نویسنده: Anlamedia

  • ترکیه قطر را از حمله‌‌ی اسرائیل آگاه کرده بود

    ترکیه قطر را از حمله‌‌ی اسرائیل آگاه کرده بود

    محاصره‌ی قطر در سال۱۳۹۶ /۲۰۱۷ از سوی چهار کشور عربی (بحرین، مصر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی) شوکی عمیق به همراه داشت. دوحه با وجود میزبانی از بزرگ‌ترین پایگاه نظامی ایالات متحده در منطقه، خود را در انزوا یافت؛ دولت آن با تهدید روبه‌رو شد و بخش‌هایی از دولت آمریکا — از جمله دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور وقت — از این اقدام حمایت کردند. در آن بحران، ترکیه به شریان حیاتی قطر بدل شد. پیمان دفاعی پیشین بین دو کشور فعال شد و تصمیم آنکارا برای ایجاد پایگاه نظامی دائمی و اعزام نیرو، نقشی تعیین‌کننده در جلوگیری از تشدید تنش ایفا کرد. این تجربه، نقش ترکیه را به‌عنوان شریک امنیتی قابل اعتماد برای قطر تثبیت کرد.

    این پیشینه باعث شد رویدادهای ۱۸ شهریور /۹ سپتامبر سال جاری شگفت‌انگیزتر جلوه کنند. دود برخاسته از آسمان دوحه بر اثر حملات هوایی اسرائیل، سابقه‌ای بی‌سابقه رقم زد: متحدی از ایالات متحده مستقیماً به متحدی دیگر حمله کرد. هدف اسرائیل، تیم مذاکره‌کننده جنبش فلسطینی حماس بود که برای گفتگوهای آتش‌بس با پشتیبانی آمریکا در قطر حضور داشت. بار دیگر، حضور گسترده‌ی نظامی آمریکا و نقش رسمی قطر به‌عنوان میانجی، نتوانست مانع حمله‌ای به خاک این کشور شود.


    این حمله ضربه‌ای سنگین به دیپلماسی وارد کرد و ایالات متحده را در موقعیتی بسیار دشوار قرار داد؛ به‌گونه‌ای که تضمین‌های امنیتی آن بار دیگر ناکارآمد تلقی شد. این رویداد همچنین پرسش‌های فوری‌ای را درباره‌ی سیاست دفاعی و ائتلاف‌های بین‌المللی قطر برانگیخت. در حالی که واکنش سیاسی و دیپلماتیک دوحه قاطع بود — با محکوم کردن این تجاوز و پیگیری مسئولیت حقوقی آن — اما در نهایت از بازنگری اساسی در روابط خود با واشینگتن خودداری کرد.

    در عوض، قطر راهبردی سه‌جانبه را در پیش گرفت: نخست، رویکردی حقوقی برای واداشتن اسرائیل به پاسخ‌گویی، همراه با درخواست عذرخواهی و جبران خسارت؛ دوم، بهره‌گیری از موضعی واحد در میان کشورهای منطقه و جهان اسلام برای جلب حمایت بین‌المللی؛ و سوم، تأکید عامدانه بر تداوم اتحاد با ایالات متحده برای جلوگیری از ایجاد شکاف بین دو طرف به‌دست اسرائیل. با این حال، این اقدام اخیر از سوی بسیاری از ناظران داخلی ناکارآمد ارزیابی شد. آنان استدلال کردند که دوحه باید نشان می‌داد ناکامی در تحقق تضمین‌های امنیتی می‌تواند آن را به بررسی گزینه‌های جایگزین، از جمله دریافت تضمین‌های امنیتی تقویت‌شده از متحد آزموده‌اش، ترکیه، وادار کند. با این حال، دوحه هیچ‌یک از این مسیرها را در پیش نگرفت.

    موضع سریع و قاطع ترکیه

    این موضع بازتاب‌دهنده‌ی محاسبات ژئوپلیتیکی گسترده‌تر ترکیه است. آنکارا که از منتقدان سرسخت عملیات اسرائیل در غزه است — عملیاتی که کمیسیون سازمان ملل آن را مصداق نسل‌کشی دانسته — حمله به دوحه را بخشی از الگوی تجاوزگری بی‌مرز اسرائیل تلقی می‌کند. ترکیه با قطع روابط خود با اسرائیل و نمایش فناوری‌های پیشرفته دفاعی، از جمله موشک‌های هایپرسونیک، بر عزم راسخ خود تأکید کرده و رویکردی را به نمایش گذاشته است که بر پایه‌ی این اصل استوار است: “اگر خواهان صلحی، آماده جنگ باش” — پاسخی مستقیم به آنچه آنکارا آن را سیاست توسعه‌طلبانه اسرائیل می‌داند.

    ترکیه که مدت‌هاست خود را به‌عنوان رهبر همبستگی جهان اسلام معرفی می‌کند، به حمله اسرائیل به قطر به‌سرعت واکنش نشان داد. رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، این حمله را “تروریسم دولتی” توصیف کرد و حمایت قاطع و بی‌قیدوشرط خود از دوحه را اعلام نمود. گزارش‌هایی حتی حاکی از آن بود ‌که دستگاه اطلاعاتی ترکیه پیشاپیش نسبت به حمله قریب‌الوقوع به حماس هشدار داده بود و همین امر به رهبران این جنبش امکان داد از حمله جان سالم به‌در برند. اردوغان در جریان سفر بعدی خود به قطر برای شرکت در نشست فوق‌العاده کشورهای اسلامی — به‌همراه وزیر خارجه و رئیس سازمان اطلاعات ترکیه —بر حمایت کشورش از دوحه، به‌ویژه در حوزه‌های دفاعی و امنیتی، بار دیگر تأکید کرد.

    اتحاد با ترکیه در منطق سیاسی قطر

    با توجه به حمایت قاطع ترکیه و تجربه مثبت پیشین قطر از همکاری با آنکارا، واکنش محتاطانه دولت ثروتمند خلیج فارس پرسشی اساسی را برمی‌انگیزد: چرا دوحه، با وجود پیوندهای عمیق خود با ترکیه، به دنبال دریافت تضمین‌های امنیتی تقویت‌شده یا نقش پررنگ‌تر آنکارا در برابر چنین حمله‌ای از سوی اسرائیل برنیامد؟ پاسخ را باید در شبکه‌ی پیچیده و پرمخاطره ائتلاف‌های منطقه‌ای جستجو کرد.

    نخست آن‌که، ساختار دفاعی قطر اساساً بر محور خلیج فارس متمرکز است. ائتلاف‌های این کشور با ایالات متحده و ترکیه با هدف مقابله با تهدیدهای برخاسته از درون منطقه خلیج فارس — چه از سوی ایران و چه از سوی دیگر اعضای شورای همکاری خلیج فارس — شکل گرفته‌اند، نه در برابر بازیگرانی از حوزه مدیترانه مانند اسرائیل. دعوت از ترکیه برای افزایش حضور نظامی‌اش با هدف مقابله با اسرائیل می‌تواند همان تشدید تنشی را رقم بزند که دوحه در پی جلوگیری از آن است. مقام‌های ارشد اسرائیلی، از جمله نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو، پیش‌تر سخنانِ تحریک‌آمیزی علیه قطر و ترکیه به کار برده‌اند و برخی مقام‌های اطلاعاتی اسرائیل، اتحاد دو کشور را “تهدیدی راهبردی” توصیف کرده‌اند. با توجه به دیدگاهی که در میان برخی محافل اسرائیلی رواج یافته مبنی بر این‌که “ترکیه هدف بعدی است”، دوحه به‌احتمال زیاد بیم دارد که گسترش همکاری‌های نظامی با آنکارا در شرایط بحران کنونی، قطر را از یک شریک تحت حمایت، به صحنه‌ی اصلی رویارویی احتمالی ترکیه و اسرائیل بدل کند.


    دوم آن‌که، سیاست دلجویی قطر از ترامپ نشان‌دهنده‌ی تلاش این کشور برای مهار رفتار غیرقابل پیش‌بینی اوست. تأکید مجدد بر شراکت امنیتی با واشینگتن پس از حمله‌ی اسرائیل، در واقع تلاشی برای ایجاد نوعی سپر در برابر احتمال روی کار آمدن دوباره دولتی خصمانه در ایالات متحده است. در مقابل، فراخواندن حمایت نظامی ترکیه می‌توانست این توازن ظریف را به خطر اندازد. در واقع، اگر ترامپ چنین چرخشی را اقدامی نامطلوب تلقی می‌کرد، حضور گسترده نظامی ایالات متحده در قطر می‌توانست از یک عامل بازدارنده نظری، به تهدیدی بالفعل — چه از طریق اقدامات مستقیم و چه غیرمستقیم — تبدیل شود. واشینگتن پیش‌تر در دو مورد مستقیماً یا به‌صورت ضمنی در اقدامات علیه دوحه دخیل بوده است؛ به‌طور صریح در سال۱۳۹۶ /۲۰۱۷ و به‌طور تلویحی در سال۱۴۰۴ /۲۰۲۵. برای جلوگیری از وقوع سومین و به‌مراتب خطرناک‌ترِ این سناریوها، دوحه در کوتاه‌مدت گزینه تداوم راهبردی را برگزیده است.

    سوم آن‌که، قطر و ترکیه در درک تهدید ناشی از اسرائیل دیدگاه‌های متفاوتی دارند. قطر به اسرائیل عمدتاً از منظر نقش میانجی‌گرانه خود می‌نگرد. دفتر سیاسی حماس در دوحه — که از سال۱۳۹۱ /۲۰۱۲ به درخواست واشینگتن در قطر مستقر شده — برای دوحه یک دارایی دیپلماتیک است، نه یک مرکز فرماندهی نظامی. این واقعیت که حمله هوایی اسرائیل نتوانست رهبران ارشد تیم مذاکره‌کننده فلسطینی را هدف قرار دهد، به دوحه امکان داده است تا آن را اقدامی نسنجیده از سوی نتانیاهوی درمانده تلقی کند، نه مقدمه‌ای برای تهاجم نظامی. همان‌گونه که شیخ محمد بن عبدالرحمن آل‌ثانی، نخست‌وزیر و وزیر خارجه قطر، اظهار کرده است، نتانیاهو باید در برابر دیوان کیفری بین‌المللی پاسخ‌گو باشد، نه در برابر ناوهای جنگی. در مقابل، ترکیه اقدامات اسرائیل را در چارچوب راهبرد منطقه‌ای گسترده‌تری می‌بیند که شامل تلاش برای بازگرداندن سوریه به وضعیت بی‌ثباتی و آشوب نیز می‌شود. به‌عبارتی دیگر، آنکارا و تل‌آویو چشم‌اندازهایی متضاد از نظم منطقه‌ای دارند و مرزهای رویارویی آن‌ها به‌ویژه در سوریه به‌وضوح ترسیم شده است.

    چه آینده‌ای در پیش است؟

    اگرچه آرامش به دوحه بازگشته است، اما پیامدهای حمله ماه گذشته اسرائیل همچنان در منطقه در حال گسترش است. این رویداد موجب بازنگری آرام اما معنادار در محاسبات راهبردی سراسر خاورمیانه شده است. برای قطر، تأکید علنی بر تداوم شراکت با ایالات متحده در واقع پوششی است بر درکی درونی و تلخ از محدودیت‌های تضمین‌های امنیتی آمریکا. این آگاهی به‌احتمال زیاد در بلندمدت موجب افزایش مطالبات داخلی برای چرخش به‌سوی شرکای قابل اعتمادتر خواهد شد — مگر آن‌که ایالات متحده گام‌های مشخص و رسمی برای تثبیت تعهدات دفاعی خود به قطر بردارد، مشابه آنچه در ماده ۵ پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) پیش‌بینی شده است. سندی که ترامپ در شهریور/سپتامبر امضا کرد و در آن تعهد داد “امنیت و تمامیت ارضی دولت قطر را در برابر هرگونه حمله خارجی تضمین کند” و تصریح کرد که “ایالات متحده هرگونه حمله مسلحانه به قلمرو، حاکمیت یا زیرساخت‌های حیاتی دولت قطر را تهدیدی علیه صلح و امنیت ایالات متحده تلقی خواهد کرد”، تحولی قابل توجه به‌شمار می‌رود. با این حال، این سند یک دستور اجرایی است، نه یک معاهده. افزون بر ابهام‌های موجود درباره‌ی پیامدهای عملی مفاد آن، باید توجه داشت که دستور اجرایی می‌تواند در هر لحظه لغو شود و در واقع، با پایان دوره ریاست‌جمهوری ترامپ، خودبه‌خود اعتبارش را از دست خواهد داد.

    ازاین‌رو، مسیر پیش‌ِرو همچنان آکنده از ابهام و بی‌ثباتی است. ماه‌های آینده نقشی تعیین‌کننده خواهند داشت در این‌که آیا حمله اسرائیل صرفاً حاشیه‌ای در تاریخ پرآشوب منطقه خواهد بود یا سرآغازی برای فصلی تازه و به‌مراتب خطرناک‌تر در ژئوپلیتیک خاورمیانه — فصلی که در آن اتحادهای قدیمی مورد آزمون قرار می‌گیرند و ائتلاف‌های جدید و غیرقابل پیش‌بینی شکل می‌گیرند.

  • دست ادونیس بازهم به جایزه نوبل نرسید

    دست ادونیس بازهم به جایزه نوبل نرسید

    به رغم آنکه نام شاعر سوری، ادونیس (علی احمد سعید اسبر) دوباره به‌عنوان یکی از نامزدهای برجسته مطرح شده بود، بازهم دست وی به جایزه‌ی صلح نوبل نرسید.

    به نوشته‌ی حسین جلعاد در الجزیره، پس از مسیری بیش از هفت دهه، ادونیس، ۹۵ ساله، شبیه سایه‌ای دائمی است که حول جایزه می‌چرخد بدون اینکه آن را لمس کند. او یکی از پرترجمه‌ترین و شناخته‌شده‌ترین شاعران عرب در غرب است و نماد دوره‌ای کامل از مدرنیته شعر عربی است که در پی بازسازی زبان عربی از درون بود.


    نفوذ فرهنگی فرازبان‌ها

    ادونیس در سال ۱۹۳۰ در شمال سوریه به دنیا آمد و از جوانی به‌عنوان صدایی متفاوت در شعر عربی شناخته شد. در آثار اولیه او مانند «آوازهای مهیار دمشقی»، زبانی شورشی در برابر وزن و بلاغت سنتی ایجاد شد؛ او از اسطوره‌ها الهام گرفت و میراث دینی و سیاسی را به چالش کشید.

    در طول سال‌ها، او شعر، نقد و تفکر را با هم ترکیب کرد و کتاب‌های تأثیرگذاری مانند «ثابت و متحول» منتشر کرد که امروزه به‌عنوان یکی از متون مرجع در نقد فرهنگ عربی خوانده می‌شود.

    در غرب، آثار او توسط ناشران بزرگ به فرانسه، انگلیسی و آلمانی ترجمه شد و اغلب در جشنواره‌های اروپایی به‌عنوان یکی از «صداهایی که بعد کیهانی به زبان عربی داده‌اند» معرفی می‌شود. ادونیس جوایز معتبر متعددی از جمله جایزه «گوته» آلمان و «PEN/Nabokov» آمریکا را دریافت کرده است که معمولاً پیش‌درآمدی برای احتمال دریافت نوبل به شمار می‌رود.

    با این حال، دریافت جوایز تضمینی برای راه یافتن به آکادمی سوئد نیست، جایی که مسیرهای غیرمنتظره اغلب باعث شگفتی می‌شوند.


    رقابت ۲۰۲۵: نقشه‌ای چندصدایی

    در حالی که طرفداران شعر عربی امیدوار بودند بالاخره از ادونیس تقدیر شود، نام‌های دیگری جلوتر از او بودند: رمان‌نویس مجار لاسلو کرازناهورکای، شاعر و استاد کانادایی آن کارسن، ژاپنی هاروکی موراکامی و رمان‌نویس رومانیایی میرتشا کارتاریسکو.

    کرازناهورکای که برنده جایزه بین‌المللی من بوکر و جایزه ملی آمریکا برای ادبیات ترجمه شده است، در اروپا شهرت زیادی دارد و نویسنده‌ای با نگاه فلسفی و تجربه‌گرایانه عمیق شناخته می‌شود.

    کارسن، چهره دیگری از ادبیات معاصر است؛ او شاعری کانادایی و استاد دانشگاه است که با زبانی فشرده و استعاری می‌نویسد و میان کلاسیک‌های یونانی و تجربه‌های مدرن ادغام ایجاد می‌کند.

    موراکامی، که دو دهه است همیشه نامزد بوده، با محبوبیت بیش از حد روبه‌رو است؛ برخی منتقدان معتقدند آکادمی از انتخاب نویسنده‌ای که تبدیل به پدیده تجاری شده است، پرهیز می‌کند.

    در میان این نام‌ها، ادونیس به‌عنوان صدایی خارج از مرکز اروپایی قرار دارد و زبانی کمیاب را با خود به ثبت نوبل می‌آورد، از زمان برنده شدن نجيب محفوظ در سال ۱۹۸۸ تاکنون.


    زبان و حافظه سیاسی

    شانس‌های ادبی نمی‌توانند از سیاست فرهنگی زبان جدا شوند. زبان عربی، با وجود غنای آن، همچنان دور از صحنه نقد سوئد است و اکثر اعضای آکادمی به ترجمه‌های فرانسه یا انگلیسی آثار ادونیس تکیه می‌کنند که لایه‌ای تفسیری میان متن و نویسنده ایجاد می‌کند و می‌تواند در ارزیابی تأثیر بگذارد.

    ابعاد سیاسی نیز مهم است؛ مواضع ادونیس در انقلاب سوریه در سال ۲۰۱۱ موجب اختلاف در محافل فرهنگی غرب شد. برخی او را منتقد خشونت و مذهب دانستند و برخی سکوت او نسبت به رژیم سوریه را نوعی همدستی تلقی کردند. این تصویر متناقض، او را شخصیتی «چالش‌برانگیز» در زمانی قرار می‌دهد که آکادمی سوئد نسبت به جنجال‌های سیاسی حساس‌تر شده است، به‌ویژه پس از انتقاداتی که پس از جایزه به نویسنده اتریشی پیتر هاندکه در سال ۲۰۱۹ وارد شد.


    معیارهای پنهان

    جایزه نوبل ادبیات در خلأ اهدا نمی‌شود. تصمیم نهایی توسط آکادمی سوئد پس از بحث‌های طولانی که ادبی و سیاسی با هم درهم می‌آمیزند، اتخاذ می‌شود. موقعیت ادونیس امروز نیز از طریق رابطه او با جهان فرهنگی غرب سنجیده می‌شود، جایی که جایزه علاوه بر ارزش هنری، معنایی نمادین دارد.

    حامیان او ادونیس را نماد مدرنیته شعری جهانی می‌دانند، در حالی که منتقدانش او را شاعری نخبه‌گرا، بحث‌برانگیز و گاه محافظه‌کار سیاسی در برخی انقلاب‌های عربی معرفی می‌کنند. این موضع خاکستری، به‌ویژه درباره انقلاب سوریه، باعث شده تصویر او در رسانه‌های غربی متناقض باشد؛ گاهی به‌عنوان صدای روشنگری و عقلانیت و گاهی به‌عنوان نماد جدایی فکری از واقعیت و جامعه خود دیده می‌شود.


    شانس‌ها در فصل شلوغ

    با وجود جایگاه بزرگ ادونیس در فرهنگ عربی، بیشتر ناظران احتمال برد او در این سال را کم می‌دانستند دلایل شامل حضور محدود ادبیات عربی در محافل آکادمیک سوئد، فقدان ترجمه‌های جدید آثار او در سال‌های اخیر و تمرکز اخیر آکادمی بر نویسندگان آسیای مرکزی، آمریکای لاتین و اروپای شرقی است.

    در مقابل، کرازناهورکای و کارسن با نقدهای زنده و حضور آکادمیک مستمر در زبان‌های اروپایی پیشتاز هستند، در حالی که موراکامی و کارتاریسکو همچنان مخاطبان جهانی گسترده‌ای دارند. این باعث می‌شود ترازوی ۲۰۲۵ به سمت نام‌هایی با حضور ادبی فعال و معاصر متمایل باشد تا نمادهای تاریخی. به‌طور کلی، تأثیر او در صحنه جهانی ادبیات محدودتر از نام‌هایی مانند کرازناهورکای یا کارسن است که نقد و حضور آکادمیک مداوم در زبان‌های اروپایی دارند.

    عدم وجود ترجمه‌های جدید آثار ادونیس به سوئدی و انگلیسی در سال‌های اخیر شانس ارزیابی دستاوردهای او در زمینه نوبل را کاهش می‌دهد، که عمدتاً بر اساس دریافت نقدی جاری در اروپا انجام می‌شود. در مقابل، برخی معتقدند جایزه در سال‌های اخیر تمایل دارد ادبیات ترجمه‌شده فعال و حضور آکادمیک تازه را پاداش دهد، نه نمادهای تاریخی.

    به‌طور نظری، احتمال برد او وجود دارد، اما شانس واقعی‌اش ضعیف است مگر اینکه آکادمی رویکرد خود را به سمت زبان‌های غیراروپایی تغییر دهد. تا آن زمان، ادونیس برای مؤسسات فرهنگی غربی بیش از اینکه نامزد واقعی جوایز جهانی ادبیات باشد، شخصیتی تأثیرگذار در زمینه عربی خود محسوب می‌شود.

    نگاه کلی

    1. نام ادونیس، شاعر سوری ۹۵ ساله، بار دیگر به‌عنوان یکی از نامزدهای احتمالی جایزه نوبل ادبیات مطرح شده است.
    2. او بیش از هفت دهه در شعر عربی فعال بوده و زبان و ساختار شعری عربی را بازتعریف کرده است.
    3. آثار ادونیس مانند «ثابت و متحول» هم شعر، هم نقد و هم تفکر فلسفی را دربر می‌گیرند.
    4. ترجمه آثارش به فرانسه، انگلیسی و آلمانی موجب شناخته شدن او در غرب شده و جوایز مهمی کسب کرده است.
    5. رقابت امسال شامل نویسندگان برجسته‌ای مانند کرازناهورکای، آن کارسن، موراکامی و کارتاریسکو است که شانس او را کاهش می‌دهند.
    6. عربی بودن آثار و فقدان ترجمه‌های تازه به سوئدی و انگلیسی محدودیت ارزیابی او در آکادمی نوبل را ایجاد کرده است.
    7. مواضع ادونیس درباره انقلاب سوریه، که گاه مبهم و بحث‌برانگیز تلقی شده، در سال‌های اخیر شانس نوبل وی را کاهش داده است.
    8. آکادمی سوئد پس از انتقادات به جایزه ۲۰۱۹ هاندکه، در انتخاب نامزدهای جنجالی محتاط‌تر عمل می‌کند.
    9. بسیاری معتقدند جایزه در سال‌های اخیر بیشتر به نویسندگان با حضور ادبی فعال و ترجمه‌های
    10. گسترده در اروپا تعلق می‌گیرد تا نمادهای تاریخی.
    11. با عنایت به کهولت سن ادونیس به نظر می‌رسد او به صف غول‌های بزرگی چون لئو تولستوی، مارک تواین، جیمز جویس، ولادیمیر ناباکوف و دیگران خواهد پیوست که بدون نوبل در قله‌های رفیع ادبیات نشسته‌اند.
  • لاسلو کراسناهورکای مجارستانی برنده‌‌ی جایزه‌ی نوبل 2025 کیست؟

    لاسلو کراسناهورکای مجارستانی برنده‌‌ی جایزه‌ی نوبل 2025 کیست؟

    لاسلو کراسناهورکای (Krasznahorkai László)، نویسنده مجارستانی، برنده جایزه نوبل ادبیات، جایزه کوشوت و جایزه یوزف آتیلا است. او در ۵ ژانویه ۱۹۵۴ در گیولا، مجارستان متولد شد و از سال ۲۰۰۴ عضو آکادمی ادبیات دیجیتال و آکادمی ادبی و هنری سچنی است. در ۱۸ مه ۲۰۱۵ جایزه بین‌المللی من بوکر را دریافت کرد و در سال ۲۰۱۹ جایزه ملی کتاب آمریکا را در بخش بهترین ترجمه دریافت کرد. در سال ۲۰۲۵، آکادمی سلطنتی علوم سوئد جایزه نوبل ادبیات را به او اهدا کرد.

    وی ۷۱ سال دارد و به دلیل آثار «اثرگذار و بصیرتی» خود این جایزه را دریافت کرد. کراسنهاورکای در سال ۱۹۵۴ در شهر «گیولا» در نزدیکی مرز رومانی به دنیا آمد. او در نخستین آثار خود از مناطق روستایی کشورش الهام گرفت. اولین رمان او با عنوان «ساتانتانگو» (رقص شیطان) در سال ۱۹۸۵ منتشر شد و در سال ۱۹۹۴ به فیلمی اقتباس شد که کراسناهورکای خودش فیلمنامه آن را نوشته بود. او در رمان سومش «جنگ و جنگ» (۱۹۹۹) علاوه بر موضوعات داخلی، به مسائل کشورهای دیگر نیز پرداخت.

    کراسناهورکای همچنین فیلمنامه فیلم‌هایی مانند «اسب تورین» و «هارمونی‌های تاریک» را نوشته است. برخی منتقدان او را به عنوان «استاد آخرالزمان» توصیف کرده‌اند. آثار او همچون «ملانکولی مقاومت»، «جنگ و جنگ»، «رقص شیطان» و «سئیوبو آنجا، پایین بود» به زبان ترکی نیز ترجمه شده‌اند.

    زندگی‌نامه

    پدرش، کروسناهورکای گیورگی، وکیل و مادرش، پالینکاش ژولیا، کارمند بیمه بود. بین سال‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۸ در مدرسه ابتدایی گیولا و سپس در دبیرستان ارکل فرنک گیولا در رشته لاتین تحصیل کرد. سپس در دانشگاه‌های سگد و بوداپست حقوق خواند و بین سال‌های ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۳ در دانشکده ادبیات دانشگاه ELTE مجارستان فارغ‌التحصیل رشته ادبیات و آموزش مردمی شد.

    اولین نوشته او با عنوان «به تو ایمان داشتم» در سال ۱۹۷۷ در مجله Mozgó Világ منتشر شد. او بین سال‌های ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۲ به عنوان مستندساز در انتشارات Gondolat فعالیت داشت و از سال ۱۹۸۲ نویسنده آزاد شد. برخی از آثار او، از جمله ساتانتانگو، توسط دوست کارگردانش، تار بلا، به فیلم تبدیل شد.

    او برای اولین بار در سال ۱۹۸۷ توانست مجارستان تحت حکومت کادار را ترک کند و یک سال در برلین غربی به عنوان مهمان DAAD اقامت داشت. پس از فروپاشی بلوک شرق، محل زندگی او مرتب تغییر کرد و دوره‌هایی را در کشورهای مختلف از جمله آلمان، فرانسه، اسپانیا، آمریکا، انگلستان، هلند، ایتالیا، یونان، چین و ژاپن گذراند.

    آثار او مورد استقبال منتقدان در سراسر جهان، از آمریکا تا ژاپن، قرار گرفت. سوزان سانتاگ او را «استاد مجاری آخرالزمان با یادآورهای گوگول و ملویل» خواند و دبلیو. جی. سبالد درباره او نوشت: «جهانی بودن چشم‌انداز کروسناهورکای با نویسنده‌ی هولت لوکه‌ها، گوگول، شباهت دارد و همه تردیدهای ما درباره ادبیات معاصر را از بین می‌برد».

    آثار مهم

    • ساتانتانگو (۱۹۸۵)
    • ملانکولیای مقاومت (۱۹۸۹)
    • زندانی اورگا (۱۹۹۲)
    • جنگ و جنگ (۱۹۹۹)
    • تخریب و غم زیر آسمان (۲۰۰۴)
    • سئیوبو پایین آمد (۲۰۰۸)
    • بارون ونکهایم بازمی‌گردد (۲۰۱۶)

    فیلم‌ها و همکاری‌ها

    تار بلا بیشتر فیلم‌های خود را از روی کتاب‌ها و فیلمنامه‌های کراسناهورکای ساخته است، از جمله ساتانتانگو و هارمونی‌های وِرکمایستر.

    زندگی شخصی

    او سه فرزند به نام‌های کاتا، آگنس و اما دارد و در مکان‌های مختلف اروپا زندگی می‌کند.

    جوایز و افتخارات

    • جایزه موریکز زیگموند (۱۹۸۳)
    • جایزه یوزف آتیلا (۱۹۸۷)
    • جایزه کوشوت (۲۰۰۴)
    • جایزه بین‌المللی من بوکر (۲۰۱۵)
    • جایزه ملی کتاب آمریکا (۲۰۱۹)
    • جایزه نوبل ادبیات (۲۰۲۵)

    در سال ۲۰۲۵، آکادمی سوئد جایزه نوبل ادبیات را به او «برای آثار تأثیرگذار و بصیرتی که قدرت هنر را در دل ترس آخرالزمان نشان می‌دهند» اهدا کرد.

  • «استالین می‌گفت که این رسول‌زاده آدم خیلی جالبی است..!»

    «استالین می‌گفت که این رسول‌زاده آدم خیلی جالبی است..!»

    مصاحبه با رائیس Rais رسول‌زاده نوه‌ی محمد امین رسول‌زاده

    «تا صبح به موش‌هایی که این‌طرف و آن‌طرف می‌دویدند نگاه می‌کردم و چشمم را نمی‌بستم. اگر می‌خوابیدم، از سرما یخ می‌زدم… یکی از املاک پدربزرگم در شهر خیلی دور از این زیرزمین نبود. اما خدا می‌داند چه کسانی آنجا زندگی می‌کردند.»

    پدربزرگ رائیس رسول‌زاده بنیان‌گذار جمهوری دموکراتیک آذربایجان، نخستین نظام دموکراتیک شرق بود. وی در زندگی‌اش مسیر طولانی، پر پیچ‌وخم و پر از اندوه و رنج‌های وحشتناک طی کرد. این مسیر از باکو آغاز ‌شد و از ایران، ترکیه، بیابان‌های سوت و کور قزاقستان، مسکو، فنلاند، لهستان، آلمان، مجارستان و آنکارا گذشت.

    این مصاحبه در سال 2014 در آستانه ۱۳۰ سالگی بزرگ محمدامین رسول‌زاده صورت گرفته است:

    • آقای رئییس، جالب است که پدربزرگ شما محمد امین در سن ۱۷ سالگی چگونه توانست سازمان مخفی «سازمان جوانان مسلمان» را در آذربایجان که اولین سازمان مبارزه با روش‌های استعماری روسیه بود، تأسیس کند؟ آیا نیروی خاصی پشت سر او بود یا برخی از بزرگان و روشنفکران آن زمان آذربایجان از او حمایت می‌کردند؟
    • محمد امین شخصی فوق‌العاده با استعداد و استثنایی بود. در تاریخ، برخی شخصیت‌های نادر با وجود سن کم، کارهای عظیمی انجام داده‌اند. مثلا شاه اسماعیل در ۱۴ سالگی تاج و تخت را در دست گرفت و برای اتحاد آذربایجان مبارزه کرد. موزارت در ۳ سالگی آثار موسیقی نوشت… و غیره. ضمن اینکه ۱۷ سال سن کمی هم نیست. همچنین، محمد امین در خانواده‌ای که یک آخوند تحصیل‌کرده و کامل بود، رشد کرده بود و فردی جامع‌الاطراف بود. او شعر می‌نوشت و حتی نمایشنامه‌ای به نام «چراغ‌ها در تاریکی» هم نوشته بود… از طرف دیگر، باید توجه کرد که در آن زمان آذربایجان تحت استعمار بود و افراد تحصیل‌کرده و روشنفکر می‌دانستند و برای مبارزه تلاش می‌کردند. پدربزرگم نیز از وقتی فهمید وطن و ملت چیست، تصمیم گرفت در راه استقلال مبارزه کند. حتی پدرش گاهی به او می‌گفت: «پسرم، بیا از این راه دست بردار، برای مردم گریه کردن کافیست.» اما محمد امین همانطور که در اشعارش هم بیان کرده، تصمیم گرفت از این مسیر باز نگردد…
    • رسول‌زاده چگونه توانست در سال ۱۹۱۱ در حالی که در ترکیه بود، حزب مساوات را در باکو تأسیس کند؟
    • محمد امین از سال ۱۹۰۸ به دلیل آزارهای دولت تزار مجبور شد به ایران و سپس به ترکیه برود. و در سال ۱۹۱۱، دستور داد که پسر عمویش محمد علی رسول‌زاده، تقی نقیل و دیگران اساس حزب مساوات را در باکو بگذارند. در سال ۱۹۱۳، هنگامی که به مناسبت ۳۰۰ سالگی سلسله رومانوف تزار روسیه عفو عمومی صادر شد، پدربزرگم توانست به باکو بازگردد و خود مستقیماً رهبری مساوات را بر عهده بگیرد و آذربایجان را قدم به قدم به سمت استقلال هدایت کند…
    • برخی محققان می‌گویند که یکی از دلایل اصلی سقوط جمهوری آذربایجان در سال ۱۹۲۰، تشکیل پارلمان بسیار دموکراتیک توسط رسول‌زاده تحت تأثیر انگلیسی‌ها بود و حتی به دشمنان آشکار آذربایجان یعنی داشناک‌ها و جناح‌های طرفدار بلشویک هم جا داده شد…
    • می‌دانید، برخی بدون تحقیق عمیق به نتیجه‌گیری‌های نادرست می‌رسند. اما روند تاریخ همه چیز را آشکار می‌کند. دلیل اصلی سقوط جمهوری، تجاوز یک قدرت عظیم و وحشی به آذربایجان بود. می‌توان این را به خفه‌کردن یک نوزاد تازه متولد شده توسط یک مار تشبیه کرد. سایر کشمکش‌های داخلی درجه دوم هستند… اینکه رسول‌زاده اولین دولت دموکراتیک در شرق را تأسیس کرد، حاکمیت کشورمان را بر ۱۱۴ هزار کیلومتر مربع برقرار کرد، پرچم سه رنگ آذربایجان را برافراشت، برای اولین بار به زنان حق رأی داد و غیره، واقعیت‌های غیرقابل انکارند…
    • در سال ۱۹۰۵ وقتی کارگران در باخچالی برای اعتصاب اقدام کردند و مالکان نفت قصد داشتند استالین را در چاه بیندازند، محمد امین مانع شد و سپس فرار او از زندان بایل را نیز سازماندهی کرد. استالین هم وقتی در سال ۱۹۲۰ مطلع شد که پدربزرگ شما زندانی شده، آمد او را آزاد کرد و وظیفه وجدانیش را انجام داد. برخی منابع کمونیستی حتی تا امروز تبلیغ می‌کنند که گویا استالین به پدربزرگ شما پیشنهاد کرده که خانواده‌اش را هم می‌تواند به مسکو ببرد، اما او همسر و ۴ فرزندش را در آنجا گذاشت و رفت…
    • بله، رسولزاده با استالین دوست بوده است. اما وقتی استالین در سال ۱۹۲۰ او را آزاد کرد، گفت: «یک ساعت وقت داری با آذربایجان و خانواده‌ات وداع کنی.» در آن زمان پدرم تازه به دنیا آمده بود. پدربزرگم هنگام جدا شدن او را بوسید و نامش را «آزر» گذاشت (صدایش می‌لرزد)… جالب اینکه اولین کسی که در آذربایجان نام «آزر» را داشت، پدرم است و پدربزرگم این نام را به احترام وطنش که تا آخر عمر دلتنگ آن بود، به پسرش داده بود… محمد امین سپس همراه استالین به مسکو رفت و دو سال آنجا ماند. او به عنوان نماینده مطبوعاتی کمیساریای ملیت‌های RSFSR کار می‌کرد و در مؤسسه شرق‌شناسی تدریس می‌کرد.

    استالین به رسول‌زاده سمت‌های بالایی پیشنهاد داد، اما پدربزرگم از همه آن‌ها امتناع کرد. استالین می‌گفت: «این رسول‌زاده خیلی آدم جالبی است، هرچه پیشنهاد می‌کنیم، رد می‌کند.» پدربزرگم به او توضیح داد که «دوستی ما محترم است، اما من نمی‌توانم با رهبری کشوری که وطنم را مستعمره کرده، همکاری سیاسی کنم.» سپس وقتی محمد امین فهمید که نمی‌تواند در اینجا برای آذربایجان کاری انجام دهد، با عنوان مرخصی به لنینگراد رفت و از آنجا با کمک هم‌رزمانش به‌طور مخفیانه به فنلاند گریخت. بعد مسیر او ترکیه، آلمان، لهستان، رومانی و دوباره ترکیه بود… تا پایان عمرش، زندگی او غریب، اما پر از مبارزه و افتخار برای استقلال آذربایجان بود.

    • برخی ادعا می‌کنند که محمد امین در دو سالی که در مسکو بود می‌توانست به باکو برگردد و با خانواده‌اش دیدار کند، یعنی استالین این امکان را فراهم می‌کرد…
    • این حرف‌ها را کسانی می‌زنند که ملت و وطن خود را دوست ندارند و خود را با اطاعت از امپراتوری‌ها مفتخر می‌دانند. ثانیاً استالین خودش به او گفته بود که زندگی در باکو برایت خطرناک است و ممکن است با بهانه‌های مختلف بازداشت و اعدام شوی. بنابراین او نمی‌توانست به آنجا برود. هنوز آدم‌های دو رو مثل علی‌حیدر قرایف آنجا بودند که به دولت مساوات خیانت کرده بودند. پدربزرگم به او گفته بود که بلشویک‌ها خودشان تو را اعدام خواهند کرد. و همین اتفاق افتاد…
    • هنگام سفر رسول‌زاده با استالین به مسکو، گفتگوهای جالبی در قطار داشتند…
    • در مسیر استالین به او گفت: «چه شد؟ شما یک دولت ایجاد کردید، اما در نهایت فروپاشید.» پدربزرگم پاسخ داد: «اگرچه نتوانستیم آن دولت را به خوبی نگه داریم، اما مردم‌مان را با مفهوم آزادی آشنا کردیم…»
    • باز هم کمونیست‌ها ادعا می‌کنند که خانواده و فرزندان رسول‌زاده به مدت ۱۷ سال در باکو تحت حمایت حکومت شوروی زندگی راحت و تحصیل کرده‌اند. اما در دهه ۱۹۳۰، محمد امین که تحت حمایت نخست‌وزیر لهستان، پیلسودسکی بود، به دلیل تحریکات آشکار علیه شوروی و سازماندهی قیام در مناطق مختلف، از جمله شکی، مجبور شد خانواده‌اش را نیز به تبعید بفرستد…
    • نه، در آن سال‌ها رسول‌زاده‌ها نمی‌توانستند راحت زندگی کنند. پدرم تعریف می‌کرد؛ برادر بزرگ‌ترم، یعنی عمویم وقتی از مدرسه می‌آمد، می‌گفت: «معلمان دوباره شروع کردند علیه پدربزرگت صحبت کنند، گویا او به مردم خیانت کرده است.» یعنی نسل ما ابتدا تحت فشار روحی و روانی زندگی کرد و در سال‌های ۱۹۳۶-۱۹۳۷، اعدام‌ها و تبعیدها آغاز شد. از نسل رسول‌زاده‌ها تقریباً هزار نفر اعدام شدند یا در زندان و تبعید جان باختند و ناپدید شدند… بعد از ۵۶ سال تبعید، تنها پدرم آذر توانست در وطن بخوابد… (صدایش می‌لرزد) روی سنگ قبر هم نوشته شده: «پس از ۵۶ سال تبعید، تنها تو توانستی در وطن بخوابی. خداوند به تو و به هموطنان ما که قبرشان دور از آذربایجان است، بهشت فراوان ندهد…»
    • اما رسول‌زاده در لهستان، جایی که با نام روزنامه‌نگار ترک مهاجرت کرده بود، واقعاً علیه دولت شوروی فعالیت تبلیغاتی قوی انجام داد…
    • درست است، پدربزرگم در لهستان بود. او در سازمان «پرمته» که پیلسودسکی علیه شوروی ایجاد کرده بود، شرکت کرد و به عنوان مشاور کنار پیلسودسکی کار کرد. و با سخنرانی‌ها و مقالات خود برای آذربایجان کارهایی انجام داد…
    • طبق دانسته‌های من، محمد امین در لهستان با دختر برادر مارشال پیلسودسکی به نام واندا (بعداً لیلا) ازدواج کرده بود، اما ظاهراً فرزندی نداشت…
    • نه، محمد امین با پیلسودسکی ازدواج نکرده بود. فقط به عنوان دوست زندگی می‌کردند…
    • درباره روابط سیاسی پدربزرگتان با هیتلر چه می‌دانید؟
    • آلمانی‌ها هنگام حمله به شوروی، برای تحت تأثیر قرار دادن مردم هر منطقه افراد نفوذی را انتخاب می‌کردند. وقتی در قفقاز جنوبی بررسی کردند که چه کسی چنین نفوذی دارد، روی پدربزرگم توقف کردند. بنابراین اطلاعاتی درباره او جمع‌آوری کردند. محمد امین را با وزیر امور خارجه، ریبنتروپ ملاقات دادند. در مذاکرات، محمد امین اعلام کرد که اگر شوروی سقوط کند، دولت آلمان استقلال آذربایجان را به رسمیت بشناسد. اما وقتی مشخص شد هیتلر قصد ندارد استقلال آذربایجان را بشناسد، پدربزرگم پیشنهاد همکاری آن‌ها را رد کرد. در نتیجه، از او خواستند ظرف ۲۴ ساعت آلمان را ترک کند. او قبل از رفتن در حضور اعضای لژیون سخنرانی کرد و گفت: «در جنگ با شوروی به دیگر مردم صلح‌طلب تیر شلیک نکنید… شما فقط برای آزادی مردم خود بجنگید.» سپس به رومانی رفت و در آنجا پیش دوست سفیر ترکیه ماند. بعد از پایان جنگ دوباره به آلمان رفت و به جا دادن اسیران هموطن کمک کرد…
    • همچنین جالب است که محمد امین از آتاتورک کمی فاصله داشته است… احتمالاً مسیر سیاسی چنین ایجاب می‌کرد؟
    • آتاتورک درباره او نوشته بود: «تو سه سال از من کوچکی، اما سه سال قبل از من پرچم استقلال را بر افراشتی. من هم در ترکیه اجازه نمی‌دهم آن پرچم پایین بیاید…» ابتدا رابطه آن‌ها خوب بود، اما بعد از سال ۱۹۲۳، وقتی رسول‌زاده در ترکیه تبلیغات گسترده علیه شوروی انجام داد، کرملین خواست این تبلیغات متوقف شود. آتاتورک هم به پدربزرگم پیشنهاد داد که بیای و نماینده مجلس شو، فعلاً مسئله آذربایجان را کنار بگذار… محمد امین اما گفت که نمی‌تواند مبارزه برای آذربایجان را تا پایان عمرش متوقف کند. به همین دلیل به آلمان رفت…
    • جایی خوانده‌ام که آتاتورک در اوت ۱۹۲۰ در جلسه مجلس ترکیه چنین گفته بود: «دولت مساوات که از خدمت به انگلیسی‌ها لذت می‌برد…»
    • این‌ها شایعه است آتاتورک هیچ‌جا چنین چیزی نگفته. اما جالب است که استالین کتاب «جمهوری آذربایجان» رُسولزاده را آن‌قدر پسندیده بود که آن را بین مدیران توزیع کرده بود تا بخوانند و یاد بگیرند. حوزه نفوذ پدربزرگم آن‌قدر قوی بود که استالین گروه‌های ویژه‌ای می‌فرستاد تا در خارج از کشور علیه او تبلیغ کنند…
    • شما اولین بار کی متوجه شدید پدربزرگتان چه کسی است؟
    • از کودکی می‌دانستم که پدربزرگم فردی بسیار بانفوذ است. اما از آنجایی که بزرگ‌ترهای ما با ترس درباره او حرف می‌زدند، نمی‌دانستم دقیقاً چه کارهایی انجام داده است. وقتی بزرگ شدم فهمیدم…
    • وقتی محمد امین وفات کرد، به خانواده شما اطلاع داده شد؟
    • در سال ۱۹۵۵، وقتی پدربزرگم در آنکارا درگذشت، من تنها ۹ سال داشتم. ما هم در کاراگاندا در تبعید بودیم. بعدها پدرم می‌گفت که مأموران دستگاه امنیتی آمدند و به من اطلاع دادند که پدرت فوت کرده است…

    هفته‌ ایچی – ۲۰۱۴ – ۲۹ ژانویه

    * رائیس رسول‌زاده در سال ۱۹۴۶ در قزاقستان به دنیا آمده است. در یکی از اظهارات خود معنای نامش را این‌گونه توضیح داده است: «Ra در مصر باستان نماد خورشید بوده و is به معنی پرتو و گرماست.»

  • نفوذ سریال‌های ترکیه به یونان از سریال “صد سال باشکوه” [حریم سلطان] شدت گرفت

    نفوذ سریال‌های ترکیه به یونان از سریال “صد سال باشکوه” [حریم سلطان] شدت گرفت

    یونان و ترکیه رقیب دیرینه‌ای هستند که روابطشان با سوءظن‌های بسیار آمیخته است. در چنین وضعیتی فرض کنید یک پدر یونانی که دائم در معرض تبلیغات ضد ترکیه‌ای رسانه‌هاست، به هنگام بازگشت به خانه فرزاندنش را درحال تماشای سریال “حریم سلطان” ببیند. از اوایل دهه‌ 2010 این امر به واقع اتفاق افتاد و به ویژه با این سریال فرهنگ ترکیه و تاریخ حؤکمرانی‌اش وارد خانه‌های یونانی شد.

    الجزیره‌ی عربی در سال 2012 گزارش داد پخش شمار زیادی از سریال‌های ترکی در شبکه‌های خصوصی یونان، خشم بسیاری از محافل یونانی را برانگیخته است؛ چرا که آنان این اقدام را نوعی «تضعیف روح یونانی» و «ذوب شدن در فرهنگ کشوری» می‌دانند که هنوز اختلافات حل‌نشده بسیاری با یونان دارد.

    معترضان، گروه‌هایی از جناح راست و چپ، چهره‌های کلیسایی و ملی‌گراها بودندد. به باور آنان، پخش سریال‌های ترکی از حد طبیعی فراتر رفته و به «جنون ترکی» تبدیل شده است و باید متوقف گردد. همچنین این افراد معتقدند که این سریال‌ها پیام‌هایی پنهان دارند که در آن تاریخ روابط دو کشور تحریف می‌شود.

    خشم این مخالفان زمانی بیشتر شد که مشخص گردید سریال‌های ترکی که پیش‌تر با قیمت اندک (حدود ۱۵۰۰ یورو برای هر سریال) به شبکه‌های یونانی واگذار می‌شدند، از این پس به‌طور رایگان در اختیار آن‌ها قرار می‌گیرند، با هدف ترویج زبان و فرهنگ ترکی.

    سیاست ترکیه

    نویسنده چپ‌گرای یونانی یورگوس کاراپیلیاس در گفت‌وگو با وب‌سایت «الجزیره» گفت: «مایه شرم است که شبکه‌های بزرگ تلویزیونی یونان هر روز ساعت‌های طولانی به پخش سریال‌های ترکی اختصاص می‌دهند. این سریال‌ها با قیمتی ناچیز فروخته می‌شوند، به شرطی که دوبله نشوند و فقط زیرنویس شوند تا زبان ترکی به گوش بیننده برسد. این یک سیاست حساب‌شده ترکیه است که مخصوص منطقه بالکان طراحی شده است.»

    همان زمان روزنامه حریت نیز یک متن مندرج در یک روزنامه‌ی یونانی را منتشر کرد که از زاویه‌ای متفاوت به موضوع نگریسته بود. روزنامه پرفروش Ta Nea در باره‌ی سریال «حریم سلطان» (Muhteşem Yüzyıl) نوشته بود: «ترک‌ها با ذهنیتی بازتر و بردباری بیشتری به تاریخ خود نگاه می‌کنند.»

    در مقاله‌ای با عنوان «قسمت ویژه حریم سلطان» آمده بود: «ما یونانی‌ها، با وجود تاریخ طولانی خود، آیا جرأت داشتیم شخصیتی تاریخی را که می‌تواند ۱۵۰ میلیون بیننده در جهان را تحت تأثیر قرار دهد — حتی اگر به‌طور ملی ناپسند جلوه کند، همان‌طور که نخست‌وزیر رجب طیب اردوغان درباره سلطان سلیمان قانونی گفته است — برجسته کنیم؟»

    در این مقاله یادآوری شده بود که حتی اسکندر کبیر هم توسط نویسندگان و کارگردانان خارجی که تحت تأثیر سندروم‌های ملی‌گرایانه یونانی نبوده‌اند، به سینما منتقل شده است. به‌عنوان مثال، اگر سریالی درباره تزئوفانو، همسر امپراتور بیزانس نیکفوروس فوکاس ساخته شود که برای به دست آوردن تخت سلطنت با معشوقش تسیمیسکی توطئه می‌کرد، این سریال به دلیل اعتراضات هیستریک و تهدیدهای یونانی‌ها دوام زیادی نخواهد داشت.

    در ادامه مقاله نکات جالبی آمده بود:

    • برخلاف یونان، ترکیه از نظر فرهنگی به جهان باز است. انزوا در زمینه فرهنگ، نشانه‌ای از انزوا در سیاست نیز هست.
    • ملتی که از نظر فرهنگی زنده و فعال باشد اما خارج از مرزهای خود شناخته نشده باشد، نمی‌تواند «اسطوره»ی خود را خلق کند و حتی اگر در گذشته خلق کرده باشد، نمی‌تواند آن را زنده نگه دارد. چنین ملتی در جهان محبت و احترام نخواهد یافت.
    • سریال «حریم سلطان» شاید از نظر تاریخی کاملاً دقیق نباشد و تولیدی ارزان‌قیمت باشد، اما توانسته است یک دوره تاریخی از تاریخ ترکیه را به شکل داستانی جذاب درآورد و نظر گروه‌های بزرگی از مردم را که به تاریخ ترکیه مرتبط نیستند، جلب کند.
    • ما یونانی‌ها موفق نشده‌ایم تاریخ طولانی خود را به خوبی روایت کنیم. نه در سریال‌ها و نه در ادبیات. کتاب‌های زیادی با موضوع تاریخ نوشته‌ایم، اما حتی یکی از آن‌ها در خارج از کشور مورد توجه قرار نگرفته است.
    • نخست‌وزیر اردوغان حق داشته باشد یا نباشد، ناراحت شود یا نشود، سریال «حریم سلطان» را ۱۵۰ میلیون نفر در سراسر جهان تماشا کرده‌اند. یونانی‌ها نیز آن را تماشا می‌کنند؛ از جمله افرادی که در یونان فریاد می‌زنند: «این یک تبلیغ ترک است که هدف آن نابودی هلنیسم است.»

    دلیل محبوبیت سریال حریم سلطان

    چرا «حریم سلطان» در سراسر جهان تا این حد محبوب شد؟

    سریال «حریم سلطان» (Muhteşem Yüzyıl) بدون شک پیشگام دسترسی سریال‌های ترکی به ۶۰۰ میلیون بیننده بالقوه در سراسر جهان بوده است.

    اما دلیل محبوبیت جهانی این سریال چیست؟ این سریال که حتی طرفداران کاردی بی (Cardi B) را به بحث و جدل درباره اینکه نوربانو بهتر است یا خرم کشانده، نه تنها تاریخ عثمانی را روایت می‌کند بلکه تم‌های جهانی و انسانی را نیز در خود جای داده است.


    آیا علاقه غرب به حرم دلیل محبوبیت است؟

    به نظر نمی‌رسد موفقیت سریال تنها مربوط به کنجکاوی غرب نسبت به حرم‌های اسرارآمیز بود. واقعیت آن است قدرت زنان، رقابت‌های سیاسی، پادشاهان قاتل فرزند، توطئه، عشق و خیانت؛ این عناصر همواره برای بینندگان جذاب بوده‌اند و در این سریال به کمک هوش و نفوذ خرم سلطان به شکل دراماتیک پرداخته شده است. رقابت خرم و نوربانو تنها یک توطئه درون کاخ نیست؛ بلکه نمادی جهانی از جنگ قدرت میان زنان به شمار می‌رود.

    از میم‌های شبکه‌های اجتماعی گرفته تا تحلیل صحنه‌ها در یوتیوب و ترجمه دیالوگ‌ها به زبان‌های مختلف و اشتراک‌گذاری آن‌ها، همه این‌ها باعث شد «حریم سلطان» تنها یک سریال نباشد، بلکه به یک پدیده فرهنگی جهانی تبدیل شود.


    به طور خلاصه‌ دلایل محبوبیت سریال عبارت بودند از:

    ۱. کنجکاوی تاریخی:
    دوران شکوه عثمانی، به ویژه دوره سلطان قانونی، در شرق و غرب جهان جذابیت تاریخی بالایی دارد.

    ۲. کیفیت بالای تولید:
    لوکیشن‌ها، لباس‌ها و طراحی‌های بصری مطابق با استانداردهای اروپایی ساخته شده‌اند؛ به ویژه صحنه‌های شبیه به کاخ توپکاپی مورد تحسین قرار گرفت.

    ۳. درام و توطئه:
    یک بازی تخت و توطئه‌های درون کاخ مشابه سریال Game of Thrones، بینندگان جهانی را جذب کرد.

    ۴. قدرت شخصیت‌های زن:
    هوش، نفوذ و قدرت سیاسی هُررم سلطان باعث ایجاد ارتباط عمیق با بینندگان زن در مناطق مختلف جهان شد.

    ۵. انتقال فرهنگی:
    ارزش‌های نمایش داده شده در سریال مانند خانواده، وفاداری، عشق و قدرت با بسیاری از فرهنگ‌ها همخوانی داشت و مرزهای فرهنگی را درنوردید.


  • سریال‌های ترکی، در خانه‌های آرژانتینی‌ها

    سریال‌های ترکی، در خانه‌های آرژانتینی‌ها


    سریال‌های ترکی در ۸۰ کشور نمایش داده می‌شوند.

    صنعت سریال‌سازی ترکیه به یک تجارت پررونق تبدیل شده که آثار آن در حدود هشتاد کشور پخش می‌شود.

    در سال‌های اخیر، سریال‌های ترکی با استقبال گسترده‌ای در میان مردم آرژانتین روبه‌رو شده‌اند؛ امری که از یک سو به گسترش فرهنگ ترکی در آن کشور کمک کرده و از سوی دیگر باعث افزایش شمار گردشگران آرژانتینی در ترکیه شده است.

    تحت تأثیر این سریال‌ها که با نام «Telenovelas Turcas» (تله‌نوولاهای ترکی) شناخته می‌شوند، تعداد گردشگران آرژانتینی در ترکیه از ۴۴ هزار نفر در سال ۲۰۱۴ به ۸۳ هزار نفر در سال ۲۰۱۵ افزایش یافت.

    نور آلکَش، دیپلمات ترکیه‌ای که در فاصله سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵ سمت مشاور سفیر ترکیه در آرژانتین را بر عهده داشت، در گفت‌وگو با خبرگزاری آناتولی از علاقه شدید مردم آرژانتین به سریال‌های ترکی و تمایلشان برای آشنایی با فرهنگ آناتولی سخن گفت.

    او اشاره کرد که موج محبوبیت این سریال‌ها با پخش سریال «Binbir Gece» (هزار و یک شب) که در میان مخاطبان عرب با عنوان «و یبقی الحب» (و همچنان عشق می‌ماند) شناخته می‌شود، آغاز شد.

    آلکش توضیح داد که از جمله سریال‌های پرطرفدار و دوبله‌شده به زبان اسپانیایی آرژانتینی می‌توان به «عروس کوچک» که در جهان عرب با نام «زهرة القصر» (گلِ قصر) شناخته می‌شود، اشاره کرد.

    او افزود که از دیگر سریال‌های محبوب ترکی در آرژانتین می‌توان نام برد از:
    «Aşk-ı Memnu» (عشق ممنوع)،
    «Ezel» (ایزل)،
    و «Fatmagül’ün Suçu Ne?» (گناه فاطما گل چیست؟).

    آلکش تأکید کرد که پرسش‌های فراوانی از سوی آرژانتینی‌هایی که به زندگی روزمره در ترکیه علاقه‌مندند دریافت می‌کند. به گفته او، وقتی از آنان درباره علت این علاقه می‌پرسند، پاسخ می‌دهند:
    «داستان سریال‌های آرژانتینی بسیار سریع پیش می‌رود و خالی از رمانتیسم است، در حالی که سریال‌های ترکی سرشار از احساسات و عشق‌اند و اپیزودهای طولانی و پرمحتوایی دارند.»

    او افزود علاقه‌مندان به این سریال‌ها ساختار خانواده‌های ترکی را با دقت دنبال می‌کنند؛ برخی از آنان می‌پرسند آیا ترک‌ها پیش از ورود به خانه کفش‌هایشان را درمی‌آورند؟ و آیا واقعاً پیوندهای خانوادگی میان آنان تا این حد قوی است؟

    این دیپلمات ترکیه‌ای در پایان گفت:
    «به‌گمانم آنان از این‌که خانواده‌های ترک—even در میان ثروتمندان—هنوز پیوندهای محکمی دارند، شگفت‌زده می‌شوند. حتی برخی شباهت‌هایی میان عادات خود و ترک‌ها می‌بینند. جالب اینجاست که بعضی از آن‌ها نام فرزندانشان را ترکی می‌گذارند، مانند اونور و شهرزاد و نام‌های دیگر.»

    منبع: الجزیره عربی

داغ