نویسنده: Anlamedia

  • مقایسه جنگنده‌های اف 16 و سوخو 35

    مقایسه جنگنده‌های اف 16 و سوخو 35

    در دنیای هوانوردی نظامی، جنگنده‌های سوخو-۳۵ (Su-35) و اف-۱۶ فایتینگ فالکن (F-16 Fighting Falcon) نماد دو فلسفه‌ی متفاوت در طراحی جنگنده‌های نسل چهارم هستند. درک تفاوت‌ها و پیشینه‌ی این دو پرنده قدرتمند، تصویری روشن از توانمندی‌های هوایی امروز جهان به دست می‌دهد.
    در ادامه، توضیحی جامع و مفصل درباره هر یک از این دو جنگنده ارائه می‌شود:

    سوخو-۳۵
    سوخو-۳۵ (Su-35 Flanker-E) یک جنگنده برتری هوایی چندمنظوره سنگین و دو موتوره روسی است که به عنوان یکی از پیشرفته‌ترین جنگنده‌های عملیاتی نسل ۴++ (یا ۴.۵) روسیه شناخته می‌شود. این جنگنده بر اساس طراحی موفق سوخو-۲۷ (Flanker) توسعه یافته و با به‌روزرسانی‌های اساسی به سطحی فراتر از جنگنده‌های نسل چهارم رسیده است.
    ویژگی‌های کلیدی سوخو-۳۵:
    نقش: برتری هوایی در درجه اول و حملات زمینی در درجه دوم.
    موتور و مانورپذیری: مجهز به دو موتور قدرتمند AL-41F1S با نازل‌های تغییر بردار رانش سه‌بعدی (TVC). این ویژگی ابرچابکی فوق‌العاده‌ای به جنگنده می‌دهد و آن را قادر به انجام مانورهای آکروباتیک شدید مانند کبرای پوگاچو می‌کند که در نبردهای نزدیک (Dogfight) یک مزیت بزرگ محسوب می‌شود.
    رادار: از رادار آرایه فازی غیرفعال (PESA) مدل Irbis-E استفاده می‌کند که دارای برد بلند برای ردیابی اهداف متعدد است.
    برد و ظرفیت: به دلیل اندازه بزرگ، ظرفیت سوخت داخلی و برد عملیاتی بالایی (حدود ۳۶۰۰ کیلومتر) دارد و می‌تواند تا ۸۰۰۰ کیلوگرم تسلیحات (شامل موشک‌های دوربرد R-37M) را حمل کند.

    اف 16
    جنرال داینامیکس/لاکهید مارتین اف-۱۶ فایتینگ فالکن (F-16 Fighting Falcon)
    اف-۱۶ یک جنگنده چندمنظوره تک موتوره و سبک آمریکایی است که در دهه ۱۹۷۰ طراحی شد. این جنگنده به دلیل تعادل عالی بین عملکرد، هزینه نگهداری و قابلیت اطمینان، به یکی از موفق‌ترین جنگنده‌های صادراتی تاریخ تبدیل شده و بیش از ۴۵۰۰ فروند از آن تولید شده است.
    ویژگی‌های کلیدی اف-۱۶:
    نقش: چندمنظوره، با قابلیت انجام عملیات هوا به هوا، هوا به زمین، شناسایی و سرکوب پدافند هوایی.
    طراحی و چابکی: به دلیل اندازه نسبتاً کوچک، بال‌های مثلثی و نسبت رانش به وزن بالا، یک جنگنده بسیار چابک در نظر گرفته می‌شود و عملکرد داگ‌فایت بسیار خوبی دارد.
    پراکندگی: بیش از ۲۵ کشور از این جنگنده استفاده می‌کنند و ستون فقرات نیروی هوایی بسیاری از متحدان غربی را تشکیل می‌دهد.
    کابین: دارای طراحی کابین با دید عالی (Canopy حباب‌شکل) و صندلی خلبان با زاویه ۳۰ درجه برای کاهش اثر شتاب G.
    بلوک ۷۰ (پیشرفته‌ترین نسخه): جدیدترین و پیشرفته‌ترین نسخه اف-۱۶ است که با نام F-16V (وایپر) نیز شناخته می‌شود. این نسخه با رادار آرایه فازی فعال (AESA) مدل AN/APG-83 SABR، کامپیوتر مأموریتی جدید و بهبودهای ساختاری عمده، از نظر اویونیک هم‌تراز با جنگنده‌های نسل پنجم شده و برتری قابل توجهی در نبردهای فراتر از دید (BVR) به دست آورده است.

    مقایسه سوخو-۳۵ و اف-۱۶ بلوک ۷۰

    مقایسه‌ای متضمن تقابل بین دو رویکرد متفاوت در طراحی جنگنده‌های نسل ۴.۵ است. سوخو-۳۵ یک جنگنده برتری هوایی سنگین و دو موتوره است، در حالی که اف-۱۶ بلوک ۷۰ (یا F-16V) یک جنگنده چندمنظوره تک موتوره و سبک‌تر است که با به‌روزرسانی‌های گسترده مدرن شده است.

    ویژگی سوخو-۳۵ (Su-35 Flanker-E)اف-۱۶ بلوک ۷۰/۷۲ (F-16 Block 70/72 – Viper)نقش اصلیبرتری هوایی، چندمنظورهچندمنظوره (هوا به هوا و هوا به زمین)اندازه و موتورسنگین و دو موتورهسبک و تک موتورهمانورپذیریبی‌نظیر (بهترین در جهان در کلاس خود) به دلیل موتورهای دارای نازل تغییر بردار رانش سه‌بعدی (TVC)، امکان اجرای مانورهای آکروباتیک شدید مانند کبرای پوگاچو.عالی، به دلیل طراحی آیرودینامیک چابک و نسبت رانش به وزن بالا.رادار و آویونیکرادار آرایه فازی غیرفعال (PESA) مدل Irbis-E با برد بالا، اما از نظر فناوری یک نسل قدیمی‌تر از AESA.رادار آرایه فازی فعال (AESA) مدل AN/APG-83 SABR، که برتری قابل توجهی در تفکیک اهداف، مقاومت در برابر جنگ الکترونیک و آگاهی موقعیتی در محیط نبرد مدرن دارد.ظرفیت حمل مهماتبسیار بالا (حدود ۸۰۰۰ کیلوگرم با ۱۲ نقطه سخت) – می‌تواند موشک‌های دوربرد R-37M (با برد تا ۴۰۰ کیلومتر) و R-77 را حمل کند.مناسب (حدود ۷۷۰۰ کیلوگرم با ۱۱ نقطه سخت) – توانایی حمل موشک‌های پیشرفته AIM-120 AMRAAM و AIM-9X SideWinder و مهمات دقیق هدایت شونده.استقامت و بردبیشتر، به دلیل ابعاد بزرگتر و ظرفیت سوخت داخلی بسیار بالا.کمتر، اما با استفاده از مخازن سوخت تطبیقی (CFT) یا مخازن خارجی، برد آن تا حدودی افزایش می‌یابد.پنهانکاری (Stealth)کم، بدنه بزرگ و فاقد ویژگی‌های پنهانکاری نسل ۵.کم، دارای برخی اقدامات برای کاهش سطح مقطع راداری (RCS)، اما مانند سوخو-۳۵ یک جنگنده غیر پنهانکار است.شبکه‌محوری (Network-Centric)متوسط، کمتر از استانداردهای غربی.بالا، به لطف معماری اویونیک جدید و قابلیت‌های پیشرفته پیوند داده، آگاهی موقعیتی و یکپارچگی شبکه‌ای بالایی دارد.

    خلاصه مقایسه
    برتری در مانورپذیری: سوخو-۳۵ به دلیل دو موتور قدرتمند و قابلیت تغییر بردار رانش، در نبردهای نزدیک هوایی (Dogfight) و مانورهای آکروباتیک، برتری قاطعی نسبت به اف-۱۶ دارد.
    برتری در آویونیک و رادار: اف-۱۶ بلوک ۷۰ به دلیل بهره‌مندی از رادار AESA مدل AN/APG-83، در نبردهای فراتر از میدان دید (BVR) و جنگ الکترونیک، و همچنین در آگاهی موقعیتی و شبکه‌محوری، برتری فنی قابل توجهی نسبت به رادار PESA سوخو-۳۵ دارد.
    قدرت خام و ظرفیت حمل: سوخو-۳۵ به عنوان یک جنگنده سنگین، قدرت موتور خام بیشتر، ظرفیت حمل مهمات بالاتر و برد و استقامت طولانی‌تری را ارائه می‌دهد.
    فلسفه طراحی: سوخو-۳۵ یک جنگنده تخصصی برای برتری هوایی است که با توانایی‌های چندمنظوره به‌روز شده. اف-۱۶ بلوک ۷۰ یک جنگنده چندمنظوره با تمرکز بر تعادل بین مأموریت‌های هوا به هوا و هوا به زمین، با بهره‌گیری از فناوری‌های نسل پنجم (F-35).
    به طور کلی، در یک نبرد هوایی واقعی، اف-۱۶ بلوک ۷۰ به دلیل رادار برتر AESA و آگاهی موقعیتی پیشرفته‌تر، احتمالاً در نبردهای فراتر از دید (BVR) برتری دارد. در مقابل، سوخو-۳۵ در صورت کشیده شدن به یک نبرد نزدیک (داگ‌فایت)، با مانورپذیری خارق‌العاده خود یک حریف بسیار خطرناک و احتمالاً برتر خواهد بود.

  • آیا روسیه سوخو 35 و اس 400 را به ایران تحویل داده است؟

    آیا روسیه سوخو 35 و اس 400 را به ایران تحویل داده است؟

    چندین سال است که رسانه‌های داخلی از دو جنگ افزار اس 400 و سوخو 35 می‌گویند و عموما با تیترهای اغواکننده خبر از تحویل این دو جنگ افزار می‌‌دهند. اما از متن خبرها معلوم می‌شود منظور تحویل آن به ارتش روسیه بوده و یا هند و یا الجزایر. اما اخیرا مسئله جدی‌تر شد و سایت‌های نزدیک به حکومت این خبر را درج کردند. مثلا سایت تابناک از قول ولادیمیر پوتین خبر ارسال سامانه‌ی اس 400 و جنگده‌ی سوخو 35 را درج کرد. لیکن یک بررسی‌ ساده نادرستی این خبر را مشخص می‌کند. به نظر می‌رسد درترجمه‌ی ویدئو اشتباهی صورت گرفته و برای اولین بار در یک کانال یوتیوب منتشر شده است. این ویدیو در واقع مربوط به دیدار پوتین با رئیس‌ جمهوری تاجیکستان است و در آن جلسه هیچ اشاره‌ای به ایران نشده بود.


    همین سایت روز 21 مهرماه دوباره نوشت که وزیرخارجه‌ی روسیه رسماً تایید کرد: «ارسال اس 400 و جنگنده‌ی سوخو به ایران». در حالی که سرگی لاوروف در نشست خبری با روزنامه نگاران در پاسخ به پرسشی درباره‌ی ارسال سامانه‌ی پدافند اس 400 و جنگنده‌های سوخو به ایران، سخن واضحی نمی‌گوید و تنها به گفتن جمله‌ی «روسیه در حال تامین نیازهای نظامی ایران است» بسنده می‌کند.

  • صد سالگی تلویزیون؛ مواجهه با تحولات دیجیتال

    صد سالگی تلویزیون؛ مواجهه با تحولات دیجیتال

    صد سال پیش، و به طور دقیق‌تر در ۲ اکتبر ۱۹۲۵، جان لوگی بِرد، مخترع اسکاتلندی، موفق شد اولین تصویر صورت را از طریق دستگاه تلویزیون مکانیکی که اختراع کرده بود، پخش کند. این تصویر متعلق به صورت یک عروسک خیمه‌شب‌بازی بود که او در یک فروشگاه در لندن نمایش داد، و سپس توانست مستقیماً تصویر صورت دستیار انسانی خود را نیز منتقل کند. این تجربه اولین نمایش عملی ایده انتقال تصاویر زنده از طریق امواج رادیویی بود.

    این رویداد به عنوان اولین جرقه عصر تلویزیون در نظر گرفته شد و راه را برای آزمایش‌های پیشرفته‌تری که بِرد در سال ۱۹۲۶ انجام داد، هموار کرد؛ زمانی که اولین نمایش کامل تلویزیونی را در برابر عموم به اجرا درآورد. آن تصویر، اولین جرقه برای اختراعی بود که چهره جهان را تغییر داد. در طول یک قرن، تلویزیون از یک دستگاه مکانیکی با قابلیت‌های محدود به یک پلتفرم دیجیتالی چندوجهی تبدیل شد که نقشی محوری در شکل‌دهی سیاست، فرهنگ و افکار عمومی ایفا کرد.

    علی‌رغم رقابت اینترنت و رسانه‌های اجتماعی در دو دهه اخیر، صفحه نمایش کوچک همچنان جایگاه خود را به عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای ارتباط جمعی و آگاهی‌بخشی حفظ کرده است. ریشه‌های تلویزیون به اواخر قرن نوزدهم بازمی‌گردد، با ظهور تلاش‌هایی برای تبدیل نور به تصاویری که قابل نمایش روی صفحه باشند. در دهه ۱۸۸۰، پل نیپکو یک دیسک مکانیکی سوراخ‌دار ابداع کرد که با چرخش، نور را به تصاویر اولیه‌ای تبدیل می‌کرد که می‌توانستند به صورت الکتریکی منتقل شوند. سال‌ها بعد، دانشمندان یک لامپ الکترونی توسعه دادند که قادر به نمایش واضح‌تر این تصاویر بود و این لامپ به اساسی تبدیل شد که نمایشگرهای بعدی بر آن بنا شدند.

    در سال ۱۹۲۵، جان لوگی بِرد، مهندس اسکاتلندی، اولین تلویزیون مکانیکی عملی را به نمایش گذاشت، به طوری که حتی توانست در سال ۱۹۲۸ یک سیگنال آزمایشی بین لندن و نیویورک ارسال کند. در همان زمان، جوان آمریکایی، فایلو فارنزورث، اولین سیستم تلویزیونی تمام الکترونیک را معرفی کرد که واضح‌تر و ارزان‌تر بود و همین باعث شد این نوع به سرعت پیروز شود و به پایه‌ای تبدیل گردد که فناوری تلویزیون در آینده بر آن بنا شد.

    با وجود اینکه تلویزیون در آن زمان یک اختراع جدید بود، اولین تلاش‌ها برای پخش زنده در اواخر دهه ۱۹۲۰ آغاز شد. در سال ۱۹۲۸، چارلز فرانسیس جنکینز، مخترع آمریکایی و یکی از پیشگامان تلویزیون مکانیکی، یک ایستگاه آزمایشی به نام W3X در مریلند تأسیس کرد. این ایستگاه تصاویری ابتدایی را به صورت سیاه و سفید پخش می‌کرد و تنها تعداد بسیار محدودی از دستگاه‌ها قادر به دریافت آن بودند.

    عصر شبکه‌های تلویزیونی

    حدود یک دهه بعد، شبکه پخش ملی آمریکا (NBC) به عنوان اولین شبکه تلویزیونی بزرگ در ایالات متحده وارد عرصه شد و پخش منظم خود را از نیویورک در سال ۱۹۳۹ آغاز کرد. دستگاه‌های آن زمان بسیار کوچک بودند – حدود فقط پنج اینچ – و قیمت بالایی داشتند، با این حال توجه نخبگان و افراد متمول را به خود جلب کردند.

    با شروع جنگ جهانی دوم، پخش تلویزیونی غیرنظامی به نفع مصارف نظامی کاهش یافت و تلویزیون تنها پس از پایان جنگ به صورت گسترده در میان مردم رواج پیدا کرد. در آن زمان، کمیسیون ارتباطات فدرال (FCC) سیستم مورد استفاده برای پخش را یکپارچه کرد و یک استاندارد واحد برای پخش آنالوگ را به تصویب رساند. این استاندارد اجازه می‌داد تا همه دستگاه‌ها کانال‌های مشابه را با کیفیت یکسان دریافت کنند و برای دهه‌ها مورد استفاده قرار گرفت تا اینکه در سال ۲۰۰۹ با گذار به پخش دیجیتال به طور کامل متوقف شد.

    با پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، نبرد رسانه‌ای به سطح جدیدی منتقل شد.

    تلویزیون فقط یک وسیله سرگرمی یا انتقال اخبار نبود، بلکه به سرعت به ابزاری تبلیغاتی در دست رژیم‌های تمامیت‌خواه تبدیل شد. در آلمان نازی، رادیو اساساً به عنوان یک پلتفرم جمعی برای دسترسی به میلیون‌ها آلمانی از طریق آنچه که “رادیو مردم” ارزان قیمت نامیده می‌شد و به طور گسترده توزیع شده بود، استفاده می‌شد، در حالی که تلویزیون یک پروژه با انتشار محدود باقی ماند.

    با این حال، اسناد بعدی از برنامه‌های بلندپروازانه‌ای برای ایجاد یک شبکه “تلویزیون مردم” از طریق کابل پرده برداشتند که قرار بود صفحات نمایش آن در مکان‌های عمومی نصب شود و برنامه‌هایی نمایش داده شود که زندگی ایده‌آل آریایی را به تصویر می‌کشید. این تصورات همچنین شامل پخش صحنه‌های اعدام خائنان هیتلر برای ارعاب داخلی و نشان دادن قدرت حزب بود. بنابراین، حتی اگر تلویزیون بیشتر در حد یک طرح باقی ماند تا واقعیت ملموس، اما درک یوزف گوبلز، وزیر تبلیغات نازی، را منعکس می‌کرد که تصویر مستقیم قدرت بیشتری نسبت به کلمه مکتوب یا شنیده شده دارد، زیرا آنچه را که رژیم دقیقاً می‌خواهد، بر بیننده تحمیل می‌کند. این امر همچنین در استفاده تبلیغاتی محدود از تلویزیون در المپیک برلین ۱۹۳۶ تجلی یافت، زمانی که رویدادها و سخنرانی‌ها از طریق صفحات نمایش عمومی پخش شد.

    با پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، نبرد رسانه‌ای به سطح جدیدی منتقل شد. در حالی که اتحاد جماهیر شوروی از تلویزیون داخلی برای تقویت روایت رسمی خود و تثبیت سلطه حزب کمونیست استفاده می‌کرد، ایالات متحده به رادیوهای فرامرزی مانند “صدای آمریکا” متکی بود که پیام‌هایی را به مردم بلوک شرق ارسال می‌کرد. بدین ترتیب، رسانه‌ها به صحنه رویارویی غیرنظامی تبدیل شدند که در آن رقبا برای تسخیر ذهن‌ها و قلب‌های توده‌ها با یکدیگر می‌جنگیدند.

    با پیشرفت فناوری در دهه‌های بعد، الگوی جدیدی برای استفاده از تلویزیون در سیاست پدیدار شد که شامل پوشش زنده رویدادها بود. شبکه “سی‌ان‌ان” در طول جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ مفهوم جنگ مستقیم روی آنتن را تثبیت کرد؛ زمانی که تمام جهان بمباران بغداد را لحظه به لحظه دنبال کردند، در صحنه‌ای بی‌سابقه که نشان داد تلویزیون قادر است جنگ را به یک تجربه روزانه تبدیل کند که بینندگان در خانه‌های خود نشسته آن را زندگی می‌کنند.

    ایستگاه‌های سرنوشت‌ساز

    در سطح دموکراسی‌ها، تلویزیون ثابت کرد که تأثیر آن در صندوق‌های رأی کمتر نیست. مناظره ریاست جمهوری بین جان کندی و ریچارد نیکسون در سال ۱۹۶۰ یک نقطه عطف بود، زیرا کندی با اعتماد به نفس و آراسته در برابر دوربین ظاهر شد، در حالی که نیکسون خسته و فرسوده به نظر می‌رسید، که بر برداشت میلیون‌ها رأی‌دهنده تأثیر گذاشت. از این رو، مشخص شد که تصویر تلویزیونی گاهی اوقات می‌تواند قوی‌تر از خود سخنرانی سیاسی باشد و سیاست مدرن همان‌قدر که در راهروهای پارلمان ساخته می‌شود، در مقابل لنز دوربین‌ها نیز شکل می‌گیرد.

    با وجود گذشت یکصد سال از آغاز به کار آن، تلویزیون همچنان حضوری قدرتمند در زندگی مردم در سراسر جهان دارد.

    تلویزیون تنها یک اختراع فنی نبود، بلکه به سرعت به ابزاری برای شکل‌دهی به آگاهی عمومی و ایجاد افکار تبدیل شد. از دهه ۱۹۵۰، تلویزیون به منبع اصلی اخبار، فیلم‌ها و سریال‌ها تبدیل شد و همین امر باعث شد تقریباً در هر خانه‌ای حضور داشته باشد. این رسانه قدرت خاصی داشت زیرا تصویر زنده و صدا را در زمانی ترکیب می‌کرد که جایگزین‌های سریع یا جامعی دیگری وجود نداشتند.

    در سطح جهانی، تلویزیون با ایستگاه‌های سرنوشت‌ساز در تاریخ مرتبط بوده است. در طول جنگ ویتنام در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، صفحات نمایش برای اولین بار تصاویر نبردها را مستقیماً به مردم آمریکا و جهان منتقل کردند، که این امر دیدگاه افکار عمومی نسبت به جنگ را تغییر داد و فشار مردمی بر سیاستمداران ایجاد کرد. در سال ۱۹۶۹، بیش از ۶۰۰ میلیون نفر در سراسر جهان فرود بر ماه را دنبال کردند، تا آن لحظه نمونه‌ای از توانایی تلویزیون برای متحد کردن انسان‌ها حول یک رویداد واحد باشد. تلویزیون همچنین نقش محوری در پوشش رویدادهای سیاسی بزرگ مانند ترور رئیس‌جمهور جان کندی در سال ۱۹۶۳ یا سقوط دیوار برلین در سال ۱۹۸۹ ایفا کرد، جایی که مردم تاریخ را در مقابل چشمان خود مشاهده می‌کردند.

    در خاورمیانه، تلویزیون به طور همزمان با مسائل جنگ، سیاست و فرهنگ مرتبط بوده است. در طول جنگ اکتبر ۱۹۷۳، صفحات نمایش تصاویر سربازان در جبهه‌ها را منتقل می‌کردند، که روحیه را بالا برد و احساس پیروزی و غرور ملی را تثبیت کرد. در دهه‌های بعد، شبکه‌های ماهواره‌ای به شکست انحصار رسانه‌های رسمی کمک کردند و راه را برای گفتمان رسانه‌ای متنوع‌تر و تأثیرگذارتر بر بحث‌های عمومی باز کردند. در جنبه فرهنگی، سریال‌های رمضانی به بخشی از آداب اجتماعی تبدیل شدند که خانواده‌ها را شب‌ها برای تماشای درام‌هایی که مسائل جامعه را مورد بحث قرار می‌داد و هویت آن را منعکس می‌کرد، دور هم جمع می‌کرد.

    از طریق همه اینها، تلویزیون فراتر از یک وسیله سرگرمی شد، بلکه به یک منبع اصلی اخبار، درام و فیلم و ابزاری برای بازسازی آگاهی افراد و جوامع تبدیل شد. علی‌رغم رقابت اینترنت امروز، تلویزیون همچنان در شکل‌دهی بحث‌های بزرگ و ایجاد لحظات وحدت‌بخش حضور دارد.

    با وجود گذشت یکصد سال از آغاز به کار آن، تلویزیون همچنان حضوری قدرتمند در زندگی مردم در سراسر جهان دارد. برآوردهای بین‌المللی نشان می‌دهد که تعداد بینندگان تلویزیون در سطح جهانی در سال ۲۰۲۴ از پنج میلیارد و پانصد میلیون نفر فراتر رفته است، در حالی که بیننده آمریکایی در همان سال حدود سه ساعت در روز را در مقابل صفحه نمایش گذرانده است. همچنین داده‌های شرکت “نیلسن”، یک مؤسسه آمریکایی متخصص در تحقیقات بازار و اندازه‌گیری نرخ بینندگان، نشان می‌دهد که سال ۲۰۲۵ نقطه عطف تاریخی بود، زیرا نرخ بینندگان از طریق پخش دیجیتال برای اولین بار مجموع نرخ‌های پخش سنتی و کابلی را پشت سر گذاشت. با این حال، لحظات بزرگ تلویزیونی، مانند مسابقات ورزشی جهانی یا رویدادهای سیاسی زنده، همچنان جایگاه خود را به عنوان تجربیات جمعی که مخاطبان را در یک زمان متحد می‌کنند، حفظ کرده‌اند.

    در خاورمیانه نیز، این تصویر ترکیبی از تداوم سنتی و صعود دیجیتال را منعکس می‌کند. یک نظرسنجی منطقه‌ای نشان داد که میزان تماشای روزانه تلویزیون از حدود ۶۹٪ در سال ۲۰۱۴ به حدود ۵۴٪ در سال ۲۰۱۸ کاهش یافته است، در حالی که وابستگی به پخش از طریق اینترنت، به ویژه در میان جوانان، افزایش یافته است. به عنوان مثال، در عربستان سعودی، میانگین تماشای روزانه در سال‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ حدود پنج ساعت و ده دقیقه بود که نسبت به سال‌های قبل افزایش داشت. در سطح بازار، انتظار می‌رود که بخش پخش و ویدیو در منطقه با نرخ رشد سالانه مرکب تا هفت و نیم درصد بین سال‌های ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۳ رشد کند، با این حال پلتفرم‌های دیجیتال بیش از شصت درصد از بازار رسانه و سرگرمی را به خود اختصاص می‌دهند.

    قابل توجه است که فصول رمضان همچنان اوج استثنایی برای تماشا در جهان عرب باقی می‌مانند، جایی که ساعات تماشا در مقایسه با ماه‌های عادی تا هشتاد درصد افزایش می‌یابد. این نشان می‌دهد که تلویزیون، حتی در سایه رقابت تلفن‌ها و پلتفرم‌های دیجیتال، همچنان نقش مرکزی خود را در شکل‌دهی عادات مخاطبان، چه از طریق اخبار و چه درام‌های اجتماعی، حفظ می‌کند.

    با وجود اینکه تلویزیون همچنان در لحظات بزرگ مانند جام جهانی یا مناظرات سیاسی خود را تحمیل می‌کند، اما رقبای آن از پلتفرم‌های دیجیتال و رسانه‌های اجتماعی توانسته‌اند معنای رسانه و سرگرمی را دوباره تعریف کنند.

    ارقام جهانی و منطقه‌ای نشان می‌دهند که تلویزیون هنوز مخاطبان گسترده‌ای به میلیاردها نفر دارد، اما در عین حال با رقابت بی‌سابقه‌ای از پلتفرم‌های دیجیتال و سایت‌های رسانه‌های اجتماعی مواجه است. داده‌های “نیلسن” در سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که پخش از طریق اینترنت برای اولین بار از مجموع پخش زمینی و کابلی پیشی گرفته است، که به این معنی است که بیننده دیگر به جدول زمانی شبکه‌ها وابسته نیست، بلکه انتخاب می‌کند چه چیزی و چه زمانی تماشا کند. در خاورمیانه نیز، کاهش نرخ تماشای روزانه تلویزیون سنتی از ۶۹٪ به ۵۴٪ در کمتر از پنج سال، نشان‌دهنده انتقال مخاطبان، به ویژه جوانان، به سمت تلفن‌ها و اپلیکیشن‌ها است.

    مهم‌ترین تحول این است که دستگاه بزرگی که جایگاه برجسته را در اتاق نشیمن اشغال می‌کرد، به یک صفحه نمایش کوچک تبدیل شده است که در جیب حمل می‌شود. تلفن‌های هوشمند و تبلت‌ها همان نقش و حتی بیشتر را ایفا می‌کنند: تماشای اخبار، دنبال کردن مسابقات، و حتی تماشای سریال‌ها و فیلم‌ها بر اساس تقاضا. این تغییر ریشه‌ای نه تنها از سلطه تلویزیون به عنوان تنها پلتفرم کاسته است، بلکه ماهیت دریافت را نیز تغییر داده است؛ زیرا بیننده به جای اینکه مانند گذشته جمعی و ثابت باشد، فردی و متحرک شده است.

    با وجود اینکه تلویزیون همچنان در لحظات بزرگ مانند جام جهانی یا مناظرات سیاسی خود را تحمیل می‌کند، اما رقبای آن از پلتفرم‌های دیجیتال و رسانه‌های اجتماعی توانسته‌اند معنای رسانه و سرگرمی را دوباره تعریف کنند. و امروز سوال این نیست که فقط چه چیزی در “تلویزیون” نمایش داده می‌شود، بلکه این است که بیننده انتخاب می‌کند محتوای خود را روی کدام صفحه تماشا کند.

  • علی‌صمید کور، شاعر معروف آذربایجان درگذشت

    علی‌صمید کور، شاعر معروف آذربایجان درگذشت

    خبر در گذشت شاعر توسط اعضای خانواده شاعر به خبرگزاری APA ارسال شده است اعلام شده است. به گفته خانواده‌اش، وی در بیمارستان کلینیک شهری شماره ۳ (بیمارستان سابونچو) فوت کرده است.

    علیصمید کور در ۸ فوریه ۱۹۵۴ در شهر سالیان در یک خانواده‌ی معلم به دنیا آمد. در سال ۱۹۸۱ از دانشکده تئاترشناسی انستیتوی دولتی هنر آذربایجان به نام میرزاآقا علی‌اف با دیپلم ممتاز فارغ‌التحصیل شد. وی در کمیته دولتی رادیو و تلویزیون آذربایجان به عنوان ویراستار، و در استودیوی سینمایی “آذربایجان‌فیلم” به نام جعفر جبارلی و موزه‌ی تئاتر آذربایجان در سمت‌های مختلف کار کرد.

    وی از سال ۱۹۸۸ عضو اتحادیه نویسندگان آذربایجان بود. در سال ۱۹۸۹ به عنوان مدیر بخش در دفتر تبلیغ ادبیات و حقوق مؤلف اتحادیه نویسندگان آذربایجان، مدیر بخش در روزنامه ادبی “یول” (راه) مرکز ترجمه ادبی و روابط ادبی آذربایجان، و در سال‌های ۱۹۹۱-۱۹۹۴ به عنوان سردبیر روزنامه ادبی “یول” مشغول به کار شد. اشعار او به زبان‌های مختلف جهان ترجمه و در مجموعه‌های شعر و مجلات ادبی منتشر شده‌اند. او به مدت ۲۰ سال در بسیاری از شهرهای جهان در محافل شعرخوانی به نمایندگی از آذربایجان شرکت کرد.

  • وقتی بخت یار تُرکان نیست چه باید کرد؟ (2) ناسیونالیسم فارسی

    وقتی بخت یار تُرکان نیست چه باید کرد؟ (2) ناسیونالیسم فارسی

    یکی از مهمترین و تاریخی‌ترین محلات پاریس کارتیه لَتَن Quartier Latin نام دارد. از توریستی‌ترین محلات توریستی‌ترین شهر جهان است و آثار بسیار معروف تاریخی و هنری دارد. کارتیه لتن دانشگاهی‌ترین محله پاریس نیز هست. سورین قدیمی‌ترین دانشگاه فرانسه و بلکه جهان، مدارس عالی و دانشگاههای پاریس 2 و چند دانشگاه مهم دیگر فرانسه در این محله واقع است. حوادث دانشجوئی سال 1968 از کارتیه لتن شکل گرفت.

    ترجمه این نام “محله لاتین” است. نام لاتین ریشه در دانشگاهی بودن این محله دارد. از قرون وسطی زبان اصلی دانشگاه‌های فرانسه لاتین بود. ورود به دانشگاه فی‌الواقع با یاد گرفتن زبان لاتین شروع می‌شد. به همین جهت هم نام محله لاتین شد. اکنون هم از در و دیوار این محله نشانه‌هائی زبان لاتین می‌بارد. با چنین گذشته‌ای آیا می‌توان گفت زبان ملی مردم فرانسه و خاصه پاریس لاتین است؟ حتی مطرح کردن این سؤال هم شوخی مضحکی است.

    داستان انگلستان و زبان انگلیسی که امروز همه جهان را فرا گرفته است از این هم جالب‌تر است. انگلیسی زبان بزرگترین امپراتوری تاریخ بشر در انبوه مستعمرات بریتانیا در اقصی نقاط جهان بود. اما در خود انگلیس برای قرن‌ها و حتی در دوران شکوه این امپراتوری گوئی زبان انگلیسی مستعمره دو زبان لاتین و فرانسه بود. زبان انگلیسی به قدری از فرانسه تاثیر گرفته است که ریشه‌های ژرمنی این زبان هم آسیب دیده است.

    جایگاه نیوتن دانشمند قرن هفدهم بریتانیا چنان در فیزیک بالاست که علم فیزیک به قبل و بعد نیوتن تقسیم می‌شود. نیوتن و اغلب دانشمندان و فلاسفه هم‌عصر او آثار خود را به لاتین می‌نوشتند. بعد از آن دوران هم اوضاع چنین بود. آدام اسمیت شناخته‌شده‌ترین نظریه‌پرداز سرمایه‌داری است. او در قرن هیجدهم دانشگاه گلاسکو را به آکسفورد ترجیح داد. چون می‌گفت در آکسفورد همه چیز به لاتین است اما در گلاسکو به انگلیسی هم می‌توان سخنرانی کرد و نوشت.

    همه این حوادث مربوط به اواسط قرن هیجدهم و دوران اوج قدرت و ثروت و شکوفائی امپراتوری بریتانیاست. اما در دانشگاه‌های بسیار معتبر این کشور زبان علم و دانش لاتین است. دانشگاهی هم که در آن فرانسیس هاچسون فیلسوف به خود اجازه می‌دهد در اقدامی ساختارشکنانه زبان لاتین را کنار بگذارد و به انگلیسی سخنرانی کند، متفاوت محسوب می‌شود.

    تاریخ زبان در بریتانیا چنین است. زبان لاتین و در مرحله بعد زبان فرانسه نقش دو زبان کلاسیک را در این کشور دارد. هم اکنون هم بعضی مکاتبات رسمی بین مجلسین عوام و اعیان بریتانیا بر اساس سنت‌های کهن به زبان فرانسه قدیم است.

    با چنین پیشینه‌ای آیا می‌توان گفت زبان ملی مردم انگلیس لاتین و یا فرانسه است؟ آیا انگلیسی زبان بی‌سوادها در این کشور بود؟ حتی پرسیدن چنین سؤالی هم مضحک است.

    در آلمان هم اوضاع چنین بود. لایبنیتس دانشمند بزرگ آلمانی هم زمان با نیوتن از بنیانگذاران حساب دیفرانسیل و انتگرال عموم آثار خود به لاتین و فرانسه و بعد آلمانی نوشته است. آیا زبان ملی آلمانی‌ها لاتین یا فرانسه بود؟ در اغلب دربارها و محافل علمی و هنری امپراتوری‌های روسیه و عثمانی و اتریش مجار، زبان فرانسه وزن بسیار بالائی داشت.

    حتی مطرح کردن چنین سؤالاتی اطاله کلام است. اینها امر بدیهی در جهان امرور است. زبان ملی بحث دیگری است و بعضاً هیچ ارتباطی به میراث کلاسیک ملت‌ها در اعصار نردیک هم ندارد. اما چه توان کرد که قریب به یک قرن است ما در ایران اسیر همین بدیهیاتی هستبم که به محض بیرون از رفتن از ایران صحبت از آن هم با مضحکه پهلو می‌زند.

    ***

    دانشمندان و صاحبنظران تُرک در این منطقه هم دست‌کم از هزار سال پیش تقریباً همه آثار علمی و فلسفی و دینی و هنری و موسیقائی خود را به زبان عربی می‌نوشتند. اما امروز تُرک‌ها نه خود را عرب می‌دانند و نه زبان ملی آنها عربی است. هیج عربی هم در جهان چنین نظری را قوم‌گرایانه و یا احیاناً توهین به خود تلقی نمی‌کند. همین تُرکان بسیاری از دیوان‌های شعری خود را به زبان فارسی سرودند. در ایران و هند زبان دیوانی دربار تُرک‌ها هم عموماً فارسی بود.

    حالا بیا و در این دوره زمانه به هموطن ملی‌گرای خود بگو این موضوع مربوط به اعصار گذشته است. و جایگاه گذشته فارسی را تا حد عربی و لاتین بالا ببر تا بلکه حضرات رضایت دهند توهینی در کار نیست. اما چه توان کرد که نرود میخ آهنین در سنگ. جز  توهین و خیانت چیز دیگری از این امور مسلم و بدیهی نخواهند فهمید.

    به محض چنین اظهاراتی از فرهنگستان تا دیلمستان از رهگذر تا نویسنده از عباس معروفی درگذشته تا علی‌اکبر ولایتی رو به موت از نوچه‌های جواد طباطبائی تا شعبان بی‌مخ‌های سلطنت‌طلب، همه و همه علم و کُتل بر خواهند داشت که چه نشسته‌اید پان‌تُرکیست‌ها دارند ایران را به یغما می‌برند.

    این چه مصیبتی است؟ امروزه چنین نگاهی حتی در اصلی‌ترین زادگاه زبان فارسی یعنی افغانستان هم نگاه مسلط نیست. اما در ایران جزو مسلمات صد سال اخیر شده است. موضوع فقط این نیست. طرز فکری که به چنین وضعی دامن زد، و معمولاً در هر زمینه دیگری ناتوان بود، از بد حادثه در جا انداختن این نگرش چنان موفق شد که باورکردنی نیست.

    دو پادشاه سابق و به قول طرفدارانشان “ایران‌ساز” این جریان به فرموده سیاست خارجی نصب و به فرموده همان سیاست با تحقیر عزل شدند. اولی مدعی بود یک ارتش مدرن تشکیل داده است.  اما در جریان جنگ دوم همین که بوی جنگ به مشام رسید ارتش او بلافاصله از هم پاشید و ایران را به چند فوج ذخیره روس و انگلیس باخت. دومی هم که می‎گفت کوروش بخواب من بیدارم در ایام بحران برای فرار از ایران روی دنده اتوماتیک بود. همین که هوا پَس می‌شد اعلیحضرت فرار را بر قرار ترجیح می‌داد.

    این ناسیونالیسم گنده‌گو و متوهم از ایرانشهر و ایران فرهنگی و جهان ایرانی می‌گوید، اما در عمل جز دامن زدن به خودبرتربینی متوهمانه کارکرد دیگری نداشته است. حتی قادر به جذب تاجیک‌های فارسی‌زبان افغانستان هم نبوده است. هزاره‌های شیعه را هم رانده است. در این ویدیو یک آخوند افغانستانی می‌گوید اگر افغان در ایران علامه و پروفسور هم بشود نزد ایرانی به یک جُو نخواهد ارزید و در نهایت یک “افغانی” است. مرجع تقلید هم بشود یک ایرانی پشت سر او نماز نخواهد خواند.

    اما همین جریان ناتوان و دیگرستیز که در بیرون از ایران حتی قادر به جذب جوامع فارسی‌زبان هم نیست، در داخل ایران کاملاً موفق شد. تاریخ ایران را آنگونه که دوست داشت نوشت. وطن را و دوست را و دشمن را کاملاً باب میل خود تعریف کرد. پروژه‌های باستان‌گرائی و کوروش‌بازی و نژادگرائی و آریائی‌گری و عرب‌ستیزی و تُرک‌ستیزی را رواج داد. از کرمان به ژرمان رسید. مخاطب خود را چنان هوائی کرد تا شوخی شوخی بپندارد نقطه پرگار تمدن است و همسایگی با تُرک و عرب اساساً در شأن او نیست.

    طوری از قاجاریه به هخامنشیان پل زدند و از روی صدها سال تاریخ بسیار اثرگذار سلجوقی و غزنوی و صفوی و افشار پریدند که گوئی کوروش هخامنشی همین دویست سال پیش سند شش دانگ ایران بزرگ را به قاجارها تحویل داده بود و آنها هم در اثر بی‌لیاقتی بخش عمده این سرزمین را به دیگران باخته بودند.

    شاهان قاجار را چنان تحقیر کردند که گوئی جز رتق‌وفتق امور حرم‌سرا کار دیگری از آنها بر نمی‌آمد. از ناصرالدین شاه قاجار حتی شخصیت‌زدائی کردند و او را تا حد یک دلقلک پایین آوردند. امروز دیگر بر هر محققی آشکار است که ایران فعلی ادامه ممالک محروسه قاجار است. در دوران ناصرالدین‌شاه هم کشور شاهد گشایش‌هایی شد که اتفاقاً منشاء آنها شخص شاه بود. اولین دانشگاه ایران دانشگاه تهران نبود، دارالفنون بود. نصب امیرکبیر هم با نظر شاه بود. عزل امیرکبیر هم بیش از هر چیزی ریشه در تندروی سیاسی امیر داشت که گاهی ولی‌نعمت خود را آشکارا تحقیر می‌کرد.

    اما اکنون شاهد چه تصویری در گُستره کشور از آن دوران هستیم؟ چطور ناسیونالیسمی که توان ممکلت‌داری آنها در عمل حریف چند فوج قزاق روس هم نبود و به عجز و التماس می‌افتاد چنین موفقیتی کسب کرد؟ اکنون بابت ترکمانچای هم چنان طلبکار هستند که گوئی قاجارها املاک کوروش هخامنشی را به ثمن بخس فروختند.

    ***

    واقعیت این است که ابر و باد و نفت و گاز و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دادند تا ناسیونالیست‌های پهلوان‌پنبه ایرانی جدی جدی خود را داخل میوه‌جات بدانند. در ادامه هم مدعی شوند هزاران سال است ایران را حفظ کردند و از این به بعد هم حفظ خواهند کرد. در جا انداختن گفتمان خود هم موفق شدند. بخت سخت یار این ناسیونالیسم بود.

    دولت‌های استعماری و قدرت‌های غربی به هر دلیلی، و برعکس عثمانی، تقریباً هیچ کاری به ممالک محروسه ایران نداشتند. در ادامه حتی از آن حمایت هم کردند. اگر یکی از آن ده‌ها فشاری که به عثمانی آوردند به ممالک محروسه ایران می‌آوردند، ولایات آذربایجان و بلوچستان که جای خود دارد، اکنون اصفهان و خراسان هم دو کشور مجزا بود. کاری هم می‌کردند تا همواره بر سر مالکیت منطقه مرزی طبس با هم در جنگ و جدال باشند. و لابد اکنون دیوان شعر “طبس همیشه خراسان” از میرفرجام طرقبه‌ای شاعر دربار خراسان به چاپ چهلم هم رسیده بود.

    این ناسیونالیسم رانتی در غیاب فشار خارجی و استعماری به آسانی موفق شد تمام پتانسیل دو موجودیت ریشه‌دار مذهب شیعه و زبان فارسی را هم کاملاً به نفع خود مصادره کند. از بخت بالای این جریان، کارکرد جبرانی و متقابل دو موجودیت شیعه و زبان فارسی، زهر و ناتوانی آن دو را در پهنه ایران جبران هم کرد.

    زبان فارسی هرگز عامل اتحاد ایرانیان نبود و نمی‌توانست هم باشد. اما مذهب شیعه چسب اجتماعی کم‌نظیری بود. در توان مذهب شیعه همین قدر باید گفت که طی صد سال گذشته روح ملی کُرد هم نتوانسته است حریف آن شود. قریب به نصف کُردهای ایران شیعه هستند اما عملاً در مدار ملی‌گرائی فارسی قرار دارند. به هر حال این ناسیونالیسم چنان در مصادره پتانسیل بالقوه شیعه موفق شد که حتی در ادامه شیعه را یک مذهب ایرانی هم نامیدند. از سیاوش به امام حسین پل زدند.

    اما میراث زبان فارسی در دوران مُدرن یک پیامد ناخواسته و کم‌نظیر و شاید هم بی‌نظیر برای ناسیونالیسم فارسی داشت. و آن نقش متعادل‌کننده مذهبی زبان فارسی بود. عربی زیاد دین و دانش اغلب فرقه‌های اسلامی هم در دوارن مُدرن چنین کارکردی نداشت. تُرکی زبانی مردمی با آن پیشیه و هزار سال حکومت از هر نوع شیعی و سُنّی و علوی و بکتاشی و فاطمی آن هم چنین کارکردی در دنیای امروز ندارد.

    اساساً از زبان چنین انتظاری نیست. اما بخت یار این ناسیونالیسم بود. بی‌آنکه خود کمترین توانی داشته باشد میراث فارسی به تنهائی موفق شد بخش بزرگی از زهر تهاجمی و فرقه‌گرایانه شیعه را در ایران بگیرد و در مواردی خلع سلاح کند. حتی امروز هم آثار نکبت این زهر را می‌توان دید که نماز خواندن در مساجد اهل‌سنت ایران را معادل زنا می‌داند.

    در مقاله “حلب، آغاز فروپاشی دو سرمایه ایران” به تفصیل به این مسئله پرداختم و علاقه‌مندان می‌توانند مطالعه کنند. شاهد یک خوش‌شانسی استثنائی برای این ناسیونالیسم ذاتاً ناتوان هستیم. شیعه عامل نزدیکی بخش بزرگی از مردم ایران و مخصوصاً تُرک و فارس می‌شود. میراث فارسی هم کین‌توزی مذهب علیه غیرشیعیان ایران را تعدیل می‌کند.

    ثروت نفت و گاز را هم که نگو و نپرس. از محمدرضا پهلوی پادشاهی ساخت که به انگلیسی‌ها درس سیاست داد. محمود احمدی‌نژاد در شرایط نرمال بعید بود بخشدار موفقی برای گرمسار هم باشد، اما به مدد همین نفت و گاز از مدیریت جهانی دم زد.

    نگاه تمامیت‌خواهانه این ناسیونالیسم گُل بود به چمن نظام مقدس هم آراسته شد. ملی‌گرائی و بازی‌هایی چون کوروش بخواب و کوروش بیدارشو در زمان پهلوی‌ها شکل گرفت. اما در آن تاریخ دو شانس بزرگ برای نقد درست این جریان هم وجود داشت.

    عموم روشنفکران از پهلوی‎ها و مخصوصاً پهلوی دوم بیزار بودند. حتی خیلی از ملی‌گرایان هم از او روی برگرداندند. شخصیت پهلوی دوم ترکیبی از توهم و تکبّر بود. در ادامه حتی در دربار خود هم کمابیش تنها ماند. جامعه هم در آن تاریخ بشدت مذهبی بود. طرز فکر آخوندها در بسیاری از مناطق ایران مرجعیت تقریباً انحصاری داشت. قادر بودند نوشابه پپسی را هم حرام اعلام کنند.

    در چنین فضائی که پهلوی‌ها علمدار این نوع ملی‌گرائی بودند ممکن بود مخصوصاً از طرف روشنفکران نقد شوند . اما این کارها ثبات لازم دارد و این سرزمین کلنگی هم تنها چیزی که ندارد ثبات است.

    کلنگ رژیم مقدس در سال‌های اول همان کاری را با پهلوی‎ها کرد که کلنگ پهلوی‌ها با قاجارها کرده بود. پهلوی‌ها تا توانستند از ایران و مخصوصاً از تهران آثار قاجاری را زدوند. در پایتخت قاجار نامی از قاجار باقی نگذاشتند. همه چیز شد شهنار و شاپور و سایر اسامی پهلوی. گوئی این کشور تاریخ نداشت.

    رژیم مقدس هم همین کار را با پهلوی‌ها کرد. سالهای اول حتی با کلمه “ملی” هم در افتاندند. نام مجلس در قانون اساسی اول این رژیم “مجلس شورای ملی” بود. مرکز قانونگذاری خود را بر خلاف نص صریح قانون اساسی به “مجلس شورای اسلامی” تغییر دادند. نام “پارس” بر خبرگزاری رسمی کشور را برنتابیدند و خبرگزاری جمهوری اسلامی نامیدند. با شاهنامه و سیزده بدر و نوروز هم درافتادند.

    در ادامه و بعد از سرکوب همه مخالفان عملاً فهمیدند باید به کدام تنظیمات برگردند. اکنون از در و دیوار کشور پاسارگاد و کوروش و یا به قول خودشان ارزش‌های ملی می‌بارد. مهم‌ترین نهاد نظامی رژیم یک خبرگزاری به نام “فارس” دارد. شگفت اینکه به لحاظ تاریخی “پارس” تا حدودی از مُعرّب شده آن “فارس” خنثی‌تر بود. مثلاً خیلی بعید به نظر می‌رسد روزی کارخانه‎ای در ایران نام خود را “فارس خودرو” و محصول تولیدی را هم “پژو فارس” نامگذاری کند. اما پارس و پرشیا به وفور نامگذاری می‌شود.

    این رویکرد تاثیر مخرب خود را گذاشت. کارنامه یکسره ناکام و ورشکسته این چند ده سال عملاً رژیم گذشته را هم سفیدشوئی کرد. ملی‌گرائی از نقد در جامعه خودی بی‌بهره ماند. شاه سابق ایران یکی دو بار گفت کوروش بخواب یا نخواب، اکنون و در ظلّ کارنامه درخشان نظام مقدس برای کوروش جشن تولد هم می‌گیرند. به زیارت قبر او می‌روند. بعید نیست در آینده مراسم دیگری هم در کار باشد. ممکن است روزی صحبت از مراسم ختنه‌سوران کوروش هم به میان آید.

    در هر حال گذشته را نمی‌توان تغییر داد. بخت یار ناسیونالیسمی بود که به راحتی همه ایران را اسیر  مباحثی کرد تا از بام تا شام گرفتار بدیهیات بمانند. این ناسیونالیسم حتی شایستگی میزبانی میراث زبان فارسی را هم ندارد. جایگاه فارسی قبل از پیدایش این ناسیونالیسم در کل منطقه به تنها چیزی که ربط نداشت تعلقات قومی بود. اکنون قوم‌گرایانه‌ترین تفسیر را در سفره زبان فارسی گذاشتند. هر کس هم نخواهد سر این سفره قوم‌گرایانه بنشیند دشمن فارسی می‌نامند. هویت بزرگترین مدافعان ایران در طول تاریخ یعنی تُرک‌ها را انیرانی می‌دانند.

    در فردای فروپاشی سیستم حاکم ممکن است هزار خطر کشور را تهدید کند. در چنین شرایطی شاید بعضی‌ها معتقد باشند برای دوران گذار ناسیونالیسم مدافع وطن موقتاً شرّ لازم است. گرچه این باور خطرناک است. چون این ناسیونالیسم در اصل وطن‌ستیز است. وطن که فقط خاک و کوه و دشت و دمن نیست. این ناسیونالیسم رانتی، فرهنگ و زبان و تاریخ دست کم‌نصف ایرانیان را انیرانی می‌داند. با همه اینها چنین توانی هم ندارد.

    یکی از همان عوامل ابر و باد و نفت و گاز و بخت و اقبال از این ناسیونالیسم گرفته شود فلج است. اکنون بسیاری از این عوامل بی‌اثر است. نتایج این فلج  را از همین الان می‌توان دید. بعضاً مفلوجانی چون رضا پهلوی چهره این جریان است. بی‌جهت نیست که بزرگترین امید آنها هم به رژیم‌چنچ امثال ترامپ است.

    نابختیاری از این بالاتر؟ با این جریان‌ها بر سر چه چیزی می‌توان گفتگو کرد؟ حتی فضیلت در عدم گفتگو با این جریان است. جز استهلاک و بحث بر سر بدیهیات حاصلی ندارد. بر همین اساس کم نیستند فعالانی در آذربایجان که به راهکار جدائی رسیدند. می‌گویند بهتر است به کل حسابمان را از این جریان‌ها جدا کنیم و آنها را با طرز فکر خودشان تنها بگذاریم.

    در اینصورت چه خواهد شد؟ بر فرض مردم آذربایجان و کل مناطق تُرک ایران تصمیم به جدائی بگیرند. حدود و ثغور این مناطق کجاست؟ آذربایجان دقیقاً کجاست؟ 

    قصد ندارم همان مسائل تکراری را که معمولاً مرکزگرابان مطرح می‌کنند و می‌گویند اگر ما نباشیم و ایرانی که ما می‌گوئیم آسیب ببیند، مثلاً در غرب آذربایجان دریای خون به پا خواهد شد. می‌خواهم بگویم حتی اگر فرض کنیم در چنان روزی طرفین تسلیم داوری عادلانه‌ترین گروه‌های بین‌المللی هم بشوند، باز هم بخت یار تُرکان نخواهد بود و همچنان اسیر انبوهی از بدیهیات ویرانگر خواهند شد. در فصل بعدی به این مسئله پرداخته خواهد شد.

    —

    تذکر نویسنده: برای راحتی خوانندگان و خاصه دوستانی که فرصت کافی برای مطالب طولانی ندارند، فصل سوم نوشته به زودی و در ادامه این پُست منتشر خواهد شد. فصول بعدی نیز به همین ترتیب منتشر و به اشتراک گذاشته خواهد شد.

    بخش اول نوشته را اینجا بخوانید.

  • اردوغان در حال شوخی با ملونی: «باید کاری کنم سیگار کشیدن را کنار بگذاری»

    اردوغان در حال شوخی با ملونی: «باید کاری کنم سیگار کشیدن را کنار بگذاری»

    صحنهٔ بامزه بین اردوغان و ملونی دربارهٔ سیگار کشیدن، سوژهٔ بحث کاربران شبکه‌های اجتماعی شد.

    به گزارش الجزیره‌ی عربی یک صحنهٔ طنزآمیز بین رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، و جورجا ملونی، نخست‌وزیر ایتالیا، در نشست صلح شهر شرم‌الشیخ مصر در روز دوشنبهٔ گذشته، واکنش گسترده‌ای را در شبکه‌های اجتماعی برانگیخت.

    ویدیوی منتشرشده، رجب طیب اردوغان را در حال شوخی با جورجا ملونی، نخست‌وزیر ایتالیا، نشان می‌دهد که به او می‌گوید: «باید کاری کنم سیگار کشیدن را کنار بگذاری»، و ملونی با لبخند پاسخ می‌دهد: «می‌دانم، نمی‌خواهم مضحک به نظر برسم.» در این لحظه امانوئل ماکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، مداخله می‌کند و می‌گوید: «این غیرممکن است»، و فضای دیدار غرق در خنده می‌شود.

    این کلیپ دست‌به‌دست شده با واکنش گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی روبرو شد؛ کاربران به‌طور گسترده ویدیو را به اشتراک گذاشتند و با نظرات طنزآمیز و شکلک‌های خندان، تحسین خود را از این جنبهٔ بانمک در طول نشست ابراز کردند.

    یکی از فعالان نوشت: «اردوغان نشان می‌دهد که او نه تنها یک سیاستمدار قاطع است، بلکه از حس شوخ‌طبعی بالایی نیز برخوردار است.» درحالی‌که دیگری اظهار نظر کرد که «این اتفاق مثالی است بر اینکه حتی برجسته‌ترین شخصیت‌های سیاسی نیز می‌توانند روحیهٔ شوخ‌طبعی از خود نشان دهند، و لحظات خنده فضای جلسات رسمی مملو از بحث‌های جدی را تلطیف می‌کند.»

    همچنین، وبلاگ‌نویسان معتقد بودند که این لحظهٔ خارج از پروتکل رسمی، فضایی از شادی را به نشست اضافه کرد و جنبه‌ای طنزآمیز از شخصیت‌هایی را نشان داد که مردم عادت داشتند آن‌ها را در مواضع جدی و سیاسی ببینند.

    فعالان این شوخی خودمانی بین رهبران را لحظه‌ای نادر و انسانی دانستند که ارزش ثبت و دست‌به‌دست شدن را دارد، زیرا نشان می‌دهد که پشت پروتکل‌ها و گفتگوهای سیاسی، قلب‌هایی انسانی وجود دارد که آن‌ها نیز قادر به خندیدن هستند.

    گفتنی است که نشست صلح شرم‌الشیخ با هدف پایان دادن به جنگ در نوار غزه و تقویت تلاش‌ها برای برقراری صلح و ثبات در منطقهٔ خاورمیانه، دوشنبهٔ گذشته در شهر شرم‌الشیخ مصر برگزار شد. این نشست به‌طور مشترک به ریاست عبدالفتاح السیسی، رئیس‌جمهور مصر، و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و با شرکت بیش از ۳۱ تن از رهبران کشورها و سازمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی برگزار گردید.

داغ