‌کرد، اما چاپ نمی‌شد؛ زیرا تصور می‌کردند انتشارش باعث می‌شود مردم از نویسنده بدشان بیاید.

  • نگاهی به کتاب “تاریخ اوغوز” رشیدالدین فضل الله همدانی

    نگاهی به کتاب “تاریخ اوغوز” رشیدالدین فضل الله همدانی

    تاریخ اسطوره ای – تاریخی ترکها در کتابهایی با نام اوغوزنامه فراهم آمده که یکی از آنها “تاریخ اوغوز” رشیدالدین فضل الله همدانی است. این اوغوزنامه را روایت اسلامی اوغوزنامه ها می دانند. چراکه این روایت در دوران همه گیری آموزه های اسلام نوشته شده و لاجرم نمی بایستی با روایت های کتابهای مقدس در تضاد باشد. بنابراین نسب ترکهای ترکستان به حضرت نوح و فرزندان وی رسانده شده است. نوح را سه پسر بود که ربع مسکون جهان را، بین این سه فرزند تقسیم نمود. عربها از نسل سام و آفریقایی ها از نسل حام و ترکها از نسل یافِث می باشند. یافث همان اولجای خان است که طبق نوشته رشیدالدین همدانی، قشلاق و یایلاق وی بر زمین ترکستان در حوالی «ارتاق» و «کرتاق» در حدود اینانج شهر و «بورسوق» و «قرا قوروم» بود. و در این موضع دو شهر است «تلاس» و «قاری صیرم» که مسکن ترکهاست.
    اولجای خان پسری به نام دیب یاوقوخان به دنیا آورد. این پسر هم صاحب چهار پسر با نامهای قراخان، اورخان، گورخان و کرخان بود.
    اوغوز فرزند قراخان است که وقتی متولد شد تا سه شبانه روز شیر مادر نمیخورد. مادر بسیار نگران بود تا اینکه در خواب دید که نوزادش به وی می گوید که اگر به خدای یکتا ایمان بیاوری، من پستانت را به دهان می گیرم. این زن پنهان از همه به آفریدگار یکتا ایمان می آورد و این چنین میشود که اوغوز شیر مادر خورد و در یک سالگی لب به سخن گشود و گفت نام من اوغوز نهید. داستان اوغوز اینگونه آغاز میشود.
    اگر بخواهیم ترکهای کهن ترکستان را به دو گروه عمده تقسیم بندی کنیم، باید از ترکهای اویغور و اوغوز نام ببریم. اویغورها هم اینک نیز در ترکستان و چین و ماوراء النهر مانده اند ولی بخشی از ترکها که از آنها جدا شده و راه غرب پیموده و اینک در سرزمینهای ترکمنستان، آذربایجان، ایران، ترکیه ، شرق اروپا، سوریه و عراق زندگی می کنند، ترکهای اوغوز را تشکیل می دهند.
    اوغوزخان را شش پسر با نامهای گون خان، آی خان، اولدوز خان، گؤی خان، داغ خان و دنیز خان بود. هر کدام از این فرزندان هم چهار فرزند به دنیا آوردند. این فرزندان ایلهای بیست و چهارگانه اوغوزها را به وجود آوردند که هنوز هم نامهای این ایلها در ایران و آذربایجان و دنیای تورک ورد زبانهاست و از آن جمله است ایلهای بیگدلی، بیات، سالور و افشار(اوشار) که ما زنجانیها عموماً از همین تباریم. هر یک از این ایلها برای یک خود یک مُهر (یا تامغا) و توتم (یا اونقون) دارند.
    اوغوز در روایت رشیدی چون یکتاپرست میشود، به مصاف پدر و عموهای خویش می رود و بعد از غلبه بر ایشان و جلب حمایت آنان و با کمک فرزندان و لشکریانش، به فتح مناطق مسکونی آن روز و ارسال ائلچیان به چهارگوشه جهان می پردازد. ابتدا مناطقی از هند در جنوب و سرزمین تاریکی در شمال، که سیبری و حوالی قطب شمال است، فتح میشود. سرزمین ظلمات همان قطب شمال و سیبری و شمال دریای خزر است که روایتهای اسلامی محل سکونت حضرت خضر را در آن نواحی می دانند. بعدها که این نواحی از تاریکی به درآمد و انسان پایش را به آن گذاشت، معلوم گشت که به جای حضرت خضر، جناب خرس در آن خانه دارد.
    به نوشته رشید الدین همدانی، «قیل براق» ولایتی در حدود تاریکی است. مردان آن دیار چون خوش چهره نبودند، در زمان حمله اوغوزخان، زنان آن ولایت به مردان دشمن متمایل میشوند و دلیل آن به نوشته همین کتاب، « از غایت کیر دوستی زنان» بوده است.
    مسیر حرکت اوغوز و لشکریانش احتمالاً از طریق شمال دریای خزر بوده است. چرا که قبل از فتح خراسان و ایران، در ابتدا شروان و شماخی فتح میشود.سپس اران و موغان و سپس دیاربکر و شام و کردستان و سپس روم و فرنگ گشوده میشود. آنگاه دمشق و مصر فتح میشود و بعد از آن است که در دور برگشت، کار به بغداد و بصره و سپس پارس و کرمان می رسد و آنگاه در نهایت امر فتح عراق (منظور نواحی مرکزی بزرگی از ایران امروزی همچون ری ، قزوین ، همدان، قم، و… که زنجان هم جزء آن بوده است) و پایان کار با مازندران و آمل و ساری و گرگان و استرآباد و خراسان است. بعد از مرگ اوغوزخان که هزار سال زندگی کرد، فرزندان وی کار پیشروی پدر را ادامه می دهند و در این اوغوزنامه شرحی – هر چند بسیار مختصر – بر اولاد و احفاد اوغوز تا تسلط ایشان در دوران سلاجقه بر روم شرقی آورده شده است.
    در این کتاب جز یکبار نامی از ایران برده نشده و به جای آن کلمه «عراق» که اشاره به مناطق وسیعی از ایران مرکزی امروزی است، شده است. تنها یک بار از «ممالک ایران» سخن رفته است. از نام «آذربایجان» هم استفاده نشده است.

    در اوغوزنامه اویغوری که پیشتر به معرفی آن پرداختم، اوغوز در نوزادی و زمان تولد سخن می گوید ولی در روایت اسلامی یعنی همین اوغوزنامه، اوغوز در یک سالگی لب به سخن می گشاید. این به این دلیل میتواند باشد که در فرهنگ اسلامی جایگاه حضرت عیسی که در زمان تولد لب به سخن گشود، باید محفوظ بماند و کسی نباید با او هماوردی کند. درباره شهرهای مکه و مدینه نیز آمده است: «اوغوز به مکه و مدینه ایلچی فرستاد سبب آنکه شنیده بود که خاک آدم از آنجا است، فرمود تا قدری خاک از آنجا بیارند. ایلچی آنجا رفت و خاک بیاورد و قدری بر تن خود مالید و شکرانۀ حق گزارده و با پسران و امرا گفت: آدم از خاک بود و با خاک پیوست و ما نیز همه با خاک پیوندیم».
    در این اوغوزنامه از شخصی به نام «قارو دده کزنچوک» نام برده میشود که در دوران پادشاهی «اینال یاوقو خان» از نوادگان اوغوز، سمت مشاور و راهنما و پیر قوم را داشته است. این زمان مصادف با ظهور پیامبر اسلام بوده است و پادشاه همین دده را که در ادامه مشخص میشود «دده قورقود» معروف ماست، به دیدار پیامبر اسلام می فرستد. خواجه رشیدالدین همدانی می آورد:«و در دور این پادشاه ظهور پیغمبر ما محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم بوده و قارو دده کزنچوک به رسالت به خدمتش فرستاد و مسلمان شد و این قورقوت از نسل بایات است پسر قراخوجه، و او عظیم عاقل و دانا و صاحب کرامات بوده است و در عهد اینال خان صیریاوقوی بیرون آمده و صاحب این روایت تقریر می کند که عمر او دویست و نود و پنج سال بوده و سخن نیکو و کرامات گفته و حکایات او بسیار است و علی حده بیاید». رشیدالدین در ادامه، برخی از راهنمایی های قورقوت آتا را می آورد اما برای شناخت وی باید کتاب «دده قورقود» که اثری حماسی و به زبان ترکی اوغوزی است و یکی از اوغوزنامه ها به حساب می آید و افزون از دویست سال پیش، نسخه خطی آن کشف شد، و از آن تاریخ بارها و بارها چاپ و به زبانهای دیگر ترجمه شده، مورد مطالعه قرار گیرد.
    نفوذ اسطورۀ گرگ خاکستری در این کتاب رشید الدین همدانی هم مشاهده میشود. تومان خان یکی از پادشاهان اوغوز که نامش را دده قورقود بر وی نهاده و به لسان جانوران آگاهی دارد، میخواهد که تاج و تخت را از پدربزرگش کول ارکی خان تحویل بگیرد. تومان جوان است و کول ارکی پیر. تومان خان به سخن گرگ، که آوازش شنیده میشود، واقف است. رشید الدین می آورد:« در وقت آش خوردن، گرگی پیر آواز کرد. چون تومان خان بر زبان جمله جانوران واقف بود، معلوم کرد که آن گرگ چه می گوید. گفت دریغا که پیر شدم و دویدن و رسیدن نمی توانم و اگر می رسم گرفتن نمی توانم، و اگر می گیرم نمی توانم دریدن. و این سخن چون تمام شد، گرگی جوان در جواب آن گرگ پیر گفت: اگر تو پیر شده ای و نمی توانی ، ما می توانیم و هر جوان که پیر را مدد نکند، او را چه اعتبار باشد؟».
    در تاثیر وجه اسطوره ای بر اوغوزنامه رشیدی، یکی هم اینکه گنهکاران را برای اثبات گناه کار بودن یا نبودن، به مصاف اژدرها می فرستند. قوری تکین فرزند بغراخان که به تهمتِ زن بابایش گرفتار آمده و از دو چشم نابینا گریده، برای اثبات بی گناهی، به زیستگاه اژدرها می رود و چون اژدرها قوری تکین را بی گناه و پاک می یابد ، زبان بر دو چشم وی می کشد و بینایی اش بر میگردد.
    در اوغوزنامه اویغوری فرزندان اوغوزخان به دو گروه «بوز اوق» و «اوچ اوق» تقسیم می شوند. در اینجا هم چنن است. معنای بوزاوق در اوغوزنامۀ اویغوری، «تیرهای خاکستری» است ولی خواجه رشیدالدین همدانی در این اوغوزنامه آن را به شکل «بوزوق» از مصدر «بوزماق» آورده، به این اعتبار که کمانی که آن سه فرزند یافته بودند، اوغوزخان آن را به سه قسمت پاره کرد و بین سه فرزند تقسیم کرد و به دلیل همین پاره شدن کمان یکپارچه؛ نام این گروه را «بوزوق» نهادند.
    درباره نام اقوام «خلج» و «قارلوق» که در هر دو اوغوزنامه در این باره اطلاعاتی آمده، دلیل نام گذاری اندکی متفاوت است. خلج در روایت اویغوری ابتدا «قال آچ » به معنای« بمان و باز کن» است که اشاره به کلبه ای داشت که در زمان فتوحات سرزمینها دربهایش بسته بود و گروهی در آنجا ماندند تا درب را باز نمایند و از همین روی «قال آچ / خلج) نامیده شدند ولی در این اوغوزنامه خلج ابتدا « قال آج» به معنای «گرسنه بمان» بود؛ به این اعتبار که زن یکی از لشکریان در راه وضع حمل میکند و این سردار به همین دلیل از قافله عقب می ماند و اوغوز او را ملامت می کند که چرا به خاطر وضع حملی از راه و لشکر بازماندی و چون چنین کردی همینجا گرسنه بمان. (قال آج).
    درباره قوم قارلوق هم این اختلاف وجود دارد.

    در اوغوزنامه اویغوری دلیل نامگذاری قوم قارلوق این بود که بعد از فرار اسب اوغوزخان به کوه برفی، سربازی دلیر به جستجوی اسب پرداخت و بعد از نه روز اسب فراری را بازیافت و با چهره ای پوشیده از برف به حضور اوغوزخان رسید و و از این روی اوغوزخان نام وی را قارلوق نامید ولی در این اوغوزنامه، عده ای به دلیل بارش برف از راه و اوامر اوغوزخان بازمی مانند و به همین دلیل «قارلوق» ،که از کلمه قار (برف) مشتق شده، نامیده میشوند.
    کتاب شجره تراکمه تالیف ابوالغازی بهادرخان و کتاب دده قورقود مشتمل بر دوازده داستان حماسی مربوط به ترکهای اوغوز از دیگر اوغوزنامه ها هستند.

داغ