دسته: دستهبندی نشده
-
آیا واقعا صنعت شراب سازی کالیفرنیا اورمیه را نابود کرد؟!
از سیاستهای توسعهای جهان تا خشکشدن دریاچهٔ اورمیه**
خشکشدن دریاچهٔ اورمیه سالهاست تبدیل به بحثی ملی شده، اما در فضای مجازی این روزها ویدئویی وایرال شده که ادعایی عجیب را مطرح میکند: اینکه کارخانهٔ «پاکدیس» با صادرات آبمیوهٔ انگور به اروپا بازار شرابسازان کالیفرنیا را خراب کرده و آنها در واکنش، طرحی برای تغییر الگوی کشت در ایران اجرا کردند تا انگورهای منطقه از بین برود و باغات سیب جای آن را بگیرد!
این روایت بیش از حد سادهانگارانه، غیرواقعی و حتی خندهآور است. نه از نظر تاریخی، نه از نظر اقتصادی و نه از نظر کشاورزی کوچکترین پایهٔ منطقی ندارد. خشکشدن دریاچهٔ اورمیه پدیدهای بسیار عمیقتر و ساختاریتر است؛ پدیدهای که دههها پیش از انقلاب و از دوران پهلوی آغاز شد و حتی اگر انقلاب هم رخ نمیداد، با همان شدت ادامه مییافت، زیرا ریشهٔ آن در نوعی «الگوی توسعه» بود، نه در رقابت میان کارخانهها.برای فهم ماجرا باید از بحثهای هیجانی فاصله گرفت و به روندهای واقعی نگاه کرد: روندهایی که از سیاستهای جهانی پس از جنگ دوم آغاز میشود، در برنامههای توسعهای ایران دهههای ۳۰ تا ۵۰ تثبیت میگردد، و در نهایت در تغییر الگوی کشت و مصرف آب در حوضهٔ اورمیه به اوج میرسد.
از سیاستهای جهانی پس از جنگ تا ایران
پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا برای بازسازی اقتصاد جهان و تثبیت نفوذ سیاسی خود، مجموعهای از برنامههای کمکی و آموزشی را اجرا کرد. ایران مستقیم در طرح مارشال نبود، اما یکی از نخستین کشورهایی شد که برنامهٔ توسعهای آمریکا با عنوان Point Four در آن اجرا شد. در همین دوره ماشینآلات جدید، کودها و سموم شیمیایی، شیوههای کاشت صنعتی و مفهوم «افزایش تولید از راه مصرف بیشتر آب و نهاده» وارد ایران شد.
این الگو در دهههای بعد با انقلاب سفید و اصلاحات ارضی تثبیت شد. دولت برای توسعهٔ کشاورزی صنعتی بهشدت به سدسازی، شبکههای آبیاری و گسترش تولیدات باغی تجاری تکیه کرد. تغییرات ساختاری در سیاست کشاورزی ایران در همین سالها شکل گرفت.
کشاورزی صنعتی؛ پرمصرف، پرسود و مسألهساز
در الگوی جدید، محصولاتی که ارزش بازار بالاتری داشتند اهمیت بیشتری پیدا کردند. باغهای مدرن جایگزین کشتهای سنتی شدند. این مدل جذاب بود چون درآمد کشاورز را افزایش میداد، اما یک ویژگی خطرناک داشت: اتکای شدید به آب.
با ساختهشدن سدها و توسعهٔ آبیاری، کشاورزان احساس کردند «آب فراوان» است و میتوانند سطح باغات را زیاد کنند. اما آنچه افزایش مییافت، نه منابع آب تجدیدپذیر بلکه مصرف بود.
—
حوضهٔ اورمیه؛ از انگورهای کممصرف تا باغهای سیب پربازده
منطقهٔ اورمیه هزاران سال با انگور و باغداری سنتی شناخته میشد. انگور هم با اقلیم سازگار بود، هم کمآببر، هم بنیاد اقتصاد سنتی منطقه محسوب میشد.
اما از دههٔ ۵۰ و بهخصوص بعد از دههٔ ۶۰ خورشیدی، چند روند همزمان رخ داد:
توصیهٔ گستردهٔ نهادهای ترویج کشاورزی به کشت سیبهای تجاری
نیاز بازار استانها و صادرات
توسعهٔ شبکههای آبیاری و مجوزهای حفر چاه
جذب کشاورزان به درآمد بیشتر باغهای سیب
در نتیجه، الگوی کشت از «باغداری سازگار» به «باغهای صنعتی آببر» تغییر کرد.
سیب محصولی با نیاز آبی بالا و وابسته به آبیاری منظم است. افزایش سطح باغات سیب بهتنهایی هزاران میلیارد لیتر آب بیشتری را از حوضه خارج کرد.چرا این روند حتی بدون انقلاب ادامه مییافت؟
زیرا مسئله سیاسی نبود، ساختاری بود.
الگوی توسعهٔ ایران—مثل بسیاری از کشورهای درحالتوسعه—بر پایهٔ موارد زیر بنا شده بود:1. رشد سریع کشاورزی با مصرف بیشتر آب
2. سدسازی بهعنوان ابزار توسعه
3. تشویق محصولات تجاری
4. نادیدهگرفتن ظرفیت اکولوژیک مناطق خشک
5. کماهمیت دانستن مدیریت سفرههای زیرزمینی
این همان مدلی است که قبل از انقلاب شروع شد و بعد از انقلاب نیز بدون تغییر اساسی ادامه یافت.
در هر دو دوره، ساختار تصمیمگیری آب و کشاورزی، مصرف را بر پایداری مقدم دانست. پس حتی اگر انقلاب ۱۳۵۷ هم رخ نمیداد، همان روند، همان سدها، همان باغات و همان برداشت بیرویه به خشکشدن دریاچه در دهههای بعد منجر میشد.چرا روایت «شرابسازان کالیفرنیا» غلط است؟
برای روشنشدن موضوع، باید چند نکتهٔ ساده را در نظر گرفت:
تولید انگور اورمیه در مقیاس جهانی ناچیز بود و تهدیدی برای بازار اروپا یا آمریکا محسوب نمیشد.
کارخانهٔ پاکدیس اساساً در دهههای گذشته صادرات گستردهای نداشت که «بازار اروپا را اشباع» کند.
هیچ سند تاریخی، اقتصادی یا کشاورزی وجود ندارد که نشان دهد شرابسازان خارجی توانستهاند در الگوی کشت ایران مداخله کنند.
تغییر الگوی کشت در ایران، محصول سیاستهای داخلی و توسعهمحور بود، نه توطئهٔ بازار شراب جهان.
باغهای سیب با توصیهٔ نهادهای ایرانی و در راستای همان سیاست «توسعهٔ باغی» ایجاد شد.
این روایت تنها یک تئوری توطئه است که پیچیدگیهای واقعی بحران را سادهسازی میکند و ذهن مردم را از عوامل واقعی دور میسازد.
اورمیه؛ قربانی توسعهٔ بیمحاسبه
دریاچهٔ اورمیه نه بهخاطر پاکدیس خشک شد، نه بهخاطر رقابت تولیدکنندگان شراب، و نه بهخاطر یک تصمیم سیاسی مقطعی.
این دریاچه قربانی دههها توسعهٔ ناپایدار است:سدسازی پشت سدسازی
برداشت گسترده از آب زیرزمینی
گسترش باغهای آببر
مدیریت ناکارآمد منابع آب
بدفهمی از مفهوم «افزایش تولید»
و بیتوجهی به ظرفیت واقعی اکولوژیک منطقه
مشکل از زمانی آغاز شد که نویسندگان سیاستگذاری ایران—پیش و پس از انقلاب—گمان کردند میتوان در یک منطقهٔ نیمهخشک، کشاورزی صنعتی پرمصرف ایجاد کرد بدون آنکه اکوسیستم آسیب ببیند.
نتیجه
برای نجات دریاچهٔ اورمیه لازم است ریشهٔ واقعی بحران دیده شود:
این بحران حاصل تغییر الگوی توسعهای کشور است، نه حاصل کارخانهها، نه حاصل رقابت خارجی، و نه حاصل یک برههٔ سیاسی.
تا زمانی که این نگاه تغییر نکند، هیچ دریاچهای—نه اورمیه، نه هامون، نه بختگان—ایمن نخواهد بود.۲۱ نوامبر ۲۰۲۵، واشنگتن دیسی.
-
روشنفکران در نبرد بزرگ اجتماعی
سازمان امنیت دستگیری گروهی از روشنفکران و کارکنان سینما را اعلام کرد که گویا درصدد بودهاند شاه و فرح و ولیعهد را بربایند و گروگان بگیرند و آزادی زندانیان سیاسی را خواستار شوند.
البته هیچ کس به پروندههای سازمان امنیت اعتماد نمی کند و حقیقت حادثۀ این گروه از روشنفکران بدرستی معلوم نیست. ولی یک چیز روشن است و آن اینکه: رژیم کودتا با این خبر بار دیگر بروز می دهد که روشنفکران ایران در دشمنی با وی پایدارند. آنطور که خبر مذکور حاکی است، یکی از روشنفکران متهم همان کسی است که می بایست از دست فرح پهلوی جایزه دریافت می داشته – و این نشانۀ آنست که حتی در محافل آن روشنفکرانی که امکان جلب محبت دربار و رژیم را دارند نیز آتش خشم و کینه زبانه می زند.
در کشوری که مأمور بی سر و پای امنیت به دکتر استاد دانشگاه می توپد که دستور می دهم دکتریت را بگیرند، در کشوری که چاقوکشان امنیت نویسندهای را بجرم آزادگی در جلوی خانهاش خونین می کنند، در کشوری که وکیل دادگستری را می ربایند و دست و پا بسته از فراز کوه به دره می اندازند، در کشوری که در هر ادارهاش گماشتۀ سازمان امنیت بر سرنوشت کارمندان حاکم است، روشنفکری که لقمۀ نانی دارد احساس می کند که لقمهاش آلوده به خفت و خواری است. عدهای از افسران جوان نیز که فرماندهی گروهبان هرزه و مغرور آمریکایی بر شخصیت آنها سیلی می زند همین احساس را دارند. منتها رژیم کودتا برای آنکه ارتش را که نیروی ضربتی اوست یک پارچه نشان دهد واکنش افسران جوان، خلع درجه، اخراج و اعدام آنها را بی سر و صدا برگزار می کند.
با آنکه رژیم محمدرضاشاهی ورود هر گونه کتاب و مطبوعات دموکراتیک خارجی را قدغن کرده است و هر فکر مترقی را در ایران سانسور می کند، معذلک قادر نیست جامعۀ ایران را یکباره از محیط سیاسی جهان منفرد گرداند – و نخستین کسانی که از این محیط تأثیر می پذیرند روشنفکرانند.
روشنفکران به دستگاه دولتی نزدیک اند و فساد، رشوه خواری، استعمارزدگی و میهن فروشی رژیم را خوب می بینند. اکثریت آنان از قشرهای متوسط برخاسته و از راه روابط خانوادگی به اقتضای شغل از حال تودههای زحمتکش و تهیدست با خبرند.همۀ اینها باعث می شود که مواد قابل انفجار در نهاد اکثریت روشنفکران متراکم گردد. بویژه سالهای اخیر شاهد طغیان روشنفکران ایران است که در مقالات گریخته از سانسور، در آثار ادبی و نمایشنامهها، و در برخوردهای مسلحانه تجلی می کند.
اما مبارزۀ روشنفکر عادی دارای خصوصیات زندگی اوست: او در زندگی بر معلومات شخصی، استعداد شخصی و معتقدات شخصی تکیه دارد و نیروی خود را در این ویژگیهای شخصی جستجو می کند. شخصیت خود را آنگاه برجسته می بیند که مشخص از دیگران باشد. نقشۀ من، مقالۀ من، مطب من، دارالوکالۀ من … شاخص شخصیت اوست. از این جهت در مبارزۀ اجتماعی نیز متمایل به راهی است که شخصیت متمایز او را در دیگران حل نکند.
این روحیۀ در نقطۀ مقابل روحیۀ کارگران است. یک کارگر کارخانۀ دخانیات در توصیف کار خود هرگز نمی گوید سیگارهای من بلکه می گوید سیگارهای ما، زیرا که هیچ یک از دانههای سیگار ساختۀ او نیست اما همۀ سیگارها ساختۀ همۀ کارگران است، در هنگام اعتصاب نه از نیروی خود بلکه از نیروی جمع صحبت می کند و به نیروی جمع متکی است، در روز سنگر به عموم کارگران امید می بندد زیرا که بدون آنها هیچ است و با آنها همه چیز.
اما روشنفکر در نبرد اجتماعی نیز انفراد طلب و یا به گروه کوچک یاران روشنفکر قانع است. مبارزات گروههای مختلف روشنفکران ایرانی در سالهای اخیر گواه این حقیقت عام است. این به آن معنی نیست که روشنفکران مذکور به تودۀ مردم بی مهرند. برعکس، آنها بخاطر تودۀ مردم قدم به میدان جانبازی نهادهاند. ولی دوستداری خلق با اعتماد به خلق و ایمان به نقش تاریخی پیش آهنگ طبقۀ کارگر یکسان نیست. چه بسا روشنفکران که دست نوازش بر سر خلق می کشند اما در عین حال خلق را چون طفل نابالغی می پندارند که باید با اشارۀ تعلیمی آنها بجنبد. این برخورد باعث می شود که زود رنج و بهانه گیر باشند و از خلق بسوی خود بگریزند.
عملیات منفرد روشنفکران، بیشتر در کشورهایی رواج دارد که یا طبقۀ کارگر در آنجا هنوز به نبردهای بزرگ اجتماعی دست نزده و یا حزب طبقۀ کارگر در اثر غلبۀ رویزیونیسم نقش پیش آهنگ خود را از دست داده است. در کشور ما به تدریج که انقلابیون در طی مبارزه تجربه اندوزند و به نسبتی که احیای حزب طبقۀ کارگر در عرصۀ ایران به تحقق نزدیک شود، توجه روشنفکران انقلابی به مبارزات تودهای و پیوستن آنها به حزب طبقۀ کارگر روزافزون خواهد شد.
ما روشنفکرانی را که به عشق میهن، بخاطر خلق، به دشمنی با استعمار و امپریالیسم، به کین توزی با محمدرضا شاه خونخوار به مبارزه برخاستهاند، صرف نظر از شیوۀ آنها، گرامی می داریم. ما با آنها در نبرد عظیم ملی و ضد امپریالیستی در جبهۀ واحدی هستیم و آرزومندیم که در سنگر واحدی باشیم.
درود بر زندانیان سیاسی که پرچم مقاومت و مردانگی را در سیاهچالهای محمدرضاشاهی سربلند نگهداشتهاند!دست جلاد از جان فرزندان شریف خلق کوتاه!
-

الوداع رومائلی؛ سریال تورکیهای
در بیست سال اخیر، سریالهای تورکیهای در سطح دنیا به شهرت و اعتبار فراوانی دست یافتهاند. عوامل بسیاری را میتوان از دلایل این کسب اعتبار قلمداد کرد که به قطع و یقین میراث مکتوب فرهنگی و تاریخی بسیار غنی امپراتوری عثمانی و همسانی و همپوشانی این فرهنگ در دامنهی جغرافیایی بسیار وسیع، از اروپا تا چین و از شمال روسیه تا شمال آفریقا عمدهترین آنهاست. این سریالها اغلب حول و حوش موضوعاتی چون درگیریهای طبقاتی، عشق و عاطفه و ارزشهای والای اجتماعی دور میزنند و با بیانی هنری و غیرمستقیم چنانکه اورهان پاموک در کتاب استانبول اشاره میکند، مقصود خود را بیان میکنند. یکی از زیباترین این سریالها، سریال الوداع رومائلی است که در دو فصل بین سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹ از شبکهی ATV تورکیه پخش شده و اکنون در پلتفرمهایی چون یوتیوب در دسترس همگان است.
از دلایل محبوبیت این سریال میتوان به این عوامل اشاره کرد: صمیمیت در بنیان خانواده؛ المانهای فرهنگی مخصوص مناطق بالکان از جمله لهجهی خاص تورکی آن؛ فضای تاریخی آن و تلفیق زیبای درام و کمدی.این سریال به زیبایی هر چه تمامتر و با تمرکز به زندگی روزمرهی یک شیرفروش روستایی به نام رامیز (با بازیگری عالی اردال اؤزیاغجیلار) به بررسی علل عقبنشینی امپراتوری عثمانی از ناحیهی بالکان (مقدونیه، بوسنی و هرزگوین، آلبانی، صربستان و کرواسی) میپردازد.
کسانی که به صنعت سینما و تاریخ امپراتوری عثمانی علاقهمند هستند و یا کنجکاو مقایسهی لهجهی تورکی بالکان با لهجههای تورکی خودمان میباشند میتوانند از مشاهدهی این سریال کم نقص و بازیگری فوقالعادهی بازیگرانش لذت ببرند. دیدن این سریال برای من به شخصه، به عنوان کسی که دوران کودکیاش را در روستای زادگاهم در تیرکرت فریدن اصفهان گذرانده و شاهد دعواها و کشمکشها، سرگرمیها و شیطنتها و سادگی و صمیمیت مواج در فرهنگ روستایی بوده، تجدید خاطرهای بسیار ارزشمند بود.
پانوشت
اشاره به این حقیقت خالی از لطف نیست که حوادث این سریال برداشتی بوده از کتاب خاطرات حسن تحسین اوزر Hasan Tahsin Uzer در سال ۱۸۹۷ و در حالیکه فقط ۱۹ سال داشته، در اثنای اولین ماموریتش به عنوان مامور املاک که از طرف حکومت عثمانی به قصبهی پروسچان (پورسیچان) از توابع مناستر واقع در مقدونیه و تحت ادارهی سلانیکا (واقع در یونان امروزی) گسیل شده است. او از بروکراتهای آلبانی تبار امپراتوری عثمانی است (زادهی سلانیکا ۱۸۷۸ وفات در استانبول ۱۹۳۹ مدفون در قبرستان زینجیرلی قویو) که بعدها به والیگری ولایات آیدین، شام (سوریه)، وان و ارضروم رسیده است.اورهان پاموک میگوید هیچگاه با انگشت اشاره قبری را به دیگری نشان نده و عین این باور را ما در فریدن هم داریم. اشارهی مستقیم و نسنجیده به خوبیها تاثیر نامناسب و به بدیها تاثیر بسیار منفیتری دارد.
-
تغییر در ژئوپولیتک ترکستان [آسیای میانه]؛ حضور چین، روسیه و امریکا در منطقه
آسیای مرکزی دیگر یک صحنه فرعی نیست—بلکه تقاطع منابع، تجارت و رقابت قدرتهای بزرگ است. اگر ایالات متحده میخواهد رقابت کند و نفوذ پایدار ایجاد کند، باید حضور قابلمشاهده داشته باشد. گام نخست ساده است—حضور پیدا کنید.«نشنال اینترست» در مقالهای به بررسی اهمیت اسیای مرکزی بر دولت آمریکا پرداخته که در ادامه آمده است.
برای هزاران سال، هر کس کنترل جاده ابریشم را در دست داشت، ثروت و نفوذ آسیای مرکزی را در اختیار داشت. اسکندر کبیر، چنگیز خان و تیمور لنگ از جمله شخصیتهای بزرگی بودند که رد پایی ماندگار در این منطقه بر جای گذاشتند.
امروز، میراث جاده ابریشم فرصتی متفاوت ارائه میدهد—فرصتی دیپلماتیک. رئیسجمهور دونالد ترامپ میتواند نخستین رئیسجمهور ایالات متحده باشد که از آسیای مرکزی دیدار میکند و نشان دهد که آمریکا برای نخستین بار از زمان استقلال این منطقه از اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ آماده است نقش مهمی ایفا کند.
آسیای مرکزی که زمانی نادیده گرفته میشد، اکنون توجهها را به خود جلب کرده است. ثروت معدنی عظیم و موقعیت استراتژیک آن، این منطقه را به عرصهای حیاتی برای منافع آمریکا تبدیل کرده است.
همانطور که رهبران قزاقستان، ازبکستان و قرقیزستان در واشنگتن دیسی برای اجلاس C۵+۱ گرد هم میآیند، یک سفر ریاستجمهوری به این منطقه پیامی خواهد فرستاد که ایالات متحده متعهد به بازیگری مرکزی در آینده اقتصادی و ژئوپلیتیکی آن است
همانطور که رهبران قزاقستان، ازبکستان و قرقیزستان در واشنگتن دیسی برای اجلاس C۵+۱ گرد هم میآیند، یک سفر ریاستجمهوری به این منطقه پیامی خواهد فرستاد که ایالات متحده متعهد به بازیگری مرکزی در آینده اقتصادی و ژئوپلیتیکی آن است.
آسیای مرکزی بهطور پیوسته در پی جلب توجه ایالات متحده بوده است. هم قزاقستان و هم ازبکستان اخیراً قراردادهای چندمیلیارد دلاری با شرکتهای آمریکایی برای هواپیماهای بویینگ و لوکوموتیوها امضا کردهاند.
این توافقنامهها که در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل به امضا رسید، بهطور گسترده بهعنوان تلاشی برای جلب توجه رئیسجمهور ترامپ تلقی شد.
جمهوری آذربایجان، هرچند از نظر فنی در آسیای مرکزی نیست، اما بازیگر کلیدی در یکپارچگی منطقهای است و روابط خود با واشنگتن را نیز تعمیق بخشیده است.
اجلاس صلح مشترک رئیسجمهور الهام علیاف با رهبر ارمنستان در واشنگتن—که از میانجیگران پیشین مانند روسیه و اتحادیه اروپا چشمپوشی کرد—در ماه اوت و همچنین تمایل باکو به بررسی پیوستن به نیروی تثبیتشده تحت حمایت آمریکا در غزه، هر دو نشاندهنده علاقه به روابط نزدیکتر با ایالات متحده هستند.
فراتر از دیپلماسی دوجانبه، آذربایجان بهعنوان هاب پیوندی منطقه ظهور کرده است، هم از نظر جغرافیا و هم دیپلماسی. باکو که میان روسیه و ایران قرار گرفته، در قلب مسیر میانی قرار دارد و بازارها و مسیرهای انرژی آسیای مرکزی را به اروپا متصل میکند.
این کشور همچنین در تلاشهای یکپارچگی منطقهای، مانند از طریق سازمان کشورهای ترک، پیشرو بوده و به هماهنگی حملونقل، تجارت و تمرینات نظامی میان کشورهای ترکزبان از آناتولی تا آسیای مرکزی کمک کرده است.
همانطور که تحلیلگران سیاسی آذربایجانی، روسیف حسیناف و گولخانیم ممدوا اشاره کردهاند: «آذربایجان هدف دارد خود را… بهعنوان پلی به آسیای مرکزی… بهویژه برای قدرتهای غربی مطرح کند.»
برای این کشورها، تعامل عمیقتر با واشنگتن با سیاست خارجی «چندجهتی» آنها همراستا است؛ سیاستی که در آن روابط متوازن با قدرتهای جهانی حفظ میشود تا از وابستگی به هیچ یک جلوگیری شود.
با این حال، سالهاست که ایالات متحده واقعاً بخشی از این معادله نبوده است. تعامل آن با منطقه اغلب حول مسائل حقوق بشر و ترویج دموکراسی شکل میگرفت.
در مقابل، رویکرد عملی و اولویتبندی کسبوکار ترامپ در آسیای مرکزی بهعنوان رویکردی صریح، روشن و عاری از بار ایدئولوژیک تلقی میشود.
جنگ در اوکراین تنها فرصت همکاری سودمند متقابل را افزایش داده است. نفوذ مسکو بهدلیل گرفتار شدن در درگیری کاهش یافته، در حالی که پکن بخش زیادی از خلأ را پر کرده است.
در سال ۲۰۲۳، چین از روسیه پیشی گرفت و به بزرگترین شریک تجاری آسیای مرکزی تبدیل شد. با این حال، رهبران منطقه بهخوبی از خطرات وابستگی بیش از حد به پکن آگاه هستند—از دیپلماسی بدهیمحور تا کاهش حاکمیت ملی
در سال ۲۰۲۳، چین از روسیه پیشی گرفت و به بزرگترین شریک تجاری آسیای مرکزی تبدیل شد. با این حال، رهبران منطقه بهخوبی از خطرات وابستگی بیش از حد به پکن آگاه هستند—از دیپلماسی بدهیمحور تا کاهش حاکمیت ملی.
برای واشنگتن، مزایای همکاری نزدیکتر روشن است. همانطور که چین بازار عناصر کمیاب را در اختیار دارد، ایالات متحده بهطور فوری به منابع جایگزین نیاز دارد. آسیای مرکزی هم ذخایر فراوان و هم زیرساختهای معدنی موجود از دوران شوروی را ارائه میدهد و منطقه مشتاق است از این مزیت بهرهبرداری کند.
تنها در همین سال، رئیسجمهور ازبکستان، شوکت میرزایف، و رئیسجمهور قزاقستان، قاسم جومارت توقایف، دولتهای خود را دستور دادهاند تا قابلیتهای فرآوری را بیشتر توسعه دهند و با استراتژیهایی مانند بازپرداخت مالیاتی به سرمایهگذارانی که به توسعه عناصر کمیاب کمک میکنند، جذب سرمایهکننده داشته باشند.
منبع: نشنال اینترست
-

علیاف: آذربایجان از نظر اقتصادی به هیچ کشوری وابسته نیست
دنیای اقتصاد با لحنی که به بدگویهای گذشته آغشته نیست میگوید: خبر میده که الهام علیاف رئیسجمهوری آذربایجان در سخنرانی روز شنبه یازده نوامبر خود در رژه نظامی اختصاص داده شده به پنجمین سالگرد “روز پیروزی” گفت: «امروز، قرهباغ و زنگزور شرقی در حال احیا هستند. امروز، برنامه “بازگشت بزرگ” در حال اجرا است… مدارس، بیمارستانها، شرکتهای صنعتی، نیروگاهها، مخازن و خانهها در حال ساخت هستند. بیش از ۶۰ هزار نفر در حال حاضر در سرزمینهای آزاد شده زندگی، کار و تحصیل میکنند.»
به گزارش خبرگزاری آپا، رئیس جمهور آذربایجان همچنین اظهار داشت: «ما نسل جوان را با روحیه میهنپرستی و عشق به سرزمین مادری تربیت کردیم. در طول ۴۴ روز، جوانان ما مقابل گلوله ایستادند و سرزمینهای تاریخی ما را از اشغالگران آزاد کردند. میهنپرستی و ویژگیهای اخلاقی ما از عوامل اصلی پیروزی باشکوه ما هستند.»
علیاف همچنین در بخش دیگری از سخنانش گفت: «ما به استقلال اقتصادی دست یافته بودیم و امروز آذربایجان از نظر اقتصادی به هیچ کشوری وابسته نیست. این به ما قدرت سیاسی بیشتری داد. ما کشوری بودیم که سیاست مستقلی را دنبال میکردیم و این عوامل، همراه با عوامل دیگر، ما را به پیروزی باشکوه نزدیکتر میکرد.»
رئیسجمهور آذربایجان در ادامه گفت: «در اوایل دهه ۱۹۹۰، در نتیجه سیاست اشغالگری ارمنستان علیه آذربایجان، تقریباً ۲۰ درصد از سرزمینهای ما تحت اشغال قرار گرفت. یک میلیون شهروند آذربایجانی به پناهنده و آواره داخلی تبدیل شدند. این جنگ اراده ما را نشکست. آذربایجان هرگز قصد آشتی با اشغالگران را نداشت.»
او همچنین گفت که دولت و مردم پاکستان در طول جنگ ۴۴ روزه، حمایت و همبستگی خود را با جمهوری آذربایجان نشان دادند. علیاف گفت: «امروز، برای اولین بار، نظامیان پاکستانی در کنار ما در میدان آزادلیق حضور دارند. این نشانهای از وحدت مردم و ارتشهای سه کشور – آذربایجان، ترکیه و پاکستان – است.»
علیاف افزود: «یک سال پس از جنگ و پیروزی باشکوه ما، روسای جمهور ترکیه و آذربایجان بیانیه شوشا را در شهر تاریخی شوشا امضا کردند و روابط را به بالاترین سطح – اتحاد – ارتقا دادند. همچنین شرکت نظامیان ترکیه در رژه نظامی امروز ما، جلوه دیگری از وحدت ماست. رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور جمهوری ترکیه، از ساعات اولیه جنگ دوم قرهباغ از آذربایجان، مردم آذربایجان و ارتش آذربایجان حمایت کرد.»
رئیسجمهور آذربایجان افزود: «حمایت سیاسی و اخلاقی او (اردوغان) به ما قدرت داد و به ما الهام بخشید.»


